فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فروید در مقام فیلسوف

کتاب فروید در مقام فیلسوف
فراروان‌شناسی پس از لاكان

نسخه الکترونیک کتاب فروید در مقام فیلسوف به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب فروید در مقام فیلسوف

گرچه کم‌تر کسی در مورد جایگاه والای فروید در میان اندیشمندان بزرگ و مدرن غربی شک دارد، رابطه آرای وی با فلسفه هنوز به طور کامل آشکار نگشته است. ریچارد بوتبی در «فروید در مقام فیلسوف» آرای فروید و لاکان را از نظرگاه هایدگر، مرلو ـ پونتی و دیگر فیلسوفان مدرن قرائت می‌کند و جایگاه و شأن فلسفی فراروان‌شناسی فرویدی را احیا می‌کند. بوتبی نظریه فروید را مورد ارزیابی مجدد قرار می‌دهد و ثابت می‌کند که تأثیر شگرف کار او بر فلسفه، به واسطه تفاسیر نادرست آن، تاکنون به‌ناحق مسکوت مانده است. ریچارد بوتبی دانشیار و صاحب کرسی در گروه فلسفه کالج لویولا در بالتیمور مریلند است. کتاب «مرگ و میل: نظریه روانکاوانه در بازگشت لاکان به فروید» از دیگر آثار اوست.

ادامه...

بخشی از کتاب فروید در مقام فیلسوف

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سرآغاز

این کتاب را می توان به چند طریق توصیف کرد. پیش تر و مهم تر از همه، باید آن را بررسی نظریه زیگموند فروید در باب ناخودآگاه و به طور اخص آنچه فروید «فراروان شناسی» خویش نامید، دانست. در عین حال باید آن را رویکردی تحلیلی نسبت به تفسیر جدید و بنیادی لاکان از روانکاوی نیز محسوب کرد، رویکردی که هم در پی روشن کردن ابعاد کلیدی اندیشه لاکان است و هم سعی دارد خطوط رابطه اندیشه او را با فروید ترسیم کند. اما کتاب حاضر در عین حال اثری است فلسفی که از نظریه روانکاوانه در باب ناخودآگاه معانی ضمنی جدیدی استخراج می کند، و این کار را از طریق طرح مفاهیمی بدیع انجام می دهد.
کتابی که از آغاز قصد نوشتنش را داشته ام کتاب حاضر هست و نیست. این کتاب در طرح مبانی یک ایده موفق است، اما آن گونه که من می خواستم روان و فصیح نشده است. ایده نگارش کتاب حاضر در سال ۱۹۸۵ چون بارقه ای که ناگهان به کنه مسئله ای رخنه می کند، به ذهنم رسید؛ بارقه ای روشنگر و کاملاً متقاعدکننده. اما تبیین این ایده، به رغم تجلی و وضوح آنی اش، وقت و انرژی بسیاری از من گرفت. حال روشنی و وضوح الهام آغازین با سبکی پیچیده درآمیخته است، سبکی که برای بیان آن ایده مجبور به استفاده از آن شده ام.
اما تاکید من بر شکاف میان ایده ام و شکل مکتوب آن نه برای سرپوش نهادن بر ضعف های کارم به عنوان نویسنده یا عذر آوردن برای آن ها، که به دلیل طرح مطلبی کلی تر است، مطلبی که در کتاب حاضر نقشی بسیار محوری دارد. چون این کتاب در نهایت دلمشغولِ تنش عمیق میان تقارن و توالی(۱) است. این تنش میان ماهیت آنی بارقه بصیرت و زمان طولانی لازم برای شرح نامنسجم و پاره پاره آن برقرار است، تنش میان تصویر و واژه. به یک مفهوم، همه چیز در تبلور آغازین تصویر محسوس و حاضر است. همان گونه که کولریج(۲) دریافته، تصویر محصول قدرت ترکیبیِ ظاهرا سحرآمیزی است. تصویر، منبعی است آبستن جریانی بی پایان، جریان فعلیت یافتن های متوالی. اما در عین حال، ایده نوپا در پیکره تصویر فقط از طریق تقلای اندیشه و با واسطه زبان، پخته و کامل و حقیقتا متولد می شود. باری که برگرده تصویر است، تنها از طریق درنوردیدن جاده های گفتمان به سرمنزل مقصود می رسد و تخلیه می گردد.
با تعمق بیش تر، این مفهوم آغازین رابطه تصویر و واژه، که بر اساس آن قابلیت شکل ناگرفته تصویر از طریق واژه آشکار می گردد، به حفر گودال راز و رمزی عمیق تر منجر می شود. اگر جرثومه و ریشه تصویر تنها از طریق حمل شدن بر شانه زبان، پا می گیرد و می گسترد، باید این را نیز گفت که زبان و تاثیر تکوینی آن هماره و پیشاپیش حاضر و فعالند. ادراک انسان همیشه و همه جا آبستن مقولات گفتار و زبان است. بذرِ رویشِ تصویر را واژه می پاشد. و حال این واقعیت متناقض نما: عالم زبان که به واسطه آن ذهن انسان سعی در بیان خویش دارد، همزمان شرط اصلی و آغازینی است که بدون آن اساسا سوژه ای در کار نخواهد بود. ایستگاه زبان در عین حال که مقصد سفر انسان است، آغازگه آن نیز هست.
فروید در قالب مفهوم (Nachträglichkeit،(۳ اصطلاحی که به انگلیسی «کنش معوق» و به زبان فرانسه به نحوی درخورتر après coup ترجمه شده است، به این تناقض اشاره داشت. منظور فروید از اصطلاح Nachträglichkeit اشاره به ماهیت زمانمند تقدیر بشر بود، شرایطی که بنابر آن ذهن انسان هرگز نمی تواند به طور صد در صد با خویش تقارن یابد، بلکه هماره در پس یا پیش خویش است. Nachträglichkeit توصیف گر معمای ذاتی ای است که روانکاوی آن را کشف کرد: این که جستجو در پی اُبژه یا موضوع عشق، در واقع، اقدامی است برای بازیافتن اُبژه ای که هرگز در تملک و اختیار انسان نبوده است. همان گونه که در روند بحث ما آشکار خواهد شد، این زمانمندیِ به ظاهر متناقضِ پس گستری(۴) در مرکزِ ساختِ نظری فروید هر دم بیش تر و بیش تر آشکار می گردد، و ما آن را در ارتباط با مسئله عمده کل آرای او بررسی خواهیم کرد: رابطه پیچیده و پویای تصویر و واژه.
از این رو، یکی از اهداف عمده کتاب حاضر، پدید آوردن و بسط درکی جدید از معنای Nachträglichkeit و جایگاه و کارکرد آن در نظریه روانکاوانه ناخودآگاه است. اما مسیر استدلال ما خود (۵)nachträglich است: یعنی معنای واقعی سه فصل آغازین تنها در فصل های چهارم و پنجم تجلی می یابد. این گفته به این معنا نیست که سه فصل آغازین ارزش و معنایی در خور توجه ندارند. این فصول برای درک کل کتاب چشم اندازی راهگشا ارائه می کنند و از مهم ترین مفاهیم و بررسی های موردی فروید تفاسیری به دست می دهند. بدون مضمون و مایه پرورده در فصول آغازین، فصل های پایانی قابل درک نخواهند بود. اما فصول پایانی به نحوی چشمگیر، چارچوب مفهومی ای را که تا آن قسمت از کتاب بسط داده شده، تقویت می کنند و به آن ساختاری جدید می بخشند. متاسفانه این کتاب برای کسانی که مایلند هر از گاه از بوستان این بخش یا بخشی دیگر از آن تک گلی برچینند، تنها و تنها در کلیت خویش قابل درک است. برای آن که خواننده این کتاب را یک کل منسجم در نظر گیرد و آن را تا به آخر بخواند، فقط می توانم خواهش کنم که صبور باشد.

فهرست کوته نوشت های کتاب شناختی

BT هستی و زمان
Heidegger, Martin. Being and Time. Translated by John MacQuarrie and Edward Robinson. New York: Harper and Row, 1962.

CL مجموعه کامل نامه های زیگموند فروید به ویلهلم فلیس
Masson, Jeffrey, ed. The Complete Letters of Sigmund Freud to Wilhelm Fliess. Edited and translated by Jeffrey Masson. Cambridge: Harvard University Press, Belknap Press, 1985.

E نوشته ها
Lacan, Jacques, Écrits. Paris: Editions du Seuil, 1966.

E:S مجموعه نوشته ها
ــــــــ. Écrits: A Selection. Translated Alan Sheridan. New York: W.W. Norton and Co., 1977.

FFC چهار مفهوم بنیادی روانکاوی
ــــــــ. The Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis. Edited by Jacques - Alain Miller. Translated by Alan Sheridan. New York: W. W. Norton and Co., 1981.

I ایده های مربوط به پدیدارشناسی ای محض و فلسفه ای پدیدارشناختی
Husserl, Edmund. Ideas Pertaining to a Pure Phenomenology and to a Phenomenological Philosophy: First Book, General Introduction to a Pure Phenomenology. Translated by F. Kersten. Dordrecht: Kluwer, 1982.

L منطق، بخش اول دایره المعارف علوم فلسفی
G. W. F. Hegel. Logic, Being Part One of the Encyclopedia of the Philosophical Sciences. Translated by William Wallace. Oxford: Clarendon Press, 1975.

MM ماده و حافظه
Bergson, Henri. Matter and Memory. Translated by Nancy Paul and W. Scott Palmer. New York: Zone Books, 1991.

OT نظم چیزها
Foucault, Michel. The Order of Things. New York: Vintage Books, 1970.

P اصول روان شناسی
James, William. Principles of Psychology. 2 vol. New York: Dover Books, 1950.

PP پدیدارشناسی ادراک
Merleau-Ponty, Maurice. Phenomenology of Perception. Translated by Colin Smith. London: Routledge and Kegan Paul, 1962.

S.I سمینار ژاک لاکان، کتاب اول
Lacan, Jacques, The Seminar of Jacques Lacan, Book I, Freud's Papers on Technique, 1953- 1954. Edited by Jacques - Alain Miller. Translated by John Forrester. New York: W.W.Norton and Co., 1988.

S.II سمینار ژاک لاکان، کتاب دوم
ــــــــ. The Seminar of Jacques Lacan, Book II, The Ego in Freud's Theory and in the Technique of Psychoanalysis, 1954 - 1955. Edited by Jacques - Alain Miller. Translated by Sylvana Tomaselli. New York: W.W.Norton and Co., 1988.

S.III سمینار ژاک لاکان، کتاب سوم
ــــــــ. The Seminar of Jacques Lacan, Book III, The Psychoses. Edited by Jacques - Alain Miller. Translated by Russell Grigg. New York: W.W.Norton and Co., 1993.

S.VII سمینار ژاک لاکان، کتاب هفتم
ــــــــ. The Seminar of Jacques Lacan, Book VII, The Ethics of Psychoanalysis. Edited by Jacques - Alain Miller. Translated by Dennis Porter. New York: W.W.Norton and Co., 1992.

S.X سمینار لاکان، کتاب دهم
ــــــــ. "Le Séminaire, Livre x, AngoisSE," Transcription based on Students' notes. Unpublished translation by Cormac Gallagher.


SE نسخه استاندارد مجموعه آثار روان شناختی زیگموند فروید
Freud, Sigmund. The Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud. 24 vol. Edited and Translated by J.Strachey, A. Freud et. al. London: Hogarth Press and the Institute of Psycho - analysis, 1955.

SM شش سخنرانی در باب صدا و معنا
Jakobson, Roman. Six Lectures on Sound and Meaning. Translated by James Mepham. Cambridge: MIT Press, 1981.

WP خواست قدرت
Nietzsche, Friedrich. The Will to Power. by Walter Kaufmann. Translated by Walter Kaufmann and R.J.Hollingdale. New York: Vintage Books, 1967.

VI مرئی و نامرئی
Merleau - Ponty, Maurice. The Visible and the Invisible. Edited by Claude Lefort. Translated by Alphonso Lingis. Evanston: Northwestern University Press, 1968.

این کتاب ترجمه ای است از:
Freud as Philosopher
Metapsychology After Lacan
Richard Boothby

مقدمه: بازگشت به فراروان شناسی

هدف کتاب حاضر ارائه درکی جدید از نظریه روانکاوانه فروید و ترسیم رابطه آن با بعضی از جریانات عمده در فلسفه معاصر است. اما باز هم کتابی دیگر در باره فروید؟ به نظر می رسد که حمله به نظریات فروید تنها ظرف چند سال اخیر شدت یافته، حملاتی که موجی از انتقاد پدید آورد و تقریبا موجب تعطیلی نمایشگاه بزرگ مقالات او در کتابخانه کنگره شد. سرانجام در سال ۱۹۹۸، پس از پنج سال بحث و مجادله، این نمایشگاه در شکل و قالبی دیگر بازگشایی شد. درمان به شیوه روانکاوی سعی دارد در برابر فشارهای فنون رفتاری و شناختی(۶) و صنعت شکوفای داروشناسی روانی(۷) تاب آورد و پابرجا بماند. پیش از این تاریخ، در سال ۱۹۹۳ روی جلد یکی از شماره های مجله تایم این سوال به شکلی کنایه آمیز مطرح شده بود که «آیا فروید مرده است؟» ممکن است مرور دوباره نظریات فروید در جوّ سرد و غیردوستانه ای که حال بر میراث او سایه افکنده است، کاری آرمانگرایانه به نظر آید. چرا باید این زحمت را بر خود هموار کنیم؟
در هنگامه خشم و هیاهوی منتقدان فروید فراموش کردن واقعیت بسیار سهل است: فروید، بانفوذترین متفکر قرن بیستم، بر بسیاری از رشته ها در فراسوی مرزهای روان شناسی ــ من جمله انسان شناسی و جامعه شناسی، بررسی فیلم و رسانه ها، ادبیات و فن شعر، زیبایی شناسی و تاریخ هنر، تاریخ و زندگی نامه نویسی و فلسفه و الهیات ــ تاثیرگذار بوده است. آنچه به همین میزان اهمیت دارد این است که نشر نظریات فروید در عرصه زندگی روزمره، حوزه ای که در آن اصطلاحات روانکاوی به محاوره ای ترین انواع گفتمان نیز رسوخ کرده اند، اهمیتی پایاپای حضور بادوام او در عرصه آموزش دانشگاهی یا حتی اهمیتی بیش از آن دارد. عمق و عظمت سایه های تردیدی که فروید در داخل و خارج از حوزه دانشگاه گسترده است، تلاش مداوم ما را برای درک بهتر آثار او موجه می سازد.
اما این تمام مطلب نیست. دقیقا به همان اندازه که فروید را به خاطر گستره نفوذش می ستاییم، از وجود تناقضی چشمگیر نیز شگفت زده می شویم: این تناقض همان چیزی است که فروید «فراروان شناسی»(۸) خویش می نامید. فرض ها و نتیجه گیری های فراروان شناسی فرویدی عموما از جانب نسل های آینده ردّ شده اند، چه در داخل محفل روانکاوان چه در خارج از آن. اگر برآورد خود فروید را از اهمیت فراروان شناسی بپذیریم، آن گاه باید احتمال درک ناقص آنچه را فروید در پی اش بوده است نیز مدنظر قرار دهیم. آیا اساسا درک فروید بدون درک مفاهیم اصلی فراروان شناسی وی میسر است؟
آنچه [نگارش] کتابی دیگر را در مورد فروید موجه می سازد، مهم تر از همه، سوال بی پاسخ فراروان شناسی است. در آنچه از پی خواهد آمد این بحث را مطرح خواهم کرد که ردّ فراروان شناسی در درک نادرست مفاهیم بنیادین آن ریشه دارد. نتیجه این امر نیز تعبیر عمیقا نادرست معنای حقیقی کار فروید و ناکامی در درک بنیادستیزی تمام عیار آن است. فروید در توصیف امیدهایی که به فراروان شناسی داشت، خاطرنشان کرد که «وقتی جوان بودم، تنها چیزی که آرزویش را داشتم [کسب] معرفت فلسفی بود، و حال که از قلمرو پزشکی قدم به عرصه روان شناسی می گذارم، در مسیر نیل به این آرزو قرار گرفته ام.»( ۱ ) فراروان شناسی پاسخ فروید بود به فرافیزیک.(۹) اسف انگیزترین پیامد رد فراروان شناسی فروید غافل ماندن از غنای فلسفی تفکر او و تحریف و مخدوش ساختن افق مفهومی ای است که فراروان شناسی به روی ما می گشاید. بدون دامنه وسیع چشم انداز فراروان شناسی، روانکاوی صرفا به یکی از شیوه های متعدد درمان با گفتگو(۱۰) تقلیل می یابد و تنها وجه تمایزش مضامین عقده های ادیپ و اختگی می شود.

بازگشت جادوگرفروید

فروید بسیار پیش از این ها اصطلاح «فراروان شناسی» را ابداع کرد. در حقیقت، او اولین بار در فوریه سال ۱۸۹۶، فقط یک هفته پس از آن که کلمه «روان ـ کاوی»( ۲ ) برای اولین بار به چاپ رسید، این اصطلاح را به روی کاغذ آورد. فروید در نامه ای به ویلهلم فلیس(۱۱) فراروان شناسی را به شکلی کلی این گونه تعریف کرد: «روان شناسی من که به فراسوی خودآگاهی راه می برد» (,SE ۱.۲۷۴). بنابراین، فراروان شناسی به فرض ناخودآگاه و ساختارهایی که شرایط روابط ناخودآگاه را با خودآگاه تعیین می کنند، نظر دارد. فراروان شناسی دربرگیرنده تمایز میان فرایندهای نخستین و ثانوی،(۱۲) بخش های سه گانه خود، نهاد و فراخود، واکنش های دفاعی،(۱۳) واپس زنی،(۱۴) مقاومت(۱۵) و تکوین علامت(۱۶) است. به این ترتیب، فراروان شناسی جامع ترین و فراگیرترین دیدگاه است، دیدگاهی که در پی هماهنگ کردن مجموع مفاهیم روانکاوانه با ساختار نظری یکپارچه ای است. این درست است که اصطلاح «روانکاوی» مقدمتا به فنی درمانی، به شیوه ای برای درگیر کردن سوژه متکلم در میدان بین فردی انتقال(۱۷) اشاره دارد، اما به مدد فراروان شناسی بود که فروید سعی کرد تجربه روانکاوانه را در دل شرح جامع کارکرد ذهن بگنجاند. همین همانندی عملی فراروان شناسی و نظریه روانکاوانه است که ردّ فراروان شناسی را تا این حد خطیر کرده است. مسئله فراروان شناسی چیزی کم از مسئله خود نظریه روانکاوانه نیست.
ذکر این مطلب که فراروان شناسی برای شخص فروید ارزشمندترین بخش از نظریه اش بود به مفهوم انکار تردیدهای او در مورد فراروان شناسی نیست. از دوازده مقاله ای که به قلم فروید نوشته شد و قرار بود در مجموعه ای تحت عنوان مقدماتی بر نوعی فراروان شناسی (Zur Vorbereitung einer Metapsychologie) چاپ شود، تنها پنج مقاله باقی مانده است: «غرایز و فراز و نشیب هایشان»،(۱۸) «واپس زنی»، «ناخودآگاه»،(۱۹) «ضمیمه ای فراروان شناختی بر نظریه رویاها»(۲۰) و «داغداری و مالیخولیا».(۲۱) هفت مقاله دیگر که ضمن مروری که ارنست جونز(۲۲) بر نامه های فروید کرد از وجودشان آگاه شده ایم، ظاهرا به دست خود فروید معدوم شده اند. تحقیقات جونز نشان داده است که پنج مورد از این هفت مقاله به مقوله های خودآگاهی، اضطراب، هیستری تبدیلی،(۲۳) نوروز وسواس و کل نوروزهای انتقال(۲۴) اختصاص دارد. شواهد غیرمستقیم دیگر از این حکایت دارند که دو مقاله بعدی مربوط به والایش(۲۵) و فرافکنی(۲۶) (یا پارانویا) بوده اند. تنها نتیجه ای که می توان گرفت این است که نارضایتی فروید از این هفت مقاله چنان شدید بوده که نه تنها از چاپ آن ها خودداری کرده، بلکه به کلی خود را از شر آن ها خلاص کرده است. می توان گفت که نارضایتی مشابه فروید از تلاش هایش در خصوص فراروان شناسی باعث شد که کار پروژه روان شناسی علمی(۲۷) سال ۱۸۹۵ را ــ که پس از مرگ وی چاپ شد ــ متوقف سازد، اثری که ــ احتمالاً به استثنای فراسوی اصل لذت(۲۸) ــ باید ماندگارترین کار فروید در عرصه فراروان شناسی تلقی گردد. فلیس نسخه متن پروژه را نسوزاند و مری بوناپارت(۲۹) نیز بعد از یافتن دستنویس آن در میان نامه های فروید به فلیس، دستور روشن فروید را مبنی بر سوزاندن آن نادیده گرفت و، به این ترتیب، این متن باقی ماند.
نارضایتی بی تابانه فروید از فراروان شناسی خویش در متونی که سرانجام به چاپ رسیدند نیز مشهود است. فروید در یکی از آخرین مقالاتش تحت عنوان «تحلیل پایان پذیر و پایان ناپذیر»(۳۰) یک بار دیگر سعی می کند جهت عقربه قطب نمای خود را به سوی چشم اندازی فراروان شناختی تنظیم کند. فروید با توسل به «فراروان شناسی جادوگر» خویش تاکید می کند که «بدون گمانه زنی و نظریه پردازیِ ــ نزدیک بود بگویم،خیال پردازیِ، ــ فراروان شناختی نباید حتی یک گام دیگر به پیش برداریم....» او در ادامه می گوید: «متاسفانه این جا نیز چون دیگر جاها، آنچه جادوگر ما برملا می کند نه خیلی روشن است و نه خیلی دقیق» (,SE, ۲۳:۲۲۵). دیگر انتقادات مشابه فروید از خود که یادآور توانایی های محدود او در عرصه ساخت نظری کارش هستند در مجموعه آثار وی فراوانند و ثابت می کنند که او همواره چارچوب مفهومی نظریاتش را ناقص و نابسنده می انگاشته است. در واقع، گلایه های فروید از موفقیت محدودش در طرح نظری کار خود به ترجیع بند واقعی متونش بدل شده است. این گلایه ها هم مقیاسی برای سنجش صداقت فکری او به شمار می آیند و هم بر جاه طلبی های نظری وی تاکید دارند. حال مسئله این است که آیا ما، وارثان نظریات فروید، می توانیم در تفسیر آرای او وسعت دیدی قابل قیاس با عظمت نظریات خود او داشته باشیم یا خیر؟
اما، در نهایت، منظور فروید از فراروان شناسی چه بود؟ مفهوم کلیدی در کل سیستم نظریه های فراروان شناختی، انرژی روانی است. تصور انرژی ای متحرک با قابلیت سرمایه گذاری ها(۳۱) یا «نیروگذاری های روانی» و ظرفیت انتقال در زنجیره ای از بازنمایی های به هم مرتبط، در سرتاسر عمر حرفه ای فروید مهم ترین ساختار نظری او باقی ماند. مفهوم انرژی روانی آشکارا به پیش درآمدهای نظری آرای فروید در قرن نوزدهم، به خصوص مفهوم روان فیزیک(۳۲) گوستاف تئودور فخنر(۳۳) بازمی گردد، اما درک استفاده های متمایز و منحصر به فرد فروید از این مفهوم بسیار اساسی است. فروید ماهیت لذت و درد را بر اساس تکوین و رهاسازی تنش های روانی درک می کرد. به علاوه، مفهوم انرژی روانی عملاً با برداشت فروید از لیبیدو همسنخ بود. به این ترتیب، استعاره انرژتیک(۳۴) بود که به فروید امکان داد تا هم ارزی روانی محتواهای به ظاهر ناهمگون روانی را مسلم انگارد و از این راه شالوده درک خود را از فرایندهای جابجایی(۳۵) و ادغام،(۳۶) که راهنمای عمل رویا و تکوین علامت ها هستند، پی ریزد. به همین نحو، انرژی شناسی در آرای فروید ریشه نظری مفاهیم واپس زنی و مقاومت نیز بود، تا آن جا که، در نهایت، فرایند دفاع را کنش نیروگذاری و ضدنیروگذاریِ(۳۷) انرژی ها دانست. فروید در چارچوب مفهوم توزیع انرژی، میان عشق به شی ء(۳۸) و سرمایه گذاری بر محور خودشیفتگی(۳۹) ــ ویژگی ذاتی خود (ego) ــ تمیز قائل شد، تمایزی که او را به تصور «نیروگذاری لیبیدویی خود [ رساند]که بعدها بخشی از آن صرف نیروگذاری ها در شی ء می شود، درست مانند رابطه بدن آمیب با پای کاذبی که خود آمیب تولید می کند» (۱۴:۷۵, SE). همین فرض انرژتیک بود که در چارچوب مفهوم انرژی های آزاد و محدود، راه را برای تمایز فرایندهای اولیه از ثانویه گشود. فروید در مقاله اش به نام «ناخودآگاه» در سال ۱۹۱۵ بار دیگر بر ضرورت انرژی شناسی تاکید و ادعا کرد که تمایز میان انرژی های محدود و نامحدود «نمایان کننده عمیق ترین بصیرتی است که تا حال نسبت به ماهیت انرژی عصبی کسب کرده ایم، و نمی دانم که بدون آن چه می توانیم بکنیم» (۱۴:۸۸ SE,). در نهایت، مفهوم انرژی روانی شالوده تصور فروید از غرایز یا سائق ها شد و به این ترتیب چارچوب جسارت آمیزترین ساختار نظری او را پدید آورد: فرض دو سائق ازلی مرگ و زندگی.( ۳ ) در نظریه سائق های دوگانه، استعاره انرژتیک ــ که به هیچ وجه مفهومی مصنوع و غیرطبیعی از دوره تجربی و آغازین روانکاوی محسوب و ردّ و فراموش نشده است ــ مرکز پخته ترین و جامع ترین ترکیب فروید را تشکیل می دهد، ترکیبی که بر اساس آن تمامیت فرایند روانی را تا جزئی ترین افزوده اش باید در چارچوب دو تقدیر عظیم انرژی مدنظر قرار داد: پیوند در قالب وحدت هایی بزرگ تر تحت تاثیر اروس یا غریزه زندگی(۴۰) و نیز تجزیه و تلاشی ناشی از سائق مرگ.
بنابراین، اگر بتوان استعاره انرژتیک را زیربنای کل نظریه فروید انگاشت، بخش عمده ارزش این استعاره در روند روانکاوی در گرو نقش آن در پیوند تجرید نظری(۴۱) و تجربه بلافصل عینی است. استعاره انرژی از طریق قرار دادن جسم در عرصه کمیت های متعامل نیرو بی درنگ به پدیدارشناسیِ تجربه جسمانی معنا می بخشد. برای مثال، استعاره مذکور در چرخه روزمره نشاط صبح هنگام و خستگی عصرگاهان نمود و تجلی می یابد؛ گاه احساس می کنیم که برای فعالیت مملو از نیرو و آمادگی هستیم و گاه نیز چنان دچار رخوت و فتوریم که حتی برای انجام دادن جزئی ترین وظایفمان توش و توان نداریم. این احساس قاطع و کوبنده با استعاره انرژی همخوان و متناظر است. ما در بدیهی ترین احساسی که از تجسّد خویش داریم، بدن خود را به نحوی عینی بر اساس سهولت یا دشواری حرکاتش تجربه می کنیم، حال آن که جهان اشیای پیرامون خود را در بادی امر یا پذیرا و تسهیل کننده حرکت یا مانع و خنثی کننده آن می یابیم.
اگرچه مفهوم انرژی روانی با شرح تجربیات جسمانی مناسبت و سنخیت دارد، شگفت انگیزتر قابلیت این مفهوم برای توصیف حالت های عاطفی ای است که روانکاوی نوعا با آن ها روبروست. برای مثال، به نظر می رسد که ما در اضطراب ــ نمونه ای عالی از عاطفه ای که در روانکاوی با آن روبروییم ــ تاثیرات کمیت پس رانده شده نیرویی را دریافت می کنیم که به عبث در جستجوی آزاد شدن است. به همین نحو، شیدایی(۴۲) و زوال عقل(۴۳) نیز نشان دهنده وجود بار اضافه شدید و بی نظم انرژی هستند. بر همین سیاق، می توان علت رفتار بیمار مبتلا به هیستری را وجود بار بسیار شدید انرژی بر سرتاسر سطح شخصیت توصیف کرد که پنداری برای جبران فقدان یا خلایی درونی ایجاد می شود. از دیگر سو، تکرارهای جبری اعمال در فرد مبتلا به وسواس را می توان تمرکز بسیار شدید انرژی ای محسوب کرد که در جریان تجربه حکم گردابی هایل را دارد. دقیقا عکس این برداشت در مورد افسردگی به ذهن متبادر می شود، حالتی که در آن بیمار بی حوصله و بی اعتنا به نظر موجودی تهی می آید که، به فراخور معنای تحت اللفظی کلمه افسردگی،(۴۴) پنداری فشار یا باد درونش خالی شده است.
اما انرژی شناسی به رغم مرکزیت نظری و اهمیت بالینی اش همچنان مفهومی بسیار بغرنج و پیچیده باقی مانده است.( ۴ ) در واقع، ردّ فراروان شناسی فروید به هر نحو به منزله رد انرژی شناسی است. در خصوص مفهوم انرژی روانی نیز این اتهام بارها و بارها ــ به خصوص از جانب منتقدانی که در روانکاوی داعیه های علمی دارند ــ مطرح شده است که مفهوم فروید با هیچ یک از قالب های انرژی که وجودشان به لحاظ علمی پذیرفته شده است، تناسب و سنخیتی ندارد. بسیاری از افراد که ممکن بود در شرایطی دیگر جزو حامیان پرشور روانکاوی باشند، پس از مواجهه با تندروی های ویلهلم رایش(۴۵) در طلب تسخیر انرژی «ارگون»(۴۶) از یک سو، و انتقادات اگزیستانسیالیستی از فروید، که از او تصویری شدیدا مکانیکی و جبرگرا ارائه می دهند، از دیگرسو، اشارات فروید را به انرژی روانی یکسره نادیده انگاشتند. در همین راستا، روی گرینکر(۴۷) خاطرنشان کرده است که «این کلمات ــ غریزه، سائق، کنش، نیرو و انرژی ــ جملگی مفاهیمی نادرستند. انرژی روانی` با هیچ یک از اشکال شناخته شده انرژی مرتبط نیست و با مفهوم فیزیکی نیرو نیز کوچک ترین سنخیت و ارتباطی ندارد.»( ۵ ) تحلیلگرانِ دیگر بر اهمیت پایدار انرژی شناسی فرویدی در توصیف و گزارش های بالینی تاکید دارند، اما از یافتن پایه و زمینه مفهومی قابل قبول برای آن ابراز یاس کرده اند. به قول ل. برگر:(۴۸)

نظریه روانکاوی به بسیاری از ابعاد تفکر و عمل انسان می پردازد، اما مهم تر از همه باید آن را نوعی نظریه انگیزش(۴۹) دانست. تاکید این نظریه بر امیال و نیروهای اساسی ای که شالوده روان شناسی اند ــ تکانه های ناخودآگاه، جنسیت و پرخاشگری ــ باعث شده است که به موثرترین نظریه در باب انگیزش انسان بدل شود. با این همه، چارچوب مفهومی نظریه انگیزشی ــ مفاهیم انرژی روانی، لیبیدو، حفظ یا اقتصاد(۵۰) و غرایز مرگ و زندگی ــ از دیرباز ضعیف ترین بُعد آن بوده است.

نظرات کاربران درباره کتاب فروید در مقام فیلسوف