فیدیبو نماینده قانونی رادمهر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گنجینه آثار ادگار آلن پو

کتاب گنجینه آثار ادگار آلن پو

نسخه الکترونیک کتاب گنجینه آثار ادگار آلن پو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب گنجینه آثار ادگار آلن پو

چرا چنین می‎نوشت؟ این نخستین پرسشی است که پس از خواندن چند نمونه از داستان‎های کوتاه آلن پو به ذهن بسیاری از خوانندگان خطور می‎کند، و شاید نگاهی به کلاف درهم پیچیده‎ی زندگی او پاسخی کوتاه و قابل قبول برای این پرسش در بر‎داشته باشد. ادگار آلن پو، در نوزدهم ژانویه‎ی سال ۱۸۰۹، در یک خانواده‎ی پروتستان، از اهالی اسکاتلند، در شهر بوستون آمریکا دیده به جهان گشود. والدین پو‎ هنرپیشگان سیار بودند و زندگی فقیرانه‎ای را سپری می‎کردند، اما ناپدید شدن ناگهانی پدر در نه ماهگی او و مرگ مادرش در اثر ابتلا به بیماری سل، در دو سالگی ادگار، موجب شد که سرنوشت او را به خانواده‌ی مرفهی بسپارد که خود فرزندی نداشتند. آلن پو که از دوران طفولیت خود چیزی جز اتاق‎های درهم ریخته و ترسناک اقامتگاه‎های متروک و کثیف و بیماری وحشتناک و متعفن مادر را به یاد نداشت، در کنار ناپدری‌ای که هرگز نتوانست او را مانند فرزند واقعی خود دوست بدارد و نامادری‌ای که بیش از یک مادر محبت خود را به پای او می‎ریخت، با شخصیتی درگیر تخیلات پویا و هراس‎ها و تضادهای عمیق رشد کرد؛ تخیلات و هراس‎هایی که در تمام داستان‎های او جا خوش کردند و این درست همان چیزی است که او را از سایر نویسندگان زمان خود برجسته ‎تر نشان می‎دهد.

ادامه...
  • ناشر رادمهر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.95 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۶۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب گنجینه آثار ادگار آلن پو

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

چرا چنین می‎نوشت؟
این نخستین پرسشی است که پس از خواندن چند نمونه از داستان‎های کوتاه آلن پو به ذهن بسیاری از خوانندگان خطور می‎کند، و شاید نگاهی به کلاف درهم پیچیده‎ی زندگی او پاسخی کوتاه و قابل قبول برای این پرسش در بر‎داشته باشد.
ادگار آلن پو، در نوزدهم ژانویه‎ی سال ۱۸۰۹، در یک خانواده‎ی پروتستان، از اهالی اسکاتلند، در شهر بوستون آمریکا دیده به جهان گشود. والدین پو‎ هنرپیشگان سیار بودند و زندگی فقیرانه‎ای را سپری می‎کردند، اما ناپدید شدن ناگهانی پدر در نه ماهگی او و مرگ مادرش در اثر ابتلا به بیماری سل، در دو سالگی ادگار، موجب شد که سرنوشت او را به خانواده ی مرفهی بسپارد که خود فرزندی نداشتند.
آلن پو که از دوران طفولیت خود چیزی جز اتاق‎های درهم ریخته و ترسناک اقامتگاه‎های متروک و کثیف و بیماری وحشتناک و متعفن مادر را به یاد نداشت، در کنار ناپدری ای که هرگز نتوانست او را مانند فرزند واقعی خود دوست بدارد و نامادری ای که بیش از یک مادر محبت خود را به پای او می‎ریخت، با شخصیتی درگیر تخیلات پویا و هراس‎ها و تضادهای عمیق رشد کرد؛ تخیلات و هراس‎هایی که در تمام داستان‎های او جا خوش کردند و این درست همان چیزی است که او را از سایر نویسندگان زمان خود برجسته ‎تر نشان می‎دهد.
ادگار در سن شش سالگی به همراه خانواده‎ی خود به سرزمین پدری‎اش؛ اسکاتلند بازگشت و تا سن هفده سالگی که برای تحصیل در دانشگاه ویرجینیای آمریکا پذیرفته شد، در اسکاتلند زندگی کرد. حضور در زادگاه، آزادی‎های بی‎قید و بندی را برای ادگار جوان به ارمغان آورد و او به واسطه‎ی درگیری بیش از اندازه با الکل و قمار، خود را در مخمصه‎ی مالی انداخت که نخستین آجرهای دیوار اختلافات میان او و ناپدری‎اش را روی هم چید. این اختلافات در همان نخستین سال ورود به دانشگاه مرد جوان را که با بدهکاری‎های‎خود تنها مانده، و از طرفی به استعداد خروشان خود در زمینه‎ی شعر و ادب ایمان پیدا کرده بود، به ترک تحصیل واداشت. پس از بازگشت به خانه، ادگار که والدین خود را ناامید کرده بود، از سوی آن‎ها به شدت توبیخ شده و این بار بدون پشتوانه به آمریکا گریخت تا نخستین دیوان اشعار خود را در سن ۱۸ سالگی به چاپ برساند؛ دیوانی که یک شکست محسوب می‎شد و سال بعد نیز با اندکی تغییرات تجدید چاپ شد.
ادگار ۲۰ ساله بود که خبر بیماری نامادری‎اش او را به اسکاتلند کشاند، اما پس از مرگ او به خانه رسید. با این وجود، پدر که با مرگ همسرش تنها‎تر شده بود، تصمیم گرفت ادگار را به خانه بازگرداند و به آکادمی نظامی وست‎پوینت بفرستد. اما باز هم بخت با او یار نبود؛ ادگار در این آکادمی پذیرفته نشد و بار دیگر خانه را این بار به مقصد بالتیمور ترک کرد تا در کنار عمه‎ی فقیر خود زندگی کند.
مدتی بعد ادگار در سن بیست و هشت سالگی با دختر عمه‎ی چهارده ساله‎ی خود ازدواج کرد؛ این ازدواج علی‎رغم خوشی‎هایی که برای او به ارمغان آورده بود، با ابتلای همسرش به بیماری سل و مرگ او به دردی تحمل ناپذیر تبدیل شد؛ دردی که او را بیش از پیش به سوی نابودی سوق داد.
در تمام مدت اقامت آلن پو در امریکا، او بارها و بارها به عنوان شاعر، نویسنده، روزنامه نگار و منتقد با نشریات برجسته‎ی زمان خود همکاری کرد، اما با وجود محبوبیت فراوان به دلیل تحول نگارش شعر و داستان کوتاه و موضوعات کارآگاهی و جنایی نوشته‎هایش، به دلیل بی‎نظمی و زیاده‎روی در نوشیدن و روی آوردن به قمار، شغل خود را از دست داد و از این رو هرگز زندگی مرفه و آرامی را تجربه نکرد.
آلن پو در نقد آثار دیگران بی‎پروا و بی‎ملاحظه بود و درست همان چیزی را که در ذهن داشت، روی کاغذ می‎آورد و شاید این زمینه‎ی تنهایی روزافزون او را فراهم می‎کرد؛ تنهایی ای که جز عمه و همسرش کسی را به آن راه نمی‎داد و با از دست دادن همسر جوانش دیوارهای حصار آن سر به آسمان کشید.
این درست همان انزوایی بود که در تمامی داستان‎های او به خوبی مشاهده می‎شود. انزوایی که با روحیه‎ی خواستار تغییر ادبیات آمریکا که زیر سایه‎ی مکاتب اروپایی احساس سرما می‎کرد، سازگاری داشت و انسان‎گرایی و فردیت را به روش خود، به ادبیات آمریکا وارد کرد. ذهن تنها و البته بی‎اندازه خلاق آلن پو دریچه ا‎ی تازه به روی او گشود تا همانطور که در داستان‎های او خواهید خواند، وقایع ساده و پیش پا افتاده‎ی روزمره را به گونه‎ای دیگر ببیند؛ برای آلن پو نگاه‎های یک گربه‎ی سیاه یا ترک‎های عمارتی کهنسال و متروک، معنایی جز آنچه در نگاه اول دیده می‎شود، داشت.
در داستان‎های آلن پو خبری از داستان‎سرایی و زیاده‎گویی نیست. او داستان کوتاه را به شیوه‎ای هنرمندانه می‎نوشت و معتقد بود مهمترین ویژگی داستان کوتاه موجز بودن آن است؛ داستان کوتاه باید در یک نشست خوانده شود! نوشته‎های بدیع آلن پو تاثیری چشمگیر بر ادبیات گذاشت و او را می‎توان از بنیان‎گذاران داستان کوتاه به مثابه ی یک فرم ادبی و همچنین از بنیانگذاران داستان‎های پلیسی، علمی- تخیلی و وحشت دانست.
سرانجام، ادگار آلن پو در سن ۴۰ سالگی از دنیا رفت. جسد او در یکی از خیابان‎های بالتیمور در حالی پیدا شد که هیچکس از حضور او در آن شهر آگاه نبود و شاید این درست همان پایانی بود که در برخی داستان‎های او مانند «از نفس افتاده» برای شخصیت اصلی داستان و یا شاید برای خود تصور می‎کرد.
مانند بیشتر نویسندگان بزرگ جهان، ردپای شخصیت آلن پو را می‎توان در بیشتر داستان‎هایش مشاهده کرد. او با خلاقیتی وسواس گونه به تحلیل واقعیت‎های اطراف خود می‎پردازد، مرگ و وحشت بشر را به شیوه‎ی خود می‎کاود، روابط خانوادگی مستحکم اما آسیب دیده را به سردی و با تاسف به تصویر می‎کشد، همواره از زنی جوان می‎گوید که حتی در داستان‎های رویاگونه نیز خوشبخت نیست و با تلخی جان می‎بازد. از مردانی که از جهل خود در عذاب هستند، در خانه‎ی محقر یا باشکوه اما تیره و سرد، خود را محاکمه می‎کنند، دست به توطئه می‎زنند، انتقام می‎گیرند و در آخر نابود می‎شوند. و از تلاش بیهوده‎ی نیروی خیر در وجود خود می‎گوید که سرانجام دربرابر شرارت‎های حقیقی جان او سرخم می‎کند.
نمی‎توان مدعی بود که داستان‎های او از طرح منسجم برخوردار نبوده‎اند، زیرا ادگار آلن پو، با وجود هیاهویی که در جان داشت، با استادی تمام و زیرکی یک نویسنده‎ی آگاه عناصر ادبی را به کار بسته و داستان‎هایی می‎آفرید که با گذشت سال‎ها هنوز مخاطبان تازه‎ای برای خود پیدا می‎کنند.

نامه‎ی گم شده

در یکی از شب‎های پاییزی و سرد شهر زیبای پاریس، در کتابخانه‎ی کوچک یکی از دوستانم به نام دوپن(۱) نشسته بودم و از مصاحبت با یکدیگر لذت می‎بردیم. نزدیک به یک ساعت بود که سکوت در اتاق حکمفرما بود و هر بیننده‎ای می‎توانست تصور کند فکر ما معطوف به دودی است که از پک زدن‎های محکم‎مان به پیپ در فضای اتاق پراکنده می‎شود؛ در حالی که من و شاید او نیز، درگیر مسایلی بودیم که سرشب درموردش گفت‎و‎گو کرده بودیم.
ناگهان در ورودی باز شده و دوست قدیمی ما، رئیس پلیس شهر پاریس وارد شد. صمیمانه از او استقبال کردیم. این مرد با وجود تمامی خصلت‎های تحقیرآمیزی که داشت، گاهی اوقات به موجودی دوست داشتنی تبدیل می‎شد. مدت زیادی از آخرین دیدارمان می‎گذشت و از گفته‎های او می‎شد اینطور حدس زد که قصد او از این دیدار مشورت درباره‎ی مسئله‎ای است که برای او دردسر ساز شده است. فضای اتاق کاملاً تاریک بود، اما او اجازه نداد چراغ را روشن کنیم.
- «محیط‎های تاریک همیشه مکان مناسب‎تری برای اندیشیدن عمیق بوده است.»
او عادت داشت مسایلی را که از درکشان عاجز بود، موضوعاتی عجیب و خارق‎العاده قلمداد کند و این عادت موجب شده بود همواره در میان عجایب به سر ببرد، زیرا زندگی همیشه او را در موقعیت‎هایی خارج از حیطه‎ی درک و فهمش قرار می‎داد. بنابراین این مسئله را نیز یکی دیگر از موقعیت‎های عجیب زندگی قلمداد می‎کرد.
دوپن در حالی که پیپ آماده‎ای را به میهمانش تعارف می‎کرد، صندلی راحتی را به طرف او کشید و گفت: «حق با شما است!»
من پرسیدم: «خب، این موقعیت ناراحت کننده و به قول خودتان عجیب چیست؟ امیدوارم به قتل و جنایت ارتباطی نداشته باشد.»
- «آه، نه، به هیچ عنوان. ماجرای پیچیده‎ای نیست و بدون شک خودمان به راحتی می‎توانیم از پس حل آن برآییم اما، من فکر کردم شاید بهتر باشد دوپن نیز از این موضوع باخبر شود، زیرا این واقعه بسیار عجیب است!»
دوپن زمزمه کرد: «ساده و در عین حال بسیار عجیب!»
رئیس پلیس پاسخ داد: «با این وجود نمی‎توان از چنین اصطلاحاتی برای بیان آن استفاده کرد. می‎دانید ما فقط می‎توانیم آن را ساده و یا عجیب بنامیم. حقیقت این است که این موضوع تمام کارمندان اداره‎ی پلیس را به دردسر انداخته، زیرا با وجود سادگی قادر به حل آن نشده‎ایم. حسابی همه را به اشتباه می‎اندازد.»
دوپن گفت: «شاید همین سادگی موضوع است که شما را به اشتباه می‎اندازد!»
رئیس پلیس در حالی که از صمیم قلب می‎خندید، گفت:
- «گاهی اوقات چه حرف‎های بی‎معنایی از شما می‎شنویم!»
دوپن تاکید کرد: «اما شاید این راز بیش از آن که باید ساده و روشن است؛ شاید بیش از آنچه که باید آشکار است.»
رئیس پلیس که با صدای بلند می‎خندید و ظاهراً موقعیت به وجود آمده موجب تفریحش شده بود، گفت:
- «آه، دوپن، شما مرا به خنده می‎اندازید، می‎بینید؟»
من پرسیدم: «خب، نمی‎خواهید بگویید مسئله چیست؟»
رئیس پلیس پک محکمی به پیپ خود زد و در صندلی‎اش جا به جا شد.
- «همه چیز را در چند کلمه خواهم گفت اما اجازه بدهید پیش از هر کاری به اطلاع شما برسانم که این مسئله باید همین جا محرمانه بماند، زیرا در صورتی که مشخص شود من کلمه‎ای با کسی در این باره صحبت کرده‎ام، شغل فعلی‎ام را از دست خواهم داد. بسیار خوب، حالا همه چیز را برایتان تعریف خواهم کرد:
چیزی که از حل آن عاجز مانده‎ایم، در ظاهر یک سرقت است. ما سارق را به خوبی می‎شناسیم، هیچ جای تردیدی وجود ندارد زیرا او هنگام برداشتن مدرک دیده شده است و ما همچنین می‎دانیم که مدرک هنوز در دست او است.»
دوپن پرسید: «از کجا می‎دانید که مدرک هنوز نزد او است؟»
- «ماهیت مدرک مورد نظر و ظاهر نشدن عواقبی که در صورت برملا شدن آن دامنگیر صاحب اصلی‎اش خواهد شد، نشان می‎دهد که مدرک هنوز در دست او است. به عبارت دیگر اگر این مدرک به همان مصرفی که برایش ساخته شده بود، می‎رسید، بدون تردید تا کنون شاهد نتایج آن بودیم.»
من گفتم: «لطفاً بیشتر توضیح بدهید.»
دوپن نیز گفته‎ی مرا تایید کرد: «من هم متوجه نشدم.»
- «واقعاً متوجه نشده‎اید؟ پس تا همین اندازه باید بگویم که اگر این مدرک به دست شخص سومی بیافتد، شرافت فرد عالی رتبه‎ای را به خطر خواهد انداخت و همین موضوع موجب سلطه‎ی سارق مدرک بر شخص عالی رتبه‎ای که امنیتش به خطر افتاده، شده است و ممکن است از آن برای باج گیری استفاده کند.»
من وارد این بحث شدم: «اما چنین تسلطی به این بستگی دارد که سارق بداند صاحب این مدرک از سرقت مطلع شده است یا نه؟ و در این صورت آیا او جرات دارد که...»

نظرات کاربران درباره کتاب گنجینه آثار ادگار آلن پو

بجای اینکه زندگینامه آلن پو رو شرح بدید میباستی در مورد محتویات کتاب و تعداد داستانها شرحی مینوشتید!
در 8 ماه پیش توسط mah...arb
من این کتاب رو نخوندم اما کتاب مادام پو که همسر ادگار آلن پو بودن رو خوندم و فوق العاده بود .جدا عالی بود اون کتاب و تحسی برانگیز .واقعا دوست دارم آثار خودشم بخونم
در 11 ماه پیش توسط hes...ein
برخی از داستان ها درون مایه واقع مشابهی دارند. برخی هم خسته کننده هستند. اما داستان های جذاب زیادی هم در کتاب هست که خوندنشون واقعا لذت بخشه.
در 3 ماه پیش توسط محمدعلی آرمان
نویسنده جاودان
در 6 ماه پیش توسط علیرضا حبیبی
بهترین در داستان های کوتاه
در 8 ماه پیش توسط drh....hm
عالی بود
در 9 ماه پیش توسط جمشید قهرمانی
.....
در 2 ماه پیش توسط احمدرضا عباسپور