فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب اخلاق‌شناسی سروش

نسخه الکترونیک کتاب اخلاق‌شناسی سروش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب اخلاق‌شناسی سروش

کتاب «اخلاق شناسی سروش»‌ نوشته حسین کاجی است.
نگارنده در کتاب سعی دارد مولفه‌های اخلاقی را در آثار «عبدالکریم سروش» در قالب سه محور بررسی کند: نخست، کارهایی که او در زمینه‌ی فرا اخلاق انجام داده یعنی این که تحلیل مفاهیم اخلاقی تا چه اندازه و با چه کیفیتی در آثار وی وجود دارد و نیز وی در باب توجیه مفاهیم اخلاقی چه رای و نظری دارد. سپس این پرسش مطرح می‌شود که سروش چه کارهایی را از جهت اخلاقی، خوب و چه کارهایی را بد می‌داند. در این قسمت منابعی که اخلاق شناسی هنجاری سروش از آن سرچشمه می‌گیرد، معرفی گردیده است. "در پایان نیز، این مبحث مطرح می‌گردد که آیا او درباره‌ی طبیعت اخلاقی انسان، حکم و رایی دارد یا نه؟ بر این اساس نگارنده در هر بخش نخست گزارشی از آزادی سروش ذکر کرده و سپس آرای وی را تحلیل نموده و نشان می‌دهد که سروش چرا قایل به رای خاصی است و پیش‌ فرض‌های وی در این حوزه‌ها چه هستند؟ در انتها نیز ارزیابی‌ای از آرای سروش مطرح گردیده است.
در بحشی از این کتاب می‌خوانیم:
«از ویژگی‌های آثار سروش آن است که آن‌ها واجد زبانی ادبی هستند. مخصوصا او بسیار از مولوی - کسی که سروش بدو شیفتگی خاصی دارد - نقل قول می‌کند. تا این جای کار نمی‌توان ایرادی به زبان و نثر او گرفت اما در پاره‌ای مواقع، زبان ادبی او بیش و پیش از آن‌که ره‌گشا باشد بر ابهامات و دشواری‌های بحث می‌افزاید و سطح تحلیلی مباحث را تقلیل می‌دهد، بخصوص آن‌جا که با عربی‌گرایی و اصرار در به کار بردن واژه‌های نامأنوس عربی در زبان فارسی همراه می‌شود (به طور مثال مقاله «اخلاق خدایان» واجد این هر دو ضعف است، یعنی هم ادبی‌گرایی و هم عربی‌گرایی در آن فراوان به چشم می‌خورند و این دو به جای کمک به وضوح مفهومی، بر دشواری بحث افزوده‌اند که در جای خود بدان‌ها اشاره خواهیم کرد)، هرچند که آثار تحلیلی، صریح و متقن هم در آثار او کم نیستند. خلاصه این‌که، این دو مؤلفه؛ خطابه‌گرایی و ادبی‌محوری نیز بررسی و بسط اندیشه‌های سروش را با مشکل مواجه می‌کنند».

ادامه...

  • ناشر: انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 1.61 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۲۰۰صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب اخلاق‌شناسی سروش



فصل اول: تصویری کلان

۱. زندگی فکری هر اندیشمندی از آرمان ها و اهداف از یک سو و الگوها و افراد از سوی دیگر متاثر است. قاعده بر این است که در سال های اوان زندگی فکری اندیشمندان؛ سال هایی که هنوز بلوغ ذهنی و شخصیتی شکل و شمایل خود را نیافته است اندیشمندان بیش تر تحت تاثیر الگوها و انسان های تاثیرگذار هستند و پس از طی این مرحله است که آرمان ها و اهدافی در ذهن شان شکل می گیرند و اندیشمندان را به حرکت و تکاپو وامی دارند. با این همه این قاعده نه بدون استثناست و نه می توان چنان صریح آرمان ها و الگوها را از هم جدا کرد، چراکه هر الگو بالاخره برای خود آرمان هایی را واجد است که بر اندیشمند و متفکر تاثیر می گذارد. با وجود این، با توجه به گرایشات فکری سروش، شاید باید تاکید بیش تری بر آرمان ها داشت چراکه همان طور که خواهیم دید حتی شخصیت ها و الگوهایی مورد توجه سروش هستند که اهداف و آموزه هایی را که برای او جالب توجه اند ارائه می کنند. بنابراین از شخصیت هایی سخن می گوییم که آرمان هایی را فراروی او قرار داده اند:
۱.۱. سقراط: از شخصیتی بیاغازیم که مورد توجه بسیاری از فلاسفه است و به تعبیری تفکر فلسفی با وی آغاز می شود. سروش خود اذعان می کند که دانش آموز دبیرستان بوده که به فلسفه علاقمند می شود. عامل علاقمندی وی به فلسفه، کتابی با نام سقراط؛ مردی که جرات پرسیدن داشت بوده است. او تحت تاثیر مناظره سقراط با سوفسطاییان قرار می گیرد و از همان اوان نسبت به استدلال های سقراط در مقابل سوفسطاییان حساسیت نشان می دهد. او از آن زمان نسبت به استدلال و شبه استدلال و مغالطه حساس می شود و این حساسیتی است که هنوز با او همراه است. تاکید بسیار وی بر تمایز میان علت معرفتی (دلیل) و علت غیرمعرفتی (علت)، نسبت هایی با آن علقه هایی قدیمی برقرار می کند.(۶) علاوه بر این، سروش در نقد جامعه و فرهنگ خویش جسارت هایی به خرج داده است که هرچند نه بشدت و حدت جسارت های سقراطی است و نه هزینه ای که از بابت آن ها متحمل شده قابل مقایسه با جام شوکران سقراط است ولی او بالاخره پرسش را بر پاسخ و تحلیل را بر تجلیل برتری داده که این ها را می توان روش و مشی سقراطی وی نام نهاد.
اگر قایل به یک تقسیم بندی کلان در بین متفکران باشیم و برخی را با تاکید بیش تر بر جنبه های معرفتی مشخص کنیم و پاره ای را با اصرار و تکیه بر مولفه های وجودی و خودکاوی، شاید بتوان سروش را متفکری معرفت گرا معرفی کرد؛ به این معنا که دغدغه استدلال و توجیه مانند بسیاری از فیلسوفان تحلیلی که اتفاقا سروش بدان ها تعلق خاطر دارد در او بسیار قوی است. در مقابل فیلسوفانی چون کی یرکگور، گابریل مارسل و بالاتر از آن ها نیچه متفکرانی هستند که بیش و پیش از آن که استدلال محور باشند وجودمحور و احساس محور هستند. هرچند که این تقسیم بندی بسی کلان است و سروش هم متفکری در سطح این غولان اندیشه غرب نیست و علاوه بر این وی با جنبه های عاطفی و احساسی بیگانه نیست(۷) می توان او را متفکری استدلال محور به حساب آورد. التفات اولیه او به سقراط نیز با توجه به این نکته قابل توجیه است.
۲.۱. سعدی: سروش مانند بسیاری از نخبگان ایرانی دیگر، از کودکی به شعر و ادبیات علاقه مند بود. حتی از دوره دبستان شعر می گفت و پاره ای از کتاب های بزرگان را می خواند.(۸) او قبل از آن که ملای روم گریبان او را بگیرد با سعدی آشنا شد و غزلیات عاشقانه سعدی، آموزه های اخلاقی وی و عاقبت سبک نوشتاری این حکیم شیرازی در وی کارگر افتاد. حتی پس از آشنایی با مولوی از تحسین سعدی دست برنداشت و شعر سعدی را در مقایسه با شعر مولوی از لحاظ ادبی ارجح می دانست.(۹) چرا که به نظر می رسد تاثیر اخلاق سعدی بر سروش، پژوهش مستقلی را می طلبد اما سبک نوشتاری سروش بشدت تحت تاثیر سبک سعدی و بخصوص کتاب مشهور گلستان است. این تاثیر چنان است که هر وقت با نوشته ای ادبی از وی مواجه می شویم ناخودآگاه این حس در ما تقویت می شود که وی مشغول تقلید از سعدی است؛ هرچند مطمئنا نمی توان علایق ادبی خود سروش را در این زمینه نادیده گرفت.
۳.۱.مولوی: اگر بخواهیم از الگویی در زندگی فکری سروش نام ببریم باید بی تردید بر نام ملای روم دست بگذاریم:

حقیقتا نمی دانم از کجا و چگونه گردشی در من پیدا شد که مولوی مرا در کام کشید. ناگهان احساس کردم چنان مجذوب این مرد شده ام و چنان نور او در چشم من می درخشد و جلوه می کند که بی اختیار به دنبال او راه افتادم؛ از اواخر دوران دبیرستان که من جدا وارد خواندن مولوی و فهم او و انس با او شدم، این امر تاکنون ادامه داشته است.(۱۰)

مولوی البته نه تنها سروش که دیگر روشنفکران و مصلحان دینی چون شریعتی و مطهری و اقبال لاهوری را مفتون خویش ساخته بود. طرفه این که سروش اذعان می کند اولین محور از مثنوی معنوی که توجه او را جلب کرده نه مضامین عرفانی که معانی اخلاقی این کتاب عمیق بوده است. با وجود این به نظر می رسد سروش بیش و پیش از این ها مجذوب شخصیت این مرد عجیب تاریخ ایران زمین و حتی تاریخ جهان است(۱۱).
۴.۱. غزالی: اگر سروش با دیوانگی و شوریدگی و سوزندگی و سرزندگی مولوی خیره و مفتون می شد در محضر غزالی مجال بی پروایی نداشت و در غزالی روح بزرگ مجروحی را می دید که از شدت خوف حق، و از بیم سوء عاقبت چندان خود را زخم زده است که در همه دنیای فراخ او، نیم لبخند هم نمی گنجد.(۱۲) با وجود این، خدای عبوس و سنگ دل غزالی که در برابر خدای گشاده رو و نیک خواه مولوی قرار می گرفت برای سروش چندان هم بیگانه نبود(۱۳). اضافه کنیم که، احیاگری و روشنفکری دینی سروش بی تاثیر از مواضع احیاگرایانه غزالی نیست و فی المثل می توان دیدگاه های فقه شناسانه این دو را به مقایسه نشست که بسیار به هم نزدیک اند و هر دو فقه را اخس معارف دینی به حساب می آورند.
۵.۱. مطهری: سروش در جایی اشاره می کند که در دوران دبیرستان بجد به فکر بناکردن یک نظام فلسفی افتاده است و بدون آن که حتی آشنایی جزیی با اندیشه های فردی چون صدرالدین شیرازی داشته باشد عزم کرده است آن دستگاه فلسفی را از مفهوم وجود بیاغازد(۱۴). مسائل فلسفی که در دوران دبیرستان و دانشگاه(۱۵) ذهن و زبان او را به خود مشغول داشته بودند؛ جبر و اختیار، علیت، زمان و مکان و... بودند.(۱۶) پرداختن به این مضامین در دیاری چون ایران، سروش را به سوی فلسفه اسلامی و معلمان برجسته آن چون مطهری می کشاند. سروش با وجود آن که هم به مطهری و هم به شریعتی انتقاداتی وارد کرده همیشه حرمت استادی آن ها را نگه داشته و این نکته بخصوص در مورد مطهری که سروش با وی حشر و نشر داشته بیش تر و بهتر صادق است.
این ها تعدادی از افرادی هستند که بر فکر سروش تاثیرگذار بوده اند. به این فهرست مختصر البته می توان نام افراد دیگری چون: شریعتی، بازرگان، اقبال لاهوری و سید جمال الدین اسدآبادی را اضافه کرد که بخصوص بر مشی روشنفکری و احیاگری او تاثیر بسزایی داشته اند.
از یک دید کلان، در مشی فکری - روشنفکری سروش می توان هم رگه هایی از افکار و مشی غزالی را یافت، هم مشی سقراطی او را پررنگ دانست و هم از تاثیر سعدی سخن گفت و فراتر از همه این ها بر مولوی دست گذاشت. این تاثیر چنان است که سروش حتی مهم ترین ویژگی یک روشنفکر را رازدانی می داند؛ رازدانی ای که از غزالی و مولوی اخذ کرده است.
اگر بخواهیم با چشم انداز فیلسوف مورد علاقه سروش یعنی کارل پوپر به تاثیرپذیری های وی نظر کنیم می توانیم بگوییم او در مقام گردآوری(۱۷) از این الگوها - و هم چنین آرمان های این الگوها - کم و بیش نصیب برده است اما آن چه مهم است ترکیب این تاثیرات در مقام داوری(۱۸) است. به معنای دیگر مهم نیست که یک روشنفکر یا فیلسوف از چه آبش خورهایی آب می نوشد و چه ها و که ها بر وی تاثیر می گذارند مهم آن است که هم نشینی این آرمان ها و الگوها بر تفکر و کار وی چگونه است. به همین جهت، پرسش اساسی در این زمینه آن است که طرح فکری - روشنفکری سروش چه از آب درآمده است؟ و این پرسشی است که در این جا قصد شکافتن و طرح آن را داریم.

۲. در عرصه کارهای نظری هم با هدف فکری روبروییم، هم با طرح فکری و هم با نظریه. اهداف البته دورنماهای کلان و جهت گیری های کلی اندیشه ورز را نشان می دهند درحالی که طرح ها، پرسش ها و جستارهای ریزتر و تخصصی تر را ارائه می کنند. همیشه گفته ایم برای فهم بهتر تفاوت میان طرح و اهداف فکری می توانیم به مثال کانت و پرسش های او عطف توجه نشان دهیم. طرح های فیلسوفی چون کانت در پرتوی سه پرسش مهم او؛ چه می توانم بدانم؟ چه می توانم انجام دهم؟ و به چه می توانم امیدوار باشم؟ عیان هستند درحالی که پرسش کلان؛ انسان کیست؟ نمایان گر هدف فلسفی کانت است. سعی خواهیم کرد نشان دهیم که اهداف فکری سروش از یک سو و طرح ها و نظریه های وی از سوی دیگر چه ها هستند، هرچند که متوجهیم نه با فیلسوفی چون کانت که با روشنفکری ایرانی که پیرو راه افرادی چون: بازرگان، مطهری و شریعتی است روبرو هستیم. در این راستا به دلایلی که بعدا مشخص خواهند شد از طرح های وی می آغازیم و در بحث اخلاق شناسی سعی خواهیم کرد نظریه های وی را در پرتو اهدافش شرح دهیم.
۱.۲. طرح های فکری - روشنفکری: برای ارائه تصویری کلان از تصوری که سروش از طرح فکری خود دارد به نظر می رسد باید از تصویر خودش از روشنفکری دینی بیاغازیم. به نظر ما نگاه هر روشنفکر نسبت به مفهوم روشنفکری باید در صدر هر تحلیل و توصیفی از طرح وی مورد توجه قرار گیرد و این نگاه، از جهت اهمیت با وصف و نقد بقیه دیدگاه های آن روشنفکر تفاوت ماهوی دارد. این نکته در مورد سروش نیز صادق است. اما سروش خود چه تصور و تصویری از روشنفکری و هم چنین ترکیب «روشنفکری دینی» دارد؟
سروش همیشه از عنوان روشنفکر دینی دفاع کرده است و بخصوص در چند سال اخیر که مخالفان این عنوان بیش تر - و شاید بهتر - به ابراز مخالفت خود پرداخته اند او هم سرسختانه تر از این مفهوم جانب داری کرده است. اما برای ما جای بسی تعجب است سروش که در باب نسبت علم و دین، حکومت و دین، جامعه و دین، انسان و دین، اخلاق و دین و هم چنین ایدئولوژی و دین، بررسی های تحلیلی نسبتا موشکافانه ای صورت داده در باب نسبت روشنفکری و دین آن چنان رفتار نکرده است. او در مقاله «روشنفکری و دینداری» که در کتاب رازدانی و روشنفکری و دینداری آمده مواضع روشنفکران ایرانی را نسبت به دین ابراز کرده و پاره ای از ویژگی های روشنفکران دینی چون: عشق به علم و فکر و هنر و هم چنین هجرت فکری، درد دین داشتن و درد توانایی و خلوص داشتن را ابراز کرده و حتی تفاوت عالم دینی و روشنفکر دینی را مشخص کرده است(۱۹)، اما نمی دانیم هنگامی که او از ترکیب «روشنفکر دینی» سخن می گوید دقیقا چه مدنظر دارد. می دانیم او در بحث نسبت علم و دین و ترکیب «علم دینی»، با تفکیک قایل شدن میان سه حوزه روش، موضوع و غایت علم، اذعان می کند که علم در مقام روش و موضوع نمی تواند دینی باشد اما غایات دینی می توانند در شکل دادن به علم خاصی؛ آن هم در مقام گردآوری نقش ایفا کنند و اگر ما خواهان استفاده از ترکیب «علم دینی» هستیم باید به غایات دینی دخیل در کار علمی توجه نشان دهیم، همان طور که غایات غیرعلمی و غیردینی دیگری هم از مولفه های فرهنگی گرفته تا باورها و اعتقادات فردی، می توانند در این زمینه نقش ایفا کنند. اما در موردِ ترکیبِ «روشنفکری دینی» چه؟ آیا روشنفکر دینی کسی است که با محوریت و موضوعیت دین خواهان برقراری نسبت میان سنت و مدرنیته است؟ آیا اعتقاد به دینی خاص، شرط لازم و ضروری برای پیش بردن طرح روشنفکری دینی است؟ آیا روشنفکر دینی می تواند به این جا برسد که دین نمی تواند نقشی در جمع آرمانی سنت و تجدد ایفا کند؟ آیا روشنفکران دینی در فرهنگ های گوناگون نه نظریه های واحد که طرح ها و آرمان های واحدی را پیش می برند؟ آیا میان طرح روشنفکری خود سروش با افرادی چون: مطهری و شریعتی تفاوتی ماهوی وجود ندارد و اگر این گونه است او چگونه می تواند به خود نیز چون آن ها نام روشنفکر دینی خطاب کند؟ این ها پاره ای از پرسش هایی هستند که ضروری است سروش به صورت مدون بدان ها پاسخ گوید، هرچند که جسته و گریخته بدان ها پرداخته است.
سروش مقاله ای با عنوان «رازدانی و روشنفکری»(۲۰) دارد که با سخن گفتن در باب آن، هم بیش تر و بهتر خواهیم دانست که تصور وی از روشنفکری دینی چیست و هم بهتر می توانیم به عیارسنجی نظر و طرح وی بپردازیم.(۲۱) در این مقدمه که مقصودمان از درج آن ارائه یک تصویر کلان از کار و طرح سروش است بحث از نسبت «روشنفکری و رازدانی» شاید بحثی ریز و تخصصی به نظر آید اما اولاً مواضع سروش در این زمینه تاثیر بسزایی بر دیگر آرای وی دارند و ثانیا با این کار بحث کلان ما خالی و عاری از دقت های فیلسوفانه نخواهد بود:
سروش روشنفکر را محصول دوران جدید و فرد ممتاز آن به حساب می آورد و حکیمان و پیران فرزانه را افراد نخبه و برجسته جهان قدیم می داند. از این رو، می توان گفت او ویژگی هایی که برای انسان جدید قایل است، از جمله: منتقد و معترض، طالب تغییر جهان، طالب انقلاب، فعال، قانع به شک و دغدغه، طالب وضوح و سبب دانی، طالب بطر و طرب، در یاد زندگی، طالب حقوق، صاحب هنر مبدعانه، متوجه بیرون، متصرف در دنیا و واجد اخلاق در خورِ آن و به کار گیرنده عقل برای نقد، بیش و پیش از هرجای دیگری در مورد روشنفکران صادق می داند(۲۲).
به نظر سروش از آن جا که دوران جدید (مدرنیته) دوران گذر و گسست از سنت بوده، جامعه پوست انداخته و از وضعی به وضع دیگر عبور کرده است این دوران محتاج افرادی به نام روشنفکران است تا این تغییر وضعیت را با کم ترین خطر و آسیب میسور سازند. بدین جهت ما در جامعه ماقبل مدرن؛ جامعه ای که با تغییرات و انقلابات شگرف و بزرگ، بیگانه است با عنوانی چون روشنفکر روبه رو نمی شویم. روشنفکر در نظر سروش کسی است که در دوران جدید، دوران بحران ها و گسست ها، با ابداعات تئوریک خود خونی تازه در جامعه تزریق می کند و این خود محتاج چند بعدی، چند منبعی بودن روشنفکر است. به طور مثال روشنفکری که در موقعیت گذار از سنت به مدرنیته زیست می کند، برای آن که رسالت تاریخی خویش را به انجام برساند نیازمند آن است که هم سنت خویش را بشناسد و هم با مولفه ها و مشخصه های مدرنیسم آشنا باشد و آن گاه سعی در برقراری نسبت میان آن ها کند.
با توجه به این تعریف از روشنفکر و روشنفکری، سروش به تمایز و تفاوت میان روشنفکر غربی و روشنفکر جهان سومی توجه می کند. درحالی که روشنفکران غربی در حال فراهم آوردن ابزار و مقومات و مفاهیم لازم برای عبور از مدرنیته هستند، در جهان سوم روشنفکران باید به ابزار لازم جهت گذر از سنت به مدرنیته بیندیشند و نباید موقعیت تاریخی خویش را فراموش کنند.(۲۳)
با این مقدمات، سروش به مقوله «روشنفکری دینی» می رسد؛ روشنفکری که نه تنها به دین ایمان دارد بلکه سنت (که بزرگ ترین نمود و نماد آن در یک جامعه دینی، دین است) را گونه ای به کار می برد تا با دنیای جدید سازگار باشد و بتواند حق سنت و مدرنیته هر دو را بخوبی به جا آورد.
سروش ویژگی های زیادی به روشنفکر دینی نسبت می دهد که ما به پاره ای از آن ها اشارت داشتیم. او فی المثل ویژگی پنجم روشنفکر دینی را آفت شناسی و خرافه ستیزی می داند:

صفت پنجم روشنفکر دینی، آفت شناسی و خرافه ستیزی است، این وصف از لوازم و اوصاف دیگر آنان است. همین که آنان در اثر مهاجرت و خروج از تقلید، تصویر تازه ای از شریعت به دست می آورند، پاره ای تصورها و نظراتشان معوج و زشت خواهد نمود و همین آنان را به خرافه ستیزی واخواهد داشت و از این جا به مبارزه اجتماعی پا خواهند نهاد(۲۴).

توجه سروش به مشکل شناسی و آفت شناسی روشنفکران - و بخصوص روشنفکران دینی - به اندازه ای است که شمس الدین محمد حافظ، فردی که در جهان قدیم می زیسته اما نقدها و آسیب شناسی های فراوانی درباره محیط زندگی خویش و اجتماع انسانی اش روا داشته، از او لقب روشنفکر دینی اخذ می کند. سروش حتی در کتاب رازدانی و روشنفکری و دینداری، از غزالی و مولوی به عنوان روشنفکر نام می برد. قبل از آن که هر سخن دیگری در باب دیدگاه های وی بگوییم باید بر این موضع او یعنی روشنفکر دینی خواندن حافظ و غزالی و مولوی دست بگذاریم و اذعان کنیم که این نگاه نسبت به این سه بزرگ فرهنگ ایرانی، با تصور او از روشنفکر که وی آن را محصول دنیای جدید می خواند هم خون و هم خوان نیست؛ چراکه این سه تن مطمئنا مهم ترین ویژگی روشنفکری یعنی سعی فکری در برقراری نسبت میان سنت و مدرنیته را واجد نیستند. به نظر می رسد عدم تمایز میان روشنفکر دینی و احیاگر دینی در اندیشه سروش، این مشکل را به وجود آورده است، کما این که وی در مورد احیاگر دینی به خصایصی چون: توانا کردن دین در برابر مقولات و موضوعات جدید و زدودن خرافات از صورت دین قایل است که این ها همان مشخصاتی هستند که وی برای روشنفکری دینی برشمرده است. این نگاه البته با تعبیری که سروش از روشنفکران دینی به عنوان فرزندان جهان جدید دارد سازگار نیست. می توان افرادی چون: مولوی و غزالی و حافظ را تنها احیاگر نامید و توصیف آن ها با وصف روشنفکر دینی با پیش فرض مهم سروش در این باب (که روشنفکر فرزند جهان جدید است) منافات دارد.
با این مقدمه به بحث اصلی بپردازیم که موضوع آن نسبت «روشنفکری و رازدانی» در دیدگاه سروش است. او مهم ترین ویژگی روشنفکر و روشنفکر دینی را رازدانی به شمار می آورد. از این لحاظ، در نظر او روشنفکران بسی به پیامبران شباهت دارند، چون به نظر سروش، رازدانی صفت پیامبران و رسولان است یعنی آنان به سرّ قدر واقفند، باطن امور را می شناسند و به انسان و جهان که نگاه می کنند، عواقب امور را می بینند و این عصاره تعبیر مفهوم رازدانان است.
تعریف سروش از مفهوم رازدانی آن گاه بهتر مشخص خواهد شد که مفهوم «بازیگری» و «نظاره گری» پا به میدان بگذارند. به نظر او، همه ما انسان ها هم بازی گران و هم نظاره گران عرصه زندگی هستیم و در این بین البته بیش تر به بازی گری مشغولیم. بازی گری نزد سروش با زندگی غافلانه ای که غزالی و مولوی در تبیین و توصیف آن کوشیده اند ارتباط نزدیکی برقرار می کند. سروش بازی گری و زندگی غافلانه را در جایی به سه معنا گرفته است: اول آن که ما انسان ها گرم بازی و کاریم، دوم این که از عواقب و بواطن بی خبریم و سوم این که عیب کارهای خود را نمی دانیم؛ سه موضوعی که در نگاه او خصوصیت واقعی اکثر انسان هاست. همه ما در این زندگی به نوعی مشغول بازی هستیم؛ خرید و فروش، گفت وشنود، گشت وگذار و حتی جنگ بازی است و دوام زندگی دنیا به دوام این بازی هاست و جهان ما این گونه اداره می شود.

استن این عالم ای جان غفلت است
هوشیاری، مردمان را آفت است

علم، عشق، هنر، سیاست، تجارت، جنگ، مبارزه و حتی دین داری عموم، نزد سروش نمادها و نمودهای این بازی گری و زندگی غافلانه هستند. اما از جایی به بعد، برخی از انسان ها قصد آن دارند تا از این جایگاهِ بازی گری فراتر روند و زندگی غافلانه خویشتن (و دیگران) را به نظاره بنشینند؛ نظاره گریی که سروش با نام «آگاهی» از آن نام می برد و رازدانی را نیز معادل همین نظاره گری و آگاهی مفروض می گیرد. نزد او پرسش هایی چون فلسفه و غایت کار من چیستند؟ چه کسی این نقش را در هستی به عهده من نهاده است؟ و چه انگیزه ها و انگیخته هایی مرا به کارهای گوناگون وامی دارند؟ معنای اعمال و افکار من چیست؟ مصادیقی از این نظاره گری بشر و به تبع آن، رازدانی به شمار می روند. او در هر لحظه تجدید مطلع کردن و همه چیز را از نو وارسی کردن و مبادی و مبانی امر را در نظر آوردن، عین خروج از بازی گری و ورود به تماشاگری و رازدانی می داند.
این نظاره گری و رازدانی البته می توانند بازی گری و زندگی معمولی بشر را تعطیل کنند. انسان آن گاه که از غایات و نهایات عملی پرسش می کند، از انگیزه ها و انگیخته های پرداختن بدان کار سوال می نماید و قصد دارد موقعیت عمل خویش را در نظام هستی و حیات مشخص کند، بازی کردن را مسکوت می گذارد. به قول خود سروش عاشقی که از تعریف و ویژگی های عشق پرسش می کند دیگر عاشق نیست، نظاره گری است که بازی عشق را به تماشا نشسته است و به همین جهت است که سروش انزوا و عزلت را از تبعات این نظاره گری و رازدانی به حساب می آورد و بزرگ ترین معضل رازدانان را جمع میان دو مقام بازیگری و تماشاگری می داند.

روشن است که جمع میان بازیگری و تماشاگری البته دشوار است. یا باید بازی کنید و فقط حواستان جمع بازی باشد تا برنده شوید یا فارغ از تلاش و درگیری به صندلی تکیه زده و به تماشا بنشینید و در این صورت عالم شما با عالم بازیگری فرق می کند(۲۵)

او عظمت شخصیت پیامبران را در جمع دو مقام رازدانی (نظاره گری) و زندگی غافلانه (بازیگری) می داند، یعنی پیامبران ضمن آن که به بواطن و اسرار و رموز عالم و آدم آگاهی داشتند این مسئله آن ها را به انزوا و عزلت سوق نمی دهد. ایشان کسانی بودند که در عین حال که در آسمان بودند در زمین نیز قدم می زدند و این دو را به هم آمیخته بودند. در این مسیر، سروش روشنفکران را نیز انسان هایی معرفی می کند که تعادل میان رازدانی و زندگی غافلانه را برقرار کرده اند و این علم را البته در مکتب پیامبران آموخته اند:

روشنفکری به معنای دقیق کلمه چنین چیزی است. یعنی رازدانی و در عین دریدن غفلت، در غفلت دیگران مشارکت کردن و در عین نگریستن از بالا، پایین را هم پاییدن و البته این کار نه به صلاح همه کس است و نه در قدرت همه کس، چون اگر پرده غفلت دریده شود، زندگی که قوامش به غفلت است، تعطیل خواهد شد و راز در کف نامحرم خواهد افتاد(۲۶)

بدین جهت، او بزرگ ترین و مهم ترین آگاهی لازم برای روشنفکری را رازدانی و گوهر روشنفکری را شرح صدر و آگاهی به راز زندگی غفلت آمیز مردم و غم خواری برای آن ها معرفی می کند.(۲۷) روشنفکر در درجه اول از «غفلت عمومی» آدمیان و راز آن غفلت باخبر می شود، اما در مقامی دیگر در میان مردم زیست می کند و حیات عرفی و عادی خویشتن را از دست نمی دهد و رازدانانه، غم خوار مردم می شود.(۲۸)
سروش به تبع از حافظ و بخصوص مولوی از مفاهیم راز و رازدانی سخن به میان می آورد و رازدانی را آگاهی به بواطن و عواقب امور معرفی می کند که همراه داشتن آن، سینه ای فراخ و تحملی عظیم می خواهد و افشای آن، نظام حیات را مختل می کند. او این ویژگی را به روشنفکران که در نگاه وی جانشینان پیامبران هستند، نسبت می دهد.

نظرات کاربران
درباره کتاب اخلاق‌شناسی سروش