فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شعر تر و سیم و زر

کتاب شعر تر و سیم و زر
معرفی و کاربست نقد اقتصادی نو

نسخه الکترونیک کتاب شعر تر و سیم و زر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۸۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب شعر تر و سیم و زر

در تاریخ ادبیات جهان، چه غرب و چه شرق، نگاه مادی برآمده از تمایلات شیطانی در آدمی و گرایش به پول بارها مطرح و نکوهیده شده، و در مقابل قدرت‌های معنوی برخاسته از معارف الهی در بشر ستایش شده است. رد پای این دو امر را در جای‌جای تاریخ ادبیات جهان می‌توان یافت: از تراژدی‌های یونان و اشعار هوراس گرفته تا نمایشنامه‌های دوران نوزایی به بعد، از رمان‌های چندجلدی کلاسیک تا داستان‌های کوتاه معاصر، و از اسطوره‌های شاهنامه تا غزلیات شمس. در این فصل تلاش شده تا فراتر از بازترسیم این مصادیق، به ماهیت این رابطه دست یابیم. ممکن است نام بردن از مولانا و آثارش در ابتدا این نکته را به ذهن مخاطب متبادر کند که چرا این انتخاب صورت گرفته است؛ دلیل این گزینش جنبه‌های عارفانه و شأن معنوی این شخصیت ادبی و اشعارش است. اما می‌توان از همین نکته دریچه‌ای به موضوع این فصل گشود. نبردی که در پس‌زمینه آثار مولانا با تعلقات مادی و این‌جهانی دیده می‌شود، راهنمای گشودن این دریچه است. کوتاه سخن این‌که تلاش شده است تا با تمرکز بر غزلیات شمس به مناسبات پول و اقتصاد در آثار ادبی به طور عام دست یابیم. همان‌طور که اشاره شد، همیشه جدال بین معنویت و مادیت در زندگی انسان وجود داشته است. رد پای این جدال سهمگین و نشانه‌های خطر اضمحلال ارزش‌های انسانی در حرکت جهان به سوی مادیات را می‌توان، برای مثال، در ادبیات قبل از میلاد مسیح یافت. یکی از بهترین نمونه‌های این احساس خطر را می‌توان در شعر شاعر رومی، اووید مشاهده کرد. او سیر حرکت انسان از بهشت تا دوزخ معاصر (یعنی زمان خود وی) را سیر حرکت از خلال چند دوره مختلف می‌بیند.

ادامه...

بخشی از کتاب شعر تر و سیم و زر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

پول و سرمایه یکی از بزرگ ترین تناقض نماهای متون دینی جهان است. منظور از تناقض نما آن است که در ظاهر و با دیدی سطحی نمی توان در میان بیانات ژرف الهی توازن و تعادلی یافت، اما نتیجه نگاه پژوهشگری و عمیق به این کلام قطعاً متفاوت خواهد بود. در متون دینی همواره پول و امور مادی از یک طرف منشا همه شرور، و از سویی دیگر مایه سعادت و آرامش خوانده می شوند. در قرآن کلمه «مال» و جمع آن «اموال» یا برای گمراهی خود فرد (سوره توبه، آیه ۲۴)، یا بر ثروتی بد و برای گمراهی دیگران همانند اموال فرعون برای اغوای مردم (یونس ۸۸)، یا برای فخرفروشی و تبختر (سبا ۳۵)، یا متصل به ربا، رشوه و مفاسد مشابه (بقره ۱۸۸؛ روم ۳۹)، یا از آنِ یتیم و حق الناس (نساء ۱۰؛ توبه ۳۴) می باشد. در هر صورت، «مال» یا برای فرد نیست یا بدشگون است.
اگرچه همین کلمه مایه قوام زندگی مومنان معرفی می شود، با مسئولیت نیز همراه است:

اموالتان را که خدا قوام و برپایی [زندگی] شما گردانیده به سبک مغزان ندهید، ولی آنان را از درآمد آن بخورانید و لباس بپوشانید و با آنان به صورت شایسته و پسندیده سخن گویید. (نساء ۵)

یا بهترین تصویر از مال دنیا در این آیه بیان می شود که با خود باز هم وظیفه ای به همراه دارد:

و مثَل کسانی که اموالشان را برای طلب خشنودی خدا و استوار کردن نفوسشان [بر حقایق ایمانی و فضایل اخلاقی] انفاق می کنند، مانند بوستانی است در جایی بلند که بارانی تند به آن برسد، در نتیجه میوه اش را دوچندان بدهد، و اگر باران تندی به آن نرسد باران ملایمی برسد [و آن برای شادابی و محصول دادنش کافی است] و خدا به آنچه انجام می دهید بیناست. (بقره ۲۶۵)

چکیده مفهومی این دو آیه در موارد بسیار دیگری نیز به چشم می خورد:

و در اموالشان حقی برای سائل تهیدست و محروم از معیشت بود. (ذاریات ۱۹؛ معارج ۲۴ و ۲۵)

در واقع، در کنار مالی که از آنِ فرد نیست و خداوند به او می بخشد، رعایت مستحقان و مستمندان بر عهده وی گذاشته می شود. این تکلیف با امتحان حتی سخت تر هم می شود (آل عمران ۱۸۶؛ تغابن ۱۵). مجموع این توصیف ها تصویری از دشواریِ داشتن مال را در ذهن تداعی می کند. با وجود این، نکته حائز اهمیت آن است که در کنار تمامی این مسائل، کلام الهی از همین «مال» به صورت استعاره ای برای اظهار مفاهیم بلند خود استفاده می فرماید:

یقیناً خدا از مومنان جان ها و اموالشان را به بهای آن که بهشت برای آنان باشد خریده، همان کسانی که در راه خدا پیکار می کنند، پس [دشمن را] می کشند و [خود در راه خدا] کشته می شوند [خدا آنان را] بر عهده خود در تورات و انجیل و قرآن [وعده بهشت داده است] وعده ای حق و چه کسی به عهد و پیمانش از خدا وفادارتر است؟ پس [ای مومنان!] به این داد و ستدی که انجام داده اید، خوشحال و شاد باشید و این است کامیابی بزرگ. (توبه ۱۱۱)

استعاره خرید و فروش یا داد و ستد و در نظر گرفتن «جان» به عنوان سرمایه و برابر با «مال» در این آیه شریفه خودنمایی می کند و سعادت و رستگاری عجین شده در معامله با پروردگار کام خواننده را شیرین می سازد. یا عبارت معروفی در احادیث نبوی داریم که در آن از مرحله «فقر الی اللّه» در طریقت و سیر و سلوک یاد می شود.
اگر به عبارت قرآنی بالا نیز بازگردیم که از مال به مثابه قوام یاد می کند («ءَاَمْوَالَکمُ الَّتیِ جَعَلَ اللَّهُ لَکمْ قِیامًا»)، دوباره استعاره ای پنهان در جان کلام می بینیم. در حقیقت، مال به ستون استواری می ماند که نه تنها زندگی روزمره انسان به آن وابسته است که حتی مهم تر از آن ابعاد مختلف حیات دینی وی از واجبات تا مستحبات نظیر زکات، خمس، حج و قربانی، انفاق و صدقه، اقراض، زکات فطر، تعمیر مساجد، جهاد، آزاد کردن بنده، دیه، پرداخت خراج، وقف، ارث و غیره منوط به وجود آن می باشد (طالقانی ۱۳۸۴، ۱۳ - ۱۶).
از این امثال الهی بهره جستیم تا اهمیت کشف رابطه انسان، زندگی اش و امور مادی را به بهترین شکل نشان دهیم. حال در این کتاب قصد داریم این تناقض نماها را در ادبیات فارسی و انگلیسی همچون مشتی از خروار ادبیات جهان نقد و بررسی کنیم.
این نگاشته را به دو بخش یا «قسط» مجزا ساختیم؛ در نخستین گام، به کنه ادبیات فارسی رفته و با مداقه در اشعار مولانا و حافظ تلاش کرده ایم مخاطبان خود را به این نتیجه برسانیم که اگر در سروده های عارفانه و عاشقانه این دو شاعر بزرگ می توان استعاره های اقتصادی را به وفور یافت و از گنج آن برداشت کرد، این مقصود حتماً در میان آثار نویسندگان دیگر ادبیات فارسی، خواه متقدّم یا متاخّر، دور از دسترس نخواهد بود.
در «قسط» دوم، به غرب و ادبیات انگلیسی در مفهوم کلی آن پرداخته ایم، یعنی ادبیات به زبان انگلیسی؛ چنان که کنِث کک را از آمریکا، سی. اچ. سیسن را از انگلستان و اِزرا پاوند را ــ که تقریباً به طور مساوی زندگی حرفه ای و شاعری اش را در این دو کشور (۱۲ سال انگلستان و ۱۳ سال آمریکا) گذراند و البته به دلیل فعالیت های متعدد و شایان سیاسی و ادبی در ایتالیا و فرانسه و زندگی نسبتاً طولانی مدتش در آن دو دیار می تواند ادبیات غرب را به صورت کلی نمایندگی کند ــ انتخاب کرده ایم.
روشن است که رویکرد ما به ادبیات فارسی با نگاهی کلاسیک و سنتی همراه بوده است، اما در قسط دوم، نویسندگان معاصر دستمایه پژوهشمان شده اند. این رهیافت نیز دلالت بر جامعیت روش تحقیق و نقد این جستار در متون مختلف دارد؛ به عبارت دیگر، روش «نقد اقتصادی نو» را، که در فصل دوم به تفصیل توضیح داده شده، در اثر هر نویسنده و شاعری از هر گوشه دنیا می توان خواند. مطلب دیگر، ترتیب زمانیِ پرداختن به شاعران در هر دو قسط کتاب است. همچنین، علت این که چرا ما شعر را در میان تمامی گونه های ادبی برگزیده ایم آن است که این ژانر معمولاً مفاهیم عمیق تری از ساحت الهی و آسمانی را در بر می گیرد و نمایاندن ارج و قرب مفاهیم پولی در این سخن دشوارتر از متون منثور است؛ البته برای آشنایی خوانندگان و مطالعه بیشترِ در دیگر زمینه ها، در انتهای کتاب فهرستی از آثار ادبی در تمامی گونه ها به همراه متون نظریِ مرتبط آورده شده است.
مسئله دیگر آن که این همنشینی نقد و تفسیر با مال و مکنت ریشه ای تاریخی دارد، چنان که هِرمِس در یونان باستان هم خدای تاویل و به عبارت امروزی «نقد» بود و هم خدای پول و بازرگانی (Graves 1965,13; Daly 2009, xii). اما این که چنین همنشینی ای چگونه در پنج فصل کتاب ارائه شده بدین شرح است: در فصل نخست، که درباره غزلیات مولاناست، بیان می شود که جنبه های عرفانی و دینی در شعر او با استعاره های اقتصادی همراه اند و پول و گنج و غیره واژگانی کثیف نیستند. در فصل دوم، در شعر حافظ وجه تسمیه کتاب تعبیر می شود «شعر تر» بیانی استعاری از کل ادبیات است، چرا که مسلماً در زمان حافظ شعر نماینده تمام نمای ادبیات بوده است و دیگر گونه ها وجود نداشته اند. این نام گذاری دلیل دیگری نیز دارد و آن این که آشناشدن خوانندگان فارسی زبان با نظریه «نقد اقتصادی نو» و کاربست آن، که طبعاً دیدگاهی غربی است، با واژگان مانوس و کاوش آثار ادب فارسی در آغاز سخن، به ارتباط سریع تر و راحت تر با محتوای کتاب خواهد انجامید. در حقیقت، تلاش شده تا نظریه مذکور بومی سازی شود. روش نقادی ما که همان «نقد اقتصادی نو» است، در این فصل بیشتر به خوانندگان معرفی می شود و رویکردمان همانند نخستین فصل است، اما به جنبه هایی متفاوت نظاره می کنیم. در قسط دوم کتاب که با ازرا پاوند(۱) آغاز می شود، بحث پول به طور آگاهانه و حرفه ای پیگیری می شود، به طوری که او حتی نویسندگان بی توجه به این امور را طرد می کند. در این جا پول هم به صورت محتوایی، هم قالبی و هم نظری در شعر جای دارد. در فصل چهارم و در شعر سیسن آن روی سکه دیده می شود و پول عامل انحطاط می گردد، یعنی در مقابل دیدگاه پاوند که عوامل اقتصادی را برای ادبیات و هنر مفید می دانست، سیسن آن را مخرب و مضر می دید. پاوند نیز اقتصاد فاسد را که دربرگیرنده رباخواری باشد برای شعر و شاعری همچون سَمی مهلک می پنداشت، اما گویا سیسن به نابودکنندگی پول به هر نحوی که باشد اعتقاد داشته است. در فصل پنجم هم دیدگاه ساختارشکنانه کک را مطالعه می کنیم که در آن مفاهیم و واژگان پیشرفته اقتصادی با شیوه ای عجیب و البته جالب توجه، ساده و البته ژرف، و ادبی و البته پولی هویدا می گردند.
امیدواریم توانسته باشیم در کنار معرفی این روش نقد جدید و ناشناخته به خوانندگان، نگاهی نو و تامل برانگیز به اشعار بلند ادبیات فارسی داشته و این رویکرد را در قالب ادبیات غرب به طور عام و ادبیات انگلیسی به طور خاص بیشتر به مخاطبان شناسانده باشیم. همچنین، از شما گرامیان تقاضامندیم هر نوع کاستی یا پرسشی و نیز تمایل به بحث بیشتر درباره جنبه های مختلف این رویکرد و اثر را از طریق ایمیل (jafari45@yahoo.com/aliteraturist@yahoo.com) با ما در میان بگذارید.

علیرضا جعفری
مهدی شفیعیان

قسط اول: ادبیات فارسی

۱. اقتصاد واژگون عشق در غزلیات شمس

نهادن نام بزرگ و پرهیبت مولانا در کنار پول و مسائل اقتصادی شاید در نگاه اول و بدون هیچ گونه زمینه ای عجیب و حتی نامطلوب جلوه کند، اما نگاهی ژرف تر به این موضوع به احتمال زیاد موجب خواهد شد که تحیر و تردید جای خود را به تصدیق و تایید دهند. هدف از نوشتار حاضر گشودن دریچه ای و آغاز راهی است که تاکنون مورد توجه ادب شناسان به صورت عام و مولاناشناسان به طور خاص نبوده است. این گفتار در تداوم پژوهش هایی است که نگارندگان درباره رابطه میان ادبیات و پول انجام داده اند. این شیوه روشی بسیار جدید برای تحلیل متون ادبی است که در غرب به صورت گسترده حدود دو دهه پیش ظهور کرد و منتقدان ادبی با جدیت روی آن تمرکز کرده اند و حاصل مطالعات ایشان مقالات و کتاب های بسیار مفیدی است که تحولاتی عظیم در دیدگاه ادبی و نقادی خوانندگان خود ایجاد کرده اند. بخشی از این آثار در انتهای کتاب حاضر ارائه شده است.
پیش از آن که به موضوع اصلی بپردازیم، بهتر است برای روشن تر شدن علت تدقیق در موضوع پول در غزلیات مولانا، پیش زمینه ای کوتاه در خصوص رابطه پول و ادبیات ارائه شود. اصولاً قائل شدن مناسبتی میان این دو گستره با واکنش های منفیِ اهل ادب و هنر همراه است. گویی با به میان آوردن مفاهیم اقتصادی، از شان پدیده های ادبی کاسته می شود. این گونه واکنش ها ناشی از ایدئولوژی رمانتیکی است که به تبعیت از آن اصلاً رابطه ای بین این دو پدیده متصور نیست، چرا که هر یک به خاستگاه معرفت شناختی متفاوتی تعلق دارند. به عبارت دیگر، مبانی اقتصادی و ارزش های زیباشناختی ادبیات نمی توانند در یک دنیا بگنجند. چنین نگرشی بیشتر در نزد مخاطبان عمومی آثار ادبی و هنری و اندکی نیز در میان منتقدان متعصب وجود دارد، در حالی که خود نویسندگان، شاعران و هنرمندان به مناسبت های متعدد و متنوع پول و ادبیات در سطوح و لایه های مختلف اعتقاد دارند، تا جایی که برخی از آن ها انکار این رابطه را عجیب و حتی کودکانه می دانند. البته نویسندگانی همسو با منتقدان مذکور نیز یافت می شوند، چنان که آلدوس هاکسلی (۱۸۹۴-۱۹۶۳) نویسنده پرآوازه انگلیسی، اصولاً جایی برای پول و مسائل مربوط به آن در ادبیات قائل نیست و معتقد است «پول به مثابه درونمایه ای ادبی، به نوعی ممنوع محسوب می شود... پول موضوعی نیست که الهام بخش نویسندگان و شاعران باشد» (Huxley 1932, 173). اما به راحتی و وضوح می بینیم که نویسندگان و شاعران بسیاری با تمرکز و توجه بسیار، به پول به مثابه موضوعی ادبی و استعاره ای فراگیر در ذات زبان شعری پرداخته اند. در میان شاعران غربی معاصر، جدای از نمونه هایی که در فصل های بعد بررسی می کنیم، برای مثال می توان از چهره هایی همچون گِرترود اِستاین(۲) (۱۸۷۴-۱۹۴۶)، بَزیل بانتینگ(۳) (۱۹۰۰-۱۹۸۵) و دابلیو. اچ. آودِن(۴) (۱۹۰۷-۱۹۷۳) نام بُرد که در آثارشان حضور پررنگ پول و اندیشه های اقتصادی را نه تنها به شکل موضوع و درونمایه، بلکه در کسوت استعاره ای تمام عیار و به غایت مهم می بینیم. در فرایند تولید آثار ادبی و هنری نیز گاهی جنبه های اقتصادی چنان تاثیری داشته اند، که به بطن آثار راه می یابند و در ظاهر نیز رخ می نمایند. پژوهش در این حوزه، راهبردها و روش هایی ویژه می طلبد که در فصل های بعد به تدریج و به قدر کفایت به آن ها می پردازیم.
در خصوص ضرورت طرح این موضوع نیز مصداق های متعددی یادآوری می شود: جایگاه آثار هنری و ادبی به مثابه کالا در اقتصاد ملی، تجارت کتاب و آثار هنری، حق الزحمه و دستمزد نویسندگان، نشر و توزیع این آثار، رابطه عمیق اقتصادی ادبیات با هنرهای دیگر (مثلاً ادبیات و سینما) و غیره بیانگر این واقعیت اند که خواه ناخواه این رابطه وجود دارد. پس بهتر است به جای انکار و ابراز انزجار به تلاش در جهت تحقیق و تحلیل دقیق آن بپردازیم. بخشی از این تحلیل موضوعی است، به این معنی که پژوهشگران به رابطه اقتصاد با ادبیات به عنوان درونمایه و موضوع می پردازند. این حوزه می تواند در جهانی میان رشته ای(۵) و حتی ترارشته ای(۶) قرار گیرد تا از درون آن موضوع اصلی تحقیق کشف شود. در این راه، مهم ترین محدودیت تضاد ظاهری میان پول و مبانی مادی آن از یک طرف و ادبیات و خاستگاه های غنی معنوی آن از طرف دیگر است.
در تاریخ ادبیات جهان، چه غرب و چه شرق، نگاه مادی برآمده از تمایلات شیطانی در آدمی و گرایش به پول بارها مطرح و نکوهیده شده، و در مقابل قدرت های معنوی برخاسته از معارف الهی در بشر ستایش شده است. رد پای این دو امر را در جای جای تاریخ ادبیات جهان می توان یافت: از تراژدی های یونان و اشعار هوراس(۷) گرفته تا نمایشنامه های دوران نوزایی(۸) به بعد، از رمان های چندجلدی کلاسیک تا داستان های کوتاه معاصر، و از اسطوره های شاهنامه تا غزلیات شمس. در این فصل تلاش شده تا فراتر از بازترسیم این مصادیق، به ماهیت این رابطه دست یابیم. ممکن است نام بردن از مولانا و آثارش در ابتدا این نکته را به ذهن مخاطب متبادر کند که چرا این انتخاب صورت گرفته است؛ دلیل این گزینش جنبه های عارفانه و شان معنوی این شخصیت ادبی و اشعارش است. اما می توان از همین نکته دریچه ای به موضوع این فصل گشود. نبردی که در پس زمینه آثار مولانا با تعلقات مادی و این جهانی دیده می شود، راهنمای گشودن این دریچه است. کوتاه سخن این که تلاش شده است تا با تمرکز بر غزلیات شمس به مناسبات پول و اقتصاد در آثار ادبی به طور عام دست یابیم.
همان طور که اشاره شد، همیشه جدال بین معنویت و مادیت در زندگی انسان وجود داشته است. رد پای این جدال سهمگین و نشانه های خطر اضمحلال ارزش های انسانی در حرکت جهان به سوی مادیات را می توان، برای مثال، در ادبیات قبل از میلاد مسیح یافت. یکی از بهترین نمونه های این احساس خطر را می توان در شعر شاعر رومی، اووید(۹) مشاهده کرد. او سیر حرکت انسان از بهشت تا دوزخ معاصر (یعنی زمان خود وی) را سیر حرکت از خلال چند دوره مختلف می بیند. دوران اول زندگی بشر روی زمین را «دوران طلایی» می خواند، دورانی که در آن «آدمیان از غذایی که بدون زحمت به دست می آوردند خرسند بودند... و آن جا بهاری ابدی بود». عصر دوم «دوران نقره» است که در آن، زمان و زحمتِ کار ظاهر می شوند و عمر «بهار» «کوتاه» می گردد و «گندم برای اولین بار در شیارهای زمین کاشته می شود». روزگار بعدی «دوران برنز» است که در آن «آدمیان وحشی و بی رحم می شوند و آماده جنگ، اما هنوز با پلیدی اندکی فاصله دارند». آخرین زمانه «دوران آهن» است که «جنایت» آغاز می شود و در آن «حیا و فروتنی، حقیقت و وفاداری ناپدید می شوند و خیانت و نیرنگ، خشونت، حرص و آز جای آن ها را می گیرند» (34-Ovid 1955,33).
اووید به تقبیح کامل این دوران می پردازد و تصویری که ارائه می دهد کاملاً سیاه و ناامیدکننده است. نکته مهم این که، از یک دیدگاه نسبتی معکوس میان نام دوران های اول و آخر و ذات اصلی آن ها وجود دارد، بدان معنا که مثلاً در «دوران طلایی» هیچ خبری از طلا و حرص و آز برای به دست آوردن آن یا همخانواده اش، یعنی پول، دیده نمی شود. در حالی که در «دوران آهن»، طمع برای طلا به اوج خود می رسد، معنویت عقیم می شود و انسان ها برای به دست آوردن آن حتی به نزدیکان و عزیزان خود هم رحم نمی کنند. بزرگی شعر مولانا و شاعرانی نظیر او برای این است که در دوران سرد آهن، هنوز با شعر معنوی خود گرمایی امیدبخش ایجاد می کنند و به ما می گویند با تجدیدنظر در اندیشه و کردارمان هنوز امید بازگشت به آن بهشت گمشده وجود دارد. اما باز باید تاکید کنیم که وی در شعر خویش از مفاهیم پول و جواهر و گنج و طلا به کرّات استفاده می کند و به آن ها چهره ای کاملاً استعاری می بخشد.
منظور نظر ما از ادبیات در این نوشتار به تسامح زبان ادبی است که به طرزی ملموس با دنیای اقتصاد مقایسه می شود. مثلاً، همان طور که از گردش پول سخن گفته می شود، می توان از گردش واژه ها نیز صحبت کرد. همان گونه که پول در وام های مالی قرض گرفته می شود، واژه ها و اندیشه ها نیز در وام های ادبی به عاریه برده می شوند. واژه ها همانند سکه و اسکناس وسیله ذخیره و انتقال ارزش ها، علوم و معارف بشری اند. پول وعده پرداخت است و زبان وعده ارائه معنا. از اعتبار پول سخن می گوییم آن گونه که از اعتبار واژه ها صحبت می کنیم. بدین گونه از مفهوم اقتصاد به تعبیر پول و از مفهوم ادبیات به تعبیر زبان شعری برمی گردیم.
زبان ادبی در تاریخ ادبیات آشکارا نگاهی به نسبت منفی از پول ارائه داده و از آلودگی ها و سیاهی هایش روایت ها داشته است. صرف نظر از موضوعیت پول و نگاه مادی در روایت های زبان ادبی، نکته ای عمیق تر در این زمینه وجود دارد. همان پولی که به شدت مورد نکوهش نویسندگان و شاعران بی شمار قرار گرفته و تصویرسازی هایی منفی در قالب واژه ها و جمله ها از آن ارائه شده است، در زیرمتن زبان ادبی جایگاهی برای بیان مفاهیم عرفانی و فلسفی شده است. این ویژگی چهره ای معماگونه به زبان ادبی، خصوصاً زبان شعر داده است. در این خصوص داستان های اخلاقی و پندآموز مرتبط با پول و اقتصاد به کار این تحلیل نمی آیند و ما در جستجوی حقیقتی والاتر و البته پنهان از استعاره های پول در زبان ادبی هستیم، جایی که در آن پول به مثابه کلید تاویل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است، و طبعاً غزلیات مولانا از شاخص ترین آثار در این زمینه اند.
در این باب، بیان دو نکته ضروری است: اول این که زبان به طور عام و زبان ادبی به طور خاص پیوندی عمیق و ناگسستنی با اقتصاد به مثابه استعاره ای درونی دارد، بدین معنی که مفهوم استعاری پول چیزی نیست که از بیرون و به عنوان پدیده ای بیگانه به زبان ادبی تحمیل شده باشد، بلکه در ذات آن جاری است. آن جا که نظامی گنجوی می سراید: «کم گوی و گزیده گوی چون دُر/ تا ز اندک تو جهان شود پُر» (نظامی گنجوی ۱۳۹۴، ۳۹)، مفهومی اقتصادی به گونه ای مستقیم به زبان پند شاعرانه تبدیل شده است. در همین جا ضرورت دارد به گفته بسیار مهم ساموئل تِیلور کولریج(۱۰) (۱۷۷۲-۱۸۳۴) درباره رابطه ادبیات و پول اشاره کنیم که می گوید: «اقتصاد و ادبیات دارای یک ذات اند» (37-Watts 2003, 336). کولریج یکی از سرشناس ترین و بزرگ ترین شعرای دوره رمانتیک در انگلستان و در عین حال در زمره بزرگ ترین نظریه پردازان ادبی است و گفته هایش اعتباری خاص دارد. این بدین معنا نیست که باید گفته های وی را بی چون وچرا پذیرفت، بلکه وقتی کسی مثل کولریج رابطه عمیقی بین این دو مقوله قائل می شود و آن ها را همذات می پندارد موضوعی تامل برانگیز است. نکته دوم این که با تعریف ارائه شده از حضور درونی مفهوم استعاری پول در زبان شعری، می توان تعداد بسیاری از آثار ادبی ایرانی و غیرایرانی به ویژه در زمینه شعر را که کمتر مورد توجه بوده اند در معرض تحلیل و بازخوانی قرار داد. امیدواریم این کتاب برای نقدی نو بر این آثار بکر در ذهن علاقه مندان به ادبیات جرقه ای ایجاد کند.
در ادامه این فصل به نمونه هایی از حضور استعاری پول و اقتصاد در شعر مولانا نگاهی می اندازیم. لازم به گفتن است که برای ذکر نمونه ها از مجموعه گزیده غزلیات شمس به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی چاپ سال ۱۳۸۲ استفاده کرده ایم و تمام ابیات نقل شده از این کتاب است. نکته دیگر این که این مجموعه فقط حدود پانصد غزل از کل غزلیات را در بر دارد و اگر فرصت مطالعه کل غزلیات شمس وجود داشت، تعداد نمونه ها نسبت به آنچه در گلچین مورد مطالعه پیدا کرده ایم چند برابر می شد. هرچند همین تعداد نمونه های یافت شده به اندازه ای است که به دلیل کمبود فضا همه آن ها را نمی توان در این جا نقل کرد.
در شعر بسیاری از شاعران ایرانی و غیرایرانی غایت و نهایت آرزوی عاشق، عارف یا جستجوگر معنوی رسیدن به نوعی «گنج» است. این واژه که بسامد شگفت انگیزی در شعر این شاعران دارد، دارای تداعی مادی کاملاً محسوسی است که همه با آن آشناییم. گنج های پر از طلا، جواهر و پول در داستان ها و فیلم ها تصاویری آشناست، و شاید از آن آشناتر گنج های معنوی ای باشد که سالکان آرزوی رسیدن به آن ها را دارند. در غزلی از مولانا می خوانیم: «تا که خرابم نکند، کی دهد آن گنج به من/ تا که به سیلم ندهد، کی که شدم بهر عطا» (مولانا ۱۳۸۲، ۲۴). در غزلی دیگر می خوانیم: «یا چون صدف تشنهْ بگشاده دهان آید/ تا قطره به خود گیرد در خویش گهر یابد/ یا مَرد علف کش کو گردد سوی ویران ها/ ناگاه به ویرانی از گنج خبر یابد» ( ۱۲۷). باز در غزلی دیگر می فرماید: «با این همه آن رنج شما گنج شما باد/ افسوس که بر گنج شما پرده شمایید» ( ۱۴۱). و در جایی دیگر می گوید: «خواهم که بدهم گنج زر، تا آن گواه دل بُوَد/ گرچه گواهی می دهد رخساره همچون زرم» (۲۴۵ ). در شعری دیگر می خوانیم: «نفْس چون قارون ز سعی ما درون خاک شد/ بعد از آن مردانه سوی گنج قارون تاختیم» (۳۰۵ ). در بیتی دیگر می بینیم: «تو ز من پُرس که این عشق چه گنج است و چه دارد/ تو مرا نیز از او پرس که گوید چه کسستم» ( ۳۰۷). نمونه هایی دیگر از حضور استعاره گنج در غزلیات: «مَحرم گنج تو گردیم، چو ویرانه شویم» ( ۳۲۸)، «من بجز جانب آن گنج گهر می نروم» ( ۳۲۹)، «شمس تبریز را چو من دیدم/ نادره بحر و گنج و کان که منم» ( ۳۴۱)، «چه کنم سیم و درم را چو درین گنج فتادم؟» ( ۳۴۳)، «هم این سَری هم آن سری، هم گنج و استظهار من» ( ۳۵۷)، «گر گنج خواهی سر بنه، ور عشق خواهی جان بده» ( ۳۵۷)، و «در دِه ویرانه تو گنج نهان است ز هو» ( ۴۶۱).
با خواندن این ابیات و تک مصرع ها به حضور پررنگ و قدرتمند استعاره گنج در غزلیات بهتر واقف شدیم. این واژه و مفهوم تداعی های مادی بسیار قوی و پررنگی دارد و همه ما با داستان های تخیلی و شخصیت های مختلفی که به دنبال نقشه گنج و خود آن هستند آشناییم. شاید داستان هایی از این دست را خوانده و فیلم هایی این چنین با گنج های پر از طلا و جواهر درخشان و خیره کننده را دیده باشیم؛ اما مشاهده می کنیم که چگونه در اشعار بزرگانی چون مولانا گنج به استعاره ای برای اندازه گیری مقامات معنوی و روحانی تبدیل می شود.
تصویر یا استعاره دیگری که مولانا برای بیان مسائل مربوط به طی طریق معنوی از آن سود می جوید سود و زیان است. نفع و ضرر از مقوله های زندگی بشر با تداعی های قوی مربوط به بازار، تجارت، معامله و با رنگ و بوی تند مسائل دنیای مادی است؛ اما در شعر شاعرانی چون مولانا استفاده های دیگری از آن می شود که به ذکر چند نمونه اکتفا می کنیم: «هرکه به جوبار بود، جامه بر او بار بود/ چند زیان است و گرانْ خرقه و دستار مرا» (۲۶ ). در این جا مولانا به خود یادآوری می کند که رفتار و اعمال آدمی باید متناسب با اوضاع و شرایط آن لحظه خاص زندگی اش باشد. مثلاً اگر کسی در کنار رود یا جویباری است و قصد شنا کردن دارد نمی تواند با خرقه و دستار و، ساده تر بگوییم، با لباس به شنا برود. منظور مولانا از این بیت آن است که همیشه داشتن یک چیز و آویخته شدن به آن به سود آدمی نیست، بلکه زیانبار نیز خواهد بود. سیر و سلوک در دنیاهای معنوی به همراه تعلق خاطر داشتن به مسائل این دنیا مقدور و میسر نیست. آزادی بهایی دارد و آن انتخاب میانِ مادیات و معنویات است. گذشتن از تعلقات دنیوی، آزادی معنوی را در پی دارد و این چیزی است که مد نظر مولانا در این بیت است.
گاهی مولانا سود و زیان را غیرمستقیم و تلویحی بیان می کند، مثل این بیت: «عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد/ عشق دیده زان سوی بازار او بازارها» ( ۴۴). اول آن که مولانا آشکارا از استعاره بازار و تجارت بهره می جوید. اما نکته دوم و مهم تر آن که وی به وجود دو نوع بازار در دنیا قائل است: بازار عقل و بازار عشق، و او نرم و ظریف می گوید که سود بازار عشق بسی بیشتر از سود بازار عقل است.
خیلی وقت ها می بینیم که مولانا مایل است آدمی از چهارچوب های سود و زیان عبور کند و قدم به دنیایی بگذارد که در آن محاسبه سود و زیان جایی ندارد. اما به هر ترتیب چنان تصمیمی، در دل خود نوعی سود کردن است. مثلاً بیت «تو مرا جان و جهانی، چه کنم جان و جهان را؟/ تو مرا گنج روانی، چه کنم سود و زیان را؟» ( ۴۹) به بهترین نحو این ذهنیت و نگرش مولانا را بیان می کند و برای همین او در عین حال که آرزوی فراتر رفتن از سود و زیان را دارد، «گنج روانی» را در آن سوی بازار این دنیا برای خود ترسیم می کند. از مواردی نظیر این بیت درجه آغشتگی زبان به طور عام و زبان شعر به طور خاص به استعاره اقتصاد مشخص و معلوم می شود، و نیز آشکار می گردد که این استعاره چیزی نیست که از بیرون به زبان شعر تحمیل شده باشد، بلکه امری است از یک سو در ذات و نهاد زبان، و از سوی دیگر در گویش ادبی و شعری. در غزل دیگری مولانا می گوید: «تو مسافر شده ای تا که مگر سود کنی/ من از این سود حقیقت به مگر می نروم» (۳۲۹ ). بار دیگر می بینیم مولانا از استعاره سود و زیان بهره می بَرد. اما جالب ترین قسمت این بیت آن جاست که وی آشکارا به چیزی با نام «سود حقیقت» اشاره می کند. او در واقع حقیقت را نیز در حیطه و قلمرو سود و زیان، البته نه از نوع مادی آن، قرار می دهد؛ سودی که نقد است نه نسیه («مگر»). در غزلی دیگر مولانا می گوید: «عیانش بودِ ما آمد، زیانش سود ما آمد/ اگر تو سود جان خواهی، زیانش کن، زیانش کن» (۳۷۱ ). در این جا می بینیم که اقتصاد عشق واژگون است، بدان معنا که آنچه ما به طور متعارف سود می خوانیم، در عشق زیان است، و آنچه معمولاً زیانبار می شمریم، عین سود است. گزافه نیست اگر بگوییم تمام غزلیات شمس داستان اقتصاد واژگون عشق را برای خواننده بازگو می کنند و ما فقط به یک مصرع دیگر در این پیوند اشاره می کنیم: «بی دل شو ار صاحب دلی، دیوانه شو گر عاقلی» ( ۴۵۹).
به عنوان بخش دیگری از این دست استعاره ها، به تصویر سیم، زر و پول اشاره می کنیم و به ذکر چند نمونه خواهیم پرداخت: «ترازو گر نداری پس تو را، زو ره زند هرکس/ یکی قلبی بیاراید، تو پنداری که زر دارد» ( ۱۱۷). یکی از مهم ترین درونمایه های شعر عرفانی قابلیت فرد سالک در تشخیص اصل از تقلبی است و این معمولاً استعاره ای برای شناسایی راه درست از نادرست، یا حقیقت از غیرحقیقت است. در این بیت مولانا به این درونمایه می پردازد و آدمی را از تمایل به سمت سکه قلب پرهیز می دهد و یادآوری می کند که تشخیص و پیدا کردن سکه زرِ اصل کار بسیار دشواری است. ساحر سخن در این جا چشمه ای از شعبده خود را در یک کلمه نمایان می سازد: قلب. هم ایهامی است بین دل و سکه تقلبی و هم استعاره ای را در بر می گیرد که طی آن ایهام تعبیر می شود: «عاشقانی» که خیانتکار از آب درمی آیند، در واقع قلب خود را به پاکی و نابی زر جا زده اند. به هر صورت، آنچه مد نظر ماست حضور این مفاهیم به گونه استعاری و با استفاده از تصاویر آشنای چیزهای دنیوی نظیر سیم و زر است.
در بیتی دیگر مولانا نهایت خواستنی بودن و جذابیت معشوق را از طریق مقایسه او با طلا و نقره در نظر می آورد و بدین گونه رابطه ای بس ژرف و ناگسستنی میان دو مقوله متفاوت انسانی، یعنی عشق و زر، قائل می شود: «شمس و قمرم آمد، سمع و بصرم آمد/ وان سیمِ برم آمد، وان کان زرم آمد» ( ۱۳۶). حتی گاهی عاشق تا آن جا پیش می رود که در عالم عشق به سیم و زر، البته باز در حالت استعاری، سوگند می خورد: «به رُخانِ چون زرِ من، به بَرِ چو سیمِ خامت/ به زرْ او ربوده شد که چو تو دلربا ندارد» (۱۵۶ ). در غزلی دیگر می خوانیم: «جز نقدهای روشن از کان زر چه آید؟» ( ۱۷۶).
در دو بیت بعدی استعاره های خرید و فروش و وام گرفتن در کنار استعاره زر نیز به چشم می خورند. البته از این استعاره ها در شعر مولانا فراوان اند، اما به دلیل محدودیت فضا ناچار باید از آن ها صرف نظر کنیم: «جامی بخر به جانی، ور زان که مفلسی/ بفروش خویش را که خریدار می رسد»؛ «بر مَثَل وامدار جمله به زندان بُدند/ زرگر بخشایشش وام گزاران رسید» (۱۷۹ و ۱۸۳). حال به ذکر نمونه هایی دیگر از استعاره زر می پردازیم: «درد دلم بَتَر شده چهره من چو زر شده/ تا ز رخم چو زر بَرد بر سر زر بگیرمش» (۲۲۶ )؛ «آمده ام که ره زنم، بر سر گنج شه زنم/ آمده ام که زر برم، زر نبرم خبر برم» ( ۲۶۰)؛ «آن را که ندارد جان، جان دِه به دم عیسی/ وان را که ندارد زر، ز اکسیر زرین می کن» ( ۳۸۰)؛ «از جان چرا گریزیم؟ جان است جان سپردن/ و از کان چرا گریزیم؟ کانِ زر است مردن» (۴۰۰ )؛ «آن کیمیای بی حدِ بی عدِّ بی قیاس/ به هر مسی که بر زد، زر شد به اِرجعوُا`» (۴۵۲ )؛ «چو بدیدم بَر سیمش ز زر و سیم نَفورم/ که نَفور است نسیمش ز کف سیم شمارم» ( ۴۷۳)؛ «ای زرگر حقایق، ای شمس حقّ تبریز/ گاهم چو زر بریده، گاهم چو گاز کرده» ( ۴۸۱)؛ «گلبرگ ها بر همدگر افتاده بین چون سیم و زر/ آویزها و حلقه ها بی دستگاه زرگری» ( ۴۸۸)؛ «گنج بلا نهایتی، سکه کجاست گنج را؟/ صورت سکه گر کنی آن پی گاز می کنی» ( ۴۹۹).

نظرات کاربران درباره کتاب شعر تر و سیم و زر