هنر خوب زندگی کردن
Loading

چند لحظه ...
کتاب آتش‌افروز

کتاب آتش‌افروز
سه‌گانه ناجيان- كتاب دوم- قسمت اول

نسخه الکترونیک کتاب آتش‌افروز به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب آتش‌افروز

درباره قسمت اول از کتاب آتش‌افروز

کتاب «آتش‌افروز» Steelheart نوشته‌ی «براندون سندرسون» از مجموعه سه گانه‌ی ناجیان در 24 سپتامبر سال  2013 منتشر شد. داستان این کتاب با توصیف دیوید از هنگامی که بر روی پشت‌بام در حال قدم زدن است شروع می‌شود. او در حالی که سلاحی بر روی شانه و هندزفری حرفه‌ای در گوشش دارد به مرکز شهر نیوکاگو نگاه می‌کند. تمام سطح شهر نور ستاره‌ها را منعکس می‌کند و همه چیز از جنس فولاد است. ظاهر شهر نیوکاگو شبیه به ربات فولادی غول پیکر فوق پیشرفته‌ای از نسل‌های آینده است که توجه هر بیننده را به خود جلب می‌کند. دیوید همان طور که بر روی پشت‌بام در حال قدم زدن است و از طریق هندزفری با تی یا در ارتباط است با صدای انفجار وحشتناکی به گوشه‌ای پرتاب می‌شود. در اثر این انفجار تکه‌های فولاد در اطراف دیوید پخش می‌شوند و او را فرا می‌گیرند. او در همان حال که در بهت و حیرت است صدای ضعیف تی یا را می‌شنود که فریاد می‌زند فرار کنید. دیوید در همان لحظه در طرف راستش در قسمت تاریک بام، پیکره‌ای از نور را می‌بیند که با بلوز و شلوار مشکی و کفش ورزشی در حال حرکت است. او سورس فیلد است که تا حدودی شبیه به نینجاها شده است. سورس فیلد در ازای پرداخت هزینه‌ای قدرت ماورای انسانی به دست آورده است به همین دلیل از خودش نور ضعیف آبی رنگ ساطع می‌کند.

کتاب «آتش‌افروز» قسمت دوم از مجموعه‌ی ناجیان است که در فارسی در دو کتاب مجزا ترجمه و منتشر شده است. قسمت اول این مجموعه «پولاد دل» و قسمت سوم آن نیز «فاجعه» با ترجمه‌ی راحله زمانی از سوی انتشارات بهنام به چاپ رسیده‌اند که نسخه‌ی الکترونیک آن‌ها هم در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. این مجموعه جزو داستان‌های فانتزی و اسطوره‌ای است که مطالعه‌ی آن‌ها برای نوجوانان بسیار دل‌نشین و خواندنی است. نویسنده در این اثر اتفاق‌های عجیب‌وغریب را به قدرت‌های خاص و ماورایی پیوند می‌زند و داستانی سراسر از هیجان و اتفاق‌های نفس‌گیر خلق می‌کند. این داستان پس از انتشار از سوی سایت گودریدز Goodreads جایزه‌ی بهترین داستان فانتزی و علمی تخیلی بزرگ‌سالان را از آن خود کرد.

درباره براندون سندرسون

«براندون سندرسون» Brandon Sanderson نویسنده‌ی اهل آمریکا در 19 دسامبر سال 1975 به دنیا آمد. او از کودکی به مطالعه‌ی داستان علاقه داشت و آثار نویسندگانی همچون «رابرت جوردن» Robert Jordan و «اورسن اسکات کارد» Orson Scott Card را دنبال می‌کرد. او در جوانی تحصیل در رشته‌ی خلاقیت در نوشتن را دنبال کرد و از دانشگاه بریگم یانگ فارغ‌التحصیل شد. او تاکنون چندین مجموعه داستان و رمان منتشر کرده که با استقبال خوبی از سوی طرفداران کتاب‌های تخیلی و فانتزی روبه‌رو شده‌اند. تعداد زیادی از آثار این نویسنده نیز به فارسی ترجمه شده‌‎اند و در میان خوانندگان فارسی‌زبان شهرت دارند.

ترجمه کتاب آتش‌افروز به زبان فارسی

کتاب «آتش‌افروز» نوشته‌ی «براندون سندرسون» از سه گانه‌ی ناجیان با ترجمه‌ی راحله زمانی از سوی انتشارات بهنام در سال 1398 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. راحله زمانی مترجم این اثر ترجمه‌‌ی داستان‌های تخیلی و فانتزی را در کارنامه‌ی کاریش دارد. کتاب‌های سه گانه‌ی ناجیان نوشته‌ی «براندون سندرسون» از دیگر آثار ترجمه شده‌ی این مترجم هستند که نسخه‌ی الکترونیک آن‌ها هم در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.  

در بخش‌هایی از کتاب آتش‌افروز می‌خوانیم

درنگ کردم. در تاریکی ایستادم، دست‌هایم را به نردبان را گرفتم که به داخل زیردریایی می‌رفت هنوز نمی‌توانستم داخل آن را ببينم.

نمی‌دانستم این‌همه آب قرار است به موضوعی برای من تبدیل شود. منظورم این است که... نصف دنیا را آب تشکیل می‌دهد، درست است؟ و ما باید بر روی این نیمه پا می‌گذاشتیم و به حرکت درمی‌آمدیم. وارد زیردریایی شدم مانند گوسفندی که وسط توده‌ای از پنبه افتاده باشد.

خب این‌طور نه، مانند گوسفندی که روی تعداد زیادی میخ افتاده باشد. روی میخ‌های خیس، در اعماق اقیانوس. اصلاً  نمی‌خواستم بقیه ناجیان ببینند، من عرق کرده‌ام. حتی اگر نمی‌توانستند در تاریکی مرا ببینند. می‌شنوید، عرق؟ اه. در هر حال، آب دهانم را قورت دادم و با لمس کردن نردبان از آن پایین رفتم و وارد زیردریایی شدم. اکسل با آن گام‌های سنگینش آخرین نفری بود که از نردبان پایین آمد. صدای افتادن شی ای سنگین را از بالای سرمان شنیدم که تصور می‌کنم اکسل دریچه ورودی را بست تا راه بیفتیم.

در آن تاریکی در نیمه شب، داخل زیردریایی مثل تکه زغالی سیاه شده بودم. یا خب، به سیاهی انگوری در نیمه شب، یا تقریباً هر چیزی در نیمه شب بودم. وقتی زیردریایی راه افتاد با لمس کردن اطرافم صندلی‌ای را برای نشستن پیدا کردم، سپس بدون هیچ صدایی به راه افتادیم.

مایزی چیزی را در دستم فشار داد: «جای پات یا هرجایی رو که ممکنه خیس کرده باشی، با این پاک کن.»

حوله بود.

خوشحال بودم از اینکه کاری برای انجام دادن دارم. صندلی‌ام و بعد کف زیردریایی را که فرش شده بود، پاک کردم. حوله دیگری هم به من داد و من هم تا آنجا که می‌توانستم خودم را خشک کردم. مشخصاً برای پنهان ماندن از چشم ری گی لیا، باید مطمئن می‌شدیم هیچ منفذ بازی در اطرافمان وجود ندارد.

چند دقیقه بعد مایزی پرسید: «الآن می شه موبایلو روشن کرد؟»

وال پاسخ داد: «کارتو انجام بده.»

مایزی موبایلش را روشن کرد، نور به همه جا می‌تابید و می‌توانستم داخل زیردریایی را ببینم. در دو طرف آن، نیمکت‌های روکش شده از مخمل نارنجی پرزدار و پارچه‌های پلیمری آبی رنگ، زیر پنجره‌ها را خط‌کشی کرده و پنجره‌ها نیز با پارچه‌های ضخیمی مشکی پوشانده شده بودند. متوجه شدم برعکس آنچه انتظارش را داشتم، آن یک زیردریایی نظامی نبود. وسیله‌ای تفریحی بود مثل دیگر وسایط نقلیه تفریحی که در تورهای سیاحتی مردم را برای گردش به نقاط مختلف می‌برند. معلوم بود فرش را بعد نصب کرده‌اند تا اگر مایعاتی کف آنجا ریخت جذب آن شود و سایر قسمت‌ها را احیاناً خیس و کثیف نکند.

مشخصات کتاب آتش‌افروز

نظرات کاربران درباره کتاب آتش‌افروز

جدی جدی چرا از اخر به اول میذارید ؟ :D
در ۲ سال پیش توسط saj...vee ( | )