فیدیبو نماینده قانونی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درآمدی بر مردم‌نگاری

کتاب درآمدی بر مردم‌نگاری

نسخه الکترونیک کتاب درآمدی بر مردم‌نگاری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب درآمدی بر مردم‌نگاری

در تاریخ روش‌های تحقیق و تحول‌های اخیر آن، مردم‌نگاری و مشاهدۀ مشارکتی نقش مهمی داشته است. بیشتر دانش ما دربارۀ روابط در میدان تحقیق، باز بودن [ذهن] و جهت‌مندی آن نسبت به میدان تحقیق و اعضای آن، حاصل تحقیق‌های مردم‌نگارانه است. گرچه مردم‌نگاری تا حد زیادی به روش مشاهدۀ مشارکتی ارتباط دارد و بر آن مبتنی است و شاید هم به‌تازگی توانسته باشد جایگزینی برای آن باشد؛ در نهایت باید گفت مردم‌نگاری همیشه روش‌های متنوعی از گردآوری داده‌ها را دربرمی‌گرفته است. بسیار اتفاق می‌افتد که مشاهده، مشارکت، مصاحبه‌های کمابیش ساختاریافته، اسناد و سایر شیوه‌های گردآوری داده‌ها در ترکیب با هم در مردم‌نگاری به کار می‌رود. در عین حال، باید توجه داشت که هر موضوعی را نمی‌توان با استفاده از مردم‌نگاری و مشاهدۀ مشارکتی مطالعه کرد. در این زمینه، نمونه‌گیری بر افراد مورد مطالعه کمتر متمرکز است و از آن بیشتر برای انتخاب میدان تحقیق، نهاد‌ها یا آن‌طور که اغلب رایج است، برای انتخاب میدان‌های مشاهده به کار می‌رود.

ادامه...
  • ناشر پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.35 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب درآمدی بر مردم‌نگاری

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

درباره کتاب

اووه فلیک(۴)

در تاریخ روش های تحقیق و تحول های اخیر آن، مردم نگاری و مشاهده مشارکتی نقش مهمی داشته است. بیشتر دانش ما درباره روابط در میدان تحقیق، باز بودن [ذهن] و جهت مندی آن نسبت به میدان تحقیق و اعضای آن، حاصل تحقیق های مردم نگارانه است. گرچه مردم نگاری تا حد زیادی به روش مشاهده مشارکتی ارتباط دارد و بر آن مبتنی است و شاید هم به تازگی توانسته باشد جایگزینی برای آن باشد؛ در نهایت باید گفت مردم نگاری همیشه روش های متنوعی از گردآوری داده ها را دربرمی گرفته است.
بسیار اتفاق می افتد که مشاهده، مشارکت، مصاحبه های کمابیش ساختاریافته، اسناد و سایر شیوه های گردآوری داده ها در ترکیب با هم در مردم نگاری به کار می رود. در عین حال، باید توجه داشت که هر موضوعی را نمی توان با استفاده از مردم نگاری و مشاهده مشارکتی مطالعه کرد. در این زمینه، نمونه گیری بر افراد مورد مطالعه کمتر متمرکز است و از آن بیشتر برای انتخاب میدان تحقیق، نهاد ها یا آن طور که اغلب رایج است، برای انتخاب میدان های مشاهده به کار می رود.
در پایان قرن بیستم، مباحث روش شناختی در مردم نگاری بیش از پیش شاهد چرخشی آشکار از مباحث مربوط به گردآوری داده ها و جست وجوی نقش در میدان تحقیق به سمت مباحث جدیدتر بوده است [که از آن میان می توان] به پرسش از شیوه نگارش، طرز تهیه گزارش از میدان تحقیق، [ماهیت] تحقیق و تجربه ملازم با آن اشاره کرد. تحلیل داده های مردم نگارانه نیز اغلب به سمت جست وجوی الگوهایی از رفتارها، تعامل ها و تجربه ها متمایل شده است.
در این کتاب، موضوع های کلیدی در مردم نگاری و تحقیق های مشارکتی را مفصل توضیح داده ایم. ازآنجاکه در سایر کتاب ها بر داده های کلامی و شفاهی؛ از جمله مصاحبه ها (Kvale, ۲۰۰۷)، مصاحبه های متمرکز (Barbour, ۲۰۰۷)، تحلیل گفت وگوها (Rapley, ۲۰۰۷) یا تصاویر (Banks, ۲۰۰۷) تاکید شده، در این مجلد از مجموعه کتاب های روش های کیفی انتشارات سیج(۵) بیشتر به فنون عملیاتی کار در میدان اشاره شده است.
در عین حال که می توان آن را از طریق تحلیل های موشکافانه تر از به کارگیری این منابع (از مصاحبه ها گرفته تا داده های بصری) در زمینه عمومی تر مردم نگاری تکمیل کرد، کتاب های [دیگری] را که درباره تحلیل داده ها (Gibbs, ۲۰۰۷) و طراحی و کیفیت در تحقیق کیفی (Flick, ۲۰۰۷ a,b) نوشته شده است، آنچه در این کتاب به صورت کلی آمده در زمینه گسترده تری قرار می دهد.
این کتاب روی هم رفته این توانایی را در شما ایجاد می کند که درباره زمانِ درستِ استفاده از روش های مشاهده ای و مردم نگارانه تصمیم بگیرید. [همچنین] بنیادهای نظری و روش شناختی را برای استفاده از این راهکار در میدان تحقیق در اختیارتان خواهد گذاشت. مطالعه های نمونه که به صورت مکرر برای تشریح مطالب این کتاب به کار رفته است، برای در نظر گرفتن مردم نگاری- نه صرفاً به مثابه روش، بلکه بیشتر به منزله نوعی راهکار و اینکه چه زمانی می توان از این راهکار برای مطالعه موضوع ها و میدان ها استفاده کرد- مفید و راهگشاست.

فصل یکم: مردم نگاری و مشاهده مشارکتی

  • تاریخچه مختصری از تحقیق مردم نگارانه
  • تحقیق مردم نگارانه و نظریه اجتماعی- فرهنگی
  • مردم نگاری: اصول اولیه
  • تعریفی از مردم نگاری
  • مردم نگاری به مثابه روش
  • مردم نگاری به مثابه محصول
  • مشاهده مشارکتی به مثابه سبک و زمینه

اهداف این فصل:

  • با تعریف مهم ترین مفاهیم کاربردی در این کتاب (مردم نگاری و مشاهده مشارکتی) آشنا خواهید شد؛
  • با پیامد های مقایسه و تقابل دو کاربرد از مردم نگاری (یکی به مثابه روش و دیگری به مثابه محصول یا برون داد) آشنا خواهید شد.
  • درباره مشاهده مشارکتی- به مثابه سبک استفاده شده محققان مردم نگار و زمینه ای که روش های گوناگون گردآوری داده ها با آن سازگار می شود- اطلاعات بیشتری به دست خواهید آورد.

تاریخچه مختصری از تحقیق مردم نگارانه

مردم نگاری از لحاظ لغوی به معنای توصیف مردم است. مهم است که بدانیم مردم نگاری، واژه مردم را در معنای جمعی آن، نه به معنای افراد، در نظر می گیر د. به عبارت دیگر، (مردم نگاری) شیوه ای است برای مطالعه مردم در گروه های سازمان یافته و پایدار که معمولاً به منزله اجتماع یا جوامع شناخته می شود. شیوه های متمایز زندگی که گروه را مشخص می کند، «فرهنگ» آن گروه گفته می شود. مطالعه فرهنگ شامل بررسی رفتارها، آداب و رسوم و باورهای آموخته شده و مشترک گروه است.
رویکرد مردم نگارانه به مطالعه گروه های انسانی، برای نخستین بار از طرف انسان شناسان در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شکل گرفت. به اعتقاد آنها تامل های پشت میزنشینانه فیلسوفان متقدم اجتماعی برای فهم شیوه های واقعی که مردم عملاً با آن زندگی می کردند، کافی نبود. آنها به این نتیجه رسیده بودند که صرفاً با حضور در میدان است که محقق می تواند به راستی با پویایی های تجربه زنده آدم ها در زندگی مواجه شود.
بر این اساس، در بریتانیا (و سایر مناطق کشورهای مشترک المنافع که بعدها استرالیا و هند نیز جزو آنها شد) سبک خاصی از مردم نگاری شکل گرفت. این سبک نشان دهنده کار میدانی در نواحی ای بود که آن موقع هنوز تحت سیطره استعمار قرار داشت؛ جوامعی که اکثراً در افریقا و اقیانوسیه بودند و همچنان به شیوه سنتی زندگی خود پایبند. البته با نگاه به گذشته می بینیم که مواجهه استعماری بسیاری از این اجتماع ها را به سرعت دگرگون کرد؛ اما یکصد سال قبل، این امکان وجود داشت که این جوامع نسبتاً دست نخورده و بدون تاثیر جوامع غریبه و بیرون بوده باشند
از این رو، بریتانیایی ها بیش از هر موضوع بر مطالعه نهادهای پایدار این اجتماع ها تاکید کردند و این رویکرد بعدها به نام «انسان شناسی اجتماعی»(۱۰) شناخته شد. دو نفر از تاثیرگذارترین انسان شناسان اجتماعیِ مکتب بریتانیا [در آن زمان]، «ردکلیف براون»(۱۱) و «برانیسلاو مالینوفسکی»(۱۲) بودند (McGee & Warms, ۲۰۰۳: ۱۵۳-۲۱۵).
در مقابل، در ایالات متحده انسان شناسان به مطالعه مردم بومی امریکا علاقه مند بودند که شیوه زندگی سنتی آنها به شدت تغییریافته بود؛ هرچند هنوز کاملاً تخریب نشده بود. انسان شناسان امریکایی تصور نمی کردند که مردم بومی بتوانند در بستر نهادهای اجتماعی زندگی کنند که بازنمای شرایط بومی و محلی آنها باشد. بنابراین، اگر در نهاد های آنها اثری از فرهنگ یافت نمی شد، شاید لازم بود فرهنگشان از طریق حافظه تاریخی بازماندگانشان بازسازی می شد. به همین دلیل، انسان شناسی در امریکا به انسان شناسی فرهنگی شهرت یافت.
موثرترین انسان شناس فرهنگی امریکا، «فرانس بوآس»(۱۳) بود و یک نسل کامل از محققان امریکایی را تربیت کرد که از میان آنها می توان به «آلفرد کروبر»(۱۴)، «روث بندیکت»(۱۵)، «مارگارت مید»(۱۶) و «رابرت لوی»(۱۷) اشاره کرد (McGee & Warms, ۲۰۰۳: ۱۲۸-۱۵۲).
مالینوفسکی و بوآس از مدافعان سرسخت تحقیق های میدانی بودند و هر دو از آنچه بعد ها به نام «مشاهده مشارکتی» شناخته شد، طرفداری می کردند؛ روشی برای انجام تحقیق که محقق را در بطن اجتماع مورد مطالعه اش قرار می داد. به دلیل مسائل پیچیده بین المللی در دوران جنگ جهانی اول، مالینوفسکی که سرگرم انجام مطالعه در میان بومیان جزایر «تروبریاند» بود، به مدت چهار سال در آنجا گرفتار شد.
به ندرت ممکن است این معجزه از پیش برنامه ریزی نشده تکرار شود؛ اما مردم نگاری ای که مالینوفسکی در میان تروبریاند ها انجام داد، به دلیل غرق شدن کامل و بلندمدت محقق در اجتماع مورد مطالعه، امروزه به مثابه یکی از استانداردترین مردم نگاری ها در نظر گرفته می شود.
***
پیشگامان تحقیق میدانی معتقد بودند به روش هایی تمسک می جویند که هم ارز و هماهنگ با علوم طبیعی است؛ اما این واقعیت که آنها در بطن اجتماع مورد تحلیلشان زندگی می کردند، نشان دهنده سطحی از فردیت و خلاقیت فردی و ذهنی (سوبژکتیویته) در تحلیلشان بود که با آنچه عموماً تحت عنوان روش علمی درک می شد، تفاوت داشت.
***
با آغاز دهه ۱۹۲۰، جامعه شناسان در دانشگاه شیکاگو، روش های تحقیق میدانی مردم نگارانه انسان شناسان را با مطالعه گروه های اجتماعی در اجتماع های مدرن در ایالات متحده انطباق دادند (Bogdan & Biklen, ۲۰۰۳)؛ تاثیر مکتب شیکاگو در نهایت برخی حوزه ها از جمله تعلیم و تربیت، تجارت، بهداشت عمومی، پرستاری و ارتباط های جمعی را تحت تاثیر قرار داد.

تحقیق مردم نگارانه و نظریه اجتماعی- فرهنگی

به موازات گسترش روش مردم نگارانه در سایر رشته های علمی، این روش با رویکرد های نظری گوناگونی منطبق و همراه شد که عبارت بود از:
  • کارکردگرایی ساختاری
  • کنش متقابل نمادین
  • فمنیسم
  • مارکسیسم
  • روش شناسی مردمی
  • نظریه انتقادی
  • مطالعه های فرهنگی
  • پست مدرنیسم

کارکردگرایی ساختاری

این رویکرد نظری، مکتب غالب در انسان شناسی بریتانیا در بخش اعظم قرن بیستم بود و در ارتباط فلسفی و روش شناختی عمیق و تاریخی با جامعه شناسی، هم در بریتانیا و هم در امریکا قرار داشت. کارکردگرایی ساختاری با مفاهیم بنیادین زیر شناخته می شود:
  • قیاس ارگانیک(۱۸): به این معنا که جامعه را باید همچون نوعی اندام واره زیستی در نظر گرفت که در آن، هر اندام از ساختارها و کارکرد های مشابه با اندام موجودات زنده برخوردار است. هرکدام از نهاد اجتماعی همانند اندام ها نقش منحصربه فردی در زنده نگه داشتن کل جامعه یا اندام واره بر عهده دارد؛ با وجود این، هیچ کدام از این اندام ها به تنهایی قادر به ادامه فعالیت نیست. هر اندام باید کامل با سایر اندام ها هماهنگ و مرتبط باشد.
  • سویه علوم طبیعی: به این معنا که جامعه باید به صورت تجربی مطالعه شود. روش تجربی، کارآمدترین روش برای آشکار کردن و تحلیل الگوهای زیرین و نظم کلی هر جامعه است.
  • میدان مفهومی محدود: نشان می دهد کارکردگرایان ساختاری بیشتر تمایل دارند بر جامعه و نظام های فرعی آن متمرکز شوند (مانند نهادهای خانواده، اقتصاد، سیاست، باورها). این مفهوم همچنین بر این امر دلالت می کند که کارکردگرایان ساختاری به مطالعه تطبیقی هنر، زبان، رشد شخصیت، فناوری و محیط طبیعی توجه کمتری نشان می دادند.
  • مفهوم عمومیت و جامعیت: به این معنا که همه نهادهای اجتماعی و کارکردهای مربوط به آنها را می توان با همان ساختارها در همه جوامع پیدا کرد.
  • اولویت مطالعه های خانواده و خویشاوندی: بدان معناست که جوامع بر اساس همگنی و انسجام درونی مطالعه می شو ند. در جامعه مدرن نهادهای دیگری وجود دارد که نقش مشابهی با خانواده سنتی ایفا می کند؛ اما همیشه مفروض است که این نهادها با همان الگوی خانواده عمل می کند.
  • تمایل به سمت توازن(۱۹): یعنی جوامع را می توان از طریق هماهنگی و انسجام درونی تشخیص داد؛ اختلال ها و ناهنجاری ها در نهایت به وسیله سازوکارهایی مرتفع خواهد شد که در درون خود جامعه وجود دارد. این فرض محقق را بدین سمت هدایت خواهد کرد که جوامع را در تعادل کلی شان به شکل ایستا در نظر بگیرد؛ در نتیجه نوعی تمایل نداشتن به مطالعه عوامل تاریخی به وجود می آید که باعث ایجاد تغییر در جامعه می شود.
از لحاظ روش، کارکردگرایان ساختاری از مدافعان سرسخت کار میدانی مبتنی بر مشاهده مشارکتی به شمار می آیند که در شکل ایدئال آن در قالب مواجهه ها و مشارکت های طولانی مدت بروز می یابد؛ چون اصولاً نظم عمیق و زیرین در هر جامعه صرفاً به واسطه تعمق و غوطه ور شدن تدریجی در زندگی مردم مورد مطالعه آشکار می شود.
در سنت کارکردگرایی ساختاری و تاکید ویژه آن بر کار میدانیِ مردم نگارانه، تاکید اصلی بر ارتباط قواعد رفتارها (هنجارها) با خود رفتارهاست؛ بنابراین، دغدغه اصلی فاصله میان آنچه مردم معتقدند که باید انجام شود و آنچه در عمل انجام می دهند، نیست. این پیش فرض ها به بهترین وجه در اجتماع های کوچک و دارای همگنی نسبی مشاهده می شود؛ به همین سبب کارکردگرایان ساختاری بیشتر تمایل دارند کار میدانی شان را در جوامع سنتی و دورافتاده یا در محله محصور و در مناطق مدرن شهری انجام دهند.
کارکردگرایان ساختاری، مردم نگاری را در شکل ناب آن، نوعی تمرین تجربی در نظر می گیر ند. باورها و رفتارهای مردم به مثابه واقعیت های اجتماعی عینی فرض می شود. اینها داده هایی است که باید محققان عینیت گرا با کمترین تفسیر ممکن، گردآوری کنند. گرچه کارکردگرایان ساختاری ترجیح می دهند با داده های کیفی (در مقابل داده های آماری که در روش های پیمایش تولید می شود) کار کنند؛ همواره بر ماهیت علمی مردم نگاری تاکید کرده اند، زیرا شیوه گردآوری داده های آنها برای مشاهده نظم زندگی اجتماعی به کار می رود. از نظر آنها واقعیت ها بر تفاسیر اولویت دارد و این باور که هر پدیده ای در یک نظام انسجام یافت کارکردی دارد، باور محوری در نظام اندیشه آنهاست.
از نظر کارکردگرایان ساختاری کلید سازمان اجتماعی، خانواده و خویشاوندی است؛ بنابراین، کاربرد روش های نسب شناسانه بهترین روش برای بازسازی و تشریح ابعاد جامعه محسوب می شود. آنها همچنین استفاده از روش «برنامه مصاحبه»(۲۰) را مفید می دانند. روشی که بر اساس آن، محقق پرسش ها را شفاهی می پرسد و هم اوست که در نهایت پاسخ را یادداشت می کند. این رویکرد متمایز از آن چیزی است که در پرسشنامه عمل می شود که در آنها پرسشنامه ها برای پاسخگویان توزیع شده و آنها نیز خودشان پاسخ ها را وارد می کنند. ایدئال آن است که همه مصاحبه ها با زبان بومی انجام شود؛ گرچه این شرط ضمنی با همکاری مترجم جبران شدنی است.
تحقیق مردم نگارانه در این سنت نظری، عمیقاً مبتنی است بر تعامل های شخصی محقق یا سوژه های مورد مطالعه. گرچه باور بر این است که داده ها واقعی بوده و عینیت لازم را دارد؛ شرایطی که در آن این داده ها گردآوری شده، به سادگی تکرارپذیر نیست.
بر این اساس، در سنت تحقیق کارکردگرایی ساختاری، به جای «پایایی»(۲۱)بر «اعتبار»(۲۲) تاکید می شود (خصیصه اول (پایایی)، معیار روش علمی است که در آن بر تجربه های تکرارپذیر تاکید می شود).
در این سنت نظری، مردم نگاری مستلزم غوطه ور و درگیر شدن طولانی مدت در جوامع است. محدودیت ها و الزامات منطقی برای رسیدن به این هدف سبب می شود که انجام تحقیق میان فرهنگی ناب، در عمل امکان پذیر نباشد. ممکن است تصویری میان فرهنگی به تدریج از درون مطالعه های خاص گرایانه شکل بگیرد؛ اما به کارگیری طرح تحقیق استاندارد شده از طرف محققان در موقعیت های گوناگون و متعدد، به هیچ وجه متداول نیست.
شاید یکی از نتایج ناخواسته این تحقیق ها، تاکید مضاعف بر منحصربه فرد بودن هر جامعه است. مردم نگاری مدنظر کارکردگرایی ساختاری در کندوکاو های علمی بیشتر از آنکه در خدمت اهداف «قیاسی»(۲۳) باشد، مناسب اهداف «استقرایی»(۲۴) است. این بدان معناست که محققان تحقیقشان را با قبیله، روستا و اجتماعی خاص یا محله ای شروع می کنند که بدان علاقه مندند و می خواهند درباره آن بدانند و اصلاً به دنبال آزمون نظریه، مدل یا فرضیه خاصی نیستند. فرض بر این است که الگوها یا باور ها و موضوع ها از درون داده هایی شکل می گیرد که طی کار میدانی گردآوری شده است (برای اطلاع بیشتر از تاریخ، فلسفه و روش های کارکرد گرا ر.ک: Turner, ۱۹۷۸: ۱۹-۲۰).

کنش متقابل نمادین

این رویکرد نظری در جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی بسیار رایج و عمومی بوده و همچنین پیروانی در انسان شناسی داشته است. برخلاف عالمان اجتماعی که تاکید بسیاری بر نقش فرهنگ در «شکل دادن» به رفتار انسانی دارند، پیروان کنش متقابل نمادین تمایل دارند به جای در نظر گرفتن افراد همچون اجزای جایگزین پذیر در ارگانیسم کلان که منفعلانه به محرک های خارجی پاسخ می دهند، آنها را همچون کارگزاران فعال در نظر بگیرند.
در این رویکرد، جامعه مجموعه ای از نهادهای در هم بافته نیست که کارکردگرایان ساختاری می پندارند؛ بلکه فضای دائماً دگرگون شونده از افرادی است که با هم تعامل دارند. بنابراین، به موازات آنکه ماهیت آن تعامل ها تغییر کند، جامعه نیز مدام دستخوش دگرگونی می شود. بر این اساس، کنش متقابل گرایی بیش از آنکه رویکردی ایستا در مطالعه زندگی اجتماعی باشد، رویکردی پویاست.
کنش متقابل گرایی انواع گوناگونی دارد (چهار، هفت یا هشت، با توجه به اینکه کدام روایت از آن مدنظر باشد)؛ اما همه آنها در مجموعه ای از پیش فرض های بنیادین با یکدیگر اشتراک دارد:
  • مردم در دنیایی از معانی آموخته شده به سر می برند که در «نمادها» کدگذاری شده و به واسطه تعامل هایشان در گروه های اجتماعی، به اشتراک گذاشته می شود.
  • نمادها امور انگیزه بخش به حساب می آیند؛ زیرا مردم را به انجام فعالیت هایشان ترغیب می کنند.
  • ذهن انسانی به نوبه خود در پاسخ به کیفیت و دامنه تعامل افراد، رشد می کند و دگرگون می شود.
  • «خود» برساخته اجتماعی است؛ مفهوم و درک ما از اینکه چه کسی هستیم، صرفاً از طریق تعامل با دیگران توسعه پیدا می کند.
کار میدانی مردم نگاری در سنت کنش متقابل گرایی معطوف است به آشکار کردن معانی ای که کنشگران اجتماعی در کنش هایشان مدنظر دارند. در اینجا تاکید کارکردگرایان ساختاری بر رفتار به منزله مجموعه ای از واقعیت های عینی کنار گذاشته شده است و جای آن را تصویر و توصیف ذهنی تر از شیوه درک مردم از رفتارهایشان می گیر د. بعضی از کنش متقابل گرایان به این فرایند، «درون نگری همدلانه»(۲۵) می گویند؛ حال آنکه برخی دیگر تمایل دارند از اصطلاح آلمانی «تفهم»(۲۶) به پیروی از جامعه شناس آلمانی، «ماکس وبر»(۲۷) استفاده کنند که برای اولین بار این مفهوم را وارد گفتمان علوم اجتماعی مدرن کرد.
در هر صورت، معنای تفهم آن است که محقق باید در دنیای سوژه های خود غوطه ور شود. او نمی تواند مشاهده گر خنثی و بی طرف باشد؛ بلکه باید از لحاظ ذهنی با آنها یکی (و همدل) شود. عنصر کلیدی در مردم نگاری کنش متقابل گرایانه، آشکارسازی و کشف نظام نمادهایی است که به آنچه مردم فکر می کنند و انجام می دهند، معنا می بخشد.
یکی از مهم ترین نظریه پردازان کنش متقابل نمادین، «اروین گافمن»(۲۸) جامعه شناس است. مهم ترین دستاورد او طرح «رویکرد نمایشی»(۲۹) برای مطالعه کنش های متقابل و تعامل های انسانی است. دغدغه اصلی گافمن این بود که مردم چگونه عمل می کنند و چگونه روابط خود را شکل می دهند. او بر این باور بود که این فرایندها به مردم کمک می کند تا زندگی شان را معنادار کنند.
تحقیق های او اغلب شامل این توصیف است که مردم چگونه «خود» و نحوه بازنمود آن را برساخته و آن را در مقابل دیگران اجرا می کند. گافمن بر این باور بود که در پسِ چنین اجراهایی قصد و نیتی وجود دارد که طبق آن مردم به دنبال آن هستند که بهترین و بیشترین تاثیر ممکن را به صورتی که کنشگر آن را درک می کند، بر چشم و ذهن دیگری تعمیم یافته ایجاد کند. در نتیجه، آنها فقط «سازنده ساده نقش ها»(۳۰) نیستند؛ بلکه فعالانه درگیرند و از این رو، برای توصیف آنها اصطلاح «بازیگران نقش ها»(۳۱) مناسب تر است.
به دلیل علاقه پیروان مکتب کنش متقابل نمادین به ماهیت تعامل ها و کنش های متقابل، توجه آنها به ویژه به تعامل هایی است که فی نفسه شاخصه مهمی در کارهای میدانی مردم نگارانه محسوب می شود. به عبارت دیگر، کنش متقابل گرایان به این سمت است که درباره خود فرایند انجام مردم نگاری دست به انجام مردم نگاری بزنند. برای ارائه جمع بندی مختصر از سنت مطالعاتی موجود در این زمینه، می توان گفت نقش های تعاملی که مردم نگارها ایفا می کنند، بر روی یک طیف با چهار نقطه عطف قرار می گیر د: الف) مشارکت کننده کامل (محقق کاملاً در جامعه مورد مطالعه غرق شده و عاملیت پژوهشی خود را از آنها تفکیک نمی کند)؛ ب) مشارکت کننده به مثابه مشاهده گر (محقق در جامعه غرق شده؛ اما می داند که در حال انجام تحقیق است و به او این اجازه داده شده)؛ ج) مشاهده گر به مثابه مشارکت کننده (محقق تا حدی از اجتماع فاصله دارد و صرفاً در مناسبت های خاص مثلاً انجام مصاحبه ها یا حضور در برنامه سازمان دهی شده با آن وارد تعامل می شود)؛ د) مشاهده گر کامل (محقق صرفاً داده های عینی را گردآوری می کند؛ حال آنکه از آن فاصله گرفته است. مردم نگار در این نقش هرگز در فعالیت های افراد مورد مطالعه درگیر نمی شود یا حضورش را به آنها اعلام نمی کند).
هرکدام از این نقش ها با توجه به شرایط مفید و کارآمد است؛ گرچه به نظر می رسد حرکت به سمت بخش مشارکت آمیز این طیف، با اهداف پیروان کنش متقابل نمادین هم سوتر است (برای کسب اطلاعات بیشتر درباره نظریه و روش رویکرد متقابل نمادین ر.ک: Herman & Reynold, 1994؛ همچنین برای تحلیل های کلاسیک از نقش های محقق، ر.ک: Gold, 1958).

فمنیسم

در دهه های اخیر، رویکرد فمنیستی به علم و تحقیق در همه شاخه های علوم اجتماعی (و همچنین در علوم انسانی) اشاعه پیدا کرده است. گرچه فمنیسم به جنبش های سیاسی- اجتماعی برای حقوق زنان مرتبط است؛ در حوزه علمی صرفاً معطوف به مسائل زنان محقق نیست؛ بلکه نشان دهنده رویکردی عمومی به مطالعه شرایط و موقعیت اجتماعی انسان هاست. اصول بنیادین فمنیسم در علوم اجتماعی مدرن عبارت اند از:
  • فرض بر این است که همه روابط اجتماعی، «جنسیتی» است؛ به این معنا که خودآگاهی از جنسیت، یکی از عوامل تعیین کننده موقعیت اجتماعی هر شخصی است.
  • این باور که (البته شایان ذکر است که در میان همه فمنیست ها عمومیت ندارد) نوعی «ماهیت زنانه» وجود دارد که ویژگی های آن تربیت، پرورش و تمایل برای همکاری به جای رقابت است. این ماهیت زنانه، به شیوه های مختلف در فرهنگ های گوناگون بیان می شود؛ اما در همه جوامع وجود دارد. البته این باور به طور کامل و عموماً پذیرفته شده نیست؛ زیرا فرضیه خنثی کننده ای وجود دارد که در مقابل، تاکید آن بر یادگیری است به این مضمون که:
  • رفتارهایی که نوعاً به یک جنس نسبت داده می شود، به طور اجتماعی آموخته می شود؛ این رفتار ها ذخیره های بیولوژیک نیست. البته این به معنای آن نیست که آنها را در شیوه رفتار کردن یا اندیشیدن افراد کم اهمیت یا بی تاثیر بدانیم. این برداشت سبب می شود تحقیق های ما نه بر رویکردی بیولوژیک، بلکه بر رویکردی اجتماعی- فرهنگی استوار شود. فارغ از اینکه جنسیت امری طبیعی و ذاتی است یا امری به لحاظ اجتماعی آموخته شده، این درک و فهم وجود دارد که:
  • نوعی «عدم تقارن جنسی»(۳۲) عام وجود دارد، حتی در جوامع بسیار نادری که زنان و مردان در آن از موقعیت نسبتاً برابری برخوردارند، این شناخت و آگاهی وجود دارد که زن و مرد از یکدیگر متفاوت و متمایز هستند؛ حال این وضع به دلایل بیولوژیکی به وجود آمده باشد یا در نتیجه فرایندهای متفاوت «اجتماعی شدن»(۳۳) (شیوه هایی که هرکدام از ما یاد می گیر یم رفتارهایی را انجام دهیم که جامعه آنها را متناسب و درست می داند).
رویکرد فمنیستی برای انجام تحقیق مردم نگارانه دلالت های آشکاری دارد. در وهله نخست، فمنیست ها تمایل دارند که باور به تفکیک سنتی میان محقق و سوژه تحقیق را رد کنند. تمایزهایی از این قبیل، همچون بازتاب طبقه بندی های سنتی علوم در نظر گرفته می شود که برای مدت طولانی، ابزاری برای سرکوب بوده است. تحقیق علمی سنتی با تاکید بر آزمون، تعاریف کاربردی، مقیاس و قواعد، از نظر فمنیست ها اساساً در خدمت علایق آنهایی است که در قدرت هستند و در اغلب اوقات این صاحبان قدرت شامل زنان نمی شود. محققی که در کنترل همه عناصر پروژه تحقیقاتی خود است به تمام معنا شخص مقتدری است و هنجارهای عینیت و خنثی بودن در انجام تحقیق، صرفاً قدرت او را تقویت و تحکیم می کند.
فمنیست ها به دنبال مرکززدایی از این رابطه هستند و برای نیل به این هدف، بر رابطه نزدیک تر محقق و اجتماع مورد مطالعه تاکید می کنند. بی طرفی ارزشی به مثابه باور علمی، از نظر فمنیست ها مطرود است؛ چون آنها فعالانه و آشکار به دنبال ارتقای علایق و موضوع زنان هستند.
در همین راستا، الگوهای مربوط به تعادل اجتماعی مدنظر کارکردگرایان ساختاری کنار گذاشته شده و در مقابل نگاه به زندگی اجتماعی به مثابه اموری نامنظم، ناقص و بخش بندی شده و تکه تکه تاکید شده است. برای رسیدن به این اهداف، محققان فمنیسم به دنبال شکلی از مردم نگاری هستند که امکان همدلی، فردیت، فاعل بودن و گفت وگو را برای فهم و توصیف بهتر دنیاهای درونی زنان فراهم کند؛ این نوع مردم نگاری تا آنجا به خدمت گرفته می شود، آنها را قادر می سازد موقعیت سرکوب را شناخته یا بر آن غلبه کنند.
مصاحبه در مفهوم سنتی آن (که به طور ضمنی مصاحبه گر را در موقعیت قدرت قرار می دهد) کنار گذاشته شده و جای آن را گفت وگو در موقعیت برابر گرفته که اغلب به صورت «تاریخچه زندگی»(۳۴) است. تاریخچه زندگی شکلی از گفت وگوست که در آن از شخص مورد مطالعه خواسته می شود تا زندگی خود را با زبان خود و با حداقل دخالت از سوی محقق بیان کند.
مردم نگاری مبتنی بر رویکرد تاریخ زندگی، شیوه ای برای ایجاد امکان شنیدن صدای افرادی است که در تاریخ به حاشیه اجتماع (و تحلیل اجتماعی) رانده شده اند. این نوع مردم نگاری همچنین شیوه ای را فراهم می کند که از خلال آن، کلیت افراد حفظ می شود؛ درحالی که در سایر روش های مصاحبه ای، افراد به اجزای تحلیلی خاصی تجزیه می شوند (برای اطلاع از بینش های مربوط به رویکرد های نوظهور فمنیستی ر.ک: Morgen, 1989).

مارکسیسم

مارکسیسم تاثیر بسیاری بر مطالعه تاریخ، اقتصاد و علوم سیاسی داشته است؛ اما تاثیر آن بر رشته هایی که بر رفتار اجتماعی انسان ها متمرکز است (انسان شناسی، جامعه شناسی، روان شناسی اجتماعی) تا حد زیادی غیرمستقیم بوده است. به سختی می توان عالِم اجتماعی در این رشته ها پیدا کرد که در مفهوم دقیق فلسفی آن مارکسیست بوده باشد. بعد از فروپاشی شوروی که پیرو آن مارکسیسم به تفکر و عاملی برای اصطلاح های اجتماعی تبدیل شد، مارکسیسم لعاب فلسفی کمتری داشته است. با وجود این، هنوز هم مولفه های مهمی از مارکسیسم در بطن گفتمان های رایج درباره فرهنگ و جامعه وجود دارد که اهمیت خود را حفظ کرده است.
شاید مهم ترین مفهوم رایج برخاسته از سنت مارکسیستی، مفهوم «تضاد»(۳۵) باشد. نظریه پردازان تضاد بر این باورند که هر جامعه ای به واسطه گروه های ذی نفع تعریف می شود که ممکن است ماهیت اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی داشته باشند. برخلاف کارکردگرایان که جامعه را تحت سیطره نیازها و کارکردهایی برای رفع آنها می بینند، در این سنت، جامعه را حاوی مجموعه ای از نظام های ارزشی محوری می دانند که در آن و تضاد امری نابهنجار تلقی می شود (از این رو، باید بر آن غلبه کرد تا جامعه را مجدداً به حالت توازن برگرداند)، نظریه پردازان تضاد بر این باورند که تضاد امری درونی و ذاتی در تعامل های انسانی و سرمنشا تغییرهای اجتماعی است.
برای مارکس و پیروانش، تضاد گروهی در نهاد طبقه اجتماعی نهفته است. طبقه ها از تقسیم بنیادین کار در جامعه شکل گرفته و بازنمای شبکه هایی از مردم است که به واسطه موقعیت و جایگاهشان در ساختار سلسله مراتبی جامعه تعریف شده اند. در سنت مارکسیستی، تغییرهای اجتماعی به دلیل وجود فرایند دیالکتیک رخ می دهد که در آن، تقابل های درون و میان طبقه های اجتماعی رقیب، از طریق تضاد منافع در نهایت مرتفع می شود. مارکسیست ها همانند فمنیست ها بر موضوع نابرابری و سرکوب متمرکز می شوند؛ البته مارکسیست ها تمایل دارند از مفاهیم و اصطلاح های اجتماعی- اقتصادی از جمله طبقه در برابر مفاهیم فرهنگی- اجتماعی مانند جنسیت، به مثابه مبنای فهم و تحلیل دقیق استفاده کنند.
پرسمان محققان معاصر مارکسیست، به طور خاص، استعمارگری است. آنها به طور خاص می خواهند بدانند استعمار به مثابه نهاد سیاسی- اقتصادی چگونه رابطه بین دولت های مرکز (دولت هایی که بر تولید و توزیع کالا و خدمات در جهان کنترل هژمونیک دارند و در نتیجه، نوعی شبه انحصار بر قدرت سیاسی و نظامی به وجود آورده اند) و اطراف (دولت هایی که تولیدکننده مواد خام هستند و در نتیجه محکوم به وابستگی به دولت های قدرتمندند) را مخدوش کرده است.
نابرابری دولت ها، حتی در شرایطی که استعمار به مثابه نهاد در مفهوم رایج آن از بین رفته باشد، همچنان تداوم دارد. یکی از نظریه های رایج در این سنت نظریه، نظام جهانی است که بر موضوع هژمونی و وابستگی متمرکز شده است. دانشجویان امروزی اقتصاد سیاسی به طور خاص به موضوعی علاقه مندند که اغلب روابط مادی خوانده می شود؛ یعنی مطالعه روابط گروه ها با طبیعت در فرایند تولید، مطالعه روابط افراد گروه با یکدیگر که آنها را به طبقه های مختلف اجتماعی تقسیم می کند و همچنین مطالعه گروه هایی که با مناطق مرکزی مرتبط هستند و قدرت اجباری شان را برای شکل دادن به تولید و روابط اجتماعی مربوط به آن به کار می گیر ند.
این دیدگاه نظری، تمرکز تحقیقاتی را از جوامع و اجتماعات و گروه های حاشیه ای مستقل و متکی به خویش به سمت شیوه هایی برده است که در آن گروه های محلی جزئی از مجموعه های بزرگ تر منطقه ای و بین المللی از افراد، کالاها، خدمات و قدرت به شمار می آید. برای فهم آنچه در سطح محلی رخ می دهد، لازم است آن جامعه، اجتماع یا فرهنگ را در زمینه اقتصادی و سیاسی کلان تری قرار دهیم که در آن تحت تاثیر سایر جوامع و فرهنگ ها قرار دارد.
بنابراین، در این سویه نظری، به جای تاکید بر امور منحصربه فرد، اصالت به امور و وجوه «فرافرهنگی»(۳۶) داده می شود. با این تفاصیل، به نظر می رسد آنچه تا حدی رویکرد ذهنی و فاعلانه و سبک شخصی در تحقیق های مردم نگارانه محسوب می شد، چندان تناسبی با نظریه پردازان تضاد یا آنهایی که در تحقیق های اقتصادی- سیاسی، «نئومارکسیست ها» خوانده می شوند، ندارد. در هر صورت، شایان ذکر است که روش های سنتی مردم نگارانه شاید برای مطالعه اجتماع های محلی مناسب تر باشد که تاکنون نیز چنین بوده است.
تفاوت اصلی رویکردهای مارکسیستی با رویکرد سنتی مردم نگاری در آن است که مطالعه های مردم نگاری در این رویکرد، برای نشان دادن خودبنیادی و منحصربه فرد بودن آن اجتماع ها به کار نمی رود؛ بلکه تاکید بر این است که چگونه رابطه اجتماع ها با یکدیگر در نهایت نظام جهانی را به آن صورتی که هست درمی آورد. علاوه بر این، مردم نگار نئومارکسیست همیشه به دنبال نشانه هایی از وجود ساختارهای طبقاتی و تضادها و تعارض های درونی آن است، حتی در جوامعی که به ظاهر ممکن است تساوی گرا و غیر سلسله مراتبی به نظر برسد یا در دولتی که ظاهراً به دنبال برابری و مساوات است (برای اطلاع بیشتر از اصول اقتصاد نئومارکسیستی و شیوه هایی که در آن تحقیق‎های سنتی درباره فرهنگ برای اهداف این رویکرد نظری به خدمت گرفته می شود، ر.ک: Wolf, 1982).

روش شناسی مردمی

این رویکرد در مطالعه رفتارشناسی، بیش از همه در جامعه شناسی مطرح و موثر بوده است. هدف روش شناسان مردمی تبیین این نکته است که چگونه گروه، معنای خود را از واقعیت برساخته و آن را تداوم و تغییر می بخشد. این رویکرد بر اساس دو پیش فرض اصلی بنا شده است:
۱. تعامل انسانی امری «بازتابنده»(۳۷) است؛ به این معنا که افراد اشاره ها و نشانه هایی از قبیل کلمه ها، ژست ها، زبان بدن، کاربرد زمان و مکان را به شیوه هایی تفسیر می کنند که بتوانند بینش و درک مشترک از واقعیت را تقویت کنند، اموری که به نظر می رسد با این بینش مشترک در تقابل است یا طرد می شود یا در نظام جاری و رایج، تفسیر عقلانی می شو د.
۲. اطلاعات، نمایه سازی و فهرست سازی می شود؛ به این معنا که اطلاعات در زمینه خاصی معنادار است، بنابراین مهم است که برای فهم آنچه در موقعیت خاص مشاهده ای در جریان است، به زندگی نامه طرفین تعامل یا اهداف مدنظرشان و حتی تعامل های گذشته آنها با یکدیگر رجوع کنیم.
تحقیق روش شناسانه مردمی بر این فرض مبتنی است که نظم اجتماعی به واسطه کاربرد روش هایی که به طرفین درگیر در تعامل، امکان سهیم شدن در معنای واقعیت مشترک را می دهد، تداوم پیدا می کند. علاوه بر این، محتوای حقیقی آن واقعیت در مقایسه با روش ها و ابزارهایی که طرفین تعامل برای حفظ و استمرار تعامل به کار می گیر ند، اهمیت کمتری دارد. برخی از مهم ترین روش ها (که روش شناسان مردمی در مطالعه موقعیت های اجتماعی به دنبال آن هستند) عبارت اند از:
الف) تحقیق درباره «شکل هنجاری»(۳۸)؛ بدین معنا که وقتی طرفینِ تعامل احساس کنند درباره آنچه در تعامل جریان دارد، با یکدیگر توافق ندارند، با اتخاذ رفتارها و ژست هایی به یکدیگر نشان می دهند که در آن زمینه تعاملی باید دوباره به شکل هنجاری و عادی برگردند.
ب) وابسته بودن به نوعی «دوسویگی منظری»(۳۹)؛ بدین معنا که مردم به طور فعالانه ای بر مبنای این باور با یکدیگر وارد ارتباط می شوند که تجربه هایشان مبادله شدنی است، حتی در شرایطی که طرفین تعامل به طور ضمنی می دانند که تجربه هایشان از زمینه ها و موقعیت های متفاوتی برخاسته است.
ج) کاربرد اصل «و غیره»(۴۰)؛ بدین معنا که بخش زیادی از تعامل ناگفته باقی می ماند. در نتیجه، طرفین تعامل باید خودشان گفته طرف مقابل را تکمیل کنند یا منتظر باشند که اطلاعات مورد نیاز برای معنادار کردن سایر کلمه ها یا کنش ها از طرف گوینده بیان شود. طرفین تعامل به طور ضمنی بر این توافق دارند که نباید رابطه شان را با پرسش و درخواست آشکار برای صراحت بخشیدن به آنها بر هم بزنند.
این روش ها در ماهیتشان عموماً اموری ناخودآگاه است و اعضای جامعه آن را پیش فرض گرفته اند؛ بنابراین، وظیفه محقق، آشکار کردن و کشف معانی ضمنی است. درخواست از افراد برای روشن کردن معنای کنش هایی که خود بدان ها آگاهی ندارند، کاری بیهوده است. شاید یکی از دلایلی که روش شناسان مردمی روش های مشاهده ای را بر تحقیق های مصاحبه ای ترجیح می دهند، همین باشد. روش شناسان مردمی نقش بسزایی در توسعه روش های مشاهده ای داشتند و آن را آن قدر دقیق ساختند که از طریق آن می توان «مبادله های خُرد» و بسیار جزئی تعامل های انسانی، از قبیل تحلیل گفت وگوها را مطالعه کرد. برخی روش شناسان مردمی بر این باورند که مبنای اصلی نظم اجتماعی زبان است؛ از نظر آنها زبان ابزار اصلی ارتباط هایی است که نظم اجتماعی را تداوم و استمرار می بخشد.
روش شناسان مردمی از روش مردم نگاری برای مواجهه با آنچه کاملاً مشاهده پذیر است، استفاده می کنند؛ این موضوع مشاهده پذیر اغلب «واقعی»ترین موضوع است. غالباً این واقعیت محصول تلاش طرفین تعامل است تا یکدیگر را متقاعد کنند موقعیتی که آنها در آن قرار گرفته اند و در آن تعامل دارند، مقتضی زمینه اجتماعی مدنظرشان بوده و متناسب با آن است. چنان که برخی تحلیل گران بیان کرده اند، آنچه «واقعاً واقعی» است، روش هایی است که مردم به منظور ساختن، استمرار بخشیدن و گاه به شکل ماهرانه ای برای تغییر حس و معنای نظم برای یکدیگر به کار می برند.
محتوای آنچه گفته یا انجام می شود، کمتر از روش هایی که برای متقاعد کردن دیگران به کار می رود، واقعی است. دلالت این بحث آن است که مردم نگاری، روشی برای مطالعه نظام های استعلایی و بزرگ مانند «فرهنگ» یا «جامعه» نیست؛ زیرا امور تا این حد انتزاعی، هرگز در واقعیت به رفتارهای مردم انتظام نمی بخشد. در مقابل، تحقیق مردم نگارانه چنان طراحی شده است که افراد را متقاعد کند واقعاً پدیده ای به نام «جامعه» یا «فرهنگ» در معنای هنجارهای انسجام بخش وجود دارد که به تعامل های آنها جهت می دهد.
به عبارت دیگر، مفهوم از پیش تعیین شده ای از نظم وجود ندارد که وجود جامعه را امکان پذیر کند. در مقابل، آنچه دنیای واقعی افراد را می سازد و آنها را به صورت مداوم و فعالانه درگیر می کند، پتانسیل آنها در قادر ساختن افراد برای ساختن روش ها و استفاده از آنها برای متقاعد کردن یکدیگر است و این پرسمان اصلی مردم نگاری در روش شناسی مردمی است.
بنابراین وظیفه مردم نگاری از نظر روش شناسان مردمی، پاسخ به این پرسش نیست که فرهنگ چیست یا جامعه چیست؛ بلکه وظیفه اصلی، پاسخ به این پرسش است که «چگونه مردم خودشان را متقاعد می سازند که فرهنگ و جامعه بستر اصلی تعامل آ نهاست؟» (برای اطلاع بیشتر از موضع روش شناسی مردمی در این زمینه، ر.ک: Mehan & Wood, 1975).

نظرات کاربران درباره کتاب درآمدی بر مردم‌نگاری