فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مدیریت شهری، فرهنگ عمومی و باورهای دینی

کتاب مدیریت شهری، فرهنگ عمومی و باورهای دینی

نسخه الکترونیک کتاب مدیریت شهری، فرهنگ عمومی و باورهای دینی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مدیریت شهری، فرهنگ عمومی و باورهای دینی

کتاب با یک مقدمه آغاز شده و سپس در فصل اول، مبانی مفهومی و نظری موضوع کتاب و تلاش‌های شورایعالی انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی برای سامان‌بخشی حوزه فرهنگ عمومی تا مرحله تشکیل شورای فرهنگ عمومی و نیز تدوین شاخص‌های فرهنگی کشور مطرح شده است. در فصل دوم، فعالیت‌های فرهنگی شهرداری‌ها در چند کشور مهم مرور شده و پس از جمع‌بندی مباحث مفهومی، نظری و تجارب فرهنگی سایر شهرداری‌ها، در انتها شاخص‌ها و معرِّف‌هایی برای اندازه‌گیری فرهنگ عمومی شهرداری تهران تدوین شده است. در فصل سوم، کلیه تصمیمات، برنامه‌ها و فعالیت‌های فرهنگی شهرداری تهران بر اساس معرِّف‌ها و شاخص‌های مذکور طبقه‌بندی و ارائه شده است. نهایتا در فصل چهارم، بر اساس رویکرد مفهومی و نظری راهنمای این کتاب، مصاحبه با مدیر و چند کارشناس فرهنگی شهرداری تهران و نیز نظرسنجی‌ها و نگرش‌سنجی‌های انجام‌شده در مقطع زمانی مربوطه، کلیه این تصمیمات، برنامه‌ها و فعالیت‌های شهرداری در حوزه فرهنگ عمومی مورد ارزیابی قرار گرفته‌اند و راهبردهایی نیز برای آینده فعالیت‌های شهرداری ارائه شده است.

ادامه...

بخشی از کتاب مدیریت شهری، فرهنگ عمومی و باورهای دینی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

شهرها تا دهه های اخیر، بیشتر واقعیت هایی فضایی و کالبدی فرض می شدند. به تبع این فرض، مدیریت شهری نیز مدیریت فضاهای شهری و خدمات مرتبط تلقی می شد، اما امروزه شهرها دارای موجودیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شناخته می شوند؛ از این رو، مدیریت شهری نیز در عرصه هایی متنوع دامن گسترده و شهرداری ها در جهان نقش های بسیار گوناگونی را در جهت بهبود کیفیت زندگی در شهرها پذیرفته اند. بالتبع، بسیاری از وظایفی که تا پیش از این بر عهده دولت های ملی بوده است به شهرداری ها واگذار شده است.
همان طور که در سند توسعه مطالعات اجتماعی و فرهنگی نیز آمده است: «امروزه توسعه شهری بیشتر از دیدگاه توسعه انسانی مورد توجه قرار می گیرد که هدف اصلی آن بهبود زندگی از طریق بسط و گسترش انتخاب های افراد ساکن شهر یا همان شهروندان است. این رویکرد، سه معیار اساسی را برای شناخت وضعیت توسعه ای پیش روی شهروندان قرار می دهد که عبارتند از: زندگی سالم و طولانی، برخورداری از دانش و آگاهی کافی و استانداردهای مناسب زندگی» (اداره کل مطالعات اجتماعی، فرهنگی، ۱۳۹۰)؛ از این رو، شهر نیز به عنوان موجودی زنده و پویا دارای قابلیت هایی است که می تواند اهداف اصلی توسعه را که همان فراهم کردن زمینه ها و بسترهای لازم برای بهبود زندگی شهروندان در ابعاد شخصیتی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است، برآورده کند. از سوی دیگر با توجه به تعریف و ساخت و ماهیت و کارکرد فرهنگ، یکی از دغدغه ها در هر جامعه مسئله فرهنگ و امور فرهنگی است. اساساً فرهنگ هر جامعه، هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد؛ بنابراین، نقش سازمانها و نهادهای مختلف شهری در جهت دهی و بهسازی فرهنگ و طراحی و اجرای برنامه های مرتبط و بازتولید سرمایه های فرهنگی شهروندان بسیار حیاتی است.
در شهر تهران، حضور شهرداران به عنوان مدیران شهری در فرهنگ سازمانی و فرهنگ زندگی شهری و در نهایت فرهنگ عمومی و ملی، تاثیرات خاص خویش را داشته است. این موضوع با روی کار آمدن محمدباقر قالیباف که از شهریور ماه سال ۱۳۸۴ مسئولیت تصدی شهرداری تهران را بر عهده گرفت و اهتمام ویژه ای که وی در بخش فرهنگی در تمامی حوزه ها داشته، بسیار پُراهمیت است. تکیه بر تحول شهرداری از سازمانی صرفاً خدماتی به نهادی اجتماعی برای نخستین بار به عنوان سیاست راهبردی شهرداری تهران و اتخاذ رویکرد ارتقای فرهنگ عمومی به عنوان یکی از رویکردهای چهارده گانه شهرداری از جمله مصداق های رویکردهای جدید شهرداری به شمار می آید.
به هر حال، با توجه به اهمیتی که فرهنگ عمومی در جامعه ایران پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ پیدا کرده است، پرداختن به این موضوع خواه ناخواه از ارزش بالایی برخوردار است. از سوی دیگر شهر تهران آیینه و الگوی تمام نمای شهرهای ایران است و توجه به فرهنگ عمومی با توجه به ارزش های انقلاب اسلامی می تواند الگوی راهنمای سایر شهرهای کشور باشد.
با توجه به آنچه گفته شد، در این کتاب سعی می شود با اتخاذ رویکردی مفهومی ـ نظری و با نگاه به فعالیت های فرهنگی در عرصه عمومی در برخی از شهرداری های جهان و انجام چند مصاحبه با مسئولان و مدیران فرهنگی شهرداری، کنکاشی در سیاست ها، برنامه ها و فعالیت های شهرداری تهران در حوزه فرهنگ عمومی و باورهای دینی شهروندان تهرانی انجام گیرد. در این کتاب به دو پرسش نیز پاسخ داده شده است: ۱) چرایی ورود شهرداری به موضوع ارتقای فرهنگ عمومی و باورهای دینی شهروندان (مبانی نظری، حقوقی، سازمانی و محیطی)؛ ۲) چگونگی ورود شهرداری به موضوع ارتقای فرهنگ عمومی و باورهای دینی شهروندان شهر تهران (الگوها، راهبردها، سیاست ها).
همچنین برنامه ها و فعالیت های انجام گرفته با مشخصات مورد نظر در زمینه ارتقای فرهنگ عمومی و باورهای دینی شهروندان (برنامه ها و اقدامات اجرایی) بررسی شده و سپس تاثیر این برنامه ها و فعالیت ها بر ارتقای فرهنگ عمومی و باورهای دینی شهروندان (ارزیابی نتایج و پیامدها) ارزیابی شده است.
با این وصف، کتاب با یک مقدمه آغاز شده و سپس در فصل اول، مبانی مفهومی و نظری موضوع کتاب و تلاش های شورایعالی انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی برای سامان بخشی حوزه فرهنگ عمومی تا مرحله تشکیل شورای فرهنگ عمومی و نیز تدوین شاخص های فرهنگی کشور مطرح شده است. در فصل دوم، فعالیت های فرهنگی شهرداری ها در چند کشور مهم مرور شده و پس از جمع بندی مباحث مفهومی، نظری و تجارب فرهنگی سایر شهرداری ها، در انتها شاخص ها و معرِّف هایی برای اندازه گیری فرهنگ عمومی شهرداری تهران تدوین شده است. در فصل سوم، کلیه تصمیمات، برنامه ها و فعالیت های فرهنگی شهرداری تهران بر اساس معرِّف ها و شاخص های مذکور طبقه بندی و ارائه شده است. نهایتا در فصل چهارم، بر اساس رویکرد مفهومی و نظری راهنمای این کتاب، مصاحبه با مدیر و چند کارشناس فرهنگی شهرداری تهران و نیز نظرسنجی ها و نگرش سنجی های انجام شده در مقطع زمانی مربوطه، کلیه این تصمیمات، برنامه ها و فعالیت های شهرداری در حوزه فرهنگ عمومی مورد ارزیابی قرار گرفته اند و راهبردهایی نیز برای آینده فعالیت های شهرداری ارائه شده است.
در پایان لازم است از جناب آقای احمد گنجی پژوهشگر ارشد مرکز اطلاعات و مدارک علمی که هم در گردآوری اطلاعات، هم در انجام مصاحبه ها و نیز تدوین کتاب همکار اصلی بودند، تشکر و قدردانی نماییم.

سعید معیدفر

فصل یکم: مبانی نظری

مقدمه

فصل حاضر، به عنوان مطلع بحث سعی دارد به تشریح فرهنگ عمومی از جهات مختلف بپردازد. صورت بندی فصل بدین منوال است که ابتدا به واژه شناسی فرهنگ عمومی، سپس به مفهوم، تعاریف، ارتباط آن با مفاهیم دیگر و ویژگی های آن پرداخته خواهد شد. تحول فرهنگ عمومی در جهان و ایران و وضعیت فرهنگ عمومی در ایران در ادامه مطرح خواهد شد. در انتها نیز به شاخص های فرهنگ عمومی پرداخته می شود.

۱. واژه شناسی فرهنگ عمومی

فرهنگ عمومی متشکل از دو واژه «فرهنگ» و «عمومی» است:
واژه «فرهنگ»(۱) خود از دو جزء «فر» و «هنگ» ترکیب شده است. «فر» که پیشاوند است و «هنگ» از ریشه «ثنگ»(۲) اوستایی به معنای کشیدن و فروهیختن است و هر دو مطابق است با ریشه «ادوکا»(۳) و «ادور»(۴) در لاتین که به معنی کشیدن و نیز تعلیم و تربیت است (دهخدا، ۱۳۷۲). فرهنگ با اندک تمایزی، معادل Culture در زبان فرانسه از ریشه لاتین Cultura به مفهوم پرورش دادن و کاشتن گرفته شده است (آراسته خو، ۱۳۸۱: ۷۲۲).
این کلمه در زبان انگلیسی نیز معادل فرهنگ به کار می رود. فرهنگ، مفهومی است گسترده که دربرگیرنده تمام الگوهایی است که در جامعه آموخته می شوند، غنا و گسترش می یابند و به طور غیرمستقیم از طریق نمادها و نشانه ها یا مستقیماً از طریق زبان منتقل می شوند. پس فرهنگ به عنوان وجه ممیزه انسان از دیگر موجودات، شامل همه دستاوردهای جامعه یا گروه، نظیر زبان، هنر، صنعت، حقوق، دانش، دین، اخلاق، سنت ها و حتی ابزار مادی و همین طور شامل رفتارها، خلق و خوی، آداب و سنن، سلوک، هنجارها، ارزش ها، باورها و اعتقادات، کاربست ها و نظایر آنها می شود. معنای علمی آن از کاربرد عامیانه متمایز است. وقتی در برخورد با افراد به کار می رود، به معنای فرهیخته و تحصیل کرده است و وقتی که در مورد جامعه به کار می رود، همه آموخته ها و آموختنی ها را در بر می گیرد (نوذری و افضل طوسی، ۱۳۸۹).
واژه فرهنگ نخستین بار در علوم اجتماعی به وسیله ادوارد تایلر در سال ۱۸۷۱، در کتاب فرهنگ بدوی(۵) به کار رفت و چنین تعریف شد: «فرهنگ یا تمدن را کلیتی است پیچیده و گسترده و فراگیر شامل باورها، هنرها، اخلاق، عادات و هر توانایی که انسان به عنوان عضو جامعه کسب می کند». این تعریف بعدها با انتقاد رو به رو شده و تعریف فرهنگ از تمدن جدا شد. از جمله در تعریف فرهنگ از دید بندیکت و ژاکوب، هر جامعه دارای فرهنگ خاص خود است که هویت، وحدت و تداوم آن را تضمین می کند (ساروخانی، ۱۳۷۰: ۱۶۶). از نظر ساموئل کینگ، «فرهنگ شامل همه راه های تفکر و عمل جامعه های انسانی است که برای آیندگان ذخیره شده است» (کینگ، ۱۳۵۵: ۵۵).
فرهنگ در نقشه مهندسی فرهنگی کشور نیز چنین تعریف شده است: «نظام واره ای است از باورها و مفروضات اساسی، ارزش ها، آداب و الگوهای رفتاری ریشه دار و دیرپا و نمادها و مصنوعات که ادراکات، رفتار و مناسبات جامعه را جهت و شکل می دهد و هویت آن را می سازد» (دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، ۱۳۸۸).
برای شناخت واژه «عمومی»(۶) در ترکیب «فرهنگ عمومی»، ابتدا باید بررسی کرد که نوع ترکیب فرهنگ عمومی از نظر دستوری چیست؟ آیا صفت و موصوف است یا مضاف و مضاف الیه؟ و در صورت اول، آیا قید تخصیصی است یا توضیحی؟ پس درمجموع، سه احتمال قابل تصور است:
۱. «عمومی» صفت برای «فرهنگ» باشد، لیکن نه به عنوان تخصیص، بلکه به عنوان وصف توضیحی. در این فرض، فرهنگ عمومی یعنی فرهنگی که دارای وصف عمومیت است؛
۲. «عمومی» مضاف الیه برای «فرهنگ» باشد: فرهنگ عمومی یعنی فرهنگی که متعلق به عموم مردم است و مترادف است با «فرهنگ عامه»؛
۳. «عمومی» وصف و قید مخصوص برای فرهنگ باشد. فرهنگ عمومی یعنی عرصه ای از فرهنگ که رابطه ای مستقیم با عموم مردم دارد.
در برابر فرهنگ خاصه که بخشی یا قلمرویی یا جنبه ای از فرهنگ قلمداد می شود که چندان رابطه مستقیمی به عموم مردم ندارد، آنچه از استعمال این ترکیب و کاربرد آن در زمینه های مختلف استفاده می شود، این است که احتمال اول و دوم، منتفی است. منظور از «فرهنگ عمومی»، بیان یکی از ویژگی های فرهنگ یعنی تعلق آن به عموم مردم نیست. همچنین، مراد این نیست که بخواهیم یکی از شئون عموم مردم را که همانا فرهنگ است، بیان کرده باشیم، بلکه از نظر ما به وجوه، ابزارها، جنبه ها یا قلمروهایی از فرهنگ که مرتبط با عامه مردم باشد، «فرهنگ عمومی» اطلاق می شود. در برابر، جنبه ها و وجوهی که مرتبط با بخش های خاص، اختصاصی و تخصصی است، از مفهوم «فرهنگ عمومی» خارج است (ذوعلم، ۱۳۷۳).

۲. مفهوم فرهنگ عمومی

فرهنگ عمومی، مجموعه آداب، رفتار، باورها، ارزش ها و معیارهای موجود در جامعه است که مناسبات افراد با یکدیگر را نظام و معنا می بخشد، هویت افراد جامعه را شکل می دهد و ایشان را در کنار یکدیگر نگاه می دارد. در ضمن، همین ضوابط و ارزش ها و باورهای فرهنگ عمومی است که میراث مشترک فرهنگی محسوب شده و افراد جامعه را با یکدیگر مرتبط و از دنیای خارج از خود متفاوت جلوه می دهد. این فرهنگ، در دوران ما با دروازه های گشوده تمدن ها از طریق کتاب، فیلم، عکس، اینترنت، مطبوعات وغیره روبه رو شده و از دامنه گسترده و بسیار متنوعی برخوردار می شود و در عین حال، میزان تاثیرپذیری و آسیب پذیری آن نیز افزایش یافته است و البته در پاره ای موارد بسیار شکننده و نفوذپذیر جلوه می کند (نوذری و افضل طوسی، ۱۳۸۹).
از نگاهی دیگر، فرهنگ عمومی، شامل تمامی فعالیت های مبتنی بر اندیشه و عادت است که در جهت برآوردن نیازهای بشری، بسته به انواع جوامع از نظر تاریخی، سیاسی، اقتصادی، مذهبی، رفتارهای عمومی مردم را شکل می دهد. همه انسان هایی که از گذشته تاکنون، در اقصا نقاط دنیا زندگی کرده اند، فرهنگ داشته اند. پس، فرهنگ پدیده ای عام است و هیچ گروه یا فردی را در جامعه انسانی نمی توان یافت که فرهنگ نداشته باشد. اما از آنجایی که اقوام و جوامع مختلف در برآوردن نیازهای خود و برخوردشان برای رفع نیازها یکسان نبوده اند، طبیعتاً فرهنگ خاص خود را ساخته و پرداخته اند؛ ازاین رو است که در جوامع مختلف، تنوع فرهنگی به چشم می خورد. لیکن در جامعه ای بزرگ، قوم یا ملت، بسیاری از ارزش ها، باورها، هنجارها، معیارها و الگوهای رفتاری هستند که گذشته از تکثر فرهنگی قومیت های مختلف جامعه، جنبه عام دارند و همگان آن را پذیرفته اند و در یک کل اجتماعی از آن پیروی می کنند. همین جنبه های عام در جامعه بزرگ یا ملت را به عنوان «فرهنگ عمومی» آن جامعه می توان موردمطالعه و بررسی قرار داد. شخصیت اجتماعی مردم یک جامعه در فرهنگ عمومی آن خلاصه می شود و اهداف و کیفیت و مسیر حرکت به سوی تعالی با زوال و عقب افتادگی آن تحت تاثیر فرهنگ عمومی است؛ بنابراین، اهمیت شناخت و بررسی فرهنگ عمومی برای ارتقا و تحول آن در مسیر رشد و توسعه آشکار می شود. بسیاری از پژوهشگران برای واکاوی فرهنگ عمومی و اصلاح و برنامه ریزی آن ابتدا به بررسی دقیق آن از طریق کارکردهای سطوح و لایه های مختلف فرهنگ می پردازند؛ زیرا فرهنگ، از سطوح مختلفی مشتق شده است. برخی از این مشتقات در یک نظام فرهنگی، پایه ها و ریشه های فرهنگ عمومی را می سازند. این بخش را لایه زیرین مجموعه می نامند که دیگر سطوح و لایه ها بر آن قرار دارند. می توان گفت که جهان بینی ها و شناخت شناسی در این سطح قرار دارد که ریشه بسیاری از باورها، اعتقادات و ارزش ها را به عنوان لایه بعدی فرهنگ تشکیل می دهد. سطح بعد، آیین ها، هنر و ادبیات است که بر پایه باورها، اعتقادات و ارزش های یک جامعه استوارند. لایه بعدی که بیرونی ترین و آشکارترین سطح است، هنجارها و الگوهای رفتاری و معیارهای اجتماعی در یک جامعه موردمشاهده و بررسی است. یکی از جامعه شناسان به نام اولسون، فرهنگ را دارای چهار مولفه، هنجار، باور، ارزش و فنّاوری می داند. در هنجار، به دنبال این هستیم که چه چیز در فرهنگ مردم وجود دارد و در ارزش، به دنبال این هستیم که چه باید باشد. درحقیقت، نگرش آرمانی به آنچه در فرهنگ عمومی انتظار داریم، ارزش است و در فنّاوری، به چگونگی انجام امور توجه داریم (مرعشی، ۱۳۷۶: ۷۱).
در نگاهی دقیق تر، مفهوم فرهنگ عمومی در تقابل مردم و دولت (از لحاظ مفهومی) معنی پیدا می کند. رجب زاده دراین باره می گوید: «هنگامی که دولت و حکومت با برنامه ریزی خود برای دستیابی به اهدافی تلاش می کند و بر اساس ارزش های موردقبول عمل می کند، با حوزه ای از فرهنگ (در همه اشکال آن: نمادی، نهادی، درونی وغیره) مواجه می شود که با این اقدامات سازگار نبوده و از طریق قانون و سایر ابزارهای اعمال قدرت هم قابل تغییر نیست. در چنین حالتی، حوزه فرهنگ عمومی نمایان می شود. فرهنگ عمومی در کنار فرهنگ رسمی، در همه حوزه های زندگی اجتماعی، خانواده، حکومت، اقتصاد، آموزش و پرورش و نظایر اینها حضور دارد؛ ازاین رو نمی توان آن را به حوزه مشخصی محدود کرد. با تلقی یادشده از فرهنگ عمومی (تقابل آن با فرهنگ رسمی) اکنون می توان تعاطی و تاثیر این دو حوزه فرهنگ را بر هم، عوامل موثر بر تفسیر آن، مکانیسم های تحول و تفسیر، کارکرد آن در نظام اجتماعی و میزان تناسب آن را با فرهنگ رسمی مورد بررسی قرار داد و بر اساس این شناخت به تغییر و اصلاح آن پرداخت. آنچه مسلم است، این است که این حوزه زوربردار نیست و عمدتاً بر مبنای پذیرش و ایجاد نهادهایی خارج از دولت شکل می گیرد و تغییر می کند (رجب زاده، ۱۳۸۴).
به عبارتی، فرهنگ عمومی حوزه ای از نظام فرهنگی جامعه است که پشتوانه آن اجبار قانونی و رسمی نیست، بلکه تداوم آن در گروی اجبار اجتماعی اعمال شده از سوی آحاد جامعه و تشکل ها و سازمان های غیر دولتی (غیر رسمی) است. برخلاف حوزه فرهنگ رسمی که درنهایت، اجبار فیزیکی از آن حمایت می کند، حوزه فرهنگ عمومی عمدتاً بر پذیرش و اقناع استوار است و عدم پای بندی به آن مجازات، به معنای حقوقی کلمه، را در پی ندارد (رجب زاده، ۱۳۸۴).
فرهنگ عمومی، وجه تمایز یک نظام فرهنگی از فرهنگ های دیگر و حوزه های معنایی یک فرهنگ، در گروی اجباری است که از آن حمایت می کند. این اجبار، به بیان دورکیم، سطوح مختلفی دارد: از فشار روانی ناشی از بی توجهی افراد تا مجازات اقتصادی (جریمه)، اجبار فیزیکی (زور) و تنبیه بدنی. در یک تقسیم بندی می توان حوزه اجبارهایی را که در نهایت دولت و حکومت از آن حمایت می کند، از حوزه اجباری هایی که افراد برای حمایت از ارزش ها و اعتقادات خود از آن سود می جویند متمایز نمود. حوزه ای از معانی و فرهنگ را که اجبار حکومتی از آن حمایت می کند، حوزه رسمی فرهنگ (نظام فرهنگی) و حوزه ای از معانی و فرهنگ را که اجبار اجتماعی (اجبار اعمال شده از سوی آحاد افراد) از آن حمایت می کند، حوزه عرفی فرهنگ (نظام فرهنگی) نامیده می شود. ازآنجاکه عرف، مفهومی است که در رشته های مختلف علوم انسانی به کار می رود و مفهومی است که گاه افاده معنایی می کند که از آنچه در بیان بالا بود محدودتر است، می توان از تقابل یادشده به عنوان تقابل رسمی و غیررسمی، دولتی و مردمی هم یاد کرد و با تبدیل مفهوم مردمی یا غیررسمی به عمومی، از فرهنگ عمومی در مقابل فرهنگ رسمی که دولت و نهادهای رسمی از آن حمایت می کنند، یاد نمود (رجب زاده، ۱۳۸۴)؛ بنابراین، فرهنگ عمومی جامعه نقشی تعیین کننده در معرفی کنش ها و واکنش ها، نگرش ها و گرایش ها، منش ها و رفتارها و به ویژه شخصیت عمومی جامعه ایفا می کند. به گونه ای که اگر در روند آن، کوچک ترین تغییری ایجاد شود، در زمان کوتاهی بخش وسیعی از رفتارهای عمومی افراد تحت الشعاع قرار می گیرد. فرهنگ عمومی از طریق سه مکانیسم یادگیری، فرهنگ پذیری و جامعه پذیری انتقال می یابد.

نظرات کاربران درباره کتاب مدیریت شهری، فرهنگ عمومی و باورهای دینی