فیدیبو نماینده قانونی انتشارات آگاهان ایده و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خوشا عشق

کتاب خوشا عشق
۱۵۰ صحنه از فرهاد و شيرين

نسخه الکترونیک کتاب خوشا عشق به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب خوشا عشق

طلب فرمود خاصان هنر سنج دُرافشان شد ز یاقوت گهر سنج که می‌خواهم دو استادو چه استاد دو استاد هنرورز و هنرزاد نخستین پر هنر صنعت نمایی که از دست آیدش عالی بنایی ولی بایدکه شیرین کار باشد به شیرینیش حسنی یار باشد دگر آهن تنی فولادجانی که بربنددمشقت را میانی بوداز سخت جانی سنگ فرسای به پرکاری سبک دست و سبک پای به ذوق خودکنداین سخت کوشی بودمستغنی از صنعت فروشی قیاسی از اساس کارشان کرد به قدر کار زر در بارشان کرد

ادامه...
  • ناشر انتشارات آگاهان ایده
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.66 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب خوشا عشق

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۴

به مجنون گفت روزی عیب جویی
که پیدا کن به از لیلی نکویی

که لیلی گر چه در چشم تو حوری ست
به هر جزوی ز حسن او قصوری ست

ز حرف عیب جو مجنون برآشفت
در آن آشفتگی خندان شدو گفت

اگر در دیده مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی

تو کی دانی که لیلی چون نکویی ست
کز او چشمت همین بر زلف و رویی ست

تو قدبینی و مجنون جلوه ناز
تو چشم و او نگاه ناوک انداز

تو مو بینی و مجنون پیچش مو
تو ابرو، او اشارت های ابرو

دل مجنون ز شکر خنده خون است
تو لب می بینی و دندان که چون است

کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام
نه آن لیلی ست کز من برده آرام

اگر می بودلیلی بدنمی بود
تو را ردکردن او حدنمی بود

۵

مزاج عشق بس مشکل پسنداست
قبول عشق برجایی بلنداست

دلی بایدکه چون عشق آوردزور
شکیبدبا وجودیک جهان شور

یکی بحر است عشق بیکرانه
در او آتش زبانه در زبانه

اگر مرغابیی اینجا مزن پر
در این آتش سمندر شو، سمندر

یکی خیل است عشق عافیت سوز
هجومش در ترقی روز در روز

فراغ بال اگر داری غنیمت
از این لشکر هزیمت(۱) کن هزیمت

ز ما تا عشق بس راه درازی ست
به هر گامی نشیبی و فرازی ست

نشیبش چیست؟ خاک راه گشتن
فراز او کدام؟ از خودگذشتن

نشان آن که عشقش کارفرماست
ثبات سعی در قطع تمناست

غرض ها را همه یک سو نهادن
عنان خودبه دست دوست دادن

اگر گویددر آتش رو، روی خوش
گلستان دانی آتشگاه و آتش

و گر گویدکه در دریا فکن رخت
روی با رخت و منت دار از بخت

نه هجرت غم دهدنی وصل شادی
یکی دانی مرادو نامرادی

اگر صدسال پامالت کنددرد
نیامیزدبه طرف دامنت گرد

به هر فکر و به هر حال و به هر کار
چه در فخر و چه در ننگ و چه در عار

به هر صورت که نبودنا گزیرت
به جز معشوق نبوددر ضمیرت

یادداشت

کتاب حاضر از مجموعه صدو پنجاهی ها، شامل۱۵۰ صحنه، و خلاصه ای است از مثنوی فرهادو شیرین که وحشی بافقی (۹۳۹-۹۹۱ه‍.ق) نظم آن را به تقلیداز خسرو و شیرین نظامی گنجوی آغاز کردو پس از سرودن ۱۰۷۰ بیت از جهان رفت و وصال شیرازی (۱۱۹۷-۱۲۶۲ ه‍.ق) کار نیمه تمام او را با افزودن ۱۲۵۱ بیت ادامه دادو چون عمر او نیز وفا نکرد، صابر شیرازی شاعر قرن سیزدهم با افزودن۳۰۴ بیت منظومه را به پایان رساند.

گذشته سال ها از عصر شیرین
همان برجاست نام قصر شیرین

اساسی کاینچنین آبادمانده ست
ز محکم کاری فرهادمانده ست

که آمدتیشه بر کف سخت جانی
که بگذ اردبه عالم داستانی

فرهاد و شیرین ۱۵۰ صحنه

۱

به نام چاشنی بخش زبان ها
حلاوت سنج معنی در بیان ها

شکرپاش زبان های شکر ریز
به شیرین نکته های حالت انگیز

نهاداز آتشی بر عاشقان داغ
که داغ او زندصدطعنه بر باغ

یکی را ساخت شیرین کار و طناز
که شیرینی تو، شیرین، ناز کن، ناز

یکی را تیشه ای بر سر فرستاد
که جان می کن، که فرهادی تو، فرهاد

یکی را کردمجنون مشوش
به لیلی دادزنجیرش که می کش

گرت عزت دهدرو ناز می کن
و گرنه چشم حسرت باز می کن

چو خواهدکس به سختی شب کندروز
از او راحت رمدچون آهو از یوز

وگر خواهدکه با راحت فتدکار
نهدپا بر سر تخت از سر دار

به سنگی بخشدآن سان اعتباری
که بر تاجش نشاندتاجداری

به خاک تیره ای بخشدعطایش
چنان قدری که گردددیده جایش

نرویداز زمین شاخ گیایی
که ننوشته ست بر برگش دوایی

در نابسته احسان گشاده ست
به هرکس آنچه می بایست داده ست

درآن موقف که لطفش روی پیچ است
همه تدبیرها هیچ است، هیچ است

کمال عقل آن باشددر این راه
که گویدنیستم از هیچ آگاه

۲

الاهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلی، وان دل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست

دلم پر شعله گردان، سینه پردود
زبانم کن به گفتن آتش آلود

کرامت کن درونی دردپرورد
دلی در وی، درون دردو برون درد

به سوزی ده کلامم را روایی
کز آن گرمی کندآتش گدایی

دلم را داغ عشقی بر جبین نه
زبانم را بیانی آتشین ده

سخن کز سوز دل تابی ندارد
چکدگر آب از او، آبی ندارد

اگر لطف تو نبودپرتو انداز
کجا فکر و کجا گنجینه راز؟

ز گنج راز در هر کنج سینه
نهاده خازن تو صددفینه

به راه این امیدپیچ در پیچ
مرا لطف تو می باید، دگر هیچ

۳

یکی میل است با هر ذ ره رقاص
کشان هر ذ ره را تا مقصدخاص

اگر پویی ز اسفل تا به عالی
نبینی ذ ره ای زین میل خالی

ز آتش تا به باداز آب تا خاک
ز زیر ماه تا بالای افلاک

سر این رشته های پیچ در پیچ
همین میل است و باقی هیچ بر هیچ

از این میل است هر جنبش که بینی
به جسم آسمانی یا زمینی

همین میل است کآهن را درآموخت
که خودرا بردو بر آهنربا دوخت

به هر طبعی نهاده آرزویی
تک و پو داده هر یک را به سویی

برون آورده مجنون را مشوش
به لیلی داده زنجیرش که می کش

ز شیرین کوهکن را داده شیون
فکنده بیستون پیشش که می کن

ز تاب شمع گشته آتش افروز
زده پروانه را آتش که می سوز

ز گل بر بسته بلبل را پر و بال
شکسته خار در جانش که می نال

غرض کاین میل چون گرددقوی پی
شودعشق و درآیددر رگ و پی

تف این شعله ما را در جگر باد
از این آتش دل ما پر شرر باد

اگر صدآب حیوان خورده باشی
چو عشقی در تو نبودمرده باشی

مدار زندگی بر چیست؟ بر عشق
رخ پایندگی در کیست؟ در عشق

ز خودبگسل ولی زنهار زنهار
به عشق آویز و عشق از دست مگذ ار

به عین عشق آنکو دیده ور شد
همه عیب جهان پیشش هنر شد

هنر سنجی کندسنجیده عشق
نبیندعیب هرگز دیده عشق

نظرات کاربران درباره کتاب خوشا عشق