فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رواداری فرهنگی در عصر مغولان

کتاب رواداری فرهنگی در عصر مغولان

نسخه الکترونیک کتاب رواداری فرهنگی در عصر مغولان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب رواداری فرهنگی در عصر مغولان

مجموعه «تاریخ ایران: روایتی دیگر»، به دبیری بهزاد کریمی، شامل بررسی سیر تحولات تاریخ ایران است با نگاهی تازه و با اتکا بر منابع معتبر و روش‌های مقبول در پژوهش‌های تاریخی. ویژگی اصلی این مجموعه داشتن نگاهی همه‌جانبه، فرهنگی و انتقادی به رویدادهای تاریخ ایران در عرصه ایرانِ فرهنگی است و در تلاش است تاریخ را نه به قصد ماندن در گذشته و نه برای تفاخر و تحقیر در حال، بلکه برای ساختن آینده‌ای روشن روایت کند. رواداری فرهنگی در عصر مغولان، نوشته نسیم خلیلی، جلد دوم این مجموعه است که به سیر کلی اندیشه‌ها، خط‌ مشی‌ها و سیاست‌های مذهبی در عصر مغولان می‌پردازد. این کتاب به جایگاه ادیان مختلف در سایه حاکمیت آن‌ها پرداخته است و به طور مشخص عوامل مؤثر در اسلام‌پذیریِ مغولان و تعاملشان با جهان ایرانی ‌ـ ‌اسلامی را بررسی میکند. در این کتاب درباره وجهی از تاریخ فکری و فرهنگی مغولان سخن گفته می‌شود که گاه بدون آگاهی کامل از مستندات تاریخی، درباره آن افراط و تفریط بسیاری شده است: تساهل و تسامح مغولان در تعامل با آیین‌ها و مذاهب سرزمین‌های مغلوبه.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 6.6 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب رواداری فرهنگی در عصر مغولان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سخن دبیر مجموعه

شاید بتوان «هویت یابی» را مهم ترین انگیزه برای مطالعه گذشته دانست. آدمیان علاقه مندند بدانند در انتهای کدام زنجیره حوادث قرار گرفته اند و محصولِ کدام شرایط تاریخی اند.
ایران با داشتن تاریخی بلند و پُرفراز و نشیب می تواند عناصر تاریخیِ بسیاری برای «هویت سازی» در اختیار ایرانیان قرار دهد. یک بررسی گذرا نشان می دهد پاسخ های مختلف و متفاوتی به این نیاز داده شده است. این پاسخ ها را می توان در دوره معاصر در سطوح مختلفی طبقه بندی کرد و در پیِ تحلیل مولفه های آن ها برآمد. بی تردید درک تاریخ بدون در نظر داشتنِ پیش فهم ها و پیش انگاشت ها غیرممکن است و از همین رو، در باب واقعه واحد تاریخی می توان برحسب عوامل مختلف به شکل های متفاوت داوری کرد. برخی در پیِ اثباتِ شکوه و عظمت ایران باستان و نفی اسلام و عربیت برآمده اند و بعضی دیگر اسلام را بر صدر نشانده اند. بسیاری از سودجویان نیز برای انتفاعِ مالی یا کسب شهرت، دست به کتاب سازی یازیده و صحیح و سقیم را در هم آمیخته اند.
بررسی اجمالی کلان روایتِ تاریخ نگارانه نوین در ایران موید سیطره نهاد سیاست بر دیگر اجزاء تاریخ ایران است. می توان این رویداد معرفت شناختی را محصول امری هستی شناختی در عرصه تاریخ ایران دانست و آن حاکمیت استبدادی نهاد سیاست و تفوّق آن بر دیگر عناصر جامعه ایرانی است. تلاش شرق شناسان و ایران شناسان خارجی نیز علی رغم دستاوردهای کم نظیرشان حاوی اشکالاتی است که با توجه به بیگانه بودن آن ها با جامعه ایران امری طبیعی به شمار می رود، و البته باید در نظر داشت که به هر حال نگاه آن ها به تاریخ ایران نگاه ناظر بیرونی است. به هر روی، نتیجه تکرار آشنای سلسله ها و شخصیت هاست در کتاب هایی جسته و گریخته؛ البته نمی توان از برخی تلاش های ارزشمند و پُرارج در حوزه تالیف و ترجمه کتاب های تاریخی یاد نکرد، اما بیشتر این آثار در چارچوب های غیرمنعطف آکادمیک و مبتنی بر روش شناسی های مختلف علمی نگاشته شده اند و به لحاظ نثر و روش برای مخاطبان غیرمتخصص چندان جالب توجه نیستند.
از همین رو بر آن شدیم، با نگاهی به ناکامی ها و کامیابی ها در عرصه نگارش و نشر آثار تاریخی برای مخاطبان غیرمتخصص، مجموعه ای جدید فراهم آوریم شامل بررسی سیر تحولات تاریخ ایران با نگاهی تازه و با اتکا بر منابع معتبر و روش های مقبول در پژوهش های تاریخی.
ویژگی اصلی تعریف شده برای این مجموعه که «تاریخ ایران، روایتی دیگر» نام گرفته، داشتن نگاهی همه جانبه، فرهنگی و انتقادی به رویدادهای تاریخ ایران در عرصه ایرانِ فرهنگی است. ما بر این باوریم خوانش درست تاریخ می تواند موجب تحکیم هویت ملّی، دوری از تندروی های قومیتی و مذهبی و سرانجام احتراز از یکسونگری های اسلامی/ باستانی شود. به منظور دستیابی به این اهداف، تلاش کرده ایم تاریخ را نه به قصد ماندن در گذشته و نه برای تفاخر و تحقیر در حال، بلکه برای ساختن آینده ای روشن روایت کنیم.

پیشگفتار

درباره مغولان و گرایش آن ها به ادیانی جز آیین بدوی نیاکانشان، روایت های افسانه ای فراوانی در متون تاریخی گزارش شده است. در این روایت ها خانی که اسلام یا مسیحیت را پذیرفته از کودکی با حالات یک عارف تصویر شده است، مثلاً، کودکی که از مکیدن پستان مادر کافرش خودداری می کند. این روایت هم درباره بَرَکه ــ یکی از خان های مغول مسلمان شده در اردوی زرّین(۱) ــ و هم درباره دیگر خان های مغول نقل شده است. گویی کودک می دانسته که روزی از آیین های صحراگردان خواهد گسست و در جهانی متفاوت با جهان زیست و کودکی خود، آیینی دیگر برخواهد گزید. اما این که این روایت ها واقعیت دارند یا نه، پرسشی است که پاسخ به آن واکاوی تاریخ اندیشه انسان را می طلبد، انسانی که گاه و بی گاه در مواجهه با واقعیت ها به دنبال ارائه تصویری مبهم و شورانگیز و رازآلود است تا جهان را جایی بزرگ تر و واقعیت های تاریخی را تطهیر شده تر از آنچه هست بنمایاند. اما اشاره به این موضوع در مقدمه کتابی که قرار است در آن درباره تساهل و تسامح یا رواداری مغولان صحبت شود، از آن روست که بدانیم درباره مغولانی که به آیین مغلوبان خود درآمده اند نوعی نگاه تقدیس گرایانه وجود دارد، نگاهی که دین پذیری مغولان را نه یک سیاست یا خط مشی یا تاثیر فکری مردمان سرزمین های مفتوحه بلکه نشانه ای عارفانه، پیامی آسمانی و بعضاً واکنشی روحانی انگاشته اند که بر اثر رویایی صادقه یا مکاشفه ای رمزانگیز رخ نموده است. حجم این داده ها به قدری است که محقق تاریخ را هم سردرگم می کند که آیا به راستی با واقعیتی تاریخی روبه روست یا امری صوفیانه و ماورای انسانی؟ اما آنچه درباره بسیاری از داده های تاریخی تا حدی می توان پذیرفت آن است که تساهل و تسامح مغولان بیش از آن که بنیادهایی عارفانه و مقدس داشته باشد، رویکردی سیاسی بوده برای زندگی بهتر در سرزمین هایی که در آن بیگانه بودند و مردمانش زبان و آیین و اندیشه هایی متفاوت داشتند. مغولان پس از هجوم به این سرزمین ها، معمولاً هیچ آیین و اندیشه ای را تبلیغ یا تحمیل نمی کردند، از این رو بوداییان و مسیحیان و مسلمانان آزاد بوده اند به راه خود باشند و فراتر از آن آیین خود را برای فرمانروایان جدید و خاندان و خویشانشان نیز تبلیغ کنند. البته این رویکرد وقتی حاکمان مغول دین خاصی را می پذیرفته اند تا اندازه ای تغییر می کرده است، چرا که آن دین از سوی حاکمیت تایید می گرفته و در نتیجه گسترش پیدا می کرده است و گاهی حتی خود حاکم نیز بر آن می شده آیین تازه اش را آیین رسمی و همگانی اعلام کند. این اعلام رسمی محدودیت هایی برای ادیان دیگر ایجاد می کرده و در چنین موقعیتی رواداری درباره سایر ادیان بی معنا می شده است؛ برای درک بهتر این موضوع توجه به کنش اولجایتو، سلطان تازه مسلمان مغول، ضرورت دارد. او برای مسیحیان و یهودیان جزیه یا مالیات سرانه مذهبی برقرار کرد و آن ها را وادار کرد برای متمایز شدن از مسلمانان لباس مشخصی بر تن کنند. در همین داده تاریخی مختصر چند نشانه وجود دارد که فضای رعب انگیز روزگار اولجایتو را در تعامل با ادیانی جز اسلام بازنمایی می کند: ستاندن جزیه و مالیات از اقلیت ها و متمایز ساختن آن ها که بار بی حرمتی انسانی در آن هیچ نشانی از روزگار حاکمیت سلطانی اهل تسامح ندارد.
در بسیاری از موارد هم سیاست ها ایجاب می کرده حاکمان دین و آیینی مشخصی را بپذیرند و تبلیغ کنند، برای درک این موضوع بازمی گردیم به بَرَکه خان که در اردوی زرین حاکمیت داشت. یکی از دلایل اسلام پذیری بَرَکه خان، اندیشه نزدیکی به سلطان مصر برای مقابله با دشمن مشترک یعنی مغولانِ ایران بوده است، اما آنچه وجه تساهل و تسامح او را نشان می دهد، آن است که در حالی که خان و همه همسران و اطرافیان او مسلمانانی سرسخت بوده اند، به طوری که هر یک از همسران و امیران امام جمعه و موذن مخصوص به خود را داشته اند، آداب دوران شمن پرستی نیز همچنان در قلمرو اردوی زرین جاری بوده است؛ حتی شماری از رسومی که با احکام اسلامی مغایرت داشته است. این واقعیت در دوره های متناوب حاکمیت مغولان به چشم می خورد: همزیستی میان اندیشه های فاتحان و آیین مغلوبان. و در این میان آنچه بسیار مهم است نقشی است که شیوخ و متنفذان هر دینی در این میان ایفا می کرده اند. برای نمونه، در آسیای میانه شیوخ برای مسلمان کردن خان های اردوی زرین به اعمال فشار متوسل می شدند. در حدود سال ۷۶۰ ه.ق در شهر سرای، خانی به نام عزیزخان فرمان می راند که رفتار بی بند و باری داشت، و در نتیجه شیخی به نام سید عطار، که نوه احمد یَسَویِ معروف بود، او را تکفیر کرد. خان به حضور شیخ آمد، توبه کرد و دختر خود را به زنی به شیخ داد، اما سه سال بعد دوباره زندگی بی بند و بار گذشته خود را از سر گرفت و سرانجام به دست پیروان شیخ به قتل رسید.
آیا دانستن این روایت دیدگاه مورخ را درباره تساهل و تسامح در میان فرمانروایان مغولی تحت تاثیر قرار نمی دهد؟ به نظر می رسد دست کم تاریخ پژوه آگاه و تاریخ خوانِ مشتاق باید بداند که با گستره متنوع و پیچیده ای به لحاظ فکری و عقیدتی مواجه است که تحلیل های همه جانبه نگر را دشوار می سازد.
در این کتابِ کوچک سیر کلی اندیشه ها، خط مشی ها و سیاست های مذهبی این فاتحان را مرور خواهیم کرد. به موقعیت و جایگاه ادیان مختلف در سایه حاکمیت آن ها می نگریم و به طور مشخص عوامل موثر در اسلام پذیریِ مغولان و تعاملشان با جهان ایرانی ـ اسلامی را بررسی می کنیم. این مطالعه بدون شک تنها روزنه ای است به روی یک فراخنای. در این فراخنای، که به صحراهای زادگاه مغولان می ماند، نمایندگان آیین های فکری گونه گون همانند روییدنی های این صحرای بی کرانه در کنار هم رشد می کنند و سر به سوی نور و آسمان می چرخانند که گویی فصل مشترک همه این اندیشه ها و آیین هاست.

 رویدادهای مهم در عصر رواداری فرهنگی مغولان







۱.از یورتِ مغولان تا آیین های رازورانه

آیا مغولان هیچ دستاوردی برای جهانی که بر آن سلطه یافته بودند نداشتند؟ آیا دستان فاتحان صحراگرد خالی بود؟ آن ها چه چیزهایی از جهان فکر و زیست بوم خود برای سرزمین های مفتوحه به ارمغان آورده اند؟ آیا می توان به تاثیراتی که مغولان از اندیشه و تفکر مردمان سرزمین های مغلوبه گرفته اند بسنده کرد و منکر فرایند بده بستان میان فاتحان و مردم مغلوبه شد؟ آیا این نگاه شتاب زده نیست؟ به نظر می رسد مطالعه تاثیرات مغولان بر حیات فکری قلمرو گسترده ای که فتح کرده اند بسیار دشوار باشد، چرا که این تاثیرات گاه بسیار پنهان و دیریاب است، مثلاً در معماریِ مقابر و برج های ارمنی به نشانه هایی از عقاید توتمی و شمنی برمی خوریم که در طبیعتِ کهنِ ترکی ـ مغولی نیز چنین نمادهایی را می بینیم، نمادهایی که بعدها از رهگذر تاثیراتی که معماران اسلامی از ارمنیان گرفته اند به ایران نیز منتقل شده است. اما همه تاثیرگذاری های مغولان تا این اندازه پیچیده و دیریاب نیست، زیرا مغولانی که سال ها به نام «ایلخانان» در ایران سلطه داشتند مقبره می ساختند، در دربارشان بخشیان (راهبان بودایی) و روحانیان شمنی داشتند، باورهای کهنشان را در ذهن داشتند و این همه نمی توانست پنهان بماند. در این فصل کوشش می شود به پرسش های مطرح شده در بالا پاسخ دهیم. از این رو به آیین شمنیسم می پردازیم که به تصریح منابع تاریخی، آیین اعتقادی مغولان اولیه بوده است.



مردی مغولی در حال نواختن ساز مخصوص مغولان

دراویشی که در حال خلسه تصور می کنند مانند پرنده ای سپیدبال در آسمان پرواز می کنند، یا صوفی پرشور و جذبه ای که با سربندی مُزیّن به دو شاخ نمادین بر شترمرغی سوار است و در کوی و برزن می چرخد در حالی که شترمرغ اندکی از زمین برخاسته و در حال پر گشودن است. این دو پاره گفتار کوتاه، با همه داستان وارگی خود، تکه هایی از روایت هایی افسانه ای است که نویسندگان و راویان آن ها کوشیده اند تاثیرات جهان بینی، دانش و کرامات شمنیسم را ــ به مثابه آیینی که به صراحت خود را واجد نمادهای فرازمینی می نمایاند ــ بر تصوف اسلامی سده های میانه در آسیای مرکزی به ویژه در میان دراویش پیرو احمد یَسَوی و همچنین بعدها صوفیان بکتاشی بازگو کنند. شمنیسم آیین نمادین و پُرجذبه مغولانی بوده است که در روایت های تاریخی، بیش از آن که با دین و آیینشان معرفی شوند، فرماندهانی تصویر شده اند که فارغ از هر تعصب و آیینی، پس از ثبات در حاکمیت خود، در برابر دین و آیین زیردستان تسامح و تساهل پیشه کرده اند. شاید بتوان کوشش محققانی را که بر ارتباط میان شمنیسم و تصوف تاکید ورزیده اند نیز در همین راستا تعبیر و تفسیر کرد. درباره درستی چنین نظراتی به صراحت نمی توان سخن گفت، روشن است عوامل مختلفی در رواج تصوف در میان ترکان آناتولی و دیگر مراکز فکری جهان اسلام نقش داشته که منابع مطالعاتی، شمنیسم را یکی از این عوامل دانسته اند. برخی داده ها نشان می دهد میان ادبیات عامیانه و صوفیانه ترکان و برخی مکتوبات کهن ترکی ـ مغولی پیوندهای دیرینه ای وجود دارد. از جمله به متنی به نام اوغوزنامه اشاره شده است، متنی که بخش هایی از آن را نیز خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی که گاه او را بزرگ ترین مورخ عصر ایلخانی خوانده اند در اثر خود روایت کرده است. متن اصلی اوغوزنامه امروز در دست نیست، اما تکه هایی از آن که به قبچاقیان و مغولان منسوب است از متن مفصل اصلی جدا شده و بعدها تحت عنوان دده قورقود، و همچنین منقبه اوغوز، به ادبیات عامیانه محبوب در میان صوفیان ترک منتقل شده است. با نیم نگاهی به آنچه از ادبیات و جهان بینی مغولان و شمن های مغولی روایت شده است، می توان دریافت که برخی نمادهای زبان عامیانه ترکان در این روایت های ساده انسانی به نوعی بازنمایی بخش هایی از زندگی آیینی، منش و هویت مغولان کهن است، آن گاه که در سرزمین آبا و اجدادی خود، در میان طبیعت، به آیین و رسوم شمنیستی پایبند بوده اند. در این روایت ها، طبیعت، پرندگان، صحرا، زندگی چادرنشینی، تپه های مه گرفته و نمادهای دیگری از زندگی و پیوند نزدیک با طبیعت به چشم می خورد، چنان که همه این موارد از مشخصات آیینی شمن ها و مغولان در روزگاران پیشین است و بعدها همین روایات همچون میراثی برخاسته از همان طبیعت پرستی از سوی آوازه خوانان ساغو ــ مرثیه خوانان و شاعران درویشی که تبلیغات دینی می کردند ــ دهان به دهان به متصوفه رسیده است. این ادبیات عامیانه برای توده های مردم همواره جذاب بوده است و آن ها بخشی از جان خود را در این روایت ها بازمی شناخته اند: چادرهای مویین برپاشده در دشت، پرندگان آبی، اردک ها و غازها که نوید رهایی و فراغ بالی بوده اند، و نبرد با طبیعت، شوق و جذبه خرق عادات و فراتر رفتن از محدودیت های زندگی انسانی.
***
دده قورقود معروف ترین اثر حماسی ترکان معرفی شده و بی تردید یکی از میراث های معنوی مهم جهان کهن است. این اثر حماسی از یک مقدمه و دوازده داستان تشکیل شده است. داستان ها به نظم و نثر نوشته شده و هر کدام درباره دلاوری ها و ماجراهای دل انگیز یکی از قهرمانان ساخته شده است، اما همه داستان ها با یکدیگر ارتباط دارند. نثر داستان ها ساده و اشعار کتاب در حدود دوهزار بیت است. این اشعار را اوزان ها، که امروز به آن ها عاشق می گویند، سروده اند و همراه ساز آن ها (قوپوز) خوانده می شود. این داستان ها م‍انند آیینه ای تمام نما فرهنگ عامه یا فولکلور این اقوام را در طول تاریخ نشان می دهد. مقدمه کتاب بعدها و به قلم گردآورنده داستان ها نوشته شده و نثر آن با متن داستان ها متفاوت است. نویسنده کتاب و تاریخ آن معلوم نیست. ظاهراً کتاب در نیمه دوم قرن پانزدهم میلادی تدوین شده است ولی تاریخ وقایع داستان ها قدیمی تر است. از این اثر دو نسخه خطی، یکی در کتابخانه درسدن آلمان و دیگری در کتابخانه واتیکان، موجود است. نسخه واتیکان بعداً پیدا شده و ناقص است و هر دو نسخه بـه حروف عربی نوشته شده است. دده قورقود، که نام کتاب از او گرفته شده، در نقش یک اوزان (عاشق) در همه داستان ها حضور دارد و معمولاً در آخر هر داستان وارد صحنه می شود و داستان را با سخنان نغز و پندآمیز خود به پایان می رساند. (جواد هیئت، سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی، تهران: پیکان، ۱۳۸۰، صص ۱۷۸-۱۷۹)
***
حتی می توان دامنه تاثیرگذاری این باورهای عامیانه و صحراگردی را تا به آموزه های عرفانی و صوفیانه ایرانی نیز کشاند. به نظر می رسد بسیاری از خَرق عادات و افسانه هایی که در تذکره الاولیاء عطار به صوفیان نسبت داده شده بی ارتباط با خصلت های جادوگری، معجزه سازی، قوای فراانسانی شمن ها و به طور کلی اندیشه های رهاننده آیین شمنیسم نباشد؛ از جمله صعودها، پروازهای جادویی، درمانگری ها و معجزات دیگر که به روشنی توصیفاتی را از حیات معنوی رهبران شمنیسم فرا یاد می آورند؛ توصیفاتی که در آن شمن از فراز پلکان نمادین درخت مقدسِ غان بالا می رود تا به آسمان صعود کند. غان نماد درخت کیهانی، و پله ها نماد آسمان های متعددی هستند که شمن از طریق آن ها باید در سفر خلسه آمیزش به بالاترین آسمان راه یابد. مشابه چنین کنش هایی را در روایات بودایی نیز می توان سراغ گرفت. بر اساس این روایات، بودا به محض این که روی زمین قدم می گذارد رو به سوی شمال می کند، هفت قدم برمی دارد و این هفت قدم او را به قله کوه آسمانی می برد، همان گونه که شمن های آلتایی با کَندن هفت خراش بر درخت غان به آسمان هفتم صعود می کنند. بر این اساس عروج آسمانی ودایی و شامانی یا شمنی هر دو به یک شکل تصویر شده است و این موضوع نشان می دهد که شمنیست ها در باورهای آیینی و جهان معرفت شناسانه خود تنها نبوده اند و از گذشته های دور با جهان پیرامون خود آگاهانه و ناآگاهانه در حال تبادل اندیشه بوده اند. چنان که باز در جای دیگر به کوشش شمن ها برای دستیابی به حالتی از سُکر و بی خودی اشاره شده است که گاه به مدد مواد تخدیری به دست می آمده است و آن را با تجربه کسب حالات عارفانه در میان پیروان فرقه اسماعیلیه مقایسه کرده اند. اسماعیلیان همان کسانی بودند که بعدها هولاکو از سوی دربار مرکزی مغولان در قراقروم مامور می شود به قلعه هایشان حمله کند تا جهان اسلام و حاکمیت آینده مغولان در ایران از تاثیرات فکری یک پایگاه بزرگ مذهبی رها شوند.
در واقع همه این تحقیقات و اندیشه ها می خواهند ثابت کنند که شمنیسم نیز همچون گنوسیسم(۲) دایره ای وسیع تر از حیات گروهی استپ نشین یاغی در دشت های مغولستان را در بر می گرفته است و بارقه هایی از آن بر اندیشه های صوفیانه در جهان فتح شده تابیده است. البته این نگرش سویه دیگری هم دارد که مهم تر از سویه نخست است. در سویه دیگر می توان به مشابهت هایی اشاره کرد که نشان می دهد چهارچوب کلی کیهان شناختی شمنیست ها منشا شرقی دارد و به اندیشه های دینی خاورمیانه باستان بازمی گردد، چیزی که به نظر می رسد به لحاظ صحت و سقم تاریخی بر سویه اول برتری نیز داشته باشد. بررسی محققانه شمنیسم با این رویکرد حکایت از آن دارد که آیین اولیه مغولان، که در روایت های تاریخی یاغیانی نابودگر توصیف شده اند، آیینی در تعامل با جهان گسترده تفکر انسانی بوده است، چنان که امروز آیین شمنیسم آیینی پراکنده در پهنه جهان است و بقایای معتقدان به آن در قطب شمال، سیبری، آسیای مرکزی، استرالیا، آمریکای جنوبی و غیره پراکنده اند. آن ها اغلب ماهیگیر، شکارچی یا چوپان اند و زندگی شان در تعامل با حیوانات و طبیعت می گذرد. آن ها همانند بسیاری از پیروان ادیان توحیدی یک خدا را می پرستند، خدایی که مغولان در روایت های خود از آن تحت عنوان «تنگری» یا «خدای آسمان ها» نام برده اند. در شعر یک ادیب چینی مغولان چنین معرفی شده اند:

در زمینشان هیچ درختی بجز علف وحشی نمی روید. در آن جا آسمان و تپه آفریده شده است نه کوه های بلند. گندم نمی روید و مردم از شیر تغذیه می کنند. لباسشان از پوست حیوانات است در یورت های نمدی زندگی می کنند و با وجود این خوشحال و راضی اند.(۳)
***
نمونه ای از کرامت های صوفیان آسیای مرکزی را، که در شبکه ای درهم تنیده با شمنیسم مغولی ارتباط داشتند، می توان در این حکایت نقل شده از خواجه احمد یَسَوی به روشنی مشاهده کرد: «در ترکستان حاکمی به نام یسوی فرمانروایی می کرد. زمستان ها در سمرقند ساکن بود و تابستان ها در کوه های ترکستان می زیست. این پادشاه که مانند همه فرمانروایان ترک به شکار علاقه داشت، تابستان ها را در کوه های ترکستان به شکار می گذراند. در تابستانی بر آن شد که در کوه قراچوق به شکار بپردازد، فراز و نشیب بودن کوه او را از این خواسته محروم کرد. در قراچوق نتوانست هیچ شکاری بکند. از این رو بر آن شد که این کوه را از بین ببرد. در قلمرو او در هر جا فردی از اولیا بود جمع کرد و خواست که به یاری دعای آنان این کوه را از میان ببرد. اولیای ترکستان این خواهش فرمانروای خود را پذیرفتند، اِحرام بستند و سه روز با تضرع  و زاری برای از میان رفتن این کوه دعا کردند. اما همه این تضرع و زاری برخلاف آرزو بی نتیجه ماند. به دنبال علت گشتند. آیا در این کشور کسی از اولیا هست که نیامده است؟ به بررسی پرداختند معلوم شد که خواجه احمد پسر شیخ ابراهیم را که هنوز خیلی کوچک بود دعوت نکرده اند. کسانی را به سیرام فرستادند و دعوتش کردند. با خواهرش مشورت کرد. خواهر بزرگش گفت: 'پدر ما وصیتی دارد، آنچه باید تعیین کند که زمان ظهور تو رسیده است یا نه، در معبد پدرمان درون سفره ای بسته است. اگر بتوانیم آن را بگشاییم برو، یعنی زمان ظهور تو فرا رسیده است.' کودک به معبد رفت و سفره را گشود. معلوم شد که زمان ظهورش فراز آمده است. آن سفره را گرفت و به شهر یسی آمد. اولیا در آن جا حاضر بودند. یک قرص نان را که در سفره داشت نیاز کرد، پذیرفتند و فاتحه خواندند نان را به اهل مجلس تقسیم کرد. برای همه آنان کافی آمد. در آن مجلس از اولیا و امرا و سپاهیان پادشاه نود و نه هزار تن حضور داشتند. چون آنان این کرامت دیدند، عظمت خواجه احمد را بهتر دریافتند. خواجه احمد در درون خرقه پدر خود در انتظار تاثیر دعای خود بود. ناگهان از آسمان سیل باران فروریخت و همه جا غرق در آب شد. سجاده های مشایخ روی امواج شناور شد. از این رو به فریاد آمدند و دعا کردند. خواجه احمد سر از خرقه به در آورد. بلافاصله طوفان قطع شد، آفتاب درآمد دیدند کوه قراچوق از میان رفته است.» (محمدفواد کوپریلی، صوفیان نخستین در ادبیات ترک، ترجمه توفیق ه. سبحانی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۵، صص ۶۷-۶۹)
***



اجرای آیین سنتی شمنی در مغولستان جدید

قرار است در این اثر راویِ کنش های اجتماعی همین بیشه نشین های خوشحال و راضی از جهان، در برابر جهان اندیشه ها و ادیان و باورهای سرزمین های مفتوحه شان باشیم. آیا بندگانِ تنگری مبلغان آیین خود بوده اند یا مشتاق انگاره ها و آیین هایی که در تقابل با جهان دیگر می شناخته اند؟ برای پاسخ به این پرسش، نخستین گام شناخت آیین اعتقادی مغولان است؛ چه عناصری در این آیین وجود داشته که مغولان را به فاتحانی روادار بدل کرد؟ چگونه است که پس از سال ها حاکمیت در سرزمین های مفتوحه، نشانی از آیین شمنیسم که آیینی دینی بوده باقی نمی ماند، اما نمادهایی از آن در بخشی از پیکره تصوف قابل ردگیری است؟

زندگی در میان بُت های نمدین

اولین چیزی که درباره گرایش های دینی و اعتقادی مغولان می توان گفت آن است که مغولان بسیار آزاد بوده اند. این آزادی که شاید بازتاب زندگی در دشت و بیشه بود، باعث شد که آنان هیچ مقاومتی برای حفظ آیین نیاکان خود نداشته باشند و در نتیجه بسیار زود در ایران و اردوی زرین به اسلام پیوستند و در چین نیز نوع تبتیِ بودیسم را پذیرفتند. این آزاداندیشی البته گاه به شکلی دیگر هم تفسیر شده است، چنان که نوشته اند مغولان پیروان فرقه ها و ادیان را در ممالک تحت فرمان خود آزاد می گذاشتند تا به آیین خود باشند و هر کدام به رسم آیین خویش برای خان دعا کنند، گویی به این ترتیب جان و مال و شجره خان مغول با تضمین بیشتری از سوی خدایانی بیشتر از بلایا مصون می مانده است. گویی در خیال مغولان، خدای هر آیینی با خدای آیین دیگر فرق می کرده است و سرکوب یک آیین به معنای مرگ یک خدا از میان خدایان بی شمار بوده است.
در این مجال بررسی ویژگی های خدای مورد پرستش مغولان ضروری است. دیگر نکته قابل تامل در این خداشناسی، نمادها و نشانه هایی است که معرف خدای مغولان است. روشن است که ترسیم چشم اندازی روشن از آیین و باورهای اعتقادی شمنیسم ــ آن چنان که در سده های پیش در میان قوم مغول حاکم بوده ــ دشوار و تقریباً ناشدنی است چرا که داده های مکتوب ما از این دوره زمانی بسیار اندک است و آنچه محققان بزرگی نظیر میرچا الیاده نیز درباره شمنیسم گردآوری کرده اند بسیار گسترده و اغلب معطوف به داده هایی است که از حیات شمنیسم در جهان معاصر جمع آوری و مدون شده است. اما از آن جا که تغییر در سنت های بدوی بسیار کُند و بطئی انجام می شود، می توان همین داده ها را به جامعه مغولی روزگاران کهن هم تسری داد.
شمنیسم چیست؟ شمن های مغولی چه کسانی بوده اند و چه باورهایی داشته اند؟ خاستگاه شمن ها را در کجا باید بازجست؟ برای ورود به این بحث می خواهم از نظریات و فرضیات جالب توجه محققی به نام هرمانس یاد کنم؛ فرضیاتی درباره ریشه های فکری شمنیسم و مغولان که بسیار جنجالی و البته موید نوعی همزیستی دیرین میان مغولان و ایرانیان است. فرضیه ای که دقیقاً به همین دلیل جذابیت پیدا کرده است. جالب است که بدانیم هرمانس سی سال در میان شمنیست ها زیسته و حاصل تحقیقاتش را در قالب فرضیه شگفت انگیزی ارائه داده که مدعی است ریشه شمنیسم را باید در جامعه ایران باستان و فضای فکری آن بازجست. او بر این باور است که پیش از ظهور زرتشت در ایران، جمعیت های سرّی مردانه ای با اعتقادات پرشور و جذبه وجود داشته که می توان آن ها را نسل نخستین شمنیست ها انگاشت. این جمعیت ها با مواد مخدر و شور و حال جنون آمیز خود هنگام ادای شعایر اعتقادی شان شناخته می شده اند. او چنین دانسته هایی را در کنار شعایر و آیین های قربانی در دوران میتراییسم یا مهرپرستی قرار می دهد و افزون بر این، آیین های شمنی ـ بودایی را هم کاملاً ملهم از آیین و اعتقادات مانی می داند و بر این باور است که با ظهور زرتشت این قبیل اعتقادات و آیین ها از قلمرو ایران به سمت آسیای مرکزی رانده شدند. جانِ کلام هرمانس آن است که شمنیسم بر اثر امتزاج فرهنگ ایرانی و مذاهب هندی شکل گرفته است.(۴) البته این فرضیه همیشه در حد یک فرضیه باقی مانده است، فرضیه ای که گاه با شدت و حدت رد شده است. منتقدان بر این باورند که تنها مذهب هندیان است که با شمنیسم مناسباتی دارد و این موضوع ربطی به فرهنگ و آیین های اعتقادی آریایی ها در ایران ندارد.



شمن ها در جامعه صحراگرد مغولستان در امور مختلف مشارکت داشتند. در این تصویر یک شمن در حالتی که به سکر نزدیک است آوازهایی سر می دهد تا نیروهای جادویی را به خود جلب کند.

البته در تاریخ هیچ گاه نمی توان برای موضوعات فکری پاسخی مشخص را پذیرفت. مثلاً مطالعه بافت فکری اقوام همجوار با مغولان نشان دهنده فرضیات مختلفی درباره خاستگاه آیینی مغولان است. از جمله در منابع تاریخی به مانوی بودن اویغورها که در مجاورت مغولان می زیسته اند اشاره شده است، چنان که گروهی از تیره های مغولی نیز در همان زمان مسیحی نسطوری شده بودند و چه بسا گزارش هایی از رواج ادیان و اعتقادات دیگر نیز در میان همسایگان استپ نشینان وجود داشته باشد و نشان دهد مغولان شمنیست هایی مبرا از اندیشه ها و افکار پیرامون خود نبوده اند. به نظر می رسد برای جستجوی چنین فضای فکری باید به یکی از بهترین آثاری که در این زمینه تدوین شده است، یعنی مذاهب مغولستان نوشته هیسیگ مراجعه کرد؛ کتابی که در آن سرودها و دعاهای شفاهی بازمانده از مغولان گردآوری شده و در نتیجه می تواند بازتاب دهنده تاریخ شفاهی ناگفته مغولان باشد.(۵)
اما فارغ از فرضیات مربوط به خاستگاه اندیشه های شمنیستی، کاوش درباره ارتباط آیین مغولان با یکتاپرستی از اهمیت بسیاری برخوردار است، زیرا بعدها منکو قاآن یکی از ایلخانان مغولی به صراحت خود و اجدادش را «موحّد» معرفی می کند و می گوید: «ما مغولان معتقدیم که فقط یک خدا هست. پدران ما همه موحد بودند و خدای را به یگانگی می دانستند و می پرستیدند و هرگز بت را سجده نکردند.»(۶) اما بدون شک سخن منکو قاآن را که در دوره همزیستی با پیروان ادیان آسمانی بیان شده است، نمی توان با اطمینان پذیرفت. در واقع، هرچند درباره اهمیت خدای آسمان در میان شمنیست ها فراوان گفتگو شده است، برخی روایت های تاریخی نشان می دهد که مغولان تا اندازه زیادی به بت پرستی نیز گرایش داشته اند. بر اساس این روایات، هر فرد مغولی لوح مخصوصی داشت که ناظر بر خدای یگانه بود و روی آن کلماتی چون «آسمان»، «عرش»، «خدای قادر متعال» و از این قبیل نگاشته شده بود و او آن را بالای دیواره چادر خود نصب می کرد.(۷) از میان این بت واره ها یا اشیایی که خدای آفریننده را به یاد مغولان می آورد، بیش از همه به بت «ناتیگی» پیچیده در لفافی از نمد اشاره شده است که او را ایزدِ محصول و فراوانی می دانسته اند و در جایی در میان خانواده از او نگهداری می کرده اند در حالی که زن و فرزندان او را نیز همانند یک خانواده کامل تجسم می بخشیده اند.
اهمیت این بت واره در خانواده مغولی تا بدان پایه بوده که مارکوپولو، سیاح ایتالیایی که همزمان با روزگار اعتلای مغولان به شرق سفر کرده بود، بر اساس مشاهدات خود گزارش می کند که مغولان هنگام غذا خوردن ابتدا با یک تکه گوشت دهان این بت و سپس زن و فرزندانش را چرب می کردند و سپس شرابی را برای ادای احترام به خدایان بر زمین می ریختند و پس از این که مطمئن می شدند که خدایان سهم خود را از غذا گرفته اند، خوردن و نوشیدن را آغاز می کردند.(۸) اما ناتیگی تنها بت مغولان نبود، ظاهراً افزون بر ناتیگی خدایان نَمَدین دیگری نیز در میان مغولان پرستیده می شده اند. این خدایان به شکل بت واره هایی در آستانه در ورودی هر خانه آویخته می شدند و در واقع نمادهای زندگی بودند. در آیین شمنیسم افزون بر خدای یکتا و خدایان دیگر که در قالب بت ها تجسد یافته بودند، ارواح نیک و ارواح پلید فرشتگان و اهریمنان نیز در زندگی روزمره مغولان اهمیت داشتند چرا که مغولان بر این باور بودند که هر کدام از این ارواح حافظ و پاسدار بخشی از زندگی آن هایند.

نظرات کاربران درباره کتاب رواداری فرهنگی در عصر مغولان