فیدیبو نماینده قانونی انتشارات بازاریابی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حس برند

کتاب حس برند
برندهای قدرتمندی را از طريق حسهای لامسه، بينايی، بويايی، چشايی و شنوايی بسازيد

نسخه الکترونیک کتاب حس برند به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب حس برند

کتاب حس برند را می‌توان به عنوان یک کتاب بین موضوعی معرفی کرد. یک موضوع «مدیریت برند» است که قبلاً در گروه TMBAدو کتاب با نامهای «کسب‌وکار نام‌های تجاری» و «دلایل کامیابی برندهای برتر جهانی» را در حوزه‌ی برند منتشر کرده‌ایم؛ موضوع دیگر «بازاریابی حسی» است که کتابی را با همین نام «بازاریابی حسی» ترجمه و منتشر کردیم. بازاریابی حسی یکی از ابزارهای مهم و نسبتا جدیدتر نسبت به سایر ابزارهای ارتباطات و ترویج (تبلیغات، روابط‌عمومی، فروش حضوری، چاشنیهای فروش و بازاریابی مستقیم) است. بازاریابی حسی فرایند شناسایی و تأمین نیازها و علائق مشتریان به روشی سودآور است تا آنها را درگیر ارتباطات دوجانبه‌ای کند که شخصیت برندها را به زندگی آورده و برای مشتریان هدف، ارزش افزوده ایجاد کند. تجربه‌ی زنده‌ی برند که برای به صحنه‌ی زندگی آوردن آنها و ارائه‌ی ارزش بیشتر به مصرف‌کنندگان طراحی می‌شود، در مرکز رویکرد بازاریابی حسی قرار دارد و سایر کانالهای ارتباطات بازاریابی از آن الهام می‌گیرند و پیرامون آن برای افزایش تأثیر این ایده‌ی بزرگ یکپارچه می‌شوند. برند نیز با ترجمه‌های مختلف نظیر هویت، اعتبار و خوشنامی و با تعاریفی چون مدیریت کل تجربه‌ی مشتریان، به مخاطبان و اهالی بازاریابی معرفی شده است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات بازاریابی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.53 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب حس برند

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

نکات - تحقیق حس برند

در سال ۲۰۰۳، مارتین لیندستروم به میلوارد براون آمد که یک سازمان تحقیقاتی مبتکر و پیشرو در زمینه ی بازاریابی جهانی و متخصص در کمک به شرکتها برای افزایش ارزش ویژه ی برند و عملکرد برند است. او یک درخواست غیرعادی داشت: «به من کمک کنید ثابت کنم تجربه ی حسی برندها در ایجاد وفاداری به برندها نقش کلیدی دارد.» در حالی که مشتریهای ما در سراسر دنیا با سوالات زیادی در خصوص کارآیی ساخت برندشان و فعالیتهای بازاریابی نزد ما آمده اند، اما این یک مورد استثنایی بود. ما دنیا را از طریق حواس خود تجربه می کنیم، از این رو به طور شهودی به نظر بدیهی می رسد که برندها بتوانند پیوند عاطفی قویتری را از طریق متمایز ساختن ظاهر حسی خود برقرار کنند. سوال این است، آیا می توانیم آن را ثابت کنیم؟
ما برای انجام این کار یک برنامه ی تحقیقاتی دو مرحله ای طراحی کرده ایم که در سراسر دنیا گسترده شده است، و شامل صدها محقق و مباحثه با هزاران نفر است.

مرحله ی اول: درک نقش حواس

هنگام سروکار داشتن با یک پروژه ی منحصربه فرد و جدید مانند این، لازم است که «چشم انداز» ذهنی که برند در آن وجود دارد را درک کنید. تحقیق کیفی که در آن یک شخص آموزش دیده، ایده ها و ارتباط های برند را با استفاده از تکنیکهای فرافکنی روی گروه اندکی از افراد بررسی می کند، بسیار ازرشمند است و بینشها و راهنماییهایی در مورد اندازه گیری های کمّی ارائه می دهد.
ما گروههای کانونی خود را در سیزده کشور انتخاب کردیم: شیلی، دانمارک، هلند، هند، ژاپن، مکزیک، لهستان، اسپانیا، افریقای جنوبی، سوئد، تایلند، بریتانیا و ایالات متحده. در هر کشور، با مردان و زنان بین بیست و پنج تا چهل ساله صحبت کردیم. این بررسی بر روی ده برند جهانی متمرکز بود: کوکاکولا، مرسدس بنز، داو، فورد، ژیلت، ودافون/ دیزنی، لوئیس ویتون، سونی، نایک، و مک دونالد. پنج برند محلی دیگر (که بسته به بازار متفاوت بودند) نیز گنجانده شدند.
یافته های تحقیق، درک مناسبی را از نقش حواس در ایجاد وفاداری به برند ارائه می کنند و این نکته را تایید می کنند که برندهای دارای عمق حسی، به طور خاصی قویتر هستند، تعریف روشنی دارند، در سطح جهان شناخته شده اند و ماهیتهای برندشان متمایز است، و با ارزشهای برند مرتبط و مورد اشتیاق هستند. این برندها دست کم از برخی جنبه ها ارزشهای حسی خود را به طور دلخواهی ساخته اند و اینک از داشتن چنین ارتباطهایی بهره مند هستند.

مرحله ی دوم: کمّی سازی تاثیر حواس

این مرحله از جنبه های مختلفی چالش برانگیزترین مرحله ی تحقیق بود. در این مرحله، باید اثبات می کردیم که خاطره ی ارتباطهای حسی برند، به تمایل بیشتر به خرید از برند منجر می شود.
ما برای انجام این کار، یک پرسشنامه ی آنلاین منحصربه فرد را که در فصل ۶ توصیف شده است ایجاد و آزمون کردیم. ما به همراه شریکمان، موسسه ی تحقیقات آنلاین لایت اسپید، با بیش از دو هزار نفر در ایالات متحده، بریتانیا، و ژاپن مصاحبه کردیم. آنها در مورد ارتباطهای حسی، تخیلات، قصد خرید، و... در مورد هجده برند بازخوردهایی ارائه دادند.
سپس از یک روش آماری به نام مدلسازی معادله ی ساختاری برای آزمون فرضیه ها (از مرحله ی یک) در مورد نحوه ی تاثیر حسها بر وفاداری به برند استفاده کردیم. چند مدل بر اساس فرضیات مختلف در مورد نحوه ی ارتباط درونی متغیرها برای مجموعه ی یکسانی از داده ها تهیه شد. سپس هر مدل از طریق ترکیبی از تشخیصهای مربوط به مسیرهای منفردش و همچنین شاخص میزان برازش محاسبه شد. مدل دارای بهترین میزان برازش و مسیرهای معنی دار به عنوان بهترین نماینده ی واقعیت انتخاب شدند. در این مورد نیز نتایج در فصل ۶ ارائه شده اند.

رابرت دی. میرز(۸)
مدیر اجرایی گروه میلوارد براون

چند کلمه از محقق

ما همگی روند را می دانیم. تعداد برندها افزایش یافته است. رقابت برندها افزایش یافته است. گزینه های رسانه ای افزایش یافته است. موانع موفقیت بازاریابی هر آن افزایش می یابند. امروزه بازاریابها با شغل دشواری روبه رو هستند که باید تلاش کنند تا برندهایشان را سالم و سودآور نگه دارند. ماموریت میلوارد براون کمک به آنها برای انجام این کار از طریق ارائه ی بینشهایی در مورد نحوه ی ساخت و حفظ برندها در این دنیای با پیچیدگی فزاینده است که ما را بر آن داشته تا یافته های تحقیق را برای این کتاب تهیه کنیم.
دنیای پیچیده ی بازاریابی امروزی، ما را ملزم می کند تا تاثیر همه ی عوامل موثر متفاوت بر قصد خرید را بررسی کنیم.
مورد دوربینهای دیجیتال را در نظر بگیرید. اولین کار مطمئن شدن از این نکته است که وقتی مردم برای اولین بار در مورد خرید به فکر می افتند، برند شما در مجموعه ی فهرست خرید آنها قرار می گیرد یا نه. این به معنی کاشتن اولیه ی بذر از طریق تبلیغات سنتی، بازاریابی ویروسی، و انتشار عمومی است. با این حال، هیچ کس دوربینی را بدون توجه به قیمت آن نمی خرد. ارسال سیگنالهای نادرست می تواند به سهولت شما را از دور رقابت بیرون کند؛ چون مردم فکر می کنند که شما زیاد گران می فروشید.
حالا شما در فهرست خرید قرار می گیرید. اینک نوبت امکانات و قیمت است؛ درست است یا نه؟ نه، درست نیست. برندهای بسیار کمی به خاطر عملکرد یا قیمت طرد شده اند. تقریبا هر برند مربوط به دوربین، طیف وسیعی از امکانات و قیمتها را ارائه می دهد طوری که اغلب افراد می توانند برندی را پیدا کنند که نیازهایشان را برآورده کند و با بودجه شان همخوانی داشته باشد. پس چه چیزی قصد خرید را تعیین می کند؟ در مورد افراد زیادی شکل و شمایل، احساسات، و صداهایی که دوربین تولید می کند این نقش را دارد. آیا استفاده از آن حس خوبی ایجاد می کند؟ آیا جالب یا کاربردی به نظر می رسد؟ آیا صداهای درستی تولید می کند؟ مردم برحسب تجربه ی استفاده از دوربینهای فیلمبرداری انتظار دارند که موقع عکس گرفتن یک صدای کلیک کردن و صدای کشیده شدن چیزی را بشنوند. نشنیدن این صداها باعث می شود که افراد با برخی دوربینهای دیجیتالی اولیه حس ناخوشایندی داشته باشند. جدیدترین دوربینهای دیجیتال از صداهایی استفاده می کنند که خاطره ی دوربینهای فیلمبرداری را زنده کند و نشان دهد که یک عکس واقعا گرفته شده است. اینها موارد کوچکی هستند که قصد خرید را تعیین می کنند.
مهمترین عاملی که افراد را از خرید کردن به طور آنلاین بازمی دارد، فقط تجربه ی دیداری نیست. حتی پروپاقرص ترین طرفداران خرید اینترنتی، اندازه ی بالقوه ی این بازار را محدود می کنند چون درک بصری از اهمیت بالایی برخوردار است. در مورد دوربینهای دیجیتال تنها یکی از هر چهار خرید در ایالات متحده به طور آنلاین است. در مورد برندهای اتومبیل مردم از اینترنت برای جستجوی مشخصات، امکانات و قیمتها استفاده می کنند، اما همگی به نمایشگاههای اتومبیل رفته و تصمیم نهایی را آنجا می گیرند. پاسخدهی اتومبیل به کنترلها، راحت بودن صندلی، و حتی بوی اتومبیل عواملی هستند که بر انعقاد قرارداد تاثیر می گذارند. خرید یک اتومبیل جدید، یک تصمیم جدی و همچنین تجربه ای حسی است. خرید یک اتومبیل صرفا بر اساس مشاهده، اغلب افراد را ناراضی می کند و نگران می شوند که مبادا اشتباهی مرتکب شوند. محصول یا خدمت هر چه که باشد، اغلب افراد می خواهند آن را لمس کنند، ببویند، صدایش را بشنوند، بچشند و همین طور از نظر بصری قبل از خرید آن را مشاهده کنند.
در عصر مدرن، بازاریابها قدرت حواس را فراموش کرده اند و به جای آن روی جالب بودن مشخصات محصول و کشمکش های مربوط به تخفیف قیمتها تکیه کرده اند. به همین دلیل است که حسها ابزار قدرتمند ارتباطی ارائه می دهند و به بازاریابان کمک می کنند تا روشهای جدیدی برای متمایز کردن برندهایشان و ایجاد یک پیوند عاطفی بیابند. حسها چنان بخش بنیادینی از وجود انسان هستند که غیر قابل اجتناب محسوب می شوند. آنها در هر ثانیه از روز بر ما تاثیر می گذارند. بازاریابهایی که قدرت حسها را تشخیص می دهند، ابزار جدیدی برای ساخت پیوند بلندمدت با مشتریهایشان می یابند. این پیوند بر اساس برنامه های تحفیف قیمت و وفاداری نیست بلکه، بر پایه ی لذت بردن و ارج نهادن است.
مارتین لیندستروم زمینه های حسی را با همان اشتیاق مورد بررسی قرار داده است که هنگام بررسی اینترنت یا زندگی نوجوانهای امروزی آن را نشان می دهد. تحقیق ما به منظور کمک به او برای نشان دادن تاثیر حسها و نشان دادن چگونگی تاثیر حسها بر انتخاب و وفاداری به برند طراحی شده است. من معتقدم این ترکیب، این کتاب را به یک کتاب عالی تبدیل خواهد کرد که به شما کمک خواهد کرد تا دنیای بازاریابی را به روشهای جدیدی بنگرید.

نایجل هولیس(۹)

پیشگفتار

فیلیپ کاتلر(۱)

امروزه بازاریابی بخوبی فعال نیست. محصولات جدید، به میزان فاجعه آمیزی با شکست روبه رو می شوند و بیشتر فعالیتهای تبلیغاتی، به صورت متمایزی در ذهن مشتریان ثبت نمی شود.
پیام مستقیم، کمتر از یک درصد پاسخ دهی دارد. بیشتر محصولات به صورت کالاهای قابل معاوضه و قابل مبادله، به جای برندهای قوی به بازار می آیند. درست است؛ هنوز چند برند قوی وجود دارد: کوکاکولا(۲)، هارلی دیویدسون(۳)، اپل کامپیوتر(۴)، خطوط هوایی سنگاپور(۵)، و بی ام دبلیو(۶)؛ این شرکتها یاد گرفته اند چگونه برندشان را در ذهن مشتریان زنده نگه دارند. البته یک برند حداقل باید یک مزیت متمایز ارائه دهد، چرا که هیچ مقداری از ظاهرسازی، نمی تواند جبران کننده ی این کمبود (مزیت متمایز) باشد. همه ی برندهای مذکور، یک مزیت متمایز را ارائه می کنند.
اما برندهای متمایز نیازمند چیزی بیشتر هستند. آنها باید به حد کافی قوی باشند تا تجربیات حسی و عاطفی را به طور کامل ارائه کنند و صرفا اینکه خدمات یا محصولات را به صورت تصویری در یک تبلیغات نشان دهند، کافی نیست. برندهای قدرتمند به ضمیمه کردن صدا، مانند موسیقی یا کلمات و نمادها و نشانه های قوی می پردازند. ترکیبی از محرکهای صوتی و تصویری، یک تاثیر ۵=۲+۲ را ارائه می کند. این دسته از برندها حتی با اضافه کردن سایر کانالهای حسی- مزه، لمس کردن، و بوییدن- به تقویت تاثیر کلی می پردازند. این پیام اصلی مارتین لیندستروم(۷) است و آن را به زیبایی، همراه با موارد مختلفی از استدلالهای قانع کننده نشان می دهد.
بیشتر شرکتها از روش راحت و آسانی برای بازاریابی برندهایشان استفاده می کنند؛ آنها تبلیغات زیادی می کنند و ادعاهای فراوانی دارند. شرکتهایی که مارتین توصیف می کند، خیلی خلاق هستند. دلیل اصلی برای مطالعه ی این کتاب، این است که شامل گنجینه ای از نظرات و دیدگاهها برای ایجاد یک زندگی جدید برای برندهای شما است.

پیشگفتار

کتاب حس برند را می توان به عنوان یک کتاب بین موضوعی معرفی کرد. یک موضوع «مدیریت برند» است که قبلاً در گروه TMBAدو کتاب با نامهای «کسب وکار نام های تجاری» و «دلایل کامیابی برندهای برتر جهانی» را در حوزه ی برند منتشر کرده ایم؛ موضوع دیگر «بازاریابی حسی» است که کتابی را با همین نام «بازاریابی حسی» ترجمه و منتشر کردیم.
بازاریابی حسی یکی از ابزارهای مهم و نسبتا جدیدتر نسبت به سایر ابزارهای ارتباطات و ترویج (تبلیغات، روابط عمومی، فروش حضوری، چاشنیهای فروش و بازاریابی مستقیم) است. بازاریابی حسی فرایند شناسایی و تامین نیازها و علائق مشتریان به روشی سودآور است تا آنها را درگیر ارتباطات دوجانبه ای کند که شخصیت برندها را به زندگی آورده و برای مشتریان هدف، ارزش افزوده ایجاد کند. تجربه ی زنده ی برند که برای به صحنه ی زندگی آوردن آنها و ارائه ی ارزش بیشتر به مصرف کنندگان طراحی می شود، در مرکز رویکرد بازاریابی حسی قرار دارد و سایر کانالهای ارتباطات بازاریابی از آن الهام می گیرند و پیرامون آن برای افزایش تاثیر این ایده ی بزرگ یکپارچه می شوند.
برند نیز با ترجمه های مختلف نظیر هویت، اعتبار و خوشنامی و با تعاریفی چون مدیریت کل تجربه ی مشتریان، به مخاطبان و اهالی بازاریابی معرفی شده است.
برندها از طریق مردم وارد زندگی می شوند؛ آنها باید تجربه ای زنده باشند که ارزشها و باورها را به طریق مربوط و عملی برای مشتریان و سایر ذینفعان به نمایش درآورند. هر برند قدرتمندی، اثری مثبت بر نگرش مصرف کنندگان نسبت به هویت شرکت می گذارد و یک نگرش مثبت در راستای یک تجربه ی خوب شکل می گیرد.
در عصر رقابت هر چقدر جلوتر می رویم، اهمیت برند و نقش آن در توفیقات کسب وکار بیشتر می شود. قبلاً در شناساندن بنگاههای اقتصادی و برندینگ آنها از بین حواس پنجگانه ی انسان، دو حس بینایی و شنوایی مورد توجه قرار می گرفت و اگر این دو رویکرد با هم به کار گرفته می شدند، هم افزایی ایجاد شده حاصلی نظیر ۵=۲+۲ را ایجاد می کرد. در کتاب «حس برند»، تاکید بر این است که سایر حواس نیز تاثیرات و کارکردهای فزاینده ای در روح و روان و قلب مشتریان خواهند داشت و اگر بتوانیم از تمام حواس بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه بهره بگیریم، آنگاه تاثیر X =۲+۲+۲+۲+۲ عددی را حاصل می کند که تاثیرات آن اتصال قویتری بین فرستنده و گیرنده است. بدیهی است که با پیوندهای عاطفی حاصل از تعامل حواس مختلف، تطبیق بین ادراک و واقعیت بهینه می شود. یادمان باشد حواس ما وسیله ی پیوند ما به حافظه هستند.
ازاین رو آینده ی برندسازی در اختیار پیشنهاد فروش کل نگر قرار دارد. اگر همراهان عزیز به خاطر داشته باشند، پیتر فیسک در کتابش «پرورش نبوغ بازاریابی» بر جامعیت نگری از ابعاد مختلف تاکید می کند. جامعیت نگری بین نگاه از درون به بیرون با نگاه از بیرون به درون، جامعیت نگری بین اهداف کوتاه مدت با اهداف بلندمدت، جامعیت نگری بین ایده های افراطی با اقدامهای علمی، و جامعیت نگری بین نیمکره ی راست و نیمکره ی چپ مغز همگی مدنظر هستند. و اگر آموزه های استاد شورشی عصر حاضر، گری همل را مدنظر داشته باشیم که بزرگترین اختراع بشریت را مدیریت می داند و به یاد آوریم این مدیران هستند که با نگرش سیستمی و جامعیت نگری می توانند منابع مختلف را در راستای اهداف سازمان به کار گیرند، اهمیت کتاب حس برند را بیشتر درک می کنیم که به بهره گیری هم افزایانه بین حواس پنجگانه ی انسان می پردازد. حواس مختلف تصویری از زندگی روزانه ی ما هستند و ما با بهره گیری از آنها نیازها و خواسته هایمان را برطرف می کنیم؛ برای مثال، وقتی به اهمیت حس بویایی در حفظ امنیت انسان و آگاه سازی او از خطرات دقت کنیم، به چرایی اینکه حدود %۴۰ از ۵۰۰ برند برتر دنیا در هفت سال پیش از استراتژی برندسازی حسی در طرحهای بازاریابی خود استفاده کرده اند، بیشتر پی می بریم.
مارتین لیندستروم (مولف این کتاب) نیز همپای سایر اساتید بزرگ حوزه ی بازاریابی و روانشناسی به اهمیت تمایز و متمایزسازی در استراتژی برندسازی حسی اشاره می کند، به نحوی که متمایز بودن را در تصویر، رنگ، شکل، اسم، نماد تصویری، صدا، روش جستجو، رفتار، خدمات، سنت و مراسم برند به زیبایی تشریح می کند.
همان طور که می دانیم، مدیریت را جزو علوم بهره بردار دسته بندی می کنند چون از دستاوردهای سایر علوم برای رسیدن به مقصود که همان تصمیم گیری صحیح تر و نظارت بر اجرای درست آنها است بهره برداری می کند. مولف این کتاب، لیندستروم، از این هم جلوتر رفته و برای آرامش بخشی به انسان درگیر در محیط پیچیده ی همراه با عدم قطعیت، به سراغ یادگیری از مذهب می رود و اشاره می کند که برای درصد زیادی از مردم، مذهب در دنیایی که همه چیز به طور غیرقابل درکی تغییر می یابد، ارائه دهنده ی قطعیت است.
مذهب، راهنمایی برای تمام عمر در مورد نحوه ی زندگی ارائه می دهد و برندسازی، خدمات مداوم برای رسیدن به اعتبار و ساخت یک رابطه با مشتریان است که از نوزادان تا کهنسالان را شامل می شود. مذهب از طریق تداوم زیاد خود به طور خودکار یک رابطه ی معتبر و وفادارانه با پیروانش برقرار کرده است، به همین دلیل است که لیندستروم از اجزای بنیادین مذهب نظیر حس منحصربه فرد تعلق، داشتن حسی از هدف، نیرو گرفتن از رقبا، اعتبار، پیوستگی، دنیای کامل، لذت حسی، آداب و رسوم، نمادها و اسرار، برای برندسازی بهره می گیرد.
همراهان عزیز در پیشگفتار کتاب «دلایل کامیابی برندهای برتر جهانی» شاهد بوده اند که به سه نکته ی کلیدی و حیاتی «عشق»، «نیکی» و «حقیقت» اشاره کرده ام، که ارتباط تنگاتنگی با آموزه های ما از مذهب و هوش مصنوعی دارند.
اما نکته ی مهم در آموزه های مذهبی، بحث اعتماد و اعتقاد است که مولف بخوبی از آن الگوبرداری آگاهانه کرده است. تمایل دارم اشاره ای داشته باشم به کتاب «اقتصاد چگونه کار می کند» به قلم راجر فارمر که این استاد بزرگ نیز تاکید دارد: «اگر می خواهید به اشتغال بپردازید، باید کاری کنید که تقاضای جامعه افزایش یابد و مقدمه ی افزایش تقاضا از سوی مردم، این است که ثروت (و نه فقط درآمد) آنها افزایش یابد»، لذا مردم دارای ثروت بیشتر، تقاضای بیشتری از بنگاههای اقتصادی خواهند داشت و آنها نیز برای تولید کالا و خدمات بیشتر و بهتر نیاز دارند که افراد بیشتری را به کار گیرند، اما راه افزایش ثروت مردم را راجر فارمر در اعتقاد آنها می داند که زیربنای آن نیز اعتماد به دولتمردان است. ازاین رو مدیران بنگاههای اقتصادی نیز لازم است به اهمیت اعتمادسازی که زیربنای اعتقادسازی مشتریان نسبت به آنها است، توجه بیشتری بکنند.
نکته ی جالب توجه این است که اساتید حوزه های مختلف علوم به چهارراه علم و اشتراک با هم می رسند. حال چقدر مدیران صنایع خودشان را از این یافته ها بهره مند سازند، نکته ی دیگری است.
صنایع مختلف در سالهای آتی از نظر بهره گیری از استراتژی حس برند به سه دسته ی پیشبردهای حسی، سازگارشونده های حسی، و پیروان حسی تقسیم می شوند. اگر به خاطر داشته باشید، در کتاب «مباحث و موضوعات بازاریابی با نگرش بازار ایران» تاکید کردم شرکتها از یک منظر به سه دسته ی: موج سازان، موج سواران، و اسیران موج بخش بندی می شوند و حال با این بخش بندی برای صنایع و کسب وکارها از نظر اینکه چقدر پیاده سازی استراتژیهای حس برند را جدی بگیرند، موفقیت یا عدم موفقیت آنها را رقم می زند.
در پایان از زحمات مترجمان محترم خانمها مریم عبدلی و زهرا ملازاده اردکلو و همچنین دوست عزیزم آقای دکتر بهرام خیری که بر ترجمه ی ایشان نظارت داشته اند، سپاسگزاری می کنم.
لازم است از زحمات مدیر توانای انتشارات بازاریابی و یار وفادارم، احمد آخوندی، و سردبیر پرتلاش مجله ی توسعه مهندسی بازار، محسن جاویدموید، که با وقت گذاری قابل توجه، ویراستاری کتاب را بر عهده داشته اند، تشکر کنم و مثل همیشه از شما اهالی شریف بازاریابی ایران بخواهم که ما را با نظرات خویش در رفع کاستیهایمان از طرق زیر بهره مند سازید:
* سایت شخصی پرویز درگی: www.Dargi.ir
* نشانی اینترنتی: Info@TMBA.ir
* سایت انتشارات بازاریابی: www.Marketingpublisher.ir
* نشانی اینترنتی: Info@Marketingpublisher.ir
* نشانی انتشارات بازاریابی: تهران، خیابان آزادی (شرق به غرب)، بعد از خوش شمالی، کوچه نمایندگی، پلاک ۱، واحد ۱۰
* با شماره ی تلفکس: (۶۶۴۳۱۴۶۱ ۰۲۱)
* با شماره ی تلفنهای: (۶۶۴۲۳۶۶۷ ۰۲۱) و (۶۶۴۳۴۰۵۵ ۰۲۱)
* با شماره ی تلفن همراه شخصی ام: ۱۹۹۴۲۸۱-۰۹۱۲

گر بخواهید در این یکدم عمر
نیک جویای حقایق باشید

و به چشم همه نیکان جهان
بس برازنده و لایق باشید

هدفی ناب بیابید و در راه وصال
عالم عامل عاشق باشید

و در پایان مثل همیشه آرزومندم همه ی همراهان بازاریابی ایران با پتانسیل، عالم عامل عاشق باشند.

سبز باشید
پرویز درگی
مدرس دانشگاه- مشاور و محقق بازاریابی

نظرات کاربران درباره کتاب حس برند

خراب
در 2 سال پیش توسط سید امیر حسین نبی زاده کوچکده