فیدیبو نماینده قانونی نشر جامه‌دران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زند وهومن یسن

کتاب زند وهومن یسن
بهمن یشت، مسئله رجعت و ظهور در آیین زرتشت و کارنامه اردشیر پاپکان

نسخه الکترونیک کتاب زند وهومن یسن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب زند وهومن یسن

کتابی که: «زند وهومن یسن» یا معمولا «بهمن یشت» خوانده می‌شود، شامل یک رشته حوادثی است راجع به آینده ملت و دین ایران که اورمزد وقوع آنها را به زرتشت پیشگویی می‌کند. این پیش‌آمدها، هرکدام در دوره مشخصی اتفاق می‌افتد، دوره ماقبل آخر که هنگام تاخت و تاز «دیوان ژولیده موی از تخمه خشم» و اهریمن‌نژادان چرمین کمر است، قسمت عمده متن کتاب را تشکیل می‌دهد. درین دوره، زنگیان و آوارگان و فرومایگان سرزمین ایران را فرا گرفته، همه چیز را می‌سوزانند و می‌آلایند وتباه می‌کنند، تا آنجا که روستای بزرگ به شهر و شهر بزرگ به ده و ده بزرگ به دودمانی مبدل می‌شود و از آن دودمان بزرگ چیزی جز مشت استخوان باز نمی‌ماند. این تغییرات قهقرایی نه تنها بر مردمان، بلکه بر جانوران و رستنی‌ها و عناصر طبیعت نیز طاری می‌گردد. در زمین و آسمان نشانی‌هایی نظیر پاره‌ای از نشانی‌هایی که در توراة و انجیل نیز آمده است پیدا می‌آید. ـ در خورشید لکهایی ظاهر می‌شود، شیوع جنایات، بایری زمین، فساد جسمانی و روحانی مردم از علامات این دوره است. افسار دیو خشم گسیخته می‌شود و به همه چیز لطمه وارد می‌آورد. احکام و سنن دین دیگر مراعات نمی‌شود بادهای گرم و سرد می‌وزد ولی باران نمی‌بارد. این احوال همواره سخت‌تر و تاریکتر می‌شود و اهریمن پیروزمندی خود را به آواز بلند اعلام می‌داردـ اما ناگهان در امید باز می‌شود و کتاب با لحن خوشبین‌تری به پایان می‌رسد.

ادامه...

بخشی از کتاب زند وهومن یسن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش ۱: زند(۳۰) وهومن یسن

۲

( ۰) «به خشنودی دادار اورمزد به افزونی، افزونی دار، درخشنده فرهمند و امشاسپندان!(۳۱) آفرین ویژه(۳۲) بر دین بهی مزدیسنان!(۳۳) تندرستی و دیر زیوشی(۳۴) و آبادانی او را باد که این برایش نوشته می شود؛»(۳۵)

درنخستین

( ۱) چنانکه از ستودگر(۳۶) پیداست: زرتشت از اورمزد انوشگی(۳۷) خواست.(۲)پس اورمزد خرد هرویسپ آگاه(۳۸) را به زرتشت نمود. (۳)اوبن(۳۹) درختی بدان بدید، که چهارشاخه بدان بود: یکی زرین، یکی سیمین، یکی پولادین و یکی از آهن آلوده.(۴۰) (۴)پس او پنداشت که (این را) بخواب دید. ( ۵) چون زرتشت از خواب بیدار شد، گفت که: «خدای مینویان(۴۱) و گیتیان(۴۲) بمن نمود که بن درختی دیدم که چهار شاخه بدان بود.»
(۶ )اورمزد به سپیتامان(۴۳) زرتشت گفت که: «آن درخت یک بن که تو دیدی، آن گیتی است که من اورمزد آفریدم.(۷ ) آن چهار شاخه، چهار هنگامی است که می رسد.(۸ ) آن زرین، آنست که من وتو گفتگوی(۴۴) دینی کنیم، و گشتاسپ شاه(۴۵) دین بپذیرد، و کالبد دیوان بشکند، و دیوان از آشکاری بدور شده در روش نهانی(۴۶) باشند. ( ۹)آن سیمین، خداوندی شاه اردشیرکی(۴۷) است.( ۱۰) و آن پولادین، خداوندی انوشه روان خسرو پسر کواد.(۴۸) (۱۱ ) و آن از آهن آلوده* (هنگام) فرمانروایی بیدادانه دیوان ژولیده موی از تخمه خشم است،(۴۹) چون دهمین صد سال(۵۰) تو به سر رود، ای سپیتامان زرتشت!»

در دوم

( ۱) به زند وهومن یسن،(۵۱) خرداد یسن و آشتادیسن پیداست، که یکبار گجسته(۵۲) مزدک پسر بامداد، دشمن دین پیدا آمد،(۵۳) تا مردمان را دشمن دین یزدان کند. ( ۲) آن انوشه روان خسرو پسر کواد،(۵۴) خسرو پسر ماوینداد، نوشاپوهر پسر داذ اورمزد، دستور آذرپاذگان، آذر فرنبغ راستگو و آذرباذ، آذرمهر، و بخت آفرید(۵۵) را به پیش خواست. (۳ ) او از ایشان پیمان خواست،(۵۶) که: «این یسنها را نهان مدارید؛ و جز به بستگان خود زند میاموزید.»(۵۷)* ( ۴) ایشان به خسرو پیمان کردند.

در سوم

( ۱) به زند وهومن یسن پیداست(۵۸) که زرتشت دیگر بار از اورمزد انوشگی خواست. ( ۲) او گفت، ([او زرتشت می باشد]): دادارا! میان آفریدگان تو من پرهیزکارتر و کارگرترم، اگر چون درخت: جوید بیش،(۵۹) گوکپتشا،(۶۰) یوشت فریبان(۶۱) و چهرومیان پسر گشتاسپ،»(۶۲) ([او همان پشوتن درخشان است[.)(۶۳) «مرا انوشه کنی، اگر مرا چون ایشان انوشه کنی، مردمان به دین تو بهتر بگروند، (چون می اندیشند:) که آن پیشوای دین چون دین بهی ویژه(۶۴) مزدیسنان از اورمزد بپذیرفت انوشه بباشد» و نیز آن مردمان به دین تو بهتر گروند.
( ۳) اورمزد بدو گفت:(۶۵) «ای سپیتامان زرتشت! اگر ترا انوشه کنم، پس توربراتروش کرپ(۶۶) انوشه باشد؛ و چون توربراتروش کرپ انوشه باشد، رستاخیز و تن پسین(۶۷) کردن نشاید.»
( ۴)زرتشت را در اندیشه(۶۸) دشوار نمود. ( ۵) اورمزد به خرد هرویسپ آگاه دانست، که سپیتامان زرتشت اشو(۶۹) چه اندیشید. ( ۶) او دست زرتشت را فراز گرفت؛ او اورمزد مینویی افزونی، دادار اشوی جهان استومندان،(۷۰) خرد هرویسپ آگاه را بسان آب،(۷۱) بر دست زرتشت کرد، او گفت، ([او اورمزد]) که: «فراز خور.»
( ۷) و زرتشت آنرا فراز خورد، از آن خرد هرویسپ آگاه به زرتشت اندر آمیخت.* ( ۸) هفت شبانه روز، زرتشت در خرد اورمزد بود.(۷۲) ( ۹) پس زرتشت مردمان و گوسپندان را به هفت کشور زمین بدید، ([که هر یک را چند تا موی به پشت و سر به کجا دارند.ـ]) ( ۱۰) او دار و درخت بدید، ([که چگونه باشد،]) که ارواران(۷۳) چند ریشه به سپندارمذ(۷۴) زمین دارند(۷۵) ([که چگونه رسته اند یا به یکدیگر آمیخته می باشند.])
( ۱۱) در هفتمین شبانه روز، او خرد هرویسپ آگاه را از زرتشت باز ستانید.( ۱۲) زرتشت پنداشت که: (این را) بخواب خوشی که اورمزدداد دیدم و از خواب بیدار نشده ام.» ( ۱۳) او هر دو دست را برد و به تن خویش مالید (و اندیشید) که: «دیر زمانی است خواب هستم و از این خواب خوشی که اورمزدداد بیدار نشده ام.»
(۱۴ ) اورمزد به سپیتامان زرتشت گفت که: «بخواب خوشی که اورمزدداد چه دیدی؟»*
( ۱۵) زرتشت گفت که: ای اورمزد مینویی افزونی! دادار جهان استومندان! مرد کامروایی(۷۶) با بسی خواسته دیدم، که به تن بدنام روان گرسنه و نزار و به دوزخ بود؛ خوش آیندم ننمود.( ۱۶) درویشی بی چیز و بیچاره دیدم، که روانش فربه و به بهشت بود، مرا خوش آیند نمود.(۷۷) ( ۱۷) مرد توانگری بی فرزند دیدم، مرا برازنده ننمود. ( ۱۸) مرد شکسته ای با فرزند بسیار دیدم مرا برازنده نمود.(۷۸)* (۱۹ ) درختی دیدم که هفت شاخه بدان بود: یکی زرین، یکی سیمین، یکی روئین، یکی برنجین، یکی ارزیزین،(۷۹) یکی پولادین و یکی از آهن آلوده.»(۸۰)
( ۲۰) اورمزد گفت که: «ای سپیتامان زرتشت! این را از پیش گویم:* ( ۲۱) درخت یک بن که تو دیدی، آن گیتی است که من اورمزد آفریدم. ( ۲۲) آن هفت شاخه که تو دیدی، آن هفت هنگامی است که خواهد رسید.
( ۲۳)«و آن زرین خداوندی گشتاسپ شاه(۸۱) است که من و تو درباره دین با هم گفتگو کنیم، گشتاسپ شاه دین بپذیرد و کالبد دیوان بشکند، و دیوان از آشکاری به دور شده در نهان روشی(۸۲) بمانند و اهریمن، دیوان و زاد و رودشان باز به تیرگی و تاریکی دوزخ رانده شوند، و پرهیز آب و آتش و رستنی ها و سپندار مذ زمین پیدا بشود.
( ۲۴) «آن سیمین، خداوندی اردشیر کسی است، که بهمن پسر سپندداد خوانده شود(۸۳) که دیوان را از مردمان جدا کند، همه جهان را بپیراید و دین را روا کند.
( ۲۵) «آن روئین، خداوندی اردشیر(۸۴) آراینده و پیراینده جهان و آن شاپوهرشاه(۸۵) باشد، که جهان را که من اورمزد آفریدم آراید و رستگاری به سامان(۸۶) جهان روا کند و بهی پدیدار بشود، و آذرباذ پیروز بخت، پیراستار دین راست، با روی آماده شده(۸۷) برای این دین با جداراهان پیکار نماید، و باز آنرا به راستی آورد.(۸۸)
( ۲۶) «آن برنجین، خداوندی ولاش شاه(۸۹) اشکالی است، که جداراهانی که باشند از جهان ببرد، و آن اکوان پسر گرکرسیاک(۹۰) دروند،(۹۱) از جدادینان راه تباه کند و از جهان نابین و ناپیدا شود.
( ۲۷) «آن ارزیزین، خداوندی بهرام گورشاه(۹۲) است، که مینوی رامش(۹۳) را بینا و آشکار کند واهریمن با جادوان باز به تیرگی و تاریکی دوزخ رانده شوند.
( ۲۸) «آن پولادین، خداوندی خسرو پسر کوادشاه(۹۴) است. که گجسته مزدک پسر بامداد،(۹۵) دشمن دین را که با جداراهان باشند، ازین دین باز دارد.
( ۲۹) «آن از آهن آلوده، فرمانروایی بیدادانه دیوان ژولیده موی(۹۶) از تخمه خشم(۹۷) باشد، ای سپیتامان زرتشت! هزاره تو به سر آید، چون دهمین صد سال تو به پایان رسد، ای سپیتامان زرتشت!»

در چهارم

(۱ ) زرتشت گفت که: «ای دادار جهان استومندان مینویی افزونی! نشانه دهمین صد سال چه باشد؟»
(۲ ) اورمزد گفت که: «ای سپیتامان زرتشت، نشانه هزاره تو که به سر رسد روشن کنم:
( ۳) «در آن پست ترین هنگام، یکصد گونه و یک هزار گونه و ده هزار گونه، دیوان ژولیده موی از تخمه خشم، برسند. ( ۴) آن بدتخمان از کسته(۹۸) خوراسان(۹۹) به ایرانشهر بریزند* افراشته درفش باشند، و زین سیاه دارند(۱۰۰) و موی ژولیده بر پشت دارند؛ و از نژاد پست ترین بندگان و دروگران(۱۰۱) «زویش»(۱۰۲) و بیشتر مزدور باشند.*
( ۵) «ای سپیتامان زرتشت! آن تخمه و زاد و رود خشم را بن پیدا نیست. ( ۶) آنان به یاری جادو به ده های ایران که من اورمزد آفریدم بریزند. (۷ ) آنگاه بس چیزها را سوزند و آلایند، و خانه از خانه داران، ده از دهگانان، آبادی و بزرگی و دهگانی و راستی در دین و پیمان و زنهار و شادی و همگی آفرینش من اورمزد که دادم و این دین ویژه مزدیسنان، و آتش بهرام(۱۰۳) که به داد بر پا شده است (همه) به نیستی رسد؛ و زنگیان(۱۰۴) و آوارگان پیدا آیند. ( ۸) و آن روستای بزرگ شهر و آن شهر بزرگ ده و آن ده بزرگ دودمانی شود و از آن دودمان بزرگ بیش از استخوانی نماند.
(۹ ) «ای سپیتامان زرتشت! این ده های ایران را که من اورمزد آفریدم، به زیان جویی و بیدادی ([فرمانروایی بیدادانه]) برکنند. (۱۰ ) آن دیوان ژولیده موی فریفتار باشند» ([چون آنچه که گویند نکنند]). «و بدترین دین دارند» ([چون آنچه که نگویند کنند]) ( ۱۱) ایشان را پایداری در گفتار و پیمان(۱۰۵) و راستی و آیین نیست؛ و زنهار ندارند، و به گفته خود استوار نباشند. ( ۱۲) و این ده های من اورمزد را که آفریدم به فریفتاری و آز و فرمانروایی بیدادانه برکنند.
( ۱۳) «اندر آن هنگام، ای سپیتامان زرتشت! همه مردم فریفتار باشند.» ([بدخواه یکدیگر باشند؛]) و مهرورزی بزرگ(۱۰۶) دیگرگونه باشد. (۱۴ ) و آزرم و دلبستگی و روان دوستی از جهان بشود* (۱۵ ) مهر پدر از پسر، و برادر از برادر برود؛ و داماد از پدر زن روی بگرداند،(؟) و خواهش مادر از دختر جدا و دیگرگونه باشد.
( ۱۶) «ای سپیتامان زرتشت! چون دهمین صد سال تو سر برود، خورشید راست تر و نهفته تر، و سال وماه و روز کوتاه تر باشد. ( ۱۷) و سپندار مذ زمین تنگ تر و راه ها دشوارتر باشد. ( ۱۸) و میوه تخم ندهد؛* و دانه ها از ده هشت بکاهد و دو بیفزاید؛ و آنکه بیفزاید سپید(۱۰۷) نباشد. (۱۹ ) و رستنی ها و دار و درخت بکاهد، اگر کسی یکصد می ستاند، نود بکاهد و ده بیفزاید، و آنکه بیفزاید گوارا و خوشمزه نباشد. ( ۲۰) و مردم کوتاه تر زایند و هنر و نیروی ایشان کم باشد، و فریفتارتر و بیدادتر باشند، و سپاس و آزرم نان و نمک ندارند، ایشان در بند پرسش (از یکدیگر) نباشند.
(۲۱ ) «در آن بدترین هنگام، یک مرغ را بیشتر گرامی دارند تا آن مردم دیندار ایران را.* ( ۲۲) مزد ایشان به کار کم و کار و کربه(۱۰۸) از دست ایشان کم رود، و همه گونه جدا کیشان بدخواه ایشان باشند.
( ۲۳) «و در همه جهان، مرده را چال کنند(۱۰۹) و مرده را بگسترانند. ( ۲۴) و نهان کردن مرده و شستن مرده، و سوزاندن و بردن مرده به آب(۱۱۰) و آتش و خوردن مردار(۱۱۱) را به داد گیرند و نپرهیزند.(۱۱۲)
( ۲۵) «گمان کنند که کار و کربه بزرگ انجام دهند و راه دروندی(۱۱۳) و دوزخ سپرند؛ و از اوارونی(۱۱۴) و فرومایگی و گمراهی خشم و آز به دوزخ روند.
( ۲۶) «اندر آن هنگام سخت، ای سپیتامان زرتشت! ([هنگام) فرمانروایی خشم سخت نیزه(۱۱۵) و دیوان ژولیده موی از تخمه خشم،]) «آن پست ترین بندگان»(۱۱۶) به خداوندی ده های ایران فراز روند.
( ۲۷) «و بهدینان که کستی(۱۱۷) به میان دارند، پس از آن پادیاوی(۱۱۸) داشتن نتوانند.( ۲۸) چه، به آن پست ترین هنگام، مردار و پلیدی(۱۱۹) چنان بسیار باشد که هر کس گام بنهد، به مردار رود. (۲۹ ) یا چون خویشتن را به برشنوم(۱۲۰) شوید چون پای از مغاک(۱۲۱) بیرون نهد به مردار رود.* ( ۳۰) یا چون به نساکده(۱۲۲) آیین «درون»(۱۲۳) بجا آورد، بی آنکه به رسم(۱۲۴) فراز بگستراند سزاوار باشد.(۱۲۵) ( ۳۱) یا به آن پست ترین هنگام، شایسته باشد که دو مرد(۱۲۶) یزش(۱۲۷) بکنند، تا این دین به نیستی و نزاری نرسد؛ چون از صد، از هزار و از ده هزار، یکی باشد که به این دین گرود، و نیز آنکه بگرود کار دین را انجام ندهد.* (چون) آتش بهرام(۱۲۸) به نیستی و نزاری رسد، از هزار یکی را نگهداری کنند و بدان نیز چنانکه باید هیزم و بوی خوش ندهند.(۱۲۹) (۳۲ )یا چون مردی برای انجام آیین دین آماده شد،(۱۳۰) هرچند نیرنگستان(۱۳۱) نداند، چون با منش نیک آتش افروزد سزاوار است.(۱۳۲)
( ۳۳) «خواسته وآزرم،(۱۳۳) همه به جدا کیشان و جداراهان رسد.(۳۴ ) و کربه گران(۱۳۴) نیک از دودمان آزاد مردان(۱۳۵) و مغ مردان(۱۳۶) بی پوشش (گشاده) و سر و پا برهنه بروند.(۱۳۷) ( ۳۵) خردان دختر آزادگان و بزرگان و مغ مردان به زنی گیرند. (۳۶ ) آزادگان و بزرگان ومغ مردان به شکستگی و بندگی رسند، و «زویش»(۱۳۸) و خردان به بزرگی و فرمانروایی رسند.* و آوارگان و خردان به پیشگاهی(۱۳۹) و فرمانروایی رسند.* ( ۳۷) گفتار دینداران و مهره(؟)(۱۴۰) و گزارش دادوران(۱۴۱) راست، گفتار راستان و نیز آن پاکان را انگیزش پندارند؛ گفتار خردان و نارو زنندگان و بدکاران و فسوسگران(۱۴۲) و دادستان دروغ(۱۴۳) را راست و باور دارند.( ۳۸) و بدان سوگند دروغ خورند،(۱۴۴) و به زور گواهی بدان دهند و زور و ناسزا بر من اورمزد گویند.
(۳۹ ) «آنانکه به هیربدان(۱۴۵) وهاوشتان(۱۴۶) نامبردارند بدخواه یکدیگر باشند و خرده گیری کنند(۱۴۷) و بد یکدیگر را نگرند؛ بر ایشان اهریمن ودیوان دشمنی بیشتر برده باشند.(۴۰ ) و از گناهانی که مردمان کنند، از پنج گناه سه گناه هیربدان وهاوشتان کنند و نیکان را دشمن باشند» ([که بدگویی کنند و بد یکدیگر گویند؛]) «ویزشی(۱۴۸) که بپذیرند انجام ندهند و بیم از دوزخ ندارند.
( ۴۱) «و اندر آن دهمین صد سال که هزاره تو به سر خواهد رسید، ای سپیتامان زرتشت! همه مردم آزپرست و ناسزا دین باشند.( ۴۲) و ابر کامکار و باد تندرو، به هنگام و زمان خویش باران نشایند کرد.(۱۴۹) (۴۳ )ابر سهمگین همه آسمان را چون شب تار کند.( ۴۴) باد گرم و باد سرد بیاید و برو تخمه دانه ها را ببرد. ( ۴۵) باران نیز بهنگام خویش نبارد و بیشتر خرفستر(۱۵۰) ببارد تا آب. ( ۴۶) و آب رودخانه ها و جویباران بکاهد و آنرا افزایش نباشد.* ( ۴۷) و ستور و گاو و گوسپند کوچکتر زایند، و بی هنرتر زایند و بار کم ستانند و موی کمتر و پوست تنگ تر (باشد) و شیر (ایشان) نیفزاید و چربی کم دارند. ( ۴۸) و گاو ورزا را نیرو کم و اسپ تندرو را هنر کم و تکاوری کمتر باشد.
( ۴۹) «و به آن هنگام سخت، ای سپیتامان زرتشت! مردمی که کستی به میان دارند،(۱۵۱) از بدخواهی فرمانروایی بیدادانه و بسیاری دادستان دروغ، به تنگ آمده زندگی ایشان بایسته نبوده و مرگ را آرزو کنند.* (۵۰ ) و جوانان و خردسالان بیمناک باشند وایشان را هوای بازی و رامش از دل برنیاید.
( ۵۱) «و جشن و نهاده(۱۵۲) پیشینیان و اوسفرید(۱۵۳) یزدان و یشت(۱۵۴) و یزش(۱۵۵) و گاهنبار(۱۵۶) و فروردیکان(۱۵۷) جای جای کنند وآن نیز که کنند بدان بی گمان باور ندارند.(۵۲ ) و پاداش از روی داد ندهند و بخشش نکنند و اشوداد(۱۵۸) ندهند و آن نیز که دهند باز بخشند!(۱۵۹)
( ۵۳) «و آن مردم بهدین(۱۶۰) نیز که این دین بهی مزدیسنان بستایند، به راه و روش و به جامه ایشان (دشمنان) فراز روند؛ و ایشان به آن دین خویش نگروند.( ۵۴) و آزادگان و بزرگان و دهگانان(۱۶۱) نیک، از ده و جای خویش، از بن جای و دودمان خویش به دربه دری شوند، و از خردان و ناچیزان، چیز به نیاز خواهند، و به درویشی(۱۶۲) و آوارگی رسند.( ۵۵) از ده نفر، نه نفر این مردم به سوی باختر(۱۶۳) تباه شوند.
( ۵۶) «در خداوندی بدایشان، همه چیز به نیستی و آوارگی و سبکی و آلودگی رسد.(۵۷ ) سپندارمذ(۱۶۴) زمین دهان باز گشاید و هر گوهر و ایوکشست(۱۶۵) پدیدار شود چون: زر و سیم و روی و ارزیر(۱۶۶) و سرب.* (۵۸ ) و خداوندی و پادشاهی به بندگان انیران(۱۶۷) رسد، چون خیونان،(۱۶۸) ترک، اتور(۱۶۹) و توپیذ،(۱۷۰) چون اودرک،(۱۷۱) و کوهیاران و چینیان و کابلیان و سغدیان و ارومیان(۱۷۲) و خیونان سپید سرخپوش به ده های ایران من فرمانروا باشند، فرمان و کامه(۱۷۳) ایشان به جهان روا باشد.
( ۵۹)«پادشاهی از ایشان چرمین کمران(۱۷۴) و تازیان(۱۷۵) و ارومیان به ایشان رسد. (۶۰ ) آنان چنان فرمانروایی بد کنند که مرد اشوی(۱۷۶) نیک و مگسی را کشتن به چشم ایشان هر دو یکی باشد.( ۶۱) و پاسداری(؟)(۱۷۷) و تازگی و آبادی و ده و دودمان و خواسته و دستکرد(۱۷۸) و کاریز(۱۷۹) و رود و جویبار بهدینان ایران، به این بیگانگان رسد؛ و سپاه و مرز و درفش به ایشان رسد؛ و به کام خشم به فرمانروایی جهان روند.( ۶۲)و چشم (آزمند)شان از خواسته پر نشود، و خواسته جهان گرد کنند، و زیر زمین نهان کنند.( ۶۳) و بسا نابکاری ها چون غلام بارگی و نزدیکی با زنان بی نماز کنند، و هواپرستی و کارهای نکوهیده بسیار ورزند.*
(۶۴ ) «و در آن هنگام سخت، شب روشن تر و سال و ماه و روز سه یک بکاهد، و سپندارمذ زمین برآید(۱۸۰) و آفت و مرگ و نیازمندی به جهان سخت تر باشد.
( ۶۵)اورمزد به سپیتامان زرتشت گفت: «این را از پیش گویم.(۱۸۱) ( ۶۶) این گنامینوی دروند(۱۸۲) آنگاه که باید تباه شود، ستمکارتر و بدفرمانرواتر باشد.»
( ۶۷)پس اورمزد به سپیتامان زرتشت گفت که: «به هیربدان و هاوشتان(۱۸۳) این بخوان و از بر کن، به زند و پازند گزارش بیاموز که به جهان فراز گویند:» ([تا به کسانی که از صدمین سال آگاه نیستند بگویند؛])* «که ایشان باید به امید تن پسین(۱۸۴) و رستگاری روان خویش، رنج و زیان و دشمنی این جدادینان دیوپرستان را بر خود هموار کرده بردباری کنند.
( ۶۸) «ای سپیتامان زرتشت! به تو نیز گویم: کسی که به آن هنگام تن خواهد، رستگاری روان نتواند؛ چه، تن فربه و روان گرسنه و نزار به دوزخ خواهد بود؛ کسی که روان خواهد، تنش گرسنه و نزار، به گیتی شکسته و درویش است و روانش فربه به بهشت.»(۱۸۵)*

در پنجم

( ۱) زرتشت از اورمزد پرسید که: «ای اورمزد مینویی افزونی! دادار اشوی جهان استومندان!» ([اورمزد اشو در خواندن و دیگری برای ستایش اوست، باشد که دادار اشو گویند.])(۱۸۶) «دادار! آیا در آن هنگام سخت، پرهیزکاران و دیندارانی هستند که کستی به میان داشته باشند و آیین دین را با شاخه برسم(۱۸۷) به جای آورند و دین «خویتودس»(۱۸۸) به دودمان ایشان روا باشد؟»
( ۲) اورمزد به سپیتامان زرتشت گفت که: «بهترین مردان آن باشد که در آن هنگام سخت، کستی به میان دارد و آیین دین به برسم به جا آورد، گرچه مانند خداوندی گشتاسپ شاه نباشد. ( ۳) کسی که در آن هنگام سخت «ایتها آذیزمیده»(۱۸۹) و «اشم وهو»(۱۹۰) بگوید و یاد کند، مانند کسی است که در خداوندی گشتاسپ شاه «دوازده هومیست»(۱۹۱) را به زوهر(۱۹۲) انجام می داده است.( ۴) و کسی که آیین پرستش را به جا بیاورد و سرود گاتها(۱۹۳) را بخواند، مانند اینست که او در خداوند گشتاسپ شاه آیین واج(۱۹۴) و سرود گاتها را برگزارده باشد.
( ۵)«اشوترین (مرد) آن باشد که بدین بهی مزدیسنان باشد، دین «خویتودس»(۱۹۵) به دودمان او رود.»
(۶ )اورمزد گفت: ای سپیتامان زرتشت! درین نه هزار سالی که من اورمزد دادم، مردم اندر آن هنگام سخت سهمگین تر باشند. ( ۷) چه، در خداوندی بد آزدی دهاک(۱۹۶) و افراسیاب تورانی، مردم در آن هنگام سخت بهتر می زیستند و بیشتر می زیستند، و ایشان را رنج دشمنی از اهریمن و دیوان کمتر بود. ( ۸) چه در آن خداوندی بدایشان، در ایرانشهر پنج ده ویران نبود، چونانکه هزاره تو سر برود، ای سپیتامان زرتشت! ( ۹) چه همه ده های ایران به سم اسب ایشان کنده شود؛ درفش ایشان تا به پذشخوارگر(۱۹۷) برسد؛ با فرمانروایی ستمگرانه جایگاه دین را از آنجا ببرند، و تاخت و تاز ایشان از آنجا خواهد رسید.*
(۱۰ ) «ای سپیتامان زرتشت! این را از پیش گویم.»
( ۱۱) از هستان(۱۹۸) در پرستش آنکس ایدون برتر باشد، ([که یزش(۱۹۹) اورمزد بیشتر کند.]) اورمزد از اشویی به همه چیز آگاه است ([اورمزد که از اشویی آگاه است، مزد و پاداش کار نیک و کربه را هر آنچه هست بدهد؛]) و من ([انجمنان]) نر و ماده را می پرستم، ([امشاسپندان که نیز نر و یا نیز ماده باشند بهتر هستند.])(۲۰۰)

در ششم

( ۱) پرسید زرتشت از اورمزد که: ای اورمزد مینویی افزونی! دادار اشوی جهان استومندان! این دین بهی مزدیسنان را از چه رو باز بپیرایند؟ و با چه افزار(۲۰۱) این دیو ژولیده موی از نژاد خشم(۲۰۲) را بکشند؟ (۲ ) دادارا! به من مرگ بده، و نوادگان مرا مرگ بده،» ([که در آن هنگام سخت زیست نکنند؛]) «به ایشان زندگی اشویی بده،» ([که دروندی(۲۰۳) و راه دوزخ را نپویند.])
(۳ ) اورمزد گفت که: «ای سپیتامان زرتشت! پس از نشانه سیاه،(۲۰۴) فرمانروایی ازین خشم تخمگان(۲۰۵) به شیذاسپان کرسیاک،(۲۰۶) دروج(۲۰۷) درده(۲۰۸) سلمان(۲۰۹) رسد،» ([ماهونداد(۲۱۰) گفت که: ارومیان باشند؛ و روشن(۲۱۱) گفت که: سرخ کلاه(۲۱۲) و سرخ زین و سرخ درفش باشند؛ و اینها نشانه ایشان باشند.])
( ۴) «ای سپیتامان زرتشت! چون بیایند، خورشید نشان سهمناکی بنمایاند و ماه از رنگ بگردد، و در جهان سهمناکی و تیرگی و تاریکی باشد؛ به آسمان نشان های گوناگون پیدا آید،* و زمین لرزه بسیار باشد؛ و باد سخت تر آید و به جهان نیاز و تنگی و دشواری بیشتر پدیدار آید؛ و ستاره تیر(۲۱۳) و اورمزد(۲۱۴) بدترین پادشاهی را نشان دهند.
( ۵) «دروج شیذاسپان کرسیاک،(۲۱۵) یکصد گونه و یکهزار گونه و ده هزار گونه باشند. درفش سرخ دارند و پیشرفت ایشان بسیار، به این ده های ایران که من اورمزد آفریدم بتازند، تا کنار اروند،»(۲۱۶) ([کسانی باشند که رود فرات گویند]) «تا دوان پایتخت آشورستان،» ([این دوان با داوری سخت(۲۱۷) پایتخت آشورستان است که مردم آشور بدانجا باشند و در آنجا نشیمن گزیده اند، کسانی آن را پناهگاه دیوان گویند.])*
( ۶) ایدون ایشان از خشم تخمگان صد گونه وهزار گونه و ده هزار گونه بکشند، و درفش، نشان و سپاه بیشمار ایشان دیوان ژولیده موی باز گردند؛(۲۱۸) و سپاه پیشانی فراخ(۲۱۹) ترک و کلمیر(۲۲۰) دشمن به این ده های ایران که من اورمزد آفریدم برسند؛» ([بدانید که افراشته درفش باشند، چه درفش را افراشته گیرند، بدانید که گروه بیشماری چون موی بر یال اسپ(۲۲۱) به ده های ایران که من اورمزد آفریدم. بمانند؛]) «ترکان چرمین کمر و شیداسپ کرسیاک ارومایی(۲۲۲) با هم فرا رسند،» ( ۷) ای سپیتامان زرتشت! جنگ بزرگ و کارزار ایشان با یکدیگر سه بار و به سه جای باشد.
( ۸) یکی در خداوندی کیکاوس، آنگاه که او بیاری دیوان با امشاسپندان بود.(۲۲۳)
( ۹) «دو دیگر چون تو، ای سپیتامان زرتشت، دین پذیری و با من گفتگو کنی، هنگامی که گشتاسپ شاه و ارجاسپ(۲۲۴) خشم زاده، به کارزار دین، در سپیذرزور(۲۲۵) با هم ستیزه کنند؛»* ([کسانی گویند در پارس باشد.])
( ۱۰) «و سه دیگر، چون هزاره تو به سر آید، ای سپیتامان زرتشت! چون آن ترکان و تازیان و ارومیان هر سه به یکجا رسند؛»* ([گویند که در دشت نهاوند(۲۲۶) باشد؛]) «همه مردمان ده های ایران که من اورمزد آفریدم، از جایگاه خویش به پذشخوارگر برسند.» ([گویند آذر گشنسپ در دریاچه ژرف چیچست گرم آب که از دیوان دور باشد،(۲۲۷) بدانید که دین بدانجا آشکار شود؛ کسانی گویند که در ماهی(۲۲۸) خواهد بود، آتروک(۲۲۹) گفت که در خرچنگ(۲۳۰) باشد؛]) «ای سپیتامان زرتشت! چنان تاخت وتازی از خشم تخمگان به این ده های ایران که من اورمزد آفریدم بشود، که این مردم پذشخوارگر و پارس و سوراخ نشین(۲۳۱) و کوه نشین و دریانشین پس از آن نهفته بمانند»*
( ۱۱) «چه، چون شوهر خویشتن را بتواند رهایی دهد، دیگرش زن و فرزند و خواسته به یاد نباشد.»
( ۱۲) پس زرتشت گفت که: «دادارا! مرا مرگ بده، نوادگان مرا مرگ بده.» ([تا در آن هنگام سخت زیست نکنند.])
( ۱۳)اورمزد گفت: «ای سپیتامان زرتشت! بیم مدار، چه، آنروز که دهمین سده هزاره تو زرتشتان سر برود،(۲۳۲) هیچ دروند ازین هزاره در آن هزاره نرود.»(۲۳۳)

نظرات کاربران درباره کتاب زند وهومن یسن