فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دولت و فرودستان

کتاب دولت و فرودستان
فراز و فرود تجدد آمرانه در ترکیه و ایران

نسخه الکترونیک کتاب دولت و فرودستان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۷,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب دولت و فرودستان

در بررسی اجرای مدرن‌سازی در خاورمیانه به طور اعم و ترکیه و ایران به طور اخص با نقصان‌های بسیار جدی در روایات و تحلیل‌های تاریخی در مورد پذیرش و مقاومت در برابر تغییراتی مواجهیم که جوامع ایران و ترکیه در دویست سال گذشته با آن روبرو بوده‌اند. گرچه مطالعه مدرن‌سازی در ترکیه و ایران موضوع پژوهش‌های دانشگاهی متعددی بوده است، اما این پژوهش‌ها تنها اجرای مدرن‌سازی از بالا را برمی‌رسند، یعنی اقداماتی را که نظام‌های سیاسی برای تغییر جوامع، وضع قوانین و مقررات جدید و بنیان نهادن نهادهای اجتماعی و سیاسی جدید برمی‌گزینند. اما آنچه هنوز از این پژوهش‌ها غایب است این است که جامعه به این اصلاحات و تغییراتی که از بالا نشئت می‌گرفت چه واکنشی نشان داد. مدرن‌سازی طرحی جهانی بود که تقریبا به طور همزمان، گرچه با سرعت‌های مختلف در مناطق مختلف، وارد جهان ما شد. در حیطه سیاسی، مدرن‌سازی با تولد جامعه مدنی و ظهور فردگرایی و خودمختاری فردی همگام بود؛ این آخری به‌خصوص در حقوق سیاسی و مدنی فردی بروز یافت.

ادامه...

بخشی از کتاب دولت و فرودستان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

تورج اتابکی

تاریخ اجتماعی خاورمیانه، در مقایسه با دیگر شاخه های تاریخ نگاری، حوزه ای است که هنوز جای زیادی برای کاوش دارد. تاریخ نگاری خاورمیانه، همچون تاریخ نگاری اروپا، تا پیش از قرن بیستم تحت سلطه تاریخ نگاری سیاسی، سلسله ای و نسب شناسانه و روایت های زندگی و زمان نخبگان بود. اما با «رشد چشمگیر و جهانی جامعه شناسی به عنوان موضوع دانشگاهی»،(۱) به خصوص در پنجاه سال اخیر، بسیاری از مورخان به تدریج تاریخ اجتماعی جوامع خاورمیانه را رشته دانشگاهی مقبولی دانستند. کار آلبرت هورانی در باره تاریخ مردم عرب،(۲) کتاب خلیل اینالچیک در مورد تاریخ اجتماعی امپراتوری عثمانی(۳) و روایات عبدالحسین زرین کوب از واکنش اولیه ایرانی ها به تهاجم اعراب در قرن هفتم(۴) از مشهورترین نمونه های تاریخ نگاری اجتماعی خاورمیانه هستند. بی شک با شناخته شدن تاریخ اجتماعی بود که تاریخِ توده مردم یا به قول اریک هابسبام تاریخ از پایین یا «تاریخ عامه»(۵) به تاریخ نگاری خاورمیانه راه یافت. گرچه تاریخ از پایین گرایش جدیدی در تاریخ نگاری خاورمیانه است اما می توان به چند پژوهش در این زمینه اشاره کرد: پژوهش ارواند آبراهامیان در باره نقش توده مردم در سیاست ایران(۶) که در پی پژوهش ممتاز جورج رود در باره نقش توده ها در انقلاب فرانسه و روایت حوری اسلام اوغلو از دولت و روابط دهقانی در ترکیه عثمانی(۷) می آید.
در بررسی اجرای مدرن سازی در خاورمیانه به طور اعم و ترکیه و ایران به طور اخص با نقصان های بسیار جدی در روایات و تحلیل های تاریخی در مورد پذیرش و مقاومت در برابر تغییراتی مواجهیم که جوامع ایران و ترکیه در دویست سال گذشته با آن روبرو بوده اند. گرچه مطالعه مدرن سازی در ترکیه و ایران موضوع پژوهش های دانشگاهی متعددی بوده است، اما این پژوهش ها تنها اجرای مدرن سازی از بالا را برمی رسند، یعنی اقداماتی را که نظام های سیاسی برای تغییر جوامع، وضع قوانین و مقررات جدید و بنیان نهادن نهادهای اجتماعی و سیاسی جدید برمی گزینند. اما آنچه هنوز از این پژوهش ها غایب است این است که جامعه به این اصلاحات و تغییراتی که از بالا نشئت می گرفت چه واکنشی نشان داد.
مدرن سازی طرحی جهانی بود که تقریبا به طور همزمان، گرچه با سرعت های مختلف در مناطق مختلف، وارد جهان ما شد. در حیطه سیاسی، مدرن سازی با تولد جامعه مدنی و ظهور فردگرایی و خودمختاری فردی همگام بود؛ این آخری به خصوص در حقوق سیاسی و مدنی فردی بروز یافت.
عصر تجدد در شمال غربی اروپا وقتی آغاز شد که واحد بنیادی جامعه مدرن، فرد بود؛ بر خلاف جوامع کشاورزی و دهقانی، که گروه یا اجتماع واحد بنیادیشان بود. انسجام جمعی و خاص گرایی قومی و آگاهی فرهنگی نه تنها به واسطه میزان بالای بسیج اجتماعی و همگرایی فناوری و اقتصاد از بین رفته است بلکه با فردگرایی و خودمختاری فردی، که هر دو بخشی جداناشدنی از درک انسان مدرن از مدنیت هستند، مدرن شده، انسجام یافته و درآمیخته است. متعاقبا فردگرایی که در آزادی و خودمختاری فرد تجسم یافته بود، تعریف جدیدی یافت که متضمن پیوند جدید بین فرد و حکومت بود. مطابق این پیوند جدید، فرد در جامعه مدرن، حداقل در اصول، دیگر مطیع پادشاه، کشیش، سلطان، شاه یا شیخ خاصی نبود که اقتدار الهی یا تجویزی داشته باشد، بلکه بنا بر احکام عقلانی و غیرشخصی موجود در قانون رفتار می کرد. برقراری حقوق جدید قضایی و سیاسی، از جمله حق نمایندگی، بی شک نتیجه این پیوند جدید بود و طبقه متوسط نوظهور تجاری و صنعتی شهرها به گونه ای جدایی ناپذیر با فردگرایی مرتبط شد.
اما اگر در شمال غربی اروپا روند مدرن سازی با توسعه تدریجی و گسترش خرد نقاد و خودمختاری فرد و ظهور جامعه مدنی همراه بود، در ترکیه عثمانی و ایران، خلاف آن صادق بود. پس از آن که هر دو کشور در قرون هجدهم و نوزدهم متحمل شکست های پیاپی نظامی شدند، تقاضا برای تغییر و اصلاح، برای دستیابی به سیاست و جامعه ای مدرن به تدریج به گفتمان سیاسی غالب بدل شد. ناکامی بعضی تلاش های اولیه برای عملی کردن تغییر و اصلاح از پایین در نیمه اول قرن نوزدهم باعث شد روشنفکران مدرن سازی را انحصارا از بالا دنبال کنند. دیوانسالارها و افسران نظامی کاملاً مطمئن بودند که با وجود قدرت های استعماری هر گونه تلاش برای تغییر و اصلاح از پایین به چیزی جز آشوب سیاسی نمی انجامد و به حقِ حاکمیت کشورشان لطمه می زند.
تلاش های اصلاح طلبان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم این کشورها را در مقابل چالش های پیش رو ایمن نکرده بود، چه در مقابل جدایی طلبی اقلیت ها و چه در مقابل اشغالگری قدرت های اروپا. پی آمدهای انقلاب مشروطه ایران (۱۹۰۵ ـ ۱۹۰۹)، تجزیه سیاسی و اشغال بخش هایی از ایران در طول جنگ جهانی اول، از دست رفتن فاجعه بار استان های اروپایی امپراتوری عثمانی در جنگ بالکان و شکست این کشور در جنگ جهانی اول، تهدید تجزیه قریب الوقوع پس از جنگ: تمام این ها باعث شد طبقات میانی و روشنفکران راهی نداشته باشند مگر جستجوی «مرد نظم»، که بتواند در مقام نماینده ملت، گاهی حتی خلاف اراده مردم جامعه را مدرن کند و دولتی مرکزی و قدرتمند (گرچه نه لزوما مستبد) برقرار کند که توان حل مشکلات روزافزون توسعه نیافتگی را داشته باشد و در عین حال از وحدت و حاکمیت کشور دفاع کند. اجرای تجدد آمرانه در ترکیه و ایران پس از جنگ جهانی اول با اطلاع از شکست تلاش های پیشین برای مطرح کردن مدرن سازی از پایین و از بالا صورت می گرفت.
سازش و مقاومت در برابر مدرن سازی و رابطه بین مردم عادی و دولت در ترکیه و ایران موضوع مقالات این کتاب است. در بهار ۱۹۹۹ پژوهشکده بین المللی تاریخ اجتماعی در آمستردام کارگاهی در مورد «تجدد آمرانه در ترکیه و ایران» برگزار کرد که شرکت کنندگان آن فرایند مدرن سازی از «بالا» یعنی از دیدگاه دولت و نخبگان را در ترکیه و ایران بررسیدند. بعضی از مقالات طرح شده در این کارگاه بعدها در کتاب مردان نظم: تجدد آمرانه در ترکیه و ایران منتشر شد [ترجمه فارسی این کتاب را با عنوان تجدد آمرانه، انتشارات ققنوس منتشر کرده است]. در ادامه این کارگاه، کارگاه دیگری برگزار شد با نام «فراز و فرود تجددآمرانه در ترکیه و ایران» که هدفش بررسی مدرن سازی از «پایین» در ترکیه و ایران بود. هدف از پیگیری این طرح به دست آوردن درک تاریخی تطبیقی، مقایسه ای و کامل از مدرن سازی در ترکیه و ایران معاصر بود. تاریخ زحمتکشان و گروه های فرودست، با اشاره مشخص به تاریخ نگاری و روش شناسی، جنسیت، قومیت، کارگران صنعتی و غیرصنعتی شهرها، کارگران روستاها و کارگران بی کار و مهاجر از موضوعات بررسی شده این کارگاه بود.
استفاده من از عبارت «فرودستان» بر توصیف آنتونیو گرامشی مبتنی است. گرامشی در شهریار جدید و یادداشت های زندان، فرودستان را آن طبقاتی تعریف می کند که هژمونی جایگاه آن ها را ناچیز کرده است و از هر نقش بامعنایی در نظام قدرت حذف شده اند.
مقالات نوشته شده در این کتاب، به استثنای چند تا، حاصل کارگاهی در باره «فراز و فرود تجددآمرانه در ترکیه و ایران: نگاهی به تاریخ قرن بیستم از لایه های پایین جامعه» است که در پاییز ۲۰۰۳ در موسسه بین المللی تاریخ اجتماعی برگزار شد. ترجمه این کتاب را به زبان فارسی مدیون آقای آرش عزیزی هستم و نشر آن را وامدار همت آقای حسین زادگان مدیر انتشارات ققنوس. از هر دو اینان به دل سپاسگزارم.

یادداشت ها:

1. Eric Hobsbawm, On History (London: Weidenfeld & Nicolson, 1997), p. 73.
2. Albert Hourani, A History of the Arab Peoples(Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press, 2002).
3. Halil Inalcik and Donald Quataert (eds), An Economic and Social History of the Ottoman Empire 1300-1914 (Cambridge: Cambridge University Press, 1994).
۴. عبدالحسین زرین کوب، دو قرن سکوت، تهران، امیرکبیر، ۱۳۳۰.
5. Hobsbawm, On History, p. 201.
6. Ervand Abrahamian, `Crowd in Iranian Politics, 1905-53', Past and Present 41 (December 1968), pp. 184-210.
7. Huri IslamogluÏ-Inan, State and Peasant in the Ottoman Empire: Agrarian Power Relations and Regional Economic Development in Ottoman Anatolia during the Sixteenth Century (Leiden: Brill, 1994).

۱. زمان، انضباط کاری و مدرن سازی در ترکیه و ایران: برخی ملاحظات تطبیقی (۱)

تورج اتابکی

ویژگی های تجدد یا مدرنیته و ضروریات مدرن سازی معمولاً با درک جدیدی از زمان، اندازه گیری زمان و قابلیت هماهنگ سازی و تنظیم دقیق زمان همراه است. سکولارسازی زمان، در مقام نظام انتزاعی و دلبخواهی اندازه گیری، زمان را به واحدی غیرشخصی، عام و قابل تبدیل بدل کرد. اندازه گیری دقیق زمان به پیش شرط علم و فناوری مدرن و در نتیجه پیش نیاز زندگی خصوصی و عمومی در جامعه ای مدرن بدل شد. از این رو هم ساعت و هم جدول زمانی آلاتی هستند که مدرنیته را با آن ها تجربه می کنیم.
ساعت مکانیکی عمومی در اروپا در اوایل قرن چهاردهم اختراع شد و تا اوایل قرن هجدهم ساعت های کلیساها و ساعت های عمومی در تمام شهرهای بزرگ و مهم و شهرهای کوچک و دارای بازار بزرگ پدید آمده بودند. در ایران و امپراتوری عثمانی اولین ساعت های مکانیکی عمومی در تبریز (قرن شانزدهم)، اصفهان (قرن هفدهم) و استانبول (اواسط قرن نوزدهم) برپا شدند اما تنها در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود که این جلوه وقت عمومی به تدریج مورد توجه جمعیت شهری قرار گرفت.
اولین موج صنعتی شدن که در قرن نوزدهم آغاز شد، از زمان، از کار گروهی، از سازماندهی و همکاری ــ اگرنه از نظر وحدت از نظر هماهنگی ــ درک جدیدی را به همراه داشت. انضباط کاری اساسا بر پایه مقررات جدیدِ روز کاری بود که شامل ساعات کاری مشخص و فواصل از پیش تعیین شده می شد و جایگزین فواصل پیشامدرن شد که به اوقات طلوع و غروب مرتبط بودند. آغاز به کار ارتباطات تلگرافی و حمل و نقل عمومی مدرن، به خصوص راه آهن، که در زمانی مشخص مسافتی عظیم را طی می کرد و ساعت های حرکت و رسیدنش از قبل تعیین شده بود، عامل شاخصی در ایجاد دقت بسیار در اندازه گیری زمان بود. اما تنها در قرن بیستم و به واسطه اتخاذ زمان های یکسان بین المللی در سراسر جهان و همچنین اولین قوانین کار، که انضباط کاری سراسری را به شدت اعمال کردند، بود که درک مدرن از زمان بالاخره در ترکیه و ایران تجربه شد.
هدف این فصل مطالعه اقدامات اتخاذ شده برای آوردن زمان به حوزه عمومی و اعمال انضباط کاری است تا واکنش مردم به این فرایند و همچنین پذیرش و درونی شدن آن در مردم هر دو کشور را بررسی کنیم. این فرایند را تا چه حد تحمیل کردند و تا چه حد پذیرفته شد؟

ورود ساعت به حوزه عمومی

برای نخستین بار ساعت های مکانیکی چرخ دنده دار را حدود سال ۱۲۸۵ میلادی در اروپا به کار بردند. این ساعت ها محور و چرخ و دنگ(۱) داشتند و زنگی را به صدا در می آوردند. نام clock در اصل به معنی bell [ زنگ] بود و وقتی از آن استفاده کردند که زمان سنج های مکانیکی عظیم الجثه ای را در برج های زنگ دار اواخر قرون وسطا نصب کردند.(۲) پیش از اختراع ساعت مکانیکی، یکی از خدام کلیسا مسئول زدن زنگ و فراخواندن مردم برای دعا بود. اما با استقرار ساعت های مکانیکی عمومی در کلیساها، کارکرد مرد زنگبان به تدریج از بین رفت.
واکنش اولیه ایران و امپراتوری عثمانی به ورود ساعت های عمومی گوناگون بود. مسلمانان در هر دوی این کشورها، حتی در محافل مذهبی خود، از به کارگیری ابزار مکانیکی اندازه گیری وقت استقبال کردند اما مخالف ساعت زنگدار بودند چرا که یادآور کلیساها بود و کارکرد موذن های محلی را نادیده می گرفت. ناقوس (در زبان های فارسی و عربی) و چان (در زبان ترکی) نماد مسیحیت بود، ابزاری که مسیحیان را به دعا فرا می خواند و اگر پیوسته آن را به کار می بردند، جایی برای موذن باقی نمی ماند. بیت زیر از خاقانی، شاعر ایرانی قرن دوازدهم میلادی، نشان می دهد که ناقوس، درست در مقابل اعمال روزمره اسلام، با مسیحیت پیوند دارد:

سبحه درکف می گذشتم بامداد
بانگ ناقوس مغان بیرون فتاد

وقتی اوگیر گیسلین ده بوسبک در سال ۱۵۵۴ در سِمَت سفیر امپراتوری مقدس روم در دربار عثمانی به استانبول سفر کرد، بارها نارضایتی خود را از بود و باش مردم آن دیار نشان داد. برای مثال او مدعی شد که «ترک ها هیچ تصوری از گاهشماری و تاریخ ندارند و تمام دوره های تاریخ را به طرز عجیبی با هم قاطی می کنند».(۳) علاوه بر این، او ادعا کرد که اگر ساعت های عمومی را به کار گیرند، اقتداری برای موذن ها و رسوم کهن باقی نمی ماند.(۴) مشاهده مشابهی را، این بار راجع به ایرانی ها، در گفته های جان اولین، خاطرات نویس انگلیسی، می توان یافت که در سال ۱۶۸۳ با اشاره به گفتگویش با ژان شاردن سیاح مشهور اعلام کرد که ایرانی ها «نه ساعت عمومی دارند و نه ساعت شخصی».(۵)
مسلما می توان نظرات ماهیت گرایانه(۲) بوسبک و اولین در مورد استفاده از زمان سنج ــ هورولوگیوم(۳) ــ در ایران و امپراتوری عثمانی را با تردید نگریست. اختراع ساعت مکانیکی در اروپای غربیِ اوایل قرن چهاردهم بی شک متاثر از ایده ساعت آبی بود که در ایران پیشاصفویه و آسیای صغیر پیشاعثمانی شناخته شده بود. به غیر از چرخ دنده، که ساعت مکانیکی را ممکن کرد، تمام اجزای دیگر این ساعت همچون ماشین خودکار، وزنه، دنباله های دنده ای و دنده قطعه ای در کلپسیدرا یا ساعت آبی وجود داشت. علاوه بر این، تا جایی که به ساعت مکانیکی برمی گردد، نشانه هایی در دست داریم که نشان می دهد حتی در قرن پانزدهم بعضی ایرانی ها و عثمانی ها با این ساعت آشنا بودند. محمد حافظ اصفهانی در اوایل قرن شانزدهم در کتاب سه رساله در صنعت، به چیزی اشاره می کند که شاید اولین ساعتی باشد که از اروپا به هرات آمده است. به گفته حافظ اصفهانی «از آن جا که ساعت ابزاری بسیار گرانبها در تعیین وقت دقیق نماز روزانه است»، شاه تیموریِ هرات تصمیم گرفت آن را «کشف کند» و سپس به طور بومی آن را تولید کند. اما پس از جستجوی بسیار برای یافتن کارشناس، در آخر حافظ اصفهانی را، که در آن زمان در تبریز بود، برای انجام این وظیفه یافتند و حافظ اصفهانی نیز با موفقیت از عهده آن برآمد.(۶) جالب است که در روایت حافظ اصفهانی می خوانیم که تبریز شهری است با کارشناسانی آشنا به ساز و کارِ ساعت. چنین نکاتی با سایر منابع مربوط به وضعیت علمی تبریز در قرن شانزدهم مطابقت دارد.
در قرن شانزدهم ــ همزمان با دیدار بوسبک از استانبول ــ مصطفی چلبی و بعدها تقی الدین ابن محمد ابن احمد (۱۵۲۰ ـ ۱۵۸۵)، منجم مصری و سازنده رصدخانه استانبول، رساله ای راجع به ساعت های وزنه دار و فنردار نوشتند.(۷) تقی الدین در اثری که در سال ۱۵۶۵ نوشته است «ساخت ساعتی وزنه دار را شرح می دهد که شامل محور و چرخ و دنگ، چرخ دنده های زنگدار، زنگ اخبار و تصویری از اهلّه قمر است. او ساخت ساعتی فنردار را نیز شرح داده است که چرخ و دنگ ماسوره ای دارد. او به چند ساز و کار اختراع خود اشاره می کند از جمله سیستم جدیدی برای دنباله زنگدار ساعت. می دانیم که او ساعت رصدخانه ای هم ساخته و در جایی دیگر از نوشته هایش به استفاده از ساعت جیبی در ترکیه اشاره می کند».(۸)
اما از قرن شانزدهم به این طرف مسلمانان عثمانی و ایران از ساعت های بدون زنگ و ساعت های شخصی به طور فراگیر استفاده کردند. از این ساعت ها به خصوص در مساجد و برای تعیین وقت پنج نوبت نماز روزانه استفاده می کردند. در ایران حتی در مرقدهای مقدس مختلف همچون مرقد امام رضا[ع] در مشهد، از همان قرن هفدهم یا در مرقد شاهچراغ شیراز، از قرن نوزدهم ساعت عمومی بدون زنگ نصب شد.(۹) اما با ساعت زنگدار عمومی همچنان مخالفت می کردند.
اولین اشاره به وجود ساعت مکانیکی عمومی در ایران به اوایل قرن شانزدهم برمی گردد. میشل ممبره در سفرنامه خود شرح می دهد که در تبریز ساعتی عمومی دیده که ساخته دست یکی از ایرانیان ساکن آلاچیقی در بازار شهر بوده است:

درون آلاچیقی قرار گرفته بود با چوب های رنگ شده که چهار اِل بلندی و دو اِل عرض داشت و درون میدانی احاطه شده بود... در بالای آلاچیق مذکور زنگی بود با زنگوله که هر ساعت به صدا در می آمد... زنگ وسط بالای آلاچیق قرار گرفته بود و در مقابل آلاچیق مذکور دو مرد با اسب و شلاق به بزرگی یک مرغ در کنار دو دلقک به بزرگی موش های گنده خانه وجود داشتند و وقتی زنگ ساعت زده می شد، به همان تعداد زنگ های ساعت، سواران با شلاق جلو می آمدند و دلقک ها پیشانی هایشان را به هم می کوبیدند و همه این ها همزمان صورت می گرفت؛ این ساعت ماه هنگام کسوف را نیز نشان می داد.(۱۰)

اشاراتی به ساعت های عمومی دیگر در شهرهای ایران همچون اصفهان و مشهد نیز یافت می شود. در اصفهان در زمان شاه عباس (۱۵۸۸ـ۱۶۲۹) «پدران نحله مسیحی آگوستینی ساعتی بزرگ به شاه تقدیم کردند که در سردر ورودی بازار سلطنتی قرار گرفت. زنگ کلیسایی که در فتح هرمز در سال ۱۶۲۲ به دست آمده بود بالای ساعت قرار گرفت اما هرگز به صدایش نیاوردند».(۱۱) در زمان حکمرانی شاه عباس دوم (۱۶۴۲ ـ ۱۶۶۶) «آلاچیق ساعتی ویژه ای در میدان سلطنتی اصفهان، به مناسبت تاجگذاری شاه، ساخته شد».(۱۲) کورنلیس ده برویین، نقاش هلندی، هنگام بازدید از اصفهان در سال ۱۷۰۳ هر دوی این ساعت ها را «ساعت های زنگداری بالای دروازه بازار»(۱۳) می نامد.
در امپراتوری عثمانی، از همان قرن شانزدهم، ساختن برج های ساعت در کلیساها و بازارها در محل زندگی اجتماع های مسیحی معمول بود. برای مثال، در قرن هفدهم در ازمیر برجی با ساعت زنگدار در کلیسای ایا فوتینی موجود بود. اما استقرار ساعت های عمومی در برج ها یا سایر ساختمان های مناطقی که مسلمان نشین محسوب می شد تا پیش از قرن نوزدهم، هنوز معمول نبود. ساخت تدریجی برج های ساعت بدون زنگ در اوایل قرن نوزدهم آغاز شد و در سال ۱۹۰۱ و در جشن بیست و پنج سالگی حکومت سلطان عبدالحمید بود که دولت عثمانی فرمان ساخت برج های ساعت بدون زنگ را در تمام شهرهای بزرگ امپراتوری صادر کرد.(۱۴)
ناصرالدین شاه قاجار در بازگشت از اولین سفرش به اروپا در سال ۱۸۷۳ تصمیم گرفت قصری با مدل اروپایی در تهران بسازد که شمس العماره نام گرفت. علاوه بر این، او دستور داد ساعتی عمومی روی هر یک از برج های این ساختمان مستقر کنند: یعنی ساعت زنگداری چهارطرفه که سر ساعت به صدا در می آمد. کار به اعتراض عمومی کشید. طولی نکشید که در تمام پایتخت شایع کردند که صدای زنگ به بیماران آسیب می رساند و حتی می تواند موجب زایمان زودرس زنان باردار شود. اعتراض عمومی در آخر شاه را مجبور کرد تکه نمدی دور زنگ بکشد تا صدایش را کاهش دهد.
«ساعتی چهار طرفه که از چهار جانب صفحه اش هویدا و زنگ بزرگی نمایانگر ساعاتش بود. زنگی که طبق عادت مبالغه آوری ایرانیان می گفتند صدایش تا چهار فرسخ می رسید و سالمندان بیهوده گوی و پشت هم اندازها که پا را از این فراتر نهاده می گفتند نه تنها تا چهار فرسخ می رسید بلکه بیمار از صدایش هول کرده پس می افتاد و زن آبستن بچه سقط می نمود که اهالی جمع شده شکایت به ناصرالدین شاه برده شاه حکم کرد دور زنگ او را نمدپیچ نموده کر بکنند.»(۱۵)
علیرغم این نمونه های اولیه از ساعت های عمومی در ایران و در ضمن اشاراتی از تجار خارجی همچون فریزر (۱۸۲۶) به ساعت های دیواری و مچی در فهرست صادرات احتمالی به بازار ایران(۱۶) تا قرن نوزدهم از ساعت های دیواری و مچی تقریبا تنها به عنوان هدیه استفاده می کردند و به ندرت در ایران معامله می شد. این وضعیت با واردات ساعت های ارزان قیمت از اروپا به تدریج تغییر یافت. اروپا تولید ساعت را از قرن هجدهم آغاز کرده بود.
در بررسی استفاده از ساعت های دیواری و مچی، مسئله تعمیر آن ها نیز حوزه شایان توجه دیگری است. تعمیر ساعت های مکانیکی همیشه برای مقامات دردسرساز بود. از قرن پانزدهم به بعد، استفاده از خدمات تعمیرکاران خارجی ساعت از تقاضاهای دائمی مطرح در مکاتبات و مذاکرات شاه های ایران و عثمانی با قدرت های اروپایی بود. از همان قرن شانزدهم در هر دوی امپراتوری های عثمانی و ایران گروهی از ساعت سازان خارجی جایگاه خاصی در دربار داشتند. تا قرن هجدهم تعداد ساعت ها و ساعت سازان در پایتخت افزایش یافت. در استانبول و تهران به تدریج منطقه ای شکل گرفت که بیش تر ساکنینش ساعت ساز بودند.
اگر در روزهای آغازین این ساعت سازان بیش تر از کشورهای اروپایی بودند، تا اواخر قرن نوزدهم ساعت سازان محلی به این صنف راه یافتند. علاوه بر این، فرهنگ تعمیرات با واژه های خاص خود در این صنف شکوفا شد که به روشنی نشانه رد و قبول فرایند مدرنیته در این جوامع است.

وقت شناس شدن

پیش از اختراع و ساخت ساعت مکانیکی قانون ساعت های برابر و روز متشکل از ۲۴ ساعت برابر در تمام سال تنها در محاسبات نجومی شناخته شده بود. مردم، هم در اروپا و هم در شرق، در زندگی روزمره با ساعت های متغیر کار می کردند و روشنی و تاریکی را به ۱۲ بخش مساوی تقسیم می کردند و در نتیجه طول ساعت ها روز به روز متفاوت بود. طول روزها به نسبت فصل متفاوت بود: در تابستان ساعت های روز طولانی تر از ساعت های شب بودند و در زمستان، برعکس. ساعت های آبی هم بر مبنای اصل «ساعت های نابرابر» کار می کردند. اما با اختراع و استفاده عمومی از ساعت های مکانیکی، هم در غرب و هم در شرق، استفاده از ساعت های متغیر در زندگی روزمره پایان یافت و ساعت های مساوی جای آن ها را گرفت. استفاده از ساعت مکانیکی در شهرهای بزرگ به تدریج به یکی از شاخص های متعدد زندگی صنعتی و شهری بدل شد.
اما استفاده از ساعت های برابر نزد عثمانی ها و ایرانی ها متفاوت از کار در آمد. هر دو ساعت های برابر را با تقسیم روز به ۲۴ بخش مساوی حساب می کردند اما روز جدید در غروب شروع می شد و در نتیجه از غروب تا غروب، دو بار ۱۲ ساعت را می شمردند. نتیجه آن که ساعت های دیواری و مچی را هر روز در غروب کوک می کردند. ایرانی ها آن را «غروب کوک» می نامیدند و اروپایی ها زمان مبتنی بر این کوک را «آلا تورکا» (در مقابل «آلا فرانکا»ی اروپایی) می نامیدند. (۱۷)
چیزی که باعث اتخاذ سریع زمانبندی «آلا فرانکا» در خاورمیانه، و به خصوص در ترکیه و ایران شد، سرعت صنعتی شدن بود که در نیمه دوم قرن نوزدهم بر تمام حوزه های زندگی عمومی اثر می گذاشت. زندگی شهری و صنعتی به شدت ساخت بندی شده اند و صنعتی شدن به همکاری، کار گروهی و، اگر نه از نظر وحدت، از نظر هماهنگی به سازماندهی نیاز دارد و برای اجرای هدفی مشترک، بازیگران مختلف نقش های مختلفی بازی می کنند. قابلیت هماهنگی، جور کردن دقیق ساعت ها و از این رو اندازه گیری دقیق زمان به ویژگی ضروری تجدد و در نتیجه پیش نیاز مدرن سازی بدل می شود.

اندازه گیری دقیق گذشت زمان مسلما پیش نیاز علم و فناوری مدرن است، این مسئله آن قدر آشکار است که معمولاً در زندگی خصوصی و عمومی جامعه مدرن آن را مسلم می گیرند. جدول زمانی ترتیب وقایع که در مقاطع از پیش معلوم و با دقتی موشکافانه تعریف و مجزا شده اند، وسیله ای بنیادی است. این غیرچشمگیرترین و قدرتمندترین آلت تغییر در کل فرایند مدرن سازی است و به نظر می رسد با راه آهن آغاز شده است ــ اولین صورت حمل و نقل عمومی سازمان یافته که فواصلی هرچه بیش تر را در زمانی مشخص طی می کند و در اختیار تمام کسانی است که بلیطی می خرند... راه آهن جدول زمانی را به خاورمیانه آورد و پس از آن تمام ملزومات حمل و نقل مدرن و در نتیجه زندگی مدرن از پی آمد.(۱۸)

دیگر صورت های متعدد حمل و نقل عمومی که با سرعت روزافزون، فواصل روزافزونی را پوشش می دادند در پی راه آهن آمدند و جدول زمانی، که زمان های حرکت و رسیدن را مشخص می کرد به یکی از ویژگی های زندگی روزمره بدل شد.

بدون یکی از انواع جداول زمانی، نه جامعه درست عمل می کرد و نه اقتصاد، و دولت به سرعت از شلوغی به آشوب سقوط می کرد. حتی اداره ضروری ترین ویژگی های زندگی مدرن همچون رژه و تظاهرات، احزاب سیاسی و شرکت های کسب و کار، برنامه مدارس و تمام سطوح نیروهای مسلح، از ارتش های بزرگ تا جوخه های ساده پیاده نظام، غیرممکن می شدند.(۱۹)

اما زندگی شهری بی شک نمی توانست حال و هوای فرهنگ ملی را تعیین کند. در جامعه ای که اساسا از طبقه بالای روشنفکران باسواد و توده عظیم دهقانان تشکیل شده بود که زمان را با «روز و ماه و نه با دقایق و ساعت ها اندازه می گرفتند، احتمال کمی وجود داشت که ساعت بتواند وسیله ای مفید و عملی باشد».(۲۰)
در نبودِ ساعت های مچی و دیواری، آنچه کارگران را متوجهِ انضباط زمانی در محل کار می کرد، شیپور یا بوق بود که معمولاً در بالای برجی قرار می گرفت. روز کاری به دو نوبت ۱۲ ساعته تقسیم شده بود و دوبار در روز، آغاز صبح و آغاز شب، شیپور به نشانه تغییر نوبت نیروی کار زده می شد.
در شمال ایران، در منطقه جنوبِ دریای خزر، این شیپور را «سیستو» می نامیدند (از کلمه روسی سویستوک به معنای تجهیزات شیپور یا بوق). یکی از این سیستوها را در کارخانه ابریشم بافی در منطقه امین الضرب شهر رشت برپا کرده بودند. در خوزستان، در صنعت نفت، این شیپور را فایدوس می نامیدند و دوبار در روز، ساعت هفت صبح و پنج بعدازظهر، صدا می داد. پنجشنبه ها ساعت های کاری کم تر بود و تنها ظهرها شیپور می زدند.
اصلاح تقویم نهایتا در زمان رضا شاه و مصطفی کمال اجرا شد. در ترکیه در اول ژانویه ۱۹۲۶ تقویم گرگوری را رسما برگزیدند و علاوه بر این ساعت ۲۴ ساعته به عنوان تنها شیوه قانونی و معتبر اندازه گیری زمان تصویب شد.(۲۱) مجلس ایران در سال ۱۹۲۷ با تصویب قطعنامه ای تقویم شمسی را تقویم رسمی کشور و ساعت ۲۴ ساعته را ساعت رسمی، دانست.
تقویم جدید و این جدول زمانی تاثیر عظیمی بر شکل دادن به فضای عمومی داشتند. با این حال گرچه پذیرش ساعت ۲۴ ساعته در حوزه عمومی نسبتا به راحتی انجام شد، اما در حوزه شخصی، اکثریت عوام تا مدت ها از طلوع، ظهر، غروب و وقت های نماز استفاده می کردند. چنین عباراتی در مکالمات روزمره رایج بود: «یک ساعت بعد از نماز صبح، دو ساعت بعد از ناهار، سه ساعت پیش از غروب.»(۲۲) به علاوه، بعدها وقتی قاعده وقت تابستانی طرح شد، واکنش مردمی که آن را ضداسلامی می دانستند بارز شد.(۲۳)
در سال ۱۹۷۷ در حالی که ناآرامی های اجتماعی و اقتصادی روز به روز بیش تر می شد، دولت ایران سیاست جلو کشیدن ساعت را برای صرفه جویی در مصرف برق برگزید که سبب شد مراکز پرجمعیت، به خصوص پایتخت یعنی تهران، به شدت فلج شوند. ساعت را در بهار یک ساعت جلو می کشیدند و در پاییز دوباره عقب می آوردند. این در واقع دومین تصمیم بسیار جنجالی دولت ایران در مورد زمان بود. شاه در سال ۱۹۷۶ تاریخ آغازین تقویم ایران را از هجری (بر اساس هجرت حضرت محمد[ص] از مکه به مدینه در سال ۶۲۲ بعد از میلاد) به تقویمی تغییر داد که مبدا آن بنیانگذاری شاهنشاهی هخامنشیان بود. در نتیجه سال ایران را در آن زمان از ۱۳۵۵ هجری به ۲۵۳۵ شاهنشاهی تغییر دادند.(۲۴) اما تقویم جدید زیاد دوام نیاورد و دو سال بعد، در تابستان ۱۹۷۸، آن را دوباره به نظام قدیمی هجری خورشیدی بازگرداندند.
انتقاد عمومی از تغییرات جدید زمانی، هم تغییر تقویم و هم جلو کشیدن ساعت، بسیار شدید بود. روحانیون استفاده از تقویم جدید را نشانه دیگری از سیاست شاه برای خیانت به اسلام نامیدند و از مردم خواستند که از تقویم سابق استفاده کنند. اما واکنش به جلو کشیدن ساعت حتی شدیدتر بود:

هزاران اعتراض علیه این طرح ثبت شد. اداره برق هر روز مملو از نامه ها و تلفن های اعتراضی بود. روزنامه های ایران هر روز صدها نامه و سرمقاله چاپ می کردند که این طرح را بیهوده و غلط اعلام می کرد. کمدین ها با استفاده از ماهیت دلبخواهی زمان رسمی می کوشیدند مردم را برای تمسخر حکومت بسیج کنند. بسیاری علنا طرح را رد کردند و با زمان قدیمی کار می کردند. بعضی ها هر دو زمان را حفظ کردند. وقتی از کسی ساعت را می پرسیدی، بلافاصله جواب می داد: «وقت قدیم یا وقت جدید؟»(۲۵)

در هر دو مورد، مخالفت با ابتکارات دولت به نماد مبارزه علیه رژیم شاه بدل شد. اما ماهیت اعتراضات در این دو مورد متفاوت بود. از آن جا که برگزیدن تقویم جدید شاهنشاهی به نوعی با مشروعیت بخشیدن به نهاد سلطنت مرتبط بود، اعتراضات عمدتا درون محیط های خصوصی باقی ماند. اما، در مورد سیاست جلو کشیدن ساعت که اقتصادی بود، اعتراضات آشکارتر بودند. در ضمن باید زمان اعمال این ابتکارات را نیز در نظر گرفت. دولت ایران در سال ۱۹۷۵ کنترل کاملی روی جامعه داشت، اما در سال ۱۹۷۸ اقتدار مطلقش به تدریج از هم پاشید. موحدی بر پایه نظرسنجی ای که در سال ۱۹۷۸، چهار هفته پس از جلو کشیدن ساعت در تهران، انجام شد، به این نتیجه می رسد:

تحلیل داده های به دست آمده از ۷۶۷ نفر نشانه مخالفتی عظیم نسبت به تغییر ساعت است. احساسات ضددولتی با رویکرد منفی نسبت به جلو کشیدن ساعت همبستگی داشت. اما جالب ترین الگوی پاسخ ها نگرش رابطه ای به جلو کشیدن ساعت با هرگونه پاسخ یا فقره ای است که ظاهرا به ذهنیت سکولار ـ مقدس، تجدد ـ سنت یا احساسی ـ درکی می پردازد.(۲۶)

نظرات کاربران درباره کتاب دولت و فرودستان

کلا تورج اتابکی کارش درسته
در 1 ماه پیش توسط فاطمه مانی