فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب از هانتینگتون و خاتمی تا بن‌لادن

کتاب از هانتینگتون و خاتمی تا بن‌لادن
برخورد یا گفتگوی میان تمدن‌ها؟

نسخه الکترونیک کتاب از هانتینگتون و خاتمی تا بن‌لادن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب از هانتینگتون و خاتمی تا بن‌لادن

ابرهای تیره‌ای در افق بین‌الملل در حال شکل گرفتن است که ابعاد خشونت و خونریزی که به همراه خواهد آورد به مراتب هولناک‌تر از عصر جنگ سرد است. من این ابرهای تیره را برخورد میان تمدن‌ها در قرن بیست‌ویکم می‌دانم که جدی‌ترین آنها میان دو حوزه تمدنی اسلام و غرب خواهد بود. ساموئل هانتینگتون: ۱۳۷۲ (مصاحبه با نیویورک تایمز در دفاع از نظریه برخورد تمدن‌ها) در حالی که دیگران وعده برخورد تمدن‌ها و خشونت را می‌دهند، ما جهانیان را در آستانه قرن بیست و یکم به گفتگوی میان تمدن‌ها، تسامح و تساهل و نهضت جهانی برای صلح و علیه خشونت دعوت می‌کنیم. محمدخاتمی: ۱۳۷۸ (بخشی از نطق رئیس جمهور ایران در مجمع عمومی سازمان ملل به مناسبت اعلام سال ۲۰۰۰ به عنوان سال گفتگوی میان تمدن‌ها) ما همان آتش تجاوز، کفر، نفاق و سلطه‌ای که آمریکا، غرب و صهیونیسم در طول تاریخ علیه اسلام برافروخته‌اند را مصمم شده‌ایم تا با کمک جوانان شهادت‌طلب مسلمان به خود غربی‌ها و دشمنان اسلام بازگردانیم. نبرد میان اسلام و جاهلیت مدرن آغاز شده است. اسامه بن لادن: ۱۳۸۰ (بخشی از نوار ویدیویی اسامه بن لادن پس از انفجارهای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱)

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.04 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب از هانتینگتون و خاتمی تا بن‌لادن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



به: سید محمد خاتمی
و دردی که در هشت سال ریاست جمهوری اش کشید.

مقدمه

کمتر کسی در سال ۱۳۷۲ که پروفسور ساموئل هانتینگتون نظریه «برخورد تمدن ها» را مطرح نمود به مخیله اش خطور کرد که آن اندیشه چیزی بیش از یک نظریه آکادمیک باشد. چه کسانی که به حمایت از آن نظریه برخاستند و چه کسانی که با آن مخالفت کردند، گفتمان هر دو صرفا از یک منظر نظری یا عقیدتی بود. از دید همه، نظریه هانتینگتون یک نظریه سیاسی ـ تاریخی در عرصه مناسبات بین المللی بود همانند ده ها نظریه رایج دیگری که وجود دارند. هیچ کس فکر نمی کرد که نظریه هانتینگتون در کمتر از یک دهه بعدش از قالب یک نظریه علمی یا آکادمیک خارج شده و فضایی را به وجود آورد که ما از آغاز قرن بیست و یکم شاهدش شده ایم.
اساس حرف هانتینگتون در نظریه مشهورش که به نام برخورد تمدن ها معروف شد آن است که قرن آینده (قرن بیست و یکم)، قرن برخورد و رویارویی تمدنی خواهد بود. عمده ترین، مهم ترین یا جدی ترین برخورد تمدنی میان دو تمدن اسلام و غرب اتفاق خواهد افتاد. هانتینگتون زمانی این نظریه را مطرح کرد که نظام دو قطبی تازه از عرصه جهانی رخت بربسته بود و پس از نیم قرن که دنیا در سایه خوف برخورد میان دو نظام شرق و غرب به سر برده بود، جامعه بین المللی آماده می شد تا نفسی تازه بکشد. بیش از نیم قرن سایه رقابت سیاسی، ایدئولوژیک، اقتصادی، تجاری و مهم تر از همه نظامی، میان دو اردوگاه شرق و غرب بر سر جهان سنگینی می کرد؛ رقابت عمیق و جدی که یکی، دو بار جهان را تا مرز برخورد هسته ای میان شرق و غرب پیش برده بود. در چنین شرایطی بود که وقتی نظام دو قطبی در اوایل دهه ۱۳۷۰ با فروپاشی اتحاد شوروی سابق به همراه مجموعه بلوک شرق فرو ریخت جهانیان پس از نیم قرن، نفس راحتی کشیدند. از میان رفتن نظام دو قطبی نوید جهانی را می داد که در آن از تضاد و رقابت سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیک و مسابقه سرسام آور و خطرناک تسلیحاتی دیگر خبری نبود. جهان بعد از نیم قرن خصومت و رقابت به نظر می رسید که دارد جای امنی می شود.
درست در چنین فضایی بود که هانتینگتون مقاله معروف برخورد تمدن هایش را مطرح نمود. صرف نظر از آنکه جزئیات و مبانی دیدگاه وی چه بود، نتیجه گیری آن دیدگاه یا به تعبیری دیگر، «پیام» آن کاملاً مشخص بود. هانتینگتون به جهان اعلام می کرد که فروپاشی نظام دو قطبی و پایان عصر جنگ سرد میان دو اردوگاه کمونیسم و سرمایه داری به هیچ روی به معنای آن نیست که تضاد و تقابل از جهان رخت برخواهد بست و ما وارد دنیایی خواهیم شد که در آن صلح، ثبات، امنیت، دوستی و تفاهم جایگزین درگیری، مسابقه تسلیحاتی، جنگ و خشونت خواهد شد. هانتینگتون استدلال نمود که درست است که تضاد و تقابل میان شرق و غرب از میان رفته است اما ابرهای سیاه تضاد و رویارویی دیگری در افق دارد پدیدار می شود که ابعاد آن به مراتب هولناک تر از تضاد میان شرق و غرب است. او این تضاد و تقابل جدید در عرصه بین المللی را «برخورد تمدن ها» نام نهاد.
هانتینگتون در نظریه اش استدلال نمود که جهان در قرن بیست و یکم به شش الی هفت حوزه تمدنی مختلف تقسیم خواهد شد. حوزه تمدنی نژاد زرد در آسیای جنوب شرقی (ژاپن، چین، کره و...)، حوزه تمدنی شبه قاره هند، حوزه تمدنی اسلاو (روسیه، یوگسلاوی سابق، بلغارستان)، حوزه تمدنی آفریقا (آفریقای سیاه)، حوزه تمدنی آمریکای جنوبی (کشورهای آمریکای لاتین)، حوزه تمدنی غرب (اروپای غربی، آمریکا، کانادا و...) و بالاخره حوزه تمدنی اسلام. او معتقد است که این تمدن ها دارای ارزش ها، باورها، سنت های مختلف و بعضا متضادی هستند. تضاد و رویارویی میان شماری از آنان چندان عمیق و گسترده نخواهد بود. به علاوه برخی از آنان، همچون تمدن آفریقا و شبه قاره هند، ضعیف تر از آنند که بتوانند به رویارویی و تقابل با تمدن های دیگر برخیزند. جان کلام هانتینگتون آن است که بزرگ ترین، جدی ترین و در عین حال خشونت آورترین رویارویی میان دو تمدن اسلام و غرب اتفاق خواهد افتاد.
پس از آنکه هانتینگتون نظریه خود را مطرح نمود بسیاری از نویسندگان، اساتید دانشگاهی و صاحب نظران با وی به مخالفت پرداختند. علی رغم انتقادات و مخالفت ها، هانتینگتون همچنان بر سر عقیده اش باقی ماند. ازجمله کشورهایی که نظریه هانتینگتون در آن مورد توجه فراوانی قرار گرفت ایران بود. اینکه چرا این نظریه در ایران این همه شهرت یافت مفصل در کتاب آمده است. تضاد میان اسلام و غرب ازجمله محورهایی بوده است که بعد از انقلاب از سوی نظام حاکم بر ایران و بسیاری از صاحب نظران اسلامی که چندان هم به حکومت وابستگی ندارند بسیار تبلیغ و ترویج شده است. بنابراین اگر نظریه برخورد تمدن های هانتینگتون در بسیاری از جوامع با ابهام و تردید مواجه بود در ایران موضوع آشنایی بود که یکی از محورهای عمده جهان بینی سیاسی نظام اسلامی را تشکیل می داد. به سخن دیگر، یکی از محورهای اساسی نظریه هانتینگتون همان بود که ظرف پانزده سال گذشته توسط نظام اسلامی ایران تبلیغ می شد. البته در ایران دانشگاهیان و نویسندگان ضمن آنکه به نوبه خود توجه زیادی به نظریه هانتینگتون نشان دادند در عین حال نیز سعی کردند با آن مخالفت نمایند. نه از باب آنکه لزوما با ضدیت میان اسلام و غرب مخالف بودند بلکه بیشتر از باب آنکه هانتینگتون و تز برخورد تمدن هایش در کشور سر زبان افتاده بود و مخالفت با آن در برگیرنده نوعی تشخص علمی و آکادمیک بود.
از سوی دیگر، بسیاری از صاحب نظران وابسته به حکومت یا مسئولین حکومتی - یا از روی ناآگاهی یا به عمد - به گونه ای درباره هانتینگتون صحبت می کردند که گویی او مغز متفکر سیاست خارجی آمریکا است و اوست که برای سیاست خارجی آمریکا تعیین تکلیف می کند و حرف ها و نظرات او در حقیقت استراتژی آینده آمریکا را می سازد.
چهار سال بعد از هانتینگتون و نظریه «برخورد تمدن هایش»، انتخابات دوم خرداد سال ۱۳۷۶ در ایران، جهان و ایرانیان را شگفت زده کرد. برای نخستین بار رئیس جمهوری در ایران برگزیده شده بود که نه با شرق، نه با غرب، نه حتی با آمریکا و نه با هیچ قدرت و کشور دیگری سرجنگ نداشت. پیامش تسامح، تساهل، تنش زدایی، دوستی و مدارا بود. برای نخستین بار از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ بود که یکی از رهبران تراز اول ایران اسلامی نه تنها با دنیا و دیگران با بغض و نخوت و یا خطاب و عتاب صحبت نمی کرد، بلکه لحنش آرام و محبت آمیز بود.
هنوز سال اول ریاست جمهوری اش به پایان نرسیده بود که در مقابل تز «برخورد تمدن ها»، نظریه «گفتگوی تمدن ها» را مطرح نمود. او آن چنان پی گیر، جدی و با عزمی مصمم «گفتگوی تمدن ها» را دنبال نمود که یکی، دو سالی این موضوع بدل به یکی از سوژه های عمده سیاسی و اجتماعی در ایران شد. برخلاف نظریه برخورد تمدن ها که صدر و ذیل آن بالنسبه روشن بود، گفتگوی تمدن ها بیشتر حاوی یک پیام بود؛ یک ایده و آرمان بود تا یک نظریه جدی همچون، نظریه هانتینگتون. چند ماه پس از طرح ایده جدید از سوی ایران، خاتمی در مجمع عمومی سازمان ملل آن را مطرح کرد و سال ۲۰۰۰ ( ۱۳۷۹) با تصویب سازمان ملل به عنوان سال گفتگوی تمدن ها نام گرفت. بودجه قابل توجهی برای گفتگوی تمدن ها در نظر گرفته شد و مرکزی نیز به همین منظور در فرمانیه تهران (شمیران) برای این منظور تاسیس گردید.
اما نه آن مرکز به جایی رسید و نه «گفتگوی تمدن ها» راه به جایی برد. چرا که از همان ابتدا همان طور که گفتیم، نظریه خاتمی یک آرمان بود. به علاوه، خاتمی امیدوار بود تا با طرح مساله گفتگوی تمدن ها و اینکه در افکار جهانی ایران به عنوان مبتکر و مبلغ این نظریه به رسمیت شناخته شود، اندکی از فشار مخالفین سیاسی اش در داخل مملکت بکاهد. کمترین انتظار جهانیان از کشوری که مبتکر ایده گفتگوی تمدن ها بوده این بود که در داخل خود آن کشور «گفتگو» و «تعامل» یا «دیالوگ» جای «برخورد» و «خشونت» را بگیرد. اما از این بابت هم ایده گفتگوی تمدن های خاتمی نتایجی به بار نیاورد. مخالفین سیاسی او، بدون توجه به اینکه کشورشان مبتکر گفتگوی تمدن ها در جهان شده، بر همان سبک و سیاق روش های تند و خشونت آمیزشان ادامه دادند. دنیا به سختی می توانست گفتگوی تمدن ها را از سوی کشوری که در داخل خود آن کشور خبری از «گفتگو» نبود جدی بگیرد. بنابراین از این بابت هم تیر خاتمی به سنگ خورد و طرح گفتگوی تمدن ها به هیچ روی تاثیری برروی عملکرد و روش های مخالفینش نگذاشت.
گفتگوی تمدن های خاتمی عملاً بدل شد به یک اداره دولتی. یک رئیس، چندین معاون، یک ساختمان شیک و پرهزینه، مشتی کارمند و استاد دانشگاه حقوق بگیر و خلاصه کلام یک دستگاه بی حاصل و بی خاصیت با چند صد میلیون تومان بودجه سالیانه. به این لیست می بایستی یک سری مسافرت ها یا ماموریت های علمی بی فایده، نشریاتی بی فایده تر و برگزاری سمینارهای نمایشی در چارچوب گفتگوی تمدن ها را افزود.
اما تیر خلاص از جایی دیگر در شقیقه گفتگوی تمدن ها شلیک شد. در روز سه شنبه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ (۲۰ شهریور ۱۳۸۰)، چند فروند هواپیمای مسافربری که در جریان پروازهای داخلی در آمریکا ربوده شده بودند با کوبیدن خود به برج های سر به فلک کشیده تجارت جهانی در نیویورک و ساختمان پنتاگون، فصل جدیدی را در عرصه بین المللی رقم زدند. اگر بسیاری از ایرانیان و شماری از مسئولین ایرانی را مستثنی نماییم، مابقی جهان پیرامون آنکه مسئولیت ۱۱ سپتامبر برعهده چه کسانی است مشکلی ندارند.(۱) بعد از ۱۱ سپتامبر بود که جهان با نام اسامه بن لادن، یک مهندس عمران پنجاه و چند ساله از اهالی عربستان سعودی، آشنا شد. از خلال صدها صفحه تحلیل و بیوگرافی، چند نکته اساسی درباره بن لادن مشخص شد: اینکه او تعلق به یک خانواده سرشناس و ثروتمند سعودی دارد و نخستین تجربه سیاسی و اجتماعی وی در افغانستان اتفاق می افتد. پس از استیلای کمونیست ها بر کابل در جریان یک کودتای نظامی در سال ۱۳۵۷، افغانستان وارد یک جنگ گسترده داخلی می شود که ۱۷ سال به طول انجامید. در یک طرف جنگ، روس ها و متحدین کمونیست افغانی آنان قرار داشتند و در طرف دیگر تعداد زیادی حزب و گروه جهادگر افغانی که بسیاری از آنان مبنای عشایری و طایفگی داشتند. بار جنگ و تلفات اگرچه بر دوش نیروهای جهادی قرار داشت اما جهادگران از حمایت قدرت های مهمی برخوردار بودند. پاکستان، ایران اسلامی، آمریکا، امارات و عربستان متحدین ثروتمند و قدرتمند جهادگران افغانی بودند. با فروپاشی اتحاد شوروی سابق به تدریج کفه جنگ داخلی به نفع نیروهای جهادی سنگین تر شد و نهایتا آنان پیروزمندانه در سال ۱۳۷۳ وارد کابل شدند. نخستین رد پای سیاسی بن لادن به دهه ۱۳۶۰ و بالاخص به سال های نخست دهه ۱۳۷۰ باز می گردد. او در ابتدا صرفا به جهادگران افغانی کمک مالی می کرد؛ چه از ثروت خود و خاندانش و چه انتقال کمک های شیوخ و ثروتمندان سعودی به نیروهای جهادی در افغانستان. اما به تدریج او از هیبت «هلال احمر» خارج شده و وارد پیکار با روس ها در کنار مجاهدین افغانی می شود. با قدرت گرفتن طالبان از سال ۱۳۷۵ ـ ۱۳۷۴، بن لادن به تدریج بدل به یک مبارز اصول گرای بین المللی می شود. پس از آنکه طالبان قدرت را در کابل به دست گرفتند بن لادن از جایگاه و نفوذش در کنار همرزمان جهادی اش بهره برداری کرده و تمامی تلاشش را صرف مبارزه با آنچه که از نظر وی مظهر کفر و شرک جهانی است می نماید. از نظر بن لادن آمریکا مظهر جاهلیت مدرن است که در آن صهیونیست ها تمامی توان و قدرتشان را برای نابودی اسلام و مسلمین به کار گرفته اند. تمامی اسباب و ملزومات یک جهاد جهانی علیه آمریکا در دسترس بن لادن بود: برخورداری از حمایت کامل مادی و معنوی ملامحمد عمر و سایر رهبران طالبان، ثروت انبوه، تجربه نظامی و شاید مهم تر از همه هزاران رزمنده عرب و غیر عربی که از کشورهای اسلامی و بعضا کشورهای غربی برای جهاد علیه «کفار اشغالگر» روسی به افغانستان آمده بودند و اکنون پس از گذشت قریب به بیست سال و با پایان یافتن جهاد علیه روس ها کم و بیش بی کار شده بودند.
بن لادن بسیاری از نیروهای زبده متدین و تحصیل کرده این مسلمانان را جذب و جلب ارتش بین المللی جهاد علیه «کفار» و «مشرکین» آمریکایی نمود. او سپس به سراغ دانشجویان و فارغ التحصیلان مسلمان و متدین عرب رفت که در اروپا و آمریکا سرگرم تحصیل یا کار بودند. حاصل کار از همان ابتدا روشن بود. شماری از بهترین، باهوش ترین، تحصیل کرده ترین، متدین ترین و فداکارترین نیروهای اصول گرای جهان اسلام را بن لادن و دستیارانش توانستند جذب جهاد جهانی شان علیه آمریکا نمایند. از نظر بن لادن و اعضا و طرفداران اصول گرایش، آمریکا تجاوز اعلام نشده ای را علیه اسلام، مسلمین و کشورهای اسلامی آغاز کرده بود بنابراین مسلمانان مجبور به دفاع بودند. از نظر بن لادن بهترین دفاع خلاصه می شد در حمله به آمریکا و هر هدفی که آمریکایی بود. او در یکی از نطق هایش گفت: «مشکل ما مسلمانان آن است که همواره مورد حمله کفار و مشرکین قرار گرفته ایم و مجبور به دفاع بوده ایم. اما این بار ما می خواهیم به دشمن کافر حمله کنیم.»
ظرف چند سال بن لادن و شبکه اش چندین فقره عملیات علیه اهداف آمریکایی انجام دادند. انفجار سفارت های آمریکا در نایروبی پایتخت کنیا و دارالسلام پایتخت تانزانیا در آفریقا؛ چندین انفجار در تاسیسات نظامی آمریکایی ها در عربستان؛ انفجار در رزمناو آمریکایی در عدن و... تا اینکه با یک برنامه ریزی دقیق بن لادن به سراغ عملیات ۱۱ سپتامبر رفت.
در ایران همان طور که گفتیم، هم بسیاری از مردم عادی و هم شماری از مسئولین، بن لادن، ۱۱ سپتامبر و القاعده را آن طور که در تحلیل فشرده بالا آمد ندیده بلکه در تبیین رویداد ۱۱ سپتامبر به دنبال «شهر فرنگ»، «پادشاه جن ها» و سایر «فرضیه های دایی جان ناپلئونی» و «توهمات توطئه» هستند. به زعم آنان، ۱۱ سپتامبر کار خود آمریکایی ها، صهیونیست ها، فراماسون ها و... بود. آنان البته شواهد و دلایل قوی هم برای نسبت دادن ۱۱ سپتامبر به خود آمریکایی ها و صهیونیست ها دارند.
ازجمله اینکه به یهودی ها گفته شده بود که آن روز بر سرکار نروند؛ هواپیماهای فانتوم که همواره مشغول گشت زنی بر فراز پنتاگون و برج های دوقلوی تجارت جهانی بوده اند، آن روز ماموریتشان را انجام نمی داده اند؛ بن لادن، طالبان و القاعده همگی ساخته و پرداخته آمریکایی ها هستند (بنابراین سرنخ آنان دست خود آمریکایی ها است)؛ یک تشکیلات بسیار سری درون پنتاگون و دستگاه های اطلاعاتی آمریکا - که معمولاً هم به صهیونیست ها وابسته هستند - از مدتی قبل سرگرم برنامه ریزی و تدارک ۱۱ سپتامبر بودند و... سایر افسانه های «جن و پری» از این دست. اطلاعات و اخباری که فقط ایرانیان از آنها مطلع هستند و مابقی جهان ازجمله خود آمریکایی ها از وجود آن برنامه ها و توطئه ها بی خبرند. نه اینکه فقط در مورد ۱۱ سپتامبر ما ایرانیان این گونه فکر می کنیم، بلکه می توان پرسید ما پیرامون کدام رویداد جهانی، منطقه ای و داخلی به فرضیه های توطئه و توهمات توطئه پناه نبرده و نمی بریم که ۱۱ سپتامبر دومی آن باشد. واقعیت تلخ آن است که رویکرد ما به ۱۱ سپتامبر، مشابه رویکردمان به سایر رویدادهای دیگر است: اینکه «کار، کار انگلیسی هاست» و می بایستی بگردیم «سرنخ ها» و «طرح ها» و «توطئه های» آن رویداد را پیدا کنیم. همیشه هم یک انگلیسی، یک فرانسوی، یک نروژی، یک آمریکایی یا دانمارکی و خلاصه یک محقق غربی هست که موفق می شود آن توطئه را شناسایی کرده و به اصطلاح آن را کشف کند اما عوامل نفوذی آن توطئه، آن فرد را یا نابود کرده اند یا آن قدر علیه وی کارشکنی و تبلیغ می کنند که تلاش های کاشف بخت برگشته ناکام می ماند. در مورد ۱۱ سپتامبر هم این سناریو تکرار شده است. یک فرانسوی اسناد، مدارک و شواهد محکمی پیدا کرده که نشان می دهد ۱۱ سپتامبر کار خود آمریکایی ها بوده اما صهیونیست ها جلوی انتشار کتاب وی را گرفته اند.
واقعیت آن است که در عصر اینترنت، ماهواره و انفجار یا انقلاب اطلاعاتی، آن قدر مطلب در مورد بن لادن، القاعده و مسلمانان مبارز اصول گرا وجود دارد که می توان یک دایره المعارف نوشت. اما علی رغم حجم گسترده ای از اطلاعات درباره بن لادن، ۱۱ سپتامبر، القاعده و مسلمانان اصول گرا، هنوز در ایران بسیاری برروی فرضیه های توطئه پافشاری می کنند که ریشه این مشکل به رواج بیماری فرهنگی توهم توطئه در میان ما ایرانیان باز می گردد.
در یک نگاه کلی پیرامون ۱۱ سپتامبر و پیامدهای آن ظرف قریب به دو سال و نیم گذشته می توان گفت که در مجموع روند تحولات در جهت گسترش تنش میان دنیای اسلام و آمریکا (به عنوان پیش قراول غرب) بوده است. به سخن دیگر، اگر مقایسه ای میان نظریه «برخورد تمدن ها»ی هانتینگتون و «گفتگوی تمدن ها»ی خاتمی بیندازیم، سمت و سوی تحولات بیشتر نشان دهنده صحت نظریه هانتینگتون است تا خاتمی.

نظرات کاربران درباره کتاب از هانتینگتون و خاتمی تا بن‌لادن

به نظرم دوستان در مورد آقای زیباکلام بی انصافی میکنن.
در 2 سال پیش توسط
زیبا کلام!!!!!!! اگه میخواین معنی تناقض اندیشه رو بفهمید به صادق زیبا کلام یه نگاهی بندازید
در 2 سال پیش توسط
کتاب خوب از نویسنده بد!
در 2 سال پیش توسط