فیدیبو نماینده قانونی موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب دین در جهان امروز

نسخه الکترونیک کتاب دین در جهان امروز به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب دین در جهان امروز

کتابی که اکنون در دستانِ شماست، نگاه و رویکردِ امام موسی صدر به برخی از این مسائل و موضوعات است. یکی از مسائل مهم که مؤمنان همواره باید پاسخ‌گوی آن باشند، حفظ دلایلِ دین‌داری با نظر به تحولاتِ جهان و انسان است. به تعبیر امام موسی صدر، دین تنظیم‌کنندۀ رابطۀ انسان با جهانِ پیرامونش است. چون چنین است، باید روشن کنیم دین که پای در امر مطلق و ثابت دارد، چگونه همپای دو پدیدۀ تحول‌پذیر و متغیر می‌تواند رابطۀ آن دو را تنظیم کند. امام موسی صدر در این گفتارها و جستارها بیش از هرچیز دیگری در صدد توضیح این موضوع و چرایی نیازِ انسانِ مدرن به دین است.
امام صدر در جایگاه روحانیِ شیعه همواره کوشش دارد که به این پرسش‌ها از منظر اسلام و تشیع پاسخ گوید. اما به اقتضای مسائل مشترکِ ادیان و فضای متکثرِ دینیِ لبنان، گاه بی‌نظر به اسلام و بانظر به معنایِ کلیِ دین سخن رانده است و قلم فرسوده است. کوشش کردیم که از میانِ گفتارها و جستارهای امام آن‌ها که به دین پرداخته‌اند، از قلم نیفتد. نیز باید تأکید کنیم که امام صدر در دیگر گفتارها و جستارهای خود مکرراً به دین - به معنای عام آن - پرداخته‌است و اکنون که موسوعۀ گام به گام با امام مجموعه گفتارها و مصاحبه‌ها و مقالاتِ سید موسی صدر در اختیار علاقه‌مندان است، می‌توان با مراجعه به آن، همۀ اظهارات دین‌شناسانۀ امام را بررسی کرد. اما اکنون به سیاقِ دیگر کتاب‌های مجموعۀ «در قلمرو اندیشۀ امام موسی صدر» بر آن بودیم که سخنرانی‌ها و مقالات را به شکل کامل گرد هم آوریم. لذا گفتارها و جستارهایی را برای کتاب حاضر برگزیدیم که دین موضوع اصلی آن‌ها بوده است.

ادامه...
  • ناشر موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.76 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۵ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب دین در جهان امروز

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سخن ناشر

دین، بنا بر اکتشافات باستان شناسان، با تنوع و تکثر خود عمری دراز در میان فرزندان آدم دارد.
قرن هاست که دو گروه در برابر این پدیده رودرروی یکدیگر صف کشیده اند: مومنان و ملحدان. مومنان در پی اثبات و ابرام آن بوده اند و ملحدان رد و نقض آن. دلایلِ رد و اثباتِ دین، تعریفِ دین، حدود و ثغور دین، کارکردِ دین، حقانیت دین، دین یا ادیان، قلمرو دین، علل رویکرد انسان به دین و غیر این ها، پرسش هایی است که مطرح بوده است و مومنان و ملحدان توصیف و تبیین و نقدهای متفاوتی درباره آن ها ارائه کرده اند.
کتابی که اکنون در دستانِ شماست، نگاه و رویکردِ امام موسی صدر به برخی از این مسائل و موضوعات است. یکی از مسائل مهم که مومنان همواره باید پاسخ گوی آن باشند، حفظ دلایلِ دین داری با نظر به تحولاتِ جهان و انسان است. به تعبیر امام موسی صدر، دین تنظیم کننده رابطه انسان با جهانِ پیرامونش است. چون چنین است، باید روشن کنیم دین که پای در امر مطلق و ثابت دارد، چگونه همپای دو پدیده تحول پذیر و متغیر می تواند رابطه آن دو را تنظیم کند. امام موسی صدر در این گفتارها و جستارها بیش از هرچیز دیگری در صدد توضیح این موضوع و چرایی نیازِ انسانِ مدرن به دین است.
امام صدر در جایگاه روحانیِ شیعه همواره کوشش دارد که به این پرسش ها از منظر اسلام و تشیع پاسخ گوید. اما به اقتضای مسائل مشترکِ ادیان و فضای متکثرِ دینیِ لبنان، گاه بی نظر به اسلام و بانظر به معنایِ کلیِ دین سخن رانده است و قلم فرسوده است. کوشش کردیم که از میانِ گفتارها و جستارهای امام آن ها که به دین پرداخته اند، از قلم نیفتد. نیز باید تاکید کنیم که امام صدر در دیگر گفتارها و جستارهای خود مکرراً به دین - به معنای عام آن - پرداخته است و اکنون که موسوعه گام به گام با امام مجموعه گفتارها و مصاحبه ها و مقالاتِ سید موسی صدر در اختیار علاقه مندان است، می توان با مراجعه به آن، همه اظهارات دین شناسانه امام را بررسی کرد. اما اکنون به سیاقِ دیگر کتاب های مجموعه «در قلمرو اندیشه امام موسی صدر» بر آن بودیم که سخنرانی ها و مقالات را به شکل کامل گرد هم آوریم. لذا گفتارها و جستارهایی را برای کتاب حاضر برگزیدیم که دین موضوع اصلی آن ها بوده است.
دیگر آنکه برخی جستارها پیش از این در دیگر کتاب های مجموعه «در قلمرو اندیشه امام موسی صدر» به چاپ رسیده اند؛ اما چون پیوند وثیقی با موضوع این کتاب داشته اند، بار دیگر در کتاب پیش رویتان درج شده اند.
امید که این کتاب برای شناختِ نظر و نگاه امام موسی صدر به دین سودمند علاقه مندان افتد.

موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر

دین در جهان امروز

سخنرانی امام موسی صدر در دانشکده حقوق و علوم اقتصادی دانشگاه پدران یسوعی که روزنامه الحیاه در تاریخ ۲ مارس ۱۹۶۸ (۱۱ اسفند ۱۳۴۶) آن را چاپ کرد. در این جلسه روسای دانشکده های مختلف و عده بسیاری از کشیش های مسیحی حضور داشتند.

سروران، حضار گرامی، آیا دین در این عصر نقش قابل ذکری دارد؟ آیا در این مراسم در سالن دانشکده حقوق، که به دعوت جوانان شرکت کننده در جلسات فرهنگی برپا شده است، در این فضا که متعلق به حال و آینده است و مصر انه از سخنران می خواهد که در سخنان خود بی طرف باشد، آیا در این اوضاع و احوال می توان از دین و دنیای امروز سخن گفت؟ موقعیت بسیار دشوار است و شاید هم عجیب. اکنون تمدن پیشرفت چشمگیری کرده و عصر اتم و فضا به ما رو آورده است. به عبارت بهتر، ما وارد عصر اتم و فضا و تکنولوژی پیشرفته شده ایم؛ تکنولوژی ای که با شتاب در حال پیشرفت است و انسان را به تفکر و برنامه ریزی فرا می خواند. اکنون دامنه علم گسترش یافته و همه چیز را فرا گرفته است. نه کوچکی اتم مانع از تعیین ابعاد و اندازه گیری وزن آن شده و نه عظمت سحابی های فضا علم را از دربرگیرندگی آن باز داشته است. امروزه تجربه های بشر در زمینه حقوق و قوانین و تنظیم مناسبات رقابت میان انسان ها و ارزیابی نظام های اجتماعی گوناگون به اوج خود رسیده است. اکنون، درک انسان از کمالات اخلاقی و ارزش های متعالی کامل شده و حتی بُعد ماوراءالطبیعه بر ذهن جست وجوگر او پوشیده نمانده و از همین  رو، توانسته است براساس آثار طبیعت و گردآوری تجارب و به کارگیری علوم، مبانی و اصولی برای شناخت عالم ماورا قرار دهد. بعد از این همه تحول و پیشرفت، ورود علم و تجربه های بشر در تمام عرصه های دینی، مانند مسائل حلال و حرام و قوانین و اخلاق و حتی مبحث ماوراء الطبیعه، بعد از این همه، چه نقشی برای دین در زمان ما باقی می ماند؟
این اوضاع جهان و لبنان و تمام مشرق زمین است. حال که ما همگام با تمدن جهان زندگی می کنیم، به مثابه جزئی از کل یا فرعی از اصل، حکم جهان را داریم و ناخواسته وارد رنج و سختی ای شده ایم که در آن فقط زور و اسلحه حکم می راند. در کشاکش این سختی ها فقط سیاست و تبلیغات و تکنولوژی و رقابت در زمینه افزایش تولید، حرف برای گفتن دارد.
ما اینجا، در شرق، دچار بحرانی هستیم که منشا اصلی آن ماده و مسائل مربوط به ماده است. پس دین در این صحنه و به ویژه، در عصر کنونی چه چیز می تواند به ما عرضه کند؟
ما، علاوه بر این رنج و محنت، دچار تفرقه هم هستیم. حتی درمورد راه های اتحاد نیز تفرقه داریم. ما دچار فسادیم. از غلبه خودخواهی ها گرفته تا تزاحم منافع شخصی تا تناقض ها و نبودن حس مشترک تا بی توجهی و پشت گوش انداختن مسئولیت ها. حال که ما گرفتار این مسائلیم، آیا از دین در لبنان یا در کشورهای دیگر کاری ساخته است؟
این سو ال ها را به طور کوتاه و مختصر مطرح می کنم ، زیرا شنونده زودتر از گوینده از آن ها خسته می شود و برای پاسخ گویی به همه سو ال ها تمام تلاشم را خواهم کرد. اما ناچارم درباره دو بُعدِ موضوعِ سخنرانی، صحبت کنم.
عنوان سخنرانی من «دین در جهان امروز» دو معنا دارد:

اوّل. واقعیت دین در عصر کنونی؛
دوم. نقش دین در عصر کنونی .

این دو معنا حقیقت موضوع اند. حتی از لحاظ فلسفی، فعل و قوه یا صورت و هیولا از دیرباز در فلسفه قدیم قوام هر موجودی بوده است. پس در هرچیزی یک صورت بالفعل و یک صورت بالقوه برای انتقال به وضعیت آینده وجود دارد. مثلاً هسته یا دانه، هم صورت بالفعل دارد و هم امکان تبدیل شدن به درخت یا گیاه. موضوع سخنرانی ما نیز از این دو جزء تشکیل می شود:

۱. وضعیت و حالت کنونی ما، که فلسفه قدیم آن را صورت می نامد، چیست؟
۲. در آینده چه می توانیم باشیم؟ که این را فلسفه قدیم هیولا یا قوه می نامد.

شاید تعبیر جدید این تقسیم بندی، تز و آنتی تز، ساده تر از معنایی باشد که از اصطلاحات پیشین برمی آید.
اما با اجازه حاضران باید بگویم که واقعیت دین در عصر ما واقعیت اسف باری است. این اعترافی دردناک است، اما حقیقت دارد و اگر واقعیت را قبول نکنیم ، نمی توانیم آینده را بسازیم.
واقعیت دین در زمان ما در عرصه ایمان، به تعبیر منطقی تصور است نه تصدیق. تابلویی است زیبا اما بی روح که در دل دین دار پرتو نوری نمی تاباند. ایمان در بهترین حالت به آرام بخشی در هنگام مواجهه با رنج ها و سختی ها مبدل شده است ، نه محرک و مشوقی برای فائق آمدن بر آن ها. غالباً ایمان نقش حایل و مانع را بین افراد بشر دارد.
در عرصه شریعت، دین به میراثی قانونی تبدیل شده که در عرف متدینان، زینتی ظاهری است. کسی که این قوانین را مراعات نمی کند، اشکالی بر او نیست و مراعات کردن آن ها فقط زینتی ظاهری است. شریعت در زمان ما به توجیه و تاوان و جبرانی برای بسیاری از گناهان بزرگ و سنگین تبدیل شده است. گناه می کنند، سپس برای جبران و طلب بخشش، مراسم و آیین خاصی به جا می آورند. این هم قیدوبندی است غیرضروری و انسانِ مدرن میل به رهایی از آن دارد.
اما در عرصه اخلاق، فقط به مثابه کمال روحی است که به فرد اختصاص دارد و جامعه را در بر نمی گیرد. به عبارت دیگر، امروزه اخلاق وسیله شده است؛ وسیله ای برای موفقیت فرد در سیاست یا تجارت و یا تولید. حتماً کتاب های معروف دیل کارنگی را خوانده اید: آیین دوست یابی، چگونه تاجر شویم، و امثال آن. اخلاق در عرف امروز وسیله ای برای جلب مشتری و موفقیت در سیاست و تجارت است. اخلاق امری معنوی به حساب نمی آید، بلکه جزئی از عوامل موفقیت مادی و وسیله ای جدید از اسباب مادی شمرده می شود.
اما در عرصه فرهنگ، دین مجموعه برداشت هایی است که دیرهنگام ارائه شده و براساس تحولات و پیشرفت های موجود متحول می شود. اما این تحول دستاورد خود او نیست بلکه دستاورد دیگران است. دستاورد تمدن است. حالا دین باید به دنبال آن ها برود، برداشت ها و تفسیرهای خود را ارائه و تلاش کند تا بین خود و کاروان تمدن جهان پیوند و هماهنگی برقرار سازد، یعنی تفسیرهای عقب مانده و دیرهنگام .
نظام دینی مرحله ای از تاریخ شده است که وضعیت و عوامل خود را دارد و مانند هر مرحله دیگر نابود می شود. نهادهای دینی در غرب، در واقع، جزئی از نهادهای امروزی شده اند و هیچ نقش اساسی ندارند. همراه کاروان تمدن جدید حرکت می کنند، بدون اینکه آن را رهبری کنند. در بعضی از کشورهای مشرق زمین نهادهای دینی، مانند حاکمان سابق، کاملاً منزوی اند و در برخی دیگر آن چنان دچار ضعف شده اند که تنها در میان گروه های خاصی رونق دارند و مختص به افراد گروهشان هستند. اگر از حد و مرزهای تحمیل شده بر آن ها فراتر نروند، احترام دارند. رسوبات و باقی مانده هایی هستند در قلب های مردم و می توان گفت که بخشی از عقل باطنی را تشکیل می دهند. تجربه های دینی تنها افتخار و عظمت برای گذشته های امت ها شده است.
به طور خلاصه، در کاروانِ تمدنِ جدید دین نقش رهبری ندارد؛ فرمان بردار است نه پیشوا؛ منفعل است نه اثرگذار؛ باحشمت و شکوه پشت سر این کاروان حرکت می کند و می کوشد که خود را با پیشگامانِ این قافله هماهنگ کند. در بسیاری از زمان ها و مکان ها دین در مقام وسیله ای برای تشکیلات و حزب گرایی به کار می رود. اما حزب را، حزبی را که به نام دین تشکیل شده است، کسی رهبری می کند که دورترین مردم از آن است. کسی درباره دین سخن می گوید که بی اعتقادترینِ مردم به آن است.
در گذشته مانند دوره های اخیر، دین به مثابه شعاری برای محتویات غیردینی به کار می رفت. مبانی و افکاری که محصول تمدن غرب است، به دور از مبانی دینی شکل گرفته است. این مبانی که با رنگ و شکل دینی به مردم عرضه شده و با نام دین در کام آنان ریخته می شود، فقط شعار است و اسم، ولی محتوا غیردینی است. دین در زمان ما مراسم تشریفاتی است؛ میراث کهن است؛ تشکیلات و مو سسات و محدودیت هاست، و در بهترین حالت توشه ای است برای آخرت و وسیله ای برای هموار کردن راه های مرگ. عجیب اینکه برخی از عالمان دین، قبل از دیگران، به حقیقت دین کافر می شوند.
گفتم که دین در زمان ما قید و محدودیت است. در همین مورد شنیدم که یکی از علمای دین، دو سال قبل، در یک مو سسه دینی، درباره موضوعی کلامی سخنرانی می کرد. می خواست دین خود را بر سایر ادیان برتری دهد. می گفت که دین او به پیروانش اجازه می دهد که از آن دست بردارند. پس دین او به آزادی نزدیک تر است، چراکه با رها شدن از قید آن موافق است. بدین ترتیب، این شخص تا یید می کند که دینش قیدوبند است. او باید بداند که انسان به طور کلی آزاد آفریده شده و میل به مقید شدن ندارد.
بعد از بیان این مطالبِ اسفناک، باید بگویم که فطرت بشر، که از دیرباز قایل به دین داری بوده و آن را طلبیده است، در این فضای نامناسب، پژمرده و ضعیف شده و در بسیاری از حالت ها به اسکلتی بی روح و اثری تاریخی تبدیل شده است. پس از این بیانِ بسیار مختصر، می پردازیم به آنچه دین در این زمان می تواند به جهان و به مشرق زمین و به لبنان ارائه دهد. سپس ، راه های محقق ساختن این آرزو را بررسی می کنیم.
دین، هنگامی که پا به عرصه نهاد، نقش اساسی در تحرک بخشیدن به تاریخ و تربیت کردن انسان داشت. حال، نقش دین را در آن زمان، که با اوضاع و احوال زمان فعلی متفاوت بود، مرور کنیم تا ببینیم چه نقشی از دین انتظار می رود.
اگر نقش دین را در آن زمان ملاحظه کنیم، راه هایی برای پاسخ گویی به سو المان می یابیم. دین، در آغازِ کار خود و در اولین گام، بر ایمان به غیب، ایمان به مطلق و ایمان به خدا تکیه دارد. در اینجا لحظه ای درنگ می کنیم تا ببینیم آیا انسانِ مدرن نیاز به ایمان به غیب و ایمان به مطلق دارد یا نه. ممکن است به ذهن بیاید که پیشرفتِ شگفت انگیزِ انسان در علم و فکر و تکنولوژی و فلسفه و غیر این ها مجالی برای نیاز به ایمان به غیب یا ایمان به بی نهایت باقی نگذاشته است؛ پس هیچ احتیاجی به آن نیست. اما حقیقت عکس آن است. علم و فلسفه و حقوق و هنر و تکنولوژی و دیگر دستاوردهای بشر، به هر درجه ای از ترقی که برسد، حتی بعد از صدها سال، همچنان ساخته دست بشر است و هرآنچه ساخته دست بشر و محصول فکر او باشد، همواره در حال تکامل و پیشرفت است و این مسئله ای انکارنشدنی است، زیرا بشر در زمینه علم و صنعت و فلسفه و حقوق همواره پیشرفت می کند و تکامل می یابد و تکامل یعنی دگرگونی و تحول و دگرگونی یعنی تزلزل و بی ثَباتی. چون چیزی را که امروز من درست می دانم ، ممکن است فردا درست ندانم و شاید فردا خلاف آن را درست بدانم. هرچیز در هر زمینه ای تغییرپذیر است و تا زمانی که علم در حال تکامل باشد، متزلزل و متغیر است. فلسفه و هنر و حقوق نیز همین وضعیت را دارند. به بیان کوتاه تر، هرآنچه محصول و دستاورد بشر باشد، در حال تکامل است و تا زمانی که در حال تکامل باشد، متغیر و متزلزل است و تا زمانی که متزلزل باشد، نمی تواند تکیه گاه و معبود انسان باشد. این امور، یعنی علم و فلسفه و هنر و صنعت و حقوق، مخلوق انسان است نه خالق او.
انسان در زندگی خود نیازمند ابزار است. این امور نیز ابزارند اما معبود انسان نیستند، زیرا این ابزارها متغیرند. بنابراین، نمی توانند پشتوانه و تکیه گاه انسان باشند. نوع بشر نیازمند چیزی است که تغییرناپذیر باشد و از او محافظت کند. انسان باید به امری تکیه کند که او را در هیچ یک از حالاتش رها نکند، تغییر نکند و بتوان بر آن تکیه کرد. این امر مطلق را نمی توان محصول دست بشر دانست. اگر این مطلق دستاورد بشر نباشد و اگر انسان تکیه گاهی داشته باشد که در هر زمان و هر موقعیت بر آن تکیه کند، انسان خویشتن را قوی و استوار می بیند، به طوری که در خود نیروی کافی و همیشگی برای حرکت می یابد. این همان معنایی است که آیه اَلاَ بِذِکرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ(۱) به آن اشاره می کند.
انسان کار می کند و می آموزد و می اندیشد و این وسایل را در راه پیشرفت زندگی خود به کار می برد. اما این امور معبود نیستند. به بیان دیگر، اللّه یا معبود، آفریدگار انسان است و همان طور که آفریدگار اوست، مبدا و ریشه فعالیت ها و پویایی او نیز هست. پس آن چیزی را که همه فعالیت های انسان از او سرچشمه می گیرد، معبودِ (اله) انسان می نامیم. آیا ممکن است منبع همه فعالیت های انسان غیر از موجود مطلق باشد که دائماً به او امید و تحرک و نیرو می بخشد؟ در اینجا نکته ای اساسی وجود دارد: هرآنچه ساخته ماست ، از تفکر گرفته تا فلسفه و علم و قانون یا هرچیز دیگر، تا زمانی که دستاورد بشر باشد و از او نشئت گرفته باشد، مخلوق اوست و از هواها و تمایلات او ناشی می شود. اما انسان از کجا دریافت می کند و بر چه چیز تکیه دارد؟
اینجاست که معنای معبود (اله) تحقق پیدا می کند، معبودی که وجود و حرکت و فعالیت می بخشد. بنابراین، وجود خداوندِ مطلق پشتوانه و راهنمای راه است برای اینکه انسان دائماً پرجنب وجوش و قوی و استوار باقی بماند. مسئله دیگر اینکه ایمان به غیب منشا و خاستگاه امید پایدار است و از طرفی، امیدْ حقیقتِ زندگی است. بنابراین، ناامیدی به منزله بریده شدن و جدا شدن انسان از آینده است. انسانی که امید ندارد، برای یک ساعت بعد خود نمی اندیشد، اصلاً در آینده حضور ندارد، بلکه در حالت کنونی خود باقی است و باقی ماندن در حالت فعلی یعنی جمود و جمود یعنی مرگ. پس امید مایه حیات انسان است. انسان اگر فرضاً به مطلق ایمان نداشته باشد، در سختی ها و بیماری ها و حادثه ها به پایان جایی می رسد که توانایی های بشر است و در نتیجه، ناامید می شود و می میرد. و اگر هم زنده بماند، هم خود محروم خواهد بود و هم جهان را از نیرو و توان خود محروم خواهد کرد. امیدوار ماندن انسان ممکن نیست مگر با ایمان داشتن به مطلق. اگر انسان بر محصول و تولید خود، که حد و مرز دارد، تکیه کند، هنگامی که سختی ها و بیماری ها و اوضاع و احوالی که بر او عارض می شود از این حد و مرز بگذرد، با عمل او در آینده برخورد می کند و روی آن تا ثیر می گذارد. بنابراین، زندگی انسان و بقا و امید او در گرو ایمان به مطلق است. این مبنای ذاتی و سیر به سوی امید مستلزم ایمان به مطلق است. غایت و هدف نیز مستلزم ایمان به مطلق است. بی نهایت و ایمان به بی نهایت یا مطلق تنها راه برای بی نیاز شدن انسانِ بلندپرواز و آرزومند است.
مسئله بلندپروازی های نامحدود انسان، با توجه به متناهی بودن وسایلِ دستیابی به هدف، ریشه کشمکش های دائم بین افراد و گروه هاست. انسان به آنچه دارد قناعت نمی کند و وسایل تولید او نیز محدود است. اینجاست که درگیری همیشگی رخ می دهد. این مشکل حل نمی شود مگر با جهت دهی این خواست ها به سوی بی نهایت تا بلندپروازی های او از بین برود و بدون تلاش و کشمکش، به قناعت و بی نیازی دست پیدا کند، چراکه یا باید بلندپروازی های بشر را محدود کنیم یا راهی بی انتها برای او باز کنیم که بتواند همیشه در حرکت باشد. بلندپروازی و بقای آن، که شرط اساسی برای بقای انسان است و متوقف کردن درگیری ها و مشکلات در اجتماعاتِ ما، ممکن نیست مگر با ایمان به مطلق و اینکه هدف انسان این باشد که در حد توان از این مطلق توشه گیرد. ایمان به غیب درک انسان را از خود توسعه می دهد، زیرا انسان را به خدا و مالک مرگ و زندگی پیوند می دهد. پس تا زمانی که من معلول و آفریده خدا باشم، از خدا هستم و هماهنگ با او. پس نمی میرم و جاویدان خواهم بود. انسانِ مو من به خدا خود را جاویدان و برخوردار از حیاتی ابدی می بیند. این زندگی مال اوست و جاودانگی را نمی توان از او جدا کرد. ممکن است از انسان زندگی را بگیریم، اما جاودانگی را خیر.
به این ترتیب، بعد از اینکه انسان به خدا و مالک زندگی و مرگ ایمان آورد و باور کرد که جاودانگی هرگز از او جدا نمی شود، بر مرگ چیره می شود و به کل زندگی چون وسیله نگاه می کند، نه هدف. اینجاست که می تواند دایره بخشش و ایثار خود را عمق و تفکر را توسعه دهد، زیرا بخشش گاه با مال است، گاه با عمل، و گاه با تفکر. چه هنگام انسان می تواند همه دارایی خود را ببخشد؟ هنگامی که به جاودانه بودن ایمان داشته باشد، و اِ لا اگر همه دارایی خود را ببخشد، چیزی برای خود او باقی نمی ماند. برای آنکه انسان هم بتواند ببخشد و هم مالکیت خود را حفظ کند، باید به جاودانگی ایمان داشته باشد. بنابراین، توسعه و تعمیق بذل و بخشش تا حد بذل جان از آثار ایمان به خدای مالک مرگ و زندگی است و در اینجاست که نیروی عظیم به وجود می آید. از همین رو، به چگونگی بسیج کردن نیروها در دین و راز موفقیت آن در آغاز راه می پردازیم؛ موفقیتی که به رغمِ کمی عده دین داران و فزونی عده دین ستیزان به دست می آید. در تاریخ می خوانیم که حضرت مسیح (ع) و حضرت محمد(ص) با گروهی اندک بر دشمنان بسیار خود پیروز شدند. رمز موفقیتشان چه بود و چگونه انسان مو من در نتیجه بسیج دینی به نیرویی عظیم دست می یابد؟ چگونه سطح روحیه افراد را بالا می بردند و آنان را برای نبرد و بخشش آماده می کردند؟مردن در این راه مرگ نیست، زیرا انسان اگر راهی را برای رسیدن به مقصد یا هدفی یا پیروزی در کاری بپیماید و قبل از رسیدن به پیروزی بمیرد، با مرگ او، یاد و خاطره اش نیز می میرد. مجاهدانی که قبل از رسیدن به پیروزی انقلاب یا جنگ بمیرند، فراموش می شوند و اسمی از آنان در تاریخ باقی نمی ماند. تاریخ فقط از پیروزمندان یاد می کند. کسانی که قبل از رسیدن به هدف و در بین راه بمیرند و از پا درآیند، نه تاریخ و نه مردم از آنان یاد نمی کنند. بله، برای آنان مجسمه نمادین به نام سرباز گمنام می سازند، اما بیش از این تقدیر و تشکری در کار نیست.
دین تنها مکتبی است که انسان را، حتی اگر قبل از رسیدن به نتیجه ای از دنیا برود، پیروز و کامیاب می شمارد. دین او را در ردیف ظفرمندان قرار می دهد و پاداش او محفوظ است. پس انسان در راه دین همیشه پیروز و سربلند دانسته می شود، چه به هدف خویش برسد و چه قبل از دستیابی به آن بمیرد: قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا اِلاَّ اِحْدَی الْحُسْنَیینِ.(۲) این شعار مجاهدان صدر اسلام بود که پیروزی از آن ماست، چه پیروز شویم، چه در راه رسیدن به هدفِ خود کشته شویم. پس از دیدگاه دین در راه دین هیچ شکست و سقوط و مرگی نیست.
و اما لغزش ها: بسیار اتفاق می افتد که انسان در راه رسیدن به هدف یا در راه ایفای وظیفه دچار لغزش هایی می شود که بخشودنی نیست. دین تنها مکتب فکری است که برای همت و توان به کار رفته حتی در لغزش ها ارزش و اهمیت قایل است. در نظام دینی توان مصروف کارهایی که به چشم نمی آید نیز ماجور است و به حساب می آید. دین رنگ عبادت به فعالیت های انسان می زند، چراکه از نظر دین اعمال خارجی انسان رنگ عبادت دارد و هرگاه کارها رنگ عبادت به خود بگیرد، در نظر انجام دهنده آسان تر و ما نوس تر و گواراتر است. پس آمادگی و خیزش درونی زمانی به بالاترین درجه خود می رسد که انسان در حرکت وجودی اش با جهان هستی و با محیط پیرامونش هماهنگ و یگانه باشد؛ محیط پاکی که از عبادت تمام موجودات و سجود و کرنش همه هستی پدید می آید. لذا تنها وسیله کامل برای فرا خواندن همه نیروهای بشر، ازجمله طراحی و تنظیم زندگی برای بخشش و سازندگی دین است. ولی کدام بخشش و کدام سازندگی؟
مایلم در اینجا مسئله را بیشتر باز کنم تا مقصود از سازندگی را در دین بیان کنم. وقتی که می گوییم سازندگی دینی، مقصود ما تنها ساخت مسجد و کلیسا نیست. در بخشش دینی هم مقصود ما تنها نماز و روزه نیست. بلکه منظور ما هر آن چیز است که برآمده از تمدنِ انسان و نقش انسان در زندگی باشد و هرچیز که از نتیجه فعالیت انسان در مدت زندگی اش باشد. این اعمال هرگاه به نیت صحیح صورت گیرد، آن را عبادت و سازندگی و عملِ مقبولِ درگاه خداوند می نامیم. بنابراین، زمین را درست و کامل می سازیم، ولی به فرمان آسمان: وَابْتَغِ فِیمَا آتَاک اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ.(۳) در تفکر دینی، اگر کار روزانه به نیت حسنه انجام گیرد، عبادت محسوب می شود. پس اگر ما می گوییم که دین نیروهای انسان را بسیج می کند تا انسان قادر به سازندگی باشد، منظور ما سازندگی متمدنانه و پیشرفته است، مثلِ هر سازندگی دیگر، و آن گاه هماهنگ کردنِ اعمال و حرکاتِ موجودات و افراد و گروه ها.
بنابراین، انسان هرچه صعود و پیشرفت کند، با دیگران بیشتر هماهنگ می شود و هرچه تنزل یابد، از دیگران دورتر می شود. گرامی ترین و بلندمرتبه ترین اهداف آن است که انسان ها را گرد هم می آورد. از همین  رو، قرآن کریم می فرماید: لَوْ اَنفَقْتَ مَا فِی الاَرْضِ جَمِیعًا مَّا اَلَّفَتْ بَینَ قُلُوبِهِمْ وَلَکنَّ اللّهَ اَلَّفَ بَینَهُمْ.(۴) پس آن هدف که می تواند همه اهداف و منافع تمام مردم و گروه ها را در بر گیرد، هدفی است که از دیگر اهداف برتر است.
بررسی گذرایی است تا وارد اصلِ موضوع شویم: ایمان به عدالتِ خداوند و اینکه او حق و منتهای کمال است. بازتابِ این ایمان بر شناختِ انسان از نفْسِ خود و شناختِ انسان از انسان و برداشت او از تاریخ و هستی و هر آنچه او را احاطه کرده است، نمایان می شود. ایمان به عدالتِ خداوند، به انسان شناختی زیبا و منسجم می بخشد از آنچه پیرامونِ او می گذرد. این گوشه ای از دستاوردهای ایمان و نتیجه بروزِ آن است.
در اینجا نکته ای را تذکر بدهیم، چراکه درمورد آن بحث های بسیاری صورت گرفته و چه بسا، تعبیراتِ اشتباهی از آن به دست داده باشند. این ایمان با تمام آثاری که دارد، صفت و حالتِ درونِ روح است. این ایمان، ذاتی باشد یا اکتسابی، در رفتار و کردارِ مو من، آگاهانه یا ناخودآگاه، نمایان می شود. ولی، از سوی دیگر، این رفتارها و کردارها در حفظ و نگهداری ایمانِ انسان نقش بسزایی دارد. جسم و روح دو چیزِ جدا از هم نیستند، بلکه هریک از این دو در دیگری اثر می گذارد تا آنجا که برخی از فلاسفه متا خر می گویند: روح جسمانیه الحدوث و تابع وجود جسم است و این به علت تعامل عمیقی است که میانِ جسم و روح مشاهده کرده اند. بنابراین، تا وقتی که این تعامل بین جسم و روح موجود باشد، امکان ندارد آن دو را از یکدیگر جدا کنیم و اثرگذاری و اثرپذیری مثبت یا منفی افعالِ انسان را در حفظ ایمان نادیده بگیریم. ایمان در اعمالِ آدمی ظاهر می شود، و در مقابل، اعمالِ انسان از ایمانِ او پاسداری می کند. اگر اعمال را فروگذاریم، ایمان به سستی می گراید و در درونِ انسان می میرد. اینجاست که دین برای بقای ایمان به میدان می آید تا روابطِ انسان را با خداوند و با انسان های دیگر و پیوند او را با هستی سامان بخشد و این همان چیزی است که ما آن را عبادت و معاملات و احکام می نامیم. برای اینکه دین بماند و ایمان پایدار باشد، باید آثارِ دین را در اعمالِ خارجی خود جدی بگیریم، یعنی به کیفیت و چگونگی زندگی انسان بر روی زمین اهتمام ورزیم.
تقاضا می کنم در اینجا بیشتر دقت کنید. گفتیم که انسان برای حفظ ایمانِ خود باید اعمالی را در پیش گیرد. آیا می توانیم به انسانی که تنها اعمال عبادی خود را ادا می کند، انسانِ مو من بگوییم؟ اما دیگر کارهای انسان را، که به اصطلاح امروز به آن «زندگی انسان بر روی زمین» می گویند و ارتباطِ شخص با شخص و شخص با عالمِ هستی و دیگر اعمال او را در بر می گیرد، در نظر نیاوریم؟ اگر ما گفتیم انسان در زندگی خود بر روی زمین آزاد است و عملِ او ناشی از گرایش غیردینی است، به بیانِ کوتاه، مرادمان دعوت به سکولاریزه کردنِ زندگی انسان بوده است. عبادت از ایمان سرچشمه می گیرد، همان گونه که از آن محافظت نیز می کند. اما در این میان غایتِ زیستنِ انسان بر روی زمین چیست؟ هنگامی که می خوریم، می آشامیم، ساختمان می سازیم ، با دیگران معاشرت می کنیم، در همه اعمالِ خود جز عبادت کردن، انگیزه و هدف و مقصود ما چیست؟ ما اساساً می خواهیم از راهِ عبادت از ایمان محافظت کنیم، ولی سبب و عاملِ اعمالِ عادی انسان بر روی زمین و روابطِ او با مردم و جهانِ هستی چه خواهد بود؟ خواهید گفت: انسانیت. بنابراین، عبادت صفتِ ایمان به خدا را تثبیت و تقویت می کند و افعالِ دیگر ایمان داشتن به انسان را.
در اینجا بحث ما به دو راهی می رسد : یکی انسان و دیگر ایمان داشتن به انسان که منشا کارهای ما بر روی این کره خاکی و در برخورد با دیگران است. منظور ما از این انسان چیست؟ انسانی که مصنوعِ خداوند است یا انسانِ جدا و بریده از خدا. اگر بگوییم منشا اثر در کارهای خارجی و سبب جداسازی دین از صحنه زندگی بشر بر روی زمین ایمان به انسانِ جدا و دور از خداوند است، در این هنگام شرک پدید می آید؛ پرستشِ دو هدف و ایجاد دو مقصود و رویش دو ایمان که هریک از دیگری بیگانه اند و از یکدیگر فاصله دارند. به دو چیز ایمان می آوریم: خداوند و انسان. از یک سو، برای خدا او را عبادت می کنیم و بعضی اعمال را به جا می آوریم و از سوی دیگر، برای انسان کار می کنیم، زحمت می کشیم، فعالیت می کنیم. بدین ترتیب، همه کارهایی که در زندگی صورت می گیرد، تقدیس و پرستش دو معبود و دو اله خواهد بود، چراکه منشا انجام دادن کار برای ما آن است که او را اله یا معبود می دانیم. پس اگر در اینجا جدایی و افتراق باشد و در ذهن انسان دو هدف در کنار هم قرار گیرند، ناسازگای و ناهماهنگی پدید می آید. ولی اگر بگوییم این انسان که منشا فعالیت و زندگی من بر روی زمین است، همان مخلوقِ خداوند است، در این صورت، من با عبادت های فردی، از ایمانِ خود محافظت می کنم و با فعالیت های اجتماعیِ خود که از ایمان به انسان سرچشمه می گیرد، باز هم ایمانِ به پروردگار را مستحکم و پایدار می سازم.
در اینجا این مسئله مطرح می شود که مفهوم انسان، که ساخته خداوند و مخلوق اوست، با مفهوم انسانِ بدونِ ایمان به خداوند تفاوت می کند، چراکه آن ایمانِ به انسان که از ایمانِ به خدا سرچشمه می گیرد، چیز دیگری است. انسان که ساخته خداوند است . خداگونه است و در امثال و صفات همچون خداوند است. انسانی که ساخته خداوند است ماده صِرف نیست و تنها صاحب زندگی دنیوی نیست، بلکه جاودانه است و صاحب حیاتِ جاوید. انسانِ به این معنا اگر منشا فعالیت های ما در زندگی روی زمین شود، دیگر این به معنای سکولاریزه کردن و دین زدایی نیست، بلکه این عین دین داری است. دینی شدن و تقدس ارتباطات و پیوندهاست ، چراکه انسان که منشا فعالیت های ما در حیات دنیوی است، اثر و نشانه ای از خداوند است. بنابراین، غایه الغایات و عله العلل باز هم خداوند است.
در اینجا دوست دارم این سو ال را مطرح کنم که چرا از دخالتِ دین در زندگی انسان بر روی کره خاکی واهمه داریم؟
بعد از اینکه دانستیم مصائبی که ما امروز متحمل می شویم به سبب دین نیست؛ بعد از اینکه اذعان کردیم که جنگ های صلیبی یا مثلاً فتحِ قسطنطنیه و چنین اقداماتی که صورت گرفته است، چه به دست مسلمانان و چه به دست مسیحیان، از اساسِ دین نشئت نگرفته است و دین هیچ کدام از این ها را تا یید نمی کند؛ و پس از آنکه گفتیم این واقعیت که امروز به اسم دین با آن زندگی می کنیم، دین نیست؛ و بعد از آنکه دریافتیم فرقه گرایی موجود در کشور ما از آثارِ دین نیست ، اگر در مقابل هرآنچه در میان ما به اسمِ دین رواج دارد تسلیم نشویم و آن را نپذیریم بلکه مفاهیمِ دینی آن را بیابیم، در این صورت، چرا مردم را به سوی دین گرایی در زندگی با روش درست دعوت نکنیم؟ چرا دعوت به سکولاریسم بکنیم؟ روندِ دین ستیزِ موجود در زندگی ما نتیجه فریبی است که ما از نمودهای ارائه شده از دین خورده ایم. اعتراف می کنم که این نمودها برای انسان و دین خطرآفرین است. اما دین در این بیان ابداً سرزنش نمی شود. ممکن است بگویید: آزادی و کرامتِ انسان کجا رفت و آیا بهتر نیست بپذیریم که انسان بزرگ شده و دیگر نیازی به سرپرست ندارد؟ دعوت به دخالت دین در زندگی انسان معنایش این است که انسان به قیم و سرپرست نیاز دارد. آیا وقتِ آن نرسیده که ایمان بیاوریم که انسان بزرگ شده و از سرپرست بی نیاز؟ شاید هم بگویید: احکام الهی برای اوضاع و احوال تاریخی خاصی است و حال آنکه ما پیشرفت کرده ایم. ممکن است بگویید: همه چیز تغییر یافته و دگرگون شده است. پس این همه پافشاری بر احکام قدیم برای چیست؟
اما شما نمی توانید هماهنگی و پیوستگی را میانِ ایمان که فعل قلبی است و افعال که فعل بدنی است، منکر شوید. اصلاً بدون این اعتقاد، ایمان باقی نمی ماند. پس اینکه بخواهیم به زندگی انسان بر روی زمین چارچوبی غیبی و الهی بدهیم ، مانع آزادی نیست، همچنان که اصول و اعتقادات ریشه ای انسان مانعی بر سر راهِ آزادی انسان نیست. پس اگر اوضاع تاریخ معاصر را ملاحظه کنید، خواهید دید که این پیشرفت چیزی جز تعامل انسان با جهان نیست.

نظرات کاربران درباره کتاب دین در جهان امروز