فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مزخرفات فارسی

کتاب مزخرفات فارسی

نسخه الکترونیک کتاب مزخرفات فارسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۹۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مزخرفات فارسی

نترسید! در پاسداشتِ زبان فارسی ما همه با هم هستیم و، با این همه، قرار نیست نه این ور بغلتیم نه آن ور. فقط قرار است برخی شیرینی‌های زبان فارسی را با قاشقِ یک ویراستار بچشیم که سروکارش با زبان روزمره در‌ رسانه‌های گروهی، داستان‌های ایرانی و به‌‌خصوص‌ در انواع و اقسام شبکه‌های مجازی است. در این راه ممکن است از تیتر روزنامه‌ها سر دربیاوریم یا از سخنان دولتمردان یا جوک‌های روزمره‌ در انواع پیام‌رسان‌های اینترنتی یا نوشته‌های ساده فیس‌بوکی یا تابلوها و پلاکاردها یا اشعار شاعران کهن و متون ادبی و تاریخی. خلاصه آن‌که غذایی نخواهد بود که برای چشیدنِ این شیرینی به آن انگشت نزنیم.

ادامه...

بخشی از کتاب مزخرفات فارسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

آنچه در این کتاب می خوانید گزیده ای است از یادداشت هایی که طی چندین سال در روزنامه ها و رسانه هایی چون اعتماد، وقایع تهرانیه و ایسنا زیر عنوان «شیرینی زبان» منتشر و در سایت خوابگرد نیز بازنشر شده است. یادداشت هایی کوتاه که جنبه آموزش عمومی دارند و در آن ها کوشیده ام، بدون وارد شدن به مباحث تخصصی، برخی ظرایف زبان فارسی روزمره را به زبان ساده و با کمی چاشنی طنز بیان کنم. توجه دادنِ کاربر عامِ فارسی زبان به فکر کردن به واژه ها و اصطلاحات و نیز نگارش پاکیزه و شیوا مهم ترین هدف من در این یادداشت ها بوده است.
در بازنگری یادداشت ها برای انتشار در این کتاب، علاوه بر کنار گذاشتن حدود نیمی از آن ها و بازنویسی یادداشت های برگزیده، از حذف ارجاعات تاریخی همچون رویدادهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعیِ روز پرهیز کرده ام تا به کام خوانندگان شیرین تر بنشیند. نیز ترتیب چیدن آن ها بر اساس زمان انتشار اولشان نیست و کوشیده ام آغاز و میانه و پایانی داشته باشد. و سپاسگزارم از مدیر نشر ققنوس که در انتشار بی نقص این کتاب همدلانه پشتیبان من بودند.

رضا شکراللهی
زمستان ۱۳۹۵

زنگ اول: شیرینی زبان

درست است که از زبان فارسی حرف می زنیم و زبان فارسی فقط یک زبان از مجموعه زبان ها و لهجه های ایرانی است، اما همزیستی تاریخی اجزای این مجموعه و برآمدن زبان فارسی (فارسی دَری) از آن میان، ما را با موجودی روبه رو کرده که زندگی و شیرینی آن مرهون بالندگی در همین خانواده بزرگِ زبانی است. به آدمی می ماند که توانمندی های خود را نه صرفاً ژنتیک که از محیط خود نیز کسب کرده است.
در کنار تاثیر متقابل زبان ها و گویش ها و لهجه های کردی و لری و بختیاری و شوشتری و گیلکی و ترکی و مازندرانی و طبری و تات و تاجیکی و...، زبان عربی نیز در بالندگی زبان فارسی تاثیر بسیار داشته است. و البته، به قول زنده یاد سعید نفیسی، «استعانت از زبان بیگانه و آن هم زبان سامی در زبان های ایرانی، حکم تحمیلی و زورآورده ای نیست که تازیانه اسلام آن را بر سر ایرانیان کوفته باشد، بلکه سند دیرین و شالوده کهن سازی است که کوتاه ترین دوره استقرار آن به هزار و پانصد سال و به اوج جهانگیری و شکوه و جلال ساسانیان به روزگار شهریاری خسرو اول انوشیروان می رسد. منتها روزی بود که زبان پهلوی از زبان آرامی استعانت می کرده، روزی رسید که زبان دَری جای زبان پهلوی و زبان تازی جای زبان آرامی را گرفت و به همان سنّت دیرین در زبان دَری از زبان تازی استعانت کرد.»
زبان های دیگر نیز کمابیش چنین رابطه ای را با دیگر زبان ها برقرار کرده اند تا به صورت های امروزی رسیده اند. به خصوص همین زبان عربی که واکنش های افراطی و تعصب آمیز به آن، از هر دو سو، کم نبوده و نیست. همچنان که سعید نفیسی در ادامه همین مقاله، که در سال ۱۳۲۳ منتشر شده، چنین می نویسد: «نفوذ زبان فارسی در زبان تازی به مراتب بیش از آن است که تازیان یا محققان ایرانی، که در زبان تازی کار کرده اند، بدان پی برده اند و دامنه آن محدود به معدودی از کلمات نیست. همین قدر سربسته می توان اشارت کرد که نه تنها زبان تازی در معانی حقیقی از فارسی عاریت گرفته است، بلکه در معانی مجازی نیز در موارد بسیار تابع زبان فارسی است و همین که دامنه تحقیق گشاده تر می شود، به جایی می رسیم که طرز جمله بندی و تعبیر و جای اجزای جمله را در زبان تازی، ماخوذ از فارسی و گاهی تقلید آشکار از زبان فارسی می بینیم.»
نترسید! در پاسداشتِ زبان فارسی ما همه با هم هستیم و، با این همه، قرار نیست نه این ور بغلتیم نه آن ور. فقط قرار است برخی شیرینی های زبان فارسی را با قاشقِ یک ویراستار بچشیم که سروکارش با زبان روزمره در رسانه های گروهی، داستان های ایرانی و به خصوص در انواع و اقسام شبکه های مجازی است. در این راه ممکن است از تیتر روزنامه ها سر دربیاوریم یا از سخنان دولتمردان یا جوک های روزمره در انواع پیام رسان های اینترنتی یا نوشته های ساده فیس بوکی یا تابلوها و پلاکاردها یا اشعار شاعران کهن و متون ادبی و تاریخی. خلاصه آن که غذایی نخواهد بود که برای چشیدنِ این شیرینی به آن انگشت نزنیم.
و برای آن که دست خالی از سفره این کتاب بلند نشویم، به همان «شیرینی» عنوان برمی گردیم که وقتی جشن داریم، شیرینی را با «ها» جمع می بندیم و می گوییم: «شیرینی ها را بیاور» و وقتی می خواهیم در نوشته ای از انواع شیرینی بنویسیم، واژه «شیرینی جات» را استفاده می کنیم. درباره «جات» دهخدا و معین گفته اند که عرب ها بعضی از کلمه های فارسی مختوم به «ه» غیرملفوظ را با «ات» جمع بسته اند و ایرانیان هم، در مقابل، کلمه هایی را هم که در آخر «ه» غیرملفوظ ندارند ولی به حروف مصوت «ا» یا «ی» ختم می شوند، با «جات» جمع بسته اند؛ مثل مرباجات و طلاجات. اما نکته این است که مردم، امروزه، «جات» را نه مثل (احتمالاً) گذشته به جای علامت جمع که برای مفهوم «گروه و دسته» به کار می برند، همان طور که خود شما در استفاده از شیرینی چنین می کنید. منظور شما از «شیرینی جات» انواع و اقسام شیرینی هاست نه مثلاً چند عدد شیرینیِ زبان. به همین قیاس است روزنامه جات، میوه جات و ترشی جات. به گفته یکی از مدرسانِ معاصر، این «ج» میانجی از صوت های «نرم خوانی» در زبان فارسی است که مردم آن را به درستی به «ات» می چسبانند و، به جای علامت جمعِ عربی، آن را در معنای «دسته و گروه» به کار می برند. و چه معیاری از زبان مردم راهگشاتر، که بهترین شهد و شکر را برای شیرینی زبان فراهم می کنند!

گردن نازکِ زبان مادری

خدمت و خیانتِ رسانه ها و مطبوعاتْ داستانی است که یکسره و پیوسته نقل می شود؛ هر بار از زبانی و هر بار با بیانی. یک سو ادیبان و استادان ادبیات در پناه فرهنگستان زبان نشسته اند که، جز برخی، اغلب نقد و کلامشان پر از باید و نباید است. یک سو هم برخی زبان شناسان ایستاده اند که در برابر هر تیر کوچکی که از این سو انداخته می شود، به قدرِ یک لشکر سپر بلند می کنند. هر دو کار خود را می کنند، به درستی. و همین بحث های همیشگی است که می تواند موضوع زبان را برای کاربران آن، از نویسندگان و روزنامه نگاران گرفته تا مردم، زنده نگه دارد.
چند سال پیش، یکی از دوستان ادبیاتیِ روزنامه نگار خیلی عتاب آلود نوشت که زبان فارسی زبان مادری اوست، پس هر جور دلش بخواهد آن را می نویسد. جمله ای سرراست با استدلالی ظاهراً کوبنده. اما درست مثل پدری خطاکار که فرزندش را با سیگار بسوزاند و بگوید: «فرزند خودم است، هر جور دلم بخواهد با او رفتار می کنم.» همان قدر سرراست و همان قدر کوبنده. نکته این است که زبان فارسی فقط زبان مادری او نیست، زبان مادری من و تو و ایشان و ما هم هست؛ میراثی هزارساله که خط آن در سیر تاریخ شکل گرفته و با فراز و نشیب با خط عربی آمیخته شده است. خط امروز ما، با همه شباهت ظاهری اش به عربی، خط هزارساله فارسی ماست با کاستی ها و آشفتگی هایی، که باید هم در حفظ و هم در اصلاح آن بکوشیم.
می توان سلیقه ای نوشت، می توان غلط نوشت، می توان بد نوشت، می توان هفت جمله با هفت فعل را تبدیل کرد به یک جمله یک صفحه ای با یک فعل، می توان به آیین نگارش بی توجه بود، اما نمی توان کم سوادی یا تنبلیِ زبانی و آشفتگی در نگارش را گذاشت به حساب حقی که «خودم» بر گردن زبان مادری خودم دارم. این طور باشد، دیگر چه گردنی، چه مادری!

هکسره حق مسلم ماست

برایم پیام فرستاد که «چه آفتابه درخشانی!» پرسیدم: «مگه آفتابه گرفتید؟ از این آفتابه مسی های دکوری؟» جواب داد: «خاک تو سره بی ذوقت کنن، آفتابه چیه!» برایش یک عدد زبانِ دراز با چشمک فرستادم و نوشتم: «مجید، دلبندم، خودت به جای آفتاب درخشان نوشتی آفتابه درخشان. در ضمن، سرِ من هم تهش ه نداره.» جواب داد: «دسته بابات درد نکنه با این پسر بزرگ کردنش. اصلاً برو گم شو!»
خیلی دوست داشتم همان لحظه بروم گم شوم، ولی طاقت نیاوردم و باز برایش نوشتم: «مگر بابای من دسته دارد؟» و چند تا چشم گرد و گشاد هم برایش فرستادم. جواب داد: «وای خدا، آخرش منم مثله خودت دیوونه می کنی!» فکر کردم دیگر وقتش است واقعاً بروم گم شوم، ولی مگر می شد همان طور که دارم می روم گم شوم، فکر نکنم به معنای مُثله و این که مگر مثله با مثلِ و مثه فرق ندارد؟ امان از این هکسره!(۱)

«حداقل» چهار تکواژ برای صدای e یا همان کسره داریم:

۱. اضافه: دست شما، مثل من، کتاب خوب، فروغ فرخزاد
من: جان من فدای خاک پاک میهنم
او: جانه من فدایه خاکه پاکه میهنم

۲. به جای «است» و برخی حروف آخر کلمه ها در فارسی محاوره: حالم خوبه، می خوره، اگه
من: یه امشب شب عشقه، زمونه رنگارنگه
او: یِ امشب شب عشقِ، زمونه رنگارنگِ

۳. نشانه معرفه در فارسی محاوره : دختره، پسره، مغازه داره
من: خونه مادربزرگه هزار تا قصه داره
او: خونه مادربزرگِ هزار تا قصه داره

۴. پسوند در انتهای اسم ها و صفت ها: دهنه، انگیزه، روزنه
من: صد دانه یاقوت، دسته به دسته
او: صد دانِ یاقوت، دستِ به دستِ

باید این راهنما را برایش بفرستم، ولی چند وقتی است که رفته ام گم شده ام. همان طور که چند وقتی است جای قبلیِ کسره و ه هم گم شده و رسیده ایم به معضل هکسره. هم در نوشته های روزانه مردم و هم به تازگی در رسانه های مکتوب، از روزنامه ها و پایگاه های خبری اینترنتی بگیر تا حتی زیرنویس برنامه های تلویزیونی. مثل همان روزنامه ای که تیترِ یک زده بود «انرژیه هسته ای...» و لابد اگر می خواست شعار تزلزل ناپذیر چند سال پیش را تکرار کند، می نوشت «حقه مسلمه ماست». یادش به خیر، تا همین چند وقت پیش، از این «ه»های اضافه و غلط انداز در آخر خیلی از کلمه ها خبری نبود و حق هنوز همان حق بود، نه حقه!

دستاوردهایی که با پا می آوریم

عمه ای دارم کهنسال و خوش تعریف که زبان مادری اش ترکیِ محلی است. ما بچه های برادرش، یا به قول خودش کاکایش، را که می بیند، آن قدر ذوق می کند که نه می تواند از تعریف های شیرینش بگذرد نه، به رعایتِ بی سوادی ما، همه را فارسی بگوید. ماییم و این عمه هنوز روستانشین و فارسی ترکی حرف زدنش. اتفاق بامزه وقتی می افتد که برخی واژه ها را فارسی و ترکی با هم به کار می برد. مثلاً می گوید: «گَنَه دوباره گوفتم.» که «گنه» در زبان ترکی محلی او همان «دوباره» در فارسی است. یا می گوید: «ایندی حالا بیلمیرم چی کار کنم.» که «ایندی» (indi) در زبان او همان «حالا»ی فارسی است.
نظیر این تکرارها در فارسی حرف زدن و نوشتنِ خود ما هم کم نیست. کیست که تا حالا از «پس بنابراین» استفاده نکرده باشد؟ مگر «پس» همان «بنابراین» نیست؟ یا مثال های معروفِ «سنگ حجرالاسود» و «شب لیله.. القدر» را به یاد بیاورید. از این دو پرکاربردتر «بر علیه» است که گویی خنجری است آخته و بس فرورفته در قلب اغلب ویراستاران، ولی استفاده از آن در میان مردم و حتی نویسندگان و روزنامه نگاران به قدری شایع است که دیگر به سختی می توان آن را غلط شمرد.

مثال های پرکابرد دیگری می زنم:

  • می گوییم مصلای نماز، ولی مصلا دقیقاً به جایی می گویند که نماز می خوانند. البته بماند که چند سالی است در مصلاها نمایشگاه کتاب و پوشاک برگزار می کنند.
  • می گوییم صفحه مانیتور، ولی مانیتور خودش همان صفحه نمایش است.
  • می گوییم به وضوح آشکار است، انگار بعضی چیزها به وضوح پنهان اند.
  • می گوییم دستاوردهای بزرگی به دست آورده ایم، لابد بعضی دستاوردها را با پا آورده ایم.
  • بسیار می نویسیم «مانند» فلان «می ماند»، به جای این که بگوییم به فلان می ماند یا مانند فلان است.
  • یا می نویسیم شانزدهم آذر به «نام» روز دانشجو «نامیده» شد، به جای این که بنویسیم شانزدهم آذر روز دانشجو نامیده شد.
  • می گوییم مفیدِ فایده یا مثمرِ ثمر، انگار ما مفیدِ ضرر هم داریم.
  • از «حسنِ خوبی» هم که بگذریم. کظم غیظ برای همین جاها خوباست!
به این ها در دستور زبان فارسی می گویند «حشو» از نوع «قبیح». «حشو» به کلمه یا عبارتی می گویند که وجودش در جمله از نظر دستوری زاید است و حذف آن آسیبی به معنای جمله وارد نمی کند. البته «حشو» انواعی هم دارد که نه تنها قبیح نیستند که در متون ادبی کارکرد زیباشناختی هم دارند. عباس پژمان مقاله ای دارد در این باره با عنوان «زیبایی شناسی حشوها» که در آن به درستی اشاره می کند که هیچ متن ادبی ای نیست که کاملاً عاری باشد از هر نوع حشوی. مثال خوبی هم می زند از سعدی در دیباچه گلستان که، با آن همه ایجاز معجزه گونش، نزدیک به بیست مورد حشو در آن دیده می شود. جمله اول این دیباچه را حتماً به یاد دارید: «منت خدای را عزّوجلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.» در این جمله، «به» به معنای همان «اندر» است که از نظر دستور زبان «حشو» محسوب می شود. نکته این است که در متون ادبی باید به کارکرد زیبایی شناختی حشوها هم توجه کرد و هر حشوی غلط نیست.
با این حال، فراموش نکنیم که موضوع سخن، حرف زدن روزمره و نوشتن های روزانه ماست، نه متون ادبی. شیرینی زبانِ عمه مهربان من به این دلیل است که سعی می کند به زبانی حرف بزند که با آن فکر نمی کند. ولی ما فارسی فکر می کنیم، فارسی هم حرف می زنیم. پس این قبیل حشوها در زبان روزانه ما از چیست؟ شاید از دقیق نشدن به واژه هایی باشد که با آن ها هم فکر می کنیم، هم حرف می زنیم، هم می نویسیم.

در ستایشِ کردن

از «کردن» چه بدی دیده ایم که آن را تاب نمی آوریم و این قدر خجالت زده دنبال جایگزین می گردیم برای آن و به جای این که «بکنیم»، «می نماییم» یا «می داریم»؟ روزی در محضر زنده یاد رضا سیدحسینی همین موضوع را طرح کردم (نمودم)، گفت که حتی به اعضای شورای عالی ویرایش ــ از جمله او ــ اعتراض کرده اند (داشته اند) و گفته اند که چرا اصرار می کنید (دارید) کلمه ای را که در گویش عوام بوی رکاکت می دهد، به سر جایش برگردانید؟ و مگر نبوده در ادبیات دیوانی یا حتی نظم و نثر قدما که دست ِ کم «نمودن» و «نماییدن» را به جای «کردن» به کار برده اند؟
یکی از معیارهای ادیبان و زبان شناسان و ویراستاران برای پذیرش کاربرد تازه ای از یک واژه، یا کاربرد جایگزینِ واژه ای به جای واژه دیگر، فراوانی آن در بیان عموم مردم است. ولی اکنون، با حضور روزافزون رسانه های گروهی خصوصاً تلویزیون در زندگی مردم و نیز نقشی که به عنوان «مرجع» بازی می کنند (می نمایند)، این «فراوانیِ آدم ها» جایش را عوض کرده (نموده) با کانال های تلویزیونی، رادیوها، روزنامه ها و مجله ها. یعنی اگر به سراغ مردم بروید، کمتر کسی را می یابید (پیدا می نمایید) که در صحبت کردن (نمودن) معمولی و ساده و روانش، به جای این که بگوید «بریم نیگا کنیم ببینیم این چیه»، بگوید «بریم یه نیگا داشته باشیم ببینیم این چیه»، یا «بریم یه نیگا بنماییم ببینیم این چیه». ولی شماری مجری و گوینده تلویزیون، شماری سخنران و شماری کارشناسِ دست به قلم و متاسفانه شماری ادیبِ دلبسته به زبان دیوانی، تا دلتان بخواهد در تلویزیون و رادیو و روزنامه و مجله و سخنرانی ها، به جای «کردن» می نمایند و می دارند و نوعی «فراوانی» کاذب را القا می کنند (می نمایند)، تا کار به جایی برسد که وقتی یک مغازه دار ساده هم جلوِ دوربین می ایستد، بگوید: «سلام دارم خدمتِ هموطنان عزیزم.»
سلام کردنی ا ست، نه داشتنی و نه عرض نمودنی. بازی کردنی ا ست، نه داشتنی. مرور کردنی است، نه داشتنی و نه نمودنی. زندگی کردنی است نه داشتنی. بیان کردنی ا ست، نه داشتنی و نه نمودنی. و بر همین قیاس گیرید هر آنچه کردنی است، ولی تازگی ها یا می داریمشان یا می نماییمشان!

منتظران متوقع

این روزها همه یا انتظار می کشند یا از هم انتظار دارند. مثلاً مردم منتظر نتیجه مذاکرات ۱+۵ هستند و در عین حال از دولت انتظار دارند اوضاع اقتصادی و اجتماعی شان زودتر روبه راه شود. کل ایران در انتظار باران است و دولت هم از تهرانی ها انتظار دارد در مصرف آب صرفه جویی کنند. این وسط، هوشنگ ابتهاج هم هنوز با دل غریب مانده اش نجوا می کند که نه غمی دارد، نه غمگساری. همایون شجریان هم هی دل به دل ابتهاج می دهد و آهِ ما را درمی آورد که «نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری».
این که منتظر باشی، ممکن است به سادگی بگذرد یا به دشواری. مثلاً همان انتظار کشیدنِ عاشق از سخت ترینِِ کشیدنی هاست، البته اگر در این روزگار از عشق و عاشقی چیزی مانده باشد. با این سرعت و فشردگی زندگی امروز، آدم نهایت می تواند منتظر اتوبوس و مترو یا تاکسی بماند. یا خیلی که مرد باشد، منتظر سررسیدِ گرفتن یارانه ها. واِلّا به قول مولانا: «ای برادر عاشقی را درد باید، درد کو؟»
انتظار کشیدن همان چشم به راهی است و امیدواری. این انتظار از نوع آرزو کردن است و گاهی از جنس توقع داشتن، که به شکل «انتظار می رود» هم به کار می رود. مثلاً در این تیتر روزنامه اعتماد که «از سرپرست وزارت علوم انتظار می رود ادامه دهنده سیاست های دولت باشد» از امری مطلوب حرف می زنیم که دوست داریم اتفاق بیفتد. اما در این تیتر روزنامه همشهری چی: «انتظار می رود در ۱۰ سال آینده، تعداد موارد جدیدِ سرطان دو برابر افزایش یابد»؟ افزایش شمار سرطانی ها، آن هم در حد دو برابر، از خواسته های آن هاست؟ امیدوارند که چنین شود؟ یقیناً نه.
مثالی دیگر می زنم. روزنامه کیهان تیتر می زند: «وقتی ۹۵ درصد فیلم ها در ایران با پول بیت المال ساخته می شوند، انتظار می رود که فیلم ها در خدمت آرمان های نظام باشند.» این «توقعِ» برادران کیهان از سینماگران است. آرزو و خواسته مطلوب آن هاست که با «انتظار می رود» بیان کرده اند. اما اگر تیتر بزند: «انتظار می رود که شمار کشته شدگان انفجار معدن به ۳۰۰ تن برسد»، آیا افزایش شمار کارگران کشته شده در معدن هم خواسته قلبی کسانی است که این تیتر را می زنند؟ یقیناً نه. پس حس ناخوشایندی که با خواندن این جور تیترها به شما و هر خواننده و شنونده دیگری دست می دهد از چیست؟
نکته این است که در این مواردِ منفی و ناخوشایند، «احتمال و پیش بینی» را هم به زور در ترکیب «انتظار می رود» چپانده ایم. بیشترین تکرار خوشایند و ناخوشایند این ترکیب در خبرهای هواشناسی است. این که «انتظار می رود هوای تهران فردا بارانی باشد» خوشایند است چون معنای امید و آرزو می دهد، اما «انتظار می رود تا ده روز آینده هیچ بارانی نیاید» به همان معنای «احتمال می رود» یا «پیش بینی می شود» است که فقط در رسانه ها استفاده می شود. وگرنه از زبان چه کسی دور و بر خودتان شنیده اید که به جای این که بگوید «فلان بیمار احتمالاً می میرد»، بگوید «منتظریم فلان بیمار بمیرد»؟
انتظار را در سه معنا به کار می بریم: چشم به راهی که بیشتر مخصوص همان عشاق قدیم است؛ توقع داشتن که عشاق امروز بیشتر با آن خو گرفته اند؛ احتمال دادن و پیش بینی کردن در امور خوشایند که همه از آن استفاده می کنیم. و البته یک معنای چهارم در باب احتمال و پیش بینیِ امور ناخوشایند، که افتخار استفاده از آن مخصوص رسانه های عمومی است؛ نه به ما ربط دارد نه به هوشنگ ابتهاج و همایون شجریان که وقتی هنوز عاشق بود، چه خوب می خواند:

چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری

نظرات کاربران درباره کتاب مزخرفات فارسی

پس از خواندن نسخه نمونه عاشق کتاب شدم.به نظرم برای کسانی که دغدغه درست نویسی در فارسی را دارند به خصوص با طنز خاص آقای شکراللهی مطالعه کتاب بسیار مفید خواهد بود.
در 1 سال پیش توسط meh...lan
کتابی خوب و بسیار مفید .بهتره هر فردی حداقل یک بار این کتاب را مطالعه کنه
در 4 ماه پیش توسط سید جواد
اولین کتابی بود که درباره نگارش و ویرایش خوندم که اینقدر جذاب بود. خوندنشو به همه توصیه می کنم. عالی
در 1 سال پیش توسط Parsa
متنی بسیار زیبا و دلنشینی داره با مفاهیمی کاربردی. من که لذت بردم.
در 1 سال پیش توسط mde...003
تبریک به رضا شکراللهی، به قلم روان و ذهن زیرکش که مخاطب گریز پای امروزی کتاب را به راحتی جذب میکند.
در 11 ماه پیش توسط Re Beshti
خیلی عالیه. همگی بهش نیاز داریم.
در 1 سال پیش توسط g.z...eri
متن خیلی روان و خوشایندی داره. هرکسی یه بار باید بخوندش. عالیه نگارشش.
در 6 ماه پیش توسط یلدا یزدان پناه
کتاب بسیار جالبی بود.کلی چیز جدید که کاربرد روزمره داره با لحن طنز. عالی بود.
در 1 سال پیش توسط محمد باقر اهتمام
بسیار جذاب بود و آدم رو پایبندخودش میکنه .
در 9 ماه پیش توسط فهیم
نمونه رو گرفتم و خوندم به قدری خوب هست که عاشق کتاب شدم:)
در 1 سال پیش توسط محمد حسین