فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آیا مادر خوبی هستم؟

کتاب آیا مادر خوبی هستم؟

نسخه الکترونیک کتاب آیا مادر خوبی هستم؟ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب آیا مادر خوبی هستم؟

داشتن فرزند و پذیرفتن نقش مادری، یک انتخاب آگاهانه است که یک زن به واسطه‌ی آن، و به ‌خواست درونی خود، به یکی از رؤیاهای دیرینه‌اش عینیت می‌بخشد. در چنین انتخاب آزادانه‌ای، نه جامعه، نه همسر، نه اطرافیان و نه حتی زنانگی یک زن، خواسته‌ای را به او تحمیل نمی‌کند. و توقعی که از او به‌عنوان یک زن در باور مردم وجود دارد، که حتماً باید در نقش مادر قرار بگیرد، نیز نمی‌تواند او را به چنین انتخابی مجبور کند. زن با اشتیاق و علاقه‌ی درونی و با انگیزه‌ی کافی خود می‌پذیرد که همراه همسرش فرد جدیدی را به دنیا بیاورند. حال این فرد جدید خواست‌ها و نیازهایی دارد که الزاماً با خواست‌ها و نیازهای آنان یکی نیست و گاهی تفاوت زیادی دارد. فرزند آن‌ها شخص مستقلی خواهد شد که می‌تواند آرمان‌ها و علایق متفاوتی داشته باشد و با «کودک رؤیاهای» والدین متفاوت باشد. موجود مستقل و زنده‌ای که ابتدا در وابستگی کامل به دنیا می‌آید، اما به مرور زمان و با کمک و توجه آگاهانه‌ی پدر و مادر به سوی استقلال و کسب هویت فردی می‌رود. با تولد و رشد کودک، مادر و پدر نیز بار دیگر مراحل رشدی را ـ که خود یک‌بار طی کرده‌اند ـ همراه با فرزند خود طی می‌کنند، و دوباره مراحل کودکی، نوجوانی و سپس جوانی را می‌گذرانند.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.1 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب آیا مادر خوبی هستم؟

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه ی مولف

یک جامعه زمانی امن و سالم و باثبات خواهد بود که افراد آن در خانواده ای رشد کنند که از امنیت و ثبات کافی برخوردار باشد.
اگر خانواده نتواند بستر سالم و مناسبی را برای اعضای خود مهیا کند، افرادی را پرورش می دهد که با اختلالات روان شناختی (مثل افسردگی، اضطراب و...) یا مشکلات اجتماعی (مثل بزه کاری، اعتیاد، خشونت و...) مواجه و درگیر خواهند شد.
وقتی افراد یک جامعه هم دیگر را یا خوب خوب بدانند یا بد بد؛ و دیدگاه شان به دنیا «همه یا هیچ» و «سیاه و سفید» باشد، یعنی دیدگاهی که حد وسط در آن جایی ندارد و هرلحظه ممکن است هرکدام از افراد با کوچک ترین اشتباه از نقطه ی اوج به پایین ترین نقطه سقوط کنند، نتیجه این می شود که جامعه امنیت و ثبات خود را از دست می دهد و سلامت جامعه به خطر می افتد. حال این که چگونه می توان این دیدگاه را کمی تعدیل کرد، به روابط خانوادگی و بستری بستگی دارد که والدین ـ و به خصوص مادران ـ برای فرزندان شان فراهم می کنند. این جاست که چگونگی آمادگی پیدا کردن برای مادرشدن و پس از آن یک «مادر خوب » ـ و به عبارت بهتر «مادر کافی» ـ بودن، اهمیت پیدا می کند.
گرچه طول دوره ی باروری در زنان محدود است و هر زنی تنها در دوره ی خاصی از زندگی خود می تواند زاینده باشد، اما این بدان مفهوم نیست که خانم ها نمی توانند برای زمان بچه دارشدن خود تصمیم بگیرند و مجبورند از همان اولین سال های زندگی مشترک به فکر آوردن کودکی باشند که شاید هنوز حتی از نظر ذهنی (روانی ـ عاطفی) برای داشتن و پرورش دادن او آمادگی ندارند.
داشتن فرزند و پذیرفتن نقش مادری، یک انتخاب آگاهانه است که یک زن به واسطه ی آن، و به خواست درونی خود، به یکی از رویاهای دیرینه اش عینیت می بخشد.
در چنین انتخاب آزادانه ای، نه جامعه، نه همسر، نه اطرافیان و نه حتی زنانگی یک زن، خواسته ای را به او تحمیل نمی کند. و توقعی که از او به عنوان یک زن در باور مردم وجود دارد، که حتماً باید در نقش مادر قرار بگیرد، نیز نمی تواند او را به چنین انتخابی مجبور کند.
زن با اشتیاق و علاقه ی درونی و با انگیزه ی کافی خود می پذیرد که همراه همسرش فرد جدیدی را به دنیا بیاورند. حال این فرد جدید خواست ها و نیازهایی دارد که الزاماً با خواست ها و نیازهای آنان یکی نیست و گاهی تفاوت زیادی دارد. فرزند آن ها شخص مستقلی خواهد شد که می تواند آرمان ها و علایق متفاوتی داشته باشد و با «کودک رویاهای» والدین متفاوت باشد. موجود مستقل و زنده ای که ابتدا در وابستگی کامل به دنیا می آید، اما به مرور زمان و با کمک و توجه آگاهانه ی پدر و مادر به سوی استقلال و کسب هویت فردی می رود.
با تولد و رشد کودک، مادر و پدر نیز بار دیگر مراحل رشدی را ـ که خود یک بار طی کرده اند ـ همراه با فرزند خود طی می کنند، و دوباره مراحل کودکی، نوجوانی و سپس جوانی را می گذرانند.
دوباره طی کردن مراحل اولیه ی زندگی همراه فرزند، از یک جهت به والدین این امکان را می دهد که به سیر زندگی خود نگاهی بیندازند و در صورت امکان جاهایی را اصلاح، ترمیم یا پُر کنند، و هم چنین کودک درون خود را بشناسند و یاد بگیرند که چگونه بالغانه رفتار کنند، و از جهت دیگر به والدین می آموزد و می قبولاند که فرزندشان در حال بزرگ شدن است. و بزرگ شدن فرزند، با آن که شیرین و دلپذیر است، اما گاهی به والدین یادآوری می کند که زمان دارد می گذرد و آنان دارند «پیر» می شوند. این عامل در موارد زیادی آنان را وادار می کند که به صورت ناخودآگاه رشد کردن و بزرگ شدن فرزندشان را انکار کنند تا «پیر شدن» خود را نادیده بگیرند. کودک هم مثل همیشه قرارداد و فرمان ناگفته ی مادر را می پذیرد. و پذیرفتن این نقش، یعنی ساکن ماندن در نقش کودک و بزرگ نشدن، مشکلات زیادی را برای هر دو طرف در پی خواهد داشت.
مادری که با این شیوه فرزند خود را پرورش می دهد و همواره با فرزند بالغ خود نظیر یک کودک رفتار می کند، چنان در نقش اولیه و ابتدایی خود، یعنی همان نقش «دهنده ی مطلق و کاملبودن»، فرو می رود که احساس می کند وجود خودش برای فرزندش کافی است و فرزندش نه تنها به بودن با فرد دیگری نیاز ندارد، بلکه حتی لازم نیست حریم خصوصی ذهنی یا فیزیکی داشته باشد؛ و این مادر خود را مکلف می داند که همه جا و در همه حال با فرزندش باشد و هر آن چه را که او نیاز دارد، حتی قبل از بیان کردن آن، برایش فراهم کند.
با ادامه پیدا کردن این وضعیت، مادر احساس می کند که مادر خوب و کاملی است و فرزندش باید همیشه قدردان و سپاس گزار خدمات او باشد و در صورتی که فرزند این مادر بخواهد از محیط بسته ای که مادر برایش ساخته پا فراتر بگذارد، مادر اوضاع را طوری تغییر می دهد و چنان واکنشی نشان می دهد که در فرزند احساس گناه ایجاد شود و همیشه فرمان بردار مادر باقی بماند و هرگز با او تعارض پیدا نکند. و پُرواضح است که این روند نتیجه ی خوبی نخواهد داشت.
هر فرد یک موجود مستقل، با هویتی مستقل است که به فضای ذهنی و فیزیکی خصوصی نیاز دارد، و حق دارد که متفاوت فکر کند، سلایق خود را داشته باشد و برای خود تصمیم بگیرد.
«مادر خوب » به اندازه ی کافی و بنا بر مقتضیات سنی، توانایی ها و نیازهای فرزندش در کنار او حضور دارد و نیازهای فرزندش را در زمان مناسب و پس از درخواست او، و به شیوه ای مناسب رفع می کند.
«مادر خوب » کسی است که خودش به بلوغ عاطفی رسیده و برای پرورش دادن یک کودک سالم آماده است و هویت فرزندش را به عنوان یک شخص مجزا و مستقل به رسمیت می شناسد.
در این کتاب تلاش می کنیم به معیارها و ابزارهایی اشاره کنیم که یک مادر برای رسیدن به بلوغ عاطفی و پرورش دادن یک کودک سالم نیاز دارد. امید است که بتوانیم در این راه، تغییری کوچک امّا موثر در دیدگاه شما ایجاد کنیم تا جامعه ی مان را به سوی جامعه ای سالم تر پیش ببریم.

دکتر عبدالحسین رفعتیان

مقدمه ی ویراستار

وقتی مسئولیت انجام مصاحبه با آقای دکتر رفعتیان را به من سپردند در پوست خود نمی گنجیدم، چراکه در تجربیات قبلی از مصاحبت با ایشان در محیط بسیار جالب مطب شان لذت بردم، و فراوان آموختم. هرچند تنظیم و ویرایش مصاحبهکار بسیار زمان بر و مشکلی است، اما هر بار، شیرینی آموختن خیل مطالب باارزش و کاربردی در محضر ایشان راه را برایم هموار و لذت بخش کرده است.
البته لازم است از همراهی و زحمات بی دریغ خانم مریم کاوه در به تحریر درآوردن مصاحبه های این کتاب و تنظیم آن ها یاد و تشکر کنم.
این کتاب حاصل ده جلسه مصاحبه با آقای دکتر رفعتیان است در محل کار ایشان که ساختمانی است دوطبقه با معماری حساب شده و نورپردازی با رنگ زرد ملایم برای اتاق انتظار، با آن کتابخانه ی پُر و پیمان که نمی توانی چشم از عطف کتاب هایش برداری، که بعضی فرانسوی اند و بعضی انگلیسی و تعدادی فارسی، و از شعر و موسیقی گرفته تا تخصصی ترین کتاب های روان پزشکی و روان کاوی در بین آن ها به چشم می خورد، مخصوصاً کتاب قرمزی با تصویر فروید بر آن ، و تندیس نیم تنه ی موتسارت در طبقه ی دوم کتابخانه که به بی نهایت خیره شده و نوای آثارش با صدای ملایم در فضای نیمه تاریک نیمه روشن اتاق انتظار، روح را می نوازد و حسی صمیمی و عجیب را در انسان برمی انگیزد که توصیف آن کار سختی است.
و بعد که وارد اتاق کارشان می شوی اولین چیزی که نظرت را جلب می کند بوی پیپ است و بعد، تختی که گویا مخصوص روان کاوی است، و پنجره ای که رو به حیات باصفایی باز می شود با درختانی بلند و سبز، و جناب آقای دکتر رفعتیان که با خوش رویی تمام دستت را به گرمی می فشارد.
بعد از هفتمین یا هشتمین جلسه ی مصاحبه، با همکاری خانم کاوه، حدود نیمی از کتاب را به سیاق سایر کتاب های روان شناسی تنظیم و ویرایش کردم و آقای دکتر در سفر فرانسه آن را مطالعه کردند و اصلاحاتی انجام دادند؛ از کلیّت کار راضی بودند، اما خواستند کتاب به شیوه ی پرسش و پاسخ تنظیم شود تا هم ملموس تر باشد و هم ذهن خواننده را بیش تر درگیر کند. و این یعنی بازنویسی کتاب از اول! کاری که زمان زیادی برد، اما درنهایت نتیجه ی رضایت بخشی داشت.
امید آن که این کتاب برای شما مفید و راه گشا باشد، و کمک کند تا مادر خوبی باشید یا بتوانید راه «مادر خوب » بودن را به همسرتان نشان بدهید تا فرزندان سالمی پرورش دهید که جامعه ی سالمی را می سازند.

علی طاهری ش.

مادر خوب

دکتر عبدالحسین رفعتیان: خُب، می خواهیم درباره ی «مادر خوب » صحبت کنیم و این که اصولاً «مادر خوب بودن» یعنی چه.
این سوال که «آیا مادر خوبی هستم؟» از همان سال های اول زندگی در ذهن یک دختربچه شکل می گیرد. درست همان وقتی که به تقلید از مادرش عروسکی را بغل می کند یا روی پاهایش می گذارد و تکان می دهد تا آن را بخواباند. پس از آن، به مرور بر اساس دیده ها و شنیده هایش تعریف مادر خوب را در ذهنش تکمیل می کند. تکامل و تحول این تصویر و معنا ـ که شاید تا پایان عمر او ادامه پیدا کند ـ روی رفتار او تاثیر می گذارد و نحوه ی ایفای نقش مادری او را تعیین می کند.
تعریف «مادر خوب » برای هر فرد ـ با توجه به فرهنگ و خصوصیات خانوادگی او ـ متفاوت است و به طَبَع آن ممکن است انتظارات افراد با هم متفاوت یا حتی متعارض باشد.
تعریف «مادر خوب » حتی برای خود مادر در سنین مختلف تغییر می کند. انتظارات یک مادر از خودش در قبال نوزاد چندماهه اش با انتظارات او از خودش در قبال فرزند سی ساله اش متفاوت است. خانمی که تازه مادر شده ـ یا حتی قبل از آن که مادر شود ـ دائم به این سوال فکر می کند که «آیا توانایی ایفای نقش مادری را دارم؟» و وقتی فرزندش بزرگ تر می شود و پا به بلوغ می گذارد، این سوال برایش مطرح می شود که «آیا در ایفای نقش خود درست عمل کرده ام؟ و چه قدر موفق بوده ام؟»
این گونه سوال ها فقط در ذهن مادر مطرح نمی شوند، بلکه همسر و سایر اطرافیان هم به این سوال ها فکر می کنند. و همان طور که گفتم هرکدام با توجه به فرهنگ و تعاریف ذهنی خودشان، پاسخ های متفاوتی به این سوال ها می دهند. و یک مادر باید با توجه به تمام این
اختلاف نظرها، راه درست خودش را پیدا کند.

ـ با این حساب، بیش تر از این که خود مادر به پاسخ این سوال برسد که «چگونه مادر خوبی باشد؟» اطرافیان و فرهنگ جامعه، پاسخ آن را در اختیارش می گذارند.
این برداشت شما نه کاملاً اشتباه است و نه کاملاً درست. زمانی که یک مادرفرزند خود را به دنیا می آورد، در حقیقت رویایی را به حقیقت می رساند که از کودکی آن را در سر پرورش داده، با عروسکش آن را تمرین کرده و حالا تقریباً به همان شیوه ای که از مادر خود آموخته، با کودکش رفتار می کند.
بله، او طبق الگوهایی که در طول زندگی اش برای این نقش از اطرافیانش گرفته، طرح و تصویری برای خود می سازد و نقشش را بر همان مبنا پایه گذاری می کند. و این که چه جور مادری باشد به تصویری که از رفتار مادر خود دیده و برداشت هایی که از شیوه ی مادری اطرافیانش آموخته، بستگی دارد. دختربچه ها معمولاً سعی می کنند رفتارهای مادر و سایر اطرافیان شان را تقلید کنند و هر رفتاری را که می بینند در بازی های کودکانه شان انجام دهند. این رفتار دختربچه ها ـ که تا دوران بعد از بلوغ به اشکال مختلف ادامه پیدا می کند ـ درواقع تمرینی است برای زمانی که لازم است واقعاً نقش مادری را ایفا کنند.
این تاثیرپذیری از اطرافیان، طرز تفکر و ذهنیات زن را شکل می دهد. و نگاه هر زن به «مادر شدن» می تواند با توجه به گذشته ی او مثبت و غرورآمیز یا منفی و محدودکننده باشد.
اما همان طور که گفتم، «مادر شدن» و «مادر خوب بودن» تصویر و فکری است که از کودکی همراه یک زن هست و ـ گذشته از این که نگاه او به آن مثبت یا منفی باشد ـ در سنین مختلف ذهن او را مشغول می کند. و وقتی که واقعاً در این نقش قرار می گیرد، این خود اوست که معیارهایی برای سنجش خود در نظر می گیرد و راه هایی پیدا می کند تا بتواند در این نقش موفق باشد.
بعد از «مادر شدن»، دغدغه ی «مادر خوب بودن» فکر اصلی ذهن مادر می شود و دائم خود را مورد ارزیابی قرار می دهد و از خود می پرسد: «آیا مادر خوبی هستم؟»، «آیا وقت کافی برای فرزندم می گذارم؟»، «آیا به اندازه ی کافی به او محبت می کنم؟»، «آیا نیازهای او را به درستی برطرف می کنم؟» و سوال های بسیاری شبیه به این ها. اما نکته ی مهم این است که باید بتواند در پاسخ به این پرسش ها: اول، از خود و نقشش احساس رضایت کند. دوم، موقعیتی فراهم کند تا فرزندش نیز ـ در هر سنی ـ از وضعیتی که دارد احساس رضایت کند. و سوم، خود را در زندگی بخشیدن به یک انسان دیگر و پرورش دادن او موفق بداند.

ـ چه طور ممکن است یک مادر از موقعیت و نقش خود ناراضی باشد؟! تصویری که از مادر در ذهن ما وجود دارد تصویری زیبا و دوست داشتنی است؛ آیا ممکن است کسی از بودن در چنین جایگاهی احساس نارضایتی کند؟
خُب، دانسته ها و ذهنیت های ما همیشه همه ی واقعیت نیستند. چیزی که وجود دارد این است که برخی از زن ها از این که در جایگاه مادری قرار بگیرند احساس رضایت نمی کنند.
یک زن برای پذیرفتن نقش مادری، ابتدا باید زن بودن خود را پذیرفته باشد تا بتواند «مادر بودن» را به عنوان بخشی از آن ـ و البته بخشی مثبت و غرورآمیز ـ بپذیرد.
یک زن اگر در دوران کودکی دائم از زبان مادرش شنیده باشد که «اگه این بچه نبود، راحت بودم و بهتر زندگی می کردم.» جدا از آن که با احساس ترس و اضطراب زندگی می کند و اعتمادبه نفسش پایین است، مادر شدن خود را نیز یک عامل محدودکننده می بیند که او را از دست یافتن به امکانات و موقعیت های مختلف محروم می کند. درنتیجه دوست ندارد مادر شود و اگر ـ به هر دلیل ـ مادر شود، احساس خوبی نسبت به نقش جدیدی که در آن قرار گرفته و نسبت به کودکش نخواهد داشت و این می تواند آغازکننده ی مشکلات زیادی برای او و کودکش باشد. و احساس گناه از داشتن چنین احساس و فکری نیز به سنگینی این بار می افزاید.
البته اغلب مادران این گونه فکر نمی کنند و می دانند که پذیرش هر نقش جدید گرچه می تواند محدودکننده و سخت باشد، اما جنبه ها و ارزش های دیگری را به همراه دارد که درنهایت توانایی ها و امکانات جدیدی به ارمغان می آورد.
برخی از زن ها «مادر شدن» را امری مثبت و ارزشمند نمی دانند، اما برای برآورده کردن انتظار و خواست شوهر یا خانواده شان، به این نقش تَن می دهند. و از آن جا که بدون میل و رغبت شخصی در این نقش قرار گرفته اند، احساس گناه می کنند، و مضطرب و نگران می شوند. هم چنین ممکن است از این که مجبورند برخلاف میل باطنی، طبق خواست اجتماع و انتظاری که دیگران از آنان به عنوان یک زن دارند، نقشی را قبول کنند که تمایلی به پذیرفتن آن ندارند، احساس خشم کنند.
این گونه مادرها پذیرفتن «نقش مادری» را یک امر اجباری می دانند که جامعه، فرهنگ و به طور کلّی زنانگی شان به آنان تحمیل کرده و آن را مرحله ی اجتناب ناپذیری از چرخه ی زندگی شان می بینند؛ درنتیجه مادرشدن برای شان امری اضطراب زا و نگران کننده خواهد بود که مقاومتی دائمی را در درون شان ایجاد می کند و آنان را وامی دارد از آن اجتناب کنند. طبیعتاً چنین مادرانی نمی توانند تعریف درستی از «مادر خوب » ارائه کنند. یا حداقل نمی توانند آن نقش را خوب اجرا کنند.

ـ پس مادری که وادار به مادرشدن شده باشد نمی تواند مادر خوبی باشد؟
البته این نتیجه گیری کمی افراطی و کلی گرایانه است. به نظر من بهتر است بگوییم: زنی که با میل شخصی و با رغبت، «نقش مادری» را انتخاب می کند و می پذیرد، آن را مثبت و ارزشمند می داند و آن را راهی می داند که رویاهای کودکی اش را به واقعیت تبدیل می کند.
وقتی زنی «مادر شدن» را موهبتی می داند که تنها به جنس او تعلق دارد و معتقد است با این که وجود جنس مخالف برای بچه دار شدن الزامی است اما درنهایت این زن است که قدرت «زایندگی» و «زندگی بخشی» دارد و می تواند انسان دیگری را به این دنیا بیاورد، به مادر بودن خود می بالد و از آن لذت می برد.
داشتن توان زایندگی، باعث می شود مادر نگاه مثبتی به زنانگی خود پیدا کند. و این نگاه به او کمک می کند با محدودیت هایی که برایش به وجود آمده به درستی کنار بیاید و در کنار آن، چیزهای تازه ای را بیاموزد و موقعیت های جدیدی را تجربه کند.
اگر زنی «مادر شدن» را برای خود یک قدرت و امتیاز محسوب کند، با افتخار این نقش را می پذیرد و برای خود ارزش بیش تری قائل می شود. و یک مادر هنگامی می تواند در این موقعیت قرار بگیرد و از نقش خود احساس رضایت کند که به «بلوغ عاطفی» رسیده باشد. به عبارت دیگر رسیدن به بلوغ عاطفی، یک شرط لازم و ضروری برای داشتن احساس رضایت و کفایت از نقش مادری است.

نظرات کاربران درباره کتاب آیا مادر خوبی هستم؟

به نظر من کتابیه که خوندنش برای همه مادرها مفیده و به درک احساسات گاها متضادشون کمک میکنه.
در 2 روز پیش توسط
کتاب به شیوه گفتگو تنظیم شده، همین امر خواندنش را راحت‌تر میکند. در متن از کلمات تخصصی استفاده نشده لذا همه مادران و حتی پدران میتوانند از ان استفاده کنند.
در 3 هفته پیش توسط
هنوز کامل نخوندم کتاب رو. ولی به نظرم خیلی پخته‌ست و مفید. روی جمله‌بندی و بکار بردن کلمات دقیق و تاثیرگذار به خوبی کار شده و خیلی از جملاتش ارزش هایلایت کردن داره. من که واقعااا راضیم و توصیه میکنم حتما بخونید
در 3 هفته پیش توسط
خواهشمندم نسخه صوتی هم گذاشته شود.
در 3 هفته پیش توسط
در مقایسه با نسخه ای خارجیش خیلی سطحش پایین بود. البته تا جایی که من خوندم.
در 3 ماه پیش توسط