فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب استنفورد ٩٩ ... دیلتای و یورک

کتاب استنفورد ٩٩ ... دیلتای و یورک

نسخه الکترونیک کتاب استنفورد ٩٩ ... دیلتای و یورک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب استنفورد ٩٩ ... دیلتای و یورک


ویلهلم دیلتای فیلسوفی آلمانی بود که از سال ۱۸۳۳ تا ۱۹۱۱ زیست. او بیش از همه به دلیل نحوه‌ای که میان علوم طبیعی و انسانی تمیز نهاد شناخته می‌شود. در حالی که وظیفه اصلی علوم طبیعی رسیدن به تبیین‌های علّیِ مبتنی بر قانون است، وظیفه کانونی علوم انسانی فهم ساختارهای سازمان‌یافته زندگی بشری و تاریخی است. نشان خواهیم داد که این تمایز آن‌چنان قاطع نیست که تبیین‌های علّی را از علوم انسانی‌ای چون روان‌شناسی و تاریخ طرد کند؛ بلکه صرفا حیطه چنین تبیین‌هایی را محدود می‌کند. هدف دیلتای آن بود که نقد عقل محض کانت را، که در درجه اول طبیعت‌محور است، به صورت نوعی نقد عقل تاریخی بسط دهد که بتواند حق مطلب را درباره ابعاد اجتماعی و فرهنگی تجربه بشر نیز ادا کند. فهم معنای رویدادهای تاریخی بشری مستلزم توانایی سازماندهی آن‌ها در بسترهای مناسبشان و مفصل‌بندی یکپارچگی‌های ساختاری‌ای است که می‌توان از این راه یافت. تأملات دیلتای در باب علوم انسانی، بستربخشی(۴) تاریخی و هرمنوتیک بر بسیاری از متفکران بعدی از قبیل هوسرل، هایدگر، کاسیرر، گادامر و ریکور تأثیر نهاد. اخیراً به این مطلب توجه کرده‌اند که رویکرد تجربی دیلتای به تجربه از چه راه‌هایی بر کوشش‌های اولیه کارناپ برای غلبه بر متافیزیک تأثیر نهاده است.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.91 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب استنفورد ٩٩ ... دیلتای و یورک

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

دیلتای و یورک

دانشنامه فلسفه استنفورد ٩٩

رودلف مکریل و اینگو فارین

مترجم: مسعود حسینی





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



۱.زندگی و اندیشه دیلتای

۱.۱. مرور اجمالی سیر فلسفی دیلتای
ویلهلم دیلتای در سال ۱۸۳۳، دو سال پس از مرگ هگل، در بیبْریش واقع در راین متولد شد. نگرش دوپهلوی دیلتای به هگل می تواند سررشته هایی اولیه برای درک رویکرد فلسفی خود او به دست دهد. دیلتای هگل را به دلیل آن که بُعد تاریخی اندیشه فلسفی را بازشناخته بود می ستود، ولی شیوه های نظرورزانه و متافیزیکی هگل در پروردن این نسبت را مردود می شمرد. دیلتای، همچون نوکانتی ها، رجعتی به نظرگاه متمرکزتر کانت را پیشنهاد می کرد، ولی در عین حال چشم انداز وسیع تر ایدئالیست های متاخری چون هگل را هم مد نظر داشت.
دیلتای نگرش فراگیر خویش به فلسفه را برقرار ساختن روابط جدایی ناپذیر با کلیه رشته های نظری و روال های تاریخی ای که می کوشند سر از کار جهان درآورند وصف می کند. او به جای مشخص کردن مرزهایی که فلسفه را از سایر نحوه های پرداختن به زندگی جدا می کند، وظیفه نقادانه فلسفه را تشریح ساختارهای فراگیری می داند که معرف روح انسان به وجه عام اند. دیلتای در دوره نسبتا متقدم سیر حرفه ای اش، فلسفه را «علمی تجربی درباره پدیدارهای روحانی» تعریف می کند که می کوشد «قوانین حاکم بر پدیدارهای اجتماعی، فکری و اخلاقی را بشناسد» (18.67,27/GS.V). هدف فلسفه باید صیانت از قلمروی باشد که ایدئالیست هایی چون فیشته، شلینگ و هگل زمانی به آن بخشیدند، اما باید این کار را از طریق بازیابی دقت کانتی ای که از دست رفته است و به کار بستن آن به نحو تجربی، انجام دهد.
این اهداف، آن گونه که در خطابه آغاز به کاری صورت بندی شده اند که دیلتای در سال ۱۸۶۷ هنگام تصدی نخستین سمت استادی اش در بازل ایراد کرد، پیش تر در یادداشت های روزانه اولیه او رخ نموده بودند. بدین قرار، دیلتای در سال ۱۸۵۹ نوشت که باید بر مبنای قوانین و انگیختارهای روان شناسانه ای که هنر و دین و علم جملگی از بطن آن ها برمی آیند نقد تازه ای از عقل به عمل آورد. همه نظام های فکری، صرفا تبلور شاکله های عام تری هستند که در زندگی ریشه دارند (JD, ۸۰).
دیلتای متقدم هدف خویش را گسترش دادن طرح نقادانه ای می دانست که علوم انسانی را همان گونه پایه ریزی کند که کانت علوم طبیعی را پایه ریزی کرده بود. بنابراین، امید او آن بود که علوم انسانی بتوانند درست همانند علوم طبیعی به تبیین های قانونمندی دست یابند. دیلتای دست کم تا سال ۱۸۸۷، که بوطیقا(۵)یش را به چاپ رسانید، اطمینان داشت که می توان به تبیین هایی درونی از خلاقیت بشری دست یافت. او خودْ قوانین سه گانه استحاله تخیلی را برای شرح تاثیر نیرومندی که شاعران می توانند بر ما بگذارند صورت بندی کرد.
اما دیلتای از طریق کوشش هایش برای از کار درآوردن روان شناسی ای که این قسم تبیین های درونی بتوانند به آن تمسک جویند، برخی از مفروضات مبنایی اش را جرح و تعدیل کرد. به طرزی روزافزون تاکید ورزید که دسترسی ما به جهان بشریِ تاریخ بسی مستقیم تر از دسترسی مان به طبیعت است. اگرچه دیلتای همچنان مشتاق بود بپذیرد که اعیان [ یا متعلقات] تجربه بیرونی صبغه پدیداری دارند، دیگر این رای کانتی را نمی پذیرفت که محتویات تجربه درونی هم دارای صبغه پدیداری اند. آن ها واقعی هستند و آن زمانی که ما را به تاریخ می پیوندد صرفا صورتی ذهنی نیست که کانت مطرح ساخته بود.
مشخصه این مرحله اندیشه دیلتای، که مرحله دوم آن است، عبارت است از تاکید بر واقعیت تجربه زیسته و بر فهم بی واسطه زندگی بشری که چنین چیزی آن را ممکن می سازد. در «ایده هایی برای نوعی روان شناسی توصیفی و تحلیلی»(۶) به سال ۱۸۹۴ است که دیلتای تمایزگذاری خویش میان تبیین(۷) و فهم(۸) را طرح و تنسیق می کند. «ما از طریق فرایندهای صرفاً فکری دست به تبیین می زنیم، ولی از طریق همکاری کلیه قوای ذهن که به موجب دریافت(۹) فعال شده اند می فهمیم» (۱۸۹۴/SW.II, ۱۴۷). علوم انسانی از این پس به منزله علومی متصور خواهند شد که در درجه نخست با فهم معنای کنش و میان کنش بشری سروکار دارند. رساله «خاستگاه باور ما به واقعیت جهان خارج و توجیه آن»(۱۰) نیز، که به سال ۱۸۹۰ تعلق دارد، در مرحله دوم اندیشه دیلتای موقعیتی کانونی دارد. دسترسی اولیه ما به جهان خارج امری استنتاجی نیست، بلکه جهان خارج به منزله مقاومت در برابر اراده احساس می شود. جهانِ تجربه زیسته صرفا بازنمودی نظری نیست، بلکه به منزله تجسم بخش ارزش هایی مرتبط با مقاصدمان به طور بی واسطه برای ما حاضر است. تاکید بر احساس و بی واسطگی در این مرحله دوم در حکم مردود شمردن رویکرد دیالکتیکی هگل است.
اگر مشخصه مرحله اول جستجوی تبیین درونی و مشخصه مرحله دوم فهم بی واسطه باشد، مشخصه مرحله سوم را می توان لزوم تفسیر توصیف کرد. می توان گفت که این مرحله نهایی، واپسین دهه حیات دیلتای تا زمان مرگش به سال ۱۹۱۱ را در بر می گیرد. این مرحله با تشخیص این امر آغاز می شود که معقولیت درونی تجربه زیسته هنوز فهم را تقوم نمی بخشد، تشخیصی که در مقاله «ظهور هرمنوتیک»(۱۱) به سال ۱۹۰۰ بیان شد. فهمیدن خویشتن(۱۲) فقط از خارج ممکن است. نحوه ای که خود را بیان می کنیم، خواه در ارتباط خواه در عمل، میانجی تعیین کننده ای در تعریف کردن خودمان است. فهم فقط به شرطی می تواند قابل اتکا باشد که از طریق تفسیر عینیت یابی های بشری پیش رود. لذا، ما خودمان را نه از راه درون نگری بلکه از راه تاریخ می فهمیم. دیلتای، که اکنون کرسی ای را در اختیار داشت که هگل زمانی در برلین بر آن تکیه زده بود، در این مرحله پایانی اندیشه اش است که نظریه روح عینی سلف خویش را به منزله واسطه ای که ما را با گذشته پیوند می زند احیا می کند. او در سال ۱۹۰۶ اثری دوران ساز در باب هگل جوان منتشر ساخت که از قطعات نویافته الهیاتی و سیاسی هگل بهره می برد. این قطعات اولیه ناشناخته نبوغ تاریخی هگل را پیش از محدود شدن آن به دست نظام بخشی دیالکتیکی ای که دیلتای همواره به آن اعتراض کرده بود، آشکار ساخت. هرمان نول،(۱۳) دانشجوی دیلتای، به رمزگشایی برخی از این قطعات یاری رساند و دست به انتشار آن ها زد. نول همچنین مجلدی از آثار دیلتای درباره تاریخ ایدئالیسم آلمانی را ویراست که به کانت، بِک(۱۴) و فیشته بازمی گشت و به برخی از همروزگاران هگل همچون شلینگ، شلایرماخر، شوپنهاور و فریس(۱۵) ختم می شد.

نظرات کاربران درباره کتاب استنفورد ٩٩ ... دیلتای و یورک