فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب برنامه‌ریزی پایتخت‌های قرن بیستم

کتاب برنامه‌ریزی پایتخت‌های قرن بیستم

نسخه الکترونیک کتاب برنامه‌ریزی پایتخت‌های قرن بیستم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب برنامه‌ریزی پایتخت‌های قرن بیستم

مقامات ملی یا شهری اغلب به این باور عمومی پناه می‌برند که سیمای پایتخت، برای ایجاد یک تصویر مناسب با اساطیر ملی یا مدنی، می‌بایستی به صورت فیزیکی تغییر کند. آنها همچنین به دنبال کارآمدی بیشتر هستند تا امکان پذیرش کارکردهای رشدیابنده را در پایتخت‌ها فراهم کنند. نتیجه این تفکر، اغلب ساختمان‌ها و خیابان‌های بزرگ‌تری است که فضاهای باز و تزیینات هنرمندانه بخشی از آنها را تشکیل می‌دهد. مقالات این کتاب این نوع تلاش‌ها را به بحث می‌گذارد. اما در عین حال هر یک از آنها بر اساس زمینه‌هایی از قدرت، ثروت و تضادی تنظیم شده است که توزیع انبوده جمعیت و سرمایه در شهر و در سطح ملی را به عنوان یک کل درگیر خود ساخته‌اند. بنابراین پایتخت شهر به شریک و تجلی‌گاه نیروهای گسترده تاریخی تبدیل می‌شود. اگر چه شناخت و تدوین همه اینها مشکل‌ترین موضوعاتی است که برای یک مؤلف وجود دارد، اما ارزش آن در این است که پایتخت‌شهر را به عنوان یک کلیت به تاریخ پیوند می‌زند. این کتاب به تبیین جریان مباحث تاریخی و دغدغه‌های حال حاضر در تاریخ برنامه‌ریزی کمک شایانی می‌کند.

ادامه...

بخشی از کتاب برنامه‌ریزی پایتخت‌های قرن بیستم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

مجموعه کتاب های فرهنگ و شهر شامل ترجمه ها، تالیف ها و تحقیقاتی است که برای توسعه گفتمان فرهنگ گرا در زمینه شناخت شهر و مدیریت شهری منتشر می شوند. هدف از انتشار این مجموعه، ارائه تازه ترین دیدگاه های معرفت شناسانه و مدیریتی در زمینه شهر است. دیدگاه های تازه در این حوزه معمولاً با نام چرخش فرهنگی شناخته می شوند. چرخش فرهنگی در دهه های اخیر واژه ای کلیدی برای تمام حوزه های مطالعاتی معطوف به جامعه و انسان از جمله شهر بوده است. در این چرخش معرفت شناسانه فرهنگ گرا در گفتمان مطالعات شهری، نه تنها موضوعات معطوف به وجوه نمادین و معنایی شهر (مانند فرهنگ شهر، خرده فرهنگ های شهری، شهروندی، اخلاق شهروندی، سبک های زندگی شهری، بازنمایی های شهر، سیمای شهر، شخصیت شهر، صنایع فرهنگی شهری، اقتصاد فرهنگ، شهر خلاق، هویت شهری، شهر یادگیرنده، تاریخ شهر، تجربه شهری، سیاست فرهنگی شهر، مصرف شهری، فراغت، زندگی روزمره شهری، فضاهای شهری) بلکه رویکرد و روش شناسی کیفی بیش از گذشته در کانون مطالعات شهری قرار گرفته است. این گفتمان فرهنگ گرا، از سویی متاثر از تحولات اجتماعی در زمینه واقعیت شهر و از سوی دیگر تحولات معرفت شناسانه در روش های شناخت و فهم شهر است.
جامعه ایران مانند دیگر جوامع طی چند دهه اخیر به سوی جامعه شهری در حال تحول بوده است. اکنون بیش از هفتاد درصد جمعیت ایران در شهرها زندگی می کنند و شیوه زندگی شهری و شهری شدن سایر جمعیت های روستایی و ایلی ایران را نیز متاثر ساخته است. شهری شدن جامعه ایران هم زمان و همراه با تاثیرپذیری از فرایندهای عمومی دیگر مانند رسانه ای شدن، صنعتی شدن، تجاری شدن، مصرفی شدن، جهانی شدن، فراغتی شدن، فردگرا شدن و فرایندهای فرهنگی دیگر است. این تحولات وضعیت جامعه شهری ایران را پیچیده ساخته و آن را به مهم ترین مسئله کلیت نظام اجتماعی درآورده است. شهری شدن جامعه ایران ضمن خلق فرصت های تازه و مهم برای توسعه همه جانبه، با چالش های گسترده و عمیق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی همراه است. ما اکنون بیش از هر زمان دیگر نیازمند روش ها و رویکردهای تازه و کارآمد برای شناخت و مدیریت شهری هستیم. ما باید بتوانیم هم زمان تجربه های مطالعات و مدیریت شهری در سطح جهانی و محلی را شناسایی و آنها را ارتقا بخشیم تا به دانش گسترده و عمیق شهری برای توسعه شهری و مدیریت آن دست یابیم.
مجموعه متون و کتاب های فرهنگ و شهر برای تحقق این هدف بزرگ تهیه و منتشر می شوند. این مجموعه را نه تنها محققان و پژوهشگران رشته های مختلف علوم اجتماعی مانند مطالعات فرهنگی، جامعه شناسی، انسان شناسی، جمعیت شناسی، حقوق، تاریخ، جغرافیا، روان شناسی اجتماعی و تمام کسانی که با حوزه مطالعات شهری مانند برنامه ریزی و مدیریت شهری، طراحی شهری و شهرسازی سروکار دارند؛ بلکه مدیران و کارگزاران شهری می توانند استفاده کنند. مجموعه فرهنگ و شهر برای گسترش و توسعه گفتمان مطالعات شهری در ایران منتشر می شود. امیدواریم انتشار این متون بصیرت ها و رویکردهای تازه ای در مدیریت و مطالعه شهر در ایران امروز ایجاد کند و زمینه گفت وگوی بیشتر را در این زمینه شکل دهد.

دکتر نعمت الله فاضلی
دبیر علمی مجموعه «فرهنگ و شهر»

مقدمه

آنتونی ساتکلیف(۱)
پایتخت شهرها همواره یادآور موضوعات خاصی است. من همیشه اذعان دارم که در یکی از این پایتخت ها پرورش یافته ام، اگرچه اکنون پنجاه متر خارج از مرز های لندن بزرگ زندگی می کنم. مادر من از اینکه در اسکس(۲) روستا مانند زندگی می کند، به خود می بالد، اما شاخه زرین من راه آهن مرکزی تازه نوسازی شد ه ای بود که مرا با سرعت متوسط دوازده مایل بر ساعت و همراه با دست اندازها، تَق تَق ها و جریان سریع هوا به مرکز دودآلود امپراتوری بریتانیا می رساند. در زمستان به محض اینکه قدم بر پله برقی ایستگاه می گذاشتم، مه دود خشک و سوزان گلویم را می خراشید. غروب یقه بهترین پیراهن مدرسه ام با دوده های سیاه لک می شد؛ اما در عین حال هرگز برای یک لحظه هم تردید نداشتم که لندن تنها جایی است که من یا هر شخص دیگری می تواند همواره برای زندگی انتخاب کند.
دیگر پایتخت ها نیز مرا اسیر خود کرده اند. اندک زمانی در آکسفورد اقامت داشتم، اما از آنجا به پاریس عزیمت کردم. من هرگز یک آکسفوردی واقعی نبودم، اما به آسانی به یک پاریسی واقعی تبدیل شدم؛ با وجود اینکه از آن سرزمین بدقواره و اقلیم نامناسبش نفرت داشتم. به عنوان یک توریست، روم باستان را به همه گنجینه های فلورانس و ونیز ترجیح می دادم. به سختی کار کردم تا بزرگ ترین پایتخت بی تاج و تخت جهان، یعنی نیویورک و ارزش های آن را بشناسم، و شهردار بزرگوار آن را می ستایم که امکان مطالعات مستقل و بدون اتکا به دیگران را برایم فراهم ساخت. برای مدتی در اوتاوا کار کردم، شهری که خیلی شبیه پایتخت ها نبود، اما جایی بود که هنوز هم مرا به سوی خود فرامی خواند.
اما در چهل سال اخیر، من فقط در فاصله صدمایلی لندن در زندگی شهرستانی انگلیسی غرق شده ام و دور از دنیا هستم. بدتر اینکه احساس می کنم دیدار من از لندن به طور فزایند ه ای سخت تر می شود. تغییراتی که یک لندنی می توانسته به تدریج با آنها سازگار شود، برای من تند، ناگهانی و پریشان کننده است: ترافیک سنگین یکشنبه ها، انتشار گاز خفه کننده موتور که بی شباهت به مه دود های قدیمی نیست، گرمای آفتابی ترین روز های تابستانی، خرابی های شبکه حمل و نقل زیرزمینی، برج نت وست(۳) و گروه های موسیقی گمنام و دوره گردی که چهره ناخوشایندی به سنت پل(۴) می دهند، سرزمین رویایی سنگفرش شده و مدرن دیکنز، بازسازی و مرمت ساختمان بانک جنوبی(۵)، کتاب های کمیک پیرامون داکلندز(۶)، مشاجره با راننده های تاکسی، و شلوغی و هیاهوی مبهم خیابان ها. این روزها من در حال تکمیل تاریخ معماری لندن در املاک جنگلی دیوید ویلسون(۷) هستم که خیلی هم دور از جنگل شروود نیست، و به دلیل اینکه به ندرت به لندن می روم، مسیر مکان هایی را که پیش تر خوب می شناختم، گم می کنم، نشانی ها را راحت پیدا نمی کنم و اغلب با یادآوری مخدوش گذشته کار می کنم. اما شاید همه اینها به این دلیل است که تاریخ مجموعه ای از همه این پدیده هاست.
به هر حال، مورخان برنامه ریزی شهری بر اساس تجربه شخصی شان به سهولت به سوی پایتخت شهرها کشیده می شوند. اندازه، ساختار پیچیده، پیوندگاه های چندگانه خارجی و هاله های ثروت و قدرت پایتخت شهرها، ممکن است به همان اندازه که مسحورکننده به نظر می رسد، دلسردکننده نیز باشد، اما تاریخ نگاران معمولاً می توانند از خلال مطالعات متعدد منتشر شده، دستاورد های رسانه ای و مصاحبه با مشارکت کنندگان، به واقعیت نزدیک شوند. طبیعی است که آنها از ارتباطات و پیوندگاه های ایالتی آگاه هستند، و مایل به شناسایی فرایند رقابت و عوامل تغییر دهنده مواضع قدرت در دیگر پایتخت شهرها هستند. چنین فعل و انفعالاتی می تواند برای تاریخ نگاران موضوعاتی جذاب باشد، مانند رابطه شهرها با اقتصاد، تغییرات اجتماعی و راهبردی در یک مقیاس جهانی. پایتخت ها علاوه بر اینکه نماد گفتگو، کاپیتالیسم، فساد، فخر، کمونیسم، باور های مذهبی، آنارشیسم، رنج، شکم پرستی، شهوت رانی و انقلاب هستند، به سهولت به عنوان نیرو های تغییر حقایق و واقعیات خودشان هم تلقی می شوند. این گونه به نظر می رسد که معماری و طراحی پایتخت ها ارزش آنها را نمایان می کند، در حالی که فرهنگشان پارامتر شناخته شده تر و مورد توجه تری برای بزرگداشت آنها نسبت به اقمار استانی آنهاست. به همین دلیل است که کتاب ها و مقالات مرتبط با موضوع پایتخت شهرها برای صنعت نشر جالب توجه تر از موضوع ها و مطالب مرتبط با مکان های استانی و ایالتی است و کارشناسان پایتخت شهرها ـ همچنین تاریخ نگاران ـ نسبت به همکاران استانی خود بیشتر در رادیو و تلویزیون ملی ظاهر می شوند.
این ویژگی ها می تواند پژوهشگران و محققان گوناگونی را اعم از تاریخ نگاران شهری، جغرافی دانان تاریخ نگار، و جمعیت زیادی از پژوهشگران مطالعات فرهنگی، متخصصان مطالعات ناحیه ای، و حتی گروه نظریه پردازان منتقد را جذب این حوزه مطالعاتی کند. آنچه تاریخ نگاران برنامه ریزی برای پایتخت ها ترسیم می کنند، انعکاس تعامل نیرو های مهار نشده توسعه است که در اساس به وسیله نیرو های اقتصادی و جمعیت شناختی و همچنین مسیر پیش بینی شده رشد شهر (که به وسیله مقامات عمومی مطابق با اهداف هوشمند و نظریه های مرتبط تعیین می شود) ایجاد شده است. برنامه ریزی به عنوان یک فرایند سیاسی همیشگی، ویژگی ها و روند های موجود در رشد شهر را به طور آشکار نمایان می کند. برنامه ریزی، در تعریف گسترده اش، در طول تاریخ شش هزار ساله شهرنشینی قابل شناسایی است. در این تعریف گسترده، برنامه ریزی بیش از آنکه یک اجبار بی رحمانه از سوی مقام های حکومتی باشد، قسمتی از فرایند طبیعی و ارگانیک توسعه شهری محسوب می شود. گاهی اوقات به تجلی گاه قدرت سیاسی تبدیل می شود، مانند آنچه در برلین هیلتر یا روم نرون بود، اما در این موارد این تغییر و تبدیل اقتدار و جاه طلبی به فرم ها و فضاهاست که برای تاریخ نگاران جالب توجه است. در این مفهوم، درک ماهیت عکس العمل کالبدی شهر به برنامه ها و تصمیمات برنامه ریزی، بُعدی را به ابعاد درک شهر می افزاید که برای تاریخ نگاران برنامه ریزی دردسترس تر است تا دیگر متخصصان شهری.
تاریخ نگاران برنامه ریزی اغلب به کار های تطبیقی کشیده می شوند، اما حجم کار لازم در مطالعات بین پایتختی بیش از آن است که یک مولف به تنهایی بتواند از عهده آن برآید. درک متحیرکننده پیتر هال از شهرنشینی جهانی، بسیار فراتر از رشته اولیه او در جغرافیا، مفهوم جهان شهر(۸) را از خاستگاه مقدس آلمانی خود به جهان امروزی آگنده از مسائل اصلی شهری و راه حل های بالقوه منتج از برنامه ریزی منتقل می کند. هال بسیار در این زمینه مهم و تاثیرگذار بوده و حتی الهام بخش بیش از یک نسل از تاریخ نگاران تطبیقی برنامه ریزی است؛ اما مقلدی واقعی تربیت نکرده است. همچنین اگرچه کتاب برنامه ریزی پایتخت شهر های اروپایی(۹) تالیف توماس هال (۱۹۹۷)، در این مجموعه یک نمونه منحصربه فرد از برنامه ریزی شهری اروپای قرن نوزدهم است و استین ایلر راسموسن(۱۰) و دونالد السن(۱۱) هم برنامه ریزی دو یا سه پایتخت شهر را با هم در کتاب های به یادماندنی شان ترسیم کرده اند، اما مجلد های مشترک تدوین شده زیر نظر یک ویراستار یا یک تیم ویراستاری معمول تر است.
در حال حاضر سه مورد از این مجلد های تطبیقی(۱۲) در این مجموعه ها منتشر شده است، و مطالعات تطبیقی متعدد و قدیمی تر دیگری نیز وجود دارد که دست کم متعلق به دهه ۱۹۳۰ است؛ ازجمله مجموعه مقالات کنفرانس هایی مانند پایتخت شهرها(۱۳) که به وسیله جان تیلور، ژان لژله و کارولین اندرو در ۱۹۹۳ تالیف شده است.
اهمیت یافتن موضوع پایتخت شهر برای تاریخ نگاران برنامه ریزی، با توسعه مجموعه کتاب های انتشارات راتلج(۱۴) همراه شده است و در این کتاب نیز این موضوع آشکار است. مجموعه کتاب های تاریخ و محیط برنامه ریزی که نخستین جلد آن در زمینه تاریخ برنامه ریزی بود، در سال ۱۹۸۰ منتشر شد. سه سال بعد نخستین کنفرانس بین المللی در زمینه تاریخ برنامه ریزی شهری در لندن برگزار گردید که مطالعه جهان گستری در زمینه تاریخ برنامه ریزی در شکل جاری آن بود که با سی و شش عنوان تا حال حاضر منتشر شده است. بر این اساس، وجود این جلد کتاب منحصربه فرد در مجموعه کتاب های راتلج ضروری است، زیرا با وجود آن در این مجموعه، کار های قبلی تکمیل می شود.
گونه شناسی هفت گانه پایتخت شهرها، ساختار اصلی این کتاب را تشکیل می دهد. استنباط از تفکر تکامل یافته پیتر هال در بیش از چهل سال گذشته، متقاعد کننده بوده و امکان گزینش مطالعات موردی را که چندان هم بحث انگیز نیست، فراهم می کند. همچنین پرداختن به شهر های بزرگ و برخی شهر های کوچک را، با تاکید بر اهمیت کارکردی شان، به جای اندازه آنها ممکن می سازد. موضوع اصلی کتاب، شهرها به خودی خود نیستند، بلکه برنامه ریزی آنها، به ویژه از زمان ظهور مفاهیم برنامه ریزی شهر مدرن و همچنین اقتداریابی آنها از پایان قرن نوزدهم مدنظر است.
پایتخت شهرها نه به دلیل اندازه شان یا اهمیت اقتصادی شان، بلکه به دلیل ارتباطشان با یک دولت ملی وجود دارند. دولت ملی به شکل فعلی آن به تدریج از اواخر قرون وسطا و به عنوان معمول ترین و اثربخش ترین راه حل حکومت در نواحی پیشرفته جهان ظهور می یابد. حتی دولت های فدرال، مانند ایالات متحده و کانادا، به طور معمول یک پایتخت ملی دارند. تنوع این دولت ها و خاستگاهشان به اندازه ای است که پایتخت هایشان هیچ خصوصیت و جلوه جهان شمول اعم از خصوصیات فیزیکی و مانند آن ندارند. شاید تنها جلوه مشترکشان ادراکی بودن است، به صورتی که هریک از این پایتخت ها به طور معمول نماینده دولتی تلقی می شوند که در خدمت آن بوده اند. حتی بُن، پایتخت جوان جمهوری فدرال آلمان، یک شهر ایالتی با اندازه متوسط است که در اساس به این دلیل انتخاب شده که هیچ ارتباط جدی با گذشته هیتلری ندارد و اغلب به عنوان مظهر آلمان ضدنظامی و سخت کوش بعد از جنگ تلقی می شود.
با این حال، مقامات ملی یا شهری اغلب به این باور عمومی پناه می برند که سیمای پایتخت، برای ایجاد یک تصویر متناسب با اساطیر ملی یا مدنی، می بایستی به صورت فیزیکی تغییر کند. آنها همچنین به دنبال کارآمدی بیشتر هستند تا امکان پذیرش کارکرد های رشدیابنده را در پایتخت ها فراهم کنند. نتیجه این تفکر، اغلب ساختمان ها و خیابان های بزرگ تری است که فضا های باز و تزیینات هنرمندانه بخشی از آنها را تشکیل می دهد. مقالات این کتاب این نوع تلاش ها را به بحث می گذارد، اما در عین حال هریک از آنها بر اساس زمینه هایی از قدرت، ثروت، و تضادی تنظیم شده است که توزیع انبوه جمعیت و سرمایه در شهر و در سطح ملی را به عنوان یک کل درگیر خود ساخته اند. بنابراین پایتخت شهر به شریک و تجلی گاه نیرو های گسترده تاریخی تبدیل می شود. اگرچه شناخت و تدوین همه اینها مشکل ترین موضوعاتی است که برای یک مولف وجود دارد، اما ارزش آن در این است که پایتخت شهر را به عنوان یک کلیت به تاریخ پیوند می زند. از این رو، این کتاب به تبیین جریان مباحث تاریخی و دغدغه های حال حاضر در تاریخ برنامه ریزی کمک شایانی می کند.

فصل یکم: پایتخت شهرها در قرن بیستم

دیوید گوردون(۱۵)
قرن بیستم شاهد افزایش بی سابقه تعداد پایتخت شهرها در گستره جهانی است. در سال ۱۹۰۰ تنها حدود چهل دولت ملت با پایتخت شهر های خود، وجود داشت. نیمی از آنها در امریکای لاتین بود که در نتیجه انحلال امپراتوری های اسپانیا و پرتغال در اواخر قرن نوزدهم خلق شدند؛ اما همه چیز تغییر می کند. جنگ جهانی اول و عواقب بعدی آن، ناقوس مرگ را در امپراتوری های اتریش ـ مجارستان، آلمان و عثمانی به صدا درآورد. دوره بعد از جنگ جهانی دوم هم تجزیه تدریجی امپراتوری های فرانسه و بریتانیا را شاهد بود. دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ نیز شاهد فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و چندپارگی یوگسلاوی سابق بود. به این ترتیب در حدود سال ۲۰۰۰ بیش از دویست پایتخت شهر وجود داشت. این امر به طور حتم، دلیل کافی برای تالیف کتابی مختص به برنامه ریزی و توسعه پایتخت شهرها در قرن بیستم محسوب می شود.
اما تمرکز این کتاب فقط روی پایتخت شهر های تازه ساز نیست. در واقع مطالعات موردی که هسته اولیه کتاب را تشکیل داده است، نشان می دهد که چالش های توسعه لندن یا رم(۱۶) بسیار متفاوت از چالش های برنامه ریزان و سیاست مداران برای طراحی و ساخت برازیلیا و چاندیگار(۱۷) هستند. این کتاب در جست و جوی آن چیزی است که پایتخت شهرها را از شهر های دیگر متمایز می سازد، همچنین در جست و جوی چرایی منحصر به فرد بودن برنامه ریزی آنهاست و اینکه چرا چنین تنوعی، از شهری به شهر دیگر وجود دارد.
برای کمک به رسم نقشه این سفر، از انواع هفت گانه پایتخت شهر های پیتر هال ـ پایتخت های چندکارکردی، پایتخت های جهانی، پایتخت های سیاسی، پایتخت های پیشین، پایتخت های امپراتوری قدیم، پایتخت های ایالتی و فراپایتخت ها ـ استفاده می کنیم که او در فصل دوم با معرفی کارکردها و خصوصیات هریک، و شناسایی نقش های مشترکشان توصیف می کند. هریک از پایتخت های مطرح شده در این کتاب را می توان در یک یا بیش از یکی از انواع یاد شده طبقه بندی کرد. مانند نیویورک که هم پایتخت ایالتی است و هم فراپایتخت، و توکیو که هم پایتخت چندکارکردی است و هم یک پایتخت جهانی، و سرانجام لندن که هم پایتخت جهانی است و هم چندکارکردی، ولی پایتخت امپراتوری قدیم نیز هست.
پس از طبقه بندی پیتر هال از شهرها بر اساس کارکردها و دلایل تفوقشان، در فصل سوم لارنس وال(۱۸) به طراحی شهری این شهرها می پردازد. همان طور که او می گوید: «برنامه ریزی و طراحی پایتخت های ملی از نیرو های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که موجب استقرار و شکل گیری توسعه آنها شده اند، قابل تفکیک نیست». او خط مشی ها و اقدامات طراحی شهری پایتخت شهرها در قرن بیستم را در سه زمینه کلیدی توسعه تجزیه و تحلیل می کند: پایان دوره امپراتوری ها، ظهور سیستم های فدرال جدید و اهمیت فزاینده گروه بندی های فراملّی. او نتیجه گیری می کند عوامل تاثیر گذار متعددی بر حفظ تصویر و مرکزیت نمادین یک پایتخت نقش دارد، اما در این میان طراحی شهری نیز بخشی حیاتی از طرح عمومی پایتخت شهرها در قرن بیستم محسوب می شود.
فصل های دوم و سوم مقدمات لازم را برای بحث در مورد شهر های منتخب برای مطالعه موردی در این کتاب فراهم می کند. نخستین آنها پاریس است؛ یک نمونه اولیه و قدیمی از پایتختی چندکارکردی. اگرچه همان طور که پاول وایت(۱۹) شرح می دهد، شصت سال نخست قرن بیستم دوره بی عملی در تاریخ برنامه ریزی این شهر محسوب می شود. در واقع حتی امروز پاریس مرکزی(۲۰) همان گونه که هوسمان آن را برنامه ریزی کرده بود، باقی مانده است؛ در حالی که طرح های ارائه شده در دهه ۱۹۶۰، بیشتر با شهر به عنوان یک ناحیه شهری گسترده برخورد می کرد تا به عنوان یک پایتخت ملی. برنامه ریزی راهبردی طی چهل تا پنجاه سال گذشته بر مدیریت توسعه و کاهش عدم تعادل های جدی در منطقه پایتخت تمرکز یافته است. با این پیشینه و به رغم رشد رقابت جهانی، توجه بسیاری به ضرورت حفظ موقعیت پاریس به عنوان پایتخت جهانی اصلی معطوف شده است. سیاست مداران و برنامه ریزان به طور همسان در پی دستیابی به این امر از طریق ارتقای سیمای فرهنگی شهر نه با خلق یک ناحیه منفرد از جاذبه های پایتخت، بلکه با استقرار توسعه های جدید در سرتاسر پاریس مرکزی بوده اند.
مایکل لنگ(۲۱) در فصل پنجم، تاریخ برنامه ریزی پایتخت های فعلی و پیشین روسیه را مرور می کند، پایتخت هایی که هر دوی آنها همان طور که او می گوید «نشان های پاک نشدنی از دست ستمگر حاکمان توتالیتر» هستند. سن پترزبورگ، مخلوق پطر کبیر(۲۲) در قرن هجدهم، فقط تا سال ۱۹۱۸ پایتخت بود. این شهر طی سال های اولیه قرن بیستم و با وجود معماری باشکوه در مرکز آن، از بدترین خانه سازی و خدمات رسانی در میان همه پایتخت ها برخوردار بود. لنین در پی انقلاب بلشویکی پایتخت را از سن پطرزبورگ (شهری که بنیان گذارش یعنی پطر کبیر از آن به عنوان شهری که باید مانند یک عقاب اوج بگیرد؛ یاد کرده بود) به پایتخت قبلی یعنی مسکو بازگرداند. بدون شک استالین برنامه ریز اصلی مسکوی سوسیالیست بود. بسیاری از معماران و برنامه ریزان قبل از انقلاب در روسیه باقی ماندند تا به ساخت شهر ایدئال کمونیست کمک کنند، بنابراین ترکیب ایده های خارجی با سنت های طراحی روسی نیاز های جامعه سوسیالیست جدید را برآورده ساخت. رقابت با غرب نیروی محرکه مضاعف در راه توسعه شهری ایجاد می کرد. نتیجه پایتختی بود که رشد آن کنترل نشده بود و همه جمعیت آن به اندازه کافی مسکن نداشتند. شاید هنوز خیلی زود باشد که بگوییم توسعه بلندمدت مسکوی چندکارکردی و نیز پایتخت پیشین یعنی سن پترزبورگ چگونه تحت تاثیر زوال کمونیسم و ظهور مجدد بازار خصوصی قرار خواهد گرفت.
هلسینکی پایتخت دوک نشین خودمختار فنلاند ـ موضوع فصل بعدی ـ در سال ۱۸۱۲ با حکم الکساندر اول امپراتور روسیه ایجاد شد. لائورا کلبه(۲۳) چگونگی مطرح شدن معیار های برنامه ریزی شهری در واکنش به رشد سریع این شهر را توصیف می کند. نخستین برنامه جامع شهر در دهه ۱۹۱۰ تنظیم گردید، اگرچه هرگز تایید و تصویب نشد. فنلاند در ۱۹۱۷ استقلال یافت که جنگ شهری خونین ۱۹۱۸را به دنبال داشت؛ با وجود این برنامه جامع سارینن و جونگ برای هلسینکی(۲۴) تهیه شد. این برنامه تاثیر قابل توجهی بر هلسینکی در سراسر قرن بیستم داشت. سال های جنگ با اتحاد شوروی نقطه بازگشت توسعه شهری بود، اما تا سال ۱۹۵۹ که برنامه ریزی منطقه ای و برنامه ریزی جامع الزامی شد، تحول خاصی رخ نداد. پنج سال بعد نخستین بخش اداری برنامه ریزی شهری در هلسینکی ایجاد شد و آلوار آلتو(۲۵) برنامه دومش را برای مرکز شهر ارائه کرد. با اینکه بخش اندکی از این برنامه اجرا شد، اما باعث شد تا پس از آن حفاظت از مرکز قدرتمند شهر به مشخصه سیاست شهری تبدیل شود.
کتابی مانند کتاب پیشِ رو نمی تواند لندن را از قلم بیندازد. قرن بیستم شاهد تبدیل این شهر از یک پایتخت امپراتوری به یک شهر جهانی بود. گزارش دنیس هاردی(۲۶) از این شهر شامل سه بخش است: نخست خلاصه ای از تغییرات شگرفی که شهر را در قرن بیستم دگرگون ساخت، دوم مرور ماهیت و گستره مداخله عمومی در ارتباط با موقعیت پایتخت، و سوم بررسی اینکه چرا تسلط مداوم لندن به عنوان یک پایتخت، در معماری و طراحی شهری آن انعکاس کاملی نیافته است. او تصریح می کند که موفقیت شهر برای جلب همراهی و پشتیبانی سیاسی از برنامه ریزی واقعی ناچیز است. هنگامی که برنامه پاتریک ابرکرامبی برای لندن بزرگ(۲۷) در سال ۱۹۴۴ بنیانی برای برنامه ریزی بعد از جنگ فراهم کرد، هیچ ساختار فراگیری برای تحقق آن وجود نداشت، چنان که در سال ۱۹۶۹ هم برنامه توسعه لندن بزرگ با تعارض ها و تضاد های سیاسی همراه شد، و اکنون هم شاید برای قضاوت در مورد نتیجه پیش نویس برنامه منتشر شده لندن در سال ۲۰۰۲ خیلی زود باشد. بنابراین به هیچ وجه نمی توان تاثیر فعالیت های اخیر تروریستی یا واگذاری المپیک ۲۰۱۲ بر شهر را حدس زد.
توکیو که فصل هشتم به آن اختصاص دارد همانند لندن یک پایتخت جهانی است. همان طور که شون ایچی واتانابه(۲۸) شرح می دهد، در آغاز قرن بیستم فرم شهری قلعه مدور ادو(۲۹) تقریباً از میان رفت. قانون برنامه ریزی شهری ۱۹۱۹ کم و بیش بر ساختار شهر تاثیر گذاشت، اما کنترل های ضعیف کاربری زمین، مانع بهبود فضا های شهری شد. فاجعه زمین لرزه عظیم سال ۱۹۲۳ بخش اعظم شهر را نابود کرد. در هفت سال بعد، بازسازی با تاکید عمد ه ای بر مدرنیزاسیون و حفاظت شهر از زمین لرزه های آتی همراه بود، اما جنگ جهانی دوم شاهد نابودی متفاوتی بود. در سال ۱۹۴۵ برنامه ریزان در مواجهه مجدد با بازسازی شهر پایه ای را بنیاد نهادند که مبنای رشد سریع بعدی توکیو شد. این رشد ناظر بر طرح های توسعه در مقیاس عظیم بود و از همین رو به تمرکز فوق العاده فعالیت های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ملی در این شهر منجر شد. دهه ۱۹۹۰ گواه پایان شکوفایی اقتصادی بود و اینکه توسعه آینده شهر احتمالاً متعادل تر و متکی به مقیاسی انسانی تر خواهد شد.
واشینگتن بی چون و چرا یک پایتخت سیاسی است. شاید همین ویژگی ریشه تشخیصی است که ایزابل گورنی(۳۰) از این شهر ارائه می کند: «شهر تضاد های حل نشده و تنش های اختصاصی». او در فصل نهم به سه عامل تشدیدکننده این وضعیت اشاره می کند: «تبدیل ایده تعلق واشینگتن به تمامی شهروندان امریکایی و نه فقط به ساکنان آن، به یک باور ملی» منجر به توجه محض به نماد های تشریفاتی و بهبود نیافتن توسعه محله ای شده است. «عدم توازن و تعادل میان اهمیت های جمعیت شناختی، اقتصادی و فرهنگی شهر با مقام سیاسی آن»، در اساس موجب تنوع قومی شهر می شود. درنهایت «وضع مالیات بدون نمایندگی» ـ اگرچه در حال حاضر شهر دارای یک نماینده بدون رای در کنگره است که نقش او لابی کردن به نیابت از ساکنان شهر است ـ باعث شده تا تهیه و اجرای برنامه های شهری همچنان متکی به تخصیص اعتبارات سالیانه کنگره فئودال(۳۱) باشد. گورنی در این فصل گزارش روشنی از توسعه برنامه ریزی شده واشینگتن از برنامه مک میلان در سال ۱۹۰۲ تا کار باغ ملی پایتخت و کمیسیون برنامه ریزی و جانشین آن یعنی کمیسیون برنامه ریزی پایتخت ارائه کرده است.
کانبرا نیز یک پایتخت سیاسی است و همان طور که کریستوفر ورنون(۳۲) می گوید، «کانبرا برترین دستاورد استرالیا در معماری منظر و برنامه ریزی شهری است». در پی جست و جو برای یافتن مکانی برای پایتخت جدید در قلمروی فدرال، در سال ۱۹۱۲ والتر بورلی گریفین(۳۳) برنده مسابقه بین المللی طراحی این شهر شد. طراحی مشترک گریفین و همسرش پاسخی دقیق به ویژگی ها و سیمای طبیعی سایت بود. شکوه و عظمت طبیعی این سایت جایگزین ساخته های فرهنگی و یادمانی می شد که در شهر های جهان قدیم یافت می شد، اما ملت های جدید فاقد آن بودند. جا به جایی گریفین در ۱۹۲۱ و جانشینی او با هیئت های مشورتی، منجر به انحراف مداوم از برنامه اولیه و افزایش تعارضات و ناسازگاری ها در پایتخت جدید شد و تا بیش از سه دهه، توسعه شهر بسیار ناچیز بود. تا اینکه در دهه ۱۹۵۰ نخست وزیر وقت رابرت منزیس(۳۴) به عنوان قهرمان شهر از ویلیام هولفورد(۳۵) برای ارائه پیشنهاد های طراحی توسعه شهر دعوت کرد. پیاده سازی طرح هولفورد در سال ۱۹۵۸ و زیر نظارت کمیسیون توسعه پایتخت ملی که در همان سال تاسیس شده بود شروع شد. در ۱۹۸۸ اداره برنامه ریزی پایتخت ملی جایگزین کمیسیون یاد شده گردید. همان طور که ورنون می گوید، «امروزه مناظر بدیع در کانبرا فاتحانه حکم فرمایی می کنند و اهالی کانبرا حضور طبیعت در شهرشان را ارج می نهند».
برخلاف کانبرا، «اوتاوا» نه یک سرزمین سبز(۳۶) بود و نه همان طور که در فصل یازدهم شرح می دهم، برنامه جامعی برای پایتخت کانادای متحد وجود داشت. در واقع، این شهر کوچک چوب بُری(۳۷) جایی نبود که سیاست مداران یا کارمندان دولتی آرزو کنند در آن زندگی کنند. پس از یک دوره اولیه قصور و مسامحه، کمیسیون پیشرفت اوتاوا (۱۹۱۳-۱۸۹۹) معمار منظری به نام فردریک تاد(۳۸) را برای طراحی پارک شهر و سیستم باغ راهی(۳۹) آن منصوب کرد. اما انتقاد از کار های این کمیسیون منجر به تشکیل سازمانی دیگر به نام کمیسیون برنامه فدرال شد که با حمایت ادوارد اچ. بنت(۴۰) برنامه ای برای پایتخت تهیه کرد. در دوران جنگ جهانی اول، فقدان سرمایه گذاری و پشتیبانی های سیاسی منجر به یک دوره رکود شد، اما سال های میان دو جنگ، شاهد برخی پیشرفت های محدود در توسعه پایتخت بود. بعد از جنگ جهانی دوم، نخست وزیر مکنزی کینگ(۴۱) کمیته برنامه ریزی پایتخت ملی را تاسیس و معمار منتخب خود ژاک گربر(۴۲) را به ریاست اداره برنامه ریزی پایتخت ملی منصوب کرد. برنامه پایتخت ملی او که قرار بود به نقطه تحول در تاریخ برنامه ریزی کانادا تبدیل شود در سال ۱۹۵۰ منتشر گردید. با تاسیس کمیسیون پایتخت ملی در ۱۹۵۹، توسعه پرشتابی رخ داد و شهر چوب بُری سابق به پایتخت سبز و وسیع امروزین تبدیل شد.
جا به جایی پایتخت برزیل در ابتدا و قبل از اینکه به واقعیت بدل شود، حدود سیصد سال مورد بحث بود. جرالدو نوجویرا باتیستا(۴۳) و همکارانش، چگونگی تاسیس پایتخت جدید در دشت مرکزی برزیل طبق حکم قانون اساسی جمهوری ۱۸۹۱، و اینکه به رغم مکان یابی، سایت پیشرفت واقعی ناچیزی در یک زمان نسبتاً طولانی داشت را شرح داده اند. در واقع تا سال ۱۹۵۶ اتفاقی نیفتاد، بعد از بازدید های شناسایی و ارائه گزارش های فنی و با پشتیبانی رئیس جمهور کوبیستچک(۴۴)، مجوز تغییر مکان پایتخت از ریودوژانیرو به برازیلیا و تاسیس ناحیه فدرال صادر شد. آن سال شاهد ایجاد یک شرکت برای شهرسازی در پایتخت جدید، انتصاب اسکار نیمییر(۴۵) برای هدایت طراحی معماری و فراخوان مسابقه ای برای طراحی برنامه پایلوت شهر بود. طرح برنده متعلق به لوسیو کاستا(۴۶) مبتنی بر ایده سوپربلوک بود که متمایزترین و الهام بخش ترین عنصر فضایی ـ کالبدی برازیلیا محسوب می شود. رئیس جمهور ۱۶ آپریل ۱۹۶۰ را روز افتتاح شهر تعیین کرد؛ روزی که با ساخت و ساز های ناتمام زیادی همراه بود. پس از آن، جمعیت شهر و ناحیه فدرال به سرعت و بیش از برنامه رشد کرد، پراکندگی شهری زیادی به سراسر قلمروی شهر و پیرامون آن تحمیل شد و به رغم تلاش برای کنترل توسعه، شهر های اقماری و سکونتگاه های فقیرنشین به سرعت رشد کرد. انتظار این بود که یک هسته برنامه ریزی شده موجب توسعه کالبدی منضبط تمام قلمرو شود، یک آرمان شهر واقعی از مدرنیسم که هرگز اتفاق نیفتاد. با این حال برازیلیا امروز یک دستاورد چشمگیر است؛ یک پایتخت سیاسی که فرصت های مساوی برای ثروت و فقر عرضه می کند.
در فصل سیزدهم سورو جوردار(۴۷) برنامه ریزی و توسعه دهلی نو را در طول سه دهه نخست قرن بیستم شرح می دهد. دهلی نو از این زمان و به ویژه بعد از استقلال هند هم از نظر کالبدی و هم نظام اداری و اجرایی به صورت فزاینده به جزئی یکپارچه از منطقه کلان شهری در حال گسترش دهلی تبدیل شده است. اعلان پیشنهاد انتقال پایتخت امپراتوری هند از کلکته، در سال ۱۹۱۱ از طرف چارلز هاردینگ(۴۸) فرماندار کل هند پشتیبانی شد. او در مکان گزینی پایتخت جدید تاثیر زیادی داشت، اما در ترکیب بندی کمیته برنامه ریزی شهر دهلی و انتصاب ادوارد لوتینز(۴۹) به عنوان برنامه ریز ارشد کمتر موثر بود. این مسئله که هماهنگی و ارتباط میان عناصر اصلی و مهم پایتخت با نشانه های دهلی تاریخی و قدیمی، مفهوم کلیدی برنامه ریزی و طراحی پایتخت جدید باشد، یک امر پذیرفته شده بود. برنامه لوتینز مشتمل بر چشم اندازها و فضا های باز وسیع و منظرسازی های گسترده، به طور مشخص در تقابل با محیط متراکم دهلی قدیم بود. علاوه بر این، این برنامه نه تنها هیچ توجهی به مردم شهر قدیم یا زندگی آنان نداشت، بلکه هیچ امکانی برای رشد پایتخت یک کشور بزرگ و پرجمعیت نیز قائل نشده بود. با این حال، از نظر زمانی، دهلی نو در سال ۱۹۳۱، نزدیک به پایان عصر امپراتوری افتتاح شد. فشار های رشد قبل و بعد از استقلال منجر به تشکیل هیئت های اداری جدید و معیار های جدید برنامه ریزی شد. امروزه دهلی نو لوتینزی فقط ۳ درصد از مساحت و ۳ درصد از جمعیت قلمروی پایتخت ملی دهلی را در بر می گیرد، اما همچنان موضوع بحثِ طرفداران حفظ آن با کسانی است که معتقدند این شهر باید با تراکم بالاتری توسعه می یافت.
همان طور که ولفگانگ سونه(۵۰) می گوید، برلین تاریخ برنامه ریزی پیچیده و شطرنج گونه ای دارد که می تواند بینش عمیقی در مورد عوامل به وجود آورنده موفقیت یا شکست برنامه ریزی پایتخت شهرها فراهم کند. آغاز قرن بیستم شاهد پایتخت شدن شهری از امپراتوری آلمان بود که نیاز کمی به مداخله برنامه ریزی داشت، به این دلیل که نهاد های مهم، پیش تر در آن «شکوه یادمانی و تاریخی»(۵۱) مستقر شده بودند و انحراف ناچیز توسعه شهر از برنامه جامع آن، موجب تنش های سیاسی پایین میان قصر امپراتوری و شهر اجتماعی دمکراتیک می شد. جنگ جهانی اول با خود تغییرات شدیدی به همراه آورد؛ آلمان و پایتخت آن، پا به عصر جمهوری وایمار(۵۲) نهادند. در این دوران طرح های پیشنهادی برای طراحی حکومت دمکراتیک در پایتخت ارائه گردید، اما این طرح ها در اثر ضعف اقتصادی کشور متوقف شد. سوسیالیست های ملی در سال ۱۹۳۳ قدرت را به چنگ آوردند. هیتلر، آلبرت اسپیر(۵۳) را برای عملی کردن ایده جاه طلبانه اش برای تبدیل برلین به پایتختی راستین و واقعی برای امپراتوری رایش آلمان منصوب کرد. اما در سال ۱۹۴۵ آنچه از این چشم انداز پر آب و تاب باقی ماند، فقط کمی بیش از تکه های سنگ و آجر های شهر بود. سونه معتقد است ثبات و موفقیت برنامه ریزی پایتخت برای آشکارسازی مجدد پیوستار تاریخی شهر در تمام طول نیمه دوم قرن ـ طی چهل سال استقرار جمهوری فدرال آلمان از سال ۱۹۴۹ ـ ادامه یافت (اگرچه شهر در اغلب این دوران به دو نیم تقسیم شده بود). اتحاد و یکپاچگی مجدد آلمان در ۱۹۹۰ بیانگر شروع فصل جدیدی از تاریخ این شهر بود.
رم که زمانی پایتخت امپراتوری مقتدر روم و سپس واتیکان بوده، قبل از اینکه در سال ۱۸۶۱ پایتخت ایتالیا شود، تغییرات بسیاری به خود دیده و توسعه آن به جای یک برنامه ریزی منظم، از طریق رویداد های مهم به وقوع پیوسته است. جورجیو پیسیناتو(۵۴) این بحث را در فصل پانزدهم تشریح کرده است. او برای مثال به نمایشگاه بزرگ ملی سال ۱۹۱۱ که پنجاهمین سالگرد اتحاد ایتالیا را جشن می گرفت، استناد کرده و از آن به عنوان مسبب تغییر و تحولات فضایی مستقل تمام برنامه ها یاد می کند. دوران فاشیسم تغییرات سریعی را در رم به وجود آورد تا موسولینی اطمینان یابد که شهر بازتاب دهنده عظمت فاشیسم است. برنامه ۱۹۳۱ که کار مارسلو پیاسنتینی(۵۵) بود، خیلی زود در اثر اقدامات برای برگزاری نمایشگاه بین المللی رم(۵۶) در سال ۱۹۴۲ و احداث ساختمان های عمومی مرمرین و یادمانی و خیابان های عریض بی اثر شد. وقوع جنگ در سال ۱۹۴۵ رم را با هجوم آوارگان از سرتاسر کشور، مسئله وخیم مسکن، و سیستم حمل و نقل و خدمات رسانی ضعیف مواجه کرد. در سال ۱۹۶۰ واقعه مهم دیگری در قالب برگزاری مسابقات المپیک روی داد و موجب توسعه شگرفی شد، و در سال ۱۹۶۲ شورای شهر برنامه جدیدی را به تصویب رساند. در چهل سال بعدی این برنامه با برنامه جامع دیگری جایگزین گردید، اما پیسیناتو معتقد است که برنامه نمایشگاه بین المللی رم داستان واقعی موفقیت برنامه ریزی شهری بعد از جنگ در رم است.
چاندیگار یک پایتخت ملی نیست، اما نقش پایتخت دو ایالت پنجاب و هاریانا را ایفا می کند؛ در حالی که به هیچ یک از آنها تعلق ندارد، به عنوان یک قلمروی متحد و مشترک طبقه بندی شده است و امروزه به وسیله حکومت فدرال اداره می شود. همان طور که نیهال پریرا(۵۷) در فصل شانزدهم شرح می دهد، از زمانی که پنجاب میان هند و پاکستان تقسیم شد و لاهور پایتخت سنتی آن، در داخل مرز های پاکستان قرار گرفت، نیاز به یک شهر جدید مطرح شد و اوج گرفت. البته بحث در مورد چاندیگار بدون اشاره به نقش لوکوربوزیه در برنامه ریزی این شهر ناممکن است. اما او نخستین انتخاب مقامات رسمی پنجاب نبود. به این منظور، ابتدا در سال ۱۹۵۰ شرکت امریکایی مایر و وایتلسی(۵۸) منصوب و آلبرت مایر و متیو نویکی(۵۹) نخستین برنامه جامع شهر را تهیه کردند. اما به دنبال مرگ نویکی، لوکوربوزیه که برای اجرای برنامه وارد کار شده بود، برنامه را به طور بنیادی بازنگری، و برنامه ای بر اساس اصول باغشهرها و نگرش مدرنیستی ارائه کرد. درحالی که مایر و نوایکی درکی نسبی از فرهنگ و جامعه هندی داشتند، لوکوربوزیه فاقد چنین شناختی بود؛ درنتیجه طرح او روش سنتی زندگی مردم هند را در نظر نداشت و علاقه اش او را به خلق شهری مطابق با اصول شهرسازی سیام(۶۰) سوق داد. پریرا با مقایسه دو برنامه، چرایی متقاعد شدن مقامات رسمی پنجاب و حتی نهرو را در مورد طرح لوکوربوزیه توضیح می دهد. امروزه چاندیگار، شهری با بیش از ۹۰۰۰۰۰ نفر جمعیت، در حال تحول، و طی کردن فرایند شهرنشینی، مانوس شدن(۶۱) و هندی شدن است.
بروکسل در سال ۱۸۳۰ پایتخت بلژیک شد و همان طور که کارولا هین(۶۲) شرح می دهد، زمانی که لئوپولد دوم در سال ۱۸۶۵ بر تخت پادشاهی نشست، یک برنامه کامل برای زیباسازی شهر، احداث پارک ها و فضا های سبز، خیابان های عریض و یک طرح یکپارچه برای ساختمان های خصوصی ارائه کرد. از آن پس دیگر تلاش مشابهی برای زیباسازی شهر صورت نگرفت و ضرورتی هم نداشت. برعکس، در دهه ۱۹۶۰ منازعات بین دو گروه زبانی مهم کشور منجر به تشکیل سازمان های منطقه ای و محلی جداگانه گردید، ولی فقط یکی از آنها بروکسل را به عنوان پایتخت انتخاب کرد؛ درنتیجه ساختمان های اداری جدید به سرعت سر برآوردند و بروکسلی شدن به اصطلاحی برای نابودی شهری تبدیل شد. اگرچه تاثیر این سازمان ها بر شهر کمتر با اثرات ناشی از نقش شهر به عنوان پایتخت اروپا مقایسه شده است؛ با این حال هین شرح می دهد که چگونه حکومت بلژیک در اواخر دهه ۱۹۵۰ از حضور سران اروپایی برای پیشرفت توسعه شهری بروکسل استفاده کرد و نیز چگونگی فرایند های درهم تنید ه ای را که به وسیله لئوپولد برای تبدیل ناحیه اروپایی بروکسل به اقامتگاه کمیسیون اروپا(۶۳) و ساختمان شورای وزیران(۶۴) و پارلمان اروپا دنبال شد تشریح می کند.
آخرین شهر مورد بررسی، یعنی نیویورک، بی شک یک ابرپایتخت است. اوژنی بیرچ(۶۵) بیان می کند که استقرار ساختار حکومتی سه جانبه (شهر، ایالت و فدرال) در این شهر، به گونه ای که هر سطح آن، قدرت تعریف شده و صریحی داشته، و نیز برخوردار از یک سیستم اجرایی است که در آن بخش های عمومی و خصوصی برای ایجاد ساختار های سرمایه گذاری و اجرایی خلاق با هم همکاری می کنند، منجر به ایجاد یک ترکیب خاصی از طراحی، سیاست و تامین مالی شده که به عنوان کاتالیست ظهور نیویورک به عنوان یک ابرپایتخت عمل می کند. برای نمایش واضح تر این فرایند، بیرچ چهار اقدام عمرانی بزرگ مقیاس را به بحث می گذارد: ساختمان سازمان ملل متحد، مرکز راکفلر، مرکز تجارت جهانی و مرکز هنر های نمایشی لینکلن. از حدود دهه ۱۹۴۰ در نتیجه رشد عظیم جمعیت، سلطه اقتصادی و رهبری فرهنگی، ارتباطات و مد، نیویورک تبدیل به پایتخت سرمایه داری شده و از دهه ۱۹۷۰ یک ابرپایتخت بوده است؛ اما این امر از یک برنامه ریزی جامع ناشی نشده است. این پیشرفت درخشان حاصل تلاش گروه های کوچکی از رهبران عمومی و خصوصی بوده که اجرای پروژه های مهم و شکل دهی شهر به شکل امروزش را ممکن کرده است. این یک روایت اعجاب انگیز برای پایان دادن به مطالعات موردی این کتاب است.
این مطالعات موردی، موضوعات بسیاری در مورد پایتخت شهر های قرن بیستم، برنامه ریزی و طراحی آنها، و نقش کنشگران متفاوت موثر در توسعه آنها را روشن می کند. اما دلیل اهمیت پایتخت شهرها در قرن بیست و یک چیست؟ همان طور که پیتر هال در فصلِ نتیجه گیری اشاره می کند، همه چیز به شهر بستگی دارد؛ اما و در هر حال دو روند کلیدی جهانی شدن و اطلاعاتی شدن به صورت توامان موجب افزایش اهمیت جهان شهرها خواهد شد. در این چهارچوب جهانی، جا به جایی و تغییرات پویایی در نظام شهر های جهانی رخ می دهد؛ مانند صعود پکن به بالاترین رده جهان شهرها و عقب رفتن دیگر شهرها. او نتیجه می گیرد که خلق پایتخت های جدید در مقیاس مواردی که قرن بیستم شاهد آن بوده، در قرن بیست و یکم بعید است، اگرچه تاریخ همیشه می تواند شگفتی آور باشد.

نظرات کاربران درباره کتاب برنامه‌ریزی پایتخت‌های قرن بیستم