فیدیبو نماینده قانونی انتشارات آگاهان ایده و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حافظ ما مست باده‌ی ازل است

کتاب حافظ ما مست باده‌ی ازل است
۱۵۰ غزل

نسخه الکترونیک کتاب حافظ ما مست باده‌ی ازل است به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب حافظ ما مست باده‌ی ازل است

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما؟ در خرابات مغان ما نیز هم منزل شویم کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما ما مریدان روی سوی قبله چون آریم، چون روی سوی خانه ی خمار دارد پیر ما؟ با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی آه آتشناک و سوز سینه ی شبگیر ما؟ عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما باد بر زلف تو آمد، شد جهان بر من سیاه نیست از سودای زلفت بیش از این توفیر ما مرغ دل را صید جمعیت به دام افتاده بود زلف بگشادی ز شست ما بشد نخجیر ما روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد زآن سبب جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما

ادامه...
  • ناشر انتشارات آگاهان ایده
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.64 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب حافظ ما مست باده‌ی ازل است

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

سلام و درود

سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم دیده ی روشنایی

درودی چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی

نمی بینم از همدمان هیچ بر جای
دلم خون شد از غصه، ساقی کجایی؟

ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا
فروشند مفتاح مشکل گشایی

عروس جهان گر چه در حد حسن است
ز حد می برد شیوه ی بی وفایی

دل خسته ی من گرش همتی هست
نخواهد ز سنگین دلان مومیایی

می صوفی افکن کجا می فروشند؟
که در تابم از دست زهد ریایی

رفیقان چنان عهد صحبت شکستند
که گویی نبوده ست خود آشنایی

مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع
بسی پادشایی کنم در گدایی

بیاموزمت کیمیای سعادت
ز هم صحبت بد جدایی، جدایی

مکن حافظ از جور دوران شکایت
چه دانی تو ای بنده کار خدایی؟

به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش
چنین که حافظ ما مست باده ی ازل است

۱۵۰ غزل

۱

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را؟

من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده ی عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین، دعا گویم
جواب تلخ می زیبد لب لعل شکرخا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

غزل گفتی و دُر سفتی، بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

۲

دل می رود ز دستم، صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم، ای باد شُرطه(۱) برخیز
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه ی گل و مُل(۲)، خوش خواند دوش بلبل
هاتِ الصَّبوحش هُبّوا یا اَیُّهَا السُّکارا(۳)

ای صاحبِ کرامت، شکرانه ی سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش(۴) خواند
اَشهی لَنا وَ اَحلی مِن قُبلَهِ العَذارا(۵)

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آیینه ی سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه ی می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

۳

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما؟

در خرابات مغان ما نیز هم منزل شویم
کاین چنین رفته ست در عهد ازل تقدیر ما

ما مریدان روی سوی قبله چون آریم، چون
روی سوی خانه ی خمار دارد پیر ما؟

با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی
آه آتشناک و سوز سینه ی شبگیر ما؟

عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است
عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

باد بر زلف تو آمد، شد جهان بر من سیاه
نیست از سودای زلفت بیش از این توفیر ما

مرغ دل را صید جمعیت به دام افتاده بود
زلف بگشادی ز شست ما بشد نخجیر ما

روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زآن سبب جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما

تیر آه ما ز گردون بگذرد، حافظ خموش
رحم کن بر جان خود، پرهیز کن از تیر ما

۴

ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
کآید به جلوه سروِ صنوبرخرام ما

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می بری
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زآن رو سپرده اند به مستی زمام ما

ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما

حافظ ز دیده دانه ی اشکی همی فشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی قوام(۶) ما

نظرات کاربران درباره کتاب حافظ ما مست باده‌ی ازل است