فیدیبو نماینده قانونی گفتمان اندیشه‌ معاصر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بی‌هوا کلمات ...

کتاب بی‌هوا کلمات ...
مجموعه شعر

نسخه الکترونیک کتاب بی‌هوا کلمات ... به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب بی‌هوا کلمات ...

به روز واقعه خفتم بهانه دست تو افتاد همین که خواب مرا برد خانه دست تو افتاد قفس نشین شدم و کوچ و کوچه را نسرودم اسیر دام شدم آشیانه دست تو افتاد کجاست کاسه‌ی زهری که سرکشم من از این غم که سرکش آمدی و تازیانه دست تو افتاد مکش به روی جوان باز خنجر از سر وحشت که شاهنامه عوض شد نشانه دست تو افتاد تمام مزرعه خشکیده گرچه فصل بهار است دریغ سدّ شدی و رودخانه دست تو افتاد مرا به فصل خزان داده‌ای که سبز نباشم تبر به دوشی و باغ و جوانه دست تو افتاد چگونه شعر بگویم در این فضای گرفته غرل،قصیده،رباعی، ترانه دست تو افتاد

ادامه...

بخشی از کتاب بی‌هوا کلمات ...

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱

پیشکش به دوست شاعرم عباس کیقبادی

مشتی سلام سخت نگیر این زمانه را
وقتش نشد که باز کنی قهوه خانه را؟

قلیان رو به راه چه داری؟ ردیف کن
از من نگیرلذت بزمی شبانه را

چای غلیظ رفع خماری نمی کند
یک شیشه مِی بیاور و بس کن بهانه را

بر پا شده است معرکه بازاری آن طرف
نقال گرم کرده سر قهوه خانه را

باور نمی کنم که در این قصه پهلوان
بر بازوی پسر نشناسد نشانه را

دیوان شمس را بگشا پیک آخر است
با مولوی بنوش شراب مغانه را

میز مرا حساب کن ای قهوه چی که من
گم می کنم دو پیک دگر راه خانه را

۲

ای جام های مست به میخانه واژگون
سرگیجه ام گرفته از این سقف بی ستون

ابن السّلام و قیس مرا جار می زنند
یک سمت عقل می کشدم یک طرف جنون

پروانه ای که سمت رهائی پریده است
آزرده است از قفس پیله سکون

مانده است یادگار از او مصرعی بلند
با خون کسی که شعر نوشته به بیستون

فهمیده ام که عاقبتم سر به داری است
وقت نماز عشق گرفتم وضوی خون

۳

وقتی از آفتاب تو ما را خبر رسید
شب رفته رفته گم شد و کم کم سحر رسید

محصول چشم های تو میخانه ها شدند
پلکی بزن که هرچه می از این نظر رسید

راهی شدم برای رسیدن به خانه ات
هرچند از دیار تو بوی خطر رسید

دیگر کجا امید به دستان تهمتن
وقتی از این نبرد به داغ پسر رسید

از بوی دستخط تو جان رفت از کفم
وقتی که از دیار تو این نامه بر رسید

۴

این روزها ملخ شده مهمان مزرعه
وقتی مترسک است نگهبان مزرعه

تا سور کدخدا همه شب ها به پا شود
برباد رفته خرمن دهقان مزرعه

کی می رسد به دست رعیت به غیر رنج
تا خان نشسته است سرخوان مزرعه

باید به خون کشید هجوم کلاغ را
خواهی اگر که زنده شود جان مزرعه

دست دعای دهکده بر آسمان بماند
خشکیده تا که چشمه ی جوشان مزرعه

هرچند آذرخش زمستان بسوختش
می آورد بهار بسی دانه مزرعه

۵

به روز واقعه خفتم بهانه دست تو افتاد
همین که خواب مرا برد خانه دست تو افتاد

قفس نشین شدم و کوچ و کوچه را نسرودم
اسیر دام شدم آشیانه دست تو افتاد

کجاست کاسه ی زهری که سرکشم من از این غم
که سرکش آمدی و تازیانه دست تو افتاد

مکش به روی جوان باز خنجر از سر وحشت
که شاهنامه عوض شد نشانه دست تو افتاد

تمام مزرعه خشکیده گرچه فصل بهار است
دریغ سدّ شدی و رودخانه دست تو افتاد

مرا به فصل خزان داده ای که سبز نباشم
تبر به دوشی و باغ و جوانه دست تو افتاد

چگونه شعر بگویم در این فضای گرفته
غرل،قصیده،رباعی، ترانه دست تو افتاد

۶

باغبان هم دست در دست تبر دارد چرا؟
دست مهر این روزها در خود شرر دارد چرا؟

در خیالم شوق پرواز از قفس پر می کشید
با خودش صیاد گفت: این بال و پر دارد چرا؟

پا به پا با جاده هایم هم صدا با کوهها
خود نمی دانم دلم شوق سفر دارد چرا؟

من که خود خونین دلم از نامرادی های بخت
هر نفس غم در دل من نیشتر دارد چرا؟

باد خاکم را به کویت می رساند عاقبت
گرد از دامان صحرا دست بردارد چرا؟

نظرات کاربران درباره کتاب بی‌هوا کلمات ...