فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مطلق در ذهن ایرانی

کتاب مطلق در ذهن ایرانی

نسخه الکترونیک کتاب مطلق در ذهن ایرانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مطلق در ذهن ایرانی

این کتاب مجموعه مقالاتی است که طی‌سال‌ها در روزنامه‌های کشور به چاپ رسیده و هدف آن بررسی جامعه، ارکان و اجرای آن، در فضای روانشناختی بوده است.

  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.77 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مطلق در ذهن ایرانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مهر عزت نایافته

(تحلیل روانکاوی مهر در جامعه ایرانی)

در توحید شب
پیچک نامرئی عشق
آدم و شیئی و طبیعت و واقعه را
به عشقبازی شبانه می کشاند

مِهر، مُهر اول است. هستی از مِهر اسپرم و تخمک نسبت به هم آغاز می شود. در لقاح نمادین می گردد و رشد می کند. نوزاد از مهر مادر تمایل به زنده بودن پیدا می کند. در سیر زندگی به دنبال مهر می گردد و مهر می دهد تا در عالی ترین مراتب مهر، به عشق به خدا می رسد و با کل هستی، با شعور آگاه یکی می شود.
بدین معنا، مهر همان انرژی حیاتی است. انرژی روانی زیستن و رشد کردن. در مقابل انرژی غریزی. بشر با غرایز ابتدایی به دنیا می آید. غرایز فیزیولوژیک (instinct) که اولین پیوند او را با هستی مادی ایجاد می کند. چون تولید نیاز می کند و نیاز باید برآورده شود و محیط بیرون این نیاز را برآورده می کند. درواقع این حقه طبیعت است که برای تولید بدوی ترین ارتباط و پایه ای ترین آن غریزه را در بشر به وجود آورد. بشر یک سیستم خودکفا نیست، پس به طبیعت می پیوندد. اما این غریزه صرفا برای تداوم بقاست. بقای فیزیولوژیک. بقای فیزیولوژیک، خود بستری است برای رشد روانی. این خود انرژی راهبر دیگری دارد به نام سائق یا فراران.(Drive) انرژی روانی برای رشد روانی. هسته اصلی این انرژی مهر است. مهر به معنای عشق، میل ترکیبی.(affinity)
نوزاد که به دنیا می آید فقط با بخش غرایز (Id) همراه است. در سیر رابطه با جهان بیرون که مادر نمادین آن است با دریافت مهر از مادر به آهستگی هسته روان یعنی من (ego) در او شکل می گیرد. این من از نوازش و تماس پوستی شکل می گیرد و من بدن (body eyo) نام دارد. برخی از نوزادانی که در پرورشگاه بزرگ می شوند علی رغم برآورده شدن نیازهای فیزیولوژیک آنها، دچار مرگ های ناگهانی می شوند. درواقع در این نوزادان به علت عدم دریافت نوازش و مهر، من (ego) تشکیل نمی شود و این ها قادر به ادامه حیات نیستند.
بنابراین مهر انرژی حرکت روانی است. گرچه در کل موجودات زنده و حتی به ظاهر غیرزنده هم مسیر حرکتی است که برپایه مهر می گردد و می رود اما این مقوله از حوصله این نوشتار خارج است و مسیر مهر تنها در انسان بررسی می گردد.
مهر پایه ایجاد من در انسان و آغاز سیر رشد این من می باشد. اولین عملکرد من انسان، ارتباط با واقعیت است. انسان از جنون صددرصد، یعنی قطع ارتباط کامل با واقعیت، زیستن آغاز می کند. به تدریج که من در او شکل می گیرد ارتباط با واقعیت هم شروع می شود. در مسیر رشد بهنجار به هر نسبت که من انسان رشد می کند در ارتباط بیشتر با واقعیت قرار می گیرد و نقطه نهایی یعنی ارتباط صددرصد با واقعیت یعنی عین واقعیت شدن، وصل به شعور آگاه که تمامیت واقعیت است، و انرژی پایه ای برای این حرکت مهر است.
اما مهر عنصری بسیار طبیعی است و به علت همین طبیعی بودن ناهمشوند (paradox) شگفت آوری در خویش دارد. مهر مرز نمی شناسد. چسبنده است. نفوذ کننده و سیال است. مثل لکه جوهر در آب نمی تواند یک جا بایستد. گرچه خود تنها عنصری است که در رشد نوزاد بنیان من او را می ریزد و من خاصیتش مرزدار بودن است (روان انسان مانند جسم مرز دارد که به آن ego boundary می گویند و نباید به آن تجاوز و نفوذ کرد) اما خود می تواند بزرگ ترین تهدید برای از بین بردن این مرز باشد.
اگر مهر مادر به فرزندش همانند ماه های اول تولد ادامه پیدا کند می تواند بزرگ ترین مانع رشد روانی کودک باشد. کودکانی که در درازمدت عشق بی قید و شرط، مهر خالص و چسبنده و وابسته از مادران خود دریافت می نمایند از نظر روانی رشد نمی کنند. در بزرگسالی کودکانی منفعل، ترسو، وابسته و چسبنده می شوند.
این مهر، همان مهر عزت نایافته است. یعنی مهری که ارجمند نشده. در خاصیت های بدوی خویش مانده و این نهایتا به تخریب و واپس روی فرد و رابطه می انجامد. زیرا که خاصیت نفوذ دارد و علیه مرز است. میل به ممزوج شدن دارد. درهم آمیختگی کامل. و در بدوی ترین حالتش وقتی به اوج قدرت ناپخته خویش می رسد تمایلات شدید آزارگر (sadistic) پیدا می کند. کودکان اسباب بازی هایی را که دوست دارند تکه تکه می کنند. گرچه ظاهر امر برای شناختن این اسباب بازی است اما همین میل به شناخت برای میل به یکی شدن است. یک همانندسازی (identification) کامل از بدوی ترین نوع. بنابراین میل به شناخت با ابزار مهر بدوی به سادیسم و تخریب کامل می انجامد.
پس این مهر به چه عنصری نیاز دارد تا عزت یابد؟ تا مرز بگیرد؟ به عنصر احترام (respect) نیاز دارد. احترام از حرمت می آید. حریم. جایی که خصوصی فرد است و حکایت از مرز دارد. مهر در کانال احترام مرز و ظرف می پذیرد. و درنهایت اعمالش اثرات مثبت و رشد دهند در رابطه پیدا می کند. سیر مهر از بدو تولد تا بلوغ بدین گونه است. یعنی از نوع بدوی و چسبنده و بی مرز شروع می شود. این مهر در سیر رشد باید از کانال احترام بگذرد و با احترام شکل بگیرد تا بتواند عالی ترین کارکرد خود را داشته باشد. یعنی حس کل واقعیت. یعنی از خود بیرون آمدن و به خود کل پیوستن. این درست همانند مسیر خودآگاهی در انسان است. خودآگاهی از بعد از هبوط خروج از رحم خود تبدیل به حجاب می شود اما راه از بین بردن این حجاب خود از طریق افزایش خودآگاهی است. در اوج نهایی خودآگاهی وصل به کل صورت می گیرد اما با احساس آغازین جنین یک تفاوت عمده دارد. در این جا حس مرز هم وجود دارد.
همین سیر در رشد مهر اتفاق می افتد. مهر بدوی و عزت نایافته اغلب صورت خودشیفته به خود می گیرد. حتی عرضه اش به دیگری درواقع عرضه به تصویر آینه ای خود است. اما وقتی در کانال احترام ریخته می شود، با مرز می گردد و اوج این نوع مهر باعث رابطه با ثبات، با همانندسازی نسبی (Partial) و با درک واقعیت دیگری می گردد.
در مورد سیر مهر نویسنده سه مرحله رشدی را در روان انسان مطرح می کند تا خواننده بهتر به این فراگرد پی ببرد مرحله ابتدایی رشد انسان به نام مرحله دهانی (oral) نامیده می شود. این مرحله خصوصیاتی دارد که زیاد در کودکان دیده می شود و می تواند به دلایلی در انسان بالغ تثبیت یابد. یکی از این خصوصیات همین مهر عزت نایافته است. مهر بی مرز و احترام. مهر سادیستیک، مهری که یک لحظه است و لحظه دیگر می تواند به نفرت تبدیل شود و درنهایت ویرانگر است. مهری که در جامعه ما دیده می شود اغلب از این گونه است.
مرحله بعدی رشد به نام مرحله مقعدی (anal) نامیده می شود. در این مرحله مهر که غیرقابل کنترل به نظر می رسد واپس رانده و سرکوب می شود بنابراین انرژی مهر زیاد رد و بدل نمی شود اما مرز شدیدا با ابراز احترام حفظ می شود. تمدن غرب را این گونه افراد ساختند. مرحله سوم رشد ادیپال (oedipal) است. در این مرحله مهر و احترام تواما وجود دارند. درنتیجه انسان به هماهنگی هنرمندانه ای از رشد و سازگاری در رابطه و با هستی دست می یابد و تبدیل به یک انسان واقعی می شود.
همین مراحل در رشد جامعه دیده می شود. هدف بررسی جامعه ایرانی است. در هر سطحی از رابطه درون خانواده در رابطه زوج ـ در جامعه ـ در ادارات و ارگان ها و کلاً روان حاکم بر جامعه. خواننده با خواندن مطالب نوشته شده خود می تواند حدس بزند جامعه ایرانی در چه مرحله رشدی به سر می برد.
ما ملتی بسیار عاطفی هستیم و پر از مهر. اما مهری عزت نایافته. در خانواده ها به خصوص از دو نسل قبل فرزندان مهر بسیار دریافت می کنند در قالب محبت و سرویس و خدمات و... اما احترام ندارند. محترم شمرده نمی شوند. پس در قبال دریافت مهر، عزت پیدا نمی کنند. در سنین اولیه رشد مهر برای کودک کافی است اما از زمانی که کودک با من قوی تر وارد جامعه می شود (مدرسه و...) به احترام نیاز دارد. احترام در به رسمیت شناختن مرزهای من او. بسیاری از روانکاوان و مشاوران با خواندن کتاب های غربی، روان آسیب شناسی نداشتن عزت نفس یا بزهکاری یا در هر حال تخریب روانی انسان های این مرز و بوم را کمبود محبت تحلیل می کنند اما به نظر نویسنده این کاملاً اشتباه است. آن چه در خانواده های ایرانی به خصوص طبقه متوسط به بالا، روان آسیب شناسی عمیق در کودکان تولید می کند، کمبود محبت نیست بلکه فقدان احترام است. همین کودکان وقتی بزرگ می شوند و به سنین جوانی می رسند در عشق های تند و تیز و نامحترم تخریب می شوند و تخریب می کنند. عشق با نبود احترام به نفرت تبدیل می شود. به نام مهر با اعمال سادیستیک و تملک جویانه و کنترل های شدید به مرزهای روانی یکدیگر تجاوز می کنند و باعث نابودی رابطه می شوند. (به آمار طلاق و از هم گسیختگی روابط زن و مرد در این جامعه نگاه کنید).
در سطوح اجتماعی فقدان احترام و بی مرزی و تجاوز به مرزهای یکدیگر در هر پدیده اجتماعی دیده می شود. از ترافیک گرفته تا روابط حاکم بر ادارات و ارگان ها. تا حتی یک دیالوگ ساده بین فروشنده و خریدار در مغازه. احترامی دیده نمی شود.
احترام سامان دادن به مهر در یک من بالغ است که از دوران کودکی باید آموخته شود. تاثیرگذارترین آموزش حس این عنصر در درون خود فرد است. یعنی این که «من انسان محترمی هستم». انسانی که احساس کند محترم است نمی تواند به مرزهای روانی دیگران تجاوز کند و در مقابل تجاوز به مرزهای خویش حتی به نام مهر هم ایستادگی می کند. در یک انسان و یک جامعه متمدن مهر در چهارچوب احترام به سمت عالی شدن بلوغ و رشد روانی سیر می کند. ایرانی از مهر چیزی کم ندارد. به امید آن روز که افزودن احترام به این مهر قوام شخصیت و رشد او را تسهیل و تسریع نماید.

هیتلر، آرزوی ناکام من

هیتلر حاصل یک تحقیر بود، تحقیر، پیامد شکست و ناکامی. در لایه های سطحی روانش شاید شکست سرزمینش که در یک همانندسازی شدید انگار خود او بود، در جنگ جهانی اول اما، در لایه های عمیق تر روانش ناکامی و تحقیر و ناامنی شدید در سال های اول تولدش که از او یک خودشیفته (narcissistic) ساخت با یک ساختار تمام عیار وجدان اخلاقی آزارگر (Sadistic Superego). (در سیر نوشتار به توصیف این مفاهیم پرداخته خواهد شد).
هیتلر یک دیکتاتور قلدر بود. اما آیا به او قدرتمند هم می توان گفت؟ آیا می توان تفاوتی میان قدرت و قلدری قائل شد؟ به نظر نویسنده جواب مثبت است.
قدرت از توانمندی یک من (ego) رشد یافته و پخته به وجود می آید. قلدری از همانندسازی با یک وجدان اخلاقی سختگیر و بی رحم و تنبیه کننده. یکی از پیش شرط های قدرت، توانایی در اعتماد کردن به هستی و ابژه های درون آنست. درحالی که قلدری حاصل بی اعتمادی و خصومت نسبت به جهان است. قدرت ره آورد عزت نفس واقعی من (ego) است اما قلدری نتیجه احساس تحقیر و ناکامی شدید در من.(ego) قدرت تولید مهربانی و همدلی (empathy) می کند، برعکس قلدری تولید سادیسم و بهره برداری و سوءاستفاده از فرد مقابل می نماید. (درواقع قدرت بدون خوبی، قلدری سادیستیک و خوبی بدون قدرت، آزارخواهی مازوخیستیک است). رابطه با فرد قدرتمند باعث رشد و قدرت من فرد دوم می شود، درحالی که رابطه با فرد قلدر گرچه امنیت کاذب بیافریند اما درنهایت سبب ضعف در من (ego) فرد دیگر می گردد. بنابراین می توان قدرت را از قلدری و دیکتاتوری جدا کرد و می توان چنین نتیجه گرفت که هیتلر از نظر رشد شخصیتی فرد رشد یافته و قدرتمندی نبود.
اما چرا شخصیت هیتلر مورد توجه نویسنده قرار گرفته؟ شاید به این دلیل که در بسیاری از ایرانی ها مشخصه های هیتلر و میل به هیتلر شدن را که از نظر شدت در یک طیف قرار دارد مشاهده نموده. به زبان روانکاوی می توان این گونه بیان کرد که بسیاری از ایرانی ها خودشیفته هستند با وجدان اخلاقی های آزارگر.
شاید بهتر آن باشد که قبل از وارد شدن به خصوصیات جامعه ایرانی ابتدا توضیحی روانکاوانه اما ساده در مورد این دو مفهوم داده بشود.
خودشیفتگی از اختلال رابطه مادر و کودک در نخستین سال های زندگی و به خصوص یک سال اول تولد نشات می گیرد. اگر نیازهای کودک ارضا نشود و کودک ناکامی زیادی تحمل کند، دچار احساس ناکامی، تحقیر و ناامنی شدید می گردد. این احساسات عوارض متعدد در ساختار روانی کودک به جا می گذارد. این افراد اعتماد خود را به جهان و ابژه های آن از دست داده، قادر به برقراری ارتباط عاطفی عمیق با دیگران نیستند و توانایی همدلی کردن با دیگران را هم از دست می دهند (همدلی کردن به معنای این که خود را به جای موقعیت عاطفی دیگری قرار داده و احساسات او را درک کند). به دلیل این که احساس حقارت و ناامنی فرد بیش از آن است که من (ego) بتواند آن را تحمل کند به جبران این احساس در این گونه افراد، یک من ایده آل (ego ideal) مطلق و کامل به وجود می آید. (من ایده آل آن چیزی ست که فرد می خواهد در آینده بشود). چون هرگونه نیاز در این افراد مترادف با تحقیر و طرد شدن بوده، در یک مکانیزم پیچیده، این من ایده آل بر من واقعی فرد منطبق می شود یعنی فرد خودشیفته فکر می کند که مطلق کامل و ایده آل است و یک هسته بزرگ منشی پیدا می کند. (پس به واسطه این کامل بودن دیگر به کسی نیاز ندارد). انگار بهتر و برتر از دیگران است. در این راستا همواره انتظار دارد تحسین و تملق شود. احساس خصومت و دشمنی از عواطف پایه ای این افراد است، بدین معنا که نسبت به دیگران خشم و نفرت و حسادت و رشک (envy) دارند. آنها با مکانیزم دفاعی فرافکنی (Projection) این احساسات را به دیگران فرا می افکنند و احساس می کنند دیگران با آنها خصومت دارند. بنابراین بدبین (Paranoid) می شود. این گونه افراد چون خودشان می خواهند همه خوب (Totalgood) باشند؛ وجود، بد خود را انکار (deny) نموده به دیگران فرافکنی می کنند و دیگران همه بد (Total bad) می شوند. بنابراین همیشه وحشت از مورد حمله قرار گرفتن یا مورد بهره برداری قرار گرفتن دارند. اما درواقع این خود هستند که به جای رابطه عاطفی مساوی با دیگران از آنها بهره برداری و سوءاستفاده می کنند و در ازای این کار به هیچ وجه دچار احساس گناه نمی شوند. در مواجهه با ناکامی به جای افسرده شدن اغلب پرخاشگر شده، به سرعت افکار انتقامجویانه پیدا می کنند. بسیار مستعد این هستند که من ایده آل همه توان (omnipotent ego ideal) خود را به دیگری فرافکنی کنند و او را به صورت بدوی ایده آلیزه کنند. در این افراد اطاعت از قانون صرفا از ترس مجازات است درواقع می توان گفت که بسیاری از این ها ویژگی های پنهان ضداجتماعی (anti social) و بزهکارانه دارند. وجدان اخلاقی در این افراد آزارگر است یعنی وجدان اخلاقی رشد نایافته، تنبیه کننده و ترساننده که خود در همانندسازی با این وجدان اخلاقی واجد همین خصوصیات شده و با دیگران این گونه برخورد می کنند. فردی که صاحب چنین وجدان اخلاقی است، در مواردی خود فردی سادیستیک و قلدر و زورگو به دیگران می شود.
این گونه افراد انتقاد را نمی توانند تحمل کنند و آن را مترادف همه بد شدن و طرد شدن گرفته بلافاصله ترس و نفرت پیدا می کنند و فرد مقابل را انتقامجویانه بی ارزش و طرد می کنند.
این توصیف مختصری از شخصیت خودشیفته و وجدان اخلاقی آزارگر بود که به صورت شدید در اختلال شخصیت خودشیفته و به درجات خفیف تر و اغلب برای حفظ اعتماد به نفس به صورت خودشیفتگی تکمیلی (Complemantery narcissism) در افراد مختلف می تواند دیده شود. همان گونه که گفته شد این خصوصیات فردی نتیجه حس ناکامی و تحقیر و ناامنی است. شاید بتوان گفت در جوامعی که این احساسات را زیاد تجربه کرده اند بیش از جوامع دیگر با این پدیده رو به رو هستیم و ایران سرزمینی است که در تاریخ خود وقایعی را تحمل کرده که این احساسات به گونه ای می تواند نتیجه منطقی آن باشد.
حال نگاهی دقیق تر به جامعه ایران افکنده شود. دکارت جمله کلیدی ساده ای دارد: «شک می کنم، پس هستم». اما بسیاری از ایرانی ها پیرو شعار «شک نمی کنم تا باشم» می باشند. همیشه درست می گویند و حق با آنهاست. در هیچ موردی مسئول و مقصر نیستند چه رسد به آن که دچار احساس گناه شوند. همیشه علت وقایعی را که بر آنها می گذرد بیرون از خود جست وجو می کنند. از استعمار گرفته تا بچه همسایه. این افراد به این دلیل گمان می کنند همیشه درست می گویند که من آنها فاقد عزت نفس واقعی است و اگر باور کنند که اشتباه کرده اند فرو می ریزند. درواقع این هسته بزرگ منش و خودشیفته گاردی است برای محافظت یک من شکننده و آسیب پذیر. اغلب ایرانی ها بدبین و پارانوئید هستند. میل به آسیب زدن به دیگران و خصومت خود را به دیگران فرافکنی کرده و از آنها می ترسند. درنتیجه اعتماد پدیده ای نادر است.
بزرگ منشی و ایده آلیزه کردن خود در سطح ملی هم پدیده ای قابل بحث است. اغلب در یک ذهنیت غیرواقعی صفر و صد به سر می برند. خودشیفتگی ملی در ایران بسیار دیده می شود. هسته بزرگ منش و ایده آل و کامل خود را با سرزمین خود همانندسازی می کنند و در توهم یک مملکت ایده آل به سر می برند. ایرانی سرآمد جهان است. تافته جدا بافته و عزیز کرده خداوند. ملتی و کشوری متفاوت و برتر از ملت ها و ممالک دیگر. عده ای هم هستند که در یک بی ارزش کردن صفر واقعیت های مثبت این مملکت را هم انکار کرده و مثلاً جهان غرب را ایده آلیزه می کنند. در هر دو حال برداشت واقع بینانه از هستی این مملکت وجود ندارد.
این خصوصیات آمیخته از خودشیفتگی و وجدان اخلاقی آزارگر ویژگی جالب دیگری را هم به وجود می آورد که در فرهنگ ایرانی بسیار متداول است و آن روابط سلطه ـ زیر سلطه می باشد که به صورت پلکانی درمی آید. بدین معنا که روابط مساوی از بین می رود. یا سلطه گرند یا زیر سلطه. اگر فرد مقابل را در موضع پایین تر ببیند به شدت سلطه گرند و از او بهره برداری می کنند و اگر از خود قلدرتر ببینند من ایده آل دیکتاتور بزرگ منش خود را به او فرافکنی کرده، او را ایده آلیزه می کنند و تحت سلطه او درمی آیند. این نوع تعاملات بیمارگونه و غیرانطباقی چه در روابط کاری و اجتماعی چه در روابط عاطفی بسیار مشاهده می شود. ابهت رئیس در این سرزمین بسیار زیادتر از حد واقعی ایده می شود. چرا؟ از آن جا که در روان اغلب ایرانی ها یک من ایده آل قلدر و دیکتاتور و خودشیفته وجود دارد یعنی تمایل خودآگاه و ناخودآگاه اغلب ایرانی ها این گونه است. (این نتیجه یک وجدان اخلاقی آزارگر در بستر یک شخصیت خودشیفته است). در مقابل افرادی که بالاتر از خود می بینند به شدت این من ایده آل را به او فرافکنی کرده، او را ایده آلیزه می کنند و در مقابل او احساس کهتری و بندگی می کنند که اغلب زیر این ایده آلیزاسیون رشک و خصومت نهفته که در بسیاری از موارد به آن آگاه نیستند. در مواردی این ویژگی به صورت ترس شدید از دستور مدار (Authority) خود را نشان می دهد. یعنی در فرد هم یک تمایل شدید به دستور مدار شدن وجود دارد و هم ترس شدید از دستور مدار. این ترس از دستور مدار و این ایده آلیزاسیون است که فرهنگ پاچه خواری و نوچه پروری را در این مملکت به وجود آورده. احترامی که بسیاری جاها خود را حتی به صورت تملق نشان می دهد، نه احترامی بالغانه به مرزهای یک بالغ مساوی است بلکه ستایش ابهت یک قدرت ایده آلیزه است که از او امنیت بگیرند یا احترامی از روی ترس شدید از دستور مدار. همین افراد در جایی که خود را صاحب قدرت بیشتری ببینند و احساس امنیت بیشتری کنند به فرمانروایان مطلق تبدیل می شوند و خود زیردست پیدا می کنند. مانند رابطه بسیاری از کارمندان با رئیس خود از یکسو و رابطه شان با ارباب رجوع از سوی دیگر. حیطه فرمانروایی هر مکانی می تواند باشد. مانند یک مطب، میز و تلفن یک کارمند، اتاقک تاکسی برای تاکسیران یا کلاس درس برای آموزگار.
نویسنده دگرباره تکرار می کند که اگر در روان فردی من ایده آل خودشیفته و دیکتاتور وجود داشته باشد، هم بنده دیکتاتور می شود و هم در جایی که احساس امنیت و قدرت کند خود تبدیل به دیکتارتور می شود. در روابط عاطفی درون خانواده اغلب مردهای ایرانی خودشیفته و دیکتاتورند اما این یک تبانی ناخودآگاه زن و مرد ایرانی است بدین معنا که اغلب زنان به علت وجود این من ایده آل در روانشان دیکتاتورپرورند. چه در رابطه با پسران خود چه در رابطه با شوهران خود. همین زن ها اگر به هر دلیلی در موقعیتی احساس امنیت بیشتر کنند علی رغم این که قبلاً مازوخیستیک و آزارخواه به نظر می رسیدند قادرند تبدیل به یک قلدر دیکتاتور بشوند.
تمام این نمونه ها حاکی از فرهنگ قلدری و قلدرپروری و در عین حال نوچه پروری است. انسان هایی که جایی قلدری و خودشیفتگی خود را بروز می دهند و در جای دیگر به یک منبع قلدر و خودشیفته آویزان می شوند.
هیچ یک از این روابط مساوی و بالغانه نیست. و حکایت از عدم عزت نفس من انسان دارد. انسان بالغ و پخته نه خود ایده آلیزه می شود و نه دیگری را ایده آلیزه می کند. نه طلب نوچه می کند و نه خود نوچه می شود. نه سلطه پذیر است نه سلطه گر. نه تشنه ستایش بیش از حد واقعیت در مورد خودش است نه ستایشگر افراطی دیگر. بدین معنا نه خود هیتلر می شود و نه در دیگری هیتلر را جست وجو می کند. انسان قوی مغرور است اما خودخواه و خودشیفته نیست. غرور یک احساس رشد یافته است ناشی از درک واقعی خویشتن و دوست داشتن و احترام گذاشتن به ویژگی های واقعی خود. چنین انسانی نیاز ندارد برای دریافت قدرت دیگری را به زیر سلطه بکشاند. خود نیز سلطه کسی را نمی پذیرد. زیرا به علت امنیت ناشی از عزت نفس من خویش نیاز به گرفتن چنین امنیت کاذبی ندارد. در چنین انسانی درواقع من ایده آل خودشیفته و کامل و دیکتاتور وجود ندارد. درحالی که خودخواهی و خودشیفتگی به معنای تحسین خویش است بر اثر برداشت های غیرواقعی از خویشتن در بستریک من باد کرده و ایده آلیزه شده که واکنش جبرانی به عدم عزت نفس و احساس حقارت و ناامنی است. به امید آن روز که ایرانی با درک واقع بینانه تری از هستی خویش عزت نفس و غرور خود را هرچه بیشتر به دست آورد.

دکتر آذردخت مفیدی ـ روانپزشک و روانکاو

نظرات کاربران درباره کتاب مطلق در ذهن ایرانی

کتاب جالبیه ادم با مشگلاتی که هرروزه داره ولی نمیدونه اشنا میکنه
در 3 ماه پیش توسط
عالی
در 2 سال پیش توسط bin...eed
برای اطلاع از چگونگی رفتارخوو و اطرافیان و پیدا کردن سر منشاها کتاب بسیار مفید و سریحی است
در 4 ماه پیش توسط n rejali
کتاب بسیار مفیدیه که به ریشه یابی یه سری رفتار ها پرداخته که اگر دقت کنیم درون خودمون هم پیدا می کنیم و شناخت هم اولین قدم برای تغییره
در 1 ماه پیش توسط رویان فرهی
بنده پول رو پرداخت کردم اما کتاب دانلود نمیشه. لطفا پیگیری بفرمایید. باتشکر
در 1 ماه پیش توسط
کتاب خوبی هست،فقط کاش با مثالهای بیشتری توأم باشه تا کسانی هم که اطلاعات روانشناسی شون محدود هست بتونند،مطلب رو بهتر بگیرند
در 2 هفته پیش توسط فاطمه اسلامی