فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فضا، تفاوت، زندگی روزمره

کتاب فضا، تفاوت، زندگی روزمره
خوانش‌های هانری لوفور

نسخه الکترونیک کتاب فضا، تفاوت، زندگی روزمره به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب فضا، تفاوت، زندگی روزمره

کتاب فضا، تفاوت و زندگی روزمره دربردارنده مجموعه‌ای از مقالات درباره هانری لوفور فیلسوف مارکسیست فرانسوی است که «نظریه اسلامی را شهری کرد، و انقلابی در نظریه شهری برپا نمود» شهرت لوفور به عنوان چهره‌ای پیشرو در فلسفه اروپایی و نظریه اجتماعی به شدت افزایش یافته، و آثار او درباره فضا، زندگی روزمره و شهری شدن، سبب احیای نظریه، جغرافیا، برنامه ریزی، معماری شهر و مطالعات فرهنگی در سطح جهان شده است. اثر حاضر، عرصه‌های جدیدی در رشته‌های مرتبط با فضا و همچنین نظریه انتقادی می‌گشاید. این کتاب پیوندی است میان اندیشه‌های لوفور درباره فضا و همچنین نظریه انتقادی می‌گشاید. این کتاب پیوندی است میان اندیشه‌های لوفور درباره فضا و سهم او در اندیشه انتقادی.همچنین تأملات انگلیسی ـ امریکایی و اندیشه‌های قاره‌ای درباره لوفور در این کتاب مقایسه شده‌اند. از سوی دیگر، نسل سومی از بازخوانی لوفور در این کتاب بازنمایی می‌شود، روایتی که از نقد «سیاسی ـ اقتصادی» و « پست مدرن ـ جغرافیایی» فراتر می‌رود و خوانشی جدید از لوفور ارائه می‌کند. این اثر به شکلی خلاق درگیر مباحثات روشنفکری پس از جنگ جهانی دوم شده و راهبردهای مختلف ورود به پرسش‌هایی درباره فضا، زمان، تفاوت، شهری شدن، دولت، استعمار و سیاست رادیکال را به تصویر می‌کشد.

ادامه...

بخشی از کتاب فضا، تفاوت، زندگی روزمره

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل یکم: تولید هانری لوفور

استفان کیفر، کانیشکا گونواردنا، کریستین اشمید، ریچارد میلگرام

عمیق ترین دشواری های امروز سیاره تنها منازعات ژئوپلیتیک و تباهی های اقتصاد جهانی نیست. این دشواری ها همچنین در مراکز کلان شهری در حال تکوینند؛ چنان که به تازگی در شورش های حاشیه شهری پاییز ۲۰۰۵ در فرانسه به وضوح شاهد بودیم و به وسیله سوژه هایی نه به طور کامل پسااستعماری هدایت می شد. آنچه در این مورد در فرانسه رخ داد، باید به خوبی درک شود، به ویژه به وسیله دانشجویان سیاست که درگیر نظریه انتقادی هستند. افزون بر این، معدودی از شارحان رادیکال نظریه انتقادی به تلاش علیه شرایطی پیوستند که سبب شعله ور شدن حاشیه(۹) شد و آنها را در راستای محور فضایی ـ زمانی رخدادهای ۱۸۴۸، ۱۸۷۱ و ۱۹۶۸ قرار داد: آلن بدو(۱۰) از «بیگانه های غیرقانونی» طرف داری می کند؛ پیر بوردیو نئولیبرالیسم را نکوهش می کند و اتین بالیبا(۱۱) از «حق به شهر»(۱۲) در مقابل نژادپرستی نو دفاع می کند.(۱) حتی کتاب یاغی ها(۲) اثر ژاک دریدا بعد از ۱۱ سپتامبر را می توان با کمی تخیل به نیروهای مهیبی گسترش داد که بر بومیان شمال افریقا وارد می شوند؛ همان هایی که اکنون در حلقه های در گذشته «قرمز» حاشیه شهری طبقه کارگر فرانسه زندگی می کنند و در عین حال در معرض شدیدترین محرومیت هایی قرار دارند که بوردیو و همکارانش به تفصیل آنها را ثبت کرده اند.(۳) هر توضیح مکفی از این حاشیه ای ها باید از کار هریک از این اندیشمندان انتقادی فراتر رود. این کار نیازمند چشم اندازی تاریخی است که بتواند اَشکال فضایی را با روابط اجتماعی در سطوح مختلف واقعیت جهانی نوین ما مرتبط سازد؛ از زندگی روزمره، با گذر از میان شهر، به سوی امر جهانی.
حرکت از میان این سطوح تحلیل برای درک کردن کنش های اعتراضی و اثر میانجیگرانه روابط نوظهور میان شهرها و نظم جهانی بر این کنش ها، نیازمند نقدی است که آشکارا بر سه مفهوم کلیدی متمرکز شود؛ فضا، تفاوت و زندگی روزمره.
وقتی به این مفاهیم و ارجاع ضروری آنها به یکدیگر و همچنین دنیایی که در آن زندگی می کنیم، می اندیشیم، هانری لوفور به ذهن ما متبادر می شود و اینکه چگونه وی این مفاهیم را در کلیت انعطاف پذیری از اندیشه مارکسیستی منحصر به خودش پدید آورد و قصد داشت تغییراتی انقلابی در زمان ها و فضاهای خودش ایجاد کند. البته، کار او باید به اندازه زیادی انطباق داده شود ـ حتی جهانی شود ـ تا حق مطلب در خصوص واقعیت های فراملی زندگی کلان شهری معاصر، در فرانسه و به همان اندازه در هر جای دیگر ادا شود؛ زیرا لوفور، آن چنان که رمی هس ـ زندگینامه نویس وی ـ می نویسد، با سرگذشت قرن بیستم زیست نه قرن بیست ویکم.(۴) وی بیش از ۶۰ کتاب و شماری آثار دیگر نوشت که گستره اعجاب انگیزی از موضوع ها ازجمله فلسفه، نظریه سیاسی، جامعه شناسی، ادبیات، موسیقی، زبان شناسی و مطالعات شهری را در بر می گیرند و در قالب های مختلفی از کتاب های همه پسند درباره مارکسیسم گرفته تا نوشته های دشوار و پیچاپیچ گریزان از قواعد مقبول دانشگاهی نوشته شده اند. وی با معرفی هگل و آثار اولیه مارکس به مباحثات فرانسوی کمک کرد و مارکسیسم بدیع و اصیل خود را از خلال درگیری انتقادی با پدیدارشناسی، اگزیستانسیالیسم و ساختارگرایی فرانسوی و آوانگاردهای سوررئالیست، دادائیست و موقعیت گرا(۱۳) پدید آورد. مهم ترین تلاش های وی نقد زندگی روزمره و مطالعات شهری شدن، فضا و دولت ـ به همراه مطالعاتی درباره شاخه های مختلف و مهم گفتمان روشنفکری چپ فرانسه و مجموعه ای از تاملات درباره برهه های سیاسی مهمی مانند می ۱۹۶۸ ـ را شامل می شود. لوفور همچنین همه عمر طرف دار سیاست چپ کمونیستی بود. وی در پی محدود شدن به عنوان عضو فعال حزب کمونیست فرانسه از سال ۱۹۲۸ تا اخراج در سال ۱۹۵۸، به شارح مهم چپ جدید بدل شد و سهمی مهم در مباحثات درباره خود ـ مدیریت(۱۴) داشت. افزون بر این وی پژوهش هایی در مرکز ملی تحقیقات علمی(۱۵) انجام داد (۱۹۶۱-۱۹۴۹) و از موقعیت یک استاد دانشگاه کاریزماتیک در استراسبورگ (۱۹۶۵-۱۹۶۱) جایی که با موقعیت گراها همکاری کرد و استاد دانشگاه نانتر (۱۹۷۳-۱۹۶۵) در رُستنگاه شورش دانشجویی ۱۹۶۸، بهره برد.
ما برای آنکه درک لوفور را آن چنان که بود، زمینه مند سازیم، می خواهیم به این بپردازیم که چگونه برخی حلقه های دانشگاهی آنگلو ـ امریکایی به شکل پرنفوذی لوفور را «تولید کرده اند». اگرچه در برخی کتاب های حاوی گزیده های مارکسیسم غربی، اشاره ای گذرا به لوفور می شود، ولی نفوذ وی در عرصه نظریه انتقادی در مقایسه با توجه چشمگیری که به کسانی مانند تئودور آدورنو و لویی آلتوسر می شود، بسیار کم رنگ است؛ البته در برخی عرصه های پژوهش دانشگاهی که ما با آنها روابط کاری داریم ـ مانند معماری، مطالعات شهری تا جغرافیای رادیکال که لوفور در آنها موقعیتی ستاره گون دارد ـ مسئله فرق می کند. بااین حال، کار پرشور ولی محدود در این عرصه ها، در شرف آن است که نام و نشان وی را در عرصه کلان تر نظریه انتقادی تثبیت کند؛ به ویژه به کمک انتشار دو اثر اخیر و به طور کامل متفاوت درباره لوفور به قلم استوارت الدن و اندی مریفیلد.(۵)
خلاصه اینکه، این همان پس زمینه ای است که ما امیدواریم در تضاد با آن، زمینه ای تفسیری برای منظومه سومی از خوانش لوفور فراهم آوریم؛ منظومه ای که از دو تفسیر اصلی ارائه شده از کار وی در طول سه دهه گذشته در مباحثات دنیای انگلیسی زبان درباره «فضا» متفاوت باشد؛ این دو تفسیر عبارتند از: خوانش پسا مدرنیستی تحت رهبری ادوارد سوجا که متعاقب خوانش اقتصاد سیاسی شهری با محوریت دیوید هاروی از راه رسید. به سختی می توان مقالات ارائه شده در این کتاب را به طور کامل درون هریک از دو تفسیر یادشده جای داد. ما بر این باوریم که نگاه خود لوفور به مفاهیم «فضا»، «تفاوت» و «زندگی روزمره» به طرز آشکاری با برداشت های دو خوانش یادشده از آنها متفاوت است؛ اگرچه به طور کامل ناسازگار نیست. به این ترتیب، لوفوری که نوعاً برای مصرف در آکادمی آنگلو ـ امریکایی در دسترس بوده، چیزی است برآمده از ادراک لوفور از مداخلات خودش در نظریه و عمل انقلابی که به نحو مناسبی برای روح زمانه پسامدرن بسته بندی شده است. با کم رنگ شدن اقبال این روح(۶)، اکنون شرایط ذهنی و عینی آماده ای برای بررسی ثمربخش تری از لوفور مهیاست.
موج «سوم» خوانش لوفور که ما ارائه می کنیم، مباحثات شهری ـ فضایی را به نحو پایدارتر و جوهری تری با برداشت آزادتری از معرفت شناسی متافلسفی وی پیوند می دهد که محصول فلسفه قاره ای و مارکسیسم غربی است. این خوانش، دوگانگی دردسرساز میان «اقتصاد سیاسی» و «مطالعات فرهنگی» را که درواقع متمایزکننده موج های اول و دوم مطالعات لوفوری است، رد می کند و به همین دلیل امکان ندارد که به نسخه به روزشده یا بسط یافته ای از نحله های پیشین اندیشه درباره لوفور بازگردیم. درواقع، یکی از میراث های مباحثه در درون و درباره نظریه «پسا» در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰، خط کشی و تمایز صریحی بود که مارکسیسم را مختص مطالعه روابط اجتماعی مادی، طبقه و اقتصاد سیاسی می داند و بررسی ذهنیت، هویت، تفاوت و فرهنگ را به گونه های پساساختارگرایانه مطالعات فرهنگی محول می کند.(۷) یقیناً این دوشقگی نظریه به طور عمیق بر چگونگی درک شدن متفکران بزرگی مانند والتر بنیامین، آنتونیو گرامشی، فرانتس فانون و دیگران در مباحثات دانشگاهی معاصر اثر گذاشت.
این کتاب به آن دسته از کوشش های تفسیری در مورد این متفکران می پیوندد که تلاش می کنند به طریقی اساسی بر شکاف میان فرهنگ گرایی و اقتصادگرایی فائق آیند. ما آن دسته مفسرانی را در ذهن داریم که به عوض پیوستن به شاخه های نظری و سیاسی مجزای مطالعات فرهنگی و اقتصاد سیاسی، بر بسترهای نظری «ازمدافتاده» ولی فراموش نشده دیالکتیکی و مارکسیستی، دوباره بر آتش مسائل «پسامدرن» ـ تفاوت، هویت، زبان، بدن و چیزهای مشابه ـ دمیده اند.(۸) در مورد لوفور، چنین بازنگاشتی، ماتریالیسم تاریخی بدیع و بی انتهایی را پدید می آورد که به دانش انتقادی تناوری توام با مباحثات پرشور و با انگیزه های سیاسی متعهد است. در چنین بستری، نوشته های وی درباره زندگی روزمره و شهر را نباید بسط جامعه شناختی ساده ای از کلیت وی درک کرد که تنها برای متخصصان «فضا»، جامعه شناسان شهری، جغرافی دانان، برنامه ریزان و معماران جذاب است؛ زیرا وی دقیقاً از طریق سهمش در همین عرصه ها بود که جهت گیری سیاسی و نظری اش را برساخت. به این ترتیب، امیدواریم نشان دهیم که نوشته های شهری و فضایی لوفور برای نظریه اجتماعی و سیاسی رادیکال، چیزی بیش از علاقه ای کلی هستند و ما قصد داریم نشان دهیم که برعکسِ چنین تفکری سیروسیاحت وی در مارکسیسم فرانسوی بر کارهای پیشرواش درباره فضا، تفاوت و زندگی روزمره، نوری می تاباند که به شدت مورد نیاز است.

جغرافیای اقتصادی لوفورپژوهی

در سال ۱۹۵۱، تئودور آدورنوی در تبعید، به شکل کالایی تولید دانش اشاره کرد و از این شکایت داشت که چگونه رویه های عملی ولی دارای نظم سلسله مراتبی موجود، در عرصه کار فکری، نوعی بخشی شدن برده وار ذهن را تسریع می ساختند؛ به گونه ای که چنین ذهنی آماده بود برای هر مقصود عملی ای که قدرت در پی آن است، به کار رود.(۹) این بخشی شدن که تحت شرایط تولید انبوه در دوره پس از جنگ به دست آمد، اکنون تاحدودی، آن هم به مدد اشکال عمیق تر ابزاری شدن و کالایی شدن، از اعتبار ساقط شده است. وضعیت پسافوردیسم در دانشگاه بیش از آنکه پیش قراول سطح جدیدی از خلاقیت باشد، پیش گام فشار شدیدتری برای تولید نوآورانه بود. مقایسه میان عمل صنعتی و تولید دانش، نشان می دهد که حتی گونه انتقادی فعالیت دانشگاهی بیش از هر زمان دیگری مقلد شکل کالایی است. برای آنها که در پی اشتغال دانشگاهی و شهرت هستند، این موارد اهمیت دارد: حداکثرکردن خروجی هایی که عمدتاً به صورت کمّی اندازه گیری می شوند؛ تکمیل منابع دانشگاهی معمول با اعتبارات پژوهشی بیرونی که به طور فزاینده ای به دولت و منافع شرکتی پیوند می خورند؛ تثبیت عرصه های محدودی از نوآوری که «نشان دار»کردن هویت حرفه ای را تسهیل می کنند؛ به همراه آنچه از پژوهش انتقادی باقی می ماند. این فشار برای «نوآوری فکری بی وقفه نشانه بیماری سرمایه داری دانشگاهی است».(۱۰)
مطالعات کارآفرینانه به زمان ـ فضای مُد نزدیک می شود که در آن، بُت واره کالا، از طریق پرستش چیزهایی که با وجود تفاوت های جزئی، ساختاری تکراری دارند جایگاه خود را مستحکم می سازد.(۱۱) چنین وضعیتی، شرایط مساعدی برای انواع مختلف همنوع خواری فکری(۱۶) از جمله ترکیب های فرصت طلبانه و قلب و تحریف خرده دانش های از پیش موجود را فراهم می آورد. نتیجه این وضعیت، به زبان پسامدرن، پاستیش است؛ تکنیکی که شکل دهی دوباره هجو مدرنیستی(۱۷) را بعد از کنارنهادن قدرت تخریبگر آن بازنمایی می کند.(۱۲)
انتشار کتاب جدیدی درباره لوفور این خطر را به همراه دارد که به روند موجود چیز دیگری افزوده شود. افزون بر این، در پانزده سال گذشته و به ویژه بعد از ترجمه و انتشار کتاب تولید فضا(۱۸)(۱۹) در سال ۱۹۹۱، ارجاع به کار لوفور، عمدتاً ولی نه منحصراً در رشته های مرتبط با فضا، به گونه فزاینده ای در حلقه های دانشگاهی آنگلو ـ امریکایی متداول شده است. از زمان انتشار این کتاب چالش برانگیز ولی به طور صریحی همه پسند، جریان بادوامی از ترجمه انگلیسی نوشته های لوفور درباره زندگی روزمره، مدرنیته، شهر، تحلیل ریتم(۲۰)، ویژه نامه های مجلات، مقالات همایش ها، مجموعه مقالات و سه کتاب درباره لوفور منتشر شده است.(۱۳) چنین ترجمه هایی و حجم چشمگیری از نوشته ها درباره لوفور، بدان معناست که ذکر برداشت سه وجهی لوفور از فضای اجتماعی و تاکید وی بر ماهیت سیاسی فضا، اکنون برای هر کسی که اندکی نظریه انتقادی در جغرافیا، برنامه ریزی یا معماری را آموزش دیده باشد، مُد است. رواج فزاینده لوفور به ویژه در دنیای جدید، نتیجه منزلتی است که «نظریه فرانسوی» (اقتباس های لیبرال از دریدا، لاکان، فوکو، لیوتار و گاتاری) در دانشگاه های انگلیسی زبان و شعبه های فراملی آن داراست.(۱۴)
تا همین اواخر، علاقه آنگلو ـ امریکایی به لوفور رو در روی حاشیه نشینی فکری وی در برخی جاهای دیگر قرار داشته است.(۱۵) در فرانسه، لوفور بعد از اوایل دهه ۱۹۷۰ به حاشیه حیات فکری رانده شد.(۱۶) همان گونه که گیلبرت و دیکچ در این کتاب به ما یادآوری می کنند، برخی مفاهیم لوفور مانند «مرکزیت»(۲۱) و «فستیوال» به صورتی بسیار گزینشی در حلقه های سیاست شهری فرانسه به کار گرفته شدند.(۱۷) به عبارت دیگر، لوفور به دلیل پیروی نکردن از مدهای ساختارگرایی، پساساختگرایی و موج بعدی نوفیلسوفان رسانه ای(۲۲) که قصد داشتند توتالیتاریانیسم (ر.ک: مارکسیسم و چپ نو) را از اندیشه فرانسوی بزدایند تا فرانسه را به دژ (نئو)لیبرالیسم تبدیل کنند، نامحبوب و مهجور ماند؛(۱۸) ولی از میانه دهه ۱۹۹۰ بار دیگر در وطنش به وی توجه شده و با ابتکار لوفوری های «قدیمی» مانند رمی هس و متفکران نزدیک به حزب کمونیست فرانسه، طیف گسترده ای از کتاب هایش دوباره به وسیله ناشران فرانسوی منتشر شده است.(۱۹) دانشجویان دانشگاه ها آثار وی را می خوانند. کنفرانس ها و هم نشست هایی (سمپوزیوم هایی) به واسطه آثار وی برگزار شده است. در برخی موارد مانند کتاب فضاها و جوامع (۱۹۹۴)، این کار به معنای واردکردن دوباره لوفور از صحنه آنگلو ـ امریکایی است به شکلی که یادآور سرنوشت اخیر «نظریه فرانسوی» در خود فرانسه است.(۲۰) همه اینها سبب شده اند برخی بر این باور باشند که پاندول فکری در حیات فکری فرانسه در حال بازگشت به وضعیتی است که کار لوفور با مطلوبیت بیشتری نظاره شود.(۲۱)
همچنین در دنیای آلمانی زبان، لوفور در میان حلقه های روشنفکران انتقادی یا رادیکال چهره ای حاشیه ای بوده است. چنان که کلاوس رونبرگر در این کتاب بیان می کند، کار لوفور و به ویژه نقد وی از زندگی روزمره در میان چپ جدید آلمان غربی دهه ۱۹۷۰ «موقعیتی زیرزمینی» یافت. در عین حال، وی الهام بخش بحث هایی درباره ازخودبیگانگی، نظریه انتقادی و فرهنگ سرمایه داری پس از جنگ شد. کورت مِیر سوئیسی که افتخار داریم مقاله اخیرش درباره تحلیل ریتم را در این کتاب منتشر کنیم، با کتاب هانری لوفور: انقلابی رمانتیک(۲۳) که در سال ۱۹۷۳ منتشر شد، چهره ای پیشرو در مباحثات آن روز بود. لوفور بعد از میانه دهه ۱۹۷۰ از صفحه رادار نظریه انتقادی محو شده و تنها در سال های ۱۹۹۰ دوباره گاهی در مباحثات فلسفی ظاهر شد.(۲۲) نفوذ وی بر شهرپژوهی انتقادی در دنیای آلمانی زبان محدود به دو محیط از تفکر انتقادی در فرانکفورت(۲۳) و زوریخ(۲۴) باقی ماند. این کارها به شدت از لوفور بهره می گیرند تا نقش کردار فکری، زندگی روزمره و جنبش های اجتماعی در پویایی های منازعه و ساخت یابی مجدد شهری را درک کنند. به استثنای مواردی، ازجمله مقالات اشمید و پریگ در این کتاب، بقیه آثار آلمانی به انگلیسی ترجمه نشده اند. همان گونه که مقالات پریگ و اشمید نشان می دهند، این محیط های فکری برخی از آموزنده ترین و منصفانه ترین لوفورپژوهی ها تا امروز را ارائه می کنند.

حیات های پرشمار هانری لوفور

لوفور در دنیای دانشگاهی انگلیسی زبان را می توان با چند ویژگی حرفه ای، دوگانه انگار و تاریخ گرا مشخص ساخت؛
«حرفه ای»، از آن نظر که بسیاری از استادان لوفوری در جغرافی، مطالعات شهری، برنامه ریزی و معماری متمرکز شده اند و پژوهش درباره لوفور همراه با چرخش فضایی(۲۴) در نظریه اجتماعی و فرهنگی و توام با چرخش زبان شناختی در آنچه به فرانسه علوم انسانی خوانده می شود، به معنای مطالعه فضا و پسامدرن بودن است؛
«دوگانه انگار»، چنان که پیش تر گفته شد، لوفور به ویژه در دنیای آنگلو ـ امریکایی از دو دیدگاه جمع نشدنی اقتصاد سیاسی شهری و مطالعات فرهنگی پسامدرن نگریسته شده است و هر دو دیدگاه به طور خاص درگیری اولیه وی در مباحثات مارکسیسم پس از جنگ و به طورکلی مداخله وی در حیات روشنفکری فرانسه را نادیده می انگارند؛
«تاریخ گرا»، زیرا با وجود شواهد خلاف بسیار، لوفور عادت عجیب پیش قراول پروژه های گوناگون بودن را داشت؛ واقعیتی ناامیدکننده برای اقتصاد سیاسی شهری(۲۵) اما پسامدرن (پیش از آنکه چنین واژه ای وجود داشته باشد)(۲۶) و مناسب برای شاخه ای از مطالعات فرهنگی شهری.
همه این گرایش های غالب به مثابه قرائت های لوفور، نابسنده اند ولی مختصاتی به ما می دهند تا جایگاه دو خوانش پرنفوذ از کار وی در دنیای انگلیسی ـ امریکایی را مشخص سازیم. تلاش های مداوم و قابل ستایشی برای خوانش متفاوتی از لوفور (نه همچون متخصص اقتصاد سیاسی شهر و نه چون پسامدرنیستی در دوران جنینی) صورت گرفته، ولی تاثیر اندکی داشته است.(۲۷)
لوفور ابتدا در تلاش های مارکسیستی پیشتازانه برای نظریه پردازی درباره شهرنشینی ـ یا به طور مشخص تر، نقش شهرنشینی در انباشت و بازتولید سرمایه ـ به ویژه در مجموعه باارزشی از کارهای دیوید هاروی و از زمان انتشار کتاب کلاسیک عدالت اجتماعی و شهر (۱۹۷۳) در حوزه اقتصاد سیاسی شهری، چهره شد. تاثیر مثبت لوفور در این زمینه در تقابل آشکار با واکنش خصمانه ای قرار گرفت که مارکسیست های ساختاری به او نشان دادند؛ به ویژه مانوئل کاستلز که در کتاب پرسش شهری (که نخستین بار در فرانسه سال ۱۹۷۲ منتشر شد) شهر را محصول صِرف مصادیق ادراک شده انتزاعی در صورت بندی اجتماعی دید؛ نه چون لوفور واسطه ای پرتضاد میان زندگی روزمره و نظم اجتماعی. به این ترتیب، کاستلز لوفور را نماینده چپ گرای جریان اصلی جامعه شناسی شهری نامید.(۲۸) اگرچه کاستلز بعدها موضع خود را بازنگری کرد،(۲۹) ولی نقد وی در حاشیه ای شدن لوفور در فرانسه و در جامعه شناسی شهری انگلیسی زبان سهم داشت.(۳۰) از سویی دیگر، هاروی هیچ گاه ستایش خود از لوفور را پنهان نکرد و از نقش این مرد فرانسوی در سیاسی و رادیکال شدن خود تقدیر کرد.(۳۱) وی درحالی که هیچ توافقی با مارکسیسم آلتوسری نداشت، جذب ابعاد یوتوپیایی نوشته های لوفور درباره شهر شد و شهری شدن را نه از نظر ذات خودش، بلکه همچون مدخلی راهبردی به شناخت و انقلابی کردن شیوه تولید سرمایه داری در کل پذیرفت.
هاروی از طریق کندوکاو در لوفور در پی بدیلی برای جریان اصلی «ضدانقلابی» در جغرافیا و بیانی دقیق از شهری شدن و ارتباط آن با پویایی های آکنده از بحران انباشت سرمایه دارانه بود. وی جذب این ایده لوفور در کتاب انقلاب شهری(۲۵) (۱۹۷۰) شد که در فرایند شهری شدن، مدار ثانویه سرمایه گذاری در مستغلات به طور فزاینده ای در سرمایه داری پیشرفته مهم می شود و الگوهای متمایز یکدست سازی و تفکیکی را پدید می آورد که ویژگی مناطق کلان شهری بعد از جنگ است. هاروی استیلای این حلقه ثانویه را نه مانند لوفور به مثابه روندی سکولار که به تدریج بانفوذتر از مدار اولیه سرمایه صنعتی می شد، بلکه همچون فرایند دوره ای بسط وقبض هماهنگ با الگوی رشد و بحران سرمایه دارانه درک کرد. هنگامی که هاروی به الزامات عمیق ایده بنیادین لوفور نگاهی انداخت، دریافت که از منظر نظریه اقتصادی، این ایده به اندازه کافی دقیق و منسجم نیست.(۳۲)
از یک دیدگاه هاروی درست می گفت: لوفور هیچ نظریه به طور کامل ساخته وپرداخته ای درباره اقتصاد سیاسی شهری ارائه نکرد. درواقع نیل اسمیت نیز در بیان ناامیدی از کامیابی لوفور در ارائه نظریه ای رضایت بخش درباره توسعه نامتوازن(۲۶)، تولید طبیعت و مقیاس، محقّ است.(۳۳) بااین حال هر دو نفر در این فرض که لوفور همه عمر در پی ارائه نظریه سیاسی ـ اقتصادی فضا یا مقیاس بوده است، اشتباه می کردند؛ بلکه لوفور با ورودش به مباحثه درباره دولت، خود ـ مدیریت، ازخودبیگانگی و زندگی روزمره، نقدی از اقتصاد سیاسی ارائه کرد:

چقدر زمان باید بگذرد تا معلوم شود عنوان فرعی کتاب سرمایه؛ نقد اقتصاد سیاسی را باید با همان فحوای کلماتش در نظر گرفت؟ به رغم عنوان فرعی کتاب، به مدت یک ونیم قرن، «سرمایه» رساله ای در اقتصاد پنداشته شد. افزون بر این، نقدی از اقتصاد سیاسی بورژوازی پنداشته شد که وعده یک اقتصاد سیاسی را که «سوسیالیست» خوانده شد، در خود دارد؛ ولی «سرمایه» را باید نقدی از کل اقتصاد سیاسی به شمار آورد: نقدی از اقتصاد به مثابه سپهری مجزا، عرصه محدودی از علم که به شکل ابزاری مهارکننده درمی آید و «رشته ای» که روابط در جریان و زمانمند را از طریق برکشیدن تا مرتبه حقیقت علمی، تثبیت می کند و از حرکت بازمی دارد. در همین حال، نقد دولت تنها شامل نقد دولت هگلی، دولت بورژوازی نمی شود، بلکه نقد دموکراسی، [شامل] نقد دولت ظاهراً دموکراتیک و سوسیالیست و نقد هر دولتی (به مثابه شکل قدرت) می شود.(۳۴)

با وجود چنین اظهارنظری، برداشت هاروی از لوفور درنهایت زیر سیطره پارامترهای سیاسی ـ اقتصادی مارکسیسم نئوکلاسیک قرار گرفت. وی افزون بر ایجاد قدرتمندترین و بزرگ ترین جریان نظریه شهری رادیکال،(۳۵) سهمی سترگ در دیده شدن این فرانسوی مارکسیست در دنیای انگلیسی ـ امریکایی داشت. لوفوری که در این سنت به بقا ادامه داد، آشکارا فیلسوف پرکاری شد که در حال نوشیدن با گای دبور(۲۷) و کشتی گرفتن با اندیشه اجتماعی و سیاسی قاره ای، زندگی روزمره را نظریه پردازی کرد و قوت رادیکالش نقصان یافت. همین امر پیامدهای مفهومی جدی داشته است: نخست، هاروی در حاشیه به زندگی روزمره نظر می کند و آن را همچون انباشتنگاه فرایندهای کلان تر می بیند، نه چون عرصه ای نیمه خودمختار و همچنین به مثابه سطح پرتضادی از کلیت و معیار نهایی انقلاب. هاروی در پی دشواری ناشی از پرداختن به «تجارب زنده مردم در تاریخ»(۳۶) در برابر دیدگاه باز و سه بُعدی لوفور در خصوص تولید فضا، نابردباری پیشه کرد و تولید مادی (محسوس(۲۸)) فضا را بر تولید ایدئولوژیک ـ نهادی (درک شده(۲۹)) و زیسته ـ نمادین (تجربه شده(۳۰)) آن برتری داد.(۳۷) به قول اشمید «درحالی که لوفور گسترش نظریه ای جامع از تولید فضا را پیگیری کرد، هاروی پروژه بسیار کوچک تری را تعقیب کرد: اقتصاد سیاسی فضا».(۳۸) درنهایت، مارکسیسم نئوکلاسیک هاروی تمایل دارد تا مسئله تفاوت را به تاثیر اقتصادهای سیاسی تفکیک فضایی تقلیل دهد. در پاسخ به نقد پسامدرن، برداشت عمیقاً اقتصادی ـ سیاسی وی از توسعه نامتوازن جغرافیایی، دیالکتیک هویت و تفاوت را به حاشیه می راند و بدین ترتیب ابعاد خودمختار و ذهنی زندگی روزمره نظریه پردازی نمی شود و کم ارزش باقی می ماند.(۳۹) این امر تنها در تقابل با مفهوم دریدایی «تفاوت»(۳۱) که نقد پسا مدرن آن را به خدمت درآورد، نیست و حتی با ادراک سیاسی اولیه لوفور از انقلاب شهری به مثابه تغییر تفاوت حداقلی به حداکثری (تشریح شده در کتاب های مانیفست تفاوت طلبی(۳۲)، تولید فضا و جلد سوم نقد زندگی روزمره) تفاوت دارد.(۴۰) این تغییر تنها از طریق مبارزه های اجتماعی برای تعیین سرنوشت سیاسی خود و مرکزیت فضایی جدید به دست می آید که کمک می کند تا تفاوت را از محدودیت های ازخودبیگانه کننده ایجادشده به وسیله سرمایه، دولت و مردسالاری برهانیم.

نظرات کاربران درباره کتاب فضا، تفاوت، زندگی روزمره

نظریه ی اسلامی را شهری نکرده ایشون. اشتباه نوشتید. اصلا ربطی نداره به نظریه اسلامی
در 7 ماه پیش توسط نسترن س