فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مجموعه‌ی نامرئی

کتاب مجموعه‌ی نامرئی

نسخه الکترونیک کتاب مجموعه‌ی نامرئی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۲۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مجموعه‌ی نامرئی

حس کنج‌کاوی‌ام برانگیخته شد، و بلافاصله روز بعد، یعنی همین دی‌روز، بدون فوت وقت و باعجله عازم یکی از شهرستان‌های کوچک ایالت ساکسن شدم. در محل، وقتی از ایست‌گاه کوچک راه‌آهن بیرون آمدم و قدم‌زنان وارد خیابان اصلی شدم، به نظرم رسید که غیرممکن است در میان این خانه‌های معمولی و پُرزرق‌وبرق، درون یکی از این آپارتمان‌ها با آن‌همه خرت‌وپرت خرده‌بورژوایی، کسی زندگی کند که عالی‌ترین باسمه‌های رمبراند، کارهای سیاه‌قلم دورر و مانتگنا را به‌ طور کامل و بی‌هیچ کم‌وکاستی در اختیار داشته باشد. ولی وقتی در پست‌خانه پرس‌وجو کردم که آیا کارمند اقتصاد و جنگل‌داری‌ئی به این نام‌و‌نشان در آن شهر زندگی می‌کند، با کمال تعجب جواب شنیدم که پیرمرد هنوز زنده است. سپس پیش از ظهر با تپش قلبی نسبتاً شدید راهی خانه‌اش شدم.

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.28 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مجموعه‌ی نامرئی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

اپیزودی از دوران تورم در آلمان

دو ایست گاه بعد از درسدن، مردی میان سال به کوپه ی ما آمد، مودبانه سلام داد، و بعد مثل یک آشنای قدیمی رو به من یک بار دیگر به تاکید سری تکان داد و نشست. نخست او را به جا نیاوردم، ولی همین که لب خندزنان خود را معرفی کرد، همه چیز در خاطرم زنده شد: او یکی از عتیقه فروش های برلین بود. در زمان صلح، اغلب برای تماشا و خرید کتاب ها و دست نوشته های قدیمی به سراغ اش می رفتم. نخست کمی از این جا و آن جا گفت وگو کردیم. ولی او ناگهان بی مقدمه گفت: باید برای تان بگویم که الآن از کجا می آیم. راستی که این مورد عجیب ترین روی دادی است که برای عتیقه فروش کهنه کاری مثل من در طول سی وهفت سال فعالیت پیش آمده است. احتمالاً شما خبر دارید که از وقتی پول دارهای نوکیسه در یافته اند که چه عشق وعلاقه ئی نسبت به مادوناهای دوران گوتیک، تابلوها، قلم زنی ها، و آثار چاپی قدیمی دارند، معاملات آثار هنری چه وضعی پیدا کرده است. برای شان هرچه گیر می آوری کم است. باید مواظب باشی که یک دفعه خانه و کاشانه ات را خالی نکنند و نبرند. حتی بدشان نمی آید سردگمه های پیراهن ات را و چراغ رومیزی ات را بخرند و با خود ببرند. در چنین اوضاع و احوالی، پیداکردن کالای تازه هر روز از روز پیش مشکل تر می شود ــ می بخشید که من به اشیائی کالا می گویم که من و شما برای آن حرمت قایل ایم ــ ولی این جماعتِ از آدم به دور کاری کرده اند که من و امثال من به یک کتاب زیبای چاپ قدیم فقط به چشم لفافه ئی برای فلان مقدار دلار نگاه می کنیم و طرحی از گوئرچینو را شکل دگرگون شده ئی از یکی دو اسکناس صدفرانکی می دانیم. در برابر اصرار و سماجت این آدم ها که ناگهان حرص خرید به جان شان افتاده، مقاومت فایده ئی ندارد. این است که تازگی در عرض یکی دو روز داروندارم را خریدند و بردند، طوری که نزدیک بود از فرط خجالت مغازه را تعطیل کنم. چون می دیدم در مغازه ئی که پدرم از پدربزرگ ام ارث برده، دیگر جز یک مشت خرت وپرت بی ارزش که در گذشته هیچ دوره گردی حاضر نبود آن ها را بارِ گاری خود کند، چیزی باقی نمانده است.
این بود که از فرط درماندگی به فکر افتادم نگاهی به دفترهای قدیمی بیاندازم تا شاید بتوانم سراغ تعدادی از مشتری های قدیمی را بگیرم و با خواهش و تمنا یکی دو جفت عتیقه از آن ها بخرم. چنین فهرست قدیمی ئی برای خودش یک گورستان است، آن هم در این دوره و زمانه. خلاصه این که از بازبینی فهرست ها چیز چندانی عایدم نشد. اغلبِ خریداران قدیمی ما از سرِ نداری ملک خود را به دیگری واگذار کرده و یا آن که از دنیا رفته بودند. از جانب معدود کسانی هم که هنوز از پا در نیامده بودند نمی شد امیدی داشت. ولی ناگهان چشم ام به دسته ئی نامه افتاد که به نظر می رسید نویسنده ی آن ها یکی از قدیمی ترین مشتری هامان است. آن شخص فقط به این دلیل از یاد من رفته بود که از سال ۱۹۱۴، یعنی آغاز جنگ جهانی، دیگر با ما مکاتبه نکرده و به ما سفارشی نداده بود. مغازه ی ما بدون اغراق با این مشتری نزدیک به شصت سال مکاتبه داشت. او از پدر و پدربزرگ من خرید کرده بود. ولی به یاد نداشتم در طول سی وهفت سال مدیریت من حتی یک بار هم به مغازه ی ما آمده باشد. همه چیز خبر از آن می داد که او پیرمردی غیرعادی است. او می توانست یکی از آن آلمانی هائی باشد که هم چون نمونه ئی کم یاب از دوست داران منسل یا اشپیتسوگِ نقاش در گوشه وکنار شهرهای کوچک در عین بی نام ونشانی به حیات خود ادامه می دهند. نامه هایش همه به خط خوش نوشته شده بودند، یکی پاکیزه تر از دیگری. زیرِ ارقام با خط کش و جوهر قرمز خط کشیده بود، و برای پرهیز از هرگونه خطا، هر رقم را دوبار قید کرده بود. این مشخصات و این که تمامی نامه ها را روی کاغذ باطله نوشته و از پاکت های دست دوم استفاده کرده بود، نشان می داد که او به گونه ئی اصلاح ناپذیر صرفه جو و حتی خسیس است. هریک از این نامه های عجیب را با ذکر نام و عنوان پُر طول و تفصیل خود «کارمند بازنشسته ی اقتصاد و جنگل داری، سروان بازنشسته، دارنده ی نشان صلیب آهنین درجه یک» امضا کرده بود. بنابراین، می بایست این سرباز پیرِ سال های هفتاد در صورت زنده بودن سنی حدود هشتادسال داشته باشد. ولی پیدا بود که این پیرمرد غیرعادی و به شدت صرفه جو در مقام دارنده ی مجموعه ئی نفیس از باسمه های قدیمی، از هوش مندی ئی خاص، شناختی درخشان، و سلیقه ئی عالی برخوردار است. در همان حال که آرام آرام سفارشات تقریباً شصت ساله ی او را که اولین آن ها به سکه ی نقره ئی محاسبه شده بود فهرست می کردم، متوجه شدم که این مرد شهرستانی در روزگاری که می شد شصت عدد از زیباترین باسمه های چوبی آلمان را به قیمت یک تالر خرید، به دور از هیاهو، برای خود مجموعه ئی از باسمه های مسی گرد آورده است که از هیچ لحاظ کم تر از مجموعه های جنجالی نوکیسه های امروزی نیست. به واقع آن چه او در طول نیم قرن فقط از مغازه ی ما به قیمتی بسیار نازل خریده بود، امروزه ارزشی باورنکردنی داشت. فزون بر این، می شد حدس زد که او از حراجی ها و فروشندگان دیگر هم آثار پُرارزشی خریده است. البته از سال ۱۹۱۴ دیگر از او سفارشی به دست ما نرسیده بود. ولی از آن جا که به خوبی از معاملات آثار هنری اطلاع داشتم و بعید بود حراج یا فروش کلی چنین مجموعه ئی از چشم من پنهان مانده باشد، نتیجه گرفتم که از دو حال خارج نیست: یا این مرد عجیب هنوز در قید حیات است، یا آن که مجموعه ی او به دست وارثان اش افتاده است.
حس کنج کاوی ام برانگیخته شد، و بلافاصله روز بعد، یعنی همین دی روز، بدون فوت وقت و باعجله عازم یکی از شهرستان های کوچک ایالت ساکسن شدم. در محل، وقتی از ایست گاه کوچک راه آهن بیرون آمدم و قدم زنان وارد خیابان اصلی شدم، به نظرم رسید که غیرممکن است در میان این خانه های معمولی و پُرزرق وبرق، درون یکی از این آپارتمان ها با آن همه خرت وپرت خرده بورژوایی، کسی زندگی کند که عالی ترین باسمه های رمبراند، کارهای سیاه قلم دورر و مانتگنا را به طور کامل و بی هیچ کم وکاستی در اختیار داشته باشد. ولی وقتی در پست خانه پرس وجو کردم که آیا کارمند اقتصاد و جنگل داری ئی به این نام و نشان در آن شهر زندگی می کند، با کمال تعجب جواب شنیدم که پیرمرد هنوز زنده است. سپس پیش از ظهر با تپش قلبی نسبتاً شدید راهی خانه اش شدم.

نظرات کاربران درباره کتاب مجموعه‌ی نامرئی