فیدیبو نماینده قانونی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب اقتصاد فرهنگ در ایران

کتاب اقتصاد فرهنگ در ایران

نسخه الکترونیک کتاب اقتصاد فرهنگ در ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۶۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب اقتصاد فرهنگ در ایران

اقتصاد فرهنگ در ایران بدون شک تابع وضعیت اقتصاد کشور است. اقتصاد ایران به‌دلیل وابستگی دیرینه به منابع درآمدی نفت و نوسانات مداوم قیمت جهانی نفت همواره دارای بی‌ثباتی و آسیب‌پذیری بالا است. جمعیت ایران حدود ۷۹ میلیون نفر بوده که متوسط رشد سالانه آن ۲۹/ ۱ درصد است و بیش از ۷۰ درصد جمعیت کشور بین ۱۵ تا ۶۵ سال سن دارند. درآمد سالیانه سرانه کشور در سال ۱۳۹۴ حدود ۵ هزار دلار اعلام شده که در مقابل کشورهایی دیگر زیاد به‌نظر نمی‌رسد. امید به زندگی در هنگام تولد ۵۵ سال است و حداقل ۵۰ درصد مردم کشور باسواد بوده و هزینه سرانه آموزشی عمومی حدود ۱۲۰ دلار است. منابع طبیعی متنوع و بازارهای بالقوه بزرگ، امنیت و انسجام ملی، موقعیت خوب اقتصادی برای این کشور فراهم آورده است. زمینه تاریخی و فرهنگی عمیق تمدن ایرانی- اسلامی و منابع مادی و انسانی فراوان، عناصر بالقوه مهمی در اقتصاد ایران به شمار می‌روند. نظام اقتصادی دولتی و خصوصی با گرایش به سمت تقویت بخش خصوصی از متغیرهای مهم اقتصادی ایران است. در این مطالعه تلاش شده است ابعاد گوناگون وضعیت اقتصاد فرهنگ در کشورمان مورد بررسی قرارگیرد و ضمن مرور چالش‌های موجود، راه‌های برون‌رفت از این وضعیت نیز مورد بازنگری قرارگیرد.

ادامه...

بخشی از کتاب اقتصاد فرهنگ در ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

اقتصاد فرهنگ در ایران بدون شک تابع وضعیت اقتصاد کشور است. اقتصاد ایران به دلیل وابستگی دیرینه به منابع درآمدی نفت و نوسانات مداوم قیمت جهانی نفت همواره دارای بی ثباتی و آسیب پذیری بالا است. جمعیت ایران حدود ۷۹ میلیون نفر بوده که متوسط رشد سالانه آن ۲۹/ ۱ درصد است و بیش از ۷۰ درصد جمعیت کشور بین ۱۵ تا ۶۵ سال سن دارند. درآمد سالیانه سرانه کشور در سال ۱۳۹۴ حدود ۵ هزار دلار اعلام شده که در مقابل کشورهایی دیگر(۱) زیاد به نظر نمی رسد. امید به زندگی در هنگام تولد ۵۵ سال است و حداقل ۵۰ درصد مردم کشور باسواد بوده و هزینه سرانه آموزشی عمومی حدود ۱۲۰ دلار است. منابع طبیعی متنوع و بازارهای بالقوه بزرگ، امنیت و انسجام ملی، موقعیت خوب اقتصادی برای این کشور فراهم آورده است. زمینه تاریخی و فرهنگی عمیق تمدن ایرانی- اسلامی و منابع مادی و انسانی فراوان، عناصر بالقوه مهمی در اقتصاد ایران به شمار می روند. نظام اقتصادی دولتی و خصوصی با گرایش به سمت تقویت بخش خصوصی از متغیرهای مهم اقتصادی ایران است. معمولاً سیاست های دولت در کاهش فقر و افزایش اشتغال و سرمایه گذاری مستقیم در برنامه های بزرگ اقتصادی، زمینه امیدبخشی در رونق و پیشرفت اقتصادی بوده است. فعالیت عمده اقتصادی ایران را نمی توان در بخش های کشاورزی، صنعت، تجارت و خدمات دانست و به همین ترتیب نیز بخش فرهنگ در حوزه فعالیت های عمده اقتصادی قرار نمی گیرد. در طول سال های متمادی وابستگی اقتصادی به صادرات و فروش نفت، اتکا به واردات کالاها، فناوری از خارج از کشور و الگوی مصرف عمومی تاثیر فوق العاده تضعیف کننده ای در فرایند رشد اقتصادی ایران داشته است. تحولات سیاسی دهه های گذشته، چالش های نظامی، امنیتی و اجتماعی که به این کشور توسط کشورهای خارجی تحمیل شده اند، فرایند پیشرفت در حوزه اقتصاد را با کاستی های فراوان روبه رو نموده است. خروج مداوم سرمایه و نیروی انسانی از کشور آسیب زا بوده و فرصت های بسیاری را از سرمایه داران داخلی، صاحبان صنایع وابسته، تولیدکنندگان و گروه ها و نهادها، گرفته است. کاستی های قوانین اقتصادی، روابط نامطلوب بازار کار، توزیع و ضعف فرهنگ کار، فساد و روابط نامطلوب اقتصادی همچون رانت خواری و فرصت طلبی، بر گره های اقتصادی این کشور افزوده است. بی ثباتی و آسیب پذیری اقتصادی در اقتصاد فرهنگ تاثیرگذار بوده و در ُبعد مصرف کالاهای فرهنگی خانوار و میزان دسترسی خانواده ها به نیازهای اساسی فرهنگی قابل بررسی است. متوسط هزینه ناخالص سالانه یک خانوار در ایران ۳۳۰ میلیون ریال است که ۳۴ درصد مسکن و...، ۲۵ درصد خوراکی و...، ۱۱ درصد حمل ونقل، ۹ درصد متفرقه، ۹ درصد بهداشت و درمان، ۵ درصد پوشاک و...، ۴ درصد لوازم منزل، ۵/ ۲ درصد هزینه تفریح و امور فرهنگی، ۵ /۲ درصد ارتباطات و بقیه مربوط به رستوران و دخانیات و... است. سطح حداقل معیشت از یک کشور به کشور دیگر متفاوت بوده و این حداقل سطح معیشت، عامل مهمی در قدرت خرید مردم و مصرف کالاها و خدمات ازجمله کالاها و خدمات فرهنگی است. می توان گفت که آسیب پذیری به صورت عدم امنیت اقتصادی، اقشار مختلف را به زحمت انداخته است. تورم، مسکن ناکافی، کمبود کار و اشتغال و افزایش هزینه های زندگی در سال های اخیر، سطح عمومی زندگی مردم را کاهش داده و بر سبد مصرف فرهنگی خانوار تاثیر جدی گذاشته است. (نرخ رشد اقتصاد ایران در دهه های گذشته نا متلاطم بوده و در سال ۱۳۹۲ به دلیل تحریم های خارجی منفی ۶ درصد بوده است و در سال ۱۳۹۴ به سمت مثبت ۴ درصد رشد داشته است(۲)). ازسوی دیگر گروه کثیری از خانواده ها که از طریق اشتغال در موسسات فرهنگی و خدمات فرهنگی، درآمد خود را به دست می آورند، در شرایط عدم امنیت اقتصادی قرار دارند و چون ثبات شغلی و بازار کار کاهش یافته، معضل بیکاری و ناامنی شغلی، محرومیت هایی را بر آنها تحمیل نموده است. در طول این سال ها افزایش مالیات ها، افزایش مخارج عمومی و سیاست های انقباض مالی، موجب رکود اقتصادی در بخش فرهنگ شده است. شکاف درآمد اقشار ضعیف و غنی در مصرف کالاهای فرهنگی و عدم توزیع متعادل امکانات فرهنگی، موجب عدم مصرف متناسب فرهنگی بین اقشار مختلف گردیده است. در این شرایط امکان سیاست گذاری مستقل در اقتصاد فرهنگ وجود ندارد؛ با انجام این سیاست احتمال داشت موجب کاهش بی ثباتی در این حوزه شود. برقراری نظام یارانه ای باثبات و هدفمند در بخش فرهنگ، نظام های تعرفه ای ثابت درخصوص مالیات ها و گمرکات و برقراری رویه ای ثابت درخصوص قیمت گذاری کالاهای فرهنگی تاثیرگذار خواهد بود. همچنین عدم تلاش در کاهش نرخ های تنزیل بخش فرهنگ بر مشکلات افزوده است. اقتصاد غیررسمی کالاها و محصولات فرهنگی، بر نوسانات بخش اقتصاد فرهنگ افزوده است. فعالیت های غیرقانونی توزیع نوارهای صوتی و فیلم های ویدیویی، قاچاق کالاهای فرهنگی و مصرف محصولات فرهنگی خارجی، بر فعالیت و درآمد تولیدکنندگان کالاهای فرهنگی داخلی به صورت مستقیم و مداوم اثرگذار بوده است. ویژگی های سیاسی و اجتماعی کشور ما مانند تکثرهای قومی و دیدگاه های مختلف دینی و اختلافات سیاسی بر اقتصاد فرهنگ کشور، اثرگذار هستند. عدم وجود درآمدهای ثابت و پایدار و قابل پیش بینی فعالیت های تولیدی و خدماتی در بخش فرهنگ، موجب می شود بنگاه های اقتصادی به خصوص تولیدکنندگان خرد نتوانند درمورد بازپرداخت بدهی های خویش برنامه ریزی مناسب داشته باشند. برای کاهش آسیب پذیری های اقتصادی بخش فرهنگ، به ثبات جریان درآمدی در این حوزه نیازمندیم. کاهش وابستگی اقتصاد ایران به درآمدهای نفت و حمایت روشمند دولت از سرمایه گذاری در این بخش و جلوگیری از آسیب های حاصل از ساختار سیاسی و اجتماعی، بیش ازپیش می تواند بر ثبات جریان اقتصادی حوزه اقتصاد فرهنگ در ایران کمک نماید. عوامل ساختاری اقتصاد در بی ثباتی اقتصاد فرهنگ نقش مهمی دارند؛ ضریب نرخ بهره در تابع سرمایه گذاری، تغییرات در تقاضای پول، درآمد ملی، میل نهایی به مصرف، نرخ مالیات و... نمونه هایی از این عوامل ساختاری هستند. علی رغم تلاش دستگاه های فرهنگی در طول چند دهه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، توجه جدی به این عوامل برای رونق اقتصاد فرهنگ نشده است. عدم وجود اطلاعات صحیح و به روز شده در حوزه اقتصاد فرهنگ منجر به سیاست های اقتصادی نادرست شده است. در سال های ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۴ هجری شمسی که دولت وارد بحران بدهی حاصل از استقراض خارجی شده بود، رونق نسبی اقتصادی قبل از این سال ها به دلیل عدم توانایی بازپرداخت بسیاری از بدهی های دولت، موجب رکود همراه با تورم در اقتصاد ایران شد. در بخش اقتصاد فرهنگ نیز که به دلیل پرداخت های دولتی وام های تبصره ۳ به فعالیت های فرهنگی رونق گرفته بود، بحران عدم پرداخت بدهی وام گیرندگان فرهنگی، موجب ورشکستگی موسسات حقیقی و حقوقی فرهنگی شد و عدم امکان استمرار پرداخت این وام ها، بسیاری از برنامه های این موسسات را دچار اختلال نمود. بعدازآن نیز سیاست های ضد رکودی دولت نتوانست بی ثباتی حوزه اقتصاد فرهنگ را جبران نماید. علاوه بر این سیاست های تفرقه انگیز فرهنگی با ایجاد اختلافات و کشمکش های عقیدتی، سیاسی و اجتماعی، موجبات شکست های اقتصادی و گاه ورشکستگی سرمایه گذاران را فراهم کرده است. اقتصاد فرهنگ به دلیل عدم حمایت نهادهای حمایت کننده بازار، بی ثباتی و آسیب پذیری قابل توجهی را تجربه نموده است؛ ضعف نهادهای مقررات فرهنگی، حقوق مالکیت، بیمه اجتماعی، عدم کنترل تضادهای سیاسی و نهادهای تثبیت کننده اقتصاد کلان، از آن جمله اند. شوک های حاصل از تغییر دیدگاه های سیاسی با تغییرات دولت ها در دوره های مختلف از دیگر عوامل بی ثباتی بوده است. تغییر سیاست های دولت اصول گرا برخلاف دولت اصلاح طلب قبل، در سال ۱۳۸۴ موجب ضرر و زیان های مختلف سرمایه گذاران حوزه اقتصاد فرهنگ در انواع کالاهای فرهنگی همچون فیلم سازی، کتاب، رسانه و... را فراهم آورد. همچنین تغییر سیاست های دولت اصلاح طلب درمقایسه با دولت اصول گرای قبلی، در سال ۱۳۹۲ موجب رکود بخشی دیگر از فعالیت های موسسات فرهنگی شد که با حمایت های اصول گرایان به ترویج و آموزش مفاهیم دینی و مذهبی فعالیت داشتند. این نوع شوک ها که تصادفی به نظر می رسند تا آنجا موثرند که بسیاری از موسسات اقتصاد فرهنگ از یک سال قبل از پایان دولت ها در هر دوره چهارساله، فعالیت های سرمایه گذاری خود را به دلیل عدم ثبات سیاسی و غیرقابل پیش بینی دولت بعدی، کاهش می دهند. علاوه بر شوک های سیاسی تصادفی و غیرقابل پیش بینی، شوک های حاصل از تغییر سیاست های دولت مانند سیاست های کاهش رکود تورمی، کاهش درآمدهای نفتی دولت، سیاست های مقابله با تحریم اقتصادی و... نیز، منجر به بی ثباتی اقتصاد فرهنگ در سال های اخیر شده است. شوک کاهش تقاضا در کالاهای فرهنگی مانند کتاب در سال های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵ و شوک افزایش تقاضای سینما روی و تماشای فیلم خانگی در سال ۱۳۹۴، از شوک های غیرقابل پیش بینی و موثر در تغییرات تقاضا و سطح تولید و قیمت داشته است. مشکل بعدی تشخیص مدت زمان و دوام آثار این شوک ها است؛ برای مثال افزایش تقاضای سینما روی در نوروز ۱۳۹۵ تا چه مدت زمان دوام خواهد داشت و آیا می تواند بر اساس افزایش تقاضای فعلی درمقایسه با افزایش سرمایه گذاری در تولید فیلم های سینمایی و فیلم های سینمای خانگی اقدام نمود؟ جالب اینجاست که آسیب پذیری اقتصاد فرهنگ و شوک های حاصل از آن بر گروه های کم درآمد جامعه بیش از گروه های با درآمد بالا اثرگذار است؛ چرا که منابع درآمدی آنها دارای تنوع کمتری است و آسیب های اقتصادی موجب عدم دسترسی مناسب آنها به کالاهای فرهنگی و کاهش مصرف متناسب فرهنگی می شود. دارایی خانواده ها نقش مهم و تاثیر گذاری در افزایش یا کاهش درآمد موسسات و خدمات فرهنگی دارد. کاهش مصرف محصولات فرهنگی موجب کاهش درآمد سرمایه گذاران فرهنگی و رکود و افزایش بیکاری در حوزه فرهنگ می شود. وابستگی بخشی از تولیدات فرهنگی به ارز و واردات مواد اولیه مانند نیاز چاپخانه ها و... نیازمند اتخاذ سیاست های ارزی و کنترل نوسانات نرخ های ارز است و گاه و بیگاه بر بی ثباتی های حوزه اقتصاد فرهنگ افزوده است. در این مطالعه تلاش شده است ابعاد گوناگون وضعیت اقتصاد فرهنگ در کشورمان مورد بررسی قرارگیرد و ضمن مرور چالش های موجود، راه های برون رفت از این وضعیت نیز مورد بازنگری قرارگیرد.

فصل اول: نظریه های اقتصاد فرهنگ

ابعاد مفهومی اقتصاد فرهنگ

در گذشته برخی اندیشمندان، مطالعه در زمینه اقتصاد فرهنگ را بیشتر یک مطالعه سطحی و غیر جدی در حوزه علم اقتصاد می دانستند و باور نداشتند که اقتصاد فرهنگ بتواند تحلیل جدی اقتصادی و حوزه تخصص معتبری در علم اقتصاد باشد. در چند دهه گذشته طیف بیشتری از کارشناسان اقتصادی رویکرد عمیق تری به اقتصاد فرهنگ داشته اند و تحلیل های علمی تری در این حوزه انجام شده است. هنوز مطالعات و دست یافته های اقتصاد فرهنگ محدود و اندک است؛ اما توجه به مناسبات بین پدیده های فرهنگی و اقتصادی در مباحث توسعه وسعت یافته است. از سال ۲۰۰۰ میلادی اقتصاد جهانی رسماً فرهنگ را به عنوان مولفه ضروری توسعه اقتصادی پذیرفت و بر نقش موثر و مهم و محوری فرهنگ در سیاست گذاری های اقتصادی تاکید نمود؛ اما هنوز موضوع اقتصاد فرهنگ در هاله ای از ابهامات علمی قرار دارد و بررسی مناسبات بین فعالیت های اقتصادی و فرهنگ می تواند به تدریج جایگاه لازم به رسمیت شناختن اقتصاد فرهنگ را به وجود آورد. اقتصاد فرهنگ از حدود دهه ۱۹۶۰ میلادی با تاکید بر اقتصاد هنرهای نمایشی به صورت نظام مند به آن توجه شد و جنبه های اقتصادی بازار هنرها و موزه ها با تحقیق تجربی در زمینه تامین سرمایه، هزینه ها و قیمت ها در نمایش و در اجرای ارکستر موسیقی و... توسعه یافت. بررسی وضعیت دستمزد و اشتغال هنرمندان و نحوه پرداخت یارانه های دولت به فعالیت های هنری و وضعیت تقاضا در مصرف کالاهای فرهنگی ازجمله این بررسی ها بود. در این مطالعات برخی اقتصاددانان، بازار آثار فرهنگی و هنری را دارای رونق و شکوفایی می دانند و دخالت دولت و هرگونه استثناء در این بازار را قبول ندارند؛ اما برخی دیگر ضمن تاکید بر ضرورت سرمایه گذاری اجتماعی دولت ها در توسعه و عرضه کالاهای فرهنگی و هنری از حمایت یارانه ای دولت برای تقویت عرضه و تقاضا در بازار فرهنگی و هنری دفاع می کنند و شرایط تولید و توزیع و مصرف کالاهای فرهنگی و هنری را با دیگر کالاهای اقتصادی یکسان نمی دانند. همواره سوال اصلی اقتصاددانان این بوده است که آیا تولید و توزیع و مصرف آثار فرهنگی و هنری از قوانین معمول اقتصادی پیروی می کند یا کالاها و خدمات فرهنگی نوعی استثناء در تفکر و نظریه های اقتصادی محسوب می شوند؟ بهتر است در بررسی اقتصاد فرهنگ و هنر، بحث را ازمفهوم ذهنی فرهنگ (ارزش ها و باورها و اعتقادات و...) و مفهوم زیباشناختی هنر (که اثر هنری را آفریده شخص هنرمند و حاصل نبوغ فطری و خلاق او و تافته ای جدا بافته از اجتماع می داند) آغاز نکنیم. بلکه تولیدات و محصولات فرهنگ و هنر را به عنوان فرآورده ای اقتصادی مورد بررسی قرار دهیم. تولیدات، ابزارها، صنایع، آثار، کالاها، خدمات و موسسات فرهنگی و هنری، به عنوان فعالیت های اقتصادی بخش فرهنگ و هنر، مورد بررسی قرارمی گیرد. در علم اقتصاد واکنش افراد و سازمان ها درمورد مشوق هایی نظیر پاداش ها و منافع، درآمد سود یا رضایت و عوامل بازدارنده نظیر افزایش قیمت یا هزینه ها بررسی می شود. تولید و عرضه کالاها و خدمات معمولاً در بازار (واقعی یا مجازی) و با استفاده از ابزار پولی انجام می شود؛ هزینه تولید و عرضه کالاها و خدمات و منابع مالی و درآمدهای حاصل از فروش، همگی یک موضوع اقتصادی است. اقتصاددانان بر اساس منابعی که در تولید هر محصول به کار رفته است شامل نیروی کار، پول، تجهیزات، زمین، زمان و همانند آن، هزینه فرصت استفاده از آن محصول را شناسایی می نمایند؛ چرا که افراد و سازمان ها با انتخاب یک محصول و خدمات و پرداخت هزینه آن فرصت خود را برای استفاده از کالا یا خدمات دیگر از دست می دهند. اقتصاد را علم بررسی چگونگی تولید، توزیع و مصرف کالاها و همچنین بررسی نتایج این گونه فعالیت ها دانسته اند. همچنین گفته اند علم اقتصاد دانشی است که پدیده های اقتصادی را تفسیر و روابط آنها را با یکدیگر تعیین می نماید و علم بررسی رفتار انسان درزمینه تولید و توزیع و مصرف کالاها در زندگی روزمره است. اگر درمجموع علم اقتصاد به تخصیص منابع تولید کمیاب که دارای حداکثر کارآیی و حداقل هزینه باشند و به رشد بهینه این منابع در طول زمان برای تولید رشته وسیع تری از کالاها و خدمات مربوط شود؛ اقتصاد فرهنگ نیز علاوه بر اینکه به تخصیص کارای منابع تولید کمیاب موجود و به رشد مستمر آن در طول زمان در حوزه فرهنگ و هنر می پردازد با راهکارهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و نهادی، چه عمومی و چه خصوصی (که لازمه ارتقاء سطح فرهنگ مردم و جوامع و اقشار گوناگون و طبقات اجتماعی است) و با چگونگی گسترش تولیدات فرهنگی و هنری، سروکار دارد. اقتصاد فرهنگ شاخه ای از علم اقتصاد است که با مدیریت فرهنگی و هنری و جامعه شناسی فرهنگی و مدیریت رسانه ارتباط دارد و موضوع اصلی آن انطباق و بررسی ایده های اقتصادی با ویژگی های بخش فرهنگ است. اقتصاد فرهنگ به جریانات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می پردازد که بر کاهش یا افزایش تولید توزیع و مصرف کالاهای فرهنگی و کارایی ممکن نتایج و ثمرات و پیشرفت های اقتصادی بخش فرهنگ اثرگذار است. به این ترتیب بررسی نقش دولت و برنامه ریزان اقتصادی و اجتماعی و هماهنگی سیاست ها و برنامه های توسعه نیز جزء لاینفک اقتصاد فرهنگ است. دولت ها نیز مانند تولیدکنندگان و مصرف کنندگان می بایست درآمدهای خود را صرف انواع هزینه های دفاعی، آموزشی، بهداشتی، فرهنگی و... نمایند و انتخاب و تصمیمات دولتمردان بر رفاه اجتماعی و پاسخگویی به نیازهای شهروندان موثر است. در کشورهای توسعه یافته، اقتصاد فرهنگ و هنر به عنوان مطالعه و تحلیل ابعاد اقتصادی انواع فعالیت در بخش فرهنگ و هنر بیش از چند دهه است که اوج گرفته و به صورت جدی تری مطالعه می شود. صرف نظر از مسائل مفهومی در تعریف و تعیین دامنه این بخش، فعالیت های منتهی به تولید و مصرف کالاها و خدماتی همچون کتاب، مطبوعات، فیلم، موسیقی، نمایش، هنرهای تجسمی و... مورد نظر اقتصاد فرهنگ قرار می گیرد. معمولاً سوالات مهمی در حوزه اقتصاد فرهنگ مطرح است که در جهان کنونی هر کشور درحال توسعه با آن روبه رو است:

- فرایند تولید، مصرف، مبادله و توزیع کالاهای فرهنگی و هنری چگونه است؟
- عوامل موثر بر افزایش یا کاهش تولید و مصرف کالاهای فرهنگی کدامند؟
- تحلیل عملکرد اقتصاد بخش فرهنگ و بررسی کنش عوامل اقتصادی موثر چگونه انجام می شود؟
- بر بازار تولیدات انبوه کالاها، ابزارها و خدمات فرهنگی و هنری چه معادلات اقتصادی حاکم است؟
- اقتصاد نهادها و صنایع فرهنگی چگونه است؟
- سرمایه گذاری دولتی یا خصوصی در بخش فرهنگ چگونه انجام می شود؟
- سازوکار صادرات و واردات کالاهای فرهنگی کدام است؟
- اشتغال در بخش فرهنگ و هنر به چه عواملی مرتبط است؟
- دولت ها چگونه بر اقتصاد فرهنگ موثرند و نقش آنها چیست؟
- پیشرفت های اقتصادی چه تاثیری بر مصرف فرهنگی دارد و بالعکس؟
- شرایط اقتصادی جوامع چگونه بر رشد یا کاهش تولیدات فرهنگی اثرگذار است؟
- برای استقرار یک نظام اقتصادی در بخش فرهنگ، چه باید کرد؟

مطالعه اقتصاد فرهنگ در ایران نیز بر همین روال تلاش می نماید فرایند تولید، مصرف، مبادله و توزیع کالاهای فرهنگی و هنری، تحلیل عملکرد اقتصاد بخش فرهنگ و میزان سرمایه گذاری دولتی و خصوصی را بررسی نماید. نگاهی به وضعیت صادرات و واردات کالاهای فرهنگی و اشتغال در بخش فرهنگ و هنر داشته باشد و شرایط اقتصادی کشور را بر رشد یا کاهش تولیدات فرهنگی مرور نماید. همچنین هنگامی که ما از پیشرفت در حوزه اقتصاد فرهنگ صحبت به میان می آوریم منظور واقعی ما از مطالعه اقتصاد فرهنگ، ایجاد توانایی در تولید کالاهای فرهنگی و هنری و افزایش تولید و مصرف کالاها و خدمات فرهنگی، افزایش توانایی در پاسخ و تامین نیازهای فرهنگی و هنری مردم (مصرف فرهنگی و تامین نیازهای متنوع)، داشتن رشد سالانه درآمد حاصل از تولید و انجام فعالیت های فرهنگی و هنری، افزایش اشتغال در بخش فرهنگی و هنری، بهبود سطح خدمات و توزیع و دسترسی به کالاهای فرهنگی و هنری، بهبود وضعیت آموزش و بهره وری نیروی انسانی متخصص فرهنگی و هنری، افزایش کارآیی اقتصادی نهادها و سازمان های فرهنگی و هنری، افزایش سطح درآمد و معاش دست اندرکاران فرهنگی و هنرمندان، افزایش کمی وکیفی کالاها و ابزارهای فرهنگی و هنری، کاهش نابرابری در توزیع و مصرف کالاهای فرهنگی و هنری در جامعه (امکان دسترسی بیشتر)، افزایش عزت نفس ملی در تولید کالاها و آثار فرهنگی و هنری، گسترش دامنه انتخاب مصرف کنندگان کالاهای فرهنگی و تنوع کالاها و خدمات در دسترس، کاهش واردات کالاهای فرهنگی و افزایش صادرات کالاهای فرهنگی و هنری و موارد نمونه آن است.
با گسترش صنایع فرهنگی و رسانه ای در دهه های اخیر موضوع اقتصاد فرهنگ و هنر، بیش ازپیش مورد توجه اقتصاددانان قرارگرفته است و تحقیقات و مطالعات گوناگونی در حوزه تبلیغات، بازار آثار هنری، بازارهای رایانه ای، صنایع دستی، فیلم و ویدیو، موسیقی، هنرهای نمایشی، نشر، نرم افزار و رسانه ها صورت پذیرفته است. همچنین در دهه های اخیر تحول قابل ملاحظه ای در آگاهی عمومی درمورد ماهیت فرهنگ و تاثیر نهایی و مهم آن بر فعالیت های، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جوامع حاصل شده است و کشورهای دنیا و دولت ها تلاش می کنند از طریق سرمایه گذاری های فرهنگی و گسترش ارزش ها و ترویج اهداف و به کار گیری ابزارهای فرهنگی درمورد پیشرفت و توسعه جوامع خویش بکوشند. روی تویس نویسنده کتاب اقتصاد فرهنگ(۳)، می نویسد: «اقتصاد فرهنگ یک شاخه از اقتصاد است اما درعین حال بخشی از قلمرو گسترده تر کندوکاو در عالم هنر و فرهنگ توسط رشته های دیگر، به خصوص جامعه شناسی، فرهنگ و مدیریت هنر نیز هست. اقتصاد فرهنگ همچنین با اقتصاد رسانه ای به خصوص در حوزه رادیو و تلویزیون، صنایع سمعی بصری و انتشارات، ارتباط موضوعیِ قابل توجهی دارد. مطالعه اقتصاد فرهنگ بدون داشتن درکی از هنرهای بصری نمایشی، موزه و میراث فرهنگی و صنایع رسانه ای مانند فیلم و برنامه های تلویزیونی و نیز آگاهی از خلاقیت و آموزش هنرمندان میسر نیست. البته مسئله تنها آگاهی ازاین موضوعات نیست، بلکه در هنگام لزوم باید ایده های اقتصادی درباره مسائل خاص درمورد «بازار عمومی» فرهنگی به کار بسته شوند؛ مثلاً استفاده از نظریه اقتصاد نیروی کار برای درک رفتار اقتصادی هنرمندان کافی نیست. اقتصاد فرهنگ، ایده های اقتصادی را با ویژگی های خاص بخش فرهنگی تطبیق می دهد. یکی از قوی ترین نقدهایی که در اقتصاد فرهنگ بر اقتصاد وارد می آید، این است که علم اقتصاد، در از میان بردنِ کامل قضاوت های ارزشی موفق نیست و نمی تواند باشد. یکی از حوزه هایی که به اعتقاد بسیاری از اقتصاددانان ممکن نیست بتواند از قضاوت های ارزشی بگریزد، اقتصاد رفاه است؛ به هرحال اعتقاد به سعادتمندی که وسیله اندازه گیری رفاه است، یک قضاوت ارزشی است. به گفته منتقدان، این اندیشه که افراد به صورت منطقی به مشوق ها واکنش نشان می دهند نیز همین طور است و دیگران معتقدند که به خصوص در ساحت هنر و فرهنگ، افراد تنها به مثابه یک فرد عمل نمی کنند بلکه به شدت ازآنچه دیگران در جامعه انجام می دهند تاثیر می پذیرند. اینکه سلیقه ها خدادادی نیستند و مردم سلایق خود را از افرادی که مورد تحسینشان هستند یا می خواهند از آنها تقلید کنند یا به آنها ملحق شوند، می آموزند. یکی دیگر از قضاوت های ارزشی که به صورت گسترده ای در اقتصاد به کار گرفته می شود این است که مصرف کنندگان بهترین درک را از نیازها و خواسته های خود دارند و براین اساس، متقاضیِ کالا هستند؛ چیزی که اصطلاحاً دکترین خود مختاری مصرف کننده نامیده می شود. این ها برخی از اعتقادات زیربنایی اقتصاددانان هستند که همیشه شفاف بیان نمی کردند. مطالعه پدیده های اقتصادی در بخش فرهنگ در انحصار اقتصاد فرهنگ نیست. جامعه شناسان فرهنگی برخی از همان موضوعاتی را که اقتصاددانان فرهنگ به آن می پردازند، مورد مطالعه قرار می دهند. منصفانه تر می توان گفت که آنها بیش از اقتصاددانان به این مسئله علاقه نشان داده اند. جامعه شناسان همچنین برای نمونه، بازار نیروی کار هنرمندان و شرکت در برنامه های هنری را مورد مطالعه قرار داده اند. اقتصاددانان و جامعه شناسان به واسطه پیشینه متفاوتشان ممکن است از پژوهش های خود برداشت های متفاوتی داشته باشند. مدیریت هنر در ده سال اخیر به عنوان یک موضوع تخصصی ظهور کرده که عبارت است از مطالعه مدیریت داخلی هریک از سازمان های هنری و محیط آنها.برخی موضوعات، اقتصاد فرهنگ و مدیریت هنر را به یکدیگر نزدیک می کنند. در چارچوب مدیریت هنر، بازاریابیِ هنری به یک علاقه مشترک در مشارکت هنری و به شکل گیری سلیقه ها مربوط می شود. مسئله شکل گیری سلیقه ها همچنین می تواند توسط روان شناسان و مردم شناسانِ فرهنگی که مصرف و تولید می کنند مورد مطالعه قرارگیرد».
گسترش فرهنگ و ابزارهای فرهنگی نیازمند سرمایه گذاری اقتصادی و صرف بودجه و اعتبارات مورد نیاز است و دولت ها از طریق حمایت های مالی و پولی و تسهیل روند حضور و فعالیت بخش خصوصی درمورد تقویت این حوزه می کوشند. به همین دلیل اقتصاد فرهنگ نشان دهنده حجم فعالیت ها و تولیدات و توزیع و مصرف فرهنگی جامعه بوده و به صورت غیرمستقیم نشان دهنده حجم فعالیت و حضور فرهنگی جوامع است. در کشورهای پیشرفته علاوه بر رشد اقتصاد فرهنگ به افزایش کیفیت آثار و خدمات و فعالیت های فرهنگی و هنری نیز توجه می شود و از طریق میزان مصرف فرهنگی طبقات و اقشار مختلف، چگونگی تامین نیازهای فرهنگی مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرد. کشورهایی که از اقتصاد فرهنگ نامطلوب و ضعیف برخوردار باشند به نوعی در محدوده فقر فرهنگی و ناتوانی در گسترش و تاثیر گذاری فرهنگ بومی قرار دارند و نمی توانند در روابط فرهنگی بین المللی نقش موثری به عهده داشته باشند. ریشه کن کردن فقر فرهنگی از طریق گسترش ابزارهای فرهنگی و موفقیت در حوزه اقتصادی فرهنگی امکان پذیر است و می تواند نابرابری های فرهنگی در جوامع را کاهش دهد. مطالعه اقتصاد فرهنگ چارچوبی فراهم می آورد تا علاوه بر بررسی ابعاد اقتصادی حوزه فرهنگ، میزان تولید و مصرف و چگونگی توزیع کالاها و خدمات فرهنگی مورد نیاز جامعه مورد تحلیل قرارگیرد و سهم هر شخص و قشری از میزان و نوع استفاده و بهره گیری از کالاها و ابزارهای فرهنگی مشخص شود. بررسی های اقتصاد فرهنگ در هر جامعه نشان دهنده منابع و سرمایه ها و چگونگی توزیع سرمایه ها و درآمدها در حوزه فرهنگ و دسترسی و مصرف گروه های مختلف مردم به کالاها و ابزارهای فرهنگی و نابرابری های توزیع و مصرف و سهم عوامل تولید است.

نظرات کاربران درباره کتاب اقتصاد فرهنگ در ایران