مامور مخصوص فنگز اینگما برای ایجاد تمرکز نوک تیز دندان نیش خود را لیسید و شروع به باز کردن آخرین پیچ روی درب جعبهی بمب کرد. آهسته پیچگوشتی را چرخاند. میدانست با کوچکترین اشتباه و حرکت اضافی بمب منفجر میشود. صدای قدمهای تند آخرین افرادی را شنید که مشغول تخلیهی تالار مجلس بودند. از روی شانه نگاه کرد و دید گرگینه به طرف او میآید.
گرگینه، مامور مخفی و دستیار او پاپی براون بود: «همه رفتند، رئیس. محل خالی است.»
فنگز اینگما و پاپی براون برای واحد یکم سازمان جاسوسی حفاظت از هیولاها مشهور به امپیوان کار میکنند. سازمانی که برای حفاظت دنیا از هیولاهای مجرم و تبهکار تشکیل شده است.
فنگز پرسید: «از جوخهی خنثیکنندهی بمب چه خبر؟»
پاپی گفت: «با شش دقیقه تاخیر میرسند!»
فنگز به زمانسنج بمب نگاه کرد که به سرعت جلو میرفت:
۴۵... ۴۴... ۴۳...