فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ذن

کتاب ذن

نسخه الکترونیک کتاب ذن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ذن

هر کسی می‌تواند ذن را نزد خود بیاموزد ولی احتمال موفقیت او خیلی زیاد نخواهد بود مگر اینکه حداقل بعضی از شرایط زیر را داشته باشد:
- باید بدون اینکه به ماهیت و چیستی ذن فکر کند، آن را به عنوان درک واقعی و روحانی حقیقت، شدیدا طالب باشد. ذن مشغولیتی تفنّنی و سرگرم‌کننده برای کسانی که اندیشه‌ای سطحی و خلقی بازی‌گوش دارند نیست.
ذن، وظیفه دائم یک انسان کامل است و هدف غایی آن کمتر از بودا شدن نیست.
- باید علاوه بر اراده‌ای قوی برای نیل به هدفی مشخص، واجد فروتنی نیز باشد، زیرا سفر به قله اورست از پایه کوه آغاز می‌گردد و بین کوهپایه و قله، مشکلات بیشمار و زمانی طولانی قرار دارد.
- داوطلب آموزش ذن باید به سه واقعیت ایمان داشته باشد و در مواقع دشوار آنها را به خود یادآوری کند: اول اینکه ایمان داشته باشد که بودا به روشن‌بینی توفیق یافته است؛ دوم: اینکه این روشن‌بینی را حالتی از ذهن بداند که همه ابنای بشر واجد آن هستند و سوم باور داشته باشد به اینکه «راهی» وجود دارد که هر کس می‌تواند با گام نهادن در آن، از وجود روشن‌بینی در خودآگاه شود.
- در چهارچوب این حداقل ایمان ـ البته آیین بودا بیش از این هم طلب نمی‌کند ـ باید نیروی پشت‌کار و استقامت خود را نیز بدون انقطاع پرورش دهد. دیوارها و در صورت نیاز پرتگاهها را بپیماید و تا زمانی که شاهد مقصود را در آغوش نگرفته یک لحظه هم توقف نکند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.63 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ذن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

 


بخش اول: بودیسم

۱. بودا و روشنگری او

بودا مردی بود به نام گئوتاما سیذارتا که جایگاه او در تاریخ معنوی بشر با عنوانی که کسب کرد و با آن در دنیا شناخته شده نشان داده می شود. او با کوشش مجدّانه ای که در مورد تولدهای متعدد بکار برد به بودا، یعنی انسانِ به حقیقت واصل شده (روشن شده) ملقّب گردید. در سنن راز گونه، موفقیتهای معنوی درجات مختلف دارد و کسانی که در روی کره زمین از چرخه تولدهای مکرر رهایی یافته اند نیز در یک هرم سلسله مراتب جای گرفته اند. این مردان به کمال رسیده، این سالکانی که به هدف نیروانا رسیده اند، برای ابنای بشر به نامهای مختلف شناخته شده اند. بوداییان به آنها اَرهت(۱۱) یا بودی ساتوا(۱۲) می گویند. چه این اشخاص را با اسامی بوداییشان بخوانیم یا به عنوان ریشی، مهاتما، برادر یا استاد، مقام معنویشان به طور غیرقابل تصوری برتر از دیگران است؛ با این همه ایشان بر طبق تاریخ نانوشته و بدون زمان مشرق زمین، بودا را حامی وارستگان، مُراد و منجی آنان می دانند.
موضع ما و عمق تواضع فکریمان در برابر چنین مردان کامل و بخصوص در مقابل مراد همگی آنها، سام بودا(۱۳) چه تواند بود؟ برای اینکه بتوانیم روی این شکافی که ما را از آنها جدا می کند پلی بزنیم، باید از قوه تخیل خود بهره بجوییم. بیایید دوستی برای خود فرض کنیم که از همه خردمندتر، ذهنش از همه بازتر، قلبش از همه حساستر و دیدگاهش نسبت به جهان و فرایند کلی پیدایش بشر از همه وسیعتر باشد. در دنیای فانی چنین انسانهایی ـ هر چند به ندرت ـ یافت می شوند. اگر ما فیض درک حضور ایشان را نداشته باشیم باز هم می توانیم در نوشته ها و گفتارهای ثبت شده شان، بر کلماتی که به زبان جاری ساخته اند وقوف یابیم و اذهان کوچکمان خواهند توانست به مدد چنین وسایلی شکوهمندی وجود آنها را درک کنند.
اکنون بیایید به ذهنی بیندیشیم که در گستره دید خود تا به این درجه از پاکی، وسعت نظر و تعالی رسیده است و پی ببریم که کسی که دارای چنین ذهنی است، حداکثر شاگرد یکی از بزرگانی است که هنوز حیات مادی دارد. با این حال هنوز از جلال معنوی و روحی که خاص بزرگان است، فاصله زیادی دارد. چنین بزرگمردانی را استادان بودایی می نامند...
اینان در درجات رفیع یا وضیع، تجسمهای زنده عشق، قدرت، پاکی، خلوص و نیز تمامی صفات شریفی هستند که ما به سالکان طریقی که به ساحل رستگاری رسیده اند، نسبت می دهیم. نگاه آنها بینشی کلی است که با تولدهای بی شمار و توام با کوشش درست حاصل شده است. این کوششها همه در راه کنار گذاشتن خود نفسانی و پرورش خود جهانیِ عاری از نفسانیت می شود. در طول این سفر آنان رنجهایی را تحمل می کنند که حتی تصورش برای ما دشوار است. از آن رو متحمل چنین رنجهایی شده اند که علفهای هرز خودخواهی را از خود بزدایند تا «خود» شخصی، قربانی «خود جهانی» شود.
مسیح و بودا خود را از محدودیتهای شخصیتی رهاندند و نیلوفر هزار گلبرگ را کاملاً شکفته کردند. در این هنگام دروازه های نیروانا به روی کسی که حق و اجازه ورود را دریافت کرده بود باز شد ولی او پا به درون آن نگذاشت. بالاترین درجه ایثار در اوج آگاهی به وقوع پیوست و پاداش هزار بار زندگی پرتلاش، برای انجام دادن وظیفه پایان ناپذیر رها کردن بشریت از جهل، به کنار نهاده شد.
بودا به میان انسانها بازگشت تا بیدار شدن را تعلیم دهد. بوداها همه بیدارکنندگانند. هر کسی را که گوش شنوا داشته باشد، از کاهلی ناشی از اوهام می رهانند و راه رستگاری را به او نشان می دهند. ریشه بیماریها و منشا رنج و درد بشر نبود بیداری و آگاهی است. از دید بودا تنها گناه، تنگ نظری و جهل است. منطقی که در این کار (بودا شدن) هست، دستیابی به بعد جدیدی از آگاهی و هشیاری است که به زبان متون مقدس بودایی به آن داماپادا(۱۴) یعنی خودِ جهانی که بر خودِ شخصی حکم می راند می گویند. بودا راهی را نشان داد و در این راه و در هر سوی آن، مکاتب و نحله های متعددی رشد کرد که در مغرب زمین آنها را تحت عنوان بودیسم می شناسیم. ولی همان طور که دکتر سوزوکی می گوید: «زندگی در بودیسم، نشان دادن زندگی معنوی درونی خود بوداست نه آنچه که بودا از زندگی عرضه کرده است و در متون بودایی به آن «دارما»(۱۵) می گویند.»
بدین ترتیب، بودیسم نیرویی است حیاتی که نهضت معنوی موسوم به بودیسم را به پیش می برد. از اینرو عجیب است که دانشمندانی که در تمام نقاط عالم، در مورد بودیسم تحقیق می کنند، اغلب چنان جذب تعالیم او می شوند که مطالعه تجارب معنوی آن را که منشا تعالیم مزبور بوده است، به مسامحه برگزار می کنند. بودیسم انسان را به رستگاری سوق می دهد و راهی است که به این هدف منتهی می شود. او خود معبد است و باید وسیله نیل به رستگاری و روشن بینی شود. گئوتاما بدون رسیدن به روشن بینی، بودا نمی شد. اگر بودا، بودا نمی شد امروزه نمی توانستیم برای کاربرد و تعالیم بودیسم اهتمام ورزیم.
بعضی اشخاص «غریو حقیقت»(۱۶) را ۲۵۰۰ سال پیش در سبزه زارهای جنگلهای شمالی هندوستان موقعی که بودا که روی سخن با ایشان داشت، شنیده اند و بعضی نیز پیام طریقت را از این اشخاص که توفیق فوق العاده یافته بودند دریافت کردند، در غرب ترجمه چیزی را می خوانیم که عده ای فکر می کنند از پیام این سنت کهن و عظیم فهمیده اند. و در سکوت مراقبه مجددا شکوه آن را در می یابیم. من... زمزمه هایی از بیکو، راهب بودایی شنیده ام که کوشش می کرد به زبانی ساده تعالیم «آن روشنی یافته کامل و یگانه جهان» را عرضه کند و ما که از آموزشهای او بهره یافته ایم، از مزیتی برخورداریم که در راه کسب آن کوشش فراوان کرده ایم. پس به تعالیم او گوش فرا داده و از آن اطاعت می کنیم.
بودا به رستگاری (روشن بینی) رسید و طریق نیل به آن را به بشریت آموخت. از هدفی که وی بدان دست یافت، مطلب چندانی نمی توان گفت ولی درباره روشی که وی را به این هدف رهنمون شد گفتنی بسیار است. هزاران هزار انسان به قله «فوجی یاما» در ژاپن صعود کرده اند تا طلوع خورشید را از آن سوی دریاها مشاهده کنند؛ هیچ یک از ایشان از این سفر داستان واحدی نقل نکرده است. ما نیز در دامنه کوه حقیقت هر اطلاعی را که از راههایی که پیش رو داریم به دست می آوریم به برادران جوانتر خود منتقل می کنیم. راهی که از ابتدا تا پایان این مسیر نامعلوم وجود دارد، مانند تمام راههای دیگر، دو لایه است. از دید منفی، این راهها مخرب اند زیرا باید محل ساختمان را قبل از شروع بنای جدید، هموار و صاف کرد. ما باید رشته های تعلق خاطر را که از تفکر بیمارگونه ناشی می شود قطع کنیم. باید توهّم خود جدابینی را که باعث می شود تصور کنیم که «من منم» از ذهن بزداییم و بیاموزیم در حین این کار، «خود جهانی» را پرورش دهیم تا خرد نهان، از پوسته خود شخصی اصلاح نشده جدا شود و به روشن بینی واصل گردد. آیا این قطرات شبنم است که به دریای درخشان می پیوندد و یا به قول عرفا دریای درخشان است که قطرات شبنم را در خود فرو می برد. این موضوع اهمیتی ندارد، چون در بیان نمی گنجد.
با پرورش این جنبه از وجود، همه چیز پرورش می یابد. «ابتدا قلمرو آسمان را جستجو کن، آنگاه همه چیز به آن افزوده خواهد شد.» کسی که شروع به کشف روشن بینی (رستگاری) می کند، متوجه می شود که استعدادهای کم اهمیت ترش که همچنان به خودشخصی وفادار مانده اند، از نظام جدیدی اطاعت می کنند و برای اولین بار مرد کاملی می سازند که با تمام وجود عازم نیل به رستگاری است.
«روشن بینی» تفاهم کامل محسوب می شود و ما می توانیم و باید راه نیل به آن را از هم اکنون شروع کنیم. برای این مهم تلاشی مثبت لازم است، باید درک و فهم خود را آن چنان پرورش و گسترش داد که ادامه بیشتر این کار زیان آور باشد. ذهن باید آن چنان بسط پیدا کند تا احساسات و عواطف، افکار و نقطه نظرهای شخصی وی را که کاملاً با محدودیتهای تنگ نظرانه زندگیش متفاوت است در بر گیرد. حتی باید ذهنیت یک فرد جانی را هم بشناسیم، با افکار گمراه کنندگان نسلها آشنا شویم، زیرا مادام که خود را از پایین ترین اعضای خانواده بشری مجزا می دانیم، آگاهی ما توسعه نخواهد یافت و به سطح قدیسان نخواهیم رسید. کسی که بتواند به شریرترین زوایای ذهن بشر پی ببرد قادر خواهد بود خود را از غرور «با دیگران متفاوت بودن» برهاند. فقط در آن هنگام است که او می تواند دستش را به پای کسانی برساند که بیم آن ندارند از دستهای کثیف و چرک او دچار مسمومیت بشوند.
معنای روشن بینی، توسعه قلب تا رسیدن به وحدت و گذر به فرا سوی آن است، زیرا ذهن بودا با جهان و با «ذهن کلی»(۱۷) که از آن بر آمده است یکی است.
اگر در حال حاضر نتوانیم با خانواده بزرگ بشری احساس وحدانیت بکنیم، خواهیم توانست با قدرت تخیل حالتی از هشیاری را که از وسعت نظر ناشی می شود در خود به وجود آوریم و تا حدی به آرامش روحی که با از میان رفتن تضادها و فرو نشستن رقابتها حاصل می شود، نایل آییم. هنگامی که تمام وجوه تمایز اشیاء را تصورات واهی تلقی کنیم و مالدوستی را ورای نیازهای روانی بشر بدانیم، مطمئنا حادثه ای فراموش نشدنی اتفاق افتاده است. همین حالت در مورد احساس یقین و عدم شک و تردید و تجارب غیردائم نیز صدق می کند و مادام که در نظریاتمان دستخوش یکسونگری و جهتگیری هستیم، دچار آنیم.
ما به یقین، با کاربرد اندکی از طرز تفکر مزبور در پیش آمدها و اساسا در تمام حوادث زندگی ـ اعم از کوچک و بزرگ ـ خواهیم توانست بارقه ای از آگاهی رو به افزایش را در واسطه هایی خالص یا ناخالص، یعنی من و شما، احساس کنیم.
نتیجه این تمرین در خود روشن بینی دلیلی است بر اینکه راهی که انتخاب کرده ایم درست است. از ین پس دیگر از خود سوال نخواهیم کرد که چه میزان زمان و انرژی باید صرف طی کردن این راه بشود بلکه از خود خواهیم پرسید که بجز بیدارشدگی روز افزون، چه چیز دیگر در طی این طریق واجد اهمیت است. خواهیم پرسید که چه کاری رهنمون ما به روشن بینی بیشتر خواهد شد؟ لذا درجه روشن بینی میزان جدیدی خواهد بود که درستی هر کاری را با آن خواهیم سنجید.
برای رسیدن به این مرحله از هشیاری و آگاهی راههای متعددی وجود دارد. روش درست را در هندوستان «راه کرمه ـ یوگا» می نامند. ابراز عشق به «محبوب آرمانی» راه بکتی ـ یوگا یا راه عرفانی تمام اعصار است. خرد انسان با بکار بردن راه جنانا ـ یوگا اضداد را مطالعه می کند و به هم نزدیک می سازد و پس از پیروزی اعلام می کند: «تو او هستی».
تنها الهام و شهود که قدرت اصلی بوداست از قلمرو هوشی و عقلی انسان خارج می شود. در اینجا دیگر نه اختلاف و وجه تمایزی وجود دارد و نه هیچ گونه آگاهی از هر گونه اختلاف و تمایز. «تو» و «او» دیگر مجزا از هم نیستند بلکه مجموعا تشکیل «کل» را می دهند، تفاوت آنها از میان رفته است. عملکرد قوای شهودی به وسیله آگاهی مستقیم است. لذا این قوه روشن بینی است که برای فرد رها شده از آخرین زنجیره توهّم و خود جدابینی، آزادی یا نیروانا را به ارمغان می آورد.
اگر این حالت برای اغلب ما حالتی ایده آل و فوق تصور تلقی شود در نظر گرفتن هدفی کمتر از آن محال خواهد بود.
بودا با تلاش خود توانست بیدار شده ای متعالی شود. او به دنیا بازگشت تا راهی که او را به هدف رسانیده بود با تفصیل تمام به همگان نشان دهد. تعالیم او راه روشن بینی است. پس دیگر چه چیزی اهمیت دارد؟ چه چیزی جز روشن بینی می تواند برای رونده این راه مهم باشد؟ از این پس، توهّم تنها گناه ما خواهد بود زیرا از توهّم و جهل است که شهوات ابلهانه بر می خیزد. اعتقاد ما برای اینکه «خود» شخصی ما از جهاتی با بقیه خودهای شخصی متفاوت است باعث می شود که برای این خود، آرزوها در دل داشته باشیم و بدین وسیله موجب رنج دادن «خود» گردیم. مادام که در توهّم و فکر خود جدابینی هستیم، از همنوعان خود نفرت داریم. ندانستن اینکه «خود جهانی» پرتویی از روشن بینی است سبب می شود دچار غرور شویم. این خود بیدار کننده را از خودهای دیگر که به نظر می رسد هنوز بیدار نشده اند برتر بدانیم. اینکه ابری مانع راه شود و نور حقیقت را پشت خود پنهان سازد، کاری است جاهلانه و ما چقدر طالب و تشنه این هستیم که مانع را از سر راه برداریم و حقیقت را از پشت ابر بیرون بیاوریم؟ به اندازه کسی که سرش زیر آب قرار گرفته می خواهد به هوا برسد؟ به اندازه عاشقی که، به زندگی علاقمند است؟ هنگامی که تمام روح انسان صرف طی این طریق شود، موقعی که شور و حرارتی که برای رسیدن به قدم بعدی در کار است تمام آرزوهای دیگر را تحت الشعاع قرار دهد، فقط در آن صورت است که ارزش نهادن عنوان بودا بر خود را پیدا می کنیم و می توانیم مستقیما به قلب بودیسم یعنی روشن بینی آرامش بخش و کامل حرکت کنیم، هدفی که آن انسان شفیق و یگانه روزگار بدان دست یافت و به بشریت عرضه کرد. ببینیم نیروانا، این مرحله از روشن بینی چیست؟ آیا از اهمیت زیادی برخوردار است. من به این اعتقاد ندارم که نوآموزی بگوید «به سفر در این راه نخواهم پرداخت مگر اینکه کاملاً بفهمم آخر سر چه خواهد شد.» آیا کوهنوردان در پایه کوه از صعود به قله امتناع می ورزند مگر اینکه به تفصیل بدانند طبیعت در قله مورد نظر چگونه است و از آنجا چه چشم اندازی را خواهند دید؟ محققا بهتر است که انسان بدون مجادله، درباره ماهیت «بیشترین» و «بهترین»، به سوی بیشتر و بهتر حرکت کند. زیرا ما راجع به نیروانا هیچ نشانه مستقیمی نداریم. آنچه می دانیم و آنچه اشخاص به هدف نائل نشده می دانند را سراِدوین آرنولد در هشتمین کتاب پرتو آسیا(۱۸) چنین بیان کرده است:

«هرگاه کسی نیروانا را توقف زندگی دانست،
به خود بگوییم که او دروغ می گوید.
هرگاه کسی نیروانا را زیستن دانست،
به خود بگوییم که باز هم اشتباه می کند.

خلاصه اینکه نیروانایی هست. مابقی سکوت است و انگشتی که راه را می نمایاند. انتهای آن نیز معلوم نیست. در کلام کلاسیک چینی، «تائویی که بتوان توصیفش کرد تائوی ابدی نیست.» تائو را با یک روش سلبی هم می توان تشریح کرد با این استدلال که بیان مثبت برای توصیف آن نارسا است. با این همه در پایان کار آخرین کلام منفی نیز ظاهر می شود: نتی نتی(۱۹) (نه این و نه آن) در فلسفه هندو و «مو»(۲۰) (نه) در فلسفه ذن. آیا این توضیح به اذهان کوته بین ما کمکی خواهد کرد؟ اگر کلمات منفی و مثبت هر دو به یک اندازه در این زمینه نامربوط هستند، اگر عبارات غنا و تهیت و حقیقت مطلق فقط اصواتی در هوا هستند، پس برای بالا بردن درک و شناخت خود از این موضوع چه باید بکنیم؟ پاسخ این است طی طریق در راه بودا، چون اگر عملاً این کار صورت نگیرد، چیزی جز مجموعه ای از کلمات از آنان باقی نمی ماند. کلماتی که فقط راه شناخت درونی را به انسان می نمایند و به خودی خود چیزی را به وجود نمی آورند، همان طور که هزاران نفر از همنوعان نیز به این نتیجه رسیده اند، فقط تمرین و عمل کردن است که شناخت درونی را به ارمغان خواهد آورد.
تنها بهانه ای که برای بررسی کل نیروانا داریم این است که یک آرمان خردگرایانه می تواند انگیزه ای برای کوشش باشد و همچنین داشتن یک چهارچوب فکری صحیح همراه با نظری به پایان سفر می تواند پیشاپیش تصویری از شکوه و عظمت نیروانا به ما نشان دهد. بحث لفظی و ذهنی اتلاف وقت است و حتی بدتر از آن. زیرا چنین مباحثاتی، آگاهی از این نکته را که کلمات فقط ابزار مباحثه هستند و دیر یا زود باید کنار گذاشته شوند، به تاخیر خواهد انداخت. صحبت کردن از خودی (خودشخصی) که مثل شمع خاموش می شود و خودی (خودجهانی) که به خودهای شخصی حیات می بخشد، کار آسانی است، ولی نباید فراموش کرد که اینها صرفا کلمات و پوشش افکار هستند و به هیچ وجه آگاهی گسترده برخاسته از نیروانا نخواهند بود.
برای سالک طریقت بودیسم، این حقیقت بزرگ که نیروانا را می توان روی زمین، در همین زندگی، همین جا (هر کسی که می خواهد باشد) و هم اکنون یا در گذر زمان بدست آورد اهمیت فراوان دارد. حتی باید گفت که نیروانا، سامساراست و سامسارا نیروانا، آنها از دو روی سکه به هم نزدیکتر و دو حالت از یک تجربه واحدند. بنابه گفته دکتر سوزوکی: «هیچ دو پدیده نامتناهی و متناهی از هم جدا نیستند» به قول ر. ه بلایث: ذن راهی است نامتناهی برای پرداختن به امور متناهی. این حرکت ناگهانی برای ذهن کنجکاو، گریز غربیها را به سمت موجود متعالی و اشتیاق آنها را به فرار از «این» و پناه بردن به «آن» باعث می شود. چنین سفری اساسا وجود ندارد، زیرا هم تاریکی و هم روشنایی در وجود انسانها، در همین لحظه و در همین جا حضور دارند. بهشت غایی وجود خارجی ندارد، زیرا بهشت و دوزخ هم ضدین دیگری هستند که مانند هر محصول دیگرِ ذهن متفکر، نتیجه میلیونها علت است که با هر بار تنفس ایجاد و تعدیل می شود.
در عین حال، می توانیم نیروانا را در تیرگی اذهان خود نیز تجربه کنیم... هیچ چیزی به عنوان «انهدام بزرگ»(۲۱) وجود ندارد جز آنکه نیروانا آخرین محصول بذری است که دائما کاشته می شده است. ما ساعت به ساعت، یا تاج و تختی را پس می زنیم و شکوه و جلال دنیوی ای را نمی پذیریم یا اینکه به هر دو محکم می چسبیم. ساعت به ساعت به درجه ای غیرقابل اندازه گیری از نیروانا واصل می شویم و شیرینی آن را می چشیم یا آن را رد می کنیم تا راه رستگاری به مخلوقات دیگر را بیاموزیم. در پایان به پرتوهایی از انوار ابدیت و لحظاتی فناناپذیر دست می یابیم که مطلق و محو ناشدنی اند و در حالات دیگر وصول به آنها میسر نیست. با این حال توصیف آن حالات اگر چنین توصیفی اساسا امکان پذیر باشد برای سالک فایده چندانی ندارد جز آنکه او بتواند در مسیر خود به صحت آنها پی ببرد. «هنگامی که شاگرد آماده شد استاد نیز می رسد.» تنها استاد است که می تواند به نوآموز خود بگوید که دیدگاه جدیدش اصیل است یا خیر. در این اثناست که راه برگزیده به روشن بینی ختم می شود. روشنایی در موقع معینی رو به فزونی می رود و بدون اینکه خطایی در کار باشد ظاهر می شود.
بنابراین، دانش ما از روشن بینی باید نسبی و قیاسی باشد. آسانتر است که در شروع کار وضع موجود ذهنی خود را مبنا قرار دهیم. آیا در ذهن خود یا در ذهن همسایگانمان عناصری از جهل، بلاهت، تیرگی، سستی را نمی بینیم که میان ما و روشنایی رستگاری حائل باشد. اذهان بزرگی که می شناسیم درخشان، آرام و وسیع اند، مانند اذهانی که قادرند دور دستها را نیز ببینند. هنگامی که از نظر کیفی در حوادث کیهانی چنین دیدی به طور مستقیم و بلافصل منشا شناخت ما قرار گیرد، آیا تلاش نخواهیم کرد که هوش و خرد زمینی خود را تا حد دید مزبور وسعت دهیم؟ سطح تلاش موفقیت آمیزتان را باز هم بیشتر و تا حد آگاهی واقعی از ذات یگانه توسعه دهید، یگانه ای که ضمن قرار داشتن در خارج از مخلوقات خود، در درون آنها هم حضور دارد. از چنین ذهنی است که باگاوادگیتا(۲۲)، آوای سکوت برمی خیزد. آنها حقیقت را شناخته اند لکن کلمات را برای بیان آن نارسا می دانند. ضمن اینکه به مسائل آگاهند ادعای پاداشی هم ندارند، صبورانه می کوشند تا با اقامه دلایل جذاب و شیرین اذهان کوته بینی را که در آتش نفرت، شهوت، توهّم و کج بینی بی وقفه در حال اشتعال هستند نجات دهند. در آنها گستره ای از دید وجود دارد که از مرز تصور و تخیل فراتر می رود، آرامش پرسکوتی که تحصیل آن ناممکن ولی حس کردنش ممکن است، حسی از یگانگی که از تفاوتها و اختلافات اثر نمی پذیرد. علاقه عمیقی نسبت به تمام موجودات زنده که جوهره خود را با پرداختن به الفاظ به هدر نمی دهد. این مردان را ما می شناسیم هر چند اذهان عظیمشان برای ما شناخته شده نیست. اگر ذهن ایشان بیش از ذهن ما از روشن بینی بهره یافته باشد، محققا خود را الگوی پیشرفت ما خواهند کرد و فقط خودشان می دانند که به چه اهداف دیگری می توانند برسند. ما هم، هرگاه در کنار آنها بایستیم، به دانش آنان راه خواهیم برد. در ضمن بین ما و موفقیتهایی که ایشان بدست آورده اند، راه درازی وجود دارد. اگر شروع کارمان با حرارت و جدیت توام نباشد این سفر طولانی و در عین حال شادی آفرین را چگونه طی خواهیم کرد؟

این کتاب ترجمه ای است از:
ZEN
a way of life
Christmas Humphreys
Hodder & Stoughton, UK

یادداشت

اعتقاد به «تولد مجدد» یا «تناسخ» از جمله موضوعاتی است که در فصولی چند از این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است؛ از این رو ذکر نکاتی چند ضروری می نماید تا پیش زمینه ای ذهنی برای خوانندگان فراهم آید.
تناسخ در لغت عبارت است از اعتقاد به این که روح، به مجرد جدا شدن از بدن انسان، به بدن انسان یا حیوان یا گیاه یا جماد منتقل می شود. این اعتقاد در مذاهب هندو شایع است. تناسخ به شکل اولیه آن جزء معتقدات بسیاری از اقوام اولیه بوده است. در اقوامی که فرهنگ برتری داشته اند، صورت کاملتری یافته و جنبه های اخلاقی و معنوی به آن افزوده شده، از قبیل اینکه رفت وآمد مکرر روح را به قالبهای مختلف وسیله تصفیه آن شمرده اند و قالب روح را در هر مرحله متناسب با کردار آن در زندگیهای گذشته اش دانسته اند.
با این همه نظریه تناسخ از دیدگاه فلسفی باعث می شود انسان انگیزه کافی و فوری برای انجام دادن کارهای نیک و رسیدن به اهداف عالی نداشته باشد، زیرا برای رسیدن به مقصدِ والا فرصتی گاه بی نهایت در اختیار انسان قرار می دهد، گاه نیز آن را ضروری نمی شمارد. حال آنکه در فلسفه الهی و اسلامی تکاپو و تلاش برای پیرایش از بدیها و آلودگیها لازمه زندگی انسان برای هرچه سریعتر رسیدن به اهداف متعالی و الهی است. در نظریه اسلامی، مرگ جسمانی در انتهای زندگی انسان قرار دارد و بهشت و دوزخ پاداش یا کیفر اعمال انسانی است، از این رو تلاش انسان در راه نیک و دوری از پلیدی هرچه راسختر می شود.

پیشگفتار

ذن، اصطلاح یا تعبیر جامعی است برای تجربه واقعیت، که به ندرت در قلمرو مقوله های خودآموز نمود پیدا می کند؛ با این همه، نظام آموزش برای تجربه ذن، به مثابه راهی برای زندگی است که می توان آن را به نحوی مطلوب در چهارچوب خودآموز گنجاند.
از قضا، وقتی که از من خواسته شد در نگارش سلسله کتابهای خودآموز در این رشته مشارکت کنم، پیشاپیش طرح تالیف چنین کتابی را ریخته بودم، با همه اینها مباحث چهارگانه آن برای این رشته کتابها چندان هم نامناسب نبود.
۱. در وهله اوّل، در صورت امکان باید رشد هر گونه پدیده ای را که به پدیده «بیت ذن»(۱) در ایالات متحده آمریکا شباهت دارد، مهار کرد. در آمریکا درک معنای ذِن به طور سطحی صورت گرفته و مقبول اذهان مبهوت و ناخرسند نسل جوانتر قرار گرفته است تا بیمها و آرزوهای نیمه هشیارشان را بیان کنند و برای توجیه رفتارهای ناهنجار ذهنی و اخلاقی خود بهانه ای عقلایی بیاورند.
۲. مسائلی که در کتاب من تحت عنوان «راه یافتن ذن به غرب» مطرح شده بود، بار دیگر مورد نظر قرار گیرند و برای آنها راه حلهای ممکنی ارائه شود. زیرا برای کامیابی در ذن، دست کم در مراحل بعدی آموزش، به استاد ماهر ذن نیاز پیدا می شود، و در اروپا [غرب] کسی با این کیفیات یافت نمی شود، کاری که پویندگان راه ذن، که حالا تعدادشان به چند صد نفر و احتمالاً هزاران نفر می رسد، می توانند انجام دهند، کدام است؟ در اینجا دست کم یک راه حل ارائه می شود، که برپایه حکمت باستان استوار است: «هرگاه شاگرد آماده باشد، استاد ظاهر می شود.»
۳. تاکید، و در واقع اصرار بر این حقیقت، که ذن پاداش مطالعات و بررسیهای چشمگیر و وسیع، انضباط سخت و توسعه ذهنی است و در اذهان استوار سازم که ذِن را نمی توان با سطحی خوانی، بهانه طرد ضوابط اخلاقی و ذهنی کرد.
۴. به عنوان ثمره تجربه طولانی، این فکر را معرفی کنم که بهترین راه برای رسیدن به لحظه دلچسب ذِن، تمسک به مکتب بودایی ذن است که یکی از مکاتب بودایی ماهایانا به شمار می رود که خود همین مکتب نیز حاصل بسط و تکامل مکتب بودایی تراوَداست. همان طور که می دانیم مدار اصلی اندیشه و تعالیم تراودای، برداشت مریدان گئوتاما، بودا، روشن شده بزرگ و مشفق یگانه، از تعالیم وی است. قصد دارم همان طور که در فراگیری هر هنر و فنی، اعم از مادّی، فکری و روحی الزامی است، کار را از آغاز و اصل مطلب شروع کنم.
طرح کلی کتاب حاضر بدین ترتیب است که ابتدا زمینه کاملی جهت بیان اصول قدیمیترین مکتب بودایی که تراوَدا یا تعالیم پیشکسوتان نام دارد، فراهم کنیم. بعد از اینکه اذهان کاملاً با این شیوه متفاوت زندگی آشنا شد، زمان آن می رسد که زمینه بحث خود را توسعه داده، وارد عرصه گسترده تر مکتب ماهایانا که مکمل مکتب تراوداست شویم. «ماهایانا» در واقع به معنای گردونه بزرگ رستگاری است که در آن می توان نابترین دستاوردهای ذهن و قلب بشری را ملاحظه کرد. برگزیده متون مقدس ِ این عرصه عظیم فکری، رایحه دل انگیزی را که از عصاره تعالیم آن برمی خیزد تقدیم شامّه جویندگان خود می کند. به نظر من تنها بعد از این مرحله است که ذهن در حالت مناسبی قرار می گیرد تا تاریخچه، شکل منحصر به فرد و متون مقدسش مکتب معروف ذِن ژاپنی را مدّ نظر قرار دهد. تعالیم نهفته در این متون را از آن جهت به جویندگان این مکتب می آموزند که بتوانند دامنه اندیشه های خود را به فراتر از محدودیتهای ادبی توسعه دهند.
با فراهم کردن این زمینه فکری و با در نظر گرفتن تغییراتی که چنین مطالعاتی در اذهان شاگردان ایجاد می کند، مزرعه اندیشه برای بذر افشانی ذِن آماده می شود. در این مرحله بزودی موقعیتی ایجاد می شود که در آن ماهیت و معنای ذِن و چگونگی دستیابی به آن مطرح می گردد، با طی این مرحله مقدمه مناسبی برای ورود به قلمرو تناقضات آزاردهنده و بررسی اینکه چرا درباره ذِن نمی توان هیچ چیز مقرون به حقیقتی را بر زبان جاری ساخت، فراهم می شود. در اینجا کلمات از بیان حقیقت باز می مانند و فقط سکوت است که سخن می گوید و سرانگشتی که به راه رستگاری اشاره می کند.
با اینهمه من معتقدم کسی که صاحب اراده ای قوی و ذهنی متعادل باشد، می تواند با خودآموزی، مسافت زیادی از راهی را که به هدفی که انگشت نشان می دهد،ختم می شود طی کند. این اعتقاد من مبتنی بر سی سال تجربه ای است که در این گونه آموزش کسب کرده ام و در مورد خودم و کسان دیگری که فکر می کردند من قادرم به آنها در این مورد کمک کنم، بکار برده ام.
از این روست که این کتاب تحفه ناقابل ذهنی غربی به همنوعان غربی خود است، کسانی که مثل من فکر می کنند که ذن نه مختص شرق است و نه غرب، بلکه در هر مقطع زمانی در هر گوشه ای از این دنیا، می توانند خودآموزی ذن را شروع کنند.

سنت جان وودز
ژانویه ۱۹۶۲

نظرات کاربران درباره کتاب ذن

کتاب خوبی نیست در مورد ذن کتابهای آلن واتس خیلی خوبه
در 3 روز پیش توسط