فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مجموعه مقالات همایش علمی شهرداری به منزله نهاد اجتماعی

کتاب مجموعه مقالات همایش علمی شهرداری به منزله نهاد اجتماعی
جلد اول

نسخه الکترونیک کتاب مجموعه مقالات همایش علمی شهرداری به منزله نهاد اجتماعی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مجموعه مقالات همایش علمی شهرداری به منزله نهاد اجتماعی

ویژگی‌های ذاتی نهادهای اجتماعی، رفع نیازهای مهم و اساسی آدمی از قبیل تأمین امنیت، رفع نیازهای فیزیولوژیک، جامعه‌پذیری و غیره است. اکنون با توجه به تجارب مثبت بین‌المللی و جهانی باید گفت که شهرداری در قامت یک نهاد عمومیِ غیردولتی باید بتواند بعضی از وظایف نهادهای اجتماعی سنتی، به‌علاوه نیازهای مدرن شهرنشینی، ارتقای کیفیت زندگی شهری در شهرهای جهانی مثل تهران را در دایره شهرْ مدیریت و تمشیت کند و نقش فعالانه‌ای در رفع نیازهای شهروندان در حوزه شهری بیابد. به این ترتیب شهرداری مانند دولت به عنوان، نهاد نهادها عمل می‌کند البته در امور شهری. این مطلب به معنی تصدی کلیه وظایف سازمان‌های تخصصی نیست؛ لذا در این همایش به واکاوی مفاهیم مربوطه، تجارب، ایده‌ها و روش‌های تغییر پرداخته می‌شود.

ادامه...

بخشی از کتاب مجموعه مقالات همایش علمی شهرداری به منزله نهاد اجتماعی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

شهر، این محصول بشری، مجموعه ای از «کالبد و اجتماع» را دربرمی گیرد و انسان شهرنشین را در سطحی بسیار وسیع و در بستری از ارتباطات پیچیده، به سویی رهنمون می سازد که علی القاعده باید جهت گیری آن در راستای دستیابی او به «کمال انسانیت و حیات طیّبه» باشد؛ چرا که شهر، فقط یک سکونت گاه نیست، بلکه «آبادی» است که باید «روح اجتماع» در آن متبلور شده و هویت بگیرد.
باید پذیرفت که شهر، تجلی گاه «مناسبات و عرصه تولید اجتماعی» است و اساس پیدایش شهر و گسترش شهرنشینی در دنیای امروز برمبنای «همکاری و تعامل نیروهای اجتماعی» ساکن در آن برای «پاسخگویی بهتر به نیازهای مشترک» بوده اما تعمق در سیر و سیره پرفراز و نشیب شهرها، بیانگر آن است که متاسفانه شهر به عنوان یک «محیطِ صرفِ جغرافیایی» که تنها جمعیتی در آن زیست می کنند، نگریسته شده و نه به عنوان یک «سازه اجتماعی» و بستری «پویا و زنده برای تعالی انسان ها» در درون آن؛ و قطعاً تالی چنین نگاهی انسان های درون شهر را ملقب به «شهرنشین» خواهد کرد و نه «شهروند» دارای هویت و روح و روان.
البته، باید اذعان نمود که هر پدیده ای در جامعه شهری ‎ دارای یک «وجه اجتماعی» است که در «ساحت برنامه ریزی شهری» و «ساختار مدیریت شهری» بتوان به گونه ای فعالیت ها را تنظیم کرد که به «توسعه اجتماعی» ذیل محورهای اساسی «معنویت»، «عقلانیت» و «عدالت» کمک کند و طبعاً این امر بیشترین کمک را به ارتقای حس تعلق اجتماعی ، هویت یابی و تامین نیازهای روحی و روانی شهروندان خواهد کرد که متاسفانه خلا این فرایندها در کلانشهرها «محسوس و محرز» است.
کارآمدی سازی شهرداری در ارائه کمّی و کیفی خدمات به شهروندان صرف نظر از «کارکرد اجتماعی» آن، فلسفه رویکرد شهر پایدار را عینیت می بخشد و در این رویکرد ساکنان شهر به عنوان شُرکا و منتفعان اصلی فرایند توسعه خدمات شهری شناخته می شوند که به منظور تحقق آن باید کارکردهای خدماتی را که مبتنی بر زیست شهری استاندارد می باشد، در نظر گرفت؛ زیرا خدمات شهری بخش مهمی از قلمروی شهرداری بوده که همانند «پلی کوچکْ شهر، شهروند و شهرداری» را به هم متصل می کنند و با توجه به این نقش مهم است که باید مدیریت شهری در یابد آسیب شناسی عملکردی، اثربخشی کارکردی اش در فضاهای شهری موجود تا چه اندازه کارآمد و یا ناقص و نامتناسب بوده است.
افزایش «کیفیت زندگی شهری به همراه پررنگ شدن نقش اجتماعات محلی»، از مزایای اتخاذ رویکردهای اجتماعی شهرداری می باشد که اجتماعات محلی را به عنوان «پایه ای اساسی برای توسعه پایدار» می پذیرد؛ اما در رویکرد پیشین، «شهرنشینان» در حد «مردمِ متقاضیِ خدمات شهری» باقی می ماندند؛ لیکن تاکید رویکرد اجتماع محور در مدیریت نوین شهرداری به تبدیل شدن «شهرنشینان به شهروندان فعال» است و در این بین «پدیده خدمات شهری» هم نقشی اساسی دارد.
از آنجا که نگاه مدیریت خردگرای انسان محور به عنوان زیرشاخه ای از گفتمان مدیریت دینی به شهر، شهروند و شهرداری، می طلبد که باید آسایش عینی و آرامش ذهنی شهروندان مورد توجه باشد، ضروری است که گفتمان مدیریت شهری با رویکردی اجتماعی، «پی ریزی» و «پیگیری» شود تا آرمان هایی همچون «شهر انسانی و انسان شهری» محقق گردد؛ ازاین رو می بایست «کالبدِ شهر» و «ساختارِ شهروندی» را اساساً با در نظر گرفتن «کارکرد و عملکرد» اجتماعی شهرداری توسعه دهیم؛ و این به منزله تامین توامان «نیازهای خدماتی» و «خواسته های روحی و روانی» است.
توجه به این امر که شهر و شهرداری با شهروندان معنا می یابد ما را به این امر واقف خواهد کرد که اگر برخی از کلانشهرهای ما و جهان، امروزه با تراکم معضلات اجتماعی که فرساینده کالبد شهر و ساحت شهروندی هستند، شناخته می شوند، دلیل آن چیزی جز «غفلت» از جنبه های اجتماعی در فضای زیست شهری نیست و به همین خاطر بنده بارها تاکید کرده ام که در ساختار مدیریت شهری بایستی درباره سازگار نمودن «تغییرات تکنولوژیک» با «تغییرات اجتماعی» دغدغه دائمی داشت؛ چرا که در رویکرد اجتماعی به مدیریت شهر تاکید می شود که هیچ توسعه و رشد کالبدی در شهر پذیرفته نیست مگر اینکه از قبل درباره ابعاد و آثار فرهنگی و اجتماعی آن فکر شده باشد.
در رویکرد اجتماعی قطعاً به این واقعیت برخواهیم خورد که شهرداری متعهد و موظف است که در منش و روش توسعه گرایانه خود، توامان خلقِ «شهر خوب» و تربیتِ «شهروند خوب» را پیگیری کرده و با پیوند زدن توسعه کالبد شهر با تعالی روحی شهروندان، زندگی شهری را برای آنها مومنانه و زیبا و در نهایت به حیات طیّبه رهنمون سازد.
شهرداری تهران درصدد است تا بتواند نیازهای اجتماعی و فرهنگی شهر و شهروندان را از طریق مطالعه و تحقیق علمی به درستی شناسایی کرده و بین یافته های پژوهشی در سطوح راهبردی و کاربردی و سیاست گذاری و برنامه ریزی و اجرا، پیوند کارآمد و مستمر برقرار نماید که برنامه ریزی و اجرای همایش «شهرداری به منزله نهاد اجتماعی» در این راستا ارزیابی می شود.
تلاش و مساعی ما در چند سال اخیر با کاربست رویکرد اجتماعی همین بوده که «شهر ما انسانی تر» و «انسان های ما شهری تر» از پیش باشند تا در بسط و تعمیق پارامترهایی همچون معنویت، عقلانیت پیشرفت و عدالت دست یافتنی تر از گذشته شود؛ اما این نیاز به همراهی و همدلی نخبگان علمی و عملی دارد؛ به گونه ای که تهران به عنوان الگوی ممتاز الهام بخش دیگر شهرهای ما و جهان اسلام باشد که امید است انتشار کتاب هایی پیرامون موضوع «شهرداری به منزله نهاد اجتماعی» نیز مقوّم گام های ما در این مسیر باشد.آمین.

و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب
محمدباقر قالیباف

چالش ها و مشکلات ارتقای جایگاه شهرداری ها به عنوان نهاد اجتماعی در ایران(۱)

دکتر محمدباقر نوبخت،(۲) دکتر رضا معصومی راد(۳)

چکیده

امروزه شهرداری ها برای مقابله با مسائل و مشکلات عدیده ناشی از تحولات شتابان و پردامنه درونی و بیرونی، با چالش ها و مشکلات فراوانی مواجه هستند و برای مقابله با آنها در اولویت اول، نیازمند مدیریت کارآمد و پویایی هستند که توان تنظیم و کنترل سازمان خود را در چنین محیطی داشته باشد. مدیریت کارآمد و پویا در شهرداری ها زمانی تحقق خواهد یافت که این سازمان به صورت عضوی لاینفک از پیکر نظام اجتماعی کل نهادینه شود. از آنجایی که سرعت تغییر و تحولات در همه شهرها یکسان نیست و همه شهرها به یکسان در معرض آن قرار ندارند و اینکه هر شهری به تناسب کارکردهای خود در عرصه ملی و جهانی و پیشینه تمدنی و تاریخی از هویت مستقلی نیز برخوردار است، لذا الگوی یکسان ملی برای اداره شهرها و تجویز سیاست های شهری از بالا به پایین بدون مشارکت عاملان شهرها کارساز نیست و قادر نخواهد بود چالش های فراروی مدیریت شهرها را مرتفع نماید. این مقاله با بررسی وضع موجود شهرداری ها در ایران با رویکرد سیستمی به ارائه راهکارهایی برای ارتقای جایگاه شهرداری ها به مثابه یک نهاد اجتماعی پرداخته است. پیشنهاد مقاله به طور مشخص، ارائه سیاست هایی برای ارتقای جایگاه مدیریت مجموعه های شهری در ایران است که اجرای آنها به تقویت جایگاه اجتماعی شهرداری ها خواهد انجامید.

کلیدواژگان: شهر، شهرداری، مدیریت شهری، نهاد اجتماعی.

مقدمه

نتایج مطالعات، حاکی از این است که میزان اعتماد و مشارکت شهروندان در اداره امور شهر و همکاری آنها با شهرداری در حد متوسط به پایین است و اغلب شهروندان به شهرداری به عنوان نهادی دولتی نظر دارند (اصغرپور، ۱۳۸۶؛ صدقی و شریف زاده، ۱۳۸۷ و عباس زاده ۱۳۸۷). این مسئله نشان می دهد که شهرداری ها در ایران تا نیل به جایگاه نهاد اجتماعی فاصله زیادی دارند. نهاد اجتماعی مجموعه ای منظم از الگوهای اجتماعی سازمان یافته و پایداری است که رفتارهای اجتماعی تثبیت یافته ای را موجب می شود و از این طریق نیازی اساسی از جامعه را برطرف می کند (کوئن، ۱۳۷۵: ۱۱۰). طبق این تعریف، زمانی شهرداری به یک نهاد اجتماعی بدل می شود که شهروندان، آن را جزیی لاینفک از زندگی شهری خود بدانند و شهرداری قادر به ایفای نقش حیاتی خود در شهر باشد.
در این حالت، شهر به عنوان کلیتی یکپارچه و به هم پیوسته، به سازمانی متشکل و مقتدر با مدیریتی یکپارچه و کارآمد نیازمند است که در ادبیات نظری، ذیل مدیریت مطلوب شهری مطرح می گردد (سرایی، ۱۳۸۵: ۵).
این در حالی است که مروری بر مطالعات پیرامون مشکلات شهرها و شهروندان از یک سو و مدیریت امور شهرها از سوی دیگر نشان می دهد که سیستم مدیریتی موجود نه اختیار لازم را برای حل مسائل خود دارد و نه از توان و سازوکار لازم برای برخورد با چالش های فرارو برخوردار است (سرایی ۱۳۸۵، شفیعی ۱۳۸۳، برک پور ۱۳۸۳، اسدی ۱۳۸۳ و...).
با ابتنا به مطالعات انجام شده و نظر بسیاری از صاحب نظران حوزه مطالعات شهری در ایران، نظام مدیریت شهری ایران با دو مشکل ساختاری و کارکردی مواجه است:
در بعد ساختاری، آنچه به وضوح مشاهده می شود و پژوهش های متعددی بر آن مهر تایید زده اند، (صبوری ۱۳۸۷، ایمانی جاجرمی ۱۳۸۳، اسدی ۱۳۸۳، کاظمیان ۱۳۸۵، برک پور، مهدی زاده، اطهاری ۱۳۸۶) این است که «با وجود اهمیت شهرداری ها در تامین خدمات شهری، مسائلی چون کمبود یا فقدان منابع درآمدی پایدار، نظام اداری و فنی ناکارآمد و وابستگی به دولت، این نهاد را از ایفای مطلوب وظایف خود بازداشته و آنها را با مشکلات زیادی مواجه ساخته است» (ایمانی جاجرمی، ۱۳۸۳: ۱۵).
همچنین نامشخص بودن جایگاه مدیریت شهری و محلی در نظام مدیریت کلان کشور و ضعف قدرت و اقتدار این سطح از مدیریت در مقایسه با سطوح دیگر مدیریتی از جمله این مشکلات است. در وضعیت موجود، نظام مدیریت شهری ایران دچار تفرق و تعدد مراکز تصمیم گیری و اجراست و به رغم اینکه در سطح محلی، سازمان هایی چون شهرداری ها و شوراهای شهر از مهم ترین و موثرترین نهادها هستند اما این نهادها از استقلال کافی و لازم برخودار نیستند و اداره امور شهرها چه به لحاظ سیاست گذاری و چه به لحاظ اجرا، توسط سازمان ها و نهادهای متعددی نظارت، هدایت و کنترل می شوند. به عبارت بهتر می توان گفت که ساختار مدیریت شهری ایران، متفرق، ناهماهنگ و چندپاره است که اجزاء و عناصر آن به صورت بخش های مجزا عمل می نمایند. در بین عناصر و بخش های موثر در مدیریت شهرهای کشور، تنها بخشی از آن را شوراهای اسلامی شهر و شهرداری ها تشکیل می دهند؛ اما بخش مهمی نیز در اختیار وزارتخانه ها و سازمان های دیگر دولتی است که بدون رویکرد، برنامه و خط مشی سازگار و همسو با هم عمل می نمایند. در نتیجه، مدیریت شهری از یکپارچگی و انسجام لازم در برنامه ریزی و اداره امور شهر برخوردار نیست (سرایی، ۱۳۸۵: ۵).
با توجه به وجود چنین مشکلاتی، نهادهایی چون بانک جهانی یکی از شروط اصلی تحقق برنامه هایی چون بهبود مدیریت شهری و افزایش بهره وری شهری(۴) را بهره گیری از مشارکت های عمومی و خصوصی می دانند و لذا عموماً به شهرداری ها توصیه می شود تا با انجام کارهایی چون مقررات زدایی و اصلاح نظام های حقوقی مربوط به زمین، مسکن، امور مالی، زیربناها، خدمات و بازارهای اشتغال، تمرکززدایی از مرکز به سطح محلی و جلب مشارکت عمومی و نهادهای مدنی و بخش خصوصی در طراحی و اجرای پروژه ها و بهبود امور مالی، در جهت حل مشکلات خویش گام بردارند (همان: ۱۵۹).
در بعد کارکردی نیز، عدم توفیق مدیریت شهری و شهرداری ها در اداره مطلوب شهرها و در نتیجه پایین بودن کیفیت ارائه خدمات شهری، آلودگی محیط شهری، ترافیک و سطح پایین قابلیت زندگی از جمله مهم ترین مسائل، مشکلات و چالش های مدیریت شهری محسوب می شوند. براساس مطالعاتی که تاکنون انجام شده است، ضرورت تغییر در ساختار مدیریت شهری کاملاً آشکار شده و برای مقابله با مسائل و مشکلات فراروی شهرهای ایران لزوم اتخاذ راهبردهای اثربخش، توسط اغلب صاحب نظران تصریح شده است.

چالش ها و مسائل فراروی شهرداری ها در نیل به جایگاه نهاد اجتماعی

شهرداری ها در ایران با مسائل و مشکلاتی به صورت سنتی مواجه هستند که بی تاثیر از بافت اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اداری سازمان های ایرانی نیست. اما علاوه به این مسائل، برخی از مهم ترین چالش ها و مسائلی که امروزه به طور خاص فراروی شهرداری ها قرار دارد و از یک سو ضرورت تبدیل آنها به نهادی اجتماعی و مشارکت جو را مطرح نموده و از سوی دیگر موانعی را در نیل به این هدف به وجود آورده است را می توان در سه مقوله به شرح زیر دسته بندی نمود:

۱. تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی چند قرن اخیر و سرعت روند و دامنه این تحولات موجب شده است تا شهرنشینی و شهرگرایی به عنوان دو پدیده بسیار مهم مورد توجه صاحب نظران مطالعات شهری قرار گیرد. برخی بر آنند که دامنه شهرنشینی به گونه ای رو به گسترش است که در آینده، حیات اجتماعی دیگری به جز آن قابل تصور نیست و لذا مطالعات شهری نیز معنی نخواهد داشت؛ زیرا همه جا را شهر دربرگرفته است و ازاین رو هر مطالعه ای در باب پدیده های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به ناچار در شهر و درباره شهر خواهد بود (کاستلز، ۲۰۰۱).
مروری بر آمارها در خصوص نسبت شهرنشینی در دنیا نشان می دهد که این نسبت طی دهه های اخیر رشد شتابانی داشته است. براساس آمار سال ۲۰۰۵، ۶۰ درصد از کل جمعیت دنیا در شهرها زندگی می کردند (World Development Indicators database).(۵)
این آمار برای برخی از کشورها همچون سنگاپور، هنگ کنگ، ماکائو و برمودا (همان)، به ۱۰۰ درصد نزدیک شده است و کشور ایران در این بین با ۴۶ /۶۸ درصد جمعیت شهرنشین براساس آمار سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۸۵، در بین ۱۹۵ کشور، جایگاه ۶۷ را از آن خود نموده است. میانگین نرخ رشد شهرنشینی در ایران ۱۹ /۲ درصد در سال می باشد که از میانگین دنیا (۱ /۲ درصد) کمی بالاتر است (همان).
بررسی روند رشد جمعیت شهرها نشان می دهد که آهنگ شهرنشینی به مراتب سریع تر از آهنگ توسعه اقتصادی و رشد فرهنگ اجتماعی بوده، به طوری که خود این پدیده باعث بروز و سپس تشدید مشکلات شهری گشته است (حسامیان، ۱۳۸۳: ۲۰).
در اثر افزایش و تراکم جمعیت و هسته ای شدن خانوارها، تقاضای مسکن افزایش یافته و نابسامانی های اجتماعی فراوانی را در زندگی شهری و آپارتمان نشینی به همراه آورده است (شیعه، ۱۳۸۴: ۳۷۰) و همین موجب تغییر در ابعاد کالبدی شهر و نابسامانی آن شده است؛ چراکه مدیران شهری از یک سو توان کنترل پویایی ها و تحرکات جمعیتی را نداشته و ساخت و سازها بدون برنامه صورت گرفته و از سوی دیگر وسوسه کسب درآمد از این تقاضای رو به تزاید، مانع از پیش برد برنامه ها و سیاست های اصولی در سطح شهرها شده است.
لازم به ذکر است که مشکلات شهرها ناشی از رشد و گسترش پدیده شهرنشینی نیست، بلکه عدم توازن رشد شهرنشینی به موازات توسعه اقتصادی و اجتماعی است که مشکل ساز می شود.
با توجه به تداوم چنین روندی، یکی از چالش های بزرگ شهرها به ویژه شهرهای بزرگ، گرایش تحرکات جمعیتی و مهاجرت مردم به سوی آنها است که اغلب به منظور کار و شغل، برخورداری از خدمات آموزشی و درمانی و به طورکلی زندگی مرفه تر صورت می پذیرد.
رشد جمعیت شهرها، تقاضا برای انواع کالاها و خدمات را افزایش می دهد. برخی بر این باورند که بین رشد شهرنشینی و رشد مصرف گرایی رابطه مستقیمی برقرار است. به ویژه در ایران که روند مدرنیزاسیون موجب رکود تولید کشاورزی در روستا و جذب روستاییان به شهرها برای جست وجوی کار و زندگی بهتر شده و این روند پس از اصلاحات ارضی در ایران شتاب چشمگیری داشته است، که پیامد آن از یک سو افزایش تقاضا برای مصرف کالاها و خدمات عمومی شهری و از سوی دیگر افزایش مشکلات شهرها در زمینه ارائه این خدمات به دلیل فقدان برنامه ریزی و توان و امکانات لازم می باشد (توسلی، ۱۳۷۸).
با توجه به چالش های ناشی از رشد شهرنشینی، اگر تهران را به عنوان آیینه تمام نمای شهرهای بزرگ ایران در نظر بگیریم، تحولات ناشی از گسترش شهرنشینی و مشکلاتی مانند آلودگی و ترافیک نشان می دهد که مدیریت شهری با بن بست مواجه شده و تداوم این روند، چیزی جز تنزل شدید کیفیت زندگی در محیط های شهری را دربر نخواهد داشت (برک پور، ۱۳۸۶).
یکی از مسائلی که بر اثر رشد سریع جمعیت شهرها در ایران رخ نموده و چالش های بزرگی را برای مدیریت شهری به دنبال داشته و خود به عنوان عاملی، سرمنشا بسیاری از مسائل و آسیب های زندگی شهری خواهد بود، حاشیه نشینی است. این معضل، خود اگر چه معلول یک رشته سیاست ها و برنامه های کلان دولت در ابعاد اقتصادی و اجتماعی است، اما به عنوان یک عامل، موجبات ظهور مشکلات دیگری همچون شورش ها، جرایم مواد مخدر و قاچاق، روسپی گری، تکدی و... در جامعه به ویژه در شهرهای بزرگ می گردد.
براساس تحقیقات انجام شده در خصوص تاثیر حاشیه نشینی بر جنبش ها و شورش های شهری مشخص گردید که: «از مجموع بیش از ۵۰ مورد درگیری و شورش شهری، در مدت کمتر از سه دهه اخیر، بیش از ۴۰ مورد در اجتماعات اسکان غیررسمی رخ داده است» (پیران، ۱۳۸۴: ۳۵).
بررسی ها نشان می دهد که در ایران، با گسترش زندگی شهری و مهاجرت روستاییان و ساکنان شهری کم برخوردار به شهرهای بزرگ، زندگی حاشیه نشینی با ساخت و سازهای غیراصولی روز به روز گسترش یافته است و هم اکنون بیش از هفت میلیون و پانصد هزار نفر از جمعیت شهری کشور در این مناطق ساکن هستند (روستا، ۱۳۸۷).
۲. در طول تاریخ، شهرها محل تعاملات و رخدادهای سیاسی و تبادل اندیشه و علم و معرفت بوده اند و همین مسئله همواره شهرها را در معرض انواع تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی پردامنه ای قرار داده است. این روند امروزه با گسترش صنایع فرهنگی شامل انواع رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی، ماهواره و اینترنت شدت یافته است، به طوری که برخی از صاحب نظران، شهر را عرصه اصلی کنش های جمعی (گیدنز، ۱۹۷۶)، حوزه عمومی (هابرماس، ۱۹۶۲ به نقل از راب استونز، ۱۳۸۱)، میدان عمل اجتماعی (بوردیو، ۱۹۸۹ به نقل از راب استونز، ۱۳۸۱) و فضای جریان ها (کاستلز، ۲۰۰۱ به نقل از مارتین اینس، ۲۰۰۳) دانسته اند. مجموعه عوامل فوق، توام با رشد و تراکم جمعیت، موجب شکل گیری مطالبات شهروندی و حقوق شهروندی از یک سو و اشتیاق ساکنان شهر برای مشارکت در تصمیمات جمعی و اجرای این تصمیات از سوی دیگر شده است. ازاین رو مسئله مهم دیگری که امروزه در سطح شهرها و به ویژه شهرهای بزرگ کشورهای در حال توسعه قابل مشاهده است و تحقیقات زیادی موید آن است، شکل گیری مفهوم شهروندی، مشارکت و حقوق شهروندی مترتب بر آن است. اهمیت مسئله فوق برای شهرهای ایران بارزتر است؛ به این علت که شهرهای ایران همواره محل اعمال حاکمیت دولت ها بوده اند و وابستگی شهر به حاکمیت، عنصر بارز شهرنشینی در ایران بوده است (اشرف، ۱۳۵۳: ۱۱).
با توجه به چنین زمینه و سابقه تاریخی که تا انقلاب مشروطه دست کم الگوی غالب زندگی شهری در ایران را ترسیم می نماید، رشد تمایلات شهروندی و مطالبات مربوط به مشارکت جویی و حقوق شهروندی از جمله مهم ترین چالش هایی محسوب می شوند که شهرهای ایران طی بیش از یک قرن آن را تجربه نموده و با حوادث و پیامدهای ناشی از آن روبه رو بوده است. به طوری که امروز می توانیم با جرات ادعا کنیم که بین درجه شهرنشینی و میزان وقوع جنبش های اجتماعی، رابطه مستقیمی برقرار است؛ چراکه شهرها هرچه بزرگ تر و پرجمعیت تر باشند، بیش از هر جای دیگری شکاف ها و نابرابری های اجتماعی را به نمایش می گذارند و منشا اولیه بحران ها، شورش ها و جنبش های اجتماعی را تشکیل می دهند (پیران، ۱۳۷۴)؛ جنبش هایی که ممکن است ریشه در واگرایی های قومی و محلی، توزیع امکانات، شکاف بین دولت و ملت، نابرابری، فقر، محرومیت، حاشیه نشینی، بیکاری و سایر آسیب های اجتماعی داشته باشد.
۳. سومین مسئله ای که امروزه شهرها با آن دست و پنجه نرم می کنند، تعاملات مختلف بین المللی، حرکات توریستی، مهاجرت ها، مبادلات بازرگانی، فرهنگی و اجتماعی است که موجب شده، شهرهای جهانی شکل گیرند. شهرهایی که تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دنیا را با تحولات خود پیوند زده و به مرکز هدایت و کنترل بازارهای بورس، مالی و پولی سراسر دنیا و همچنین اتاق فرمان شرکت های چندملیتی و رسانه ها تبدیل شده اند. این شهرها که دو قشر متخصص و خدماتی را در خود جای داده اند، نقطه اتصال شریان های اطلاعاتی دنیا بوده و ازاین رو شهرهای اطلاعاتی خوانده شده اند (کاستلز، ۲۰۰۱).
چنین روندی اگر چه شامل تنها تعداد معدودی از مهم ترین شهرهای کشورهای توسعه یافته می شود، اما پدیده ای در حال گسترش است؛ به طوری که شهرهای بزرگی از کشورهای در حال توسعه را نیز به شبکه شهرهای جهانی متصل نموده است. امروزه شهرهایی مانند شانگهای، کوآلالامپور، بانکوک، استانبول، تهران، دبی و... قادر نیستند خود را جدای از تحولات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی نگه دارند. بلکه تجربه ثابت کرده است که بحران های اقتصادی به طور مستقیم بر اقتصاد این شهرها اثرگذار می باشد. کند شدن جریانات توریستی بر اثر حوادثی نظیر بیماری های واگیر، بحران های مالی و یا حوادثی همچون یازده سپتامبر مستقیماً بر اقتصاد شهرهایی مانند استانبول و بانکوک تاثیرگذار بوده و رکود صنعت حمل و نقل، هتل داری، صنایع غذایی و سایر بخش های اقتصادی را در پی داشته است (WTO, 2009).
از این رو امروزه شهرها باید خود را در مقابل سیل حوادث و تحولاتی که ریشه در بیرون مرزهای ملی دارد نیز آماده کنند و بتوانند به عنوان هسته هایی در نظام جهانی، هویت و پایداری خود را حفظ نمایند. هم اکنون وضعیت شهرهای ایران به لحاظ هویتی، نشان دهنده الگوی غالب قطبی بودن فضا و نابرابری است؛ نابرابری و شکافی که مانع از تجلی هویت فرهنگی ـ تاریخی شهر است.
به عبارت دیگر پدیده دوگانگی و سردرگمی میان هویت تاریخی و فرهنگی، از یک سو و رشد روزافزون تحولات اجتماعی و فضایی شهرنشینی جدید از سوی دیگر، به مسئله ملی و همگانی تبدیل شده است. پیشینه نیرومند تاریخی و فرهنگی سنت شهرنشینی در ایران و رشد فزاینده پدیده جهانی شدن، به تشدید این چالش و ظهور بحران هویت، از جمله بحران هویت شهری و فضایی انجامیده است. مقابله با این دوگانگی و بحران، به یک رویکرد راهبردی درازمدت و نگرش علمی و جامع نیاز دارد. شاید مناسب ترین راهکار در این زمینه، توسل به رویکرد «توسعه پایدار شهری» است که بدون فراهم شدن زمینه ارتقای جایگاه مدیریت شهری میسر نخواهد شد؛ ارتقای مدیریت به جایگاهی که بتواند در پیوند و تعامل میان ارزش های تاریخی و فرهنگی با توسعه کالبدی ـ فضایی و تعاملات بیرونی، دست به اتخاذ راهبردها و برنامه های علمی و کارآمد بزند.
مسائلی نظیر مقابله با آلودگی محیط زیست، حفظ میراث فرهنگی و هویت فرهنگی در شهرها با توجه به تحولات بین المللی از یک سو و تقاضا برای افزایش استفاده از زمین و منابع محیط بر اثر رشد و تراکم جمعیت شهرها از سوی دیگر، شکل دهنده بحران ها، دغدغه ها و چالش هایی هستند که حول مفهوم پایداری شهر مطرح می شود، که باید در راستای نیل به آن، برنامه ریزی و اقدام نمود.
بررسی جامعه شهری در ایران نشان می دهد شهرهای کشور در حال حاضر گرفتار مشکلات شهرنشینی در حال توسعه مانند آلودگی محیط زیست، کمبود آب آشامیدنی، فضای سبز ناکافی، کمبود مسکن و خدمات شهری ناکارآمد (مدنی پور، ۱۳۸۱) و زندگی حدود ۵ تا ۷ میلیون نفر به عنوان حاشیه نشین یا ساکن سکونت گاه های غیررسمی (صرافی، ۱۳۷۹؛ روستا، ۱۳۸۷) هستند. حل یا کاهش این مشکلات برعهده نهاد «مدیریت شهری» است که در صورت برخورداری از ماهیت دموکراتیک، عملکرد بهتری خواهد داشت.
توجه به اهمیت سه چالش مهم احصاءشده در فوق، شامل:

۱. رشد نسبت شهرنشینی و افزایش تراکم جمعیت شهرها و در نتیجه گسترش حجم مشکلات ناشی از آن؛
۲. فراهم شدن زمینه های مشارکت شهروندان در اداره امور شهرها و شکل گیری مفهوم حقوق شهروندی و مطالبات ناشی از آن؛
۳. چالش های ناشی از تحولات بین المللی در عرصه حیات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شهر و ضرورت اتخاذ راهبردهای شهری و محلی در فضای جهانی به منظور حفظ هویت و پایداری شهر و مقابله با بحران های ناشی از شبکه ای شدن تعاملات جهانی، ضرورت اتخاذ سیاستی کلان برای رفع این چالش ها و مشکلات را مطرح ساخته است. مضاف بر اینکه، اسناد فرادستی نظام مانند قانون اساسی و سند چشم انداز، بر جلب مشارکت مردم تصریح دارند و اسناد قوانین برنامه های سوم و چهارم مبنی بر واگذاری تصدی های اجتماعی و محلی در شهرها به شهرداری تاکید نموده اند و به رغم وجود چنین احکامی، این واسپاری صورت نگرفته و مقاومت سازمان های قدرتمند دولتی مانع از تحقق اهداف و ارزش های مربوط به تکریم شهروندی و مشارکت مردم در اداره امور محلی شده است.

نظرات کاربران درباره کتاب مجموعه مقالات همایش علمی شهرداری به منزله نهاد اجتماعی