فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پانزده گفتار

کتاب پانزده گفتار

نسخه الکترونیک کتاب پانزده گفتار به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پانزده گفتار

اسلام و نیازهای جهان امروز. پس چنین فرض شده است که جهان امروز نیازهایی دارد. در جهان امروز نیازهایی وجود دارد، آنهم در سطح جهانی نه در سطح مثلاً ملی و قومی یا فردی. و ثانیا خود به خود به ذهن شنونده محترم، این مطلب خواهد آمد که وقتی گفته می‌شود «اسلام و نیازهای جهانی» گوینده می‌خواهد درباره این مطلب سخن بگوید که یک سلسله نیازمندیها و دردمندیها در سطح جهانی و با مقیاس جهانی وجود دارد و این اسلام است تنها قدرتی که می‌تواند این نیازهای جهانی را رفع کند و این دردمندیهای جهانی را شفا بخشد.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.85 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۴۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پانزده گفتار

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



اسلام و نیازهای جهان امروز

این سخنرانی در حدود سال ۱۳۴۷ در حسینیه ارشاد ایراد شده است.

بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه ربّ العالمین بارئ الخلائق اجمعین و الصلوه و السلام علی عبداللّه و رسوله و حبیبه و صفیه سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمّد صلی الله علیه و آله و علی اله الطیبین الطاهرین المعصومین اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم.

فاَمَّا الزَّبَدُ فَیذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما ینْفَعُ الناسَ فَیمْکثُ فِی الاْرْضِ(۱).

اسلام و نیازهای جهان امروز. پس چنین فرض شده است که جهان امروز نیازهایی دارد. در جهان امروز نیازهایی وجود دارد، آنهم در سطح جهانی نه در سطح مثلاً ملی و قومی یا فردی. و ثانیا خود به خود به ذهن شنونده محترم، این مطلب خواهد آمد که وقتی گفته می شود «اسلام و نیازهای جهانی» گوینده می خواهد درباره این مطلب سخن بگوید که یک سلسله نیازمندیها و دردمندیها در سطح جهانی و با مقیاس جهانی وجود دارد و این اسلام است تنها قدرتی که می تواند این نیازهای جهانی را رفع کند و این دردمندیهای جهانی را شفا بخشد.

اصل نیاز

اصل نیاز و احتیاج، اصلی است که در فلسفه و در علوم مورد استعمال زیادی دارد و اساسا خلقت بر اساس نیاز و احتیاج به وجود آمده است. بگذریم از آنچه که فلاسفه در باب مناط احتیاج به علت، می گویند احتیاج و امکان است، حتی در علوم جزئی نقش نیاز و احتیاج فوق العاده روشن شده است. نمی خواهم در مقدمه معطل بشوم، همین مقدار می خواهم اشاره کنم که در نظام آفرینش، تنها چیزی قابل بقاست که مورد نیاز بوده باشد و همان مورد نیاز بودن ضامن بقای اوست. به عبارت دیگر تنها چیزی قابل بقاست که اثر نیک و مفید نسبت به سایر اجزای عالم و پیکره عالم داشته باشد. اگر بی خاصیت و بی اثر باشد، محکوم به زوال و فنا و نیستی است. قرآن می فرماید: فاَمَّا الزَّبَدُ فَیذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما ینْفَعُ الناسَ فَیمْکثُ فِی الاْرْضِ. اوّل مثلی ذکر می کند. باران را مثل می زند که به کوهساران می بارد، سیلی جاری می شود، این سیل رودخانه ها و جویها را پر می کند. در برخوردی که این سیل [ با اشیاء سر راه خود]  می کند و به علت خلطهایی که پیدا می کند کفهایی بر روی سیل پیدا می شود. احیانا و بلکه همیشه این کف روی سیل را می پوشاند. قرآن می فرماید مَثَل آنچه که مفید و حق است مَثَل آن سیل است و مَثَل آنچه که مفید و موثر و مورد نیاز نیست مَثَل آن کف روی آب است. کف می رود، هوا می شود ولی آب باقی می ماند و نتیجه می بخشد. بعد می فرماید به طور کلی: وَ اَمّا ماینْفَعُ النّاسَ فَیمْکثُ فِی الاْرْض.
زیست شناسها می گویند در اعضا و جوارح پیکره یک موجود زنده، هر عضوی تا وقتی قانون خلقت به او اجازه بقا می دهد که آن عضو مفید و موثر و مورد نیاز باشد. همینکه این عضو از اثر افتاد و دیگر مورد نیاز نبود، دستگاه منظمِ خودکار هدایت شده خلقت آن را حذف می کند، می گوید وجود تو دیگر مورد نیاز نیست باید بروی. در اقتصاد هم همیشه آن کالایی می تواند باقی بماند و در بازار عرض وجود کند که مورد نیاز باشد.
در اجتماع که بحث مورد نظر ماست این قانون حکمفرماست. هرچیزی که مورد نیاز اجتماع و مفید به حال اجتماع باشد و اجتماع را به سوی خیر و تکامل هدایت کند، در نظام خلقت باقی و برای اجتماع بشر محفوظ می ماند. و اگر مورد نیاز نبود، با قسر و زور و جبر نمی توان نگهداریش کرد. قانون خداست. اگر قرآن می گوید: اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظونَ(۲) به دلالت التزامی این جور می خواهد بگوید: این قرآن همیشه مورد نیاز بشر خواهد بود، بنابراین ما همیشه آن را محفوظ نگه خواهیم داشت. درست است، ما و شما وظیفه داریم، بسیار وظیفه سنگینی داریم ولی یک مطلب هست: اگر اسلام در ذات و طبیعت خودش این قدرت را نداشته باشد که نیازهای جهان بشری را رفع کند، اگر دوای درد بشر نباشد، ما و شما و هزاران حسینیه های ارشاد بخواهند به زور نگهش دارند، امکان ندارد (القسر لایدوم). ولی اگر اسلام این قدرت و توانایی را داشته باشد باقی می ماند. تنها وظیفه ای که ما داریم این است که این احساس احتیاج را در بشر بیدار کنیم و این امرِ مورد نیاز را به این بشر محتاج عرضه بداریم. نقش حسینیه های ارشاد و امثال آن این است که این احساس احتیاج را در بشر بیدار کند، آگاهش کند، متوجهش نماید که تو به اسلام محتاجی، بعد اسلام را عاری از هر پیرایه ای به او عرضه بدارد. دیگر همان کافی است، نمی خواهد ما و شما نگهدارش باشیم، او خودش جای خودش را باز می کند.

سخن پیامبر صلی الله علیه و آله

سخنی دارد رسول اکرم که حتی فقها آن را معتبر شناخته اند. شیخ انصاری می گوید اگرچه مرسل است ولی چون از قدیم الایام مورد استناد فقهاست «منجبرٌ بعمل الاصحاب». جزء احادیث معتبر فقه ماست: اَلاْسلامُ یعْلوا وَ لایعْلی عَلَیهِ. پیغمبر اسلام فرمود: اسلام بالا می رود، چیزی بر اسلام برتری پیدا نمی کند. به این جمله رسول اکرم از زوایای مختلف نظر شده است. فقها روی حساب خودشان این جمله را به اصطلاح «انشاء» تلقی کرده اند، حکم تکلیفی و وضعی از آن استفاده می کنند، که من بحثش را نمی کنم [ چون] از بحث خودم می مانم. متکلمین از زاویه کلام نگاه کرده اند، گفته اند معنی جمله این است که حجت اسلام بر تمام حجتها غالب است. این حدیث یک زاویه [ دید] دیگری هم دارد که من از آن زاویه می بینم و آن را ترجیح می دهم و آن این است: اسلام در میدان عمل، در میدان نیاز و احتیاج، در تنازع بقا (قانون تنازع بقا تنها میان انسانها و حیوانها نیست؛ میان مرامها، مسلکها، دینها، عقیده ها و فکرها هم وجود دارد)، در میدانِ «فاَمَّا الزَّبَدُ فَیذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما ینْفَعُ الناسَ فَیمْکثُ فِی الاْرْضِ» [ برتر است و چیزی بر آن برتری نمی یابد.] پیغمبر می خواهد بفرماید هرچه که زمان بگذرد بهتر کشف می شود که نیازهای جهان چیست و اسلام بهتر به درد رفع نیازهای جهانی بشر می خورد. از این هم بگذرم.

نیاز بشر امروز

آیا بشر در این عصر که عصر علم و فکر و روشنایی و عقل است، عصر قانون است، عصر ایدئولوژیها و فلسفه هاست، به دین و ایمان، آن ایمان معنوی، نیاز دارد یا نیاز ندارد؟ این خودش یک بحث است. مبرم ترین نیاز بشرِ امروز به یک ایمان صحیح است. اشتباه کرد قرن نوزدهم که خیال می کرد علم و عقل و صنعت و فن و تکنیک می تواند جای دین و ایمان را بگیرد. اشتباه کرد که خیال کرد ایدئولوژیهایی که بشر از مغز خودش بیرون می دهد می تواند بشر را رهبری و هدایت کند. امروز این مطلب کاملاً روشن شده است. راجع به احساس نیازی که در دنیای اروپا و آمریکا به ایمان معنوی، آن ایمانی که پیغمبران عرضه می دارند، پیدا شده است من بحثی نمی کنم، فقط شما را ارجاع می کنم به اولین مقاله کتاب محمد صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران که اولین نشریه حسینیه ارشاد است؛ ببینید دین در جهان معاصر چه وضعی دارد، این عطش و تشنگی در دنیای اروپا چه حالی دارد! احتیاج ندارد که ما برویم آنجا را ببینیم. ما خودمان دنیا را می بینیم.

نفاق، بزرگترین پدیده عصر ما

بارزترین مشخِّص عصر ما، ظاهرترین پدیده های اجتماعی عصر ما و بزرگترین کارخانه های زمان ما چیست؟ بزرگترین پدیده عصر ما نفاق است. نفاق یعنی اینکه بشر جوری فکر بکند جور دیگری حرف بزند، یعنی فاصله میان دل و زبان. دائما می گویند فاصله طبقاتی. فلان کس چرا باید میلیاردر باشد دیگری خاک نشین باشد؟ البته غلط است. ولی فاصله ای از فاصله طبقاتی بیشتر، این فاصله میان دل و زبان است که در بشر امروز پیداست، این فاصله میان ظاهر و باطن است، فاصله میان ادعا و عمل است، فاصله میان گفتار و کردار است. در کدام عصر و زمان این مقدار مفاهیم مقدس بشری استعمال شده است؟ در کدام عصر و زمان اینقدر دم از اخلاق و صلح و امنیت و آزادی و مساوات و برادری و برابری و انسانیت و حقوق بشر زدند و در کدام عصر به اندازه زمان ما این مفاهیم را ملعبه قرار دادند و با اینها بازی کردند؟ از آن سر دنیا با هواپیمایش حرکت می کند و بمبهای آتش زا را روی سر مردم بی گناه می ریزد، بعد می گوید تصمیم آمریکا در دفاع از آزادی راسخ است. آن بلوک دیگر را هم در چکسلواکی دیدید. بزرگترین پدیده ای که در عصر ما هست پدیده نفاق است و بزرگترین کارخانه ای که در عصر ما اختراع شده است کارخانه قلب حقایق است. این است بزرگترین نیاز بشر و مادر همه نیازها در عصر حاضر. بشر دردش همه از ناحیه دنیای بیرون نیست، بیشتر از ناحیه خودش است. یک سلسله مسائل است که در سطح پایین تر از طبیعت بشر است، یعنی طبیعت او بر آن حکومت می کند و آن در دست طبیعت بشر ابزار است و جز ابزار چیزی نیست. علم از این قبیل است. علم قدرت ندارد بر طبیعت بشر مسلط بشود. طبیعت بشر، علم را ـ به هر درجه که برسد ـ در اختیار خودش می گیرد، استخدام می کند و مثل یک ابزار از آن استفاده می نماید. عقل و قانون و فلسفه و فکر و صنعت از این قبیل است. بشر با این قدرت علمی و فنی خود که می بینیم امروز آهنگ سفر افلاک کرده است و به کره ماه می رود، در دریا و صحرا و فضا نقطه ای نیست که نتواند آنجا را تسخیر کند، یک جا که مانده است و آنجا را دیگر قدرت ندارد، نفس و روح خودش است. با این همه پیشرفتها در مرحله علم و فن، در ناحیه آدمیت و خوی انسانی و انسانیت چقدر جلو آمده؟ یک قدم نیامده، چون کار علم و فن نیست، کارِ ایمان است. این یک بحث مختصری است راجع به مسئله احتیاج و نیازی که جهان امروز به ایمان به طور مطلق دارد. باز روی این هم نمی توانم بحث بکنم چون می خواهم بحث خودم را لااقل به طور اختصار هم شده به آخر برسانم.

ایمان، پایه همه مقدسات

مقدسات بشر چیست؟ عدالت یکی از مقدسات بشر است. آزادی یکی از مقدسات بشر است. احسان یکی از مقدسات بشر است. امنیت یکی از مقدسات بشر است. راستی، درستی، امانت یکی دیگر از مقدسات بشر است. بدون شک تمام اینها در گرو ایمانند. آن چیزی که بشر ندارد این است. حالا چه ایمانی؟ این ایمان را از کجا بگیریم. ایمان که قراردادی نیست. ایمان یعنی وسیله ای که بتواند روح ما را بکشد و جذب کند یعنی بتواند بر سرّ ضمیر ما حکومت کند. شرط اولش این است که لااقل یک کتاب آسمانی روشنی موجود باشد که حداقل انسان اطمینان داشته باشد که این کتاب از صاحب خودش است. به قول آقای [ محمّد تقی ] شریعتی اگر ما وحی قرآن و نبوت خاتم را از دنیا بگیریم اصلاً نبوتِ قابل اثباتی نیست. اگر بناست بشر به یک کتاب آسمانی ایمان داشته باشد یعنی اگر یک کتاب آسمانی وجود داشته باشد که یک آدم بی تعصب بتواند روی آن لااقل فکر بکند قرآن است. هر کتاب دیگری را شما نگاه می کنید می بینید اولین شرطش معدوم است، انتسابش به صاحبش اصلاً معلوم نیست. انجیل، تورات و اوِستا این جور است، آثاری که به پیامبران آریایی ـ به قول دکتر شریعتی ـ نسبت داده اند این گونه است. تنها کتابی در دنیا که به طور قطع و یقین ـ از آن آفتاب و از این چراغ روشنتر ـ می شود گفت از همان آورنده اش است قرآن است.

ریشه رویگردانی از دین در اعصار اخیر

مسئله مهمتر در اینجا این است: ما باید یک سیری و یک مطالعه اجمالی بکنیم راجع به اینکه این سرخوردگی که بشر نسبت به دین به طور کلی در اعصار اخیر پیدا کرد ناشی از چیست؟ بدون شک یک نوع رویگردانی در بشرِ سه چهار قرن پیش تا امروز نسبت به دین به طور کلی وجود داشته و خود دنیای اسلام هم کم و بیش دچار چنین بحرانی هست. ریشه قضیه چیست؟ گاهی بعضی سوال می کنند که شما می گویید دین به طور کلی فطری بشر است، اگر فطری بشر است پس چرا گروه زیادی از مردم از دین صرف نظر کرده اند؟ از امر فطری که نمی شود صرف نظر کرد. ایندو را با همدیگر جواب عرض می کنم.
بشر دارای غرایز مختلف است، دارای نیازها و احتیاجات مختلف است و تمام این احتیاجها و نیازها از طبیعت و فطرتش سرچشمه می گیرد. اگر شما همه این نیازهای فردی و اجتماعی بشر را هماهنگ با یکدیگر اشباع کنید، بشر دنبال تمام امور فطری خودش می رود. ولی گاهی میان غریزه های مختلف، میان نیازهای مختلف جنگ انداخته می شود. فرض کنید یکی از نیازهای طبیعی بشر نیاز جنسی است. یکی هم نیاز روحی و باطنی است. شما اگر این دو نیاز را در حد خود اشباع و ارضا کنید اشکالی پیش نمی آید. ولی یک وقت می آیید میان ایندو جنگ می اندازید؛ توهمی می کنید، می گویید یا من باید از غریزه دینی و از دینم صرف نظر کنم، غریزه جنسی را اشباع کنم، زن بگیرم، متاهل بشوم؛ و یا اینکه برعکس، دنبال غریزه دینی بروم، خودم را آلوده به ارضای این غریزه نکنم. اینجا ناچار یکی از دو غریزه از میان می رود؛ یا شما دنبال آن می روید این را مریض می کنید، یا دنبال این می روید آن را مریض می کنید. همین طور اگر میان غریزه علم و یک غریزه دیگر جنگ بیندازید. یا اگر شما بخواهید میان غریزه مال ـ که یک غریزه است برای بشرـ و یکی از غرایز دیگر جنگ بیندازید تشویش پیدا می شود. اگر غریزه احترام در میان اجتماع را با یک غریزه دیگر، علم یا دین یا اخلاق، جنگ بیندازید همین جور است. شکست دینها در دنیا زیر سر کسانی است که میان دین و سایر نیازهای بشری جنگ انداختند. و ما بیش از هر جای دیگر غرامت اشتباه جناب کلیسا را باید بپردازیم. این کلیسا بود که ـ به قول نویسنده ای ـ حتی میان عبادات و معاملات تفکیک کرد، گفت عبادات به یک دنیا بستگی دارد، معاملات به دنیای دیگری؛ تو یا باید به آن دنیا بروی با عبادات یا باید به این دنیا بروی با معاملات.

اشتباهات کلیسا

کلیسا در ابتدای ظهور علم در دوره رنسانس چند اشتباه بسیار بزرگ کرد. میان دین و زندگی معتدل و شرافتمندانه دنیا جنگ انداخت. میان دین و علم جنگ انداخت. میان دین و عقل جنگ انداخت؛ گفت اصل اصول دین از حوزه عقل خارج است، منطقه ممنوعه برای عقل است، شما باید چشمتان کور بشود بگویید مبدا عالم سه تاست، در عین اینکه سه تاست یکی است، در عین اینکه یکی است سه تاست. مرتب تکرار کن بگو. اگر می گفتید چطور می شود خدای سه گانه را قبول کنم یا خدای یگانه، می گفت همین جور بگو و به همین هم ایمان داشته باش؛ اگر عقلت قبول نمی کند بگو غلط نکن، فضولی نکن.

تاثیر اسلام در تمدن اروپا

اشتباهی که کلیسا مرتکب شد، بعدها غرامتش را تا اندازه ای دنیای اسلام مجبور شد بپردازد، برای اینکه افراد تشخیص ندادند، خیال کردند به طور کلی خاصیت دین همین است؛ ندانستند یک دینی هم در دنیا ظهور کرد که این دین گذشته از معنویت بسیار عالی که دارد خودش یک تمدن به وجود آورد، خالق یک تمدن شد، ملل متنوع گوناگون را به یکدیگر پیوند داد و بزرگترین تمدنهای عالم را به وجود آورد، تمدنی که حق بسیار عظیمی بر تمدن امروز اروپا دارد و خوشبختانه تدریجا دنیای اروپا دارد اقرار و اعتراف می کند. اگر جلد یازدهم ترجمه فارسی کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت را بخوانید تا اندازه ای روشن می شوید. گوستاو لوبون تا حدودی این مطلب را بیان کرده است. در جلد دوم کتاب محمد صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران، نشریه حسینیه ارشاد، مقاله ای ـ که بعد کتاب خواهد شد ـ تحت عنوان کارنامه اسلام به وسیله یکی از اساتید دانشگاه نوشته شده است، دلم می خواهد شما آن مقاله را بخوانید، ببینید اسلام چه تمدن درخشانی را به وجود آورده است و دنیای اروپا در جمیع شئون زندگی خودش چقدر مدیون اسلام است! در مقدمه همین کتاب، ما سخن شیخ محمد عبده را نقل کرده ایم که دنیای اروپا از روزی که از دین خودش صرف نظر کرد به سوی سعادت گام برداشت، دنیای اسلام از روزی که از دین خودش صرف نظر کرد بدبخت شد و این تفاوت دو دین است. یک چیزی اضافه کردیم: این دنیای اروپا که می گویند از دین خودش دست برداشت، بله از دین خودش کناره جویی کرد، اما به کدام طرف رفت؟ به سوی اسلام. تاریخ تمدن ها را به دقت بخوانید. یکی از علل تمدن اروپایی، انشعاب پروتستانهاست، که اینها را در میان اهل مذهب مسیح نظیر شیعه ها در میان اهل اسلام می دانند با این تفاوت که اینها هزار و پانصدسال بعد از مسیح آمدند ولی تشیع از زمان پیغمبر است. این گروه ـ که البته عددشان هنوز به عدد کاتولیکها نمی رسد ولی جمعیت بسیار معتنابهی هستند ـ اصلاحات اساسی در دین مسیح انجام دادند. در میان اصلاحاتی که از اینها ذکر کرده اند در درجه اول سه چیز است:

۱. برداشتن فاصله میان انسان و خدا و به تعبیر سید جمال الدین اسدآبادی و دیگران ارزش دادن به شخصیت انسانی. گفتند «پاپ واسطه است» یعنی چه؟! خدا به همه مردم نزدیک است، خدا را بدون واسطه کشیش بلکه هیچ بنده ای پرستش کنید. خدا به تمام بندگان نزدیک است، درد دل هر بنده ای را می شنود. ای انسان! در تماس گرفتن با خدا احتیاج به واسطه نداری.
۲. برای عقل در حریم دین حق قائل شدند؛ گفتند آن مسائلی از مسائل دینی و اصول دینی که ضد عقل است طردکردنی است، باید دورش افکند.
۳. موضوع عمل و توجه به معاش و سعی و کار، آنهم به حد اعلی، به تعبیر قرآن جهاد و سخت کوشی و اینکه بهبود معاش هم عبادت است.

این سه اصل هر سه مستقیم از اسلام گرفته شد. بعد از جنگهای صلیبی و تماس شرق و غرب، بعد از آنکه با ارزشهای اسلامی آشنا شدند این سه اصل را از اسلام گرفتند و به نام اصلاحات در دین مسیح وارد کردند گو اینکه هنوز اینها را ـ مخصوصا آن بخش اول را ـ به طور کامل نتوانسته اند رعایت کنند.
گاهی در کتابهای تاریخ تمدن می خوانیم که یکی از علل تمدن اروپایی پیدایش مذهب پروتستان است. مذهب پروتستان مولود برخورد مسیحیت با اسلام و اقتباس اصول اوّلی اسلام است. یک علت اساسی و عمده تمدن اروپایی پیدایش مذهب پروتستان است؛ یعنی این اسلام است که مستقیما در سرنوشت تمدن اروپایی تاثیر داشته است. حالا بعد چه دسیسه هایی از طرف خود آنها به کار رفت، مستقیم یا غیرمستقیم، که افکار پلید خودشان را به ما دادند، جایشان را با ما عوض کردند، آنجایی که ما بودیم آنها آمدند، جایی که آنها بودند ما را بردند، یعنی افکار خودشان را به ما دادند و افکار ما را برای خودشان گرفتند، آن بماند. خوشبختانه اشخاص باانصافی در میان اروپاییها هستند.

شواهدی بر موضوعات سه گانه:

۱. ارزش دادن به شخصیت انسانی

در این موضوعات که عرض کردم، مسئله ارزش شخصیت انسان، آیا احتیاج دارد که من از نظر قرآن برای شما بحث بکنم؟ احتیاج دارد که آیه «وَ لَقَدْ کرَّمْنا بَنی ادَمَ»(۳) را بخوانم؟ احتیاج دارد که آیه «وَ اِذا ساَلَک عِبادی عَنّی فاِنّی قَرِیبٌ اُجیبُ دَعْوَهَ الدّاعِ اِذا دَعانِ»(۴) را برای شما بخوانم؟ آیا احتیاج دارد وَسْئَلُوا اللّهمِنْ فَضْلِهِ(۵) را بخوانم؟

۲. حق عقل در حریم دین

در مورد عقل ـ ای افسوس! ـ شما کدام کتاب مذهبی را در دنیا پیدا می کنید که به اندازه قرآن برای عقل احترام قائل شده باشد؟ شما چنین افتخاری را که در فقه اسلامی ـ مخصوصا در فقه شیعه ـ هست در کجای دنیا پیدا می کنید؟ وقتی که منابع تشریع را ذکر می کنند، می گویند کتاب، سنت، اجماع (یعنی عمل قطعی که دلیل باشد بر اینکه از پیغمبر رسیده است)، چهارم عقل. این عقلی که دنیای مسیحی راه نمی دهد از نزدیک مذهب عبور کند، اسلام او را به عنوان یکی از منابع تشریع خودش می شمارد. ما در قرآن هیچ جا تعبیری نمی بینیم که کلمه تند و خشنی به کار برده باشد مگر یکی دوجا. یک جا درباره کسانی است که تعقل نمی کنند: وَ یجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذینَ لایعْقِلونَ(۶).
یک نکته دیگر هم خیلی جالب است. شما در میان هو کردن ها یعنی در میان تقبیح کردن دیگران، انواع تقبیحها را می بینید. یکی به دیگری می گوید ای بی حمیت! دیگری می گوید: ای بی دین! یک جمله روشنفکرانه اخیرا در زمان ما پیدا شده است؛ روشنفکرها وقتی می خواهند دیگران را تحقیر کنند می گویند برو مرتجع، برو کهنه فکر، برو مقلّد؛ روشنفکر باش. اولین کتابی در دنیا که وقتی خواسته دیگری را تحقیر کند او را به ارتجاع نسبت داده، قرآن است. قرآن وقتی کافر را تحقیر می کند می گوید برو بی شعور، برو پیرو آباء و اجداد، برو غیرقادر به تجزیه و تحلیل: اَفَلا یعْقِلونَ ـ اَفَلا تَتَفَکرونَ عقلت کجاست؟ تو که اهل اِنّا وَجدْنا ابائَنا عَلی اُمَّهٍ(۷) هستی! برو دنبال کارت! کدام کتاب را شما پیدا می کنید که چنین منطق و چنین لحنی داشته باشد غیر از قرآن؟

۳. احترام به عمل و سخت کوشی

موضوع سوم احترام به عمل، احترام به کار و کوشش، آنهم سخت کوشی و جهاد به تعبیر قرآن. در وقتی که هرگونه توجه به زندگی را مُناسی عبادت و خداپرستی می دانستند پیغمبر اسلام فرمود: اَلْکادُّ عَلی عِیالِهِ کالْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّه (۸) آن کسی که در راه اداره عائله خودش زحمت می کشد مثل کسی است که در راه خدا شمشیر می زند. پیغمبر اسلام با هر نوع گداصفتی، کلاّشی، کلّ بر مردم بودن سخت مبارزه کرده است. این جمله از متواترات است، پیغمبر فرمود: مَلْعونٌ مَنْ اَلْقی کلَّهُ عَلَی النّاسِ(۹) از رحمت خدا بدور است آن کسی که سنگینی بار زندگی خودش را به دوش دیگران می اندازد.
این حدیث سوم که می خوانم، من به این مضمون شاید ده حدیث تا حالا پیدا کرده ام، قبلاً فکر نمی کردم معنایش این است که حالا می فهمم، ولی اینقدر زیاد پیدا کردم که دیگر شک نکردم. در پانزده سخنی که حسینیه ارشاد ـ ان شاءاللّه ـ در یک قطعه ای به آقایان محترم اهدا می کند پانزده سخن به یاد آغاز پانزدهمین قرن بعثت رسول اکرم چاپ کردیم، در موضوعات مختلف: مساوات، اخلاق، عبادت، خدمت به خلق، همبستگی و پیوستگی، اینکه انسان باید کار کند و زحمت بکشد، و احترام حقوق زن. البته تفسیر نکردیم. مجموعا پانزده سخن است. یکی از آنها این است: اَصْلِحوا دُنْیاکمْ وَ اعْمَلوا لاِخِرَتِکمْ کانَّکمْ تَموتونَ غَدا. پیغمبر اکرم فرمود: در کار دنیای خودتان مصلح باشید («مصلح باشید» غیر از این است که حریص باشید و غیر از این است که پول پرست باشید)، کار صحیح و درست بکنید، دنیای خودتان را به سامان بیاورید. اما نسبت به آخرت آن جور فکر کنید که گویا همین فردا دارید رخت برمی بندید، آنی غفلت نکنید. این است معنی جامعیت، وسطیت و تعادل دین اسلام.
پروتستان از اسلام این اصول را گرفت، بعد تمدن اروپایی به وجود آمد. دیشب آقای دکتر شریعتی گفتند که چطور دنیای اروپا بعد از آنکه از آن معنویت افراطی مسیحی روگرداند، آمد به طرف مادیگری که باز یک مسیح دیگری لازم است که او را برگرداند. چون یک دین حسابی نداشتند نتوانستند رعایت تعادل کنند، نتیجه اش سرمایه داری شد که محورش این است: پول هدف است، پول معبود است و پول را باید پرستید. باز انحرافی این گونه.

نیازهای بشر امروز از نظر اقبال لاهوری

اقبال لاهوری حرف خوبی می زند، می گوید دنیای امروز احتیاج به سه چیز دارد (او در آنجا راجع به اسلام هم نمی خواهد بحث کند):

۱. دنیای امروز از تفسیرهای مادی جهان به تنگ آمده است. همه بدبختیهایش از این است. بشر امروز احتیاج دارد به یک تفسیر روحانی از جهان، بفهمد جهان را صاحبی باشد خدا نام. تا این فکر در دِماغ بشر پیدا نشود، تا بشر این خلقت را عبث می داند و تا حیات را عبث می داند، همین است که هست، بدتر هم خواهد شد. احتیاج دارد به یک فکر و عقیده و ایمانی که جهان را به یک شکل روحانی تفسیر کند، مبدئی و منتهایی برایش قائل باشد: اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعونَ(۱۰).
۲. بشر در میان این همه آزادیهایی که دارد احتیاج دارد به یک آزادی معنوی. دائما می گویند آزادی. قبول است، ولی آیا بشری که در ناحیه معنویت خودش آزاد نیست اصلاً ممکن است برای آزادی اجتماعی مجال بدهد؟ این حرف چرند است که ما دنبال آزادی اجتماعی برویم بدون اینکه بشر را در ناحیه معنویت خودش آزاد کرده باشیم. نیاز دوم آزادی معنوی است.
۳. نیاز سوم: قانونی که متکامل باشد یعنی بشر را به سوی کمال سوق بدهد ولی در عین حال از یک ایمان معنوی سرچشمه بگیرد که به هر پدیده ظاهری رنگ معنوی بدهد.
آیا شما جز اسلام مکتب دیگری پیدا می کنید که این نیازها را برطرف کند؟ چه خوب می گوید قرآن! تعبیرات قرآن مکرر است، آن که من یادم هست در سوره صف است: هَلْ اَدُلُّکمْ عَلی تِجارَهٍ تُنْجیکمْ مِنْ عَذابٍ اَلیمٍ. تُوْمِنونَ بِاللّه وَ رَسولِهِ(۱۱). ایمان به اللّه . ایمان به اللّه یعنی چه؟ یعنی جهان را صاحبی باشد خدا نام. تفسیری روحانی از جهان. ایمان به رسول خدا، به رسولِ اللّه . ایمان به اللّه یعنی ایمان به اللّه بودنش، به الوهیتش، به اینکه هُوَ اللّه الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْمَلِک الْقدّوسُ السَّلامُ الْمُوْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزیزُ الْجَبّارُ المُتَکبِّرُ(۱۲)؛ ایمان به رسول یعنی ایمان به رسالتش، ایمان به قانونش، آن قانونی که تکامل بشریت را تضمین کرده است. وَ تُجاهِدونَ فی سَبیلِ اللّه بِاَمْوالِکمْ وَ اَنْفُسکمْ(۱۳) در راه خدا مجاهده کنید. عمل را می گوید، سخت کوشی را می گوید، اما نه سخت کوشی مادی، بلکه فی سبیل اللّه ؛ یک بُعد متعالی نشان می دهد. کار کن، زحمت بکش، فعالیت کن، جهاد کن، دلیر و دلاور باش، مبارزه کن، اما فی سبیل اللّه .

سه رکن قانون احتیاج

در قانونِ احتیاج سه چیز است: اول باید نیاز به چیزی باشد. دوم اینکه چیز دیگری این نیاز را برطرف نکند. سوم اینکه احساس این نیاز پیدا بشود.
ما در زمینه این گونه موسسات(۱۴) وظیفه داریم که به بشر نشان بدهیم ای بشر! نیازمندی؛ مثل بیماری نباشد که نیاز داشته باشد ولی فکر نمی کند بیمار است. بعد هم وسیله رفع نیاز را به حد اعلی فراهم کنیم. باور نکنید این مقدار جلسات کافی باشد، خیلی بیش از اینها لازم است. در مقابل اینها مسئولیت است. اسلام به تبلیغات صحیح و تعلیمات، خیلی نیازمند است؛ احتیاج دارد که بچه های ما، بزرگهای ما دین اسلام را آن طور که در یک کلاس یاد می گیرند یاد بگیرند؛ احتیاج به تحقیقات دارد. خیلی مسائل داریم که امروز بالخصوص باید پرده از اینها برداشته بشود، زیاد باید روی اینها تحقیق بشود. این موسسه چنین نیتهایی دارد. من دعا می کنم شما آمین بگویید، ان شاءاللّه همتش را هم خواهید داشت. خدایا! اولاً نیات همه ما را خالص بگردان. خدایا ما را توفیق بده در راه این هدفهای پیغمبر مکرّم تو گامهای مفید و موثری برداریم. دنیای امروز همان گونه به پیغمبر اکرم محتاج است که در هزار و چهارصد سال پیش بود. من تاکنون در دو کتاب این جمله های معروف برنارد شاو را خوانده ام. چه عالی می گوید: [ کسی] مثل من حق دارد برای کشور و جامعه خودش پیش بینی کند. من پیش بینی می کنم که اروپای فردا به دین محمد صلی الله علیه و آله گرایش پیدا خواهد کرد. بعد موضوع کلیسا را عنوان می کند، می گوید: کلیسا در گذشته خیانت کرد، چهره این مرد بزرگ را مشوّه کرد. مردم اروپا ندانستند. بعد می گوید: تنها اگر مردی مانند او صاحب عالم بشود و بر عالم حکومت کند قادر بر حلّ مشکلات عالم است، غیر او کسی قادر به حلّ مشکلات عالم نیست.
این را یک نویسنده بسیار فوق العاده که در احوالش نوشته اند روی هر کلمه اش ـ ظاهرا ـ یک لیره می دادند و همین تازگی مُرد گفته است. جهان امروز همان اندازه [ به پیغمبر اسلام نیازمند است که جهان آن روز احتیاج داشت.
چند جمله ای از علی علیه السلام برای شما بخوانم ولی ترجمه نمی کنم؛ ترجمه اش همان اشعاری از مولوی باشد که چقدر این مرد عاشقانه سروده است! علی علیه السلام آن زمان را توصیف می کند:

اَرْسلَهُ عَلی حینِ فتْرَهٍ مِنَ الرُّسلِ وَ طولِ هَجْعَهٍ مِنَ الاُْمَمِ وَ اعْتِزامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشارٍ مِنَ الاْمورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُروبِ، وَ الدُّنْیا کاسفَهُ النورِ، ظاهِرَهُ الْغُرورِ، عَلی حینِ اصفِرارٍ مِنْ وَرَقِها وَ اِیاسٍ مِنْ ثَمَرِها وَ اغْوِرارٍ مِنْ مائِها(۱۵).

گمان نمی کنم مولوی قطعه ای بهتر از این در وصف رسول اکرم گفته باشد. چه عالی گفته است! من همه آن را حفظ نیستم، چند بیتش را حفظ هستم، چون راجع به بعثت است برای شما عرض می کنم و عرایضم را خاتمه می دهم. قرآن دارد: یا اَیهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّیلَ اِلاّ قَلیلاً(۱۶). در جای دیگر می فرماید: یا اَیهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَاَنْذِرْ(۱۷). می گوید:

خواند مزّمّل نبی را زین سبب 
که برون آی از گلیم ای بوالهرب

سر مَکش اندر گلیم و رو مپوش 
که جهان جسمی است سرگردان، تو هوش(۱۸)

هین قم اللیل که شمعی ای همام 
شمع دائم شب بود اندر قیام

بی فروغت روز روشن هم شب است 
بی پناهت شیر اسیر ارنب است

باش کشتیبان در این بحر صفا 
که تو نوح ثانیی ای مصطفی

خیز و بنگر کاروان ره زده 
غول، کشتیبان این بحر آمده

بعد خطاب می کند به حضرت و می گوید:

نِی تو گفتی قائد اعمی به راه 
صد ثواب و اجر یابد از اِله(۱۹)

هرکه او چل گام کوری را کشد 
گشت آمرزیده و یابد رَشَد

هین بکش تو زین جهان بی قرار 
جوق کوران را قطار اندر قطار

بار دیگر قسم می دهیم: خدایا تو را قسم می دهیم به حقیقت پیغمبر اکرم، ما را به حقایق اسلام آشنا بفرما، چشم بصیرت همه ما را باز بفرما، توفیق پیروی از تعلیمات مقدس رسول اکرم عنایت بفرما، حاجات مشروعه همه ما را برآور.

و صلّی اللّه علی محمّد و اله الطاهرین

نظرات کاربران درباره کتاب پانزده گفتار