فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب به فهم درآوردن جهان انسانی

کتاب به فهم درآوردن جهان انسانی

نسخه الکترونیک کتاب به فهم درآوردن جهان انسانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب به فهم درآوردن جهان انسانی

دیلتای روان‌شناسی تبیینی را در بیان احوال ادراکی نفس ناموفق می‌داند و از این رو این مسئولیت را به عهده روان‌شناسی توصیفی گذارده و بر توان و صلاحیت آن در شناخت ماهیت ادراک صحه نهاده است. روان‌شناسی تبیینی در دو قرن هفدهم و هجدهم که دوره گذار عقل از دیدگاه سنتی فرهنگ به دیدگاه جدید یا مدرن است رونق گرفته و ماهیت عملکرد آن متناسب با این مقطع تاریخی است؛ دوره‌ای که الگوی پژوهش علمی، شیوه و روش و منطق علوم طبیعی بود. عصری که با گالیله و بیکن آغاز شد و با دستاوردهای لاوازیه در شیمی به کمال رسید و نقطه اوج آن فیزیک نیوتن بود و می‌توان آن را عصر نیوتن نامید. دانش روان‌شناسی در این دوره به صورت یکی از شاخه‌های علوم طبیعی و وابسته به این علوم تدوین شد و ساختار آن تبیینی بود، به این معنی که در این دانش با فرض چند مفهوم بنیادی برگرفته از علوم طبیعی (زیست‌شناسی و تنکارشناسی) می‌توان سایر مفاهیم و مقولات آن را استنتاج کرد (ص ۲۱۰). روان‌شناسی‌های هابز، دکارت، اسپینوزا، لایب‌نیتس، لاک و هیوم از این نوع است. مثلاً دکارت شش عاطفه اصلی به نام میل، نفرت، عشق، حیرت (شگفتی)، لذت و درد (الم) را تعریف کرد و به استخراج سایر عواطف نفس به عنوان عواطف فرعی از این عواطف شش‌گانه پرداخت. اما دیلتای به جای استفاده از این روان‌شناسی، روان‌شناسی توصیفی ـ تحلیلی را توصیه می‌کند، روان‌شناسی‌ای که هر عاطفه‌ای را مستقلاً و بدون اتکا به علوم طبیعی تا اعماق آن در جان انسان پیگیری می‌کند.

ادامه...

بخشی از کتاب به فهم درآوردن جهان انسانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه مترجم

دفتری که در پیش رو دارید ترجمه جلد دوم از گزیده شش جلدی مجموع آثار دیلتای است که مجلدات اول و سوم و چهارم آن توسط انتشارات ققنوس چاپ و منتشر شده است و در دسترس علاقه مندان قرار دارد. در جای خود از دلیل به تاخیر افتادن ترجمه جلد دوم یعنی همین مجلد سخن گفته ام. به همت انتشارات ققنوس مشکل تهیه کتاب برطرف شد و من که ترجمه جلد پنجم را آغاز کرده بودم آن را رها و ترجمه این مجلد را آغاز کردم و به انجام رساندم. به امید آن که فرصت اتمام جلد پنجم و ترجمه جلد ششم نیز فراهم شود.
ویراستاران گزیده آثار دیلتای عنوان این مجلد را به فهم درآوردن جهان انسانی(۱) نهاده اند و مضمون و محتوای آن روان شناسی ادراک است. موضوع سخن دیلتای در این مجلد این است که ضمن بررسی تاریخی عناصر شکل گیری مفاهیم علوم انسانی در متن علوم طبیعی، نحوه شکل گیری این مفاهیم را در ذهن و شیوه تدوین آن ها را شرح دهد. دانش روان شناسی در فرایند این تدوین مدخلیت تام دارد و دیلتای به نحله های روان شناسی مشتغل به تدوین این مفاهیم پرداخته است. این نحله ها دو حوزه روان شناسی تبیینی و توصیفی اند که در ادامه به اختصار به آن ها اشاره خواهم کرد.
پیش از هر چیز و در اوایل کتاب، دیلتای به شرح مقولات زندگی پرداخته است، مقولاتی که در دیگر مجلدات این مجموعه نیز به آن ها اشاره کرده است. از میان این مقولات به شرح و بسط سه مقوله وحدت ذات، کنش و تحمل، و ذات (ذاتیت) پرداخته است:

۱. وحدت ذات، حافظ هویت ذاتی هر فرد بشری در طول زندگی اوست.
۲. کنش و تحمل، پایه و اساس مقوله علیت است.
۳. ذات، حافظ تمایز من و جز من است.

سپس دیلتای دو مکتب روان شناسی در زمان خود را شرح و بسط داده است:
۱. روان شناسی تبیینی (explanative) که گاهی آن را روان شناسی ساختاری یا سازنده (constructive) می نامید.
۲. روان شناسی توصیفی (descriptive) که گاهی آن را روان شناسی تحلیلی نامیده است.

دیلتای روان شناسی تبیینی را در بیان احوال ادراکی نفس ناموفق می داند و از این رو این مسئولیت را به عهده روان شناسی توصیفی گذارده و بر توان و صلاحیت آن در شناخت ماهیت ادراک صحه نهاده است. روان شناسی تبیینی در دو قرن هفدهم و هجدهم که دوره گذار عقل از دیدگاه سنتی فرهنگ به دیدگاه جدید یا مدرن است رونق گرفته و ماهیت عملکرد آن متناسب با این مقطع تاریخی است؛ دوره ای که الگوی پژوهش علمی، شیوه و روش و منطق علوم طبیعی بود. عصری که با گالیله و بیکن آغاز شد و با دستاوردهای لاوازیه در شیمی به کمال رسید و نقطه اوج آن فیزیک نیوتن بود و می توان آن را عصر نیوتن نامید. دانش روان شناسی در این دوره به صورت یکی از شاخه های علوم طبیعی و وابسته به این علوم تدوین شد و ساختار آن تبیینی بود، به این معنی که در این دانش با فرض چند مفهوم بنیادی برگرفته از علوم طبیعی (زیست شناسی و تنکارشناسی) می توان سایر مفاهیم و مقولات آن را استنتاج کرد (ص ۲۱۰). روان شناسی های هابز، دکارت، اسپینوزا، لایب نیتس، لاک و هیوم از این نوع است. مثلاً دکارت شش عاطفه اصلی به نام میل، نفرت، عشق، حیرت (شگفتی)، لذت و درد (الم) را تعریف کرد و به استخراج سایر عواطف نفس به عنوان عواطف فرعی از این عواطف شش گانه پرداخت. اما دیلتای به جای استفاده از این روان شناسی، روان شناسی توصیفی ـ تحلیلی را توصیه می کند، روان شناسی ای که هر عاطفه ای را مستقلاً و بدون اتکا به علوم طبیعی تا اعماق آن در جان انسان پیگیری می کند (ص ۲۲۷).
ماهیت شناخت بر پایه روان شناسی توصیفی این گونه تبیین می شود که جهان خارج مستقیما به ما داده نشده و وارد ذهن ما نشده است بلکه نتیجه بازتاب امر واقع خارجی در ذهن ماست. در شکل گیری جهان خارج در ذهن ما به صورتی که ما آن را ادراک می کنیم، اموری از قبیل تصورات (بازنمایی ها)، حساسیت ها، غریزه ها، امیال و امور ارادی در کار است. اما این ادراکات حاصل انتزاع و کلی سازی نیست بلکه ما با آن ها زندگی می کنیم. زندگی در وجود انسان مقدم بر شناخت است و فرایندهای زیستی (تنفس، تغذیه و...) در وجود ما مقدم بر فرایندهای شناختی (تعقل، استدلال و...) است. ماهیت حقیقی شناخت این است که ما جهان خارج را می شناسیم به این معنی که در آن و با آن زندگی می کنیم. اگزیستانس ما (شرایط زیستی ما) از جهان پیرامون ما به دشواری قابل تفکیک و قابل تشخیص است.
فرایندهای روانی با فرایندهای عصبی (مربوط به مغز و اعصاب) همبسته است و ارائه نظریه ای روشن و درست در مورد ساخت و کار ادراک مستلزم شناخت علمی نظام عصبی، کارکرد مغز و اعصاب و ترشحات غدد و... است.
دیلتای در جریان شناخت این رابطه، به کشف و طرح مقوله ای دوتایی (جفتی) پرداخته و کارکرد آن را شرح داده است: مقوله انگیزش و مقاومت. این مقوله منشا درک بسیاری از مفاهیم است. وقتی من برای رفع گرسنگی لقمه نانی را در دهان می گذارم، از یک طرف عمل جویدن برای رفع نیاز گرسنگی و از طرف دیگر مقاومت لقمه در زیر دندان من، متمم و مکمل یکدیگرند. وقتی چیزی را از زمین برمی دارم (انگیزه)، فشاری که وزن آن بر دست من وارد می کند (مقاومت)، مفهوم یک کنش را مشترکا برای من می سازند. باور به موجودیت واقعی اشیاء و اشخاص در جهان خارج نتیجه فرایندهای عضلانی و بدنی و بازتاب آن ها به صورت فرایندهای روانی است. آگاهی ما تابعی است از روابط بدنی ما با جهان خارج.
آگاهی رابطه و نسبتی است که بین ذات فاعل (سوژه) و متعلق خارجی آن (ابژه) برقرار می شود و بدون نسبت هایی که از طریق پیوندهای بدنی و جسمانی در قالب زمان و مکان با خارج برقرار می شود، ذهن انسان فاقد هر نوع آگاهی است. به این ترتیب چیزی به نام علم ذاتی، علم نظری و... بدون برقراری نسبت های تجربی بین ذهن و عالم خارج وجود ندارد. شناخت ماهیهً و تماما حاصل تجربه یعنی برقراری رابطه با جهان خارج است. اما منبع این شناخت تجربی، تصورات انتزاع شده از واقعیت خارجی نیست (چنان که جان لاک می پنداشت) بلکه برآمده از رفتارهای ما و عملکردهای زیستی ماست. شناخت تابع زندگی است. زندگی خاستگاه اندیشه است و تشخیص و تعیین ماهیت فکر و اندیشه بدون شناخت زندگی (یعنی شرایط زمانی/ مکانی زیستی) ممکن نیست. درواقع، این امر، تفسیر آن جنبه از فلسفه دیلتای است که «فلسفه حیات» نامیده شده است.
ماهیت شناخت، به این دلیل که وابسته به زندگی و برآمده از آن است، ماهیتی این جهانی است و شناخت به فراتر از زندگی و به آن سوی زندگی تعلق نمی گیرد؛ و نیز به همین دلیل ماهیت شناخت امری فردی و مرکب از امور واقع جزئی است؛ از این رو دست عقل از وصول به آن کوتاه است زیرا عقل فقط امور کلی (طبیعی) را درمی یابد. شناخت، مجموعه ای از امور جزئی است و باید آن را در کارکردهای فیزیولوژیکی بدن تبیین کرد. این سخن برخلاف فلسفه ارسطویی ـ مدرسی است که مطابق با آن علم فقط به کلی تعلق می گیرد و جزئی «نه کاسب است نه مکتسب».
به باور دیلتای در مورد منشا و خاستگاه مقولات منطقی که او آن ها را مقولات زندگی می نامید نه نظر ارسطو صحیح است که مقولات را ساختارهای ذاتی مشترک بین عقل و طبیعت می دانست و نه نظر لاک که آن ها را برآمد و نتیجه تجربه نظری و حاصل انتزاع می دانست و نه نظر کانت که آن ها را ساخت های پیشینی (فطری) عقل معرفی می کرد؛ بلکه به عقیده دیلتای نظر صحیح این است که مقولات لوازم زیستی وجود (اگزیستانس) انسانند و ما آن ها را به عنوان موجودات زیستی (زنده) تجربه می کنیم زیرا انسان پیش از آن که مشاهده کننده و متفکر باشد، زنده است.
دیلتای در بحث از مقولات می کوشید مفهوم «همانی» (sameness) را به جای مقوله جوهر بنشاند تا ذات آگاه انسان را یک واقعیت پویا و متحول (لایب نیتس) معرفی کند؛ ذاتی که بنیاد آن بر «زیستن» است و اساس آن پویایی است. دیلتای به همین مناسبت مقوله علیت را به مقوله کنش و تحمل بازمی گرداند تا با ساختار زیستی انسان متناسب تر باشد.
دیلتای پس از بحث در دو مقوله جوهر و علیت به شرح و بسط مقولات ذات، غایت، ارزش، معنا و مفاد زندگی پرداخته است و بحث او در مورد این مقولات به عنوان مقولات زندگی، بخش کلانی از این کتاب را پر کرده است. دیلتای بین شادی و نشاط از یک طرف و درد و رنج از طرف دیگر به عنوان تجربه های اساسی انسان و این مقولات رابطه تنگاتنگی برقرار می کند. ماهیت حیات، ترکیبی از شادی و اندوه است (نظری که اولین بار توسط ارسطو بیان شده است) و این احوال منشا کل شکل گیری این مقولات است. در واقعیت امر، مقولات زندگی، در درد و رنج سامان یافته و قالب ریزی شده است.
دیلتای در اواخر کتاب به شرح تاریخی شکل گیری مقولات زندگی در علوم طبیعی، عمدهً در دو قرن هفدهم و هجدهم پرداخته است و چگونگی شکل گیری مفهوم نوع یا گونه (type) را در تحقیقات علمای طبیعی و انتقال آن به هنر و علوم انسانی شرح داده است.
در خصوص معادل گذاری ها اشاره به یک نکته لازم است. من قبلاً در مقدمه ای که بر بعضی از ترجمه های آثار کانت نوشته ام کاستی ها و نارسایی های بسیاری از معادل گذاری ها را گوشزد کرده ام. در این جا مجال و نیازی به تکرار آن مطالب نیست. در این کتاب ترجمه های متداول برخی واژه ها (مثلاً شهود در ترجمه intuition) را در پرانتز و آن واژه ای را که درست یا درست تر دانسته ام در متن آورده ام. مثلاً در ترجمه واژه transcendental واژه «فراتجربی» و در پرانتز واژه متداول «استعلایی» را آورده ام.

منوچهر صانعی درّه بیدی
تهران
سوم خرداد ۱۳۹۱ خورشیدی

پیشگفتار بر کل مجلدات

این ترجمه شش جلدی از نوشته های اصلی دیلتای (۱۸۳۳ ــ ۱۹۱۱) برای رفع نیازی دیرپای انجام گرفته است. این اقدام متون کاملی را که سرتاسر گستره فلسفه دیلتای را نشان می دهند در اختیار خوانندگان انگلیسی زبان می گذارد. این چاپ چند جلدی از این راه پایه وسیعی نه فقط برای تحقیق در تاریخ و نظریه علوم انسانی، بلکه همچنین برای تحقیق در زمینه درک فلسفی دیلتای از تاریخ، زندگی و جهان بینی ها فراهم می آورد. نوشته های اصلی او در روان شناسی، زیبایی شناسی، اخلاق و تعلیم و تربیت در کنار بعضی رساله های تاریخی و نقدهای ادبی او در این مجلدات مندرج است.
در حالی که زبان اسپانیایی، که زودتر از این و عمیقا تحت تاثیر ارتگا ی گاست(۲) دیلتای را پذیرا شده و از ۱۹۴۴ ــ ۱۹۴۵ ترجمه ای هشت جلدی از نوشته های او فراهم آورده است، زبان انگلیسی با تاخیر بیش تر به دیلتای روی آورده است. کوشش های اِچ. اِی. هاجز(۳) برای آشنا کردن خوانندگان انگلیسی زبان با دیلتای تنها موفقیت محدودی داشت. اِچ. پی. ریکمن(۴) بخش هایی از نوشته های دیلتای را ترجمه کرده است و در مقدمه های خود کوشیده است بدگمانی نسبت به فلسفه قاره اروپا را، که مشخصه اولین مراحل جنبش فلسفه تحلیلی بود، برطرف کند. در حالی که چند اثر منفرد از دیلتای قبلاً ترجمه شده است، چاپ مجموعه منظمی از آثار او به شکل منسجم تری تعبیرات و اصطلاحات و مفاهیم مهم او را ارائه خواهد کرد.
علاقه روزافزون به تفکر قاره اروپا (هوسرل، هیدگر، سارتر، هرمنوتیک، ساختارگرایی و نظریه انتقادی) فضایی به وجود آورده است که در آن فلسفه دیلتای، که هنوز آن طور که باید و شاید شناخته نشده است، می تواند جذب شود. همچنان که نظریه های متعلق به پدیدارشناسی و هرمنوتیک در مسائل پیچیده تر و مبهم تری به کار می رود، به همین نسبت روشن تر می شود که ریشه های قرن نوزدهمی این نظریه های فلسفی باید دوباره بررسی شود. این مسئله بخصوص در مورد مباحث راجع به نظریه علوم روحانی(۵) بیش تر صدق می کند. این نظریه که صورت بندی متعارف آن را دیلتای ارائه کرد در زبان انگلیسی به عنوان «مطالعات انسانی»(۶) شناخته شده است تا از آرمان تحصلی «علم واحد»(۷) متمایز باشد. اکنون عنوان روشن تر «علوم انسانی»(۸) اختیار شده است ــ اما به قیمت غرق شدن در نوعی هرمنوتیک کلی و فلسفه علمِ دوران بعد از کوهن.(۹) با فرض این وضعیت جدید، تفاوت بین علوم طبیعی و علوم انسانی باید دوباره مورد توجه واقع گردد. اگر تفسیر و دوره مربوط به آن از لوازم ذاتی علوم انسانی و علوم طبیعی هر دو باشد، آن گاه باید تعیین کرد که چه نوع تفسیری از لوازم هر کدام است و در چه سطحی.
ترجمه آثار نظری اصلی دیلتای در مورد علوم انسانی نشان خواهد داد که موضع کلی او انعطاف پذیرتر از آن است که شناخته شده است. مثلاً تمایزی که بین فهم(verstehen) و تبیین نهاده است به این منظور نبود که تبیین را از علوم انسانی طرد کند بلکه او فقط می خواست حوزه آن را محدود کند. علاوه بر این، اهمیت تامل در باره روش در علوم انسانی باید روشن تر می شد تا به کمک آن بتوان دریافت های نادرستِ پایدار از فهم به عنوان همدردی یا، بدتر از آن، به عنوان نوعی عقل گریزی را برطرف کرد. اصطلاح آلمانی Geisteswissenschaftenدربرگیرنده علوم انسانی و علوم اجتماعی هر دو است، و نظریه و آثار دیلتای هیچ ثنویت عقیم و عبثی را که ریشه در تقابل فرضی بین هنرها و علوم دارد برنمی تابد.
محدودیت های انتشار یک دوره شش جلدی از آثار دیلتای اجازه شمول آن را بر بعضی از آثار مهم او به ما نداد: رساله های تاریخی کامل او از قبیل زندگی شلایرماخر، رساله های بزرگی از جهان بینی و تحلیل انسان از روزگار رنسانس و اصلاح دین، و تاریخ جوانی هگل. اطمینان داریم که این مجلدات[شش گانه ]به آن اندازه سبب ساز علاقه به اندیشه دیلتای خواهد شد که ترجمه دوباره این آثار و دیگر آثار او را در آینده، توجیه کند. [ در ادامه نام سازمان ها و افرادی که در این ترجمه همکاری داشته اند آمده است.]
ترجمه نوشته های دیلتای دشوار است. برای این که ترجمه ها [ی افراد متفاوت] تا حد ممکن منسجم و هماهنگ باشد، ویراستاران واژه نامه جامعی برای مترجمان فراهم آوردند. برای تضمین کیفیت، ترجمه ها به دقت ویرایش شده اند. ابتدا کمک ویراستار، مسائل حل نشده ترجمه ها را به کمک واژه نامه به دقت بررسی کرده است و اطلاعات لازم را برای ارجاعات مربوط به شرح حال افراد فراهم آورده است. سپس ما هر متنی را مرور کرده ایم و هرجا که لازم بوده است تجدیدنظر کرده ایم: ( ۱ ) برای اطمینان از این که اشارات و معانی تعبیرات و اصطلاحات آلمانی به درستی حفظ شده است و ( ۲ ) برای آن که نثر پیچیده و پر از تعقید دیلتای برای خوانندگان انگلیسی زبان امروز قابل فهم گردد. [ و باز هم نام برخی از کسانی آمده است که کمک های آن ها در این ترجمه موثر بوده است.]

رودلف اِی. مکریل
فریتهوف رُدی

به فهم درآوردن جهان انسانی

۱. دستنویس دیلتای برای یک مقدمه ( ۱۹۱۱ )(۶۵)

برگردان: رودلف اِی. مکریل و پاتریشیا وان تویل

مقالاتی که بنا بر خواست و به کمک دوستان جوان در این جا گرد آمده است بدون تغییر به چاپ می رسد. کوشش برای هماهنگ کردن آن ها با دیدگاه امروزی من، وحدت مفهومی و طرح سال های اولیه را از آن ها خواهد گرفت.
حتی اگر کسی بر این باور باشد که عمر بلند موجب بلوغ اندیشه هاست اولین لذت های کشف و حرارت جوانی دارای مزایای خاص خویش است. پایبندی به حقیقت نیز ممکن است در سال های بعد فروکش کند. اکنون مرور این مقالات، انگیزه فکری را به خاطرم می آورند که از آن برخاسته اند. این مقالات که در زمان های مختلف نوشته شده اند و در مراحل پی درپیِ رشد فلسفیِ (من) شکل گرفته اند با این وصف وحدت خود را تقریبا در انگیزه های پرحرارت سال های جوانی من حفظ کرده اند.
وقتی اولین بار به فلسفه روی آوردم فلسفه تک جوهری اصالت معنوی (ایدئالیسم) هگل با چیرگی علوم طبیعی پس رانده شده بود. وقتی طرح علوم طبیعی بر فلسفه سیطره یافت، چنان که در آرای اصحاب دایره المعارف، در آرای آگوست کنت، و در آرای دانشمندان علاقه مند به فلسفه در آلمان، روح به عنوان محصول طبیعت تلقی شد و در این فرایند اصالت خود را از دست داد، کوشش علمای بزرگ طبیعی برای دست یافتن به عمق مسئله به فلسفه کانت انجامید. درست همان طور که تفکر کانت نتیجه روح علوم طبیعی بود گویی دقیقا همین روح بود که در وجود فون هلمهولتس(۶۶) تجسم یافت. برای کسانی که به این فضا نزدیک می شدند فون هلمهولتس فراموش ناشدنی بود: همه چشم ها با بردباری به کل جهان مرئی نظر دوخته بود و همه گوش ها برای شنیدن <صدای آن >آماده بود. فقط در حوزه هنر، عالم روح در دسترس او بود و از این جهت هنر خویشاوند لانگه(۶۷) بود. اما در دستگاه علوم او که بنیادش از ادراک خارجی فراهم آمده بود، جهان تاریخی هیچ جایگاهی نداشت. انکار او در مورد این علوم [در عالم نظر] قدرت متنفذ اصالت تحصّل (پوزیتیویسم) را به وجود آورد. اما محدودیت آن این است که عالم روحی ـ فرهنگی را برای هماهنگ کردن آن با چارچوب جهان خارجی، ناقص کرد.
از طرف دیگر، بر اساس فلسفه تک جوهری هگلی مابعدالطبیعه فلسفی ای گسترش یافت که می کوشید از نیازهای روح در برابر جهان سرد و سخت مراقبت کند. [این جنبش به] اذهان بارور، حقایق فراوان و پرمحتوا [می بالد] ــ اما نظامی از اندیشه ها را به وجود آورد که برزخ مابعدالطبیعه را نشان می داد.
من با شوقی سیری ناپذیر برای یافتن تجلیات خودِ این زندگی با تمام تنوعات و عمقش در این جهان تاریخی پرورش یافته ام. جهان روحی ـ فرهنگی نظام آنچه را واقعی است، فصل بندی ارزش ها و قلمروی از غایات را در بر می گیرد ــ این جهان ثروت انبوهی را نشان می دهد که هدف اصلی آن مستقر کردن ذات فردی در پیوند مولّد با کل است. غول های ادبی از قبیل شکسپیر، سروانتس و گوته به من یاد دادند که جهان را این گونه بفهمم و بر این اساس آرمانی از زندگی را بپرورانم. توکودیدس، ماکیاولی و رانکه(۶۸) جهان تاریخی ای را به من شناساندند که پیرامون مرکز خود می چرخد و به چیز دیگری نیاز ندارد. مطالعات کلامی (الهی) مرا متوجه جهان بینی شلایرماخرِ جوان کرد که تجربه انسانیت به عنوان تفرد متعینِ <جهان> برایش کامل و خودکفاست و کمبود ندارد.
مفاهیم فلسفه ای که مبتنی بر علم بود، نمی توانست حق مطلب را در مورد جهانی ادا کند که از درون من به جنبش درآمده بود و حتی با مخالفان این فلسفه هم ارضا نمی شدم که فکر را از ادراک حسی جدا می کردند و از این جدایی یک شبکه غایی درونی استنتاج می کردند که به خدا متکی بود تا بتوانند شناخت مفهومی و زندگی را ممکن گردانند. این بازسازی تصنعیِ جهان بینی الهی در قالبی کاملاً رنگ پریده قابل تحمل نبود و خاصیت صرفا فرضی آن که روحْ رضایت خود را در آن می یافت در نظر من امری ناسازگار بود.
بیرون از این اوضاع و شرایط، انگیزه نیرومند فکر فلسفی من ــ تمایل به درک و فهم زندگی بر مبنای حدود و ثغور خود آن ــ سر برآورد. من آرزو داشتم به اعماق جهان تاریخی دست یابم تا به تعبیری نبض آن را به دست آورم. و شوقی فلسفی داشتم برای دست یافتن به این واقعیت، اثبات اعتبار آن، تضمین شناخت مفهومی عینی آن ــ من این انگیزه را صرفا طرف دیگر آرزوی خود می دیدم تا حتی عمیق تر در جهان تاریخی نفوذ کنم. این ها به اصطلاح دو طرف مختلف جریان زندگی من بود که من در پی آن بودم.
مقاله من در مورد مطالعه انسان و تاریخ(۶۹) نشان می دهد که من در این نزاع لسفی چه دلبستگی ای به فلسفه تحصّلی (پوزیتیویسم) داشتم. و همچنین در آلمانِ آن زمان به رسمیت شناختن تقدم و برتری تحلیل های کانت کنش معیار بود. چشم انداز کانت بر مسئله اعتبار کلی شناخت، ضرورت و کلیت حقایق منطقی و ریاضی، بنا نهادن علوم طبیعی بر این حقایق توسط کانت و محدود کردن قلمرو معرفت بر آنچه می تواند تجربه شود ــ که در این مورد با فیلسوفان غربی از دالامبر تا میل و کنت شریک بود ــ پایه رشد فکری مرا فراهم آورد. در این شرایط بود که درسگفتارهای خود را آغاز کردم.
اما من همچنین تحت تاثیر یک انگیزه به کانت بازگشتم. اگر واقعیت جهان روحی (عالم روح) باید توجیه می شد، بیش از هر چیز به نقادی این آموزه کانت نیاز داشت که بر اساس آن زمان ــ و همراه آن خود زندگی ــ به صِرف یک نمود تقلیل داده می شد. نظر اول لوتسه(۷۰) که <مبتنی> بر این نظریه در مورد زمان بود، نتایج آن را به روشن ترین وجه ممکن برای من آشکار ساخت. من با نقادی نظریه لوتسه آغاز کردم. این نظریه موجب پیدایش این اصل شد که بنا بر آن، فکر نمی توانست به فراتر از زندگی برود. تلقی زندگی به عنوان یک نمود، تناقض در تعبیرات است. در درون خودِ فرایند زندگی ــ در آنچه از گذشته می آید و در آینده امتداد می یابد ــ واقعیت هایی نهفته است که شبکه مولد و ارزش زندگی ما را تشکیل می دهد. اگر در آن سوی زندگی، که از طریق گذشته و حال و آینده استمرار می یابد، چیزی خارج از زمان وجود داشت، آن گاه می بایست این واقعیت، مقدم بر حیات باشد. پس این واقعیت می بایست شرط جریان زندگی در تمامیت آن باشد. پس این مقدم دقیقا می بایست چیزی باشد که ما آن را در زندگی خود تجربه نمی کنیم و به این دلیل باید قلمرو سایه ها باشد. در درسگفتارهای من در باره مقدمه فلسفه، یقینا نظریه ای قوی تر از این مطرح نشد.
اما انگیزه ای که به کوشش های من جهت می داد چیز دیگری می طلبید. زندگی بی واسطه به ما داده نشده است بلکه به واسطه تعین یافتگی فکر بر ما معلوم شده است. اگر درک کردن برون ذهنی زندگی، نباید با این واقعیت که از طریق اَعمال فکر جریان می یابد، مشکوک گردد، آن گاه اعتبار برون ذهنی فکر باید اثبات شود. فکر کردن و ماهیت منطقی آن را می توان تحلیل کرد. این تحلیل نه به پیدایش یا تاریخ آن بلکه به بنیاد آن مربوط است، یعنی این که چه کارکردهایی در فکر نهفته است که آن را به ادراک می پیوندد. در فکر وضع اموری وجود دارد که به وضع امور دیگری بازمی گردد و به این ترتیب می توان < نشان داد> که در ادراک و تجربه زیسته بنا نهاده می شود.
حال اگر واقعیت تجربه زیسته و امکان درک عینی آن اثبات شده باشد آن گاه راه به سوی واقعیت و جهان خارج باز می شود و مقاله ای که در این مورد نوشته شده است(۷۱) این را نشان خواهد داد. اما این مفهوم باید به درستی درک شود. پیداست که ما چیزی از جهان خارج واقعی به عنوان چیزی جدا از آگاهی خود، نمی دانیم. آنچه واقعی است فقط تا آن جا قابل شناخت است که اراده ما و طرح غایاتش تعین یافته باشد، تا آن جا که انگیزه های ما با مقاومت مواجه می شود.
ما در این جا به رابطه ای نظر داریم که پایه و اساسی را برای شناخت مفهومی جهان بشری فراهم می کند که خود آن نیز جهان روح را ممکن می سازد. برای مدتی طولانی مورخان خود را به گذشته مشغول کرده بودند در حالی که این پایه و اساس را به فراموشی سپرده بودند....(۷۲)

نظرات کاربران درباره کتاب به فهم درآوردن جهان انسانی

عالیست
در 2 هفته پیش توسط jam...l67
میشه لطفا تخفیف بگذارید براش ؟
در 11 ماه پیش توسط hil...os3