فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تاریخ و فرهنگ باستانی ایرانیان و شاهنامه فردوسی

کتاب تاریخ و فرهنگ باستانی ایرانیان و شاهنامه فردوسی

نسخه الکترونیک کتاب تاریخ و فرهنگ باستانی ایرانیان و شاهنامه فردوسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تاریخ و فرهنگ باستانی ایرانیان و شاهنامه فردوسی

شاهنامه روایت‌گر تاریخ ملی ایرانیان و گزارنده جهان‌بینی و یزدان‌شناسی، ارزش‌های اجتماعی و آیین‌های گرانپایه و در یک کلمه، بازتاب فرهنگ پدیدآمده در میان ایرانیان از روزگار آغازین و گاه باستان و رساننده پایایی و پایندگی آن در گذر هزاره‌هاست. شاهنامه، پیش از آن‌که زنده‌کننده زبان پارسی باشد، زنده‌کننده «عجم» یعنی هویت ملی و هستیِ سرزمین مردمانی است که در پیوند با نژاد و قومیتشان اِرانشهر، شهرِ ایران و ایران‌زمین نامیده می‌شود. درباره شاهنامه اگر چیزی جز این گفته شود، کم‌مهری به کسی خواهد بود که برای بزرگی ایرانیان سی سال رنج و تلاش را بر خود هموار ساخت.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.45 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۷۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تاریخ و فرهنگ باستانی ایرانیان و شاهنامه فردوسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پاره نخست: چرخه آغازین و دوران باستان

گفتار یکم: دو شیوه برخورد با «تاریخ ملی» ایرانیان

برای بررسی شاهنامه ی فردوسی در مقام گزارنده «تاریخ ایرانیان»، دو شیوه نگرش پیش روی ماست. یکی این که ساختار این سروده سترگ را تنها برکشیده از خداینامه های دوران ساسانی بدانیم که از بنیاد بر پایه جهان بینی زرتشتی موبدان مزدیسنایی ساخته شده اند، و دیگر این که ساختار شاهنامه ی فردوسی را آمیخته ای از داستان های رنگارنگ خداینامه های گوناگون و آگاهی های دانشوران و یادمانده هایی از خاندان های اشکانی خراسان بدانیم؛ خاندان هایی که به نظر ما پیرو آیین مهر و در بند «رواداری دینی» در جامعه و، به دیگر سخن، در بند همزیستی و رواداری با دین های مردمان این سرزمین پهناور بوده اند.
نوشته دکتر یارشاطر، که برای روشن ساختن تاریخ ملی و بیان باورها و فرهنگ ایرانیان شیوه پژوهشی دقیقی به دست می دهد، راه نخست را می پیماید. وی می نویسد:

برای دریافتن قالب و ویژگی های تاریخ ملی، بر ماست که نخست به وارسی مفروضاتش بنگریم. به کار بستن اصولِ خرده بینانه از تاریخ در غرب، که زاده فضای فکری و نگرش دانشورانه دیگری است، کمک ناچیزی در دست یافتن به پیام و مفهومِ فن تاریخ نگاری ایرانیان در بر دارد. اما این دین زرتشتی(۶) است که فراهم ساز بنیان اولیه اخلاقی و شالوده فکری از پنداره تاریخ (ایرانیان) است.(۷)

استاد یارشاطر، در سراسر بررسی خود از تاریخ ایرانیان، هرگز نام و نشانی از آیین مهر به میان نمی آورد؛ آیینی که به گفته بیرونی: «ایرانیان اَقدم را رفتار و گفتار و نگرش به هستی بر آن آیین و ارزش های اخلاقی نهاده شده بود.»(۸)
اما روشی که ما در فراهم آوردن این دفتر پی می گیریم در راستای نگرش دوم است، با نیم نگاهی به نگرش نخست.
از آن جا که نوشته آقای یارشاطر بر پیش فرض هایی بنیان نهاده شده که نظرگاه ایشان به تاریخ ملی ایرانیان است، لازم می بینیم که نخست به ارزیابی آن پیش فرض هایی بپردازیم که به شکل های گوناگون در نوشته های ۱۵۰ سال اخیر ایرانیان دخالت داشته و حتی شناخت ما را از خود دچار ابهام کرده است.

نگاهی بر پیش فرض ها

بررسی استاد یارشاطر در دو پاره فراهم آمده: یکی «باورمندی های مشترک و جهان بینی ایرانیان» و دوم «تاریخ ملی ایرانیان» که بر پایه مطالب پاره نخست استوار است.

پاره نخست را با این گفته خانم مری بویس در کتاب پرآوازه اش به نام تاریخ کیش زرتشت آغاز می کنیم که حاوی یکی از همان پیش فرض های بازدارنده است: درک همه جانبه و کامل از تاریخ در میان ایرانیان مستلزم فروخوانی و بررسی اسطوره ها و افسانه های ایرانیان و تطور حاصله از آن سنت ها در چارچوب جهان بینی ایرانیان است. اسناد اوستایی گردآوری شده زرتشتیان بسیاری از باورهای ایرانیان از دوران های بسیار دور تا روزگار ساسانیان را در بر دارند و کتاب های پهلوی نیز، هرچند در روزگاران بعد فراهم آمده اند، دسته ای از باورهای پیشازرتشتی ایرانیان درباره گیهان شناسی و آفرینش گیتی را برای ما نگاه داشته اند.(۹)

در ادامه سخنان بویس چنین می خوانیم:

بر پایه اوستا، ریگ وِدا و ادبیات محافظه کارانه پهلوی این امکان هست که به روند نسبی از پروردگی و تطور جهان نگری ایرانیان از روزگاران پاگان تا ظهور اسلام پی برده شود.(۱۰)

این نقل قول بُنمایه برخورد یارشاطر با تاریخ ملی ایرانیان است؛ پیش فرضی که نیاز به بررسی بیشتری دارد و ما در این جا به بیان این نکته بسنده می کنیم که پژوهشگران غربی در بررسی تاریخ ایرانیان شیوه نارسا و معمول خود ــ یعنی دو بخش کردن «تاریخ» بر پایه دین ــ را پیش می گیرند و تاریخ ایرانیان را نیز ــ بی آن که به نگرش خودِ ایرانیان از زمان بندی تاریخشان توجهی نشان دهند ــ به پیروی از تاریخ خود، در چارچوب دینی و به نام های «پیش از اسلام» و «دوران اسلامی» بخش می کنند، حال آن که خودِ ایرانیان ــ مهری و زرتشتی و مانوی ــ چه در تاریخ نگاری دوران ساسانی و چه در تاریخ نگاری اسلامی، هیچ یک و در هیچ نوشتاری «تاریخ» ایرانیان را بر پایه دین زمان بندی نکرده اند. دو دیگر این که تاریخ نگاران هر بار هم که به رخدادی از روزگار پیش از برافتادن ساسانیان پرداخته اند، سخن از فُرس و پارسیان و عجم به میان آورده اند، و نه اصطلاح های نوپرداخته ای چون «پیش از اسلام» و «دوران اسلامی»، ضمن این که در میان ایرانیانِ مهری و زرتشتی و مسلمان نیز گاهشماری و زمان بندی تاریخ همواره پایه ای «دانشیک»(۱۱) داشته و آغازِ آن «نوروز» بوده است.(۱۲)
بویس نیز، بر همان روال پژوهشگران غربی، تاریخ نزدیک به چهار هزاره از روزگار پیش از زرتشت را رنگ دینی می بخشد، و آن را به روزگار پیشازرتشتی و دوران پاگان بخش می کند. این نیز به جای خود پیش فرضی گمراه کننده و ناهماهنگ با شیوه نوشتاری ادیبان و تاریخدانان ماست چه: ۱) در ساختار فکری زردشت و نویسندگان زرتشتی نامی از مهر اهورا نیامده. اما فردوسی در شاهنامه از مهر، با نام های «خداوند داد» و «دادگر» و «پیروزگر»، و «خداوند مهر» نیز یاد می کند؛ ۲) بزرگان دین زرتشتی در ادبیات نوشتاری خود و به منظور انسجام دین خویش تنها بخشی از سرزمین ایرانیان خاوری را که در آن دین زرتشتی رواج یافته بود «ایرانویج» ــ به معنای سرزمین آریاییان ــ می آورند، حال آن که ریشه و دلیل پیدایی حس ملیت در میان ایرانیان آزمون های تاریخی و ارزش های اجتماعی جملگی مردمان ایران زمین ــ از دامنه زاگرس گرفته تا دو سوی کوه البرز و سرزمین های درون فلات ــ است؛ ۳) بزرگان دین زرتشتی تنها گروهی از ایرانیان اند که از همان هزاره نخست (پ.م) به سُرایش های دینی دست می زنند، کاری که در دوران ساسانیان نیز ادامه می یابد. اما در بسیاری از سروده ها ــ چون یشت ها ــ داستان های تاریخی فریدون و کیخسرو گنجانیده شده و گاه آنان را زرتشتی گفته اند، حال آن که این چهره های گرامیداشته نشان دهنده آزمون های تاریخی ایرانیان به روزگار پیش از زردشت و پیدایی دینی به نام زرتشتی است؛ ۴) زبان و گویش این گروه از مردم ایران زمین مانند ایرانیان دیگر بوده، چه اگر جز این می بود زرتشتیان نمی توانستند در گذر چهار پنج سده و تا روی کار آمدن هخامنشیان پیام های دینی خود را به سادگی در دل مردمان خطه فارس تا شهر ری و آذربایجان و فراسوتر بنشانند؛ ۵) در آثار زرتشتی کوشش بر آن است که همه چهره های ملی در قالب دینی نگریسته شوند و اساساً در آثارشان از هرکه جز این می یابند نامی به میان نمی آورند، چنان که در اوستا و ادبیات زرتشتی از رستمِ جهان پهلوان ــ که مظهر ایران خواهی و تاریخ پهلوانی ایرانیان است ــ نامی دیده نمی شود، حال آن که داستان های مربوط به رستم بخش بزرگی از شاهنامه را تشکیل می دهد و بی او تاریخ ملی ایرانیان رنگ می بازد؛ ۶) اگر بر آن باشیم که به راستی تاریخ ملی ایرانیان و تاریخ به اصطلاح «پاگان» این ملت را تنها از درون ادبیات زرتشتی به دست آوریم، نخواهیم توانست بیش از چند برگ را در کنار هم بنهیم؛ ۷) جهان نگری زرتشتی در دوگانه بینی مطلقِ همه هستیِ جهان خلاصه می شود. این که هر آنچه به جهان پیدا و ناپیداست یا خوب است یا بد، یا اهورایی است یا اهریمنی. اما آن یزدان شناسی که شاهنامه از روزگار باستان به دست می دهد کمتر بر اهورامزدا (که در شاهنامه خداوندِ خرد آمده) و شش امشاسپند ــ که بیان کننده صفات اهورامزدا هستند ــ استوارند و به هر جای که سخن از کردگار می رود، از او با صفاتی چون دادگر، خداوندِ داد، جهان داور، پیروزگر، خداوند مهر و خداوند خورشید یاد می شود که همه صفات مهر اهورایند.
این نکته نیز شایسته تاکید دوباره است که در نوشته های غربیان لغزش ِ بزرگی به چشم می خورد. مبنی بر این که گویا سازنده تاریخ ملی ایرانیان مردم بخش های شرقی ایرانشهر بوده اند و بس. این لغزش از آن جا سرچشمه می گیرد که زبان شناسان علاقه مند به تاریخ نگاری، و آن دسته از تاریخ نگارانی که تنها مدارک «نوشتاری» را ملاک کار خویش قرار می دهند، چون جز ادبیات زرتشتی مدرک دیگری در دست نیست، آنچه را در نوشتارهای اندیشمندان و تاریخ نگاران ایرانی درباره روزگاران باستان آمده است نمی پذیرند. و، از این رو، شاهنامه را نیز «تاریخ» نمی دانند؛ حال آن که اگر برای نگرش بر «تاریخ» روشی خردمندانه در پیش گیرند و بدین نکته توجه کنند که دستاوردها و باورمندی های مشترک پدیدآمده در میان مردمان ایرانی زاده این گروه کوچک زرتشتی نیست، درمی یابند که این دستاوردها از آزمون های مردمان سراسر خطه خراسان بزرگ و طبرستان و گیلان و آذربایجان و پارس و لرستان و کردستان و حتی سیستان و کابلستان و بلخستان فراز آمده است آن گاه خواهند توانست به شاهنامه و دیگر برگه ها واقع بینانه تر نظر افگنند و از اصلِ تداومِ تاریخ فرهنگی در میان ایرانیان وقوف بیشتری یابند. این است آن راهی که ما در این دفتر پیش گرفته ایم، و تاریخ ایرانیان را بر پایه شاهنامه و دیگر آثار نگارندگان ایرانی فراهم کرده و پیشاروی شما نهاده ایم. و روشن است که داوری در این باره با شماست.

شاهنامه و افسانه های ایرانی درباره آفرینش و تاریخ ملی

شاهنامه سروده ای است برای زنده کردن فرهنگ و تاریخ «عجم»؛ مردمی که پس از دوران فریدونی خود را از دو گروه دیگر بستگانشان یعنی تورانیان و سَرمیان (سَلمیان) جدا می یابند؛ مردمی که در گذر زمان جهان بینی و آیین ها و ارزش های اجتماعی خاصی پدید می آورند که بدانان همرنگی و اشتراک هستی می بخشد. ما مجموعه این پدیده های اجتماعی را «فرهنگ» می خوانیم و زمانه ای را که این فرهنگ در آن بالیده است تاریخ.
ایرانیان در گذر چند هزاره همچون ملتی زنده و پویا، افزون بر دستاوردهای جهانی ای که داشته اند، به مکاتب گوناگونی از جهان بینی شکل بخشیده اند که آیین مهری، آموزه های گاثایی زردشت، ادبیات دین زرتشتی، همراه با افسانه ها و داستان های پهلوانی و عاشقانه و اندرزها ــ که هسته اصلی حکمت عملی در ادبیات ایرانیان را تشکیل می دهد ــ بخش های دیگری از آن چشمه لایزال اند که فرهنگ و تاریخ این ملت را تشکیل می دهند.
با چنین شناختی است که نوشته آقای یارشاطر ارجی خاص می یابد، چه با فروخوانی این اثر می توان آن بخش هایی از خداینامه را که زیر نفوذ نظرهای موبدان بوده است آسان تر و درست تر دریافت. این بخش ها به ویژه عبارت اند از: نظریه های دینیاران زرتشتی درباره آفرینش، دوره های سه هزارساله آمیختگی، آمدن زردشت، و پنداره سوشیانس/ رهایی بخش و پایان گرفتن تاریخ جهان که در نوشتارهای تاریخی پس از ساسانیان به روشنی دیده می شوند. اما، همان گونه که یاد شد، ایشان در هنگام پرداختن به تاریخ ملی ایرانیان از نظرهای دیگر ایرانیان درمی گذرند، چنان که در روشن ساختن مبانی ستیز گیهانی در نگرش زرتشتی به جهان هستی چنین می آورند:

با پراگنده شدن آموزه زردشت، سیمای به ارث رسیده از جهان نگری ایرانیان رنگ و رویی تازه یافت. در مکاتب دینی، پدیده های گوناگون از افسانه تا واقعیت در کنار هم نهاده شد و طرحی برآمد که مشخصه آن نیروی پیش بردن اصول اخلاقی بود و بنمایه این طرحْ درگیری آشتی ناپذیر میان نیکی و اهریمنی بود. بدین گونه جهان نموداری از میدان مبارزه و کارزار میان دو نیروی نخستین شد و انسان عاملی پویا و کوشا در فرجام بخشیدن به این درگیری شناخته شد. آفرینش مقصودی اخلاقی یافت و روند تاریخ ــ گذشته و حال و آینده ــ به صورت بخشی از برنامه ای سامان یافته و با شکل و سیمایی تعیین شده از آغاز کار، در پیش روی قرار گرفت. در چارچوبی گسترده، تاریخ جهان در واقع جز درک دید و بینش اهورمزدا، که همه آگاهی اش از همان آغاز رخدادهای آینده تا انهدام اهریمن را درمی یافت، چیز دیگری نبود. و تاریخ آینده به همان اندازه گذشته با اطمینان خاطر نگریسته می شد.

آن گاه چکیده ای از گیهان شناخت ایرانیان را در بُندهش می آورند که متن اصلی آن از پهلوی به پارسی چنین برگردانده شده:

اهورمزدای فرازپایه همه آگاهی و بِهی زمانی بی کران در روشنایی می بود. آن روشنایی گاه و جای هرمزد بود. و اهریمن در تاریکی به پس دانشی و دشمن خویی ژرف پایه بود و در گاهِ تاریکی جایش بود. اهورمزدای همه آگاهی بودنِ اهریمن را درمی یابد و با پیش نگری می داند که او بر جهان روشنی یورش می آورد که پیامدش آمیختگی است. برای پدافندی از گاه خویش و پیروزی فرجامین، نخست گیهان را که شامل شش امشاسِپَندان و ایزدان و روشنان است در ریختار مینوی پدید می آورد، که سه هزار سال مینویی می ایستند، بی اندیشه، بی جنبش و ناملموس.

آن گاه می خوانیم که

آغاز زمان به نیمروز تثبیت می شود. آرامش برپا می گردد. اهریمن، به سبب پس دانشی، از هستی هرمزد آگاه نبود. از آن ژرف پایه برخاست تا به مرزِ دیدار روشنان آمد. چون هرمزد و روشنی ناملموس را دید، به سبب زدارکامگی و رشک گوهری، برای میراندن فراز تاخت آورد. اما چیرگی و پیروزی را فراتر از آنِ خویش دید و به جهان تاریکی بازبتاخت. سپس دیو آفرید؛ آن آفریدگان مرگ آورِ مناسب برای نبرد با اهورمزدا را. هرمزد چون آفریدگان اهریمن را دید، آن آفریدگان سهمگین، پوسیده، بَد و بَدآفریده را، پسندش نیفتاد و ایشان را بزرگ نداشت. اهریمن نیز آفریدگان هرمزد را دید. او را پسند افتاد، آفریدگانی بس ژرف، پیروز و همه آگاه، و آفرینش های هرمزد را بزرگ داشت. هرمزد با دانستن چگونگی فرجام کار به پذیره اهریمن راه آشتی برداشت و گفت که «اهریمن! بر آفریدگار من یاری بر، ستایش کن تا به پاداش آن بی مرگ، بی پیری، نافرسودنی و ناپوسیدنی شوی». و پس از چند گفت و شنود دیگر اهریمن گفت که «نبرَم...»، چه اهریمن پنداشت که هرمزد در برابر او بیچاره است و بدین روی آشتی پیش آورده. اهورمزدایِ آگاه از فرجام کار دانست که اگر اهریمن را زمانِ کارزار روشن نکند، یورش آوَرَد بر آفریدگانش و نبرد و آمیختگی همیشگی برپا می شود. پس هرمزد اهریمن را گفت که «زمان کن تا کارزار را». و بدین گونه پیمان به نه هزار سال فراز افگنده شد. چه می دانست که بدین زمان کردنْ اهریمن را از کار بیفگند.
اهریمن، به سبب ندیدن فرجام کار، بدان پیمان هم داستان شد.... هرمزد این را نیز به همه آگاهی دانست که در این نه هزار سال سه هزار سال همه به کام هرمزد رود، سه هزار سالِ درآمیختگی به کام هرمزد و اهریمن هر دو روَد، و بدان فرجامین نبردْ اهریمن ناکاره و بی توان می شود و پتیارگی از آفرینش باز داشته می شود.

اهورامزدا، برای بازداشتنِ اهریمن از تازش بر جهان روشنِ فرمانروایی خویش، در گذرِ این سه هزار سال به آفرینش جهان پیدایی (گِیتگ ← گیتی) دست می زند و در طول یک سالِ سیصد و شصت روزه آسمان، آب، زمین، گیاه، جانوران سودمند (گاو/ گَوسپند)، انسان، و آتش را (که در همه زَهَک های ــ عناصر ــ شش گانه است) پدید می آورد. سپس به فراز آوردن ستارگان ایستان و جُنبان، ماه و خورشید می پردازد. به گونه ای که هر یک را جایگهی است سامان یافته برای هماوردی با تازش اهریمن. این در زمانی است که هرمزد با خواندن اَهونَوارای بیست و یک واژه ای [ یک نیایش مهمِ زرتشتی] اهریمن را گیج و بی هوش کرده و او به مدت سه هزار سال به گیجی در تاریکی فرو افتاده بود:

دیوان کماله به گِردش درآمدند و جداجدا اهریمن را گفتند: «برخیز پدر ما!» و هر یک به تفصیل تنگ کردن و بدی رسانیدن به امشاسپندان و جز آن را پیش کشیدند. اما اهریمن تبهکار آرام نیافت و به سبب بیم از مرد پرهیزگار [ انسان نخستین] از آن گیجی برنخاست تا آن که جَهی تبهکار، با به سر رسیدن سه هزار سال، بیامد و گفت: «برخیز پدر ما! زیرا من در آن کارزار چندان درد بر مرد پرهیزگار و گاوِ وَرزا هِلَم، که به سبب کردار من زندگی نیابد و فره ایشان بدزدم... و آتش را بیازارم....» اهریمن آرامش یافت. از آن گیجی فراز جست. سرِ جَهی را بوسید. این پلیدی که دَشتان خوانند بر جهی آشکار شد. اهریمن با همه نیروهای دیوان به مقابله روشنان برخاست. آن آسمانی را که پیش تر به او مینوی نموده بودند، بدان گاه که هنوز به صورت مادی آفریده نشده بود، دید.... به رشک کامگی برتاخت. آسمان را... فروکشید به ماه فروردین روز هرمزد به هنگام نیمروز.... پس بر آب برآمد و بدمزگی فراز آورد.... سپس میانه زمین را بِسُفت و درآمد؛ پس بر گیاه آمد...؛ بر گاو و گیومرث آمد، پس بر آتش آمد.... او آز و نیاز و سیج، درد و رنج و بیماری و هوس را بر تن گیومرث فراز هِشت.... و دود و تیرگی بر آتش آمد.... گاو یکتاآفریده درگذشت. اما، پیش از آمدن بر گیومرث، هرمزد خواب را بر گیومرث فراز برد.... چون از خواب بیدار شد جهان را چون شب دید. اهریمن اندیشید که همه آفریدگان هرمزد را از کار افگندم جز گیومرث. آن نیز رخ داد. و پس از سی سال از آسیب اهریمن و پیش از مرگش که تخمه بر روی زمین افگنده بود درگذشت. اهریمن و نیروهای همراهش آن گاه به جنگ با ستارگان و خورشید و ماه و دیگر اختران و ایزدان روی آوردند. نبردی سخت بالا گرفت و سرانجام پس از نود روز شمار نیروهای پتیاره کاستی گرفت و اهریمنان پس زده شدند، اما آلودگی ای که در جهان رخ داده بود جهان نخستین را به حالت آمیختگی کشانیده بود. حالتی که در جهان امروز هست.(۱۳)

مرحله سوم از تاریخ جهان خود دربرگیرنده سه هزاره است. هزاره نخست زمان خیزش پیشدادیان و شاهان گیتیانه و نبرد آنان با دیوان است؛ هزاره دوم یکسره در زیر فرمان فرمانروایی ضحاک است؛ هزاره سوم بیشتر به پادشاهی کیانیان بازمی گردد و جنگ های ایرانیان و تورانیان؛ و در آستانه پایان گرفتن این هزاره ندای ظهور زردشت در داده می شود و [به گفته زرتشتیان] گشتاسپ به دین زردشت می گرود.
«رستاخیز» مرحله پایانی تاریخ جهان شناخته می شود که سه بهر و هر بهر یک هزاره آورده می شود. و بر سر هر هزاره یکی از تخمه زردشت در مقام سوشیانس (رهایی گر، مشایا/ مسیحا) ظاهر می شود که به یاری دین بهی می شتابد تا شکست دشمنان دین را حتمی سازد.
در این جا به سخن خود درباره جهان نگری زرتشتی پایان می دهیم و به بررسی فرهنگ و تاریخ باستانی تمامی ایرانیان می پردازیم.
بازتاب چنین زمان بندی از تاریخ جهان به دوران آمیختگی تا ظهور زردشت را می توان کمابیش در آثار دانشوران و تاریخ نگاران دوران پس از ساسانیان ــ که مبنای کارشان خداینامه بوده است ــ دنبال کرد.
هرچند برای ما روشن نیست که آیا نظریه «هزاره» را که دینیاران آن را به کار می گیرند در اصل آزمونی تاریخی بوده است یا نه، چند نکته هست که می باید به آن ها توجه کرد. نخست این که فردوسی تاریخ ایرانیان را، تا زمان زندگی خویش، شش هزار سال می داند که آغاز آن با «پادشاهی» گیومرث است ــ گیومرثی که در شاهنامه نخستین شهریار است و نه نخستین انسان بدان گونه که در آثار زرتشتی آمده است؛ دوم این که در شاهنامه و دیگر آثار دانشوران و تاریخ نگاران دوران پس از ساسانیان از موضوع رستاخیز سخن چندانی نرفته است؛ سوم این که فردوسی که سخت در بند خرد و پُرسشگری است تاریخ ملی ایرانیان را بر پایه نامه باستان و نامه خسروان و با توجه به روایت های خاندان های اشکانی و شنوده هایش از بزرگان خراسان به هم می پیوندد و ما می دانیم که خاندان های اشکانی تبار را دل با آیین مهر بوده است و نه با دین زرتشتی؛ چهارم این که، در موضوع یزدان شناخت ایرانیان، فردوسی کردگار را نه تنها «خداوند خرد» بلکه «مهربان» نیز یاد می کند؛(۱۴) پنجم این که دوری جستن فردوسی از بازتابانیدن یزدان شناخت مزدیسنایان در شاهنامه برای آن نیست که جامعه ایران زمین در روند اسلام پذیری قرار گرفته بوده ــ چه می دانیم که در شهر توس وضع بدان سان نبوده و تکیه بر اسلام و یک دینی در زمانی متاخر بالا گرفته ــ بلکه فردوسی در امانتداری ــ که ویژگی اخلاقی اوست ــ بیش از آن که دین پیشینیان ایرانی را در نظر داشته باشد، باورمندی ریشه دار ایرانیان به پروردگار و ارزش های باستانی شان را در این باره بیان می دارد. اگر فردوسی سروده های دقیقی درباره زردشت را در شاهنامه می گنجانَد، یکی برای گرامیداشت شاعر همشهری و پرآوازه خویش و دیگری ــ بدون آن که گرایش های دینی ـ فرهنگی خود را آشکار سازد ــ برای بازنمایانیدن آگاهی مردمان از زردشت است که تا آن زمان همچنان در دل مردمان باقی مانده بود.

۱. محمد بن علی بن سلیمان راوندی، راحه الصدور و آیه السرور: در تاریخ آل سلجوق، به کوشش محمد اقبال، و حواشی مجتبی مینوی (تهران: امیرکبیر، چاپ دوم، ۱۳۶۴)، ص ۵۷.
۲. عطاملک جوینی، تاریخ جهانگشای، ج ۳، به کوشش علامه محمد قزوینی (بریل: اوقاف گیب، ۱۹۱۱)، ص ۴۹.
۳. از دوستم پروانه پورشریعتی که به من فرصت دادند تا دستنویس هایشان را پیش از چاپ بخوانم سپاسگزارم. برای آشنایی با این اثر، نگاه کنید به
Parvaneh Pourshariati, Decline and Fall of the Sasanian Empire: The Sasanian-Parthian Confederacy and the Arab Conquest of Iran (New York. I. B. Tauris & Co. Ltd, 2008).
۴. فریدون جنیدی، زندگی و مهاجرت آریاییان بر پایه گفتارهای ایرانی (تهران: بنیاد نیشابور، نشر بلخ، چاپ چهارم، ۱۳۸۶).
۵. نگاه کنید به
Spencer Wells, The Journey of Man: A Genetic Odessey (New York: Random House Trade Paperbacks, 2002).
۶. در سرتاسر این دفتر برای جدایی بخشیدن «زردشت» و گاثاهایش از آنچه دینورزانی خود را بدو بستند و از آن میان دینی پدید آمد در زیر نام «زرتشتی»، تنها چاره این جدایی را در آن دیدم که فقط «زردشت» را با حرف «د» بنویسم و «زرتشتی و زرتشتیان» را با حرف «ت».
۷. نگاه کنید به
Ehsan Yarshater, "Iranain National History," The Cambridge History of Iran, vol. 3 (1), The Selucid, Parthian and Sasanian Periods (Cambridge University Press, Cambridge, London, New York, New Rochelle, Melbourne, Sydney, 1985), p. 367.
۸. ابوریحان بیرونی، آثار الباقیه عن القرون الخالیه، ترجمه اکبر داناسرشت (تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۲). بیرونی در این زمینه چنین می آورد:
«مجوس اقدمین آن هایی را گویند که پیش از زردشت بوده اند و امروزه نمی توان شخصی را از ایشان پیدا کرد که به گفته زردشت معتقد نباشد. و، بنا بر رای دیگر، مجوس اقدمین همین قوم اند که، به رای زردشت، از قومی بوده که مذهب مهر داشته اند. و زرتشتیان پاره ای از امور را از کیش خود ذکر می کنند که از مذهب مهر و قُدمای حرانیه گرفته شده» (ص ۴۳۴).
۹. Yarshater, Ibid., p. 367.
۱۰. Yarshater, Ibid., p. 343.
واژه «پاگان» (Pagan) در ادبیات غربی همانند اطلاق «گبر» به زرتشتیان است و نشانه ای از اکراه جهان غرب از پذیرش دین میترایی روم پیش از مسیحی گشتن آنان. ما این واژه را اگر قرار باشد بپذیریم و ترجمه کنیم، می توانیم مترادف «پیشازرتشتی» بیاوریم.
۱۱. در ادبیات ساسانی و در گویش پهلوانی/ پهلوی، آورده اند که نگرش به جهان به دو صورت است: «دانشیک یا دِینیک» یعنی دانشورانه یا از منظر دین، و ناآگاهی از دانش گذشتگان ما را بر آن می دارد که در ادبیات پارسی به جای واژه آهنگین و گویای «دانشیک/ دانشورانه» دست به دامن فرهنگ غربیان شویم و کلمه بی ریشه و نامانوس «سکولار» را رواج دهیم.
۱۲. در این باره نگاه کنید به کوته نوشته ای با عنوان A Discussion on "Pre Islamic" and "Islamic" Periodکه در نوامبر سال ۲۰۰۹ در نشستی از گردهمایی انجمن مطالعاتی خاورمیانه خوانده شد.
۱۳. بُندهش، فَرنبَغ دادَگی، گزارنده: مهرداد بهار (تهران: توس، چاپ یکم، ۱۳۶۹)، ص ۵ و بعد.
۱۴. مهربان و مهربانی که در ادبیات مهری و بعدها در عرفان ایرانی به صورت «عشق» (واژه ای اوستایی که معرّب شده) خودنمایی می کند از دیگر ویژگی های خداوند مهر است و در پیوند با اهورامزدا.
۱۵. درباره آشنایی ایرانیان با فن تاریخ نگاری، نگاه کنید به گفتار سوم از این دفتر.

نظرات کاربران درباره کتاب تاریخ و فرهنگ باستانی ایرانیان و شاهنامه فردوسی