فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب موسیقی

کتاب موسیقی

نسخه الکترونیک کتاب موسیقی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب موسیقی

«موسیقی» نخستین کتاب جبر‌‌ان است. این جز‌وه‌ی کوچک که در‌‌ واقع مقاله‌ای بلند است، نخستین‌ بار‌‌ در‌‌ سال ۱۹۰۵ در‌‌ شهر‌‌ نیویور‌‌ک به ز‌بان عر‌‌بی منتشر‌‌ شد. جبر‌‌ان بیست و دو ساله با نوشتن این کتاب ظاهر‌‌اً به نام ستایش از‌ موسیقی و در‌‌ واقع از‌ موضوع هنر‌‌ به‌طور‌‌ کلی تجلیل کر‌‌ده است. صاحب نظر‌‌ان، این کتاب کوچک ر‌‌ا به دلیل بر‌‌خور‌‌دار‌‌ی از‌ بلاغت ادبی، گستر‌‌دگی دانش مؤلف و بیان تأملات عر‌‌فانی و انسان دوستانه،‌ به‌عنوان هسته‌ی اولیه‌ی اندیشه‌های بز‌ر‌‌گ جبر‌‌ان قلمداد کر‌‌ده‌اند و از‌ این ز‌اویه می‌توان کتاب موسیقی ر‌‌ا بیانیه‌ی هنر‌‌ی جبر‌‌ان خلیل جبر‌‌ان و همنوایی او با ر‌‌وح نظم‌آهنگ‌پذیر‌‌ هستی به شمار‌‌ آور‌‌د.

ادامه...
  • ناشر نشر افق
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.31 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب موسیقی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

آوای موسیقی

جبر ان خلیل جبر ان، در سن چهل و هشت سالگی، در شهر نیویور ک در گذشت. در آن هنگام جامعه ی غر ب به دلیل آثار متعدد جبر ان در بار ه ی پیامبر ان الهی به او نام «پیامبر » داده بود. اما جوامع شر قی، او ر ا شاعر می نامیدند. آدونیس، شاعر معاصر عر ب در کتاب «ثابت و متغیر » می گوید: «فر ق پیامبر ی جبر ان با پیامبر ان الهی این است که آنان وحی خدا ر ا بر ای انسان ها باز گو می کر دند، در حالی که جبر ان در ون و ذات منز ه خود ر ا عر ضه می کر د.»
در شهر نیویور ک، جبر ان به همر اه تنی چند از نویسندگان و شاعر ان عر ب مهاجر مانند میخائیل نعیمه، ایلیا ابوماضی، نسیب عر یضه، عبدالمسیح حداد و دیگر ان مر کز ی ر ا به نام «انجمن قلم» تاسیس کر د. آثار اعضای این انجمن بعدها به نام «ادبیات مهجر » موسوم گر دید و به عنوان فصلی تاز ه در ادبیات نوین عر ب شناخته شد.
جبر ان که علاوه بر نویسندگی، در نقاشی و طر احی چیر ه دست بود، در سال ۱۹۲۳ و در گیر ودار نابسامانی های بعد از جنگ جهانی او ل مشهور تر ین کتاب خود ر ا با نام «پیامبر » منتشر کر د. این کتاب نام جبر ان ر ا بر سر ز بان ها انداخت و باعث شهر ت جهانی او شد. او در نامه ای که در سال ۱۹۲۶ بر ای نخستین متر جم عر ب کتاب پیامبر ، آنطونیوس بشیر ، به لبنان فر ستاد، نوشت: «این کتاب کوچک که بخشی از وجود من است، در این سه سال، ده بار به انگلیسی منتشر شده و به ده ز بان نیز تر جمه شده است، از ار وپا تا هند و ژاپن ر فته و بز ر گانی مانند گاندی در بار ه ی آن حر ف ز ده اند. ر استش ر ا بخواهی من اصلاً انتظار چنین ر واج و شهر تی ر ا به مخیله ام ر اه نمی دادم و از این همه مهر و محبت مر دم خجالت می کشم.»
کتاب پیامبر جبر ان تا به امر وز در میلیون ها نسخه چاپ و به اکثر ز بان های ز نده ی دنیا تر جمه شده و مشهور تر ین کتاب اوست. اما جبر ان بیش از بیست کتاب نوشته، که در فاصله ی بیست و هشت سال به تر تیب منتشر شده اند. با این حال مار ی هاسکل، دوست سال و ماه و گر مابه و گلستان جبر ان، در خاطر ات خود می نویسد: «وقتی جبر ان می گفت کتاب من، منظور او همین کتاب پیامبر بود نه دیگر ی.»
خانم هاسکل که مدیر یک مدر سه ی غیر انتفاعی بود، در ز ندگی مادی و معنوی جبر ان نقش اساسی داشت. او جبر ان ر ا با هز ینه ی خود به مدت دو سال به پار یس فر ستاد تا هنر نقاشی ر ا - که به طور فطر ی بلد بود - به شکل آکادمیک بیاموز د. سپس او ر ا به محافل هنر ی شهر بوستون، محل ز ندگی جبر ان، معر فی و از این ر اه بر ای او در آمد کسب کر د. هم چنین تمام کتاب های انگلیسی جبر ان ر ا ویر استار ی می کر د و جبر ان، در سال ۱۹۱۲، در قدر دانی از یاور ی های او در پیشانی کتاب «بال های شکسته» چنین می نویسد: «به کسی که با پلک های ثابت به خور شید نگاه می کند و با انگشتانی آر ام آتش ر ا در دست می گیر د و از فر اسوی هیاهوی جمع نابینایان به آوای ر وح مطلق گوش می سپار د؛ به مار ی هاسکل این کتاب ر ا تقدیم می کنم.»
پیش تر ها در ر وز گار ی که جبر ان مر ز های بیست سالگی ر ا در می نور دید، خواهر ش سلطانه، بر ادر ش پتر وس و مادر ش کامله ر حمه در فاصله ی کوتاهی به دلیل بیمار ی در گذشتند و این ضر به ی بز ر گ بر ر وح حساس جبر ان اثر ناگوار ی گذاشت و تا آخر عمر جانش ر ا آز ر د.
«موسیقی» نخستین کتاب جبر ان است. این جز وه ی کوچک که در واقع مقاله ای بلند است، نخستین بار در سال ۱۹۰۵ در شهر نیویور ک به ز بان عر بی منتشر شد. جبر ان بیست و دو ساله با نوشتن این کتاب ظاهر اً به نام ستایش از موسیقی و در واقع از موضوع هنر به طور کلی تجلیل کر ده است. صاحب نظر ان، این کتاب کوچک ر ا به دلیل بر خور دار ی از بلاغت ادبی، گستر دگی دانش مولف و بیان تاملات عر فانی و انسان دوستانه، به عنوان هسته ی اولیه ی اندیشه های بز ر گ جبر ان قلمداد کر ده اند و از این ز اویه می توان کتاب موسیقی ر ا بیانیه ی هنر ی جبر ان خلیل جبر ان و همنوایی او با ر وح نظم آهنگ پذیر هستی به شمار آور د.

موسی بیدج

موسیقی

نزدیک دل آرامم نشستم، مهر سکوت بر لب زدم و به حرفش دل سپردم. حس کردم که قدرت صدایش لرزه ای برق آسا بر قلبم انداخت که بندبند وجودم را از هم گسست و ناگاه دیدم که روحم در فضایی بی کران به پرواز درآمده است. به چشم من جهان به گونه ی یک رویا شده بود و جسمم زندانی تنگ بیش نبود.
افسونی شگفت با صدای دل آرامم درآمیخته بود که هوش و حواسم را به بند می کشید و چنان از خود بی خودم می کرد که از شنیدن کلامش بی نیاز می شدم.
این همان موسیقی بود، مردم، موسیقی! من این موسیقی را به خوبی می شنیدم. هر جا که دلبرم در میان کلامش آه می کشید یا لبخند می زد، جملات را بریده بریده بر زبان می آورد یا پی در پی ادا می کرد و یا گاهی که کلمات را جویده می گفت، این موسیقی کاملاً پیدا بود.
من حرکات و سکنات قلب آرامم را با چشم گوشم می دیدم. اما احساسات او که به شکل موسیقی جریان یافته بود و صدای روح او بود، از درک سخنش بازم می داشت زیرا که موسیقی صدای روح است.
آری. موسیقی زبان روح است. نواها نسیمی نرمند که تارهای عاطفه را به لرزه می اندازند. انگشتانی لطیفند، که بر کوبه ی احساس می نوازند، ذهن را هشیار و خاطرات تلخ و شیرین را زنده می سازند.
نواها، یادها و یادگارها را به آرامی بر صفحه ی خیال نقش می زنند؛ یادهایی از حزن و اندوه یا خاطراتی از شادی و صفا!
نواها، گاهی، انبوهی از صداهای محزونند که بر پرده ی گوش تو می نوازند و سینه ات را از آهی جانکاه سرشار می سازند.
گاهی هم همنوایی نغمه هایی شادند که بر قلب تو می نوازند و سینه ات را از شادی سرشار می سازند.
موسیقی، طنین تارهاست که بر دل موج هوا سوار می شود و به گوش تو می رسد. آن گاه بر پرده ی چشم تو دانه ی اشکی می نشاند که یادگار کوچ دلداری است یا خاطره ی درد روزگاری که بر دلت زخم نشانده است. شاید هم بر لبانت غنچه ی لبخندی شکوفا سازد و پاره ای شادی و شور به دلت بپردازد.
موسیقی رمقی است که از نفس جان و از قلب توان می گیرد.
***
انسان هستی گرفت و موسیقی به او زبانی والا بخشید. زبانی نه چونان زبان های دیگر. زبانی که راز دل را برای دل های دیگر باز می گوید. پس موسیقی سخن دل هاست. موسیقی به مانند عشق بر مردم اثر می گذارد. هم کولیان صحراگرد را به شور می رساند و هم شاهان کاخ نشین را شعف بر دل می نشاند. زنان سوگوار ناله ی خود را با نوای آن می آمیزند و دل دیوار را به آه می نشانند و شادمانان برای نشان شادی خویش به آواز آن می پردازند. دیگر این که موسیقی چونان خورشید است، خورشیدی که با تابش خود گل های باغچه ها را حیاتی دوباره می بخشد.
موسیقی چونان چراغ است. تاریکی روح را می تاراند، قلب را روشن می گرداند و ژرفایی ها را می نمایاند. به گمان من، آهنگ ها سایه هایی از ذات حقیقی و شَمایی از احساسات زنده اند.
روح آدمی چونان آیینه ای است که رو در روی حوادث روزگار ایستاده است و نقش و نگار این سایه ها و شَماها در آن باز می تابند.
روح آدمی گلی نرم در وزش بادهای تقدیر است. گلی که دست نسیم صبحگاهی تنش را می لرزاند و دانه ی شبنم شبگاهی گردنش را خم می کند.
و این گونه آواز گنجشک، آدمی را از خلسه بیرون می کشاند تا گوش بسپارد، حسی در او بیدار شود و به ستایش حکمت آفریدگار که نوا را در منقار این پرنده ی کوچک نهاده برخیزد.
این نواها آدمی را به فکر فرو می برند. آن گاه از خود می پرسد که آواز این پرنده ی کوچک چه در خود داشته که احساسات او را برانگیخته و او را به روزگاران رفته باز گردانده؟ آیا آن گنجشک با گل های باغ یا شاخه ی درختان به نجوا می نشیند یا به تقلید از آواز آب جاری جویبارها برمی خیزد یا این که با تمام طبیعت به مهر سخن می گوید؟!
اما آدمی راه به پاسخی از این دست ندارد؟
آدمی نمی داند که گنجشکان روی شاخه ها چه می گویند و جویبارها به روی تن سنگ چه آوازی نقش می زنند. آدمی نمی داند که موج ها که رام و آرام به ساحل می رسند، چه پیامی را می رسانند و نمی داند که بارش باران، بر تن برگ درختان چه داستانی را سر می دهد یا وقتی که با انگشتان نرم خود بر شیشه ی پنجره ها دست می کشد، چه می گوید. آدمی نمی داند که لب نسیم با گل باغچه ها چه نجوایی دارد، اما حس می کند که قلب او معنای تمام این صداها و نواها را در می یابد پس گاهی به طربناکی و چندی به اندوه می نشیند زیرا این صداها به زبانی پنهان با او سخن می گویند. زبانی که حکمت آفریدگار پیش از هستی یافتن آدمی پدید آورده است.
از این رو روح او چه بسیار بارها با طبیعت به هم نوایی و هم سخنی پرداخته بی آن که خود دریابد یا زبانش از شگفتی بجنبد. شاید هم به جای زبان، اشک ها سخن بگویند و چه بسا که اشک آدمی بهترین ترجمان احساس اوست.
***
ای دوست! با من به صحنه ی یادها و یادواره ها بیا، بیا ببینیم که موسیقی نزد مردمان گذشته چه جایگاهی داشته و در دوره های گوناگون بر زندگی آدمیان چه تاثیری گذاشته؟

نظرات کاربران درباره کتاب موسیقی