فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب انسان و ایمان

کتاب انسان و ایمان
مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی ۱

نسخه الکترونیک کتاب انسان و ایمان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب انسان و ایمان

کتاب مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی که شامل شش مجلد می‌باشد آخرین اثر قلمی شهید آیت‌اللّه‌ مطهری است. این کتاب در واقع یک دوره اصول عقاید اسلامی است و مطالعه آن برای عارف و عامی سودمند و فرح‌زاست. مجلدات کتاب مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی عبارتند از: انسان و ایمان، جهان‌بینی توحیدی، وحی و نبوت، انسان در قرآن، جامعه و تاریخ، زندگی جاوید یا حیات اخروی. مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی نظام هماهنگ تفکر اسلامی را به مطالعه‌کننده ارائه می‌دهد و قوّت فکر اسلامی را در قیاس با مکاتب بشری آشکار می‌سازد.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.49 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب انسان و ایمان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱. انسان و حیوان

بسم اللّه الرحمن الرحیم

انسان، خود نوعی حیوان است؛ از این رو با دیگر جانداران مشترکات بسیار دارد؛ اما یک سلسله تفاوتها با همجنسان خود دارد که او را از جانداران دیگر متمایز ساخته و به او مزیت و تعالی بخشیده و او را بی رقیب ساخته است.
تفاوت عمده و اساسی انسان با دیگر جانداران که ملاک «انسانیت» اوست و منشا چیزی به نام تمدن و فرهنگ انسانی گردیده است، در دو ناحیه است: بینشها و گرایشها.
جانداران عموما از این مزیت بهره مندند که خود را و جهان خارج را درک می کنند و بدانها آگاهند و در پرتو آن آگاهیها و شناختها برای رسیدن به خواسته ها و مطلوبهای خود تلاش می نمایند.
انسان نیز مانند جانداران دیگر یک سلسله خواسته ها و مطلوبها دارد و در پرتو آگاهیها و شناختهای خویش برای رسیدن به آن خواسته ها و مطلوبها در تلاش است؛ تفاوتش با سایر جانداران در شعاع و وسعت و گستردگی آگاهیها و شناختها و از نظر تعالی سطح خواسته ها و مطلوبهاست.
این است آنچه به انسان مزیت و تعالی بخشیده و او را از سایر جانداران جدا ساخته است.

شعاع آگاهی و سطح خواسته حیوان

آگاهی حیوان از جهان تنها به وسیله حواس ظاهره است؛ از این رو سطحی و ظاهری است، به درون و روابط درونی اشیاء نفوذ نمی کند؛ ثانیا فردی و جزئی است، از کلّیت و عمومیت برخوردار نیست؛ ثالثا منطقه ای است، محدود به محیط زیست حیوان است و به خارج محیط زیست او راه پیدا نمی کند؛ رابعا حالی است، یعنی بسته به زمان حال است، از گذشته و آینده بریده است. حیوان نه از تاریخ خود یا جهان آگاه است و نه درباره آینده می اندیشد و نه تلاشش به آینده تعلق دارد.
حیوان از نظر آگاهی هرگز از چهارچوب ظواهر، فردیت و جزئیت، محیط زیست و زمان حال خارج نمی گردد؛ در این چهار زندان برای همیشه محبوس است و اگر احیانا خارج شود، نه آگاهانه و از روی شعور و انتخاب است بلکه تحت تسخیر اجباری طبیعت و به صورت غریزه و ناآگاهانه و غیرشاعرانه است.
سطح خواسته ها و مطلوبهای حیوان، مانند شعاع شناخت و آگاهی اش از جهان، در محدوده ای خاص است. اولاً مادی است، از حدود خوردن و آشامیدن و خوابیدن و بازی کردن و خانه و لانه گرفتن و استفاده از جنس مخالف بالاتر نمی رود. برای حیوان، خواسته و مطلوب معنوی، ارزش اخلاقی و غیره مطرح نیست. ثانیا شخصی و فردی است، مربوط است به خودش و حداکثر به جفت و فرزندش. ثالثا منطقه ای است، مربوط است به محیط زیست خودش. رابعا حالی است و به زمان حال تعلق دارد. یعنی همان محدودیتهایی که بُعد ادراکی وجود حیوان دارد، بُعد خواهشها و گرایشهای وجودش دارد. حیوان از این نظر نیز در محدوده خاصی زندانی است.
حیوان اگر هدفی را تعقیب کند و به سوی غایتی حرکت کند که از این محدوده خارج باشد، مثلاً به نوع تعلق داشته باشد نه به فرد، به آینده تعلق داشته باشد نه به حال ـ مانند آنچه در بعضی حیوانات اجتماعی از قبیل زنبور عسل مشاهده می شود ـ ناآگاهانه و به حکم غریزه و فرمان مستقیم نیرویی است که او را آفریده و جهان را تدبیر می کند.

شعاع آگاهی و سطح خواسته انسان

قلمرو انسان، چه در ناحیه آگاهیها و بینشها و شناختها و چه در ناحیه خواسته ها و مطلوبها، بسی وسیع تر و گسترده تر و متعالی تر است.
آگاهی انسان و شناخت او، از ظواهر اشیاء و پدیده ها عبور می کند و تا درون ذات و ماهیت آنها و روابط و وابستگیهای آنها و ضرورتهای حاکم بر آنها نفوذ می نماید. آگاهی انسان نه در محدوده منطقه و مکان، زندانی می ماند و نه زنجیره زمان آن را در قید و بند نگه می دارد؛ هم مکان را درمی نوردد و هم زمان را. از این رو، هم به ماورای محیط زیست خویش آگاهی پیدا می کند تا آنجا که دست به شناخت کرات دیگر می یازد، و هم بر گذشته و آینده خویش وقوف می یابد، تاریخ گذشته خویش و جهان یعنی تاریخ زمین، آسمان، کوهها، دریاها، گیاهان و جانداران دیگر را کشف می کند و درباره آینده تا افقهای دوردست می اندیشد. بالاتر اینکه انسان اندیشه خویش را درباره بی نهایتها و جاودانگیها به جولان می آورد و به برخی بی نهایتها و جاودانگیها شناخت پیدا می کند. آدمی از شناخت فردیت و جزئیت پا فراتر می نهد، قوانین کلی و حقایق عمومی و فراگیرنده جهان را کشف می کند و به این وسیله تسلط خویش را بر طبیعت مستقر می سازد.
انسان از نظر خواسته ها و مطلوبها نیز می تواند سطح والایی داشته باشد. انسان موجودی است ارزش جو، آرمان خواه و کمال مطلوب خواه؛ آرمانهایی را جستجو می کند که مادی و از نوع سود نیست؛ آرمانهایی که تنها به خودش و حداکثر همسر و فرزندانش اختصاص ندارد، عام و شامل و فراگیرنده همه بشریت است، به محیط و منطقه خاص یا قطعه ای خاص از زمان محدود نمی گردد.
انسان آنچنان آرمان پرست است که احیانا ارزش عقیده و آرمانش فوق همه ارزشهای دیگر قرار می گیرد؛ آسایش و خدمت به انسانها از آسایش خودش با اهمیت تر می گردد؛ خاری که در پای دیگران فرو برود مثل این است که در پا بلکه چشم خودش فرو رفته باشد؛ با دیگران همدرد می شود؛ از شادی دیگران شاد و از اندوه آنان اندوهگین می گردد؛ به عقیده و آرمان مقدس خود آنچنان دلبستگی پیدا می کند که منافع خود، بلکه حیات و هستی خود را به سهولت فدای آن می نماید.
جنبه انسانی تمدن بشری که روح تمدن به شمار می رود، مولود این گونه احساسها و خواسته های بشری است.

ملاک امتیاز انسان

بینش وسیع و گسترده انسان درباره جهان، محصول کوشش جمعی بشر است که در طی قرون و اعصار روی هم انباشته شده و تکامل یافته است. این بینش که تحت ضوابط و قواعد و منطق خاص درآمده نام «علم» یافته است. علم به معنی اعم ـ یعنی مجموع تفکرات بشری درباره جهان که شامل فلسفه هم می شود ـ محصول کوشش جمعی بشر است که نظم خاص منطقی یافته است.
گرایشهای معنوی و والای بشر، زاده ایمان و اعتقاد و دلبستگیهای او به برخی حقایق در این جهان است که آن حقایق، هم ماورای فردی است، عام و شامل است، و هم ماورای مادی است، یعنی از نوع نفع و سود نیست. این گونه ایمانها و دلبستگیها به نوبه خود مولود برخی جهان بینی ها و جهان شناسی هاست که یا از طرف پیامبران الهی به بشر عرضه شده است و یا برخی فلاسفه خواسته اند نوعی تفکر عرضه نمایند که ایمانزا و آرمان خیز بوده باشد.
به هرحال، گرایشهای والا و معنوی و فوق حیوانی انسان آنگاه که پایه و زیربنای اعتقادی و فکری پیدا کند نام «ایمان» به خود می گیرد.
پس نتیجه می گیریم که تفاوت عمده و اساسی انسان با جانداران دیگر که ملاک «انسانیت» اوست و انسانیت وابسته به آن است، علم و ایمان است.
درباره امتیاز انسان از جانداران دیگر سخن فراوان گفته شده است. برخی منکر امتیاز اساسی میان این نوع و سایر انواع هستند؛ تفاوت آگاهی و شناخت انسان با حیوان را از قبیل تفاوت کمّی و حداکثر تفاوت کیفی می دانند، نه تفاوت ماهوی. همه آن شگفتیها و اهمیتها و عظمتها که نظر فلاسفه بزرگ شرق و غرب را سخت درباره مسئله شناخت در انسان جلب کرده است، چندان مورد توجه این گروه واقع نشده است.
این گروه انسان را از نظر خواسته ها و مطلوبها نیز یک حیوان تمام عیار می دانند بدون کوچکترین تفاوتی از این نظر(۱). برخی دیگر تفاوت او را در جان داشتن می دانند؛ یعنی معتقدند جاندار و ذی حیات منحصر به انسان است؛ حیوانات دیگر نه احساس دارند و نه میل و نه درد و نه لذت؛ ماشینهایی بیجان اند شبیه جاندار؛ تنها موجود جاندارْ انسان است؛ پس تعریف حقیقی او آن است که موجودی است جاندار(۲). دیگر اندیشمندان که انسان را تنها جاندار جهان نمی دانند و به امتیازات اساسی میان او و سایر جانداران قائل اند، هر گروهی به یکی از مختصات و امتیازات انسان توجه کرده اند. از این رو انسان با تعبیرها و تعریفهای مختلف و متفاوتی تعریف شده است از قبیل: حیوان ناطق (تعقل کننده)، مطلق طلب، لایتناهی، آرمان خواه، ارزش جو، حیوان ماوراءالطبیعی، سیری ناپذیر، غیر معین، متعهد و مسئول، آینده نگر، آزاد و مختار، عصیانگر، اجتماعی، خواستار نظم، خواستار زیبایی، خواستار عدالت، دوچهره، عاشق، مکلّف، صاحب وجدان، دو ضمیری، آفریننده و خلاّق، تنها، مضطرب، عقیده پرست، ابزارساز، ماوراءجو، تخیل آفرین، معنوی، دروازه معنویت، و...
بدیهی است که هریک از این امتیازات به جای خود صحیح است، اما شاید اگر بخواهیم تعبیری بیاوریم که جامع تفاوتهای اساسی باشد، همان به که از علم و ایمان یاد کنیم و بگوییم انسان حیوانی است که با دو امتیاز «علم و ایمان» از دیگر جانداران امتیاز یافته است.

آیا انسانیت روبناست؟

دانستیم که انسان، نوعی حیوان است؛ از این رو مشترکات زیادی با سایر جانداران دارد. در عین حال یک سلسله امتیازات اساسی، او را از سایر جانداران متمایز ساخته است.
وجوه مشترک انسان با حیوان و وجوه امتیاز او از حیوان سبب شده که انسان دارای دو زندگی باشد: زندگی حیوانی و زندگی انسانی، و به تعبیر دیگر زندگی مادی و زندگی فرهنگی.
اینجا مسئله ای مطرح است؛ آن اینکه چه رابطه ای میان حیوانیت انسان و انسانیت او، میان زندگی حیوانی او و زندگی انسانی او، میان زندگی مادی و زندگی فرهنگی و روحانی او وجود دارد؟ آیا یکی از ایندو اصل است و دیگری فرع؟ یکی اساس است و دیگری انعکاسی از او؟ یکی زیربناست و دیگری روبنا؟ آیا زندگی مادی زیربنا و زندگی فرهنگی روبناست؟ آیا حیوانیت انسان زیربنا و انسانیت او روبناست؟
آنچه امروز مطرح است جنبه جامعه شناسانه دارد نه جنبه روان شناسانه؛ از دیدگاه جامعه شناسی مطرح می شود نه از دیدگاه روان شناسی، و از این رو شکل بحث به این صورت است که در میان نهادهای اجتماعی آیا نهاد اقتصادی که مربوط به تولید و روابط تولیدی است اصل و زیربنا، و سایر نهادهای اجتماعی ـ بالاخص نهادهایی که انسانیت انسان در آن تجلی یافته است ـ همگی فرع و روبنا و انعکاسی از نهاد اقتصادی است؟ آیا علم و فلسفه و ادب و دین و حقوق و اخلاق و هنر در هر دوره ای مظاهری از واقعیتهای اقتصادی بوده و از خود به هیچ وجه اصالتی ندارد؟
آری، آنچه مطرح است به این شکل مطرح است؛ اما خواه ناخواه این بحث جامعه شناسی نتیجه ای روان شناسانه پیدا می کند و هم به بحثی فلسفی درباره انسان و واقعیت و اصالت آن ـ که امروز به نام «اصالت انسان» یا «اومانیسم» خوانده می شود ـ کشیده می شود و آن اینکه انسانیت انسان به هیچ وجه اصالت ندارد، تنها حیوانیتش اصالت دارد و بس؛ انسان از اصالتی به نام انسانیت در برابر حیوانیت خویش برخوردار نیست؛ یعنی نظر همان گروه تایید می شود که منکر یک تمایز اساسی میان انسان و حیوان اند.
طبق این نظریه نه تنها اصالت گرایشهای انسانی ـ اعم از حقیقت گرایی، خیرگرایی، زیبایی گرایی و خداگرایی ـ نفی می شود، اصالت واقع گرایی دید انسان درباره جهان و واقعیت نیز نفی می شود؛ زیرا هیچ دیدی نمی تواند فقط «دید» باشد، بیطرفانه باشد؛ هر دیدی یک گرایش خاص مادی را منعکس می کند و جز این نمی تواند باشد.
عجب این است که برخی از مکاتب که چنین نظر می دهند، در همان حال از انسانیت و انسان گرایی و اومانیسم دم می زنند!!!
حقیقت این است که سیر تکاملی انسان از حیوانیت آغاز می شود و به سوی انسانیت کمال می یابد. این اصل، هم درباره فرد صدق می کند و هم درباره جامعه. انسان در آغاز وجود خویش جسمی مادی است؛ با حرکت تکاملی جوهری تبدیل به روح یا جوهر روحانی می شود. «روح انسان» در دامن جسم او زاییده می شود و تکامل می یابد و به استقلال می رسد. حیوانیت انسان نیز به منزله لانه و آشیانه ای است که انسانیت او در او «رشد» می یابد و متکامل می شود. همان طور که خاصیت تکامل است که موجود متکامل به هر نسبت که تکامل پیدا می کند مستقل و قائم به ذات و حاکم و موثر بر محیط خود می شود، انسانیت انسان ـ چه در فرد و چه در جامعه ـ به هر نسبت تکامل پیدا کند به سوی استقلال و حاکمیت بر سایر جنبه ها گام برمی دارد. یک فرد انسان تکامل یافته فردی است که بر محیط بیرونی و درونی خود تسلط نسبی دارد. فرد تکامل یافته یعنی وارسته از محکومیت محیط بیرونی و درونی، و وابسته به عقیده و ایمان.

نظرات کاربران درباره کتاب انسان و ایمان

عالیه اگه میخواین زندگیتون عوض بشه بخونید
در 2 سال پیش توسط mas...yan
کتابای اقای مطهری بااینکه سالها پیش نوشته شده، اما انگار برای منِ جوون امروزی گفته شده
در 2 سال پیش توسط میم ح
عالیست
در 2 سال پیش توسط moh...dan
اگر واقعا دنبال جهان بینی هستین حتما مطالعه کنید
در 1 سال پیش توسط مجتبی ملایی