فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مدیریت شهری و اقتصاد فرهنگ

کتاب مدیریت شهری و اقتصاد فرهنگ

نسخه الکترونیک کتاب مدیریت شهری و اقتصاد فرهنگ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مدیریت شهری و اقتصاد فرهنگ

کتاب حاضر با عنوان مدیریت شهری و اقتصاد فرهنگ، مجلدی از میان ۱۴ جلد آثاری است که به مستندسازی و ارزیابی تحلیلی و انتقادی مجموعه فعالیت‌‌های شهرداری تهران در سال‌‌های ۱۳۹۲-۱۳۸۴ در حیطه‌‌ اجتماعی و فرهنگی و بر اساس رویکردهای چهارده‌‌گانه‌‌ای که گفته شد، می‌‌پردازند. آثار این مجموعه، الزامات مداخله شهرداری در هریک از مقولات اجتماعی و فرهنگی را در ذیل الزامات نظری، حقوقی و محیطی بررسی می‌‌کنند و توضیح می‌‌دهند که شهرداری در عرصه هر رویکرد چه اقداماتی انجام داده است. در این کتاب سعی شده که بررسی اقدامات صورت‌‌گرفته شکل گزارش کار نداشته باشد؛ کتاب به صورت گزارش فعالیت‌‌های شهرداری منتشر شده و در اختیار شهروندان قرار گرفته است و هدف این بوده که کتاب حاضر، گزارشی تحلیلی و انتقادی باشد از آنچه انجام شده است و کلیت اقدامات شهرداری در یک دوره‌‌ هشت‌‌ساله را برای خواننده معنادار سازد.

ادامه...

بخشی از کتاب مدیریت شهری و اقتصاد فرهنگ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

کتابی که در دست مطالعه دارید به بررسی رویکرد، سیاست ها، برنامه ها و اقدامات مدیریت شهری تهران در ارتباط با توسعه اقتصاد فرهنگ شهر اختصاص دارد. در بیانی مختصر، تلاش شده است ابتدا از چرایی فعالیت ها و اقدامات شهرداری تهران در ارتباط با اقتصاد فرهنگی شهر آگاهی حاصل شود، سپس در مورد اینکه اقدامات و فعالیت های مدیریت شهری تهران در کدام جهت گیری و راستای راهبردی قابل توصیف است، کسب آگاهی گردد. همچنین لازم بود بدانیم آثار و پیامدهای مترتب بر این اقدامات و فعالیت ها کدام بوده است؟ به طور مشخص در این نوشتار به دنبال پاسخ گویی به پرسش های زیر هستیم:
۱. مبانی نظری، حقوقی، سازمانی و محیطی فعالیت ها و اقدامات مدیریت شهری تهران در توسعه اقتصاد فرهنگی شهر تهران چه بوده است؟
۲. الگوها، راهبردها و سیاست هایی که مدیریت شهری تهران در توسعه اقتصاد فرهنگی شهر اتخاذ کرده است، چه بوده اند؟ یعنی اقدامات صورت گرفته توسط شهرداری تهران در حوزه اقتصاد فرهنگی با چه اهداف و رویکردهایی بوده است؟
۳. چه نوع برنامه ها و اقداماتی در توسعه اقتصاد فرهنگی شهر تهران توسط مدیریت شهری اجرا شده است؟ یعنی انواع اقدامات کدام بوده اند؟
۴. پیامدها و اثرات حمایت های مدیریت شهری از توسعه اقتصاد فرهنگی شهر تهران چه بوده است؟
با طرح این پرسش ها و جست و جوی پاسخی برای آنها، تصویری کلی از کمّ وکیف فعالیت های شهرداری تهران در توسعه اقتصاد فرهنگی شهر میسر می گردد. حداقل دو مزیت بر این بررسی مترتب است، نخست اینکه مستندی از اقدامات و فعالیت های شهرداری تهران در توسعه اقتصاد فرهنگی شهر تهیه شده است، در درجه بعدی و مهم تر از آن، فرصتی برای نقد این تلاش ها و انباشت ره توشه ای برای مدیریت شهری در آینده فراهم شده است.

برای ارائه پاسخی به پرسش های مذکور، بدون هر گونه چهارچوب و رویکرد نظری از پیش تعیین شده ای، داده ها و اطلاعات موجود کنار هم قرار داده شدند تا به تدریج ارزش نظری و تئوریک احتمالی نهفته در خود را باز نمایانند. نتیجه کار در این کتاب در معرض قضاوت و نقد شما قرار گرفته است.

کتاب در فصول جداگانه ای سازمان یافته است. در فصل اول به منابع و مستندات نظری، حقوقی، اداری و تاریخی مدیریت شهری در ایران مراجعه شده است تا چرایی اقدامات و فعالیت های مدیریت شهری تهران در ارتباط با اقتصاد فرهنگی شهر مشخص شود. در واقع الزامات و تکالیفی که در قوانین و مقررات شهرداری ها وجود دارد به همراه روند تاریخی تحولات مدیریت شهری در ایران، مهم ترین دلایل هر گونه اقدامی از سوی مدیریت شهری در ارتباط با فرهنگ است. گرچه این الزامات و تکالیف به مدت بیش از ۱۰۰ سال در فهرست برنامه کاری مدیریت شهری قرار داشته است، اما در دو دهه اخیر است تحرک قابل ملاحظه ای از سوی مدیریت شهری تهران در ارتباط با مسائل فرهنگی قابل ثبت و مشاهده بوده است؛ به همین دلیل، می توان الزامات و تکالیف قانونی و حقوقی را از شروط لازم برای مداخله مدیریت شهری در حوزه فرهنگ دانست. شرط کافی در این موضوع البته میل، اراده و توانمندی مدیران شهری به همراه اقتضائات محیطی است.
برای این منظور در فصل اول علاوه بر بررسی قوانین و مقررات موجود، به بررسی روند تاریخی و مسیر تکاملی اقدامات مدیریت شهری در ارتباط با اقتصاد فرهنگی هم اقدام شده است. پیگیری روند رخدادها نشان می دهد که در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ شمسی شاهد نقطه عطفی از توجه مدیریت شهری تهران به فرهنگ شهر هستیم. می توان گفت در دهه ۷۰ شمسی مدیریت شهری تهران وارد فاز جدیدی از فعالیت در ارتباط با نظام فرهنگی شهر شده که این فعایت ها در دهه ۸۰ شتاب گرفته است.
در فصل دوم فعالیت ها و اقدامات مدیریت شهری تهران به تفکیک رشته های هنری و صنایع خلاق بررسی شده است. برای این منظور تلاش شده است با کنار هم قرار دادن اطلاعات مربوط به جزئیات و مصادیق اقدامات و فعالیت های شهرداری تهران در ارتباط با سینما، تئاتر و موسیقی ـ به عنوان نمونه هایی از رشته های هنری که شهرداری تهران حضور فعال تری در آنها داشته است ـ الگوی کلی و جهت گیری اصلی استخراج شود. مدیریت شهری تهران البته در همه حوزه های هنری فعال بوده است اما فصل دوم به بررسی اقتصاد سینما، تئاتر و موسیقی محدود شده چرا که الگوی مورد عمل شهرداری در این حوزه ها تا اندازه زیادی با اندک تغییراتی در سایر رشته های هنری و فرهنگی نیز دنبال شده است.
ازآنجاکه بخش قابل توجهی از فعالیت های هنری و فرهنگی شهرداری تهران به صورت ترکیبی یا برنامه ای صورت می گیرد، در فصل سوم این فعالیت ها بدون لحاظ نمودن تفکیک موضوعی مورد بررسی قرار گرفته اند و اقدامات مدیریت شهری تهران در هر کدام از این برنامه ها مورد بررسی قرار گرفته است. در انتهای هر فصل تلاش شده است تا نتیجه گیری ها و خلاصه سازی از جهت گیری ها و نتایج اقدامات و برنامه های شهرداری تهران در یک رویکرد موضوعی یا برنامه ای جمع بندی شوند.
به اتکای نتایج حاصل از فصل های اول، دوم و سوم در فصل چهارم تلاش شده تا نتایج کار خود را جمع بندی و پاسخ پرسش های سه گانه چیستی، چرایی و چگونگی اقدامات و فعالیت های مدیریت شهری در ارتباط با اقتصاد فرهنگی شهر تهران را ارائه کنیم. با این امید که از این رهگذر توصیه هایی برای آینده و بهبود کار ارائه شود.
نویسنده آرزو دارد آنچه در فصل های چهارگانه کتاب ارائه شده است، بتواند برای طیف وسیعی از مخاطبان به ویژه دانشجویان مدیریت شهری، سیاست گذاران و مدیران شهری و در نهایت علاقه مندان به مسائل اقتصاد فرهنگی تهران و کشور مفید واقع گردیده و قابل استفاده باشد.
بیان این مطلب ضروری است که مسئولیت همه نواقص مشاهده شده بر عهده نگارنده بوده و از بابت آن از خواننده پوزش می طلبم. درعین حال بر خود وظیفه می دانم از کلیه عزیزان و سرورانی که نوشتن کتاب را بر حقیر آسان نمودند، قدردانی کنم. در وهله نخست از جناب آقای رضا مصطفوی دبیر محترم شورای فرهنگی و اجتماعی که وظیفه نگارش این کتاب را به من محول نمودند، تشکر کنم. محبت و اعتماد ایشان همواره موجب پدیدار شدن حس مسئولیت برای تلاش بهتر در جهت ارتقای کیفی مطالعه بوده و در عمل همواره مرا مدیون محبت و مساعدت ایشان داشته است. مدیریت پاک دست، باانگیزه و محترمانه و علمی ایشان همواره مشوق همکاری برای اینجانب بوده است.
از ناظر محترم کتاب جناب آقای دکتر محمد فاضلی نیز به خاطر سعی و اهتمام صادقانه و دقیق در بهبود کیفی و کمّی محتوای کتاب سپاسگزارم. کتاب اگر انسجام و کیفیتی در منظر خواننده یافته باشد، مرهون نظر ایشان است که حتی ایام تعطیلات خود را خالصانه صرف مطالعه و بازبینی کتاب نمودند. همه ایرادهایی که مطرح کردند دقیق و مقرون به حقیقت بود و اینجانب اگر نتوانسته ام درخواست های اصلاحی ایشان را به تمامی انجام دهم، به واسطه بضاعت علمی اندکم بوده است. از جناب آقایان عبدالکریم بابارضا، دکتر کاوه تیمورنژاد، عبادالله رمضانی و مهندس علی اصغر مونسان که با بزرگواری تمام مزاحمت های بنده و همکارم را متحمل شده و با اطلاعات ارزشمند خود، دانش مختصر حقیر را کامل تر نمودند نیز نهایت تشکر را دارم. در خاتمه از دانشجوی گرامی سرکار خانم صغری سهرابیان که در جمع آوری اطلاعات یاور نگارنده بودند، تشکر و قدردانی می کنم.

سید جلال موسوی بازرگان
پاییز ۱۳۹۳ ـ تهران

پیشگفتار

شهرهای امروزین و به ویژه کلان شهرها، موجودیت های بسیار پیچیده ای دارند که همراه با گذر تاریخی آنها به سوی این پیچیدگی، ادراکات و شناخت های متفاوت و روزبه روز پیچیده تری نیز از آنها پدیدار شده است. نزدیک ۵ دهه پیش تر، شهرها هویت هایی فیزیکی با غلبه زیرساخت های خدمات شهری و موجودیت هایی قابل دست کاری که تغییرات در آنها به قصد ایجاد حداکثر نفع کارکردی صورت می گرفت، تلقی می شدند. برنامه ریزی شهری در معنای برنامه ریزی فضایی، جایابی و مکان یابی برای استقرار کاربری ها و تحلیل های اقتصادی، رویکرد غالب به شهرها را تشکیل می داد و با چنین رویکردی، اداره کردن شهر بر اساس مدیریت زیرساخت ها و متغیرهای فضایی ـ اقتصادی در اولویت بود؛ ولی با گذر این سال ها، محیط های شهری با انبوهی از مشکلات روبه رو شدند. برنامه ریزی های فضایی نتوانستند اهداف مطلوب را محقق سازند؛ مشکلات زیست محیطی به ساختارهای شهری هجوم آوردند و مطالعات نشان داد که بهبود زیرساخت تکنولوژیک و خدمات شهری، نه بدون مردم ممکن است و نه این اقدامات باید در خدمت چیزی جز مردم باشند. هم زمان، رسانه ای شدن و تولید انبوه محصولات فرهنگی، پیدایش جنبش های اجتماعی جدید، بروز خواسته های جدید در آدمیان عصر مدرن و ناخرسندی هایی که برای افراد در محیط های شهری پدید آمد، نیازها و مطلوب های دیگری برای محیط های شهری و انسان های حاضر در آن خلق کردند. در ادبیات توسعه نیز به تدریج جایگاه توسعه انسانی، توسعه اجتماعی، فرهنگ و توسعه، سرمایه اجتماعی، محوریت انسان، روابط اجتماعی و کیفیت زندگی به عنوان ترکیبی از عوامل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، زیست محیطی بروز کردند. طبیعی بود که رویکردهای جدیدی در مدیریت شهری بروز کنند تا بشود صورت بندی نوینی از مسائل، اولویت ها و اهداف مدیریت شهری ارائه داد و بر مبنای آنها برای مدیریت شهر برنامه ریزی کرد.
این تحولات اصلاً بدان معنا نبوده که جایگاه تکنولوژی، اقتصاد و برنامه ریزی فضایی در شهرها کم رنگ شده است. مدیریت شهری، متخصصان شهری و تکنولوژیست ها دائماً ابزارهای جدیدی برای بهبود سیستم های حمل ونقل، کاهش آلودگی زیست محیطی، بهبود ارتباطات، کم هزینه تر کردن خدمات شهری و سایر نیازمندی ها ارائه کرده اند ولی مسئله این است که باید همه این دستاوردها در کنار توجه به انسان، هدف قراردادن کیفیت زندگی انسان، مشارکت مردمی در اداره و پیشبرد امور شهری و تقویت فضای زیست مدنی نگریسته شوند.
شهر تهران و مدیریت شهری آن نیز در چند دهه گذشته، حرکت تدریجی از رویکردهای اقتصادی ـ فنی به مدیریت شهری تا رویکردهای جدید انسان محور را پشت سر گذاشته است. این شهر و مردمانش در عصر جدید و با اقتضائاتی که گفته شد حضور دارند و توسعه پایدار این شهر و ارتقای کیفیت زندگی مردم آن، مستلزم همسو شدن با جهات جدید در مدیریت شهری در جهان و هم زمان لحاظ کردن ویژگی های بومی ایران و این کلان شهر بوده و هست. به همین دلیل، شهرداری تهران در هشت سال گذشته (دوره مدیریت محمدباقر قالیباف) کوشیده است ابعاد گوناگونی از رویکرد مبتنی بر اولویت «انسان، جامعه و فرهنگ» را در مدیریت شهری، برای ارتقای کیفیت زندگی در این کلان شهر به کار بگیرد. در اساس، ۱۴ رویکرد، راهنمای تدوین برنامه ها و فعالیت ها برای تحقق چشم انداز فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران بوده اند. این رویکردها عبارتند از:
۱. توسعه مدیریت اجتماعی و فرهنگی؛
۲. تولید اندیشه و دانش شهری؛
۳. تقویت هویت اسلامی، انقلابی و ایرانی شهر تهران؛
۴. ارتقای فرهنگ عمومی و باورهای دینی شهروندان؛
۵. توسعه مشارکت های شهروندی؛
۶. تحکیم بنیان خانواده؛
۷. بهبود سبک زندگی شهروندان؛
۸. توسعه فرهنگ شهروندی؛
۹. توسعه گروه های اجتماعی و توانمندسازی اقشار آسیب پذیر؛
۱۰. ترویج جامعه سلامت محور؛
۱۱. توسعه آموزش شهروندی؛
۱۲. توسعه ورزش همگانی؛
۱۳. توسعه و تقویت اقتصاد فرهنگی شهر؛
۱۴. توسعه فضاهای اجتماعی و فرهنگی.
تغییر رویکرد به مدیریت شهری و داشتن نگاهی اجتماعی و فرهنگی، افزون بر آنکه به تغییر در نگرش به شهر نیاز داشته، مستلزم مداخله شهرداری در حیطه های مرتبط با این رویکردها و انجام اقداماتی نیز بوده است. این اقدامات بر سه بنیان متفاوت، بنا شده و ضرورت یافته اند. تمایل مدیریت شهری در این دوران برای تحقق توسعه پایدار، ایجاد حکمرانی خوب شهری و تبدیل کردن شهرداری به نهادی اجتماعی و نه صرفاً سازمانی خدماتی، ایجاب می کرده که شهرداری، الزامات نظری چنین رویکردی را نیز پذیرا باشد. نمی توان مدعی تحقق توسعه پایدار، حکمرانی خوب شهری و گذر به شرایط ایجاد نهاد اجتماعی بود و به مقولات اجتماعی و فرهنگی گفته شده بی توجهی کرد؛ ولی همه اقدامات شهرداری، در این عرصه ها برآمده از الزامات نظری نبوده اند.
شهرداری تهران طبق مجموعه ای از اسناد فرادستی و الزامات حقوقی و قانونی عمل می کند. در این اسناد، وظایفی برای شهرداری تعریف شده که برخی از مهم ترین آنها ماهیت اجتماعی و فرهنگی دارند. بدیهی است که چنین اسنادی معمولاً شیوه تحقق بخشیدن به اهداف یا نوع رویکرد لازم برای رسیدن به آنها را مشخص نمی کنند؛ بنابراین رویکرد نظری مدیریت شهری در این دوران که بر آمده از الگوهای نوین توسعه بوده، مکملی برای این اسناد و الزامات بوده است.
بااین همه، شرایط محیطی نیز شهرداری تهران را به مداخلات اجتماعی و فرهنگی واداشته است. تهران، کلان شهری با آسیب های اجتماعی، سرانه فعالیت و مصرف فرهنگی اندک، غلبه الگوهای سبک زندگی نامتناسب با دنیای جدید و مطلوب های توسعه، مشارکت نامناسب گروه های اجتماعی در مدیریت شهر و البته انبوهی از کاستی های اجتماعی و فرهنگی بوده و هست؛ بنابراین جدای از ملاحظات نظری و الزامات اسناد فرادستی، مدیریت شهری اقداماتی ضروری را باید انجام می داده است. بر همین اساس، می توان مدعی شد شهرداری تهران بنا بر ملاحظات نظری، الزامات حقوقی و قانونی و شرایط محیطی که در آن مدیریت شهری اعمال می شده، نسبت به انجام برخی فعالیت های اجتماعی و فرهنگی اقدام کرده است.
کتاب حاضر با عنوان مدیریت شهری و اقتصاد فرهنگ، مجلدی از میان ۱۴ جلد آثاری است که به مستندسازی و ارزیابی تحلیلی و انتقادی مجموعه فعالیت های شهرداری تهران در سال های ۱۳۹۲-۱۳۸۴ در حیطه اجتماعی و فرهنگی و بر اساس رویکردهای چهارده گانه ای که گفته شد، می پردازند. آثار این مجموعه، الزامات مداخله شهرداری در هریک از مقولات اجتماعی و فرهنگی را در ذیل الزامات نظری، حقوقی و محیطی بررسی می کنند و توضیح می دهند که شهرداری در عرصه هر رویکرد چه اقداماتی انجام داده است. در این کتاب سعی شده که بررسی اقدامات صورت گرفته شکل گزارش کار نداشته باشد؛ کتاب به صورت گزارش فعالیت های شهرداری منتشر شده و در اختیار شهروندان قرار گرفته است و هدف این بوده که کتاب حاضر، گزارشی تحلیلی و انتقادی باشد از آنچه انجام شده است و کلیت اقدامات شهرداری در یک دوره هشت ساله را برای خواننده معنادار سازد. نویسندگان این مجموعه کوشیده اند اقدامات انجام شده را به صورت انتقادی تحلیل کنند و درنهایت دستاوردهای آنها را برای شهر و شهروندان تهران ارائه کنند.
در این میان باید به نکته ای مهم توجه داشت. مشکل اینجاست که نسبت دادن دستاوردها یا ناکامی های احتمالی به مدیریت شهری تهران، دشوار است. در هر کدام از عرصه های بررسی شده به جز شهرداری تهران، سایر سازمان های عمدتاً دولتی نیز فعالیت داشته اند و به سختی می توان اثر اقدامات این شهرداری را از نتیجه فعالیت های این سازمان ها جدا کرد و سهم شهرداری را در وضع موجود، مشخص ساخت. بر مبنای مجموعه آثار فعلی، می توان آنچه را شهرداری در مدت هشت سال انجام داده است، ارزیابی کرد. این مجموعه همچنین راهی برای تامل و بازاندیشی در اقدامات و دستاوردهای شهرداری تهران در هشت سال گذشته است و می تواند مبنایی برای انتقال تجربه به مدیریت شهری بعدی تلقی شود. همچنین مکتوب شدن تجربه مدیریت شهری در این دوره، ماده خامی برای اصحاب آکادمی است تا این دوران را تجزیه و تحلیل کنند و بر شناخت های موجود از سازوکارهای مدیریت شهری و دستاوردها و کاستی هایش بیفزایند.

سید محمدهادی ایازی

فصل اول:مبانی نظری، قانونی و تاریخی

مقدمه

هدف این فصل پاسخ گویی به چیستی و چرایی اقدامات مدیریت شهری در حوزه توسعه اقتصاد فرهنگی تهران است؛ به عبارت دیگر، در پی آن هستیم تا دریابیم اقتصاد فرهنگ چیست و چرا توسعه آن در فهرست اولویت های مدیریت شهری تهران پدیدار شده است؟ برای این منظور ابتدا به بررسی نظریه های موجود در خصوص دامنه و ماهیت اقتصاد فرهنگ پرداخته شده و سپس با بررسی مستندات قانونی و حقوقی مدیریت شهری، تاریخ تحولات توسعه اقتصاد فرهنگی تهران توسط مدیریت شهری پیگیری شده است.

اقتصاد فرهنگ

اصطلاح اقتصاد فرهنگ به دلیل دشواری های نهفته در واژگان اقتصاد و فرهنگ و نیز دشواری های ایجاد پیوند بین آن دو، اصطلاحی نیست که بتوان به آسانی آن را تعریف کرد. دیوید تراسبی(۱) نماینده شاخص نسل اخیر اقتصاددانان فرهنگی در تبیین تحولات تاریخی نظریه پردازی در خصوص رابطه اقتصاد و فرهنگ به چهار خط سیر متمایز اشاره دارد که می توان آنها را چنین برشمرد:
۱. انتقاد از سرمایه داری در کالایی کردن فرهنگ توده ها؛
۲. تفسیر مارکسیستی ـ ماتریالیستی از تکوین فرهنگ بر بستر مناسبات اقتصادی (به مثابه زیربنا)؛
۳. تفکیک ناپذیری فرهنگ (به مثابه انگاره) و اقتصاد (به مثابه بازنمای(۲) فرهنگ)؛
۴. تولید و مصرف فرهنگ (هنرها و صنایع خلاق(۳)).
آن گونه که تراسبی معتقد است خط سیر چهارم را که با مقاله بامول و باون(۴) در ۱۹۶۶ میلادی در خصوص اثرات عدم افزایش بهره وری در تولید هنری بر درآمد هنرمندان آغاز شده است، می توان خط سیری دانست که تحت عنوان «اقتصاد فرهنگ» شناخته می شود. وی مشروعیت این دیسیپلین جدید به عنوان زیرشاخه ای از علم اقتصاد را ناشی از کاربرد ابزارهای تحلیلی شناخته شده تحلیل اقتصادی در تبیین عرضه و تقاضای فرهنگی و نیز لحاظ ویژگی های فرهنگی کالاها در چنان تحلیل اقتصادی ای می داند.
دو نکته کلیدی در مورد اقتصاد فرهنگ در نظریات تراسبی قابل مشاهده است. نخست اینکه وی با تفکیک انگیزه های فردی و جمعی توانسته است بین رفتار اقتصادی اعم از تولید یا مصرف (با انگیزه فردی) و رفتار اجتماعی (با انگیزه جمعی) تفکیک طیفی قائل شود. این موضوع به ویژه در تفکیک بین سیاست های اقتصاد فرهنگی از سیاست های فرهنگی حائز اهمیت است. به علاوه وی با بررسی مفهوم متفاوت «ارزشی»(۵) در مطالعات اقتصادی و فرهنگی، مفهوم «سرمایه فرهنگی» را به عنوان مفهومی کلیدی در حوزه مباحثات اقتصاد فرهنگی دقیق تر می سازد. تراسبی با تامل در تاریخ شکل گیری علم اقتصاد نشان می دهد که چگونه مفاهیمی همچون ارزش نسبی، ارزش مطلق (واقعی)، ارزش استفاده و ارزش مبادله به مثابه مفاهیمی برگرفته از طرف های عرضه و تقاضا، در نظریات بنیان گذار علم اقتصاد، آدام اسمیت حضور داشته اند؛ چگونه مفهوم ارزش مطلق و حقیقی برگرفته از هزینه تولید در آثار اقتصاددانان قرن های ۱۸ و ۱۹ میلادی شاخص و برجسته بوده و چگونه با انقلاب مارژینالیستی، مفاهیمی همچون ارزش نسبی، استفاده ای و مبادله ای در قالب نظام قیمت خلاصه شده اند؛ به عبارت دیگر، تاریخ پژوهی تراسبی نشان می دهد که مفاهیم مرتبط با ارزش فرهنگی در ابتدای شکل گیری علم اقتصاد محذوف نبوده و فقط در نتیجه انقلاب مارژینالیستی است که اشتراکات ارزش گذاری در اقتصاد و فرهنگ منفصل می گردد؛ امری که در نهایت با تسلط گفتمان ترجیحات فردی در مکتب نئوکلاسیکی به اوج خود می رسد.
وی سپس با تبیین مبانی زیباشناختی ارزش در فرهنگ، وجوه زیباشناختی، معنوی، اجتماعی، نمادین و اصالت ابژه های فرهنگی را تفکیک و به معضلات ذاتی ارزش گذاری فرهنگی آنها اشاره کرده و در نهایت نشان می دهد که چگونه قیمت، فقط و فقط یک بازنمای ارزش در مدل سازی اقتصادی تولید و مصرف کالاهای فرهنگی خصوصی و عمومی است و نتیجه می گیرد که در تحلیل اقتصادی فرهنگ، از توجه ویژه به ارزش های فرهنگی ـ که الزاماً در قیمت نمایان نشده اند ـ ناچار هستیم؛ هرچند همبستگی بالایی بین سنجه های ارزش فرهنگی و اقتصادی وجود دارد.
تراسبی در تلاش برای آشتی دادن مجدد ارزش گذاری فرهنگی و اقتصادی، اصطلاح «سرمایه فرهنگی» را مطرح می سازد که از نظر این مقاله ارزش واقعی کار وی در تعیین تم های اصلی کار در حوزه اقتصاد فرهنگ در قالب سه مطلب است: ۱) سرمایه فرهنگی ملموس نظیر بناها، اماکن، مناطق و آثار هنری ملموس همچون نقاشی ها و مجسمه ها؛ ۲) سرمایه فرهنگی غیرملموس یا سرمایه معنوی نظیر آثار هنری از قبیل موسیقی و ادبیات؛ ۳) خدمات سرمایه ای برای اندازه گیری، حفظ و افزایش موجودی سرمایه های فرهنگی ملموس و غیر ملموس؛ چیزی که می تواند چرخه اقتصاد فرهنگ نام نهاده شود.
در حوزه اقتصاد فرهنگ به مثابه یک طبقه کلی از مسائل سیاست گذاری، می توان تعریفی از دیوید تراسبی را به عاریت گرفت که در آن اقتصاد فرهنگی را مترادف با تولید و مصرف فرهنگ (به طور عمده هنرها) و صنایع فرهنگی (خلاق) دانسته است. از این منظر می توان حوزه های فرعی اقتصاد فرهنگ در حوزه سیاست گذاری عمومی و دولتی را به دو زیرحوزه تولید و مصرف هنری و خلاق تقسیم بندی کرد. تراسبی همچنین به حوزه هایی نظیر سرمایه و میراث فرهنگی نیز به عنوان دیگر حوزه های اقتصاد فرهنگ اشاره دارد. تراسبی در فصل نخست از کتاب اقتصاد فرهنگی(۶) با تفصیل بیشتری حوزه های سیاست گذاری در اقتصاد فرهنگ را مشخص می سازد. وی ابتدا در چهار سطح فرد، بنگاه و صنعت و فرابخشی به بررسی اقتصاد فرهنگ می پردازد. در سطح فردی، وی ابتدا توجه خود را به مصرف فرهنگی در سطح فردی معطوف می کند و نتیجه می گیرد که تابع تقاضای فرهنگی در سطح فردی و عواملی همچون سبک زندگی، سلایق فرهنگی، قیمت، خصوصیات دموگرافیکی و نظایر آن می توانند به مثابه متغیرهای توضیحی در تابع تقاضای فرهنگی، بخشی از ادله دخالت نهادهای عمومی را در افزایش مصرف فرهنگی در سطح فردی فراهم کنند. وجه دیگر تحلیل رفتار هنرمندان در تولید(۷) و عرضه(۸) هنری است. به باور تراسبی، در حوزه تولید هنری نهاده اصلی هنرمند خلاقیت در تولید هنری است. میزان خلاقیتی که در تولید هنری توسط هنرمند نهاده خواهد شد تابعی از ساختار پاداش (معنوی و مالی) خواهد بود به گونه ای که در نهایت در درجه هنری یا تجاری بودن تولید هنرمند منعکس می شود. در حوزه عرضه نیز تراسبی از سه ویژگی عرضه نیروی کار در حوزه فرهنگی نام می برد: اول اینکه درآمد مشاغل هنری و فرهنگی نسبت به بقیه مشاغل کمتر است، دوم اینکه درآمد هنرمندان نسبت به سایر مشاغل از واریانس بیشتری برخوردار است و سوم انگیزه های غیر مادی از عوامل بسیار مهمی در تصمیم هنرمندان برای اشتغال در مشاغل فرهنگی است؛ بنابراین، تعداد افرادی که بخشی از نیروی کار خود را به تولید هنری تخصیص می دهند زیاد است و هنرمندان برای کاهش ریسک های درآمدی عموماً چندشغله هستند و در نهایت تعداد معدودی از طریق اشتهار هنری از درآمدهای قابل ملاحظه ای برخوردار می شوند. در این مورد تراسبی به رابطه بین سرمایه انسانی و عرضه نیروی کار در مشاغل فرهنگی و هنری پرداخته و نقش حقوق معنوی را در آن مورد توجه قرار می دهد.
در سطح دوم تراسبی توجه خود را به بنگاه های فرهنگی و هنری معطوف نموده و ضمن تقسیم بندی آنها به بنگاه های انتفاعی و غیرانتفاعی به نقل از ریچارد کیوز(۹) آنها را در صنایع ساده و پیچیده تقسیم بندی می کند. وی همچنین در تقسیم بندی بیشتر، این بنگاه های فرهنگی را برحسب نوع محصولات در حوزه هایی نظیر تولیدات صوتی، تصویری، تجسمی، نوشتاری و نمایشی و صنایع خلاق (طراحی، تبلیغات و نرم افزار) تقسیم بندی می کند.
تراسبی به نقل از بامول(۱۰)، مسئله اصلی در این بنگاه های متنوع از لحاظ ماهیت، اندازه، درجه پیچیدگی و نوع تولیدات را «عارضه هزینه»(۱۱) می داند که به طور کلی اشاره به کشش ناپذیری هزینه های تولید هنری در مقابل تحولات فنی تولید دارد. تراسبی با ارجاع به ریچارد کیوز ریشه حل وفصل عارضه هزینه در بنگاه های فرهنگی را در ویژگی های حاکم بر قراردادهای بین بنگاه های فرهنگی با هنرمندان و سایر عناصر حاضر در فرایند بازاررسانی تولیدات فرهنگی عنوان می کند. به علاوه وی به نقل از محققانی نظیر گابسوییچ(۱۲) و دیوانی(۱۳) به مسائل کلیدی دیگری همچون نیاز به سرمایه گذاری ثابت و نسبتاً زیاد در برخی صنایع فرهنگی نظیر انتشارات و عدم امکان تعیین موفقیت تجاری فرآورده فرهنگی از قبل (ریسک فروش) اشاره دارد.
در سطح سوم، تراسبی به ساختار بازارهای فرهنگی و تاثیرپذیری رفتار و عملکرد بنگاه های فرهنگی پرداخته، همچنین به تحول تاریخی بازارهای تولیدات فرهنگی و نیز چهار حوزه قیمت گذاری، حقوق معنوی و هزینه های معاملاتی(۱۴) و شکل گیری بازارهای غیر رسمی و تولیدات زیرزمینی به واسطه سانسور رسمی به عنوان مسائل اصلی در بازارهای تولیدات فرهنگی و هنری اشاره دارد.
تراسبی در نهایت در سطح چهارم به کنکاش پیرامون ارتباط فرهنگ و هنر با کلیّت نظام اقتصادی پرداخته و بر چگونگی تعامل دوطرفه بین فرهنگ با سایر وجوه اقتصادی، فنی و سیاسی حیات اجتماعی متمرکز می شود. به این ترتیب تراسبی با بهره گیری از مطالعات محققان دیگر در حوزه اقتصاد فرهنگ قادر به تفکیک چهار زیرحوزه سیاست های اقتصاد فرهنگی به شرح زیر بوده است.

نظرات کاربران درباره کتاب مدیریت شهری و اقتصاد فرهنگ