فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سیر طریقت تا شکوفایی مولوی و حافظ

کتاب سیر طریقت تا شکوفایی مولوی و حافظ

نسخه الکترونیک کتاب سیر طریقت تا شکوفایی مولوی و حافظ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سیر طریقت تا شکوفایی مولوی و حافظ

مقصود عارف از اینکه خدا را «وجود» می‌نامد، نه آن است که اسمی برای خدا انتخاب کرده و اصطلاحی ایجاد کرده باشد، بلکه او می‌خواهد یک مطلب علمی یا اساسی را پیدا کند که این مطلب اساسی چندین مسئله علمی می‌شود، بدین معنی که لفظ وجود و هستی و مرادف اینها، گر چه کلمه‌ای سهل و ساده به‌نظر می‌رسد و به‌ظاهر برای درک و فهم آن محتاج به تفکر نیست - چرا که هر حکیم کامل از هستی همان را می‌فهمد که کودکی فهمیده است - با این حال باید دانست که همین وجود ساده و قابل تصور یک ذات متأصّل متحقق در همه اوعیه (جمع وعاء و به معنی ظرف‌هاست) وجود است بالذّات، محیط بر همه و مقوّم همه به تمام غنا و تمام قدرت و تمام دانش و تمام بهجت بی‌زوال و تغییرناپذیر است که از خود همه جا را پر کرده و جایی و راهی برای غیر نگذاشته و تمام جاها روزنه‌های نمایش اوست و از هر روزنی به تمامه نمودار می‌شود نه به جزئه؛

ادامه...

بخشی از کتاب سیر طریقت تا شکوفایی مولوی و حافظ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل یکم

بخش یکم: خاستگاه اصلی تصوّف

در مورد چگونگی علاقه مسلمانان به زهد و گوشه گیری و گسترش آن در برابر دنیاپرستان و گسترش طریقت های گوناگون تصوّف در کتاب های تاریخی و ادبی مطالب بسیار آمده است که در اینجا سطری چند فهرست وار بیان می شود:

در دوران بنی امیه

در اینکه بنی امیه قومی زیاده طلب، حریص، اشراف منش و دارای ویژگی هایی بودند که برخلاف اسلام به مساوات و برابری مردم هیچ گاه اعتقادی نداشتند و تردیدی نیست که در واقع به نام اسلام همان سنّت های قومی و قبیله ای را اجرا می کردند و هم به تقلید از امپراتوری رُم و ایران پیش از ظهور اسلام بساط سلطنت و تشریفات دربار پادشاهان قدیم را برای خود فراهم آورده بودند که این موضوعی است که در کتاب های معتبر تاریخی از آن یاد شده است، زیرا حکومت این خلفا از روزگار خلافت معاویهبن ابوسفیان مورد اعتراض شدید مسلمانان عرب و غیرعرب قرار می گرفت؛ بدین ترتیب خلیفه و جانشینان و درباریانش برای رویارویی با این گونه معترضان عدّه ای را با دادن مقامات و بخشش های فراوان تا حدودی راضی می کردند و مخالفان سرسخت را یا تبعید می کردند، یا به زندان می انداختند و یا با خشونت آنها را از بین می بردند؛ و گاه با پول و وعده و وعید فرقه هایی را که تشکیل شده بود تقویت می کردند. یکی از این فرقه ها فرقه مُرْجِئه بود؛ امّا کلمه مُرْجِئه از مصدر ارجاء و به معنی به تاخیرانداختن است. هدف و استدلال این فرقه چنین بود که ایمان یک امر قلبی است و هر مسلمانی عهده دار و مسئول رفتار خود است و خداوند در روز قیامت پاداش و کیفر آدمیان را خواهد داد.
بنابراین اگر خلفا و درباریان به رفتار خلاف دین می پردازند، سرانجام خودشان مسئول خواهند بود؛ بدین سبب وجود مُرْجِئه، غیرمستقیم اسباب تایید و دوام حکومت بنی امیه را فراهم می کرد و از واکنش های مخالفان می کاست و خلفا از استدلال و رویه مُرْجِئه راضی بودند و آنها را تقویت هم می کردند. افزون بر اینها، این مذهب به یک تعبیر نوعی واکنش بود در مقابل خوارج که با شدّت مخالف خلفا بودند و از هیچ گونه مخالفت و کشتار و اعتراض و حتّی جنگ و توطئه نسبت به خلفا خودداری نمی کردند و تا حدود قرن سوم در بسیاری از سرزمین های اسلامی به تاخت و تاز می پرداختند؛ این خوارج تمامی مخالفان خود را «هالک» می دانستند و معتقد بودند که برای هیچ کس امید نجات وجود ندارد؛ حتّی در مواردی از کشتن زن و کودک مخالفانِ خود خودداری نمی کردند.
امّا مُرْجِئه برخلاف خوارج بر آن نظر بودند که برای همه کس امید نجات هست؛ به این ترتیب، در دوران بنی امیه بسیاری از مشاهیر مسلمانان به مَشرب ارجاء انتساب یافتند؛ چنان که نوشته اند: محمّد حنفیه برادر حضرت حسین (ع) و محمدبن سیرین و حتّی ابوحنیفه - موسّس مذهب حنفی - هر کدام به سببی از مُرْجِئه به شمار می آمدند؛و چون طریقه و گفتار آنها تا حدّی به نفع بنی امیه تمام می شد و با اینکه مقالات آنها در بسیاری موارد با هم متفاوت بود؛ امّا همه آنها در یک عقیده همداستان بودند که ایمان تصدیق قلبی است و امری است که با دل انسان کار دارد و چون هیچ کس از ضمیر دیگران آگاه نیست؛ پس هیچ کس را نمی توان «هالک» شمرد و از رحمت خدا نومید کرد؛ بدین سبب مُرْجِئه در کار خلق چندان سختگیری نداشتند؛ برخلاف خوارج و شیعه که همواره و آشکارا یا پنهانی با خلفا در جنگ و ستیز بودند؛ زیرا مُرْجِئه، بیشتر در برابر اعمال و رفتار خلفا و سردارانشان بردبارانه سکوت پیشه می کردند و به خصوص خلفا را چون به حکم ظاهر مسلمان بودند، مومن می شمردند و خروج و قیام بر آنها را روا نمی دانستند و یا اینکه دست کم دیگران را به مخالفت تشویق نمی کردند و معتقد بودند که اگر کسی به خدا و رسول (ص) ایمان بیاورد؛ ارتکاب گناه ایمان وی را به هیچ وجه ضایع و باطل نمی کند. و اگر توبه کرد؛ خداوند گناه او را خواهد بخشود.
باری با آیین اسلام که پس از جنگ ها و زد و خوردهای اولیه به خصوص پس از فروپاشی قطعی دولت ساسانی، اندک اندک نه فقط آیین نیایش مردم ایران دگرگونه شد؛ بلکه این دین تازه اگرچه بعضی اعتقادات زردشتیان را به عنوان احکام امضایی پذیرفت؛ ولی در همه شئون زندگی دگرگونی های آشکاری پدید آورد؛ چرا که تصور و مفهوم دنیا در نظر توده مسلمانان عوض شد؛ از آن پس دیگر نه کیومرث نخستین انسان شناخته می شد و نه فریدون نیای بزرگ سلسله ها و اقوام به حساب می آمد؛ جای اوّلی را قرآن کریم به آدم داده بود و جای دومی را به نوح واگذار کرده؛ دیگر رستم و جاماسب مظهر دلاوری و خردمندی به حساب نمی آمدند؛ در دلاوری داستان ها همه جا از خالدبن ولید و عنتره بن عیسی دم می زدند؛ چنان که مظهر خردمندی نیز لقمان حکیم بود که در قرآن آن همه به سخنان او اشارت رفته بود؛ افزون بر اینها؛ مَثَل ها و تعبیرات کهنه که از اوستا و خدای نامک گرفته شده بود؛ جای خود را به مَثَل ها و تعبیرات برگرفته از قرآن داد؛ و نیز ترکیباتی از مقوله کشتی نوح و صبر ایوب و آتش نمرود و حُزنِ یعقوب و حشمت سلیمان و نغمه داوود؛ رفته رفته در زبان توده پدید آمد و ترکیباتی مانند باغ جمشید و جام کیخسرو و فرهنگ افراسیاب و خون سیاوش اندک اندک از زبان عامّه افتاد. پیغمبران یهود که دیروز مثل خدای آنها دیو دوزخ و جادوی فریبکار شناخته می شدند؛ از این پس نمونه قدس و داد و حکمت به شمار می آمدند؛ موسی (ع) رهبر و رهنمای آدمیان و خضر (ع) پیشوای همگان و سلیمان و داوود، داور و پادشاه جهان به حساب آمدند؛ جلال و شکوه دربار خسروان چنان اندک اندک از خاطره ها زدوده شد که چندی بعد گدایان - به شماتت - بنی ساسان خوانده شدند (بنی ساسان به معنی گدایان).
امّا عظمت و جلال چنان با نام سلیمان پادشاه تورات و پیغمبر قرآن، پیوند یافت که قدرت و شکوه او یادآور افسانه های جمشید گشت؛ و اهریمن که دشمن و رقیب خدا و سرآغاز و خاستگاه شر و ظلمت شمرده می شد؛ آفریده و بنده او به حساب آمد و از درگاه او رانده گردید؛ ولیکن خداوند چنان عظمت و جلال یافت که با وجود او تصور لزوم یک مبدا مستقل جداگانه برای شر و شرور دیگران زاید می نمود. فقر و عزلت و انقطاع که پیش از این زاده اهریمن و بلا به شمار می آمد؛ از آن پس نمونه زندگی پیامبران و نیکان و پاکان شمرده می شد و چندی بعد بیکاری و دریوزگی و درویشی (در واقع چند قرن بعد) تا حدّی فقر و شرف محسوب می گردید؛ در حقیقت آیین جدید، همه چیز را - خواه زمینی و خواه آسمانی - دستخوش تبدیل و تحوّل کرده بود. (با اقتباس و کمی تغییر، از تاریخ ایران بعد از اسلام، زرّین کوب، ص ۱۰-۴۴۱)

زاهدان در دوران بنی عباس

وقتی بنی عباس به قدرت رسیدند و حکومت بنی امیه را که کارشان سراسر بیدادگری بود منقرض ساختند؛ نخستین خلیفه این خاندان یعنی عبداللّه سفّاح با اینکه دستور کشتن همه خاندان بنی امیه را صادر کرده و غنیمت های بسیاری را به چنگ آورده بود، در هنگام وفات از خود چندان چیزی باقی نگذاشته؛ در صورتی که از اموال کشته شدگان می توانست ثروت و مکنت بسیاری بیندوزد. نوشته اند پس از وفات وی نزدیک چهارمیلیون دینار و ششصد میلیون درهم در خزانه اش مانده بود. با این حال آورده اند که بعد از مرگ خود وی جز نُه جُبّه و چهار پیراهن و پنج سِربال (شلوار) و چهار طیلسان و سه مطرف چیز دیگری به جا نگذاشته بود. (الکامل، ابن اثیر، ص ۳۴۶ /۴)
ولی به هرحال تا روزگار معتصم در خزانه عباسیان ثروت بسیار جمع شده بود، زیرا امپراتوری اسلام بسیار وسیع و تجارت پررونق و امنیت نسبی حاصل گردیده بود؛ بدین ترتیب، زندگانی خلفا و درباریان آنها به تدریج نمایشگاهی شده بود از انواع تجمّل و تفنّن و غالباً تفرجگاه های زیبا و قصرهای برافراشته که به دستور خلفا ساخته بودند و در آنها انواع نعمت به فراوانی آماده بود؛ در آن کاخ ها ندیمان، شاعران، مسخرگان دربار خلفا و نزدیکان آنها را در امواج بذله و شوخی و خنده فرو می بردند.
زنان و مادران خلفا در طلا و جواهر غوطه می خوردند، چنان که نوشته اند: عایدی خیزران همسر مهدی خلیفه، سالیانه به یکصد و شصت میلیون درهم می رسید.
بدین قرار، دنیای هزار و یک شبی که خلفا و وزرا و امرای آنها بام و دیوارشان را از طلا اندوده بودند؛ با این مایه ثروت هر روز بیشتر در عیش و فسق و تجمّل و گناه غرق می شدند و هر روز بیشتر در خواب و بی خبری فرو می رفتند؛ این گونه مطالب با تفصیل در کتاب های مربوط به تمّدن اسلامی و تواریخ آن دوره ها و حتّی در کتاب «الاَغانی» ابوالفرج اصفهانی آمده است. با این حال زندگی در همه شهرها و حتّی در تمام نقاط بغداد، در لهو و لعب و در شادخواری نمی گذشت؛ کسانی که دور از قصرِ خلیفه و امرای او به سر می بردند و یا بازار و کاروانسراهای پر هیاهو را می دیدند، غالباً در مسجدی که در کنار راه دربار واقع بود، عدّه ای را غرق عبادت و یا مشغول شنیدن حدیث می یافتند و یا در کنار گورستان شهر، کسانی را مشاهده می کردند که با جامه ژنده و چهره نزار و پژمرده به تلاوت قرآن و ذکر خدا مشغول بودند؛ با پیشانی پینه بسته و لب های از تشنگی و گرسنگی خشک شده؛ این مردم با دربار خلفا و بازار پررفت و آمد کاری نداشتند؛ اینها خود را در شمار مردگان درآورده و آخرت باقی را بر دنیای فانی ترجیح می دادند.
در بین اینان نه فقط حافظان قرآن و حدیث فراوان بودند، بلکه بسیاری از عامّه مسلمانان نیز در این گیر و دار از فساد و گناه رسته و نظر خویش را به دنیای دیگر دوخته بودند؛ چرا که مشاهده دنیاپرستان آنها را به عزلت و انقطاع می خواند. بدین ترتیب از پارسایان قدیم که روح زهد و انقطاع رایج در آن روزگار در احوال آنها پیدا بود؛ یکی حسن بصری متوفّی در ۱۱۰ هجری قمری بود که بعدها صوفیه او را از خود شمردند. این حسن بصری گویا معاصر با امام حسن مجتبی (ع) امام سوم شیعیان بوده و نامه ای به آن حضرت نوشته و در این نامه از ایشان طلب ارشاد نموده است؛ متن این نامه را هجویری در کتاب کشف المحجوب خود با ترجمه فارسی اش چنین آورده است:
«سلام خدای بر تو باد، ای فرزندزاده رسول (ص)، روشنایی چشم او، رحمت خدای بر شما باد و برکات او، شما جملگی بنی هاشم، چون کشتی هایی هستید اندر دریاها و ستارگان تابنده اید و علامت هدایت و امامان دین، هر که متابع شما بود نجات یابد، همچون متابعان کشتی نوح (ع) کی بدان نجات یافتند مومنان، و تو چه می گویی یا پسر پیغمبر (ص) اندر تحیر ما، اندر قَدَرْ و اختلاف ما، اندر استطاعت، تا ما بدانیم که روش تو چیست اندر آن و شما ذریه پیغمبرید علیه السّلام که هرگز منقطع نخواهید شد؛ علمتان به تعلیم خدای عزّوجل است و او نگاهدارنده و حافظ شماست و شما از آنِ خلق...»

نظرات کاربران درباره کتاب سیر طریقت تا شکوفایی مولوی و حافظ