Loading

چند لحظه ...
کتاب بهار زندگی در زمستان تهران

کتاب بهار زندگی در زمستان تهران

نسخه الکترونیک کتاب بهار زندگی در زمستان تهران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۷,۶۸۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب بهار زندگی در زمستان تهران

از پاسخ سربالای خانم کارمند آن‌قدر ناراحت نشدم که از اخلاق پاندولی‌اش! از این رو فوراً دست به قلم شدم و شکوائیه‌ای از رفتار او برای مقام مافوقش نوشتم. چند روز بعد او مرا به دفترش فراخواند و بر سرم داد کشید که چرا آن نامه را نوشته‌ام. با خونسردی تمام پاسخش را دادم و او در حالی که زیر لب غرغر می‌کرد که «آقا برای ما دست به قلم هم هست» با اشارۀ دست خواست دفترش را ترک کنم. با بی‌اعتنایی کامل از دفترش بیرون زدم، در حالی ‌که می‌دانستم با این نوع تلاش‌ها مشکل خوابگاه حل نخواهد شد. در این بین علی و جواد را دیدم که نامشان برای گرفتن خوابگاه در کوی امیرآباد اعلام شده بود. به آن‌ها اتاق نداده بودند؛ فقط دو تخت در زیرزمین یکی از ساختمان‌های نوساز کوی امیرآباد به آن‌ها تعلق گرفته بود. در آن زیرزمین چیزی حدود هفتاد تخت برای اسکان دانشجویان تازه‌وارد در نظر گرفته شده بود. بدین ترتیب، برای من دوره‌ای از آوارگی شروع شد. به‌واقع هر شب را در گوشه‌ای اتراق می‌کردم. مسجد کوی دانشگاه تهران، مسجد خوابگاه دانشگاه صنعتی شریف در خیابان زنجان، و مهمانی پیش دانشجویان آشنا در خانه‌های کرایه‌ای و یا خوابگاه‌های دانشجویی ازجمله جاهایی بود که شب‌ها را در آن‌جا سپری می‌کردم. یک روز مجید رضایی را که در رشتۀ پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شده بود در محیط دانشگاه دیدم که سخت آشفته‌حال و نگران به نظر می‌رسید. گفت خوابگاه به او نداده‌اند و جایی برای مطالعۀ حجم عظیم درس‌هایش ندارد. او پیشنهاد داد که اتاقی دونفره را در یک جای آبرومند مثل هتل با هم اجاره کنیم تا بلکه بتوانیم به درس و مشقمان برسیم. به او توضیح دادم که تمام پول همراهم کفاف کرایۀ یک شب هتل را هم نمی‌دهد وگرنه چه پیشنهادی بهتر از این! درحقیقت، تمام پول همراهم برای یک ترم حدود پانصد تومان بود که بخشی از آن را هم هزینۀ مسافرخانه‌های میدان توپخانه و چهار راه سیروس و میدان راه‌آهن کرده بودم. به مجید پیشنهاد کردم که آن شب با هم به مسجد خوابگاه دانشگاه صنعتی برویم، چون جایی گرم و کم‌وبیش خلوت است. مجید در آن‌جا توانست چند ساعتی درس بخواند و این خود روحیه‌اش را بهتر کرد. چند روز بعد به مجید رضایی در پارک‌هتل در خیابان حافظ، که به صورت خوابگاه درآمده بود، جا دادند و خیالش از این جهت راحت شد. محسن برهان هم که در رشتۀ مکانیک دانشکدۀ فنی قبول شده بود بدون خوابگاه به سر می‌برد. او البته خویشان نزدیک و پولداری در تهران داشت، اما ترجیح می‌داد که جایی را کرایه کند. در همان زمان یکی از همشهری‌هایمان به نام مصطفی شهیدی، که در تهران ساکن بود، اتاقی را در پشت‌بام خانه‌ای کلنگی در نزدیکی خیابان جمال‌زاده کرایه کرده بود و محسن اغلب به آن‌جا می‌رفت. من هم چند شبی مهمان آن‌ها شدم.

ادامه...

مشخصات کتاب بهار زندگی در زمستان تهران

  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر ۱۳۹۷/۰۱/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.55 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بهار زندگی در زمستان تهران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب بهار زندگی در زمستان تهران

کامنت نوشتن و نظر دادن بی مورد و نقدهای بی اساس نوشتن بر یک اثر پدید خوبی نیست که متأسفانه باب شده . مشاهده میشود که بر یک اثر نقد ترجمه می خورد . حال آن که ترجمه مشکل ندارد و خواننده زمینه و آمادگی خواندن اثر را ندارد و یا خواندن آن اثر ملزم به خواندن پیش زمینه های دیگر است ، مکرر مشاهده می شود که پای ترجمه آثار فلسفی ، که مترجم آن با پنجاه سال تحقیق و تدریس و ترجمه سر و کار داشته ، و دارای نظریه علمی در سطح جهانی می باشد ، نظری طبع میشود که شگفتی ساز است ، نقد های مستعجل و بی ارزش . کتابی که ده سال ترجمه آن طول کشیده ، به طرفة العین نقد ضعف ترجمه می خورد . اشکالی ندارد اساتید لطف بفرمایند ترجمه بهتر ارائه و ما هم حمایت می کنیم . کتاب خاطرات که قابل نقد نیست ، وقایعی از زندگی یک شخص توسط خودش ارائه شده . مگر خاطرات شما را نوشته که کم و کسر دارد ؟ و یا رمان می خوانید که جذابیت دارد یا ندارد ؟ زندگی یک آدم مثل بقیه ... ادعایی نکرده !
در ۱۲ ماه پیش توسط امیر هاشمی ( | )
تو قسمت معرفی کتاب باید درمورد موضوع کتاب، نویسنده، و... توضیح داد نه اینکه بخشی از کتابو بذارید، چون تو نمونه میشه قسمتی از کتابو خوند
در ۱۲ ماه پیش توسط سیمین ص ( | )
شلخته و نامنسجم. یکی از بی‌کیفیت‌ترین و خسته‌کننده‌ترین زندگینامه‌های خودنوشت که خونده‌م. انگار زیدآبادی نشسته و هرچی از جوونی‌ش توی دهه شصت یادش اومده رو نوشته بی‌توجه به این که این همه جزییات نیم‌جویده و (تاکید می‌کنم) نامنسجم ممکنه برای خواننده ملال آور باشه. انگار یه احساس دینی هم داشته به هم‌محلی‌ها و همکلاسی‌ها و هم‌خوابگاهی‌ها و بقال و چقال و پاسبون و بزاز که اسم تک‌تک شون رو توی خاطراتش بیاره.
در ۱۲ ماه پیش توسط ali...jei ( | )
من سال ۹۱ کوی دانشگاه ساختمان ۱۷ بودم، این خاطرات خیلی جذاب بود برای من
در ۱۲ ماه پیش توسط mhd...bzi ( | )
این کتاب فقط سرگرم کننده است چیز زیادی ازش یاد نمیگیری
در ۸ ماه پیش توسط 917...252 ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • ۴
  • ۵
  • بعدی ›
  • آخرین ››