فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نگاه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تنگسیر

کتاب تنگسیر

نسخه الکترونیک کتاب تنگسیر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تنگسیر

«زارممد» یکی از معروف‌ترین شخصیت‌های رمان‌های فارسی است. قصه زندگی او شاید از «شلوارهای وصله‌دار»، رسول پرویزی شروع شده باشد، یا شاید خیلی پیش‌تر از این‌ها آن زمان که شیرمحمد تنگستانی کارگر ساده‌ی تنگستان –تنگسیر- برای گرفتن پولش پیش اربابانش می‌رود.تنگستان به منطقه‌ای بین بوشهر و فارس گفته می‌شود که آنجا را به نام تنگسیر نیز می‌شناسد، چوبک در این کتاب به بخشی از زندگی اجتماعی مردمان این منطقه می‌پردازد و زمانی را روایت می‌کند که استعمار انگلیسی بر زندگی مردمان سایه افکنده، اما چوبک با هوشمندی خاصی روند داستان را تغییر می‌دهد و زار ممد ضربه کاری را نه از غریبه‌های انگلیسی که از هم محلی‌های خودش می‌خورد و چهار نفر بوشهری هستند که حق او را نمی‌دهند و نقطه اوج داستان از همین‌جا شکل می‌گیرد. ارجاعات درون‌متنی و برون‌متنی این کتاب، زبان و لحن روایت و هم‌چنین قصه‌ی جذابش، آن را به یکی از ماندگارترین رمان‌های فارسی تبدیل کرده است.

ادامه...

بخشی از کتاب تنگسیر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

سخنی با خواننده

زنده یاد رسول پرویزی، اولین مجموعه از نوشته هایش را با عنوان «شلوارهای وصله دار»، به سال ۱۳۳۶ شمسی منتشر کرد. می گویم نوشته، نه قصه یا داستان، چرا که نوع روایت در این کتاب، به قول دکتر براهنی، بیشتر زبان نقل دارد تا قصه. ۱ و اکثر نوشته های آمده در شلوارهای وصله دار به نوعی نقل خاطرات دوران کودکی و نوجوانی نویسنده، بدون پرداخت و تکنیک داستانی است و صد البته که من این را عیب کار پرویزی نمی دانم که شاید حُسن کار او باشد چرا که وی در همین کتاب و اثر بعدی اش «لولی سرمست» ( ۱۳۴۶ ) سبکی را در نقل و روایت خاطرات ابداع کرد که چه بسا خاص او بود و در مواردی هم دیگرانی را به تقلید واداشت.
چهارمین نوشته ی «شلوارهای وصله دار» نقلی است با عنوان «شیرمحمّد»، که پیش از انتشار کتاب، در مجله ی سخن چاپ شده بود. «شیرمحمّد» گزارش موجزی است از ماجرای زندگی یک روستا مرد زحمت کش اهل تنگستان که چند تن به ناروا، پولی را که او برای خرج تحصیل پسرش «خدر» کنار گذاشته با دغل کاری از چنگش درمی آورند. دلالی او را می فریبد و می گوید حاج اسماعیل صراف با پول تو معامله می کند و آخر هر ماه پولت مبلغی خواهد زایید. با این ترفند دست زار محمد تنگسیر تهی می شود و وقتی که پی می برد این چند تن برای خوردن پس انداز او نقشه داشته اند و حاضر به استرداد پول او نیستند، برقی از چشمانش می جهد و می گوید: «خوب حالا که زوره یاحسین». و برای دفاع از حق اش قیام می کند. هر پنج نفری را که فکر می کند در این ماجرا دست داشته اند با گلوله ی تفنگ اش می کشد و پس از پنهان شدن در خانه ی تیکران ارمنی، شبانه به میان دریا می پرد و ناپدید می شود و پس از آن همه به او می گویند شیرمحمّد.
این کل روایت رسول است از ماجرای زار محمد، بی هیچ پرداخت داستانی و تنها نقل یک خاطره از یک اتفاق. دلیل اش هم آن که رسول وقایع را به سرعت و همانند یک گفت وگو با مخاطب بازمی گوید. در جایی از روایت، پس از کشته شدن سه تن اصلی، یعنی اسماعیل صراف، گنده رجب و حاکم شرع، دیگر حوصله نمی کند تا ماجرای کشته شدن دو تن دیگر را با ذکر نام و جزییات بازگوید و می نویسد: «دو وکیل هم بودند که در کارش دویدند و این پیسی را به سرش آوردند. از اتفاق یکی از وکلا در بندر بود و دیگری شنیده بود که زار محمد سه نفر را کشته...»
و یا در صحنه پناه بردن زار محمد به خانه ی یک ارمنی، در چند سطر، ماجرا را این گونه رقم می زند: «اطرافش را نگاه کرد و دید خانه ی تیکران ارمنی روبروی اوست و در خانه ی تیکران سرازیر شد. در را از داخل بست و یکراست رفت در اطاق تیکران، تیکران وحشت زده خواست حرفی بزند و اعتراض کند زار محمد داستان را گفت و گفت: «اگر صدایت درآمد ترا هم با گلوله سرخ می کنم بدون حرف مرا تا شب نگهدار.» تیکران گفت: «آی بچشم». حال می بینید که تعبیر براهنی درباره ی نقل بودن این نوشته تا چه میزان صائب است و صد البته همان گونه که پیش تر آمد نقل بودن و یا نداشتن تکنیک داستانی در نوشته های رسول را عیبی نیست و این سبک خاص اوست در بیان و روایت خاطرات دوران کودکی اش. همه ی این ها را گفتم تا برسم به این نکته که وقتی به سال ۱۳۴۲ شمسی، نخستین چاپ «تنگسیر»، اثر جاودان یاد «صادق چوبک» منتشر شد. دبیر ادبیات یکی از دبیرستان های همدان به نام «محمد حبیبیان» در نوشته ای که برای مجله ی سخن فرستاده بود در یک بررسی تطبیقی خواست اثبات کند که تنگسیر چوبک برداشتی است از شیر محمد رسول پرویزی. پس از چاپ این مطلب، بعضی از اصحاب قلم در مجله ی اندیشه و هنر، باب حمله به چوبک را گشوده و به ناروا بر او تاختند و انگ ها و اتهاماتی را به او زدند که هیچ برهان و منطقی نداشت و بیشتر به یک عقده گشایی می مانست. اما حبیبان پس از گذشت چیزی حدود سی سال، در نوشته ای با عنوان «پوزشی اگرچه دیر...»۲ در آذرماه ۱۳۷۳ شمسی، همراه با شرح ماجرای دیدار خود با چوبک در سال ۱۳۳۳، چگونگی نوشتن آن مطلب و سوء استفاده های حاشیه آن را برشمرد و از چوبک در حال حیات اش عذرخواهی کرد. امّا باتمام این اوصاف، نباید از این نکته غافل شد که به یقین صادق چوبک قبل از شروع به نوشتن تنگسیر، حتما شیر محمد رسول را خوانده بود. و ای بسا اتفاقی را که در دوران کودکی اش شاهد بوده و یا روایت سینه به سینه ای را که در میان مردمان جنوب شهرت داشته با خواندن نوشته ی رسول به یاد آورده و با آن ذهن تیز و خلاّق، دریافته که می توان این ماجرا را دست مایه ی نوشتن یک رمان قرار داد. پس درنگ نمی کند و ماجرای زار محمد تنگسیر را به روایت خود رقم می زند.
در رمان جاودانه ی تنگسیر، تم اصلی و عناصر داستانی، همان هایی است که رسول هم در نوشته ی کوتاهش آورده است. اما آن چه که این رمان را از نوشته ی رسول متمایز می کند نوع نگاه چوبک به این واقعه و حاشیه های آن است که در رمان همین حاشیه ها در واقع متن اصلی رمان هستند. در تنگسیر، تکنیک ها و شگردهای خاص رمان، نمود عینی دارند. نثر در نهایت زیبایی و یکدستی است. توصیفات به قدری موشکافانه و قوی اند که پس از گذشت بیش از چهل سال از خلق آن، هنوز هم می توان این رمان را بی هیچ احساس کهنه گی و کسالتی بازخواند.
صحنه های آغازین رمان، یعنی توصیف بازگشت زار محمد با زبان روزه به «دواس»، خیره شدن و حتی یکی شدن او با هستی در صحنه توصیف شکار مورچه ها و بعد ماجرای رام کردن ورزای سکینه، در ادبیات داستانی ما تکرارنشدنی اند و براهنی به درستی می گوید که صحنه های گفت وگوی مهربانانه ی زار محمد با ورزا در نخلستان و یا گفت وگوی هنگام درگیری با کوسه در زیر آب، صحنه های گفت وگوی پیرمرد با ماهی بزرگ را در «پیرمرد و دریا» از همینگ وی به ذهن می آورد. ۳ بی هیچ تردید، چوبک پیرمرد و دریا را خوانده بود. اما آن چه مسلم است جملاتی را که در دهان محمد می گذارد و از ذهن او بیان می کند خاص اوست. رسول پرویزی، ماجرای پناه بردن زار محمد به خانه ی یک ارمنی را تنها در چهار سطر می نویسد آن هم بدون هیچ حس و حالی، اما چوبک ماجرای پناه بردن محمّد به مغازه آساتور ارمنی را دست مایه چندین فصل درخشان تنگسیر می کند که بدون این فصل ها، رمان تنگسیر از شکوه تهی می شد. از جمله است توصیف صحنه ی خواب زار محمد در بالاخانه ی مغازه آساتور که با شگرد سیلان ذهن به مفهوم دقیق آن، روح و روان شخصیت اش را می کاود. به جز صحنه ی خواب، صحنه ای دیگر در بالاخانه مغازه آساتور توصیف می شود که بی نظیر است و آن صحنه ای است که چوبک، زار محمد شیر محمد شده و دست نیافتنی را که از نظر خواننده به یک اسطوره شبیه است، از اوج به زیر می کشد و با ترسیم حالات یک انسان زمینی و احساس ضعف او در برابر یک نیاز جسمی، یعنی دفع آنچه که در روده هایش به حرکت درآمده، چنان دقیق توصیف می کند که با فراغت زار محمد، خواننده نیز احساس خوشی و راحتی می کند. در رمان تنگسیر، چوبک هم مثل رسول پرویزی، نقل می گوید، اما نقل او ساختار و تکنیک شگرف داستانی دارد. ماجرای شیر محمد، برای رسول یک خاطره است و در تنگسیر هم راوی دانای کل، خود نویسنده است و در صحنه ای از رمان آن جا که زار محمد تفنگ به دست از کوچه می گذرد، چنین وصف می شود: «آمد از در خانه ی ما گذشت و من نخستین بار و برای زمان کوتاهی او را دیدم.»
«وقتی که محمد از پیش ما گذشت تنها بود و هیچ کس پشت سرش نبود و من نمی دانم چطور شد که ناگهان چشمانم تو چشمان او افتاد.» «او زمان کوتاهی در کوچه ی ما بود و بعد رفت ته کوچه و آن جا ناپیدا شد.» بدیهی است وقتی که هر دو نویسنده خاطره ای از دوران گذشته را بازمی گویند که در واقع نیز اتفاق افتاده است، این دو روایت مشترکاتی را دارا خواهند بود. اما تکرار بعضی صحنه ها و حتی جملات در تنگسیر، نشان می دهد که چوبک به روایت رسول هم بی اعتنا نبوده و اگر در سطری می نوشت که در خلق تنگسیر به «شیر محمد» رسول هم مدیون و وام دار است، هیچ گردی بر دامان این اثر شکوهمند نمی نشست و از شان و منزلت آن نمی کاست.
در روایت رسول پرویزی، حاج اساعیل صراف به هنگام مواجهه با زار محمد می گوید: «دیشب خواب دیدم دیوار خلا رویم خراب شد، اول صبح تعبیر شد.»
و در تنگسیر این کلمات از دهان کریم بیرون می ریزد: «بر شیطون لعنت! دیشو خو دیدم که دیوار خلا روم خراب شد، حال صب اول دشتی تعبیر شد.» در روایت رسول، هم عنوان نوشته «شیر محمد» است و هم این که در انتهای روایت می آید: دیگر به او نگفتند زار محمد. همه گفتند: شیر محمد، شیر محمد. و چوبک در صحنه ای از تنگسیر می آورد:
«این همون زار محمد تنگسیر نبود که دم دروازه دکون جوفروشی داشت؟ نگو زار محمد، بگو شیر محمد.»
این ها را نوشتم تا این که هم فضل تقدم زنده یاد رسول پرویزی در ثبت ماجرای زار محمد حفظ شود و هم این که خواننده بداند هر دو نویسنده دل به یک روایت داده و هرکدام ساز خویش زده اند و خواندن هرکدام از این آثار، شیرینی و حلاوت خاص خود را دارد...
درباره ی این چاپ از تنگسیر:
به موجب مکتوباتی که در اختیار من است، زنده یاد صادق چوبک در حال حیات، طبق مفاد یک وکالت نامه که شاهدش نیز قدسی خانم بود، مرا به عنوان وکیل و امین خود معرفی کرده بود برای چاپ آثار خود در ایران. در گفت وگوهای تلفنی و نامه هایی که مبادله می کردیم یادآور می شدم که در شرایط فعلی، نشر آثار ایشان سختی هایی دارد و میسر نیست و تنها می شود به چاپ تنگسیر و یا بعضی داستان های کوتاه دل خوش کرد. زنده یاد چوبک در ابتدا حرف مرا نپذیرفت و در نامه ای با رنجش تمام نوشت باشد من هم از خیر چاپ این نوشته ها می گذرم. امّا چندی بعد در یک نامه ی مهربانانه مرا برای هرگونه تصمیم گیری آزاد گذاشت و من حتی اجازه ویرایش دوباره و اعمال رسم الخط امروزی را از ایشان گرفتم و چنین شد که به گزینش داستان های کوتاه و ویرایش دوباره ی تنگسیر مبادرت کردم.
چاپ و انتشار تنگسیر و گزیده ی داستان ها، آنقدر به درازا کشید که هم صادق و هم قدسی از پی هم، چشم بر این جهان بستند و من ماندم با وظایفی که انجام نشده بر زمین مانده بود...
در این چاپ از تنگسیر، تمام اغلاط مطبعی راه یافته در چاپ های پیشین اصلاح شده و تلاش بر این بوده که بی هیچ لطمه ای به شیوه ی نگارش نویسنده، با ویرایش و رسم الخظ امروزی، متنی یکدست فراهم آید. اگر خواننده دریابد که به خطا نرفته ام، اجر خویش یافته ام.
می ماند نکته پایانی و این که چاپ حاضر دو پیوست نیز همراه دارد. نخست متن کامل روایت رسول پرویزی «شیر محمد»، با هدف ادای دین به او و حفظ حق پیش کسوتی و فضل تقدم اش در نگارش داستان تنگسیر.
و دوم چاپ یک اثر چاپ نشده از زنده یاد چوبک با عنوان «مبادا» که می تواند غنیمتی باشد برای خواننده علاقمند. و دیگرچه بگویم در حسرت آن دو عزیز. شاید کلام نیما بتواند مدد کند:
من چه خواهم گفتن که چه گفتند دو بیمار به هم
گفت: آن آهوی خوش؟ گفت: رمید
گفت: آن نرگس تر؟
گفت: فسرد...
کاوه گوهرین
تهران / تیرماه / ۱۳۸۲
پانوشت ها:
۱. قصه نوسی، دکتر رضا براهنی، چاپ چهارم، ۱۳۶۸، تهران، نشر البرز، صفحه ی ۶۲۵.
۲. دفتر هنر، ویژه نامه چوبک، سال دوم، شماره ی ۳، اسفند ۱۳۷۳
و یا نگاه کنید به یاد چوبک، گردآوری علی دهباشی، تهران۱۳۸۰نشر ثالث صفحه ی ۲۲۵.
۳. قصه نویسی، صفحه ی ۶۴۱

نظرات کاربران درباره کتاب تنگسیر

نسخه چاپی این کتابو خوندم توی حیاط مدرسه،روی برفا نشسته بودم،دزدکی موبایل برده بودم و با هندزفری،آهنگ های فریدون فروغی گوش میکردم،دو تا چایی روی برفا جلوم گذاشته بودم و داشتم کتابیو میخوندم که توش تابستون داغ،عرق به تن زار محمد نشونده بود،دلچسب بود،پر بود.از بهترین لحظات زندگیم بود...
در 2 سال پیش توسط mar...000
جالب بود:)
در 2 سال پیش توسط ghazaleh
چاپیش رو خوندم.جالب بود برام
در 2 سال پیش توسط سپیده
داستان و قلم نویسنده رو خیلی پسندیدم. فقط کاش معنی واژه‌ها و کنایه‌هایی که در پایان کتاب درج شده بود، در متن هم ارجاع داشت. من تا آخر کتاب نمی‌دونستم که معنی واژه‌های دشوار در انتهای کتاب درج شده. بهتر بود مثل پی‌نوشت، با شماره مشخص می‌شد.
در 1 ماه پیش توسط محبوبه بهرامی
هی دست بریده حرضت عباس.مگه خودم چمه...
در 3 ماه پیش توسط سپهر هیبتیان