فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آشنایی با قرآن

کتاب آشنایی با قرآن
تفسیر سوره‌های اعلی،غاشیه،فجر،بلد،شمس،لیل،ضحی،انشراح ،تین

نسخه الکترونیک کتاب آشنایی با قرآن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آشنایی با قرآن

کتاب حاضر جلد سیزدهم مجموعه «آشنایی با قرآن» است که شامل تفسیر سوره‌های اعلی، غاشیه، فجر، بلد، شمس، لیل، ضحی، انشراح و تین توسط شهید آیت‌اللّه‌ مطهری است.

  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.5 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب آشنایی با قرآن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

کتاب حاضر جلد سیزدهم مجموعه «آشنایی با قرآن» است که شامل تفسیر سوره های اعلی، غاشیه، فجر، بلد، شمس، لیل، ضحی، انشراح و تین توسط شهید آیت اللّه مطهری است که در جلسات هفتگی و در جمع عمومی در منطقه قلهک تهران در سال ۱۳۵۶ ایراد شده است. این مجلد همچون مجلدات قبلی از بیان روشن و رسا و محتوایی غنی و پر نکته برخوردار است و گاه به تناسب موضوع، به مسائل اجتماعی یا علمی روز نیز پرداخته شده است.
از دوره «آشنایی با قرآن» تنها جلد چهاردهم باقی مانده است که به زودی از چاپ خارج خواهد شد و در نتیجه جلد ۲۸ مجموعه آثار استاد شهید نیز امکان انتشار می یابد. جلد چهاردهم شامل تفسیر سوره علق تا آخر قرآن کریم است.
تنظیم اولیه سوره های اعلی و غاشیه توسط آقای دکتر علی مطهری و بقیه توسط حجه الاسلام صدرا هادیزاده (نوه استاد شهید) انجام شده و ویرایش علمی و بازخوانی کل کتاب توسط آقای دکتر علی مطهری (عضو هیئت علمی گروه فلسفه و کلام دانشکده الهیات دانشگاه تهران) صورت پذیرفته است. بدین وسیله از هر دو بزرگوار تشکر می شود.
از خدای متعال توفیق بیشتر در تدوین و نشر آثار آن عالم ربانی، حاصل عمر و پاره تن امام خمینی(ره) مسئلت می کنیم.

پنجم مرداد ۱۳۸۹
برابر با نیمه شعبان ۱۴۳۱

۱

تفسیر سوره اعلی

بسم اللّه الرحمن الرحیم

الحمد للّه ربّ العالمین بارئ الخلائق اجمعین و الصلاه و السلام علی عبداللّه و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمّد صلی الله علیه و آله و اله الطیبین الطاهرین المعصومین. اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم:
بِسمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. سَبِّحِ اسمَ رَبِّک الاَْعْلی. اَلَّذی خَلَقَ فَسَوّی. وَ الَّذی قدَّرَ فَهدی. وَ الَّذی اَخْرَجَ الْمَرْعی. فَجَعَلَهُ غُثاءً اَحْوی(۱).
سوره مبارکه سَبِّحِ اسمَ است. ابتدای این سوره توحید است یعنی این سوره با توحید شروع می شود و در این سوره بیشتر مسئله تذکر به مردم و تبلیغ اسلام و دعوت مردم مطرح است. این سوره با این جمله شروع می شود: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الاَْعْلی تنزیه کن نام پروردگار برترت را. در این جمله چهار کلمه به کار برده شده است: تنزیه، اسم، رب، اعلی.

کلمه «اعلی»

کلمه «اعلی» مفهوم «برتر» را می دهد؛ نظیر کلمه «اکبر» یا «اعظم» است که در مورد خدا به کار می بریم. مثلا می گوییم اَللّه ُ اَکبَرُ یا می گوییم اَلرَّبُّ اَعْلی. «اکبر» اسم تفضیل از «کبیر» است؛ کبیر یعنی بزرگ، و اکبر یعنی بزرگتر. «اعلی» نیز اسم تفضیل از «عالی» است؛ عالی یعنی برین، و اعلی یعنی برترین. منتها در اینجا یک نکته هست که این نکته را در روایات اهل بیت به ما تذکر داده اند که وقتی ما به خدای متعال «اکبر» یا «اعلی» می گوییم این توهم برای ما پیدا نشود که خدا را با اشیاء مقایسه می کنیم و در مقایسه با اشیاء او را بزرگتر یا برتر از اینها به حساب می آوریم. اگر ما این جور فکر کنیم دچار یک نوع شرک خفی هستیم. عظمت و کبریائی و علوّ ذات حق به نحوی است که اصلا قابل مقایسه نیست و مقایسه در آنجا معنی ندارد.
حال در مقام مثال عرض می کنم: شما دو شی ء محدود را می توانید با یکدیگر مقایسه کنید؛ هر اندازه هم که یکی از دیگری بزرگتر باشد، اگر محدود باشند باز قابل مقایسه اند. مثلا حجم شیئی که یک سانتی متر مکعب است با حجم بزرگترین ستاره ها که خورشید هم در برابر آن یک ذره حساب می شود، باز قابل مقایسه است، یعنی این یک چندمِ اوست. شما حجم یک اتم را با خورشید یا بزرگترین ستاره ها در نظر بگیرید، باز مقایسه هست، یک کسر یک چندم در اینجا هست ولو در مخرج کسر بسیار صفر بگذارید حتی از اینجا تا خورشید، ولی باز بالاخره مقایسه است و یک چندم شمرده می شود که این یک چندم اوست، چون بالاخره او متناهی است این هم متناهی. میان متناهی و متناهی می شود مقایسه کرد ولو اینکه فاصله اینها آنقدر زیاد باشد که در تصور بشر نمی گنجد و نمی شود گفت یک هزارم یا یک میلیونم یا یک میلیاردم و... بلکه اصلا بشر برای آن عدد ندارد؛ ولی در عین اینکه عدد ندارد، میان اینها یک رابطه مقایسه ای هست، یعنی این یک چندم اوست ولو یک چندمی که بشر نمی تواند در خیال خود بگنجاند.
اما میان متناهی و نامتناهی اصلا قیاس کردن غلط است. مثلا اگر ما بگوییم فضای عالم و ابعاد عالم غیرمتناهی است، بعد یک بُعدی مثلا بعد این اتاق را در نظر بگیریم و بگوییم بعد این اتاق بزرگتر است یا بعد عالم؟ این یک چندم اوست؟ اگر واقعا ابعاد عالم غیرمتناهی باشد (چون ثابت نیست که غیرمتناهی باشد) اصلاً «یک چندم» معنی ندارد. در مورد خداوند حتی از این هم بالاتر است. اصلا در مقابل عظمت پروردگار چیزی به تصور انسان نمی آید که در مقابل او چیزی باشد. این است که به ما فرموده اند که وقتی می گویید اَللّه ُ اَکبَرُ، این جور خیال نکنید که خدا بزرگتر است از مخلوقات خودش، یعنی وقتی که مخلوقات را (آن بزرگها مثلا بزرگترین ستاره ها را) در مقابل خدا می گذاریم بگوییم خدا از اینها بزرگتر است؛ بلکه بگویید خدا بزرگتر است از هر چه که من او را به آن توصیف کنم، اَکبَرُ مِنْ انْ یوصَفَ. من خدا را به هر عظمتی که توصیف کنم باز نتوانسته ام او را آنچنان که هست توصیف کرده باشم، باز او را به اندازه فهم خودم توصیف کرده ام.
حال، از اینجا شما می فهمید که چرا در نماز این همه ما تسبیح و تنزیه داریم. خود اَللّه ُ اَکبَرُ هم تسبیح و تنزیه است. در رکوع می گوییم: سُبْحانَ اللّه ِ یا: سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمدِهِ. در سجود می گوییم: سُبْحانَ اللّه ِ یا: سُبْحانَ رَبِّیَ الاَْعْلی وَ بِحَمدِهِ. در رکعت سوم و چهارم به جای حمد و سوره می گوییم: سُبْحانَ اللّه ِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه ُ وَ اللّه ُ اَکبَرُ، که سُبْحانَ اللّه و اَللّه ُ اَکبَر آن تنزیه است. نماز ما با اَللّه ُ اَکبَرُ که تنزیه است شروع می شود، وارد قرائت می شویم، قرائت می کنیم، خدا را با حمدی که خود او نازل کرده می خوانیم و سوره ای را که خود او نازل کرده می خوانیم، بعد باز می گوییم اَللّه ُ اَکبَرُ. می رویم به رکوع، بلند می شویم: اَللّه ُ اَکبَرُ. می رویم به سجود، بلند می شویم: اَللّه ُ اَکبَرُ. سجود دوم، بلند می شویم: اَللّه ُ اَکبَرُ. در بند بند نماز اَللّه ُ اَکبَر آمده. همه، این معناست که من هر که باشم، هر مقدار عارف باشم ولو پیغمبر باشم، خدا را که توصیف می کنم به اندازه معرفت خودم توصیف می کنم. با اینکه میان توصیف ما خدا را و توصیف پیغمبر خدا را فاصله، غیر متناهی است در عین حال پیغمبر می فرمود: خدایا لا اُحْصی ثَناءً عَلَیک اَنْتَ کما اثْنَیتَ عَلی نَفْسک(۲) من نمی توانم تو را آنچنان که شایسته ذات مقدس توست توصیف کنم، تو آنچنان موصوفی که خودت خودت را توصیف می کنی. بله پیغمبر در وقتی که دیگر از خود بیخود است و او زبان خداست و خداست که دارد از زبان او حرف می زند توصیف او همان توصیف حقیقی است. این کلمه «اعلی».

اسم «رب»

اینجا خدای اعلی با یک اسم خاص یاد شده است و آن اسمِ «ربّ» است. همیشه گفته ایم هر اسمی از اسماء پروردگار یک شان از شئون او و یک صفت از صفات او را بیان می کند. اسم «ربّ» صفت تکمیل کنندگی، پرورش دهندگی و تربیت کردن را بیان می کند. با اینکه «ربّ» از ماده «رَبَبَ» است نه از ماده «رَبَیَ» ولی در اینجا همان معنای «رَبَیَ» را می دهد: خداوندگار، صاحب اختیار، صاحب اختیاری که آنچه را که در اختیار اوست [ پرورش می دهد] نه از او استفاده می کند.
همیشه گفته ایم که «ربّ» ترجمه دقیق فارسی ندارد ولی ترجمه ای که شاید نزدیک باشد «خداوندگار» است. خداوندگار یعنی صاحب، صاحب اختیار؛ مثل مالک. اما خدا ربّ است، انسان هم نسبت به مملوکهای خودش رب و خداوندگار است یعنی صاحب است ولی با این تفاوت که انسان اینچنین صاحبی است که به وسیله آن مملوک، خودش را تکمیل می کند؛ یعنی آنچه که انسان صاحب اوست، او مربی و تکمیل کننده انسان است. انسان اگر مالک ثروت است از ثروت استفاده می کند، این ثروت وسیله ای است برای اینکه او بتواند زندگی کند، ولی «خدا صاحب است» به معنی این است که خدا تربیت کننده و مکمل اشیاء است. «انسان خداوندگار است» یعنی انسان نیازمند به آن چیزی است که خداوندگار آن است و به یک معنا او خداوندگار انسان است، چون این به او نیاز دارد؛ اگر او به این نیاز دارد این هم به او نیاز دارد. اگر انسان یک اتومبیل دارد، به اتومبیل نیازمند است. (احیانا اتومبیل هم به او نیازمند است چون کار می کند، باید روغنش را عوض کند و خرابیهایش را ترمیم کند ولی بیشتر از آنکه اتومبیل به او نیازمند باشد او به اتومبیل نیازمند است.) اگر انسان یک الاغ دارد، بیش از مقداری که الاغ به او نیاز دارد او به الاغ نیاز دارد. این حیوان در یک خوراک ساده ای به این نیاز دارد ولی این در کارش خیلی به او نیاز دارد. در واقع انسان خداوندگار هر چه که هست محتاج و نیازمند به اوست و اوست که نیاز این را برطرف می کند. ولی خداوند متعال یگانه ذاتی است که خداوندِ همه موجودات است در حالی که بی نیاز از همه موجودات است و مربی و مکمل همه موجودات است و موجودات نیاز خودشان را به [ وسیله] او رفع می کنند. این، فرق میان ربوبیت و خداوندگاری او و خداوندگاری انسان اشیاء راست. این است که خدا را که می گوییم رب، یعنی مربی، مکمل اشیاء، از نقص به کمال برنده اشیاء.
حال اینجا چرا نفرمود مثلا «سَبِّحِ اسمَ خالِقِک الاَْعْلی یا: رازِقِک الاَْعْلی» فرموده «رب»؟ چون مسئله ای که ذکر می کند مسئله تبلیغ و دعوت مردم است. بعد می خوانیم: فذَکرْ اِنْ نَفَعَتِ الذِّکری. سَیذَّکرُ مَنْ یخْشی. وَ یتَجَنَّبُهَا الاَْشقی. اَلَّذی یصْلَی النّارَ الْکبْری. ثُمَّ لا یموتُ فیها وَ لا یحْیی. قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکی(۳). به پیغمبر امر می کند مردم را دعوت کن، مردم را تبلیغ کن، یعنی مردم را تربیت کن. از این جهت است که پیغمبر در اینجا مظهر اسم «ربّ» پروردگار است، به اذن پروردگار مردم را تربیت می کند. این است که کلمه «رب» آمده.

کلمه «اسم»

کلمه دیگری که در اینجا داریم کلمه «اسم» است. اسم یعنی نام. مکرر گفته شده است که ما دو جور اسم داریم. یک نوع اسم که معمولا در اسمهای شخصی و اَعلام است، فقط نامگذاری است برای تشخیص، یعنی به معنی اسم هیچ توجهی نیست. این نامگذاریها فقط علامت است برای اینکه وقتی می خواهند [ چیزی را] به یکدیگر بفهمانند، با آن علامت بفهمانند. وقتی می گویند «تهران» با این اسم، با این علامت(۴)، با این لفظ فورا این شهر به یادمان می آید. وقتی می گویند «اصفهان» آن شهر دیگر به یادمان می آید. اینکه تهران را چرا تهران می گویند و ریشه اش چیست، [ مورد توجه نیست.] لابد یک ریشه ای دارد. ریشه اش هر چه بوده ولی امروز دیگر کسی به آن معنا توجه ندارد. بعضی گفته اند «ران» به معنی دره است، اینجا یک دهی بوده، می گفتند تهران یعنی تهِ ران، یعنی تهِ آن دره، کم کم اینجا بزرگ شده. من نمی دانم این راست است یا دروغ. یا اگر اسم انسانی را احمد یا محمود یا حسن می گذارند، فقط برای علامت بودن است و الاّ گاهی اسمها اصلا ضد مسمّی در می آید. مثل همان مَثَل معروف: غلامهای سیاه که از قدیم می آوردند، خیلی از آنها اسمشان کافور بود. کافور سفید است و آن غلام، سیاه (برعکس نهند نام زنگی کافور).
در اسم گذاری بحثی نیست ولی اسمهای خداوند هیچ کدام از این قبیل نیست، اسمهای خداوند هر کدام به اعتبار معنی آن به خدا گفته می شود. حتی لفظ «اللّه » هم که عَلَم است با عَلَمهای دیگر فرق می کند. مثلا ما به خدا که می گوییم «رحمن» به اعتبار معنی رحمانیتش می گوییم نه اینکه فقط اسمش را گذاشته ایم «رحمن». همین طور رحیم، علیم، قدیر، حیّ، سمیع، بصیر، اَلْمَلِک، القدّوس، المهیمن، العزیز، الجبار، المتکبّر، این همه اسمی که داریم ـ که نود و نه اسم از اسماء خدا در خود قرآن آمده است و تازه قرآن نخواسته محدود کند؛ در روایات و ادعیه در حدود هزار اسم برای خدا ذکر شده ـ هر اسمی یک شانی از شئون الهی را بیان می کند.
پس «اسم» درباره خدا، که می گوییم اسم خدا، یکی به معنی لفظی است که به کار می بریم، و دیگر به معنی آن صفت خدا، صفت خدایی خدا، رحمانیت خدا، رحیمیت خدا. بعد ببینیم این «اسم» که در اینجا آمده مقصود اسم لفظی است یا مقصود از «اسم» خود صفت است؟

کلمه «تسبیح»

برویم سراغ کلمه «تسبیح» (سَبِّحْ). تسبیح یعنی تنزیه، منزه دانستن، مبرّا دانستن. خداوند متعال صفات کمالیه یا جمالیه و صفات جلالیه دارد، یا به تعبیر دیگری که متکلمین و فیلسوفان می گویند، صفات ثبوتیه و صفات سلبیه دارد. مقصود چیست؟ صفات ثبوتیه یعنی صفاتی که خدا را باید با آن صفات خواند و توصیف کرد، مثل همانهایی که ما معمولا در نماز توصیف می کنیم: اَلْحَمْدُ لِلّهِ. اَللّه اگرچه می گویند عَلَم است ولی آن هم به یک معنا صفت است. رَبِّ الْعالَمین (رب). اَلرَّحْمن، اَلرَّحیم، مالِک یوْمِ الدّین. قُلْ هُوَ اللّه ُ اَحدٌ. «احد» از صفات کمالیه است. همین طور اَلصَّمَد.
صفات سلبیه آن چیزهایی است که باید خدا را از آنها منزه شمرد، چون حکایت از یک نقص می کند. نقص یعنی آنچه که به نیستی و به محدودیت [ باز می گردد.] هر چه که از محدودیت وجود ناشی بشود بازگشتش به نیستی و عدم است و نقص است. در همان سوره قُلْ هُوَ اللّه ُ بعد از اَللّه ُ الصَّمَدُ می گوییم لَمْ یلِدْ او نزاییده است، والد نیست. اعم از این است که پدر نیست یا مادر نیست. وَلَدَ یلِدُ در زبان عربی، هم درباره پدر می گویند هم درباره مادر. در فارسی به مادر «والده» به معنای زاینده می گوییم ولی به پدر همان لفظ «پدر» را می گوییم و لفظی نداریم که به پدر بگوییم زاینده. اما در عربی به پدر می گویند والد، یعنی زاینده فرزند، به مادر می گویند والده، یعنی زاینده، چون زایش از هر دو است. اصلا معنای زایش این است که یک چیزی از درون چیز دیگر بجوشد و از او جدا شود و بیرون بیاید. مثل اینکه می گوییم آب از زمین زایش می کند، یعنی در درون زمین و در لابلای اعماق زمین هست، بعد بیرون می آید. نطفه ابتدا از وجود پدر زایش می کند و می رود در رحم مادر، بعد از رحم مادر باز زایش می کند، متولد می شود و بیرون می آید؛ پس هم پدر زاینده است هم مادر.
خدای متعال لَمْ یلِد است، نه پدر است و نه مادر برای هیچ موجودی و هیچ مخلوقی. آنهایی که یک مخلوقی را فرزند خدا می دانند، از تنزیه بدورند. خدا خالق موجودات است نه والد موجودات؛ یعنی خداوند با اراده خودش موجودات را ایجاد می کند نه اینکه از وجود خودش چیزی را بیرون می تراواند. اگر خدا از وجود خودش چیزی را بیرون می تراوانْد و چنین چیزی معنی می داشت، خداوند والد موجودات بود ولی این جور نیست(۵). اگر ما نسبت پدری به خدا بدهیم خدا را تسبیح نکرده ایم. زاییدن به هر معنایی، از مختصات اجسام و موجوداتی است که این محدودیت جسمانیت را دارند. «وَ لَمْ یولَدْ» زاییده شدن هم همین طور است. هم زاینده باید جسم و محدود باشد هم زاییده شده. خدا نه زاینده است، پس پدر نیست، و نه زاییده شده است، پس فرزند نیست. پس آنهایی که اَب و ابن می گویند و همه را هم یک چیز حساب می کنند، خدای پدر، خدای فرزند؛ [ باید به آنها گفت] خدا نه پدر است و نه فرزند. غرض اینکه اینها را ما تنزیه می گوییم. نسبت عجز دادن ضد تنزیه است. همین طور ظلم و جهل. اینها همه از نقص و نیستی است.

معنی آیه

حال، اینجا فرمود: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الاَْعْلی، نفرمود: سَبِّحْ رَبَّک الاَْعْلی. اگر این طور می فرمود معنای دیگری داشت، مثل «سُبْحانَ رَبِّک رَبِّ الْعِزَّهِ عَمّا یصِفونَ» و «سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ» و «سُبْحانَ رَبِّیَ الاَْعْلی وَ بِحَمْدِهِ» بود. ولی اینجا فرموده است: سَبِّحْ «اِسْمَ» رَبِّک الاَْعْلی اسم پروردگار خودت را تسبیح و تنزیه کن. اینجا «اسم» را چه به معنی لفظ بگیریم (همین الفاظی که درباره خدا به کار می بریم، لفظ اللّه ، رحمن، رحیم) و چه به معنای حقیقت اینها بگیریم که صفات پروردگار است، هر دو باید تسبیح شود.
پس صفات پروردگار را که تسبیح می کنیم یعنی برای خداوند صفتی را که لایق ذات او نیست و صفت سلبی است اثبات نکنیم. در این مورد در قرآن زیاد آمده، مانند: وَ ذَرُوا الَّذینَ یلْحِدونَ فی اسْمائِهِ(۶). الحاد در اسم خداوند، منحرف کردن در اسم خداوند، ضد تنزیه است.

مقصود آیه تسبیح اسماء لفظی است

ولی در اینجا بعضی از مفسرین ـ و تفسیر المیزان بالخصوص ـ نظری داده اند که نظر خوبی است. ایشان می فرمایند به قرینه اینکه این آیه در مقام این است که به پیغمبر دستور می دهد تبلیغ کن و چگونه تبلیغ کن، اینجا مقصود از تسبیح اسم، تسبیح خود همین الفاظ است، یعنی تنزیه کردنِ خود همین الفاظ، همین اسم اَللّه ، اسم رحمن، اسم رحیم. اگرچه اینها لفظ اند ولی چون لفظهایی هستند که برای آن معنای مقدس و منزه به کار برده می شوند، اینها هم باید از یک سلسله آلودگیها منزه و مقدس باشند، چطور؟
بعضی آلودگیها را که شاید مورد عنایت این آیه نباشد عرض می کنم برای اینکه مطلب روشن شود. مثلا به ما می گویند دست بی وضو به اسم «اللّه » نزنید، یعنی او را مقدس بشمارید، با اینکه اسم «اللّه » لفظی است که مثلا روی کاغذ با مرکب نوشته شده است و یک کاغذ و مرکب بیشتر نیست ولی خود همین کاغذ و مرکب چون نمایانگر آن معنای مقدس است احترام دارد. زیر دست و پا نیندازید، دست بی وضو به آن نزنید. این در مقام کتابت.

نظرات کاربران درباره کتاب آشنایی با قرآن