فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب الفبای فلسفه

کتاب الفبای فلسفه

نسخه الکترونیک کتاب الفبای فلسفه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب الفبای فلسفه

مسئلۀ وجود خداوند یکی از سرفصل‌های مهم کاوش‌های فلسفی است و در تاریخ پرفراز و فرود فلسفه مباحث فراوانی در این زمینه درگرفته است. بسیاری از فلاسفه، با تکیه بر مبادی فکری خویش، دلایلی در اثبات وجود خداوند اقامه کرده‌اند و بدین قرار مجموعه‌ای از دلایل گوناگون در این باره فراهم آمده است. در این میان، از آن‌جا که پرسشگری و نقد در سرشت تفکر فلسفی است، فلاسفه متعلق به مشرب‌های فکری مختلف در این دلایل مناقشه کرده‌اند و قوت‌ها و ضعف‌های آن‌ها را از دید خویش نشان داده‌اند. حاصل این سنجشگری‌های گاه این بوده است که فلاسفه قائل به وجود پروردگار در بیان دلایل خویش دقت بیش‌تری ورزند و تقریرهای خردپسندتری از آن‌ها به دست دهند و از این رهگذر، اعتقاد به وجود خداوند را بر پایه‌های استوارتری بنشانند. این تنها یکی از ثمرات آن قبیل بحث‌ها و مناقشه‌هاست.
نویسنده کتاب حاضر نیز کوشیده است برخی از دلایل اثبات وجود خداوند را، مخصوصا در سنت فکری مغرب‌زمین، در بوته نقد گذارد و فارغ از انکار وجود پروردگار، بررسی عالمانه‌ای در باره کامیابی یا ناکامی آن‌ها انجام دهد.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.51 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب الفبای فلسفه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

در ویراست سوم کتاب قسمت های کوتاهی به چند فصل افزوده ام، برخی فصل ها را بازنگریسته ام، چند خطای جزئی را اصلاح کرده ام، و فهرست منابعی را که برای مطالعه بیشتر پیشنهاد شده است به روز کرده ام.
مایلم از همه کسانی که درباره پیش نویس فصل های مختلف کتاب اظهارنظر کردند یا به شکل های دیگری یاری ام دادند سپاسگزاری کنم، علی الخصوص از الکساندرا الکساندری، گونار آرناسان، اینگا باروز، اریک باچر، مایکل کامیل، سیمون کریسمس، لسلی کوئن، اما کاتر، تیم کرین، سو دری ـ پنز، اَنجی دوران، ایدرین دریسکول، گوبر فاکس، جاناتان هوریگن، رازلیند هرستهاوس، پل جفریس، جان کیمبل، روبَن لو پوادْوَن، جورجیا ماسون، هیو ملور، اَلکس میلر، آنا موتس، پنی نتل، الکس اُرنشتاین، اَندرو پایل، اَبیگیل رید، آنیتا روی، رون سانتونی، هلن سیمز، جنیفر تراستد، فیلیپ واسیلی، استفانی واربرتون، تسا وات، جاناتان ولف، کیرا زوراوسکا، و خوانندگان ناشناس کتاب.

نایجل واربرتون ــ آکسفورد، ۱۹۹۸

یادداشتی درباره فصل اول

مسئله وجود خداوند یکی از سرفصل های مهم کاوش های فلسفی است و در تاریخ پرفراز و فرود فلسفه بحث های فراوانی در این زمینه درگرفته است. بسیاری از فلاسفه، با تکیه بر مبادی فکری خویش، دلایلی در اثبات وجود خداوند اقامه کرده اند و بدین قرار مجموعه ای از دلایل گوناگون در این باره فراهم آمده است. در این میان، از آن جا که پرسشگری و نقد در سرشت تفکر فلسفی است، فلاسفه متعلق به مشرب های فکری مختلف در این دلایل مناقشه کرده اند و قوت ها و ضعف های آن ها را از دید خویش نشان داده اند. حاصل این سنجشگری ها گاه این بوده است که فلاسفه قائل به وجود پروردگار در بیان دلایل خویش دقت بیشتری ورزند و تقریرهای خردپسندتری از آن ها به دست دهند و از این رهگذر، بکوشند اعتقاد به وجود خداوند را بر پایه های استوارتری بنشانند. این تنها یکی از ثمرات آن قبیل بحث ها و مناقشه هاست.
نویسنده کتاب حاضر نیز در این فصل کوشیده است برخی از دلایل اثبات وجود خداوند را، مخصوصا در سنت فکری مغرب زمین، در بوته نقد گذارد و فارغ از قبول یا انکار وجود پروردگار، بررسی عالمانه ای درباره کامیابی یا ناکامی آن ها انجام دهد.
بی تردید بر خواننده فرهیخته کتاب پوشیده نیست که استدلال هایی که در این فصل بررسی شده اند ممکن است تقریرهای دیگری نیز داشته باشند که در این جا به آن ها اشاره نشده است. به علاوه، چه بسا مباحثی از این دست باعث شود که اهل تحقیق در مقام پاسخ دادن برآیند یا تقریرهای بهتری از دلایل اثبات وجود خداوند به دست دهند و از این راه مباحث دینی و فلسفی را غنا بخشند. همچنین، روشن است که صِرف نقد این دلایل، دلیل بر انکار مطلوبِ آن ها نیست، و اساسا هر نقدی خود در معرض نقد است.

برای مادرم
نایجل واربرتون

درآمد

فلسفه چیست؟ این پرسشی است که از حیث دشواری انگشت نماست. یکی از ساده ترین جواب هایی که می توان به این پرسش داد این است که بگوییم فلسفه همان مشغله فلاسفه است، و بعد اشاره کنیم به نوشته های افلاطون، ارسطو، دکارت، هیوم، کانت، راسل، ویتگنشتاین، سارتر و سایر فلاسفه نامدار. ولی اگر تازه قدم به وادی فلسفه گذاشته باشید، بعید است که این جواب چندان به کارتان بیاید، زیرا احتمالاً مطلبی از این نویسندگان نخوانده اید. حتی اگر نوشته ای از ایشان مطالعه کرده باشید، چه بسا باز هم دشوار بتوان گفت که وجه اشتراک آن ها چیست ــ البته اگر به واقع ویژگی مرتبطی در کار باشد که ایشان جملگی آن را به اشتراک داشته باشند. جواب دیگری که می توان برای این پرسش تدارک دید این است که خاطرنشان کنیم که ریشه فلسفه واژه ای یونانی است به معنای «دوستداری حکمت». اما این جواب در قیاس با این که بگوییم فلسفه همان مشغله فلاسفه است ابهام بیشتری دارد و حتی کمتر مفید می افتد. پس لازم است پاره ای آرای بسیار کلی را در باب این که فلسفه چگونه چیزی است عرضه بداریم.
فلسفه نوعی فعالیت است: طریقی است برای تفکر درباره انواع معینی از پرسش ها. ممیزترین خصوصیت فلسفه به کارگیری استدلال منطقی است.
فلاسفه نوعا با استدلال سر و کار دارند: آن ها یا استدلال هایی از پیش خود می آورند یا استدلال های دیگران را در بوته نقد می گذارند، یا به هر دو کار دست می زنند. به علاوه، فلاسفه مفاهیم را تحلیل می کنند و گَرد ابهام و مه آلودگی را از چهره آن ها می زدایند. غالبا واژه «فلسفه» در مقام کاربرد معنایی دارد بسیار فراخ تر از آنچه گفتیم و به نگرش کلی فرد نسبت به زندگی دلالت می کند، یا در غیر این صورت به پاره ای از اشکال رازوری یا عرفان راجع است. در این کتاب واژه فلسفه را به این معنای فراخ دامنه به کار نمی برم: قصد و غرض من این است که پاره ای مفاهیم بنیادیِ مورد بحث و فحص در سنتی فکری را شرح دهم ــ سنتی که با یونانیان باستان آغاز شده و در قرن بیستم، عمدتا در اروپا، آمریکای شمالی و استرالیا و نیوزیلند به اوج شکوفایی رسیده است.
استدلال های فلاسفه مشتغل در این سنت درباره چه قسم مطالبی است؟ ایشان غالبا باورهایی را بررسی و وارسی می کنند که بیشتر ما در اغلب اوقات آن ها را مسلّم و بی چون و چرا می پنداریم. مشغله این فلاسفه پرسش هایی است در باب آنچه مسامحتا می توان «معنای زندگی» نامید: پرسش هایی در باب دین، درست و نادرست [از حیث اخلاقی]، علم سیاست، ماهیت عالَم خارج، ذهن، علم، هنر و بی شمار موضوعات دیگر. از باب مثال، غالب افراد زندگی خود را بدون پرس و جو و تردیدورزی درباره باورهای اساسی خویش، نظیر این که قتل عملی نادرست است، می گذرانند. ولی چرا این کار نادرست است؟ چه توجیهی برای قول به نادرستی قتل وجود دارد؟ آیا قتل تحت هر شرایط کرداری است نادرست؟ و اصلاً منظور من از «نادرست» چیست؟ این ها پرسش هایی فلسفی هستند. کثیری از باورهای ما وقتی که در بوته بررسی نهاده شوند، کاشف به عمل می آید که پایه هایی قرص و محکم دارند؛ ولی وضع در مورد برخی از آن ها خلاف این است. مطالعه فلسفه نه تنها به ما کمک می کند تا از سر روشن اندیشی در باب پیش داوری هایمان اندیشه کنیم، بلکه یاری مان می دهد تا از باورهای خود به دقت رفع ابهام کنیم. در این راه که قدم برداریم، رفته رفته این قابلیت در ما پرورده می شود که در باب طیف گسترده ای از موضوعات به طرزی منسجم و خردپسند استدلال آوریم ــ و این مهارتی است سودمند و قابل انتقال به دیگران.

فلسفه و تاریخ آن

از روزگار سقراط به این طرف فلاسفه بزرگ پرشماری بر کره خاک قدم گذارده اند. نام تنی چند از آن ها را در اولین بند کتاب آوردم. کتابی مقدماتی درباره فلسفه می تواند رویکردی تاریخی نسبت به موضوع در پیش بگیرد به این صورت که مساهمت های این فلاسفه را به ترتیب زمانی تحلیل کند. من در این کتاب چنین طریقی را در پیش نمی گیرم، و به جای آن از رویکردی موضوع مدار بهره می جویم: رویکردی که به جای تاریخ، پاره ای مسائل فلسفی را در کانون توجه خود قرار می دهد. تاریخ فلسفه به خودی خود موضوعی است جذاب و حائز اهمیت، و بسیاری از متون کلاسیک فلسفی آثاری سترگ در عرصه ادبیات نیز هستند: مکالمات سقراطیِ افلاطون، تاملاتِ(۱) رُنه دکارت، تحقیق درباره فهم آدمی(۲) اثر هیوم و چنین گفت زرتشتِ(۳) نیچه تنها چند نمونه از این آثارند ــ آثاری که جملگی با هر ملاک و میزانی، به هیئت نوشته هایی جذاب جلوه می کنند. هرچند در مطالعه تاریخ فلسفه قدر و ارزش فراوان هست، مقصود من در این کتاب آن است که به جای این که صرفا آرا و عقاید پاره ای متفکران جلیل القدر را در باب مسائل فلسفی شرح کنم، ابزارهایی به دست شما دهم تا به یاری آن ها خودتان بشخصه در باب این مسائل اندیشه کنید. این مسائل تنها توجه و علاقه فلاسفه را برنمی انگیزند. آن ها به طور طبیعی از بطن وضعیت آدمی پیدا می آیند و شمار زیادی از افرادی که هرگز کتابی فلسفی را تورق نکرده اند به صرافت طبع درباره آن ها اندیشه می کنند.
هر قسم مطالعه جدیِ فلسفه شامل ترکیبی از مطالعه تاریخی و مطالعه موضوع مدار است، زیرا اگر از استدلال ها و خطاهای فلاسفه سلف بی اطلاع باشیم، نمی توانیم امید بداریم که در این رشته مساهمت یا مشارکتی مهم داشته باشیم. فلاسفه بدون شناخت تاریخ هرگز گامی فرا پیش نخواهند گذاشت: ایشان همچنان به همان خطااندیشی های سابق ادامه می دهند بی آن که بدانند پیش تر این خطاها صورت بسته است. افزون بر این، جمع کثیری از فلاسفه نظریه های خود را با مشاهده و بررسی خطاهایی که در کار فیلسوفان سلف روی داده است از کار درمی آورند و پر و بال می دهند. با این حال، در کتاب مختصری مانند این مقدور نیست که حق مطلب را در بیان پیچیدگی های کار این یا آن متفکر ادا کنیم. منابعی که در انتهای هر فصل برای مطالعه بیشتر پیشنهاد شده اند [مخاطب را] یاری می رسانند تا مسائل مورد بحث در این کتاب را در زمینه تاریخی گسترده تری جای دهد.

چرا فلسفه بخوانیم؟

گاهی اوقات حجت می آورند که مطالعه فلسفه آب در هاون کوبیدن است زیرا مشغله فلاسفه همواره جز این نیست که بیکار بنشینند و بر سر معنای کلمات بحثِ بی جهت به راه اندازند. به نظر نمی آید که این جماعت هیچ گاه به نتیجه ای حائز اهمیت دست پیدا کنند و نقش آن ها در جامعه عملاً در حد هیچ است. آن ها هنوز سرگرم بحث و فحص درباره همان مسائلی هستند که خاطر یونانیان باستان را به خود مشغول داشته بود. به نظر نمی رسد که فلسفه چیزی را تغییر دهد؛ فلسفه همه چیز را همان طور که هست باقی می گذارد.
اصلاً مطالعه فلسفه چه ارزشی دارد؟ دست یازیدن به شبهه افکنی در مفروضات بنیادی زندگی مان حتی ممکن است خطرناک نیز باشد: چه بسا در فرجام، کارمان به آن جا برسد که احساس کنیم دستمان به هیچ کاری نمی رود و از فرط پرسشگری و تردیدورزی فلج شده ایم. در واقع، کاریکاتور فیلسوف شخصی است که در سر و کله زدن با افکار بسیار انتزاعی آن هم در حالی که آسوده خاطر بر صندلی راحتی اتاق استادان در آکسفورد یا کیمبریج لم داده است هیچ کس به گرد پایش نمی رسد، ولی در پرداختن به مسائل عملی زندگی درمی ماند: کسی که قادر است دشوارترین قطعات فلسفه هگل را شرح دهد، ولی نمی داند چگونه تخم مرغی را آب پز کند.

زندگی آزموده

یک دلیل مهم در تایید مطالعه فلسفه این است که سر و کار فلسفه با مسائل بنیادینی است که به معنای وجودمان مربوط می شود. بیشتر ما زمانی در زندگی خویش سوالات فلسفی پایه ای را با خود در میان می گذاریم. از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ آیا برهانی در اثبات وجود خدا هست؟ غرض و غایت زندگی ما چیست؟ درست و نادرست [از حیث اخلاقی] ریشه در چه دارد؟ آیا هرگز رواست قانون را زیر پا گذاریم؟ آیا ممکن است زندگی ما رویایی بیش نباشد؟ آیا ذهن یک چیز است و بدن یک چیز دیگر، یا این که ما سراپا موجوداتی مادی هستیم؟ پیشرفت علم چگونه است؟ هنر چیست؟ و سوالاتی نظیر این ها.
غالب آن کسانی که فلسفه می خوانند این را مهم می دانند که هر کدام از ما چنین مسائلی را بررسی و آزمون کنیم حتی برخی از ایشان می گویند که زندگی ناآزموده ارزش ِ زیستن ندارد. ادامه دادن به زندگی عادی و روزمره بی آن که هرگز اصولی را که این زندگی بر آن ها استوار است بررسی و آزمون کنیم چه بسا مثل این باشد که ماشینی را برانیم که هیچ گاه به آن رسیدگی نکرده ایم. ممکن است اطمینان شما به ترمز، فرمان و موتور ماشین موجه باشد، زیرا تا به حال همواره به قدر کفایت خوب کار کرده اند؛ ولی این هم ممکن است که اطمینان شما به کلی ناموجه باشد: شاید ترمز ماشین خراب باشد و درست موقعی که بیش از هر وقت به آن نیاز دارید دست شما را در حنا بگذارد. همین طور اصولی هم که زندگی شما بر پایه آن ها استوار است ممکن است کاملاً صواب باشند، ولی تا زمانی که آن ها را بررسی و آزمون نکرده اید، نمی توانید در این باره خاطرجمع باشید.
به هر روی، حتی اگر در صحت مفروضاتی که پایه های زندگی شما هستند به طور جدی تردید نورزید، چه بسا با استفاده نکردن از قوه تفکرتان زندگی خود را بی مایه و بی برگ و بار کنید. کثیری از مردم در میان نهادن این پرسش های اساسی با خویش را یا زحمتی بسیار شاق می دانند یا بسیار تشویش زا احساس می کنند: چه بسا آن ها به تعصبات خویش دل خوش دارند و راضی اند. ولی هستند دیگرانی که شعله اشتیاقی سوزان به یافتن جواب هایی برای این سوالات فلسفیِ طاقت سوز در وجود آن ها زبانه می کشد.

یادگیری تفکر

دلیل دیگری که می توان در تایید مطالعه فلسفه آورد این است که چنین کاری راه مناسبی است برای آن که بیاموزیم چگونه به طرزی روشن تر درباره طیف گسترده ای از موضوعات تفکر کنیم. روش های تفکر فلسفی در بسیاری از موقعیت های گوناگون سودمند می افتد، زیرا با تحلیل استدلال های له و علیه هر موضعی مهارت هایی را فرامی گیریم که قابل انتقال به سایر ساحت های زندگی است. شمار فراوانی از کسانی که فلسفه می خوانند تا آن جا پیش می روند که مهارت های فلسفی خویش را در مشاغلی متنوع، از کارهای حقوقی گرفته تا برنامه نویسی کامپیوتر، حرفه مشاور مدیر، کارمندی و روزنامه نگاری ــ همه زمینه هایی که در آن ها وضوح اندیشه سرمایه ای است عظیم ــ به کار می بندند. به علاوه، فلاسفه هنگامی که به سراغ هنرها می روند از بینش هایی که درباره خصوصیات وجود آدمی حاصل می کنند بهره می گیرند: شماری از فلاسفه رمان نویسان، ناقدان، شاعران، فیلمسازان و نمایشنامه نویسان موفقی نیز بوده اند.

لذت

توجیه دیگری برای مطالعه فلسفه این است که فلسفه به نزد جمع کثیری از افراد فعالیتی است بسیار لذت بخش. درباره این دفاع از فلسفه باید مطلبی را متذکر شد. خطر آن این است که امکان دارد به این معنا گرفته شود که فلسفه را تا مرتبه فعالیتی همسنگ حل جدول کلمات متقاطع پایین می آوریم. پاره ای اوقات به نظر می رسد که رویکرد برخی فلاسفه به موضوع خویش شباهت بسیاری به این کار دارد. شماری از فلاسفه حرفه ای خاطر خود را به حل معماهای منطقی مبهمی مشغول می دارند آن هم به طوری که این کار را به خودی خود مقصود خویش قرار می دهند، و راه حل های خود را در نشریه های پیچیده و غامض منتشر می کنند. در نقطه مقابل آن ها، برخی فلاسفه دانشگاهی خود را مشتغل به «شغلی» می دانند، و نوشته هایی انتشار می دهند که غالبا میانمایه است آن هم تنها به این سبب که این کار راه «ترقی» و ارتقای مقام را برایشان هموار می کند (مقدار نوشته های انتشاریافته این افراد عاملی تعیین کننده در ارتقای مقام ایشان است). آن ها از مشاهده نامشان که به زیور طبع آراسته شده و همین طور از افزایش حقوق و وجهه ای که ملازم با ارتقای شغلی است غرق سرور می شوند. با این حال، از بخت نیک، بسیاری از فلاسفه فراتر از این سطح منزل دارند.

آیا فلسفه دشوار است؟

معمولاً فلسفه را رشته ای دشوار می دانند. فلسفه قرین دشواری های گوناگونی است که البته پاره ای از آن ها قابل اجتناب است.
در درجه اول، این حرفِ حقی است که لازمه [ پرداختن به] کثیری از مسائلی که فلاسفه حرفه ای با آن ها سر و کار دارند بهره مندی از معلوماتی سطح بالا در زمینه تفکر انتزاعی و نظری است. با این حال، این حرف کمابیش در مورد همه مشغله های فکری صدق می کند: از این حیث فلسفه با فیزیک، نقد ادبی، برنامه نویسی کامپیوتری، زمین شناسی، ریاضیات یا تاریخ فرقی ندارد. همانند آنچه در مورد این عرصه ها و سایر عرصه های پژوهش مصداق دارد، نباید دشواری نوآوری های اساسی در این رشته را بهانه کنیم و روا نداریم که افراد عادی از پیشرفت هایی که در آن حاصل شده است خبر بگیرند، و نیز مانع از آن شویم که روش های بنیادی آن ها را بیاموزند.
با این حال، دشواری دیگری با فلسفه قرین است که از لونی دیگر است و می توان از آن دوری جست. فلاسفه همواره نویسندگان خوبی نیستند. شمار فراوانی از آن ها در انتقال آرا و افکار خود به غایت بی مایه اند. گاهی این وضع ناشی از آن است که ایشان فقط علاقه دارند جمع بسیار کوچکی از خوانندگان اهل فن را مخاطب قرار دهند؛ گاهی نیز بدان سبب است که آن ها بی جهت زبان تخصصی پیچیده ای را به کار می برند که به راحتی کسانی را که با آن آشنایی ندارند به ورطه سردرگمی گرفتار می کند. کاربرد اصطلاحات تخصصی سودمند است از این حیث که دیگر مجبور نیستیم هر بار که مفاهیم خاصی را استفاده می کنیم آن ها را شرح دهیم. ولی از بخت بد، در میان فلاسفه حرفه ای این تمایل وجود دارد که از اصطلاحات تخصصی به خاطر خودِ آن ها استفاده کنند؛ جمع کثیری از آنان با وجود این که برای عبارت های لاتین معادل های انگلیسی بسیار خوبی در دست داریم، باز هم آن عبارت ها را به کار می برند. بندی که رگبار واژه های ناآشنا بر آن باریده و واژه های آشنایش هم به اشکالی نامانوس به کار رفته اند می تواند خواننده را به هول و وحشت دچار سازد. به نظر می رسد برخی فلاسفه به زبانی حرف می زنند و می نویسند که دستپخت خودشان است. این کار ممکن است باعث شود که فلسفه رشته ای بسیار دشوارتر از آن چیزی که واقعا هست در نظر آید.
من در این کتاب سعی کرده ام از کاربرد زبان تخصصیِ غیرلازم بپرهیزم، و همچنان که مطلب را پیش می برم همه اصطلاحات ناآشنا را شرح می دهم. این رویکرد، واژگان فلسفی بنیادیِ لازم برای سر درآوردن از برخی نوشته های فلسفیِ دشوارتری را که در فهرست منابعِ پیشنهادشده در انتهای هر فصل آمده است، در اختیارتان می گذارد.

نظرات کاربران درباره کتاب الفبای فلسفه

این کتاب بیشتر کتاب براهین خداشناسی است
در 1 ماه پیش توسط
کتاب خیلی خوبیه
در 5 ماه پیش توسط
در واقع تفکر مادی نتونسته در فلسفه اسلامی راه پیدا کنه ، به دلیل قوت استدلال ها بر وجود خدا ؛ ولی فلسفه ماتریالیستی نقش محسوسی در فلسفه غرب داشته .
در 6 ماه پیش توسط
الهیات فلسفه غرب و فلسفه اسلامی رو نباید با هم قیاس کرد . فلسفه ی اسلامی که همیشه از قرآن و روایات مایه گرفته بر بنیانی بسیار مستحکم تر در اثبات خدا استوار گشته که با رشدی روز افزون همراه بوده .
در 6 ماه پیش توسط
در زبان فارسی توضیح ها و کلمات به جا تر و قابل فهم تری هم برای مترجم وجود داشته تا بشه عنوان کتابی فلسفی با زبان ساده دریافت کنه و واقعا در جاهایی استفاده از کلماتی شده که واقعا لزوم استفاده از اونها وجود نداشته مثل مساهره مسامحه تقریر علی الاطلاق محیر العقول صعب خامدستانه و بسیاری کلمات اینچنین دیگر این کتاب واقعا به یک ترجمه ساده تر نیاز داره تا عامه پسند تر باشه و مخاطبین تازه کار فلسفه رو از این وادی شیرین تفکر و اندیشه نترسونه و زده نکنه
در 7 ماه پیش توسط