فیدیبو نماینده قانونی انتشارات صابرین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گفت‌های بی‌گفتمان از عارفان و سالکان

کتاب گفت‌های بی‌گفتمان از عارفان و سالکان

نسخه الکترونیک کتاب گفت‌های بی‌گفتمان از عارفان و سالکان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب گفت‌های بی‌گفتمان از عارفان و سالکان

مجموعه « گفت‌های بی‌گفتمان»، گزین‌گویه‌هایی از عارفان و سالکانی است که به زبان اشارت، از ژرف‌ترین لایه‌های حقیقت سخن گفته‌اند. از این‌رو گردآورنده این گزین‌گویه‌ها هیچ توضیح و تفسیر اضافی به کلام سالکان و عارفان نیفزوده تا از اعجاز کلام و اعجاب معنا و اختصاری که در گفتار هست، کاسته نشود، زیرا به گفته نویسنده، «هر افزوده‌ای بر این گفته‌های نیفروخته، حراج کردن معنا و به تاراج بردن راز نهفته در آن است. «گفت‌های بی‌گفتمان از عارفان و سالکان» در پنج فصل آمده است. عنوان فصل اول «گزین‌گفت‌های ناگفتنی از شیخ حسن خرقانی» و فصل دوم «گزین‌گفت‌های نایافتنی از خواجه عبدالله انصاری» است. در فصل سوم «گزین‌گفت‌های بی‌گفتمان از عارفان و سالکان» و در چهارمین فصل «گزین گفت‌هایث پایانی از شیخ ابورجاء خمرکی» آمده و فصل پنجم که آخرین بخش از کتاب است با «گزین گفت‌های نیایشی» پایان می‌یابد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات صابرین
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.86 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب گفت‌های بی‌گفتمان از عارفان و سالکان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مفتاح الکلام

امیرالمومنین علی (ع) گفت: بسم الله: فاتقه للرتوق؛ مسّهله للوعور مجنبهللسرور؛ شفاء لما فی الصدور؛ بسم الله گشاینده بستگی ها؛ آسان کننده دشواری ها؛ دور کننده بدی ها؛ آرام دل ها و شفای امراض قلبی است. (۱)
… از خزائن غیب تحفه ای در صحرای وجود نیاید مگر به بدرقه عزتِ «بسم الله». هیچ دعا در معرض حاجت به قبیله اجابت نرسد مگر به مدد حشمت «بسم الله». هیچ کس قدم از منزلت مجاهدت در نظام مشاهدت ننهد مگر به آثار انوار «بسم الله». در فرادیس (بهشت ها) اعلی و جنّات ماوی؛ شراب طهور از مَلِک غیور نتوان یافت مگر به وسیله و ذریعت «بسم الله».(۲)

هنوز ما را «اهلیت گفت» نیست!
کاشکی «اهلیت شنودن» بودی!
«تمامْ گفتن» می باید و «تمامْ شنودن».
بر دلها مُهر است
بر زبانها مُهر است
و بر گوشها مُهر است...

(شمس تبریزی،ص ۱۶۷)

یک اشاره و صد کنایه

راه نه این است که ما می رویم؛ این راه، ما را به«راه» نمی برد؛ ما را به «چاه» می برد!
زیستن نه این است که ما می اندیشیم؛ این زیستن، ما را «معنا» نمی دهد؛ ما آن را معنا می بخشیم!
مرگ نه این است که مامی پنداریم؛ این مرگ، ما را به «او» باز نمی گرداند؛ ما را «از» او باز می گرداند!
علم نه این است که ما می جوییم؛ این علم، ما را «کشف» نمی کند؛ ما آن را «کسب» می کنیم!
مال نه این است که بدان دل خوشیم؛ این مال، ما را بی نیاز نمی کند؛ نیاز ما را افزون می کند.
دین نه این است که ما داریم؛ این دینی است که ما برای خود «حاصل» کرده ایم؛ نه دینی که برای ما «نازل» شده است!
خدا نه این است که ما می پرستیم؛ این خدایی است که ما آن را خلق کرده ایم؛
نه خدایی که ما را خلق کرده است!
پس، راه نه این است که ما می رویم، راه، راهی دیگر است و رهرو، رهروی دیگر.
این راه که ما می رویم، راه «به» خود بردن است و نه «از» خود بردن؛ این راه، همه گمراهی و کژ راهی است؛ همه «وهم» و «سراب» و «خود خواهی» است؛ و همه تاریکی و «کوری» است. از آن روست که آن سالک عارف گفت:
«این است راه من، دیگر راه ها همه کوری است… این راه، پرهیز کردن است از خویشتن!
این است راه من، آیا دگر راهِ مرا می خواهی؟!»(۳) [«آیا دگر بار، راه مرا می خواهی؟!»]
در این راه آن که تو را به رنج و سختی اندازد دوست تر می نماید تا آن که تو را به راحتی و عافیت می کشاند.
«طبیبی که تو را داروی تلخ دهد تا درست شوی، مشفق تر از آن که حلوا دهد تا بیمار شوی، و هر جاسوسی که تو را حذر فرماید که ایمن شوی مهربان تر از آن کسی که تو را ایمن کند که پس از آن بترسی!»(۴)
«در این راه، داوری، کافری است، و از غیر دیدن شرک است، و خوش بودن فریضه [واجب] است.»
این راه از جنسی دگر است و رهرو آن از سنخی دگر و پیمودن آن با حسی دگر:
«پیمودن این راه نه با قدم جسم، که با همم دل میسر است.
طول این راه از «بنده» تا «خدا» همان قدر است که از خدا تا بنده!
طول این راه را «عدد» نتوان کرد، چندان که بنده است، به خدا راه است.»(۵)
این راه، به «جستن» نیست، به «بودن» است؛ به جانبِ «خود» نیست، به جانب «خدا»ست.
به خود «فرو» رفتن نیست، از خود «فراتر» رفتن است؛
به «زنده» بودن نیست، به «زندگانی» کردن است!
به نور «جهان» نیست، به نور «جانان» است؛
به «خود بودن» نیست، ز «خود کندن» است؛
به «دانستن» نیست، به «ندانستن» است؛
به «دل بستن» نیست، به «دل گسستن» است؛
به «بردن» نیست، به «باختن» است؛
به «اندوختن» نیست، به «انداختن» است.
به قول آن شیخ که گفت:
«نَردیست جهان، که بُردنش «باختن» است!
نرّادی او به نقشِ کم ساختن است!
دنیا به مَثَل چو کعبتینِ نرد است
برداشتنش برای «انداختن» است.»(۶)
باز هم این راه را خواهی؟!
در این جا، همه راه ها، «وارونگی» است؛ در این جا، پستی، بلندی است؛
دوری، نزدیکی است؛ پیدایی، پنهانی است؛ گویایی، خاموشی است.
دراین راه،کوری، بینایی است؛ مرئی، نامرئی است؛ بزرگی، کوچکی است.
در این راه، روندگی، ماندگاری است؛ ایستادگی، افتادگی است؛ سرداری، سردادگی است.
در این راه، سرزندگی، سرافکندگی است؛ تلاش ورزی، بی عملی است؛ شادابی، رنجوری است.
در این راه، پاک باختگی، آلودگی است؛ جاودانگی، آنیت خواهی است.
در این راه، دانش ورزی، جهلْ آگاهی است؛ سبب جویی، سبب سوزی است.
در این راه، کامیابی، ناکامی است؛ هشیاری، ناهشیاری است؛
دراین راه، پیچیدگی، سادگی است؛ فهمیدگی، نافهمیدگی است.
در این راه حیات ورزی، مرگ خواهی است؛ دشواری، آسانی است؛ و «فرزانگی»، «دیوانگی» است.
باز هم این راه را خواهی؟!
این راه، همان راهی است که شیخ طریقت گفت:
«عزت است، در ذلت؛
توانگری است، در درویشی؛
سیری است، در گرسنگی؛
پوشیدگی است، در برهنگی؛
زندگانی است، در مرگ؛
شیرینی است، در تلخی.
هر که در این «راه» آید و در این راه، برین «سنت» رود، هر روزی سرگردان تر بُوَد.» (۷)
بازهم این راه را خواهی؟!
«در این جا «دانایی» در «نادانی» گم شود؛
این جا، «دل» جز «بی دلان» را نَبُود؛
بسا سرا که این جا در سر کردند؛
این جا بود که سر باختن و سر یافتن، یک طعم داشت.
در این عالم وجود، ذره ای نماند، کفر و ایمان یک رنگ بود.»(۸)
باز هم این راه را خواهی؟!
آن چه در این کشکول معجون و صحیفه نامانوس گرد آوری و رونمایی شده است، نشانی از آن راه بی نشان، گفته ای از آن گفت خاموشان، و لبابی از آن لب فرو بستگان دارد، تا رهروان طریقت «عشق» به اقتضای حال و احوال «دل»
از دیدن انوار آن، نوری برگیرند و چراغ «ناافروخته» را افروخته کنند.
به قول مولانا:
«سخن اندک و مفید، همچنان است که چراغی «افروخته» چراغی «نا افروخته» را بوسه داد و رفت.»(۹)

نظرات کاربران درباره کتاب گفت‌های بی‌گفتمان از عارفان و سالکان