فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب داستان‌های کرونوپیوها و فاماها

کتاب داستان‌های کرونوپیوها و فاماها

نسخه الکترونیک کتاب داستان‌های کرونوپیوها و فاماها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب داستان‌های کرونوپیوها و فاماها

داستان‌های کرونوپیوها و فاماها یکی از شناخته‌شده‌ترین و پرطرفدارترین آثار این نویسنده‌ی سوررئال به‌شمار می‌رود. کتابی مشتمل بر چهار فصل که مرزهای واقعیت و خیال را درهم می‌نوردد و امروز را با روزگاران امپراتوری روم درهم می‌آمیزد. چشم‌هایت را ببند و به‌سان نویسنده خیال کن. بگذار در میان کلمات غرق شوی. حتا اگر شده برای چند لحظه مثل آدم‌های عجیب‌وغریب دنیای کورتاسار زندگی کن.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.89 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب داستان‌های کرونوپیوها و فاماها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. Magellan
۲. Quirinal
۳. Amalfi
۴. Tiziano Vecelli، تیتزیانو وچلی معروف به تیسین، نقاش نامدار ایتالیایی و از برجسته ترین اعضای مکتب ونیز در قرن شانزدهم میلادی.ـ م.
۵. Martin Luther، اصلاح گر مذهبی قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی و یکی از موسسان مذهب پروتستان. ـ م.
۶. تابلوی بانوی جوان و تک شاخ طی سالیان از شکل اصلی خود به تصویر کاترین اسکندریه بدل شد. سه نقاش دیگر به تدریج اثر اصلی را تحریف کردند تا این که در اوایل قرن بیستم به کمک فناوری های جدید اثر رافائل مجددا بازیابی شد. ـ م.
۷. Raffaello Sanzio da Urbino، نقاش صاحب سبک ایتالیایی.ـ م.
۸. Sant-Simon
۹. Maddalena Strozzi
۱۰. Carlos Hog
۱۱. Vincent Grosjean
۱۲. Rubens
۱۳. Hans Holbein، نقاش آلمانی دوره ی رنسانس.ـ م.
۱۴. Saint Catherine، کاترین اسکندریه، از نخستین شهدای مسیحیت که به مرگ با چرخ کشنده ی گاری محکوم شد. طبق روایت کلیسا، چرخ پس از برخورد با بدن کاترین درهم می شکند و درنتیجه او را گردن می زنند.ـ م.
۱۵. Hallelujah، هاللویا.
۱۶. Mercury، از خدایان شهر رم که اغلب با کفش ها و کلاه بالدار به تصویر کشیده می شود.ـ م.
۱۷. Campidoglio
۱۸. Pincio
۱۹. Essedra
۲۰. اشاره به داستانی معروف از هانس کریستین اندرسن که در آن پادشاهی آواز بلبل جواهرنشان مصنوعی اش را به نوای بلبلان واقعی ترجیح می دهد.ـ م.
۲۱. Humboldt
۲۲. Pacifico
۲۳. Juan B. Justo
۲۴. Don Cresta
۲۵. Rack and wheel، ابزاری برای شکنجه و اعدام در قرون وسطا از طریق شکستن استخوان ها و پاره کردن مفاصل.ـ م.
۲۶. Carbide lamp
۲۷.Toto، در زبان اسپانیایی لقب جایگزین نام هایی از قبیلTomás و Roberto است.ـ م.
۲۸. Coco، در زبان اسپانیایی لقب جایگزین نام Socorro است.ـ م.
۲۹. Cacho، در زبان اسپانیایی لقب جایگزین نام Carlos است.ـ م.
۳۰. Paraguay
۳۱. Godoy Cruz
۳۲. ”Etruscan Amphora“، اشاره به شکل کوزه های یافت شده از تمدن باستانی اتروسک در ایتالیا.ـ م.
۳۳. Atlas، شخصیت اساطیری یونانی که برای مجازات می بایستی تا ابد گنبد آسمان را بر دوش بگیرد. در این جا «سر» به بزرگی گنبد تشبیه شده است.ـ م.
۳۴. Faggioli
۳۵. Serrano
۳۶. La Razón، روزنامه ای محلی که در وسائط حمل ونقل عمومی در بوئنوس آیرس توزیع می گردد.ـ م.
۳۷. Purmamarca
۳۸. Grapa، نوعی نوشیدنی محلی آرژانتین که از انگور به دست می آید.ـ م.
۳۹. Vizcacha
۴۰. Cancha Rayada، یکی از نبردهای استقلال شیلی معروف به فاجعه ی کانچا رایادا.ـ م.
۴۱. Sputnik، اولین ماهواره ی فضایی جهان که اتحاد جماهیر شوروی سابق در تاریخ ۱۴ اکتبر ۱۹۵۷ از پایگاه فضایی بایکونور قزاقستان به مدار پرتاب کرد.ـ م.
۴۲.Mate، نام نوعی قهوه در امریکای جنوبی، به خصوص آرژانتین.ـ م.
۴۳. Particulares livianos، برند نوعی سیگار در آرژانتین.ـ م.
۴۴. Villa Albertina
۴۵. General Rodríguez
۴۶. Banfield
۴۷. Schumann، رابرت الکساندر شومان، موسیقی دان آلمانی نیمه ی نخست قرن نوزدهم.ـ م.
۴۸. Arago
۴۹. Cakuy
۵۰. Toucan، نام پرنده ای استوایی.ـ م.
۵۱. Bunge & Born، نام یک شرکت چندملیتی صادرات و واردات مستقر در بوئنوس آیرس.ـ م.
۵۲. San Martin
۵۳. War of Roses، اشاره به سلسله نبردهای تاریخی بر سر تاج و تخت انگلستان در قرون وسطا.ـ م.
۵۴. Easter، جزیره ی ایستر یا به اسپانیایی Pascua جزیره ای است در اقیانوس آرام جنوبی.ـ م.
۵۵. Solomon Lemos
۵۶. Guggenheim
۵۷. Remeditos
۵۸. Trenque Lauquen
۵۹. Melville، هرمان ملویل نویسنده ی امریکایی که با خلق رمان موبی دیک به شهرت جهانی رسید.ـ م.
۶۰. Ash Wednesday، اولین روز از ایام روزه داری در مسیحیت غربی را گویند.ـ م.
۶۱. CVN/475a/W
۶۲. OCLUSIOM
۶۳. VERPERTUIT
۶۴. Sulfanilamide
۶۵. Félix Voll
۶۶. Félix Romero
۶۷. Félix Lupescu
۶۸. Félix Paparemologos
۶۹. Félix Abib
۷۰. Félix Camusso
۷۱. Félix Smith
۷۲. Lavalle
۷۳. Libertad
۷۴. Mayo
۷۵. Tigre، شهری جزیره ای در آرژانتین در حاشیه ی رود پارانا (Parana Delta).ـ م.
۷۶. Nuevo Toro
۷۷. این متن می تواند گریزی باشد بر مبحث نشانه شناسی اروین پانوفسکی. وی معتقد بود عادات و رسوم به خودی خود هیچ مفهومی ندارند و تنها در بطن اجتماعی خویش معنا می یابند. برای مثال، وی مشخصا در سلسله مباحثش به حرکت برداشتن کلاه از سر اشاره می کند که به خودی خود هیچ مفهومی ندارد ولی در متن اجتماعی جوامع غربی نشانه ی ادای احترام است. ازاین رو در این متن کورتاسار اسارت آدمی در چنگال آداب و رسوم اجتماعی را به تصویر کشیده است.ـ م.
۷۸. Marc Antoni، سردار رومی که در جنگ با سزار آگوستوس بر سر روابط عاشقانه اش با کلئوپاترا، ملکه ی مصر، کشته شد.ـ م.
۷۹. Prometheus، تیتان یونانی و خدای حامل آتش.ـ م.
۸۰. کنایه از خوش اقبالی بی حدوحصر.ـ م.
۸۱. Antropofuguismo، اصطلاح خودساخته ی خولیو کورتاسار که از آن تعبیر به گریز از انسان به مثابه محور و مرکز عالم هستی می شود.ـ م.
۸۲. Gaston Loeb
۸۳. Dick Fry
۸۴. Niels Paterson Jr.
۸۵. Laprida
۸۶. Guillermo Sofovich
۸۷. Tapestry، نوعی پرده ی نقش دار و دستباف که منشا آن به یونان قدیم بازمی گردد.ـ م.
۸۸. Jacinto
۸۹. این داستان می تواند اشاره ای کنایه آمیز به محقق برجسته ی آلمانی و برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات در سال ۱۹۰۲، تئودور مومسن (Theodor Mommsen) باشد که به پاس تالیف تاریخ روم مشهور است. نقل است که کاراکالا امپراتور روم را بی اهمیت و بی ارزش در تاریخ می خواند.ـ م.
۹۰. Caracalla، نام یکی از امپراتوران روم قدیم است.ـ م.
۹۱. Pax Romana، دوران طولانی صلح و آرامش در سرزمین های وسیع امپراتوری روم که تا پایان قرن دوم میلادی ادامه داشت.ـ م.
۹۲. گفته می شود جمله ای است که نرون، امپراتور خون ریز و دیوانه ی روم، به هنگام کشته شدن و در ستایش خود بر زبان می آورد.ـ م.
۹۳. جمله ای که سزار آگوستوس، امپراتور روم، پس از شنیدن خبر تارومارشدن لژیون روم به سرداری پوبلیوس آگوستوس به تکرار فریاد می زد.ـ م.
۹۴. لقبی که به ژولیوس سزار داده شده بود به دلیل آن که معشوق و معشوقه های بسیاری داشت.ـ م.
۹۵. Idus Martii، نیمه ی ماه مارس، یادآور روزی است که ژولیوس سزار در سنای روم کشته شد. جمله ی نقل شده از نمایشنامه ی ژولیوس سزار اثر ویلیام شکسپیر وام گرفته شده که در آن فالگیری سزار را از روز پانزدهم ماه مارس برحذر می دارد.ـ م.
۹۶. وسپاسیان امپراتور روم بر فروش آمونیاک جمع آوری شده از ادرار پساب شهر رم مالیات وضع کرده بود. هنگامی که پسرش، تیتوس از جمع آوری چنین پولی ابراز انزجار می کند، وسپاسیان این جمله را در باب بدبونبودن بوی سکه های به دست آمده بر زبان می راند.ـ م.
۹۷. In hoc signo vinces، نقل شده است که کنستانتین، اولین امپراتور مسیحی روم، در هنگام یک نبرد صلیبی نورانی را در آسمان می بیند که این جمله را بر خود دارد. بر طبق این داستان، کنستانتین به سربازان دستور می دهد تا با نقش صلیب بر سپرهای خود به میدان جنگ بروند. پس از پیروزی، کنستانتین به مسیحیت می گرود و آن را دین رسمی امپراتوری اعلام می کند.ـ م.
۹۸. Faustina، ملکه ی امپراتوری روم.ـ م.
۹۹. Marat، اشاره به انقلابی افراطی فرانسوی که در حمام خانه اش به قتل رسید. صحنه ی مرگ او در یکی از آثار ژان لویی داوید نقاش شهیر فرانسوی با عنوان مرگ مارا به تصویر درآمده است.ـ م.
۱۰۰. Delia Mañara، دلیا مانیارا، شخصیت اول داستان کوتاه سیرسه اثر کورتاسار است که با الهام از الهه ی یونانی یی به همین نام نوشته شده است. دلیا همچون سیرسه مردان زندگی اش را به جانور بدل می کند.ـ.م.
۱۰۱. Liniers
۱۰۲. El repórter Esso، مجموعه شبکه ی رادیویی و تلویزیونی وابسته به شرکت بین المللی نفتی اگزون موبیل که طی سال های ۱۹۴۰ تا ۱۹۶۰ در امریکای لاتین محبوبیت داشت.
۱۰۳. Mayo
۱۰۴. Guk
۱۰۵. Guillermina
۱۰۶. Cassowary، پرنده ای بزرگ جثه بومی استرالیا که آن را شترمرغ کلاه خوددار نیز می گویند.ـ م.
۱۰۷.Boucher، فرانسوا بوشه، نقاش معروف فرانسوی قرن هجدهم.ـ م.
۱۰۸. مخلوقات خولیو کورتاسار. در توصیف منشا و چه گونگی آفرینش این موجودات وی اظهار می کند که روزی در Théâtre des Champs Elyséesدر پاریس مشغول گوش دادن به کنسرتی بوده است. هنگامی که در میانه ی دو اجرا همه ی تماشاگران از سالن خارج می شوند کورتاسار تنها کسی است که در بالکن سالن باقی می ماند. به ناگاه رژه ی «کرونوپیو»ها و «فاما»ها را در مقابل چشمانش می بیند و این گونه است که این موجودات برای اولین بار پا به منصه ی ظهور می گذارند.ـ م.
۱۰۹. Fama
۱۱۰. Cronopio
۱۱۱. Esperanza
۱۱۲. Tregua، تحت اللفظی «ایست» معنا می دهد. نام یکی از سه گانه رقص هایی است که کورتاسار برای شخصیت های فانتزی خود خلق کرده است. نویسنده در نامه ای به مترجم انگلیسی اثر اظهار کرد که ایده ی اولیه ی این اسامی با الهام از آوای اشعار ادگار آلن پو متولد شده است و در پاسخ به مترجم برای پیشنهاد معانی برای آن ها، جوابی قطعی ارائه نکرد. کورتاسار همواره می گفت که توضیح چرایی اسامی به کاررفته برای شخصیت ها و دنیای شان برای او غیرممکن است. ازهمین روی اسامی رقص ها و شخصیت ها ترجمه نشده اند و به همان آوا که کورتاسار آفرید بازگویی شده اند.ـ م.
۱۱۳. Catala
۱۱۴. Espera، تحت اللفظی به معنای «امید» است.
۱۱۵. Flute fish
۱۱۶. در توصیف عبارتی که کورتاسار از خود آفرید، Buenas Salenas، در نامه ای به مترجم انگلیسی اثر، شعرگونه بودن و هم آوایی دو واژه را مهم ترین ویژگی آن برشمرد و هیچ معنی خاصی برای آن قائل نشد. وی خاطرنشان کرد که در هنگام ترجمه می بایست به هم آوایی عبارت در زبان مقصد توجه شود و نه معنای تحت اللفظی. در این جا «دیر» معنی خاصی ندارد و تنها به سبب هم آوایی با «بخیر» آورده شده است.ـ م.
۱۱۷. La Mondiale
۱۱۸. Luna Park
۱۱۹. Corrienetes، نام یکی از خیابان های اصلی شهر بوئنوس آیرس است.ـ م.
۱۲۰. Richomon de Florida، نام کافه ای بزرگ در مرکز شهر بوئنوس آیرس واقع در خیابان فلوریدا که سالیان متمادی پاتوق نویسندگانی نظیر بورخس، گرین و نویسندگان آوانگارد موسوم به حلقه ی فلوریدا بود.ـ م.
۱۲۱. Quilmes، از توابع استان بوئنوس آیرس.ـ م.
۱۲۲. Frank Sinatra، خواننده ی شهیر امریکایی.ـ م.
۱۲۳. Thermograph
۱۲۴. Topometer
۱۲۵. Stanley Fitzsimmons
۱۲۶. John the Baptist، یحیای تعمیددهنده، پسر زکریای نبی و بشارت دهنده ی ظهور مسیح. طبق روایات مسیحیان او بود که عیسی را در رود اردن غسل تعمید داد. سرانجام یحیا به دلیل خلاف شرع دانستن ازدواج هرود حاکم یهودی فلسطین (یهودیه) با همسر برادر درگذشته اش هرودیاس به زندان می افتد و درنهایت با اغواگری سالومه سربریده می شود.ـ م.
۱۲۷. Salome، دختر هرودیاس، در روایات مسیحیان زنی اغواگر بود که دل در گرو یحیای نبی می بندد، اما از جانب او پس رانده می شود. سالومه که کینه ی یحیا را به دل گرفته است، پس از اجرای رقصی شرم آور در حضور ناپدری خویش، هرود، سر یحیا را در ازای پاداش طلب می کند. تصویر سالومه به همراه سر یحیی درون طبق، همواره یکی از موضوعات مورد علاقه ی نقاشان پس از دوره ی رنسانس بوده است.ـ م.
۱۲۸. Samuel Smiles، نویسنده ی بریتانیایی.ـ م.
۱۲۹. Paulista
۱۳۰. Mazagrán، نوعی قهوه ی سرد و شیرین.ـ م.
۱۳۱. Capybara، برگچه خوار که بزرگ ترین جونده ی جهان است.ـ م.
۱۳۲. brachycephalic
۱۳۳. Geniol
۱۳۴. Aceite Cocinero
۱۳۵. Carol II، کارول دوم، از پادشاهان کشور رومانی.ـ م.
۱۳۶. Elena Magda Lupesco، النا ماگدا لوپسکو، از همسران کارول دوم.ـ م.
۱۳۷. Santiago del Estero
۱۳۸. Thos. Cook & Son
۱۳۹. Ramos Mejía
۱۴۰. Viedma
۱۴۱. غضروف سخت شده ی ده پا یا سپیداج گونه ای از جانوران دریایی از خانواده ی ماهیان مرکب که سرشار از کلسیم است.ـ م.
۱۴۲. Inés
۱۴۳. Emma
۱۴۴. Arturo
۱۴۵. Androcles، نام برده ای در روم باستان، که داستان دوستی اش با یک شیر معروف است. گفته می شود که آندروکلس زمانی خار بزرگی را از پای یک شیر زخمی درآورد. وی بعدها محکوم می شود تا جانوران وحشی او را در آمفی تئاتر شهر رم بدرند، بااین حال همان شیر زخمی او را بازمی شناسد و نه تنها به او آسیبی نمی رساند، بلکه او را از باقی درندگان نیز می رهاند.ـ م.
۱۴۶. Tinogasta
۱۴۷. Jean-Marie Farina
۱۴۸. Valda، نوعی برند قرص مکیدنی گلودرد که از برگ اوکالیپتوس به دست می آید.ـ م.

دستورالعمل ها

هر روز ناچار باشی جدار خشت بلورین را نرم کنی و از میان توده ی انبوه چسبناکی که خود را جهان گیتی می خواند راهی برای خود بگشایی، صبحگاهان گریزی نداشته باشی که با همان فضای چهارگوش همیشگی که نامش برایت تهوع آور و منزجرکننده است رودررو شوی؛ بااین حال چونان سگی دست آموز راضی و خشنودی: همه چیز و همه کس سر جای خودش قرار دارد، همان زن همیشگی در کنارت است، هر روز همان کفش های همیشگی ات را به پا می کنی و طعم گس خمیردندان همیشگی را مزمزه می کنی. همان خانه های سودازده ی آن سوی خیابان و همان تابلوی چرک و آلوده ی روی پنجره که عبارت «هتل بلژیک» بر رویش خودنمایی می کند.
سرت را به سان گاو نری بی میل واشتیاق در حجم شفافی که در میانه ی آن شیر و قهوه می نوشیم و روزنامه های مان را ورق می زنیم ــ تا بدانیم در جای جای و گوشه گوشه ی این خشت بلورین چه گذشته است ــ فرو ببر. حاشا! انکار کن که عمل ظریف چرخاندن دستگیره ی در که قادر است همه چیز را عوض کند، تنها و تنها نیرویی سرد و بی رمق از واکنش های روزمره است. به امید دیدار، عزیزکم. روز خوش!
قاشق چای خوری را میان انگشتانت بفشار، ضربان و تپش فلزگونه ی قاشق و هشدار پر از شک و تردیدش را با جان و دل احساس کن. چه قدر ردکردن التماس یک قاشق و نه گفتن به خواهش یک در سخت و جانکاه است. دشوار است انکار کنی هر آن چه روزمرگی ها برای مان پذیرفتنی و ملموس کرده اند. چه قدر پذیرش درخواست قاشق برای هم زدن فنجان قهوه آسان تر است.
و تکرار مکررات ناگوار نیست. این که همان زن همیشگی یا همان ساعت در کنارمان است، یا بار دیگر رژه ی کلمات همان رمان گشوده و افتاده بر روی میز را از زیر شیشه ی عینک می بینی، بد نیست. نه، چرا باید بد باشد؟ اما انسان چونان گاو نری محزون و غمین بایستی سرش را به پایین بیندازد، خشت بلورینش را ترک کند و به سوی نزدیک ترین کس به خود شتاب کند ــ کسی که به اندازه ی یک گاوباز از گاوش دور است و دست نیافتنی، و درعین حال به اندازه ی یک گاوباز از همه کس به گاو نزدیک تر است. چشم ها را باید شست. باید که چشم ها را تنبیه کرد. چشم هایی که به توده ی سیال در آبی آسمان خیره شوند و در جواب به چیستی آن به پاسخی از پیش تلنبارشده در ذهن فریفته گردند: این جسم همانا ابر است. باور نکن که تلفن شماره هایی را که جست وجو می کنی، به تو می دهد. چرا باید چنین کند؟ تنها آن چه پیش از این تصمیم گرفته ای و در ذهن پرورانده ای به انجام خواهد رسید: آن انعکاس غمبار از ورای افق امیدها و آرزوهایت، آن بوزینه ای که تن خود را بر روی میز می خراشد و از سرما به خود می لرزد. مغز بوزینه را متلاشی کن، از میان اتاق به سوی دیوار بگریز و راهی از میان آن بشکاف. شگفتا! اهالی طبقه ی بالا چه آوازی سر داده اند! بالای این خانه واحد دیگری است با مردمانی دیگر. واحدی در یک طبقه بالاتر که مردمانش غافل اند از این که یک طبقه پایین تر کسانی دیگر نیز زندگی می کنند. نمی دانند که ما همه اندرون این خشت بلورین دیری است روزگار می گذرانیم. و اگر به ناگاه بیدی بر قلمی بنشیند و به سان شعله ای خاکستری رنگ، بال بال بزند، خوب به آن بنگر، من به او چشم می دوزم، من قلب نازکش را لمس می کنم و صدای تپیدنش را می شنوم، بیدی که به تمامی در خمیر شیشه ی یخ زده منعکس شده است. آن هنگام که در باز شود و به پلکان تکیه دهم، می فهمم که خیابان درست از پایین همین پله ها آغاز می شود؛ جهان پیرامونی که از پیش می شناختم دیگر نخواهد بود، خانه های آشنای همیشگی را نخواهم دید و هتلی را که در آن سوی خیابان بود نخواهم یافت: خیابان، جنگل زنده و انبوهی می شود که هر آن می تواند چون گل ماگنولیا بر روی من فرو بیفتد، همان جایی که به خطوط چهره ی آدمیان جان می دهم، آن هنگام که به آن ها بنگرم، و یا آن هنگام که کمی بیش تر پای پیش بگذارم، و یا آن هنگام که با آرنج و مژه و ناخن هایم خمیر خشت بلورین را خرد کنم، زندگی ام را در کف دست بگیرم و قدم به قدم تا نبش خیابان پیش روم و روزنامه ای بخرم.
چه گونه گریه کنیم
برای اندک لحظه ای هر آن چه را که دلیل گریستن است، به دست فراموشی بسپارید، باید بر روی روش صحیح گریه کردن تمرکز کنیم. به دیگر سخن، مویه کردن نباید که رسوایی به بار آورد، و نیز نمی بایست که به خاطر شباهت همپایه و احمقانه اش به لبخند به آن توهین کند. به طور معمول، هر گریه ی متعارف معجونی است از انقباض ماهیچه های صورت و هق هقه ای که با قطرات اشک و آب بینی درهم آمیخته است ــ هق هقه ای که نقطه ی پایانی است بر گریه ی آدمی آن هنگام که بینی با شدت و حدت خالی می گردد.
برای آن که بتوانید گریه کنید، قوه ی خیال را به سوی خودتان پرواز دهید. و اگر قادر به انجامش نیستید ــ ازآن رو که اسیر عادتی چون تخیل دنیای بیرون اید ــ به اردکی بیندیشید که پوشیده از مورچگان است، و یا خلیج های دوردست تنگه ی ماژلان(۱) را تصور کنید که تاکنون هیچ کس نتوانسته است بر آب های شان براند.
آن هنگام که اشک ها سرازیر می شوند، صورت تان را به آراستگی با کف دو دست بپوشانید؛ آن چنان که کف دست ها رو به داخل قرار بگیرد. کودکان می توانند در هنگام گریستن چهره شان را با آستین لباس و یا پیراهن شان ــ ترجیحا درحالی که کنج اتاق نشسته اند ــ بپوشانند. میانگین زمان گریه سه دقیقه خواهد بود.
دستورالعمل ــ مثال هایی برای این که چه گونه بترسیم
کتابی در شهر کوچکی در اسکاتلند فروخته می شود که صفحه ای سفید جایی در میان برگ هایش پنهان شده است. اگر خواننده کتاب را از همان صفحه ی سفید باز کند، درحالی که ساعت سه ی بعدازظهر را نشان می دهد، می میرد.
در میدان کوئیرینال(۲) شهر رم مکانی وجود دارد که از سده ی نوزدهم تا به امروز حتا برای کسانی که از دیرباز در آن جا می زیند، ناشناخته است. آن هنگام که قرص ماه کامل می شود، از آن جا می توان تندیس های دو پیکر را دید که جان گرفته و با اسب های شان ــ درحالی که بر دو پای ایستاده اند ــ به رزم درآمده اند.
در آمالفی(۳)، در نقطه ای که خط ساحلی به پایان می رسد، موج شکنی هست که تا دل سیاهی شب و عمق دریا پیش رفته است. کمی آن سوتر، پشت آخرین فانوس دریایی، صدای پارس سگی به گوش می رسد.
مردی درحالی که خمیردندان را بر روی مسواکش می مالد، به ناگاه پیکر مینیاتوری زنی را می بیند که به پشت آرمیده است. زنی از جنس مرجان، یا خرده های نان رنگین.
درِ کمد لباس ها برای برداشتن پیراهنی باز می شود که سالنامه ای قدیمی بر روی زمین می افتد و بی درنگ تکه تکه می گردد. برگ برگش از هم جدا می شود و پیراهن سفید غرق در هزاران هزار پروانه ی کاغذی کثیف می شود.
می گویند روزی به ناگاه فروشنده ای دوره گرد در مچ دست چپش ــ درست زیر ساعتش ــ احساس درد می کند. به محض آن که ساعت را از مچش باز می کند، همه جا غرق خون می گردد: اثری از چند دندان کوچک بر روی زخم دیده می شود.
معاینه تمام می شود و آقای دکتر به ما آرامش خاطر می دهد. لحن صمیمی و محزونش خیلی پیش تر از داروهایی که هم اکنون پشت میزش در نسخه می نویسد، آرام مان می کند. هرازچندگاهی سرش را بالا می آورد و با لبخندی قوت قلب مان می دهد. هیچ چیز نیست که باعث نگرانی مان شود، ظرف یک هفته بهتر هم می شویم. سبکبال و مسرور بر روی صندلی مان می نشینیم و گیج و بی هدف به اطراف چشم می دوزیم. به ناگاه، در سایه روشن زیر میز، پاهای دکتر را می بینیم: پاچه ی شلوار تا بالای زانو تا خورده و آقای دکتر جوراب زنانه به پا کرده است.
دستورالعمل هایی برای فهم سه تابلوی نقاشی مشهور
عشق مقدس و عشق کفرآمیز
اثر تیسین(۴)
این نقاشی سرشار از نفرت، روایتگر یک شب زنده داری در ساحل رود اردن است. بسیار به ندرت خیره سری یک نقاش قادر است به امید بشریت برای ظهور مسیحی موعود بدین گونه اهانت بار اشاره کند؛ مسیحی که درخشنده و پرتلالو است ازآن رو که غایب است و نشانی از او در قاب نقاشی که همانا نماد دنیای خاکی است، به چشم نمی آید. مسیح به طرز مهیبی در خمیازه ی مشمئزکننده ی سنگ قبر مرمرین خودنمایی می کند، درحالی که فرشته ی مامور به اعلام رستاخیز جسم او ــ که آن چنان دهشتناک اعدام گشته ــ در انتظار تحقق نشانه است. لازم نیست توضیح دهیم که فرشته همان پیکر عریانی است که با طنازی و دلبری جسم فربه و شگفت انگیز خود را عرضه می کند و چهره اش را به شمایل مریم مجدلیه تغییر داده، که تمسخر مسخرگان است؛ درست آن هنگام که مریم مجدلیه ی راستین از انتهای جاده می آید ــ و در همان حال که از الحاد زهرآگین دو خرگوش بزرگ می شود.
کودکی که دست خود را درون قبر فرو می کند لوتر(۵) و یا شاید ابلیس است. درباره ی زنی که لباس مجلل به تن دارد گفته شده که او گلوریا است که قصد دارد اعلام کند تمامی امیال بشر در لگنی جای می گیرد. ولی او به خوبی به تصویر درنیامده است و انسان را به یاد دسته ای از گل های مصنوعی یاسمن و یا جرقه ی نوری به نرمی و لطافت آرد سبوس می اندازد.
بانوی جوان و تک شاخ(۶)
اثر رافائل(۷)
سنت سیمون(۸) گمان می کرد که این پرتره اقراری به ارتداد است. تک شاخ، نهنگ دریایی شمالگان، مروارید زشت و موهن گردن آویز که تلاش دارد خود را به سان قطره اشکی جلوه دهد، و نگاه خیره ی مادالنا استروزی(۹) که هراسان به نقطه ای معطوف است که گویی در آن جا ژست هایی شهوانی و یا صحنه ای از یک مراسم شلاق زنی در حال وقوع است: جایی که رافائل خوفناک ترین حقیقت خویش را به دروغ به تصویر کشید.
رنگ سبز تند چهره ی این تمثال بارها و بارها به قانقاریا و یا انقلاب بهاری نسبت داده شده است. تک شاخ، جانوری از جنس آلت نرینه، او را به مرض مبتلا کرده است: پیکر زن انباشته از تمامی گناهان دنیوی است. سپس این گونه دریافتند که تنها می بایست لایه های رنگی را که سه تن از دشمنان خشمگین رافائل ــ کارلوس هاگ(۱۰)، وینسنت گروسجان(۱۱) معروف به مرمر و روبنس(۱۲) بزرگ ــ بر پرتره پاشیده اند، پاک کرد. اولین لایه رنگ پاشیده شده سبز بود، دومی نیز سبز، و سومی سپید. دشوار نیست تا نماد سه گانه ی بید زهرآگین شب را دید؛ بال ها، که در پیکر بی روح و جان بید به هم می رسند، شباهت غریبی به برگ های گل رز دارند. چه بسیار مادالنا استروزی گل رز سفیدی را از شاخه چید، صدای ضجه اش را در میان سرانگشتانش لمس کرد که به خود می پیچید و با صدایی آرام و نحیف ناله ساز می کرد ــ همانند مِهرگیاهی کوچک و یا مارمولکی که در برابر آینه به سان چنگی نغمه سر می دهد.
اما دیگر دیر بود و بید قاتل نیش خود را بر بانوی جوان فرو کرده بود. رافائل به خوبی از همه چیز آگاه بود و درست زمانی پرتره ی زن را به تصویر کشید که در حال جان دادن بود. رافائل برای آن که او را به حقیقت در قاب نقاشی اش رسم کند، تک شاخ را نیز به آن افزود. همو که نماد پاکدامنی است و از دست دوشیزه ای آب می نوشد، و درعین حال گوسفند و نهنگ دریایی شمالگان را نمایندگی می کند. ولی نقاش بید زهرآگین را در نقاشی اش سهیم کرد، و همچنین تک شاخ را به تصویر درآورد که شاخ خویش را ــ که نیرو از شهوت دارد ــ در سینه ی باوقار زن جوان فرو می کند؛ آن چنان که تکرار تمامی اصول و حقایق است. آن چه این زن در میان دستان خود نگه داشته است، شراب اسرارآمیزی است که همه ی ما ندانسته از آن نوشیده ایم، عطشی که با یاری دهان های دیگر فرو نشانده ایم، شراب سرخ و کف آلودی که ستاره ها، کرم ها و ایستگاه های قطار از آن جا آغاز می گردند.

نظرات کاربران درباره کتاب داستان‌های کرونوپیوها و فاماها

کتاب تجربه غریبی از فرورفتن در یک متن سوررئال ناب است. می بینی چطور در متن عادت های زندگی تکرار می شوی. به خوانندگان حرفه‌ای ادبیات داستانی توصیه می کنم. کتاب به درد دوستداران سریال های هفتاد قسمتی نمی خورد اگر چه، گمان نکنم در این روزگار آن ها وقت کتاب خواندن داشته باشند.
در 2 سال پیش توسط بهمن