فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب هویت معرفت علمی علوم اجتماعی در ایران

نسخه الکترونیک کتاب هویت معرفت علمی علوم اجتماعی در ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب هویت معرفت علمی علوم اجتماعی در ایران

مجموعه نوشتارهای پیش‌رو در این کتاب، ناشی از دغدغه‌های تولید دانش علمی در کشور است. اساساً نگرانی نگارنده متمرکز بر روش‌شناسی علم به‌عنوان بستر و زمینۀ تولید دانش علمی است که هویت فلسفی و پارادایمیک دارد. متأسفانه دانش علمی در کشور دچار سه گسست است: فلسفه از پارادایم علم، پارادایم علم از نظریه علم و در نهایت روش‌شناسی از روش. مقاله‌ها و اظهارنظرهای پیش‌رو تلاش می‌کند دغدغه‌های معرفتی در کشور را در این سه گسست گوشزد کند. برآیند این سه گسست در ابهام‌های پارادایمیک، نظری و تجربی مقاله‌های نظری و حاصل از تحقیقات تجربی کشور قابل دریافت است. این مقاله‌ها حکایت از مشکلات ساختاری دانش علمی در کشور دارد که هشداری به جامعۀ نخبگان و اندیشمندان کشور است.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 4.12 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۸۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب هویت معرفت علمی علوم اجتماعی در ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

علوم انسانی متکی بر منابع معرفتی تجربه حسی و تجربه عقلی است و سعی در شناخت واقعیت اجتماعی دارد. واقعیت اجتماعی بیانگر دنیای مادی و معنوی است که به لحاظ اجتماعی ساخته می شود و زندگی روزمره در آن جریان می یابد و فرصت و تهدیدهایی را برای آن ایجاد می کند. در علوم انسانی با استفاده از تعامل یا ترکیب بین تفکر و مشاهده، توانایی ورود به واقعیت اجتماعی ایجاد شده و با اصالت بخشی به دنیای درونی یا بیرونی، به تبیین و توصیف عمیق یا ایجاد تحول در آن پرداخته می شود. انجام این فرایند که در قالب روش شناسی های کمّی و کیفی انجام می شود، به صورت بازاندیشانه ای تولید و بازتولید علوم انسانی را به دنبال خواهد داشت.
علوم انسانی متکی بر روش شناسی های کمّی و کیفی ریشه در مبانی فلسفی و پارادایمیِ علم دارد؛ بدین معناکه پیش فرض های فلسفی موید هویت علوم انسانی است. زمانی که از علوم انسانی صحبت می کنیم باید توجه داشته باشیم متکی بر کدامین مبانی فلسفی صحبت می کنیم؟ علوم انسانی می تواند اثباتی، تفسیری یا انتقادی باشد؛ بنابراین در علوم انسانی شاهد فرایند تولید علم اثباتی، علم تفسیری و علم انتقادی هستیم. هرکدام از معرفت های علمی می توانند در حوزه زندگی فردی و اجتماعی انسان ها فعال شده و دانشی علمی را از چگونگی فعالیت دنیای اجتماعی و چگونگی تحقیق در آن ابلاغ کنند؛ بنابراین تصور اینکه در علوم انسانی صرفاً با یک علم مواجه هستیم، خطاست. بسته به اینکه مبانی فلسفی و پارادایمی ما از هستی شناسی، معرفت شناسی و انسان شناسی دنیای اجتماعی چه باشد، از علوم انسانی خاصی صحبت خواهیم کرد. زمانی که از علوم انسانی یاد می کنیم صرفاً به معنای کاهش آن به علوم تجربی نیست که با اصالت دنیای طبیعی قصد توضیح نظری و عملیاتی دنیای انسانی با استفاده از اصالت روش شناسی کمّی را دارد. این نحله فکری شاخه ای از علوم انسانی است که تحت علم اثباتی قابل ارزیابی است؛ این در حالی است که علم تفسیری و علم انتقادی به عنوان انتخاب های رقیب اثباتی، قصد ارائه توضیح متفاوتی از واقعیت اجتماعی را دارند که متکی بر روش شناسی کیفی در جهت دستیابی به اهداف نهایی (پارادایمی) خود در حال فعالیت هستند.
علوم انسانی با هدف توصیف، تبیین و پیش بینی در علم اثباتی و اکتشاف در علم تفسیری و تحول در علم انتقادی به کسب دانش واقعیت های اجتماعی می پردازد. زمانی که بحث واقعیت های اجتماعی می شود، بدین معناست که علوم انسانی در هر واقعیت خاص با مدل سازی تجربی (اثباتی) و مفهومی (تفسیری ـ انتقادی) به شناخت علمی از آن واقعیت می پردازد. برای مثال، چنانچه به علم اثباتی و نظریه های آن در رشته های مختلف علوم انسانی (جامعه شناسی، روان شناسی، اقتصاد وغیره) اعتقاد فلسفی و پارادایمی داشته باشیم، این امکان وجود دارد که با مدل سازی تجربی در شرایط اجتماعی ـ اقتصادی مختلف از طریق پژوهش های علمی متکی بر روش شناسی کمّی، به کسب دانش علمی از آن شرایط بپردازیم. درنظرگرفتنِ ضرورت های هر نظام اجتماعی در مدل سازی تحقیقات علمیِ اثبات گرا نمی تواند اهداف بومی سازی علم را که امروزه در محافل علمی کشور مرسوم شده است، پوشش دهد. علمی که از طریق مدل سازی حاصل شود کاملاً متکی بر مبانی فلسفی و پارادایمی خاص و وابسته به شرایط معینی است که ابتدا باید به آن مبانی اعتقاد و باور داشت و سپس نتایج حاصل از مدل را برای شرایط مورد مطالعه پذیرفت. متاسفانه گاهی مباحث علم دینی یا اسلامی سازی دانش نیز با مدل سازی مرسوم در دانش علمی یکسان گرفته می شود که این امر اعتبار نظری و پارادایمی لازم را ندارد. باید توجه داشت حاصل فرایند تولید دانش نمی تواند پیش فرض های پارادایمیِ مبانی نظری مدل را به چالش بکشد؛ ازاین رو چنانچه بحث هویت و ساختار دانش علمی متمایز از دانش های علمی موجود طرح شود، ابتدا باید تکلیف مبانی پارادایمی علم و سپس روش شناسی آن را مشخص ساخت و پس از آن به تولید دانش علمی ـ آن هم متکی بر هنجارهای علمی ـ اقدام کرد. چنانچه دانش علمی جدید در رقابت با دانش های علمی موجود، در جهت حل مسائل و رفع تنگناهای زندگی اجتماعی انسان ها اثربخش تر باشد، می تواند به قوت و توانمندی پارادایمیک خود ببالد، وگرنه از گردونه دانش علمی خارج می شود. به همین دلیل است که رقابت پارادایم ها و مبانی فلسفی دانش علمی، در سطح دانش علمی قابل انجام است.
دانش علمی در توضیح نظری و عملیاتی واقعیت اجتماعی زمانی معتبر است که آن واقعیت به لحاظ فلسفی و پارادایمیک متکی بر اعتقادهای فلسفی آن دانش علمی تعریف شده باشد و بر اساس مبانی، نظریه پردازی و هویت نظری آن واقعیت توضیح داده شده و با مدل سازی به آن وارد شود و اقدامات لازم را در توسعه دانش از آن و حل مسئله در آن دنبال کند. از این منظر، هرگونه پژوهش علمی در یک واقعیت اجتماعی خاص زمانی معتبر و به حل مسئله می انجامد که آن واقعیت از نظریه حاکم بر آن پژوهش برخوردار باشد وگرنه صرفاً می تواند به نقادی و بیان آسیب ها و بحران های موجود در آن بپردازد. اساساً پژوهش علمی با مسئله مواجه است که خود مسئله نیز مفهومی نظری است و تعریف آن متاثر از نظریه است. تا زمانی که نظریه علمی بر روش تحقیق حاکم نباشد و آن نظریه با دیدگاه نظری حاکم بر شرایط یا زمینه ای که مسئله یابی در آن انجام می شود، منطبق نباشد، نباید از آن پژوهش علمی انتظار حل مسئله داشت. وجود مسئله چه به صورت اجتماعی یا مسئله تحقیق ـ که نباید این دو را معادل یکدیگر گرفت ـ در قالب ابهام ها، مشکل ها، نگرانی ها، گرفتاری ها و تنگناها عرضه می شود که توسط محقق و کارشناسان قابل مشاهده است. این مشکلات عینی و منفی هستند؛ بدین معناکه نمی توان متکی بر آن ها یا از طریق آن ها به رفع آن ها اقدام کرد. چون این ها پیامدهای مسئله هستند، باید فرایند تبدیل مشکل به مسئله را نیز در فعالیت های تحقیقاتی انجام داد. این فرایند نیازمند نظریه علمی است. چون لازم است مشکل یا مشکلات در قالب یک نظریه علمی (که حاکم بر شرایط مورد مطالعه است) قرار گیرد تا مسئله آشکار شود. مسئله مفهومی نظری یا ذهنی است که مثبت است و در مسیر حل قرار می گیرد. با تشخیص مسئله است که با هدایت نظریه علمی و انجام فعالیت های پژوهشی می توان به حل مسئله رسید؛ بنابراین متوجه می شویم توسعه دانش علمی به صورت کلی و توسعه دانش علمی به صورت ویژه زمانی امکان پذیر است که موضع فلسفی یا پارادایمی اندیشمند یا محقق مشخص باشد و متکی بر آن نظریه، نقشه راه برای عبور در مسیر ترسیم شده توسط پارادایم علم در اختیار باشد تا بر اساس ابزار و تکنیک های خاص (روش)، فرایند تولید دانش علمی انجام شود.
نظام اجتماعی ایران به لحاظ تاریخی و با توجه به محدودیت های قابل تحلیل که در اندازه این نوشتار نیست، نتوانسته است متکی بر معرفت فلسفی و پارادایمی معینی، از یک چهارچوب نظری علمی دنباله روی کرده و خارج از سلیقه های فردی، گروهی و زندگی روزمره به پایداری علمی برسد. فقدان رویکرد علمی حاکم بر ساختار زندگی اجتماعی کشور، منجر به تسلط عملیاتی دانش عامه ـ که شبیه به علم است ولی با درجه اعتبار ضعیف ـ شده است. این شرایط، عقلانیت نظام اجتماعی را که دستاورد نظریه های علمی است، به حداقل رسانده و خلاقیت زندگی اجتماعی که در غیاب عقلانیت فعال می شود، مقدرات زندگی اجتماعی را تعیین می کند. خلاقیت در نظام اجتماعی که با اصالت عاملیت به جای ساختار ایفای نقش می کند، موجب ناپایداری جامعه و تحول خواهی بیش از اندازه آن بدون عقلانیت یا بدون رعایت محدودیت پارادایمیک، فلسفی یا جهان بینی می شود. در این شرایط آنارشیسم یا بی نظمی نتیجه گریزناپذیرِ این فرایند خواهد بود.
اصالت خلاقیت در نظام اجتماعی ایران باعث شده است نوعی بی اطمینانی، اصالت تعارض، ایجاد شرایط غیرقابل پیش بینی و تقویت فرایند نفع شخصی و گروهی به جای منافع سازمانی و اجتماعی در نظام اجتماعی مسلط شود. شرایط حاصل که پیامد روابط دیالکتیک بین پایداری و تحول به نفع تحول جدید است، توانایی کنترل و برنامه ریزی خط مشی گذاران را به حداقل رسانده است. در این شرایط، اصالت چشم اندازها و راهبردهای صرفاً ارزش مدار، فضای برنامه ریزی کشور را ناتوان ساخته است، زیرا می توان چشم اندازها و راهبردها را خلاقانه عرضه کرد ولی برنامه ریزی فرایندی عقلانی است که متکی بر چهارچوب نظری علمی حاکم بر جامعه امکان طراحی و اجرا می یابد. ارزیابی های انجام شده روی برنامه های توسعه اقتصادی ـ اجتماعی کشور پیش و پس از انقلاب گویای این شرایط بحرانی است. ادامه این شرایط سبب افزایش ناپایداری جامعه، کاهش اراده مدیریتی خط مشی گذاران کلان جامعه و دستکاری توسط توانمندی های خارج از جامعه از طریق واقعیت های اجتماعی مجازی خواهد شد. زمینه های اجتماعی شکل گرفته در این فرایند به دنبال حذف برگزیدگان سیاسی ـ اجتماعی کشور و ایجاد چرخش نابسامان در گردش برگزیدگان خواهد بود که در آن توده مردم به سمت تحولات غیرقابل پیش بینی تحریک می شوند.
علوم انسانی در کشور با اصالت سطح انتزاع، علاقه مند به تسلط نظری است که خاستگاه پارادایمیک و فلسفی آن در کشورهای توسعه یافته شکل گرفته و در همان کشورها ارزیابی های علمی جهت اعتباریابی بر آن ها، از طریق مدل های تجربی انجام شده است. دانشگاه ها و مراکز علمی کشور دغدغه مباحث نظری و ارزیابی تجربیِ این نظریه های علمی را نداشته و وظیفه خود را در بهترین حالت، عرضه دقیق و جامع این نظریه ها و به روز کردن آن ها می دانند. نظام اجتماعی که دغدغه نظریه های علمی ندارد، از دانش عامه توده مردم برای مدیریت زندگی روزمره بهره می جوید و اندیشمندان، کارشناسان و حتی سیاست مداران و خط مشی گذاران در قالب آن به ارائه مباحث علمی خود می پردازند. ثمره این شرایط، ناتوانی مراکز علمی و اندیشمندان در ارائه تحلیل معتبر از فرایند فعالیت جامعه، پیش بینی های دقیق و در نهایت حل مسائل کشور است. جامعه علمی کشور بیشتر به گفتمان های صرفاً نظری و ایجاد چالش های مفهومیِ متاثر از رویکردهای فلسفی و نظری ارائه شده در کشورهای توسعه یافته علاقه مند است که دغدغه نظری و عملیاتی زندگی اجتماعی مردم نیست. شاید به جرئت بتوان گفت اندیشمندان و کارشناسان کشور در زندگی روزمره شان که سهم قابل توجهی از حیات فردی و اجتماعی آن ها را اشغال کرده است، به حل مسائل خود به شیوه خلاقانه، غیر علمی و متکی بر دانش عامه می پردازند. اینان بیشتر از دو گفتمان علمی و غیر علمی برخوردارند که گفتمان علمی مخصوص مراکز علمی و گفتمان غیر علمی مخصوص زندگی روزمره بوده و دومی قدرتمندتر است.
ضعف نظریه علمی در کشور و تسلط هستی شناسی خلاقانه واقعیت اجتماعی، به توسعه برون زای معرفت علمی به جای توسعه درون زای آن انجامیده است. در این شرایط، رابطه معقول و منطقی بین رشد دانش علمی و توسعه اقتصادی ـ اجتماعی کشور قابل مشاهده نیست. هرچه مقاله ها و تولیدهای علمی کشور به ویژه در حوزه علوم انسانی افزایش می یابد، شاهد افزایش نرخ آسیب های اجتماعی هستیم. این امر گویای فقدان کارایی و اثربخشی دانش علمی در کشور است. البته در حوزه علوم طبیعی نیز وضع بهتر از این نیست زیرا واقعیت به معنای عام تحت هیچ نظریه علمی ای فعال نیست تا بتوان متکی بر آن نظریه به مدیریت واقعیت پرداخت. در حوزه علوم طبیعی نیز فرایند خلاقیت برای ایده یابی فعال است که در فقدان عقلانیت حاکم بر ساختار جامعه، ایده به سطح نظریه در خدمت توسعه و رونق شرایط فنی و تکنولوژیک کشور قرار نمی گیرد. افزایش چالش های زیست محیطی، ناتوانی در استقلال فنی و صنعتی کشور و تقویت وابستگی همگی گویای ناتوانی علوم طبیعی در کشور هستند.
در شرایطی که زیرساخت های مفهومی (نظری) دچار ابهام فلسفی و روش شناختی است، فعالیت های علمی در حوزه علوم انسانی و علوم طبیعی نمی تواند از کارایی و اثربخشی لازم برخوردار باشد. البته فعالیت های دانشمندان می تواند به لحاظ کمّی، تولید علمی (مقاله ها و کتب) را مستقل از دغدغه های نظام اجتماعی افزایش دهد ولی نمی توان بین این افزایش و توسعه یافتگی و بالندگی جامعه، ربط منطقی مشاهده کرد. در این حالت جامعه پیش از اینکه دچار مسئله تحقیق باشد، دچار مسئله اجتماعی است. در مسئله تحقیق، نظریه حاضر و فعال است ولی به دلایلی قادر به حضور در عرصه عمل و رفتارهای انسانی نیست. تحقیق علمی می تواند با تشخیص موانع حضور نظریه، زمینه های فعال سازی آن را فراهم کند تا فرایند حرکت جامعه به سوی اهداف ترسیم شده توسط نظریه تسهیل شود. زمانی که جامعه دچار مسئله اجتماعی است، به یک معنا فقر نظریه یا ناکارآمدی نظریه تداعی می شود. در این حالت بستر یا محوریت نظام اجتماعی که توسط نظریه هویت یابی و مدیریت می شود دچار چالش است. بستر نظام اجتماعی که حافظ عقلانیت نهفته در نظریه علمی است، توانایی مدیریت سطح فرهنگ را که ظرف کنش ها و رفتارهای انسانی در ساخت و سازهای اجتماعی است، ندارد. به عبارتی، چنانچه بستر جامعه توانایی ورود به سطح فرهنگ و مدیریت علمی آن را دنبال نکند، فرهنگ که خصیصه سیاست و تکثرگرایی دارد، ساختاربندی جامعه را تعیین می کند. پیامد این وضعیت برخورداری جامعه از شرایط بی نظمی است که آنارشی اجتماعی ویژگی بارز آن است. در این شرایط، عقلانیت جامعه برای پایداری در برنامه ریزی و پیش بینی رخدادها تضعیف خواهد شد. جالب این است که غرب متکی بر دانش نظری خود که بیشتر از آبشخور فلسفی اثبات گرایی بهره می گیرد و مشاهده های معتبری از ابژه ندارد، مرتب هشدار می دهد جهان در حال توسعه و از جمله کشور ما دچار مسئله تحقیق است تا مسئله اجتماعی (به معنای یاد شده). این ادعا به حدی برای آنان محرز شده است که غالباً برای عملیاتی کردن آن، فشارهای اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی را به این کشورها تحمیل می کنند و به معنای واقعی در آن کشورها مداخله می کنند. از سویی هرگونه نظریه پردازی به معنای اصیل آن مستقل از نظریه حاکم بر سیستم جهانی را متکی بر توهم و دستاورد دانش عامه به شمار می آورند تا صدا و فریاد این رویکرد در فرایند تولید دانش علمی شنیده نشود. غرب متکی بر این دیدگاه توقع و انتظار دارد دانش علمی و به ویژه در حوزه پژوهش های علمی، اندیشمندان و کارشناسان کشور در علوم طبیعی بیشتر به دنبال ایده پردازی در مسیر دانش علمی موجود باشند تا با توجه به زمینه های عقلانی و امکانات لازم در غرب، در آنجا عقلانی شده و به ارتقای فناوری و توسعه مرز های دانش کمک کنند. در این مسیر، تشویق های متعدد از جمله چاپ مقاله در نشریه های معتبر علمی غرب و حتی مهاجرت آنان به دنیای علمی غرب برقرار می شود. در حوزه علوم انسانی تاکید بر مشاهده های دقیق محققان و دانشمندان متکی بر نظریه های غالب در علوم انسانی موجود است؛ لذا اندیشمندان تشویق می شوند بر اساس درخواست های نظریه های علمی به سطح تجربی و عملیاتی جامعه وارد شوند و بتوانند توصیف های جزئی و دقیق از رفتار رویدادهای اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی کشور ابلاغ کنند. نظر به اینکه دانش علمی با دو عنصر تفکر و مشاهده سروکار دارد و اعتبار آن به جهت این دو عنصر است، غرب با اطمینان نسبی از عنصر تفکر به دنبال دریافت مشاهده های دقیق جزئی شده در شرایط طبیعی کشور است؛ ازاین رو پاداش چاپ در نشریه های علمی معتبر غرب به مقاله هایی داده می شود که خارج از تمایل ها و تعصب های ارزش محقق، ملاحظه های سیاسی و مصالح عمومی کشور به توصیف دقیق و همه جانبه پدیده ها و رخدادها پرداخته باشند. قطعاً این فرایندها نمی توانند کمک جدی به نوآوری نظری در جهت گردش کار متمایز از غرب در جهان سوم از جمله کشور ما کنند. از این شرایط آشفته به علت نیاز خلاقانه داخل کشور به چاپ مقاله ها به هر قیمتی به زبان انگلیسی، آن هم با شاخص های زیبا و شکیل مانند ضریب تاثیر، بازار چاپ مقاله ها با هزینه سرمایه های ملی کشور توسط استادان و دانشجویان در حال انجام است که این گرفتاری جدید حوزه علم، به گرفتاری های اساسی کشور اضافه شده است.
شرایط علمی موجود در کشور حاکی از آن است که تا زمانی که خط مشی گذاران علمی کشور و مجموعه حاکمیتی که دغدغه استقلال خواهی و قدرتمندی کشور را در ابعاد اجتماعی ـ اقتصادی دارند، ضمن خروج از تصمیم سازی صرفاً خلاقانه، در فرایند تعاملی فعال و عقلانی با مراکز علمی، اندیشمندان و کارشناسان قرار نگیرند و اقدام به تنظیم چشم اندازهای راهبردی و برنامه ریزی نوین و قابل اجرا نکنند، خبری از تولید دانش کارا و اثربخش نخواهد بود. کشور نیازمند مدل تحول عقلانی در عرصه دانش علمی است که به رفع بیگانگی و آنارشی علمی کمک کند. لازم است به دور از فضاسازی سیاسی و رسانه ای، تجربه کشور را در حوزه توانمندی های نظامی در عرصه دانش علمی به معنای عام اجرایی کرد. با صرفِ اظهار نگرانی و ناراحتی از شرایط موجود و حتی نصیحت و پیشنهاد از هر مرجعی در توانمندسازی علمی کشور و استفاده از استعدادهای فکری و امکانات داخل کشور (به لحاظ قرار داشتن در فرایند تصمیم سازی خلاقانه)، توسعه درون زای معرفت علمی را شاهد نخواهیم بود.
مجموعه نوشتارهای پیش رو در این کتاب، ناشی از دغدغه های تولید دانش علمی در کشور است. اساساً نگرانی نگارنده متمرکز بر روش شناسی علم به عنوان بستر و زمینه تولید دانش علمی است که هویت فلسفی و پارادایمیک دارد. متاسفانه دانش علمی در کشور دچار سه گسست است: فلسفه از پارادایم علم، پارادایم علم از نظریه علم و در نهایت روش شناسی از روش. مقاله ها و اظهارنظرهای پیش رو تلاش می کند دغدغه های معرفتی در کشور را در این سه گسست گوشزد کند. برآیند این سه گسست در ابهام های پارادایمیک، نظری و تجربی مقاله های نظری و حاصل از تحقیقات تجربی کشور قابل دریافت است. این مقاله ها حکایت از مشکلات ساختاری دانش علمی در کشور دارد که هشداری به جامعه نخبگان و اندیشمندان کشور است.

فصل ۱: ارزیابی روش شناختی توسعه معرفت علمی علوم انسانی در ایران

محمدتقی ایمان

چکیده

معرفت علمی نسبت به پدیده ها و رویدادهای انسانی، هدف بررسی عالمان و اندیشمندان علوم انسانی است. تاریخ تحلیل وقایع و رویداد ها، بیانگر تغییر در اظهارنظر صرفاً متکی بر شعور عامیانه است تا مباحث عمدتاً فلسفی و در نهایت علمی. هدف تحلیل و بررسی اندیشمندان، توضیح دقیق واقعیت های انسانی و دستیابی به تغییر و تحولات آن ها بر اساس آرمان های نظری است؛ بنابراین برداشت های نظری یا انتزاع معتبر از واقعیت که با عنوانِ تئوری یا نظریه علمی ارائه می شوند و اعمال آن ها در واقعیت از طریق مدل های مفهومی و تجربی، هدف تحقیقات بنیادی و کاربردی در علوم انسانی است. براین اساس، معرفت علمی از طریق پژوهش های علمی تولید و گسترش می یابد.
پژوهش علمی مجموعه فعالیت های منظمی است که بر اساس دیدگاه نظری معینی که متاثر از پارادایم یا انگاره فکری مشخصی است، به پاسخ دهی پیرامون پرسش هایی می پردازد که در ذهن محقق ایجاد می شود. خصیصه علمی پژوهش متاثر از روش شناسی آن است. روش شناسی پژوهش چگونگی انجام آن پژوهش را ارائه می کند. چگونگی انجام پژوهش شامل نوع منطق یا پارادایم حاکم بر پژوهش، چهارچوب نظری یا تئوری مبتنی بر آن پارادایم و در نهایت روش ها و تکنیک هایی خواهد بود که از طریق آن ها می توان به واقعیت مورد مطالعه وارد شد (بلیکی، ۱۹۹۳: ۷).
توسعه معرفت علمی نسبت به واقعیت های انسانی از طریق پژوهش های علمی امکان پذیر است. توانایی و هماهنگی سه عنصرِ پارادایم، تئوری و روش یا متد در پژوهش، معیار ارزیابی اعتبار توسعه معرفت علمی خواهد بود. در این مقاله بر اساس ارزیابی این سه عنصر به چگونگی توسعه معرفت علمی علوم انسانی در ایران می پردازیم.

واژه­های کلیدی: پارادایم، روش­شناسی، اثباتی، تفسیری، انتقادی، سلسله مراتب معرفتی

مقدمه

پیش از تسلط شیوه های علمی در بررسی و ارزیابی پدیده ها، مبنای تحلیل رویدادها و واقعیت های انسانی، مباحث متکی بر شعور عامیانه و اظهارنظرهای فلسفی دانشمندان بوده است. شعور عامیانه که صرفاً برداشت های نظری و انتزاعی مردم بر اساس تجربه های آنان است، به دلیل عدم آزمون علمی در واقعیت و دخالت تعصب و پیش داوری در آن، دچار تعارض های منطقی است (نیومن، ۱۹۹۴: ۴۸)؛ بنابراین هرگونه ورود به واقعیت از طریق شعور عامیانه با هدفِ ایجاد تغییر و تحول، با خطا همراه خواهد بود. در رابطه با معرفت فلسفی نیز اگرچه تقسیم کار معرفتی می تواند جایگاه موثری به لحاظ نظری و کارکردی در ارتباط با معرفت پارادایمی و علمی داشته باشد، ولی چنانچه تمایل به ورود مستقیم به واقعیت داشته باشد، به هیچ وجه موفق نخواهد بود؛ به عبارت دیگر نمی توان مستقیم از معرفت فلسفی وارد واقعیت شد و تغییراتی در آن داد. معرفت فلسفی با تدوین پیش فرض های علم در قالب پارادایم علم می تواند در خدمت سامان دهی معرفت علمی قرار گیرد و صرفاً از طریق معرفت علمی به واقعیت وارد شود. ورود به واقعیت نیازمند ترکیب سازمان یافته و هدفمند تفکر منطقی و مشاهده منظم است که این خود از عناصر اصلی معرفت علمی است. از این نظر، ارائه و گسترش معرفت علمی به تحول عمیق در شیوه نگرش و روش های کسب معرفت دقیق از واقعیت های عام و خاص جوامع انسانی انجامیده است. تحقیقات بنیادی و کاربردی با هدف توسعه معرفت علمی در جهان گسترش یافته اند که نتیجه آن ها رواج تمدن جدید و استفاده هرچه بیشتر از توانمندی ها و استعدادهای انسان هاست. بستر تحقیقات علمی زمینه مطمئنی برای خلق معرفت علمی در دنیای جدید شده است. گفتنی است هویت تحقیقات علمی که در حقیقت مجموعه فعالیت های منظم و منطقی برای پاسخ به پرسش ها هستند، بر اساس تئوری یا نظریه های علمی که مبنای پارادایمی مشخصی دارند، تعیین می شود.
آنچه معرفت علمی را از غیر علمی متمایز می سازد، مسیر و روش هایی است که در تولید معرفت به کار گرفته می شوند. روش های کسب معرفت در علوم انسانی مشمول تغییراتی در طول تاریخ علوم انسانی شده اند که درک عمیق آن ها بدون رجوع به نظریه ها و دقت در شکل گیری و گسترش پارادایم های علوم انسانی مقدور نیست. ما شاهد رویکردهای مختلفی در تولیدهای علمی علوم انسانی هستیم که متکی بر روش شناسی های مختلفی در زمینه علوم انسانی هستند. روش شناسی بیانگر منطق نظری و عملیاتی تحقیق است و از این جهت، به مدیریت تولید معرفت علمی یا انجام منطقی یک تحقیق مربوط می شود. در این راستا عنصر روش شناسی در علم از یک سو مسیر تولید و از سوی دیگر محل ارزیابی آن تولید قرار می گیرد (لودان، ۱۹۸۶: ۳۴۹). روش شناسی معرفت علمی دارای سه عنصر است: پارادایم، نظریه و روش. ارزیابی اعتبار و پایایی یافته های علمی بر اساس همین عناصر خواهد بود؛ بنابراین بررسی توسعه معرفت علمی بدون رجوع به این سه عنصر اساسی در هر تحقیق علمی امکان پذیر نیست.
پارادایم یا انگاره فکری مجموعه گفتارهای منطقی است که در ارتباطِ بین ذهنیِ اندیشمندان توسط اجتماعات علمی به عنوان هدایتگر تحقیقات علمی پذیرفته شده است. در پارادایم، زیربنای فلسفی نظریه های علمی برای روشن کردن دو عنصر هستی شناسی و معرفت شناسی وجود دارد.
هستی شناسی همان مطالعه ماهیت هستی است که در اینجا به پیش فرض هایی مربوط می شود که هر رویکرد تحقیقاتی باید درباره ماهیت واقعیت (آنچه وجود دارد)، اجزای واقعیت و چگونگی ارتباط بین اجزا مد نظر قرار دهد. معرفت شناسی به پیش فرض هایی مربوط است که بر اساس آن ها رویکرد تحقیقاتی می تواند به شناخت واقعیت برسد. مواردی مانند اینکه ماهیت معرفت چیست، چه چیزی را می توان شناخت، ملاک های تشخیص معرفت از دیگر موارد ذهنی کدام است، و غیره در معرفت شناسی قرار دارند (بلیکی، ۱۹۹۳: ۶).
پارادایم توسط اندیشمندانی که در فلسفه علم فعالیت دارند به عنوان معرفتی حد واسط فلسفه و علم مد نظر قرار گرفته است. کوهن (۱۹۷۰) معتقد است پارادایم هدایتگر تئوری و تحقیق است. این معرفت پارادایمی شامل پیش فرض های اساسی تئوری یا نظریه علمی، پاسخ به پرسش های اساسی (ماهیت واقعیت، ماهیت انسان، ماهیت علم و هدف تحقیقات علمی) و روش ها یا تکنیک هایی است که می توان در تحقیق علمی از آن ها استفاده کرد (ایمان، ۱۹۹۷). براین اساس، پارادایم مدلی منطقی است که در آن اصول نظری هدایت تحقیقات علمی ارائه می شود (لاتز، ۱۹۹۲: ۸۸). بر اساس پارادایم، اندیشمندان و محققان در می یابند که چگونه می توانند به درک دنیای اجتماعی انسان ها برسند، چگونه می توانند این دنیای پیچیده را تفکیک کنند و در این راستا چه چیزی مهم و منطقی است (پاتن، ۱۹۹۰: ۳۷).
تئوری یا نظریه علمی بر مبنای پارادایم یا انگاره فکری برای توضیح واقعیت طراحی می شود. تئوری چهارچوبی منطقی است که محقق برای درک جهان به خدمت می گیرد. در حقیقت تئوری انتزاع واقعیت است که قابلیت ورود به واقعیت را از طریق مدل سازی برای تغییر آن بر اساس آرمان های خود دارد. در تئوری مجموعه ای از مفاهیم، تعاریف و قضایا نهفته است که از طریق روابط بین متغیرها و با هدف تبیین و پیش بینی آن ها، دیدی منظم و سیستماتیک از پدیده ها ارائه می کند (آری و همکاران، ۱۹۹۶؛ مک بورنی، ۱۹۹۸). در تئوری نگرش به هستی و چگونگی آشکار کردن پیچیدگی های آن ارائه می شود. اگر بتوان پارادایم را تعیین کننده مسیر تحقیق علمی در جهت توسعه معرفت علمی تصور کرد، تئوری آن مسیر را در جهت حرکت به هدف روشن می سازد. در هر تئوری، ابزار و تکنیک هایی پیشنهاد می شود که حرکت در مسیر را آسان می کنند. این ابزار و تتکنیک ها را در اصطلاح «روش های تحقیق» می نامند.
آنچه تحت عنوان معرفت علمی از واقعیت مد نظر قرار می گیرد، تمرکز و تکیه بر چهارچوب نظری یا تئوری علمی است. در این سطح، شناخت از واقعیت با هدف ورود به آن جهت تغییر معنا می یابد؛ پس درک علمی معتبر از واقعیت عملاً در این سطح اتفاق می افتد زیرا تنها از این سطح می توان مستقیم به واقعیت وارد شد، در حالی که این امکان از سطح پارادایم و فلسفه به صورت غیرمستقیم شدنی است. روش در تحقیق علمی تحت پارادایم و تئوری هویت یابی می شود. متد یا روش شامل تکنیک های واقعی است که در جمع آوری و تحلیل اطلاعات در راستای پرسش ها و فرضیه های تحقیق مورد استفاده محقق قرار می گیرند (بلیکی، ۱۹۹۳: ۷؛ سارانتاکس، ۱۹۹۳: ۳۳).
هر معرفت علمی بر اساس پارادایمی مشخص و در قالب آن پارادایم مبتنی بر تئوری یا نظریه علمی معینی به توضیح واقعیت می پردازد. برای آزمودنِ ادعاهای نظری هر معرفت علمی و توضیح واقعیت خاص بر اساس آن معرفت، استفاده از روش های تحقیق ضرورت دارد؛ بنابراین سه عنصر پارادایم، تئوری و روش در ارتباطی هماهنگ و فعال در تولید معرفت علمی نقش دارند (نمودار شماره ۱). در این مقاله تلاش می شود هویت معرفت علمی علوم انسانی در ایران و چگونگی توسعه آن مورد ارزیابی قرار گیرد. براین اساس، به ارزیابی کارکرد این سه عنصر در توسعه معرفت علمی علوم انسانی ایران می پردازیم.



نمودار شماره ۱. ارتباط مولفه­های معرفت علمی

پارادایم ها و توسعه معرفت علمی

پارادایم، حد واسط فلسفه و علم است که پیش فرض های علم را از فلسفه گرفته و برای تئوری سازی در مسیر توسعه معرفت علمی درباره واقعیت، در اختیار محققان قرار می دهد. پارادایم های موجود در علوم انسانی که در دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی مورد پذیرش قرار گرفتند عبارتند از: اثبات گرایی، تفسیری و انتقادی. پارادایم اثباتی که ادعای به کارگیری روش های علوم طبیعی در علوم انسانی را دارد، حضور فعالی در تحقیقات علمی دارد. این پارادایم متعلق به تفکر فلسفی قرن نوزدهم است که توسط اگوست کنت (۱۸۵۷-۱۷۹۸) پایه گذاری شد و اندیشمندان دیگری مانند امیل دورکهایم (۱۹۱۷-۱۸۵۸) آن را گسترش دادند. در این پارادایم، روش های کمّی برای تحقیق در واقعیت پیشنهاد شده است. علوم انسانی از نظر این پارادایم، «مجموعه سازمان یافته از روشی است که در صددِ ترکیب منطق قیاس با مشاهده های تجربی دقیق از رفتار فردی به منظور کشف و تایید قوانین علّی احتمالی برای پیش بینی الگوهای عمومی از رفتار انسان است» (نیومن، ۱۹۹۴: ۴۶).
پارادایم تفسیری که معتقد به تمایز بین علوم انسانی و علوم طبیعی است، ریشه در تفکر اندیشمند آلمانی ماکس وبر (۱۹۲۰-۱۸۶۴) دارد. این پارادایم با تمرکز بر اصالت انسان به جای محیط، آن هم با رعایت اصل اختیار در انسان، به کنش اجتماعی معنادار جهت انعکاس نگرش مردم در خلق معنا و دلایل و انگیزش های آن ها می پردازد. پارادایم تفسیری که مربوط به هرمنوتیک یا تئوری معناست، در قرن نوزدهم ظهور یافت و در زمینه های فلسفی ، هنر، مذهب و زبان شناسی گسترش یافت. «این پارادایم با هدف تحلیل سیستماتیک از کنش اجتماعیِ معنادار، از طریق مشاهده مستقیم جزئیِ رفتار مردم در شرایط طبیعی به منظور فهم و تفسیر اینکه چگونه مردمْ دنیای اجتماعی خود را خلق و به آن معنا می بخشند، تولید و گسترش یافت» (نیومن، ۱۹۹۴: ۵۰). در این پارادایم به جای قانون عامِ مد نظر پارادایم اثباتی، قانون خاص و تفریدی با هدفِ توضیح واقعیت مدنظر تحقیقات علمی متکی بر پاردایم تفسیری قرار می گیرد.
پارادایم انتقادی به عنوان اساس رویکردهای ماتریالیسم دیالکتیک، تحلیل طبقاتی، ساخت گرایی، علوم اجتماعی رئالیستی و تحلیل فمینیستی، سعی در ترکیب قوانین عام و تفریدی دارد. این پارادایم ریشه در فلسفه دیالکتیک مد نظر مارکس (۱۸۸۳-۱۸۱۸) و زیگموند فروید (۱۹۳۹-۱۸۵۶) دارد. هدف این پارادایم، نقد و بررسی واقعیت با هدفِ تحول اساسی در آن با توسل به مفاهیم فلسفی و ارزشی مانندِ آزادی، حقیقت، برابری و عدالت است. فی معتقد است «هدف معرفت علمیِ متاثر از پارادایم انتقادی، تبیین نظم اجتماعی به طریقی است که بتوان آن را به وضع دیگری منتقل کرد» (فی، ۱۹۸۷: ۲۷). برای تحقق این امر، تاثیر اندیشمندان بر بحران های اجتماعی و تحلیل آن ها به عنوان آگاهی کاذب، بسیار حائز اهمیت است.
پارادایم های علوم انسانی که هرکدام ریشه در گرایش فلسفی خاصی دارند با پاسخ به پرسش های اساسی در زمینه های ماهیت واقعیت، ماهیت انسان، ماهیت علم، هدف تحقیقات علمی و جایگاه اخلاق در تحقیقات، سعی بر روشن کردن ابعاد هستی شناسی و معرفت شناسی واقعیت دارند. این فعالیت پارادایم به طراحی مجموعه اصول و پیش فرض هایی می انجامد که بر مبنای آن ها تئوری یا نظریه علمی مد نظرِ آن ساخته می شود. ساخت تئوری به منزله تولید و گسترش معرفت علمی بر اساس هرکدام از پارادایم ها خواهد بود. پرسش اساسی در توسعه معرفت علمی ایران می تواند از این زاویه باشد که پارادایم غالب در ایران کدام است تا مراکز علمی بتوانند بر اساس آن به تئوری سازی برای توسعه معرفت علمی مبادرت ورزند؟ البته طراحی یا انتخاب پارادایم در سطح ساختار نظام اجتماعی قرار دارد که بر اساس آن استراتژی حرکت نظام اجتماعی تعیین و روند توسعه مشخص می شود.
پیش از انقلاب اسلامی ایران، پارادایم حاکم بر ساختار نظام اجتماعی ایران، پارادایم اثبات گرایی بوده است. این انگاره فکری را می توان در پنج برنامه عمرانی توسعه اقتصادی ـ اجتماعی کشور تا پیش از سال ۱۳۷۵ دید (ایمان، ۱۳۷۸). پس از انقلاب اسلامی ایران و نفی خصیصه های اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی حاکم بر ساختار پیش از انقلاب، تجربه های فردی و گروهی در حاکمیت پس از انقلاب اسلامی و فشارهای ساختاری نظام اجتماعی مبنای برنامه ریزی های اقتصادی ـ اجتماعی در ایران قرار گرفت. اسلامی بودن انقلاب به تقویت مفاهیم ایدئولوژیک در جامعه انجامید. این مفاهیم با بار ارزشی ـ آن هم ارزش های انسان گرایانه ـ مورد استقبال حاکمیت نظام اجتماعی و مردم قرار گرفت. چنانچه این مفاهیم در ارتباطی منظم و سیستماتیک در میان اجتماعات اندیشمندان و عالمان در حاکمیت سیاسی مورد اجماع نظری واقع می شد، می توانست اساس یک انگاره فکری یا پارادایم را با خصیصه اسلامی سامان دهی کند. اگرچه نمی توان در قابلیت و توانمندی فلسفه اسلامی و به طورکلی ایدئولوژی اسلامی در پارادایم سازی شک کرد ولی آنچه مهم است فعالیت فکری عالمان در انتقال از فلسفه به پارادایم اسلامی به عنوان مبنای شکل گیری معرفت علمی اسلامی خواهد بود. متاسفانه برداشت های متعدد و فقدان تفاهم نظری عالمان یا اجتماعات اندیشمندان اسلامی در پایه ریزی پارادایم جدید سبب شد فشارهای ساختاری نظام اجتماعی در ابعاد اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی، حاکمیت را به سمت پارادایم های موجود در علوم انسانی برای اداره امور سوق دهد. تمایلات فردی و گروهی موجود در حاکمیت، زمینه های علمی و تجربه های شخصی تصمیم سازان نظام اجتماعی، پیش داوری های ارزشی ناشی از فضا و اتمسفر انقلاب و برداشت های ایدئولوژیک، منجر به گزینش عناصری از پارادایم های موجود برای اداره مملکت شد.
ازآنجاکه این پارادایم ها از زیربنای فلسفی متفاوت و گاه متعارضی برخوردارند، بی سازمانی در معرفت علمی حاکم بر سر راه اداره جامعه تقویت شد. نمود عینی این بی سازمانی را می توان در برنامه های توسعه اقتصادی ـ اجتماعی جمهوری اسلامی مشاهده کرد (ایمان، ۱۳۷۸). در این حالت توسعه علمی علوم انسانی دچار نوعی بی سازمانی در ساختار نظام اجتماعی شد. در این شرایط، کلیه تحقیقات علمی که می توانست بر اساس پارادایم روشنی برای رفع مشکلات و مسائل نظام اجتماعی فعال شوند، متاثر از دیدگاه و علاقه مندی محققان قرار گرفتند. ازآنجاکه این تحقیقات با هدف شناخت واقعیت ایران پس از انقلاب اسلامی طراحی می شدند، چون بیشتر از ابهام پارادایمی برخوردار بودند و از پارادایمی استفاده می کردند که با تمایلات ایدئولوژیک و فلسفه حاکم بر ساختار نظام اجتماعی ایران هماهنگی نداشت، هیچ گاه نتوانست برای شناسایی و رفع مشکلات مبتلا به نظام جمهوری اسلامی موثر واقع شوند؛ بنابراین ابهام در پارادایم مسلط و مورد استفاده در ساختار نظام اجتماعی، اجازه توسعه معرفت علمی علوم انسانی را به صورت مدون و سازمان یافته نداده است. در این شرایط، مشکلات اقتصادی جامعه در قالب پارادایم اثباتی، مسائل فرهنگی در قالب پارادایم تفسیری و موارد سیاسی در قالب پارادایم انتقادی دنبال شده است (ایمان، ۱۳۷۸). این وضعیت نه تنها به تراکم مسائل و مشکلات به جای حل آن ها منجر شده است بلکه بی سازمانی اجتماعی به فاصله شدید بین مراکز علمی و دستگاه های اجرایی انجامیده است. تولیدهای فکری در دانشگاه ها و فعالیت های اجرایی سازمان ها صرفاً بر اساس برداشت های فردی و گروهی انجام می شود که بی شک توسعه معرفت علمی حاصل آن نخواهد بود.

نظریه و توسعه معرفت علمی

بر اساس معرفت پارادایمی که مبتنی بر معرفت فلسفی است، معرفت علمی می تواند تولید و گسترش می یابد. معرفت علمی از واقعیت در قالب مجموعه تفکر منطقی و سازمان یافته ای که انتزاع از واقعیت را ادعا می کند، ارائه می شود. این مجموعه فکری یا ذهنیت سازمان یافته با عنوانِ تئوری یا نظریه علمی در منابع علمی طرح می شود. چهارچوب نظری از طریق فرایندی مستدل و منطقی مورد پذیرش اجتماعات اندیشمندان شکل می گیرد که امروزه با عنوانِ تئوری سازی شهرت دارد. نظریه علمی و معرفت علمی حاکی از واقعیت ادعای انعکاس واقعیت با خطای کم است. چنانچه از طریق نظریه علمی به واقعیت وارد شویم با اطمینان لازم به چیزی وارد شده ایم که به دور از تعصب و پیش داوری ما وجود دارد (واقعیت آن طوری که هست، نه آنچه ما می خواهیم). در این حالت، برنامه ریزی مدوّن و معتبر برای تغییر به منظور دستیابی به ارزش ها و آرمان های مد نظر پارادایم معنا می یابد. تمامی پارادایم ها در این سطح با یکدیگر به رقابت می پردازند. ارزیابی اعتبار پارادایم به ارزیابی قابلیت و توانمندی تئوری یا نظریه علمی برخاسته از آن در اداره زندگی اجتماعی انسان ها مربوط می شود. امروزه دیدگاه های کارکرد گرایی ساختی، مبادله، و رفتارگرایی که ادعای نظام اجتماعی مبتنی بر نظم و تعادل را دارند، بر اساس پارادایم اثباتی استوار شده اند. دیدگاه های مارکسیستی، نئومارکسیستی و بیشتر فمینیستی بر پارادایم انتقادی استوارند و نظریه های اگزیستانسیالیستی، هرمنوتیک، کنش متقابل نمادی، زبان شناسی، و پدیدار شناسی بر اساس پارادایم تفسیری هستند. هرکدام از این نظریه های علمی سعی در ارائه شناختی از نظام اجتماعی دارند که چگونگی گردش کار آن را به لحاظ نظری به منظور دستیابی به آرمان های پارادایم مربوطه توضیح می دهند؛ بنابراین برای اِعمال آرمان های پارادایم در واقعیت، نیازمند سطحی از معرفت هستیم که به واقعیت نزدیک باشد. این معرفت همان معرفت علمی است. پارادایم از طریق معرفت علمی به واقعیت وارد می شود و می تواند با دیگر پارادایم ها رقابت کند.
از زاویه نظریه علمی، توسعه معرفت علمی در ایران نیز جای تعمق دارد. عدم پایبندی ساختاری نظام اجتماعی ایران به پارادایمی مشخص، به عدم تعهد نظری آن به چهارچوب نظری معینی منجر شده است. زمانی که در نظام اجتماعی یک نظریه یا تئوری علمی مورد استناد حاکمیت نظام اجتماعی قرار نگیرد، ضرورت های نظام اجتماعی، خط مشی گذاران و مدیران را به ارائه نظرهایی می کشاند که از مبانی فلسفی و پیش فرض های پارادایمی مشخصی برخوردار نیستند؛ ازاین رو، این نظرات نمی تواند انتزاع و انعکاس واقعیت باشد و هرگونه تلاشی به منظور ورود به واقعیت برای رفع مسائل درونی از جمله حذف موانع توسعه معرفت علمی موثر واقع نمی شود. زمانی که نظام اجتماعی از چهارچوب نظری علمی روشنی دنباله روی نکند، مجموعه ای ذهنی شبیه دیدگاه علمی جایگزین نظریه علمی می شود. چون این مجموعه ذهنی که متاثر از ذهنیت افراد و گروه ها در حاکمیت است، از سامان دهی منطقی برخوردار نبوده و مورد آزمون علمی قرار نگرفته و در نهایت تعصب ها و پیش داوری در آن وجود دارد دارد، مملو از خطاست. این مجموعه ذهنی همان شعور عامیانه است؛ بنابراین یکی از موانع اساسی بر سر راه توسعه معرفت علمی در ایران، تقویت و گسترش شعور عامیانه در مسئله یابی و حل مسائل نظام اجتماعی ایران است. گفتنی است یکی از کارکردهای اساسی تئوری یا نظریه علمی، تثبیت نظام اجتماعی مستقل از اراده فردی و گروهی در جامعه است. در این شرایط هویت نظام اجتماعی شکل می گیرد و براین اساس می تواند از توانمندی بالایی در ارتباط با سایر نظام ها اجتماعی برخوردار شود. در شرایطِ تثبیت نظام اجتماعی است که توسعه معرفت علمی معنا می یابد زیرا توسعه معرفت علمی هم عامل تثبیت و هم محصول آن است. از این جهت نیز ابهام نظری موجود در ساختار نظام اجتماعی ایران می تواند تهدیدی برای تثبیت، ارتقای اقتدار اجتماعی و تصمیم سازی معتبر در آن باشد.
نظریه علمی به عنوان سطح معرفتی نزدیک به واقعیت، توانمندی ورود مستقیم به واقعیت عام را از طریق کشف قوانین و قواعد عام از واقعیت و قابلیت ورود عملی به واقعیت های خاص (جوامع مختلف) از طریق مدل سازی دارد. این توانمندی ها موجب گسترش چهارچوب های نظری یا توسعه معرفت علمی پارادایم ها در علوم شده است. توسعه معرفت علمی ایران از این زاویه نیز دچار محدودیت جدی است. عدم رعایت تقسیم کار علمی در ایران سبب شده است افراد یا گروه هایی که مدیریت ساختاری و سازمانی نظام اجتماعی را به عهده دارند از سطوح معرفتی خاص مانند فلسفه، فلسفه اجتماعی، فلسفه سیاسی وغیره وارد واقعیت ایران شوند که عملاً این سطوح توان ورود مستقیم به واقعیت را ندارند. این فرایند نه تنها به اصلاح یا تغییر هدفمند در واقعیت ختم نمی شود بلکه به تقویت بحران های ساختاری و سازمانی در نظام اجتماعی می انجامد. در رابطه با توسعه معرفت علمی نیز چون در عمل به این معرفت احساس نیاز نمی شود جایگاه آن تضعیف می شود. جایگاه معرفت علمی در سلسله مراتب معرفتی در یک دوره زمانی به اندازه ای ضعیف شد که افراد و گروه هایی در جامعه و حتی در حاکمیت ادعا می کردند نیازی به علوم انسانی و معرفت علمی در علوم انسانی نداریم. اگرچه در شرایط موجود به علت فشارهای ساختاری و مشکلات اجتماعی، حاکمیت نظام اجتماعی تمایل به تقویت این لایه معرفتی دارد ولی متاسفانه به دلیل عدم پایبندی نظام اجتماعی به پارادایمی مشخص، عدم تفاهم نظری حاکمیت به استفاده از تئوری علمی مشخص و اصرار افراد یا گروه هایی در حاکمیت و خارج از آن در ورود به واقعیت از سطوح بالاتر از سطح علمی، تلاش های موجود در مسیر توسعه معرفت علمی علوم انسانی در ایران را دچار مشکل جدی کرده است.
نمودار شماره ۲ تصویری کلی از جایگاه سطوح مختلف معرفتی در تقسیم کار معرفتی را نمایش می دهد. بر اساس این نمودار از یک سو سلسله مراتب معرفتی و ارتباط بین آن ها مشخص است و از سوی دیگر چگونگی ارتباط هرکدام از معرفت ها با واقعیت ترسیم شده است. خطوط نقطه چین به معنای عدم توانمندی و عدم امکان ورود مستقیم سطح معرفتی به واقعیت، و خطوط متصل به معنای قابلیت و توانمندی ورود سطح معرفتی مربوط به واقعیت است؛ ازاین رو تنها از سطح معرفت علمی و مدل می توان به واقعیت وارد شد و به توسعه معرفت علمی از واقعیت پرداخت. گفتنی است اگرچه نظریه علمی قواعد و قوانین عام حاکم بر واقعیت را توضیح می دهد ولی به منظور تحلیل و تبیین واقعیتی خاص ـ مثلاً یک نظام اجتماعی معین ـ لازم است اندیشمندان و محققان به مدل سازی بپردازند. مدل سازی انعکاس ضرورت های واقعیت خاصی است که با پشتوانه نظریه علمی و متکی بر آن واقعیت طراحی می شود. طراحی علمی مدل و آزمون آن در واقعیت خاص می تواند به تغییرات همراه با خطای کم در واقعیتِ مورد مطالعه به منظور رفع مسائل و مشکلات آن بیانجامد. یکی از موانع دیگر بر سر راه توسعه معرفت علمی در ایران عدم طراحی مدل های مفهومی و اجرایی متناسب با مقتضیات نظام اجتماعی در حل مسائل و مشکلات است. مدل هایی که به نظام اجتماعی ایران پیشنهاد می شود، بر مبنای شعور عامیانه افراد و گروه هایی در حاکمیت و مدیریت جامعه طراحی شده اند که اعتبار لازم را ندارند و تنها اقتباسی از مدل های کشورهای دیگر به ویژه کشورهای توسعه یافته است که نمی تواند در شرایط جامعه ایران اِعمال شود. در هر صورت این مدل ها به تقویت بحران و تراکم مشکلات انجامیده اند. مدل های اقتصادی، مدل های آموزشی به ویژه در آموزش و پرورش و مدل های سازمانی نمونه های بارز این مدعا هستند.



نمودار شماره ۲. تقسیم کار معرفتی

روش های تحقیق و توسعه معرفت علمی

روش های تحقیق که در خدمت توسعه معرفت علمی قرار می گیرند هماهنگ با پارادایم و تئوری مسلط بر پژوهش انتخاب می شوند. اثبات گرایی با تقید به اصالت عینیت و کمیّت در واقعیت، سعی بر گسترش روش های علوم طبیعی در علوم انسانی دارد. معرفت علمی این پارادایم ملزم بر به کارگیری رویکرد کمّی تحقیق است که متکی بر مشاهده است (بابلی، ۱۹۸۲؛ ولز، ۱۹۷۸). پارادایم تفسیری با اصالت دادن به ذهنیت به جای عینیت و دستیابی به معنای کنش اجتماعی مردم در شرایط طبیعی، در پی طرح و به کارگیری رویکرد کیفی در تحقیقات علوم انسانی با هدفِ توسعه معرفت علمی علوم انسانی است. در تحقیقات کیفی به جای تمرکز بر رفتارهای خارجی و قابل مشاهده، به معنای ذهنی مردم که با کنش های اجتماعی آنان پیوند خورده است، پرداخته می شود. پارادایم انتقادی روش های اثبات گرایی را به علت توجیه وضع موجود و بی توجهی به تحولات و نقش انسان در تغییر شرایط موجود برای رسیدن به وضع مطلوب، مورد انتقاد قرار می دهد. همچنین روش های پارادایم تفسیری را به علت انفعال، ذهنی و نسبی بودن نقد می کند. پارادایم انتقادی بر اساس ارزش های فلسفی و انسانی مد نظر خود به تبیین دیالکتیک از تاریخ می پردازد. در این راستا از روش های انتقادی مانند اقدام پژوهشی، قوم نگاری انتقادی، روش های تاریخی ـ مقایسه ای وغیره در این پارادایم دفاع می شود. بر اساس روش های انتقادی، معرفت علمی از واقعیت نه تنها به توصیف بلکه به نقد و بررسی برای ایجاد دگرگونی بنیادی در آن می پردازد. روش های انتقادی نیز تحت رویکرهای کیفی تحقیق ارائه می شوند؛ به طورکلی، شاهد دو رویکرد اصلی تحقیق در رویکرد کمّی و کیفی هستیم. توسعه معرفت علمی ایران از زاویه به کارگیری رویکردهای موجود تحقیقاتی نیز قابل ارزیابی است. مراکز علمی و بیشتر محققان در حوزه علوم انسانی بر اساس زمینه های علمی سابق خود متاثر از رویکرد کمّی هستند. این رویکرد زمانی کارایی دارد که مبتنی بر چهارچوب های نظری اثباتی به مسئله یابی و حل مسئله در یک واقعیت اجتماعی بپردازد. ازآنجاکه ساختار علمی حاکم در ایران دچار ابهام پارادایمی و نظری است، حضور رویکرد کمّی تحقیق نیز نمی تواند به تولید معرفت علمی معتبر و قابل اِعمال در واقعیت ایران منجر شود. نظام اجتماعی ایران از یک سو توسط ارزش ها و آرمان های متعارض با پارادایم اثباتی تحریک می شود و از سوی دیگر هیچ گونه پارادایم سازمان یافته جدید و مورد قبولی را تبلیغ نمی کند. در این حالت به کارگیری روش های علمی تحقیق متاثر از رویکرد کمّی یا کیفی نمی تواند در خدمت توسعه معرفت علمی در ایران قرار گیرد. اگرچه به کارگیری رویکردهای تحقیقاتی در ساختار علمی دچار بی سازمانی است، اما تسلط رویکرد کمّی در تحقیقات علوم انسانی ایران که همراه با تعصب و پیش داوریِ سخت مراکز علمی و محققانِ باسابقه و دارای قدرت سازمانی و سیاسی است، اجازه طرح رویکردهای کیفی تحقیق در ایران را به دانشجویان و پژوهشگران جوان نمی دهند و حاضر به انتشار و چاپ مباحث و تحقیقاتی کیفی در نشریه های علمی داخل کشور نیستند. در این حالت نه تنها ساختار توسعه معرفت علمی دچار ابهام روش شناختی است بلکه زمینه معرفت نظری مراکز علمی و محققان از رویکرد کیفی تحقیق به عنوان یکی از بسترهای غالب در علوم انسانی عصر حاضر به منظور توسعه معرفت علمی، به شدت ضعیف است.

نتیجه گیری

معرفت و شناخت علمی از پدیده های اجتماعی برای تحلیل و توضیح زندگی اجتماعی انسان ها (واقعیت اجتماعی) هدف مطالعه اندیشمندان است. پژوهش های علمی با هدف توسعه معرفت علمی از واقعیت، متکی بر مدلی منطقی و برخوردار از زیربنای فلسفی معینی هستند (پارادایم) و با استفاده از چهارچوب نظری علمی از روش های و روش ها علمی به منظور توضیح واقعیت استفاده می کنند. توسعه معرفت علمی بر اساس سه عنصر اساسی در تحقیقات علمی (پارادایم، تئوری و روش) امکان پذیر است. اعتبار این عناصر و میزان هماهنگی آن ها در خلق معرفت علمی درباره واقعیت، شرط اساسی توسعه معرفت علمی در هر نظام اجتماعی است. پارادایم های غالب در علوم انسانی (اثباتی، تفسیری و انتقادی) از راه پاسخ به پرسش های اساسی (ماهیت و واقعیت، ماهیت انسان، ماهیت علم و ماهیت تحقیقات علمی) بر اساس دیدگاه فلسفی مورد نظر خود به تنظیم پیش فرض های علمی می پردازند. پارادایم ها از یک سو به فلسفه و از سوی دیگر به علم مربوط می شوند تا بتوانند سلسله مراتب معرفتی را تشکیل داده و جایگاه هر معرفت را نسبت به واقعیت مشخص سازند. آنچه در مراتب معرفتی مطرح است ضمن حفظ جایگاه هر معرفت، کسب شناخت دقیق از واقعیت برای ورود و تغییر آن بر اساس آرمان های پارادایم است که از فلسفه برداشت کرده است. این رسالت با عنوان توسعه معرفت علمی از واقعیت مطرح است. توسعه معرفت علمی از طریق فرایند تحقیقات علمی امکان پذیر است. فرایند تحقیقات علمی نیز زمانی اعتبار لازم برای توسعه معرفت علمی را دارد که سه عنصر اساسی در تحقیقات علمی (پارادایم، تئوری و روش ) در ارتباطی منظم و هماهنگ در آن فعال باشند.
توسعه معرفت علمی علوم انسانی در ایران با توجه به فرایند تحقیقات علمی موجود دچار ابهام های پارادایمی، نظری و روشی است. تمرکز بر مفاهیم فلسفی و ایدئولوژیک و عدم تفاهم نظری اجتماعاتی از عالمان و اندیشمندان که به دنبال طراحی نظام جمهوری اسلامی هستند، منجر به این شده است که هیچ پارادایم جدیدی طراحی نشود. در این شرایط، تثبیت ساختاری نظام اجتماعی و ساختار علمی در کشور با هدفِ توسعه معرفت علمی، دچار بی سازمانی نظری است. فشارهای ساختاری موجود، استفاده نظام اجتماعی از پارادایم گذشته خود (پارادایم مسلط پیش از انقلاب اسلامی) و فشارهای ناشی از ارزش ها، آرمان ها و تمایلات افراد و گروه های در حاکمیت سبب گزینش عناصری از پارادایم های مختلف در برنامه ریزی استراتژیک کشور شده است. تعارض های منطقی این عناصر که ناشی از مبانی متفاوت و متناقض فلسفی پارادایم هاست، به عدم اعتبار این برنامه ها و در نهایت بی سازمانی ساختاری و سازمانی در نظام اجتماعی انجامیده است. ازآنجاکه معرفت علمی از واقعیت نیازمند بستر پارادایمی است، یکی از موانع جدی بر سر راه توسعه معرفت علمی علوم انسانی در ایران ابهام پارادایمی در اداره نظام اجتماعی است.
طبیعی است معرفت علمی علوم انسانی در ایران که دچار ابهام پارادایمی است، در سطح تئوری یا نظریه علمی نیز دچار اشکال خواهد بود. تئوری علمی از یک سو متکی به پارادایم و از سوی دیگر مرتبط با واقعیت است. ضعف در اتکای تئوری به معنای عدم توانمندی آن در مبانی نظری درک واقعیت است. در این حالت هرگونه شناختی که از واقعیت ارائه شود، اعتبار لازم را ندارد. استفاده از شعور عامیانه در برنامه ریزی ها و اِعمال آن در مدیریت نظام اجتماعی و تمایل به ورود مستقیم سطوح بالاتر از معرفت علمی به واقعیت، یا نادیده گرفتن تقسیم کار معرفتی، منجر به تضعیف کارکرد عنصر تئوری در تحقیقات علمی علوم انسانی ایران شده است. بی شک تحقیقاتی که از این ناحیه دچار اشکال هستند، نمی توانند بستر مناسبی برای توسعه معرفت علمی باشند. تحقیقات علمی به عنوان بستر و زمینه تولید و گسترش معرفت علمی از روش هایی استفاده می کنند که بر اساس آن ها به تضمین خصیصه علمی خود می پردازند. هر تحقیق و پژوهش زمانی علمی است که از روش های علمی استفاده کند. اینکه واقعاً چه روش هایی علمی هستند بستگی به تعریفی دارد که از ماهیت علم می شود. جایگاه تعریف ماهیت علم در پارادایم است که بر اساس آن تعریف نظریه علمی از واقعیت شکل می گیرد؛ بنابراین هویت روش های علمی تحقیق در خدمت توسعه معرفت علمی از واقعیت، توسط پارادایم تعیین می شود. پارادایم های غالب در علوم انسانی در دو رویکرد کمّی و کیفی تحقیق به ارائه مختصات روش های ورود به واقعیت می پردازند. معرفت علمی علوم انسانی با ابهام پارادایمی و ضعف در چهارچوب نظری با تمرکز صرف بر روش های علمی تحقیق نمی تواند از توانمندی لازم برخوردار شود. اگرچه تحقیقات مورد حمایت جدی است ولی آیا واقعاً این تحقیقات می تواند به توسعه معرفتی بیانجامد که توان ورود به واقعیت ایران برای دنبال کردنِ تغییرات هدفمند مد نظر یک پارادایم و در پی آن چهارچوب نظری مشخص داشته باشد؟ شواهد موجود دلالت بر ضعف کارکردی روش در تحقیقات در علوم انسانی دارند. از سوی دیگر تعصب مراکز علمی و محققان بر اساس زمینه های قبلی به روش های رویکرد کمّی اجازه نمی دهد روش های رویکرد کیفی را برای تولید معرفت علمی متکی بر پارادایم های غیراثباتی به کار گیرند. این اشکال به نوعی به ناآشنایی دانشجویان و مقاومت در برابر تحقیقات پژوهشگرانی انجامیده است که تمایل به پژوهش های کیفی دارند. این محدودیت خود به ناتوانی مراکز علمی و سیستم آموزشی علوم انسانی در شناخت نظری از بسترهای غیراثباتی تولید علم انجامیده است. بدین معناکه توسعه معرفت علمی علوم انسانی در ایران دچار محدودیت های ساختاری و سازمانی است.

منابع

ایمان، محمدتقی (۱۳۷۸)، «تنگناهای روش شناختی در تدوین برنامه های توسعه اقتصادی ـ اجتماعی ایران»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد، صص ۶۰۶-۵۸۹.

Ary, D. and et al. (1996), Introduction to Research in Education, (5th ed.), TX: Harcourt Brace College Publishers.
Baily, K. D. (1982), Methods of Social Research, New York: Free Press.
Blaikie, N. (1993), Approahes to Social Enquiry, London: Polity Press.
Fay, B. (1987), Critical Social Science: Liberation and its Limits, New York: Corhell Lip.
Iman, M. T. (1997), “An investigation of sociological methodologies”, journal of Social Sciences and Hummanities, No. 2, Vol. 12, pp. 29-64.
Lather, P. (1992), “Critical frames in educational research: feminist and post-structurd Prspective”, Theory into Practice, Vol. xxxl, No. 2, pp: 87-99.
Laudan, L. (1986), “Methodology prospects”, Philosophy of Science Association, Vol. 2, pp. 347-354.
Mc Burney, D. H. (1998), Research Methods, (4th ed.), C. A: Brooks, Cole Publishing Company.
Neuman, W. L. (1994), Social Research Method, London: Allyn and Bacon.
Patton, M. (1990), Qualitative Evaluation and Research Methods, New bury Park: Sage Pulication.
Sarantakos, S. (1993). Social Research, Sydney: Macmillan Education, Australia Pty Ltd.
Wells, A. (1978), ContemPorary Sociological Theory, Santa Monica, Ca: Good year.

نظرات کاربران درباره کتاب هویت معرفت علمی علوم اجتماعی در ایران