فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دیگری در اندرونی

کتاب دیگری در اندرونی
واکاوی فضای جنسیتی

نسخه الکترونیک کتاب دیگری در اندرونی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دیگری در اندرونی

مطالعات جنسیتی ـ فضایی به بررسی علمیِ تعامل متغیر جنسیت با مقولۀ فضا اختصاص دارد که روابط نابرابر قدرت و تجلی مکانی ـ فضایی آن را در چشم‌اندازی فمینیستی در حوزه‌های مختلفی چون انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ، مطالعات فرهنگی، فلسفۀ سیاسی، جغرافیا و... مورد توجه و تحقیق قرار می‌دهد. در دهه‌های اخیر، تبیین تجارب زیستۀ جنسیتی در قالب مکان و فضای معماری باب شد که مشخص شود مردان چگونه در این عرصه، جنسیت زنان را بر حسب سلسله‌مراتب قدرت می‌آفرینند. ویژگی‌هایی چون تاریخی‌بودن و متن‌بودگی و نیز موقعیت‌هایی که فضا به‌عنوان میانجی و واسط حوزه‌های خرد و کلان اجتماعی، آن را تجربه می‌کنند، این امکان را فراهم می‌کند که از فضا به مثابه متنی برای تأمل در شناخت نظام‌های اجتماعی و سیاسی گوناگون و بررسی تنوع‌ها و تفاوت‌های جغرافیایی استفاده شود. اهمیت این حوزه برای شناخت از این رو است که مطالعات جنسیتی ـ فضایی با توجه به فضای بین‌رشته‌ای که این حوزه در مفاهیم و روش دارد، امکان تبادل‌نظر و تجربه‌های پژوهشگران با اندیشه‌ها و حوزه‌های متفاوت نظری همچون (انتقادی، پسامدرن، ذات‌گرا و...) را فراهم می‌کند و بدین طریق، فرصت مناسبی برای نقد دیدگاه‌ها و موضوعی برای منازعات گفتمانی و رفتاری برای تولید دانش بومی و اصیل در جامعه به‌وجودمی‌آورد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات تیسا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.03 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۹ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دیگری در اندرونی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل یکم: کلیات نظری

مقدمه

مطالعات جنسیتی ـ فضایی به بررسی علمیِ تعامل متغیر جنسیت با مقوله فضا اختصاص دارد که روابط نابرابر قدرت و تجلی مکانی ـ فضایی آن را در چشم اندازی فمینیستی در حوزه های مختلفی چون انسان شناسی، جامعه شناسی، تاریخ، مطالعات فرهنگی، فلسفه سیاسی، جغرافیا و... مورد توجه و تحقیق قرار می دهد. در دهه های اخیر، تبیین تجارب زیسته جنسیتی در قالب مکان و فضای معماری باب شد که مشخص شود مردان چگونه در این عرصه، جنسیت زنان را بر حسب سلسله مراتب قدرت می آفرینند. ویژگی هایی چون تاریخی بودن و متن بودگی و نیز موقعیت هایی که فضا به عنوان میانجی و واسط حوزه های خرد و کلان اجتماعی، آن را تجربه می کنند، این امکان را فراهم می کند که از فضا به مثابه متنی برای تامل در شناخت نظام های اجتماعی و سیاسی گوناگون و بررسی تنوع ها و تفاوت های جغرافیایی استفاده شود. اهمیت این حوزه برای شناخت از این رو است که مطالعات جنسیتی ـ فضایی با توجه به فضای بین رشته ای که این حوزه در مفاهیم و روش دارد، امکان تبادل نظر و تجربه های پژوهشگران با اندیشه ها و حوزه های متفاوت نظری همچون (انتقادی، پسامدرن، ذات گرا و...) را فراهم می کند و بدین طریق، فرصت مناسبی برای نقد دیدگاه ها و موضوعی برای منازعات گفتمانی و رفتاری برای تولید دانش بومی و اصیل در جامعه به وجودمی آورد.
این اثر با تمرکز بر پدیده فضای جنسیتی و با اجتناب از یکسان پنداری جنسیت به بررسی رابطه بین جنسیت و فضای معماری خانه می پردازد. به منظور به دست آوردن درکی درست از اینکه چگونه افراد براساس جنسیت، فضای خانه را متفاوت تجربه می کنند، چیزی است که نیاز به توجه و تحقیق در زمینه هویت جنسیتیِ تاثیرگذار بر فهم و تجربه خانه یا تاثیر سبک معماری و الگوی فضا بر این روابط در خانه به عنوان مکانی که زنان و مردان با هم در آن زندگی می کنند و تعامل دارند. شیوه متفاوت ناحیه بندی ـ فضایی خانه، فرصت های متفاوتی را برای هویت یابی در اختیار زنان و مردان قرار می دهد که سهم بسزایی در سامان زندگی روزمره ساکنان و تنظیم هویت های آن ها در سطوح محلی و ملی ایفا می کند؛ بنابراین فضای خانه بخش مهم زندگی شخصی و عاطفی، ظرف روابط و تعاملات اجتماعی نخستین و بستر اولیه انتقال ارزش ها و هنجارهای اجتماعی ـ فرهنگی هر فرد را فراهم می کند که به نوبهخود تاثیری تعیین کننده در بازنمایی هویت جنسیتی دارد.
ماهیت برساخت گرایانه هویت جنسیتی در فضای خانه، آشکارا آن را به عرصه ای مهم در سیاست فرهنگ تبدیل می کند که هدف آن، مطالعه سیاسی فرهنگ و واکاوی و نقد آن است که معانی موجود در فرهنگ و زندگی روزمره در فضای خانه روشن شود. تامل در تجربه زیسته زندگی روزمره از مشاهدات در فضای معماری خانه ها، در نهایت تکمیل کننده اطلاعات و داده های پژوهشی و روش شناختی گفتمان های مهم برسازنده هویت اجتماعی است که سوژه در تاثیر و تاثر از آن عمل می کند. هدف ما در این تحلیل و تبیین نه روایتی محافظه کارانه از رابطه میان سوژه جنسیتی و فضا در زندگی روزمره، بلکه ارائه تحلیلی انتقادی از تعامل های پیچیده میان فضای معماری، قواعد، ارزش ها و نگرش های سازنده فضا و مکان به عنوان روح معنوی حاکم بر فضا و ارتباط و تعامل پیچیده سوژه اشغال کننده فضا با عناصر یادشده و برداشت و نوع فهم او در جایگاه ادراک کننده فضاست.
فضای خانه و قواعد معماری آن، در کنار جزئیات زندگی روزمره، روابط و هویت های جنسیتی درون آن، به مثابه یک ساخت گفتمانی، در پیوند با قدرت و روابط آن و نیز ایدئولوژی مسلط ایجاد، تثبیت یا دچار تحول می شود. بررسی چگونگی تاثیر جنسیت چونان برآیند روابط قدرت بر تولید و کاربرد فضای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در تعامل با زندگی روزمره افراد، در شناسایی گفتمان های مهم برسازنده هویت اجتماعی کمک می کند که به طور کلی، در تامین، حفظ و بازتولید ایدئولوژی های موجود پیرامون جنسیت و نیز بازنمایی و توسعه ایدئال های زندگی اجتماعی نقش اساسی دارد.
تحلیل روابط جنسیتی با فضای معماری به دنبال پاسخگویی به این پرسش است که دلالت های فضا همچون فضای خانه در روابط جنسیتی در سیر تحولات تاریخی آن چگونه است و چگونه گفتمان ها با فضای معماری و از طریق آن، اقتدار و انضباط خود را بر هویت جنسیتی اعمال کرده و زندگی روزمره را برای سوژه قابل درک و فهم می سازد. ما بررسی خواهیم کرد که سوژه ایرانی در دوره خاصی از تاریخ، چگونه با فضا و سبک معماری، فهم خویش از زندگی روزمره و ادراک، آگاهی و عاملیت خود در ارتباط با آن ها را به نمایش می گذارد و چطور این امکان را برای خود فراهم می کند که فضای روزمره و معانی مرتبط با آن ها را بازتولید کند یا اینکه از محدودیت های آن ها فراتر رفته و شکل های نوینی از روابط و مفاهیم جدیدی از هویت جنسیتی را در آن ها بیافریند.
برساخت هویت جنسیتی و ساختارهای معنایی متقابل زنانه/مردانه که از طریق فرایند اجتماعی شدن در خانه و خانواده و دیگر نهادهای اجتماعی صورت می پذیرد، موضوع نظریه پردازی فمینیستی است که به دیدگاه سیاسی فرهنگ توجه می کند و بیان می دارد که به زنان تحت ایدئولوژی پدرسالاری ستم شده است و طرد شده اند. در چهارچوب پارادایم مارکسیستی فمینیستی، نظریه پردازان در تلاش برای درک بنیادهای طرد زنان از حوزه سیاست و روابط اجتماعی و نابرابرسالاری از شالوده های نظری که نهادهای دموکرات غرب بر آن ها بنا شده اند انتقاد می کنند. آن ها تقسیم بندی میان دو فضای عمومی و خصوصی را که یکی از دوگانه های مرسوم در نظام سلسله مراتب موجود و همچنین مفهومی مرتبط با فضا ـ مکان است در معرض نقد قرار داده اند و در سیستم قدرت و ارزش های سلسله مراتب بررسی کرده اند. همچنین شیوه های ایجاد موقعیت سرکوب و سلطه در عرصه خصوصی زنان را با توسل به روابط قدرت تحلیل کرده اند؛ بنابراین، نظریه پردازان فمینیست، در تفاوت گذاری طبیعی در نقش های اجتماعی زن و مرد تردید کرده اند و به نقش اجتماع و قدرت در شکل دادن هویت جنسیتی تاکید کردند؛ آن ها بر این باورند که جنسیت مسئله ای است فرهنگی و به طبقه بندی اجتماعی مربوط می شود.
پیش از هر گونه صورت بندی مفهوم هویت جنسیتی، ابتدا این پرسش مطرح است که هویت جنسیتی بر چه مبنایی شکل می پذیرد. کلی ترین پاسخ به این پرسش، بر مبنای نقش جنسیتی متفاوت مردانه و زنانه استوار است که معطوف به منافع فرهنگی هر جامعه ای است. روابط متقابل زنانه/مردانه و تفاوت نقش های جنسیتی با برتری مکانیزم های اعمال قدرت و بهنجارسازی و نظارتی آن در نظم نمادین و گفتمان اجتماعی میسر می شود؛ در این گفتمان ها، نقش های مربوط به امور عرصه عمومی، مدیریت و قدرت به مردان و نقش های مربوط به عرصه خصوصی، خانه داری و بچه داری به زنان سپرده می شود.
بازنمایی هویت جنسیتی بر شکاف میان فضای خصوصی زنانه و فضای عمومی مردانه رمزگذاری شده که در پیوندی وثیق با نظام معرفتی حاکم، اساساً زن و مرد را هویت هایی متمایز با قلمرو و قواعد زیستِ متمایز می شناسد. فضای خصوصی خانه، ایدئال ها و واقعیت های روابط زن و مرد و جایگاه و سلسله مراتب را در ارتباط با جامعه بازتاب می دهد؛ ازاین رو خانه بستری مهم برای تحقق ویژگی ها و اجرای نقش های متفاوت زنانه/مردانه می نمایاند که با ساخت دیرپای خود تا قرن های متمادی زمینه بازتولید و مرزبندی فضای عمومی و فضای خصوصی است.
تعدادی از محققان پیش از این، مبحث فضا را بررسی کرده اند که در آن فضا به طور فیزیکی و اجتماعی تولید می شود. در واقع، فضای فیزیکی، در همبستگی با جامعه، به عنوان تجلی سازمان های اجتماعی بررسی شده است؛ اما اخیراً، تحقیق و مطالعه در رابطه بین جنسیت به عنوان یک عنصر اجتماعی و فضا به عنوان یک عنصر فضایی افزایش یافته است. در نتیجه این مطالعات، جنسیت در فضاهای مختلف به طور متفاوتی تشکیل می شود. جنسیت و فضا هر دو برساخته و تولیدات اجتماعی، فرهنگی و ارزش های سنتی هستند؛ بنابراین روابط جنسیتی، در فضا بازنمود می شود و نیز روابط فضایی در ساختار جنسیت نمود می یابد و روابط بین نقش جنسیت در گفتمان فضایی و نقش فضا در گفتمان جنسیت اهمیت پیدا می کند.
چگونگی تعامل میان گفتمان فضا و گفتمان جنسیت را می توان از طریق بررسی فرایند شکل گیریِ «دیگربودگی» در گفتمان حاکم و نظام پدرسالاری تبیین و بررسی کرد. در تعامل میان گفتمان ها فضای زنانه و زنانگی که متناسب با وظایفی چون مادرانگی و همسربودگی تعریف می شود به عنوان یک «دیگری» در گفتمان مردانه به حساب می آید؛ این تعریف به خاطر نحوه خاص ناحیه بندی فضایی ـ مکانی و گفتمان مردانه است که سازگار با امور مدیریت و قدرت است. محیط بیرون از خانه و فضای عمومی تحت سلطه مردانه و محیط خانه و فضای خصوصی زنانه مقوله هایی برساخته هستند که ریشه در هویت جنسیتی و نظام مرزبندی دوگانه متعلق آن دارد. این مقوله ها متعلق به نظام پدرسالاری است و فرضیاتی را با درنظرگرفتن جنس، جنسیت و فضا پیش می کشند و رابطه مردان با فضای عمومی را در اولویت سلسله مراتب قرار می دهند.
رابطه مردان با فضای عمومی و زنان با فضای خصوصی، در کشورهای خاورمیانه نسبت به کشورهای غربی بسیار مشهود است. به ادعای لامفِر در خاورمیانه زنان با فضای خصوصی و نداشتن قدرت پیوند دارند؛ درحالی که مردان با عرصه مسلط عمومی و مرکز امور سیاسی مرتبط هستند (لامفِر،۱۹۹۳: ۷۰). بریتل(۱) بیان می کند: در جوامع سنتی که تمایز و اختلاف زیادی بین فعالیت در فضای خانگی و محیط بیرون از خانه وجود دارد موقعیت زنان در سطح پایین تری است و زنان در خانه تحت اقتدار یک مرد قرار می گیرند و از ارتباط با دیگران و فضای عمومی جدا می مانند (بریتل،۱۹۹۳: ۶۴). این موقعیت پایین تر زنان نسبت به مردان نتیجه سلسله مراتب و نظم مشخص فضایی است که در طول تاریخ این موقعیت های متفاوت بین زنان و مردان را حفظ می کند (اسپاین،۱۹۹۲ و فروش،۱۹۹۴).
کتاب حاضر در پی آن است که چگونگی بازنمایی مناسبات جنسیتی مندرج در گفتمان اجتماعی ـ فرهنگی مسلط جامعه را در فضای خانه های سنتی و تاریخی بازجوید، با تمرکز بر ویژگی فضای خانه های درون گرای ایرانی و سبک معماری خاص دوره تاریخی قاجار. فضای خانه های سنتی درون گرای دوره قاجار، دو جنبه مادی و معنایی دارد؛ جنبه مادی و کالبدی، امنیت و فرم فضا و جنبه معنایی، حرمت و ارزش را برای فضا تامین می کند؛ بنابراین پیوندی وثیق با شبکه های معنایی تعیین کننده قلمرو فعالیت و حضور زنان و مردان در خانه پیدا می کند. شیوه بازنمایی روابط اجتماعی ـ خود و دیگری ـ در فضای خانه ها از طریق گفتمان سنتی به صورت روابط دوتایی مردانه/زنانه نشان داده می شود که دیگربودگیِ زن در برابر مدلول مردانه تولید و بازتولید می شود. زنانگی به مثابه یک دیگریِ جنسیتی در برابر مردانگی شناخته می شود که زندگی محدود به چاردیواری بسته فضای خانه است و خانه داری فعالیتی مثبت به حساب می آید.
فضای کالبدی خانه های درون گرای قاجار، بر اساس «معماری حجاب» بنا شده و اجزاء و عناصر آن بازنمایاننده باورهای مردم درباره ارزش های سنتی و دینی خانواده و حفظ حریم زنانه و حجاب بوده است. این مفهوم بدین معنی است که از پرداختن به ظواهر بیرونی و نمایش خانه پرهیز کرده و به عوض آن، در درون خانه شاهد نمایش هنر و ظواهر معماری هستیم. ایرانیان از دوران باستان با توجه به طرز تلقی خویش از خانه و خانواده به نوعی معماری درون گرا گرایش نشان داده اند. اصولاً در شکل گیری فضاهای مختلف به ویژه فضاهای مسکونی، مسائل اعتقادی و خاص ایرانیان تاثیرگذار بوده است. یکی از آن ویژگی ها احترام به زندگی خصوصی و حرمت قائل شدن برای آن است، دیگر خصوصیت عزت نفس ایرانیان است که به نحوی در شکل گیری فضاهای یک خانه درون گرا تاثیرگذار بوده است (پیرنیا،۱۳۷۱).
فضای معماری درون گرای ایرانی در عصر قاجاریه می تواند به خوبی معرف سبکی متمایز از دوران کنونی باشد که در نگاهی اجمالی آشکارکننده ارزش معنوی خانه و حفظ غنای درونی و حریم و حرمت خانواده است که خانه های تاریخی شناخته شده ای در شهرهای تهران، کاشان، یزد و... تجلی کاملی از آن به شمار می رود. عامه مردم به سبب نداشتن بضاعت مالی به وضعیتی ابتدایی درون گرایی و حریم در ساخت خانه ها بسنده کرده اند، ولی طبقات اجتماعی بالاتر که توان ساخت خانه های مجلل را داشته اند، با رعایت دقیق اصول درون گرایی، حفظ حریم و حجاب را بر مبنای اصل سلسله مراتب بنا کرده اند.
تنوع جغرافیایی ایران همراه با تنوع قومی، اقتصادی ـ اجتماعی و فرهنگی مردم منجربه ظهور انواع مختلفی از فضای کالبدی خانه ها شده است. در دشت های حاشیه ای اطراف کویر مرکزی بیشتر فضای معماری درون گرا دیده می شود. این مناطق که در نواحی گرم و خشک ایران قرار گرفته است بخش مرکزی کشور را تشکیل می دهد. در مقابل، فرم و سبک معماری برونگرا در نواحی جغرافیایی دیگر دیده می شود، مثلاً در سراشیبی مناطق کوهستانی یا زمین های حاصلخیز شمال ایران در اطراف سواحل دریای خزر.
عناصر معماری درون گرا خانه های تاریخی را به عنوان متنی فرهنگی متعلق به زمانه و نظام دانایی منحصر به آن معرفی می کند که درون شبکه ای از مفاهیم تولید و بازتولید می شود. در پرتو تسلط چنین نظام معرفتی، فضای جنسیتی خانه های درون گرای قاجار اهمیت فراوانی دارد. با استناد به متون تاریخی و مشاهدات و ملاحظات سبک معماری آن دوره به ساختارهای سازنده گفتمان جنسیت در دوره قاجار را تبیین و بررسی می کنیم که مشخص شود در تعامل نظام کلان فرهنگی جامعه و فضای جنسیتی خانه، زنانگی چگونه فرصت و مجال حضور و ظهور می یابد.
از آنجا که تسلط ساخت های معنایی در هر دوره تاریخی نه با حقیقت آن بلکه به دلیل برتری مکانیزم های اعمال قدرت و بهنجارسازی و نظارتی آن میسر می شود. بازخوانی هر متنی اعم از گفتاری، نوشتاری و حتی سبک معماری در هر دوره تاریخی نه تنها کشف روابط قدرت مندرج در آن و چگونگی برساخته شدن سوژه های زنانه/مردانه را ممکن می سازد، بلکه منازعه دائمی درون مراجع رسمی قدرت را آشکار می کند؛ منازعه ای که ساختارهای تعین بخش زنانه/مردانه بودن را تقویت یا تضعیف می کند؛ ساختارهایی که در پرتو تکنولوژی های قدرت و شیوه های اعمال کنترل و نظارت آن ها تکرار یا فراموش می شود.
بررسی فضای معماری خانه های دوره قاجار، برای شناختی هرچند مختصر، در باب امکانات مفهومی و تحلیلی روش گفتمان، ضروری می نماید؛ نه به عنوان عناصر جداگانه، بلکه به مثابه نظامی نشانه شناختی و برساخته ای گفتمانی در تثبیت و بازتولید ساختارهای سازنده جنسیت؛ همچنین به مثابه متنی تاریخی و قابل بازخوانی و بستری برای بازآفرینی مداوم نظام معنایی دوگانه ساز زنانه/مردانه.

ملاحظات روش شناسی

در این اثر از میان روش های کیفی روش تحلیل گفتمان کارآمد است؛ به منظور تحقق اهداف کلی و فرعی. تلاش می شود با الهام از ابزارهای تحلیلی دو روش دیرینه شناسی و تبارشناسی فوکو بازنمایی ساختارهای سازنده گفتمان جنسیت را در سبک معماری و فضای سنتی خانه های تاریخی دوره قاجار به تصویر بکشیم و از این رهگذر به فهم عمیقی از کارکرد اجتماعی زبان و نمود آن در عرصه های گوناگون حیات شخصی، خانوادگی و اجتماعی دست یابیم.
اساس گفتمان جنسیت در دوران قاجار مبتنی بر گزاره های جدی رایج آن دوره و قواعد و استراتژی های بیانی و نظری آن ها است که با تمرکز بر ویژگی های فضای معماری، چگونگی بازنمود ساختارهای مذکور در ناحیه بندی های فضایی و مکانی فضای معماری درون گرا (دوره قاجاریه) تحلیل می شود. بواسطه بنیان های نظری متنوع، استفاده عمومیت یافته مفهوم گفتمان در رشته های مختلف و کاربرد آن در سطوح متفاوت نظریه پردازی و روش شناختی، با طیفی از رهیافت های گوناگون تحلیل گفتمان، روبه رو هستیم که علی رغم اشتراک در مفروضات نظری و هستی شناختی، هریک از استراتژی ها و رویه های متفاوت در پژوهش بهره می گیرند.
به دلیل در هم تنیدگی نظریه و روش در تحلیل گفتمان نمی توان آن را به عنوان یک روش، جدا از مبانی نظری روش شناختی آن به کار برد. از این منظر، هر رهیافت تحلیل گفتمان نه صرفاً روشی برای تحلیل داده ها بلکه مجموعه کاملی است شامل: قضایای فلسفی (هستی شناسی و معرفت شناسی) مرتبط با نقش زبان در ساخت اجتماعی جهان، مدل های نظری، الگوهای روش شناختی برای کاربرد آن رهیافت در یک تحقیق، تکنیک های خاص تحلیل داده ها.
مفهوم گفتمان؛ بیانگر ویژگی های تاریخی چیزهای گفته شده و چیزهایی است که ناگفته باقی می ماند. از درون گفتمان های متفاوت، جهان متفاوت درک می شود. گفتمان ها نه تنها مربوط به چیزهایی است که می تواند گفته شود یا درباره اش فکر شود، بلکه درباره این نیز هست که چه کسی، در چه زمانی و با چه آمریتی می تواند صحبت کند. گفتمان ها، مجسم کننده معنا و ارتباطات اجتماعی هستند و همچنین شکل دهنده ذهنیت و ارتباطات اجتماعی ـ سیاسی (عضدانلو،۱۳۸۰: ۱۷-۱۶). در طیف نظری معناها، اینکه معنا و مفهوم گفتمان را در کجا و چگونه می بایست جست وجو کرد، دشوار است. آنچه فرایند تعریف مفهوم گفتمان را پیچیده می کند این است که هنگام استفاده از آن لازم است تشخیص داده شود واژه گفتمان در چه بافتی به کار رفته، و به تبع آن چه معنایی به خود گرفته است. درون نظریه فرهنگی به صورت یک کل که غالباً متاثر از آثار فوکو است، گفتمان اغلب به صورت ملغمه ای از معانی به کار می رود که نشئت گرفته از ریشه ها و تاثیرات لاتینی و فرانسوی آن، (به معنای گفتار/گفت وگو) و نیز معنای نظری خاص تری است که گفتمان را حیطه کلی تولید و چرخش احکام یا گزاره های قاعده مند می داند (میلز، ۱۳۸۸: ۱۶).
هر گفتمان با توجه به انواع نهادها و کاربست های اجتماعی مختلفی که در آن شکل می گیرد و با توجه به موقعیت، جایگاه و شان افرادی که صحبت می کنند یا می نویسند و کسانی که مخاطب آن هستند، فرق می کند. در هر صورت بندی گفتمانی می توان سه عامل را دخیل دانست که عبارت اند از: تدوین کنندگان یک گفتمان، متن و محتوی گزاره های یک گفتمان و بالاخره مخاطبان گفتمان.
درباره سطح بررسی و شناسایی تدوین کنندگان هر گفتمان به طورکلی با تاکید بر روش تبیین جامعه شناختی و به ویژه جامعه شناسی سیاسی، تمرکز بر نوع روابط میان نیروهای اجتماعی و قدرت سیاسی در جامعه است؛ بنابراین در بحث تدوین کنندگان گفتمان، ماهیت طبقاتی و جنسیتی تدوین کنندگان هر گفتمان، منبع مشروعیت تدوین کنندگان، ابزار مورد استفاده آن ها برای تدوین گفتمان مورد نظر، نوع ارتباطشان با قدرت سیاسی و گروه های اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است. در سطح دوم، به طور عمده توجه پژوهش به بررسی محتوای گزاره هایی است که در گفتمان درباره زن و موقعیت او در خانواده و اجتماع مطرح شده است. سطح سوم مورد بررسی مربوط به مخاطبان هر گفتمان است. بررسی ماهیت طبقاتی و حتی جنسیتی مخاطبان می تواند موجب تمایز صورت بندی های گفتمانی در سطح مخاطبان باشد؛ بنابراین، در گفتمان وحدت خاصی میان گزاره ها، تدوین کنندگان و مخاطبان گفتمان وجود دارد که آن را از سایر گفتمان ها متمایز می کند (نیکخواه،۱۳۹۰: ۳۶-۳۵).
در این بررسی با مجموعه ای از گزاره های بیانی سروکار داریم که ناهمسانند، و تدوین کنندگان آن ها افراد ذی صلاحی هستند که حق دارند درباره ابژه ها نظر دهند. با بررسی آثار در دسترس، به جمع آوری داده هایی پرداخته خواهد شد که در آن ها زن به عنوان یک ـ دیگری جنسی ـ مورد بحث بوده و بعد از آن سعی می شود روابط قدرت درباره گفتمان مزبور شناسایی شده و نشان داده شود که روابط قدرت چگونه گفتمان حاکم را ممکن ساخته اند و چگونه گفتمان به پشتوانه ای جهت بقای روابط قدرت تبدیل شده است. می توان با الهام از امکانات مفهومی و قواعد روش شناختی مطرح در آرای فوکو، تحلیل فضای جنسیتی را در معماری خانه های دوره قاجار در قالب مراحل زیر پی گرفت:
* بازشناسی گزاره های مرتبط با جنسیت که دانش ما نسبت به دوگانه زنانه/مردانه را در دوره قاجاریه شکل می دهند.
* تحلیل رویه های برساخته شدن فضای جنسیتی در معماری اندرونی و بیرونی خانه های دوره قاجار و تفاوت آن با برساخت جنسیت در فضای خانه های مدرن.
مفهومی که در مبحث تحلیل گفتمان در این اثر اهمیت ویژه ای دارد «دیگربودگی» است. این مفهوم نه تنها فرایند چگونگی شکل گیری هویت در درون یک گفتمان را توضیح می دهد، بلکه امکان شناخت تعاملات میان گفتمان ها را از طریق بررسی فرایند دیگرسازی فراهم می کند.
فوکو از جمله اندیشه پردازانی است که مفهوم دیگربودگی در نظریات او واژه ای محوری محسوب می شود. او از رهگذر تبارشناسی علوم انسانی، به این نتیجه رسید که آنچه در بستر علوم انسانی درباره خودبودگی جدید ساخته و پرداخته شده در یک رابطه دیگربودگی محض بوده است. به بیان دیگر، دانش به «خود» همواره از رهگذر دانش نسبت به «دیگری» حاصل شده است. مفهوم «دیگربودگی» فرایند چگونگی شکل گیری و بازنمایی هویت درون یک گفتمان را توضیح می دهد که در چگونگی تنظیم روابط نابرابر بین گروه های اجتماعی، قومی، فرهنگی و جنسیتی و... برساخته می شود. نمی توان تنها با یک شیوه خاص و قطعی به فرایند ساخت نظام معنایی هویت توجه کرد، صورت بندی مولفه هایی که «دیگری» به آن تعلق دارد بر اساس تفاوت با «خود» که در شرایط خاص تاریخی، اجتماعی و سیاسی شکل گرفته، تعیّن و توسعه یافته اند.
برساخت هویت جنسیتی و ساختارهای دوتایی زنانه/مردانه به منزله بخشی از میراث شناخت شناسی گفتمانِ نظام حاکم، حرکتی راهبردی در مجموعه ای مفروض از کنش های دلالت است که «دیگری» را از طریق این تقابل ایجاد می کند و این تقابل را مانند یک ضرورت متجسم می سازد (باتلر،۱۳۸۴). «دیگری» در اندیشه فوکو نه صرفاً به عنوان یک فرد یا گروه، بلکه نشانی است از اندیشه متفاوت و مخالف، گفتمان نوین و صورت بندی جدید از روابط قدرت. در اندیشه فوکو، روابط قدرت، جنسیت را درون گفتمان به مثابه یک ساخت معنایی که در همه عرصه های حیات فردی و اجتماعی تولید و بازتولید می شود، صورت بندی می کند.
به بیان فوکو گفتمان به عنوان قدرت، در هر زمینه ای چیزهایی را حفظ و چیزهایی دیگر را حذف می کند. گفتمان ها درباره موضوعات صحبت نکرده و هویت موضوعات را تعیین نمی کنند، بلکه آن ها سازنده موضوعات بوده و در فرایند این سازندگی، مداخله خود را پنهان می دارند؛ ازاین رو معانی و مفاهیم نه از درون زبان، بلکه از درون اعمال تشکیلاتی و ارتباطات اجتماعی ـ سیاسی افراد با یکدیگر، حاصل می شوند(بشیریه،۱۳۸۹). بر این اساس، موضوع اصلی گفتمان حکم است که همراه با قواعد و اعمال اجتماعی، شکل های هویت و روابط قدرت عمل می کند و در پیوند با راهبردهای حاکم شدن و مقاومت عمل می کند. به تعبیر بهتر، گفتمان نوعی قدرت است که در میدان اجتماعی می چرخد و می تواند به راهبردهای حاکم شدن و همچنین مقاومت بچسبد (خالقی،۱۳۸۲: ۲۶۶).
قدرت مورد نظر فوکو متفاوت از برداشت های متفاوت از قدرت است که در دست حاکمان باشد و فرمانبرداران فاقد آن باشند. قدرت در اینجا هم نیرویی مولد و هم نیرویی انقیادآور است؛ قدرت از آن جهت مولد است که کل جهان اجتماعی و شیوه های فهم ما از آن جهان و سخن گفتن ما درباره آن را تولید می کند و از آن جهت انقیادآور است که به واسطه انضباط، تنظیم کل امور روزمره انسان ها را با اعمال مقرارت دقیق بر زمان و مکان حضور بدن هایشان به عهده می گیرد (سلطانی،۱۳۸۴: ۴۵).
از میان رویکردهای تحلیل گفتمانی مورد بحث در این رساله، تنها نظریه گفتمانی فوکو این تعبیر از قدرت را می پذیرد که خودش را بر زندگی روزمره بلاواسطه ای که به فرد هویت می بخشد اعمال می کند، وی را با فردیت خاص خودش مشخص می کند، او را به هویت خودش می پیوندد، قانون حقیقتی بر وی تحمیل می کند که خود او باید آن را تصدیق کند و دیگران هم باید آن را در وجودش بازشناسند. این قدرت نوعی از قدرت است که افراد را به سوژه تبدیل می کند (دریفوس و رابینو،۱۳۸۹: ۳۴۸).
به طورکلی، فوکو به دنبال این بود که بداند چگونه انسان ها با قرارگرفتن در درون شبکه ای از روابط قدرت و دانش به منزله سوژه و ابژه تشکیل می شوند. به منظور فهم و کشف چگونگی برساخته شدن فضای جنسیتی با الهام از آرای فوکو، این اثر فضای عمومی و خصوصی را در پیوند با مناسبات قدرت نظام حاکم مطالعه می کنند. فوکو در تحلیل خود از قدرت/دانش مبتنی بر نظریه «دیده شدگی» در جست وجوی این است که بفهمد چه سوژه ها و ابژه هایی نشان داده شده و چه مواردی به غیاب رانده می شود.
چگونه جنسیت و زنانگی در گفتمان حاکم و فضای انضباطی و مرزبندی فضای خانه های عصر قاجار دیده می شود؛ این موضوع در پرتو شرحی توصیفی از فضای جنسیتی، تحلیل خواهد شد. همگام با دگرگونی های مناسبات قدرت به ویژه تغییراتی که در چهارچوب گفتمان مدرنیته درباره نقش زن و زنانگی در خانه و جامعه پدید آمد، ما شاهد تغییر در ساختار جنسیت در گفتمان فضایی شدیم؛ از این رو تغییرات در ساختار تولید و بازتولید و روابط زن و مرد در فضای خانه و خانواده، بر ضرورت تامل درباره تقسیم بندی نظام سلسله مراتبی و مرزبندی عرصه عمومی/خصوصی تاکید می کند که به آن خواهیم پرداخت؛ به این منظور پس از تامل نظری در مفهوم دیگربودگی و برساخت هویت جنسیتی فضای خانه های دوره قاجار رت معرفی خواهیم کرد که از قِبل آن چگونگی برساخته شدن هویت جنسیتی در گفتمان حاکم و فضای خانه های سنتی و معماری برونگرا در مبحث پایانی مورد مداقه قرار گیرد.

پیشگفتار

دیرزمانی است این «دیگری»ها در ذهن آشفته و منظم من، با شتاب و به آهستگی، می آیند و می روند و من پی هر کدام می روم و می آیم؛ اما هنوز اینجا هستم. انگار تاکنون نه رفته ام و نه آمده ام و اینک و همین لحظه است که بی قرار یکی از این «دیگری»ها می شوم و در انتظارش می نشینم؛ «دیگری» که در عین دلواپسی و بی قراری هایم، مرا به جایی که از آنِ من نیست می برد. دیگری که نیستیِ مرا رقم می زند اما همواره برای من مهم تر از هر آنچه هست بوده است. دست به قلم می برم تا از این «دیگری» بنویسم. دیگری که هیچ گاه رهایم نکرد و نخواهد کرد. پس می نویسم تا خود را از پسِ گفتار این دیگری بشناسم، تا دیگری را با هویت خود آشنا کنم.
شناخت و آشنایی با دیگری همچون غریبه ای آشنا در روان کاوی با چرخشی به درون و ذهن آغاز می شود، اما در علوم اجتماعی، دیدن دیگری و مکان و سرای او در عینیت و پی بردن به وجود همزادِ دیگر، متفاوت و در حال رقابت، بنیان اصلی شکل گیری هویت و حفظ آن در هر فرهنگی است.
من زن هستم. یک دیگری. تاریخ من، تاریخ دیگری است، تاریخِ دیگربودگیِ زن. آن زنِ دیگر... آن زن مسلمان، آن زن سیاه پوست، آن زن شرقی و آن زنِ دیگر و...
گفته اند دیگربودگیِ زن، مردانگیِ مرد را تحکیم می بخشد؛ اما آنچه که ناگفته مانده اینکه از طریق همین دیگربودگی، زن می تواند به تعالی برسد و روحش استعلا یابد، استعلایی که او را فراتر از خودمحوری، فایده گرایی و نتیجه گرایی می برد. منِ زن دقیقاً تا جایی است که در برابر «دیگری» زانو می زند و آزادی خود را قربانیِ ندای آغازین ترِ «دیگری» می کند. زن، خودآیین نیست، مرکز توجه نیست، او در جهانی دیگرآیین، مکلف، مسئول و پاسخگوست.
در حالی که زن مکلف، پاسخگو و مسئول زندگی خود و دیگری است، اما می خواهد به سر حد استقلال و انتخاب هم برسد. زنی که می خواهد خودش باشد، خودش را بسازد و بار دیگر متولد شود، با یک سوال مهم روبه رو خواهد شد؟ چگونه باید بود؟ چگونه باید نه زنی بود که حافظه کور سنت های گذشتگان است و نه زنی که عاریتی و تقلیدی از فرهنگ غربی است؟
بررسی هویت زن در دو دوره زیستیِ سنتی و مدرن همواره مرکز توجه حوزه های علوم انسانی بوده است. جامعه شناسان بر این باورند هویت یابی شخص با دیالکتیک میان فرد و جامعه شکل می گیرد و در واقع شخصیت آدمی در فرایند اجتماعی شدن او ساخته می شود. هویت که کیستی و چیستی فرد است محصول ارتباط است و پاسخ به این کیستی و چیستی بدون خرد و آگاهی فرد از تاریخ و اجتماع خود و دیگری غیرممکن است. «دیگری» باید باشد تا سوژه ساخته شود و به میانجی این دیگری، ارزش ها، نمادها و فرهنگ انتقال می یابند.
در جامعه سنتی و نظام ساختاری مورد بحث این کتاب در دوره قاجار؛ جامعه ایرانی فردیت و تخصصی شدن را برنمی تابد؛ تفکیک فرد از جمع دشوار و تقسیم کاراجتماعی بسیار ساده تر و ابتدایی است، گذشته محترم و باارزش شمرده می شود و هر فعالیت یا تجربه ای در جهت حفظ و تداوم گذشته صورت می گیرد؛ گذشته ای که در قالب فرهنگ به عنوان مهم ترین و غنی ترین منبع هویت سازی، به حال و آینده وصل می شود.
در تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، به ویژه دوره قاجار، این هویت مردانه بوده است که حوزه های اقتدار را در اختیار داشته و هویت زنانه فقط منحصر به فضای خصوصی و امور خانگی بوده است. زن که در فضای محدود و بسته اندرونی رشد می کند هیچ شناخت و دانشی به دنیای بیرون و فضای عمومی ندارد. اعتراض به وضعیت موجود یا بازخواست از مردان موجب ازبین رفتن صورت مثبت زن و زایل شدن مقام معشوقی اوست؛ بنابراین برای اینکه او را به عنوان یک زن خوب و پذیرفتنی بشناسند، باید کدبانویی مطیع و صبور، همسری مهربان و فداکار و مادری دلسوز و بدون هیچ چشم داشت مادی باشد.
از این رهگذر، زنانگی خاص در فضای اندرونی یعنی در ـ مکان جنسیِ زنانه و نشو و نمای ابَرزنانگی ـ برساخته می شود که مستوری اش از آن سوی دیوارهای بلندِ حجاب تقدیس شود یا نجابتش در مقامِ یک پرده نشین تکریم شود. نظام پدرسالاری که به عنوان یک گفتمان مطرح می شود نابرابری جنسیتی را امری طبیعی جلوه می دهد و زن را از حضور در عرصه عمومی و محیط بیرون باز می دارد و اگر زن بخواهد از این تقسیم بندی بگذرد و در اجتماع حضور یابد و زیست ـ جهان دنیای بیرون و نبود مرزبندی جنسیتی را تجربه کند، او را کنار می گذارد، انگ ضدِزن بر دامانش روا می دارد و طردش می سازد.
بر این اساس در گفتمان پدرسالاری در دوره قاجار دو تصویر از زن نشان داده شده و نام گذاری می شود:
زن یا ضعیفه مستوره است و مطاع اِذن شوهر یا اینکه قهراً میل به نمایش دارد و راغب به غنج و بَرج... او یا در اندرونی باقی و به تدبیر منزل و تربیت اولاد مانوس یا از کف نفس و ناموس، مایوس و در بیرون و قهوه خانه، ساقی و وافی... زن یا از نظرها غایب است و فاخر، یا طالب آزادی است و به خودسری شاکر، یا بی چادر است و مکشوف یا عفیف است و مستور...

در کار گلاب و گل، حکم ازلی این شد
کو شاهد بازاری، این پرده نشین باشد

مبنای هستیِ این دو زن که بر پایه ـ پرده نشینی و مستوری ستایش شده و یا بر اساس دیده شدگی ـ تقبیح و طرد خواهد شد، خواهان روشن شدن این مطلب است که فضای خانه ها به عنوان یک متن و بستری برای بازتولید نظام معنایی زن به عنوان یک «دیگری جنسی» قابل تامل و تفکر است.
توجه به چرایی و چگونگی هویت و روابط جنسیتی تاثیرگذار بر فهم و تجربه خانه به عنوان مکانی که زنان و مردان باهم در آن زندگی کرده و با هم تعامل دارند، درون مایه اصلی این کتاب را تشکیل می دهد. به عبارت دیگر، این اثر به دنبال آن است که چگونگی بازنمایی جنسیت به عنوان یک ساخت معنایی، تاریخی و فرهنگی را در معماری درون گرای دوران قاجار، مبتنی بر مشاهدات ویژگی های خانه های تاریخی و درون گرا، واکاوی کند.
باورم آن است که این پژوهش نقاط قوت خود را مدیون روشنگری های ارزنده استاد گرامی و خواهر بزرگوارم خانم «دکتر نرگس نیکخواه قمصری» بوده، کسی که همه را به استقامت و صبر فرا می خواند و خود چون کوه استوار است و مسئولیت کاستی های آن متوجه نگارنده است و بدیهی است ژرف نگری های نقادانه خواننده محترم، راهگشای مطالعات بعدی ام خواهد بود.

نظرات کاربران درباره کتاب دیگری در اندرونی

ایده خوبی دارد ولی نثر پر دست انداز و نقل قول های نظری فراوان و نیاوردن مثالی از نقشه و پلان و ... خواندن کتاب را سخت کرده، ارزش وقت گذاشتن ندارد.
در 6 ماه پیش توسط فاطمه موسوی
با حوزه مطالعاتی من همخوانی دارد: ارتباط فضا و مکان با پویایی های هویتی.
در 8 ماه پیش توسط naf...ani