فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب قند مکرّر

کتاب قند مکرّر
تكرار مضمون در آثار سعدی

نسخه الکترونیک کتاب قند مکرّر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب قند مکرّر

ملک زوزن را خواجه‌ای بود کریم النفس، نیک محضر که همگنان را در مواجهه خدمت کردی و در غیبت نکویی گفتی. اتفاقاً حرکتی از او در نظر سلطان ناپسند آمد. مصادره کرد و عقوبت فرمود. سرهنگان ملک به سوابق انعام او معترف بودند و به شکر آن مرتهن. در مدت توکیل او رفق و ملاطفت کردندی و زجر و معاقبت روا نداشتندی. صلح با دشمن اگر خواهی هر گه که تو را در قفا عیب کند در نظرش تحسین کن سخن آخر به دهان می‌گذرد موذی را سخنش تلخ نخواهی دهنش شیرین کن

ادامه...

بخشی از کتاب قند مکرّر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



اشاره

از دیباچه بوستان و گلستان چنین برمی آید که سعدی وقتی پس از سالها جهانگردی و سیر در آفاق و انفس، به وطن مالوف خود - شیراز - برمی گردد درنشیمن عزلت و کنج فراغت می نشیند و حاصل اندیشه ها، آموخته ها و تجربیاتش را که از پیش یادداشت کرده یا در خاطر داشته نظم و نَسَق می دهد و به قول معروف از سواد به بیاض می آورد. به فاصله یک سال، ابتدا «بوستان» و سپس «گلستان» را می نویسد. تقاربِ زمان تصنیف این دو کتاب از یکسو و علاقه شیخ به بعضی از نکته ها و شاخصیت برخی اندیشه ها و آرمانها موجب آن شده که مقداری از مضامین بوستان موضوعاً و گاه با عین عبارت در گلستان هم تکرار شود. مثلاً در باب اول بوستان که از نظر موضوع، قرینه باب اول گلستان است، در اندرز به پادشاه می گوید:

به فرمانبران بر، شه دادگر
پدر وار خشم آورد بر پسر

گهش می زند تا شود دردناک
گهی می کند آبش از دیده پاک

چو نرمی کنی، خصم گردد دلیر
و گر خشم گیری شوند از تو سیر

درشتی و نرمی بهم در به است
چورگ زن که جرّاح ومرهم نه است

با تغییر لفظ «رگ زن» به «فاصد» که به همان معنی است بیت اخیر را در مطلبی مشابه، چاشنی کلام می سازد و در باب هشتم «گلستان» آن را تکرار می کند: «خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد؛ نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.

درشتی و نرمی بهم در به است
چو فاصد که جرّاح ومرهم نه است

درشتی نگیرد خردمند پیش
نه سستی که نازل کند قدر خویش»

بیتهای زیرین هم از «بوستان» گاه به عنوان تزیین کلام و گاه از برای تشیید و تایید سخن، در «گلستان» آمده است:
عالم را نشاید که سفاهت از عامی به حلم در گذارد که هر دو طرف را زیان دارد؛ هیبت این کم شود و جهل آن مستحکم.

چوبا سفله گویی به لطف و خوشی
فزون گرددش کبر و گردن کشی

بوستان / ۷۲. گلستان / ۱۸۱.

عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد عاجز در دست زن گُربُز.

در خرّمی بر سرایی ببند
که بانگ زن از وی برآید بلند

بوستان / ۱۶۳. گلستان / ۱۸۰

... خلاف پیران که به عقل و ادب زندگی کنند نه به مقتضای جهل و جوانی.

ز خود بهتری جوی و فرصت شمار
که با چون خودی گم کنی روزگار

بوستان / ۱۱۳. گلستان / ۱۵۰.

سخن میان دو دشمن چنان گوی که اگر دوست گردند شرم زده نباشی.

میان دو کس جنگ چون آتش است
سخن چین بدبخت هیزم کش است

کنند این و آن خوش دگر باره دل
وی اندر میان کور بخت و خجل

میان دو تن آتش افروختن
نه عقل است و خود در میان سوختن

بوستان / ۱۶۲. گلستان / ۱۷۲.

از غزلیات سعدی نیز ابیاتی در «گلستان» دیده می شود و این امر نشان می دهد که زمان سرودن این غزلها مقدم بر تالیف «گلستان» بوده است. در حکایت «یکی از صلحای لبنان...» به مناسبت موضوع می فرماید: مشاهده الابرار بین التجلّی و الاستتار؛ می نمایند و می ربایند.

دیدار می نمایی و پرهیز می کنی
بازار خویش و آتش ما تیز می کنی

گلستان / ۹۰. غزلیات / ۵۲۹.

این بیت، مطلع یک غزل چهاربیتی است از «بدایع».
در قضیه عشق قاضی همدان به آن نعلبند پسر هم از یک غزل پنج بیتی، چهار بیت مناسب حال و مقام می آورد: «... فی الجمله شبی خلوتی میسر شد و هم در آن شب، شحنه را خبر شد. قاضی همه شب شراب در سر و شباب در بر، از تنعّم نخفتی و به ترنّم گفتی:

امشب مگربه وقت نمی خواند این خروس
عشّاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس

یک دم که دوست فتنه خفته است زینهار
بیدار باش تا نرود عمر در فسوس

تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگِ صبح
یا از در سرای اتابک غریو کوس

لب برلبی چو چشم خروس ابلهی بود
بر داشتن به گفته بیهوده خروس»

گلستان / ۱۴۶. غزلیات / ۵۲۹.

و بیتِ حذف شده وصفی است از معشوق مونث و الباقی معلوم...

از این نوع تشابه و تداخل مضمون در قصاید، قطعات، رسائل شیخ و.... نیز وجود دارد که در این کتاب می خوانید. از انتشارات روزنه بویژه آقای سید احمد بهشتی شیرازی، که امکان چاپ و نشر کتاب را فراهم آوردند سپاسگزارم.

ابراهیم قیصری
بهار ۱۳۷۷

آب جوی آمد و غلام ببرد:

شد غلامی که آبِ جوی آرد
آب جوی آمد و غلام ببرد

دام هر بار ماهی آوردی
ماهی این بار رفت و دام ببرد

کلیات سعدی، ج۴، قطعات / ۱۳۱

... شنیدم که صیادی ضعیف را ماهیی قوی در دام افتاد. قوت ضبط آن نداشت. ماهی بر او غالب آمد و دام از کفش در ربود و برفت.
شد غلامی که آب جوی آرد...

گلستان / ۱۱۸

آب رفته به جوی باز آید:

امیدم هست اگر عطشان نمیرد 
که باز آید به جوی رفته آبی

غزلیات / ۳۵۶

تشنه ترسم که منقطع گردد
ورنه باز آید آب رفته به جوی

غزلیات / ۲۰۳

آب ز سر چشمه ببند:

ببند ای پسر دجله در آب کاست
که سودی ندارد چو سیلاب خاست

بوستان / ۹۸

سرچشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به پیل

گلستان / ۶۱

ای سلیم آب ز سرچشمه ببند
که چو پر شد نتوان بستن جوی

گلستان / ۱۷۱

آبگینه دل عاشق / راز عشق:

بارها در دلم آمد که بپوشم غم عشق
و آبگینه نتواند که بپوشد رازش

غزلیات / ۱۹۳

قلبِ رقیق چند بپوشد حدیث عشق
هرچ آن به آبگینه بپوشی مبین است

غزلیات / ۹۰

آبگینه و سندان:

شکایت از دل سنگین یار نتوان کرد
که خویشتن زده ایم آبگینه بر سندان

کلیات سعدی، ج۴، قصاید / ۴۴

اگر چه ناقص و نادانم این قَدَر دانم
که آبگینه من نیست مرد سندانش

غزلیات / ۳۷۲

آزمودیم زور بازوی صبر
و آبگینه است پیش سندانت

غزلیات / ۳۳۱

نظرات کاربران درباره کتاب قند مکرّر