فیدیبو نماینده قانونی نشر نشانه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب گفتمان

نسخه الکترونیک کتاب گفتمان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب گفتمان


تحلیل گفتمان بر ساختار طبیعی زبان شفاهی، آن‌طور که در «گفتمان»هایی همچون مکالمات، مصاحبه‌ها، تفسیرها و سخنرانی‌ها یافت می‌شود، تأکید دارد. تحلیل متن بر ساختار زبان نوشتاری چنان‌که در «متن‌«هایی مانند مقاله‌ها، آگهی‌ها، علامت‌های جاده‌ای و فصول کتاب دیده می‌شود تکیه می‌کند. اما این تمایز کاملاً شسته‌رفته نیست و کاربردهای دیگر بسیاری از این عنوان‌ها می‌شود. به‌ویژه، «گفتمان» و «متن» را می‌توان در چنان معنای وسیع‌تری به کار گرفت که همه‌ی واحدهای زبانی دارای یک کارکرد ارتباطی قابل تعریف را، چه شفاهی و چه مکتوب، دربربگیرد. بعضی دانشمندان از «گفتمان شفاهی یا مکتوب» و برخی دیگر از «متن شفاهی یا مکتوب» سخن می‌گویند. (کریستال، ۱۹۸۷: ۱۱۶؛ تأکید از خود کریستال)
گفتمان همچون هر واژه‌ی دیگری به‌طور عمده از طریق آنچه نیست، آنچه با آن مخالف است تعریف می‌شود؛ بنابراین گفتمان اغلب با تفاوتش با مجموعه‌ای از واژه‌ها مشخص می‌شود: متن، جمله، ایدئولوژی- هر یک از این واژه‌ها معنای گفتمان را محدود می‌کند. برای مثال جفری لیچ و مایکل شورت استدلال می‌کنند که:
گفتمان ارتباط زبان‌شناختی است که به چشم تراکنشی میان گوینده و شنونده، فعالیتی بین‌فردی که هدف اجتماعی آن فرم آن را تعیین می‌کند، دیده می‌شود. متن ارتباط زبان‌شناختی (شفاهی یا مکتوب) است که صرفاً یک پیغام کدگذاری شده به واسطه‌ی سمعی یا بصریش در نظر گرفته می‌شود.

ادامه...
  • ناشر نشر نشانه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.17 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۷ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب گفتمان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۲. نظریه ی فرهنگی و الگوهای گفتمان

در حالی که میشل فوکو یکی از پرارجاع ترین نظریه پردازان هنگام بحث از واژه ی گفتمان است، چنان که دیان مک دانل(۱۵) روشن کرده است، کار تعداد زیادی از نظریه پردازان نیز در نظریه پردازی گفتمان اهمیت دارد (مک دانل، ۱۹۸۶). مک دانل تفاوت های میان تعاریف ارائه شده توسط میشل فوکو، بری هیندس(۱۶) و پل هرست(۱۷)، لویی آلتوسر و والنتین ولوشینوف/ میخاییل باختین را به گونه ای جزیی به بحث می کشد. او به این نتیجه می رسد که ماهیت نهادی گفتمان و موقعیت مندی(۱۸) آن در امر اجتماعی محور تمام این دیدگاه های مختلف است. او می گوید: «گفتگو(۱۹) شرط اولیه ی گفتمان است: هر گفتار و نوشتاری اجتماعی است» (همان: ۱) و ادامه می دهد: «گفتمان با انواع نهادها و اعمال اجتماعی که در آن ها شکل می گیرد و با جایگاه آنان که سخن می گویند و آنان که مورد خطاب قرار می دهند تغییر می کند.» (همان) پس یک گفتمان نه مجموعه ی تجسم نیافته ای از اظهارات، که گروه بندی های بیان ها یا جملات است، اظهاراتی که درون یک زمینه ی اجتماعی تحقق می یابند و به دست آن تعیین می شوند و به آن کمک می کنند هستی خود را ادامه دهد. بنابراین نهادها و زمینه ی اجتماعی نقش تعیین کننده ی مهمی در توسعه، حفظ و گردش گفتمان ها دارند. این ماهیت نهادی گفتمان به ویژه در کار میشل پشو آشکار است و مک دانل در بحث از نظریه پردازی او از گفتمان می گوید:
یک گفتمان به عنوان محدوده ی خاصی از کاربرد زبان ممکن است به واسطه ی نهادهایی که به آن ها مرتبط است و جایگاه هایی که از آن برمی آید و جایگاه هایی که برای خواننده تعیین می کند معلوم شود. اما جایگاه خودبه خود وجود ندارد. در حقیقت آن را می توان موضعی دانست که گفتمان طی رابطه اش با گفتمان دیگر، یعنی در نهایت یک گفتمان مخالف، به خود می گیرد. (همان: ۳)
بنابراین به ویژه در آثار پشو، گفتمان ها (در این جا گروه هایی از اظهارات/ متون که نفوذ یا تاثیر مشابهی دارند) نه به تنهایی، که در گفتگو، در رابطه با یا، بیشتر از آن، در تضاد و مخالفت با دیگر گروه های اظهارات رخ می دهند. نمونه ی ساده ای از این گفتمان شیوه ی شکل گیری گفتمان طرفداری از محیط زیست(۲۰) در واکنش به سیاست های توسعه ی اقتصادی و استراتژیک دولت و همچنین در واکنش به فاجعه های زیست محیطی است. به این معنا، شکلی که فلسفه های محیط زیستی به خود گرفته اند تا اندازه ی زیادی به رویدادها و چارچوب های گفتمانی بیرون از آن وابسته بوده است. در هر حال، می توان به همین ترتیب استدلال کرد که سیاست دولتی دقیقاً در واکنش به گروه های فشاری همچون گروه های محیط زیست شکل گرفته است؛ بنابراین مشخصه های گفتمانی هر گروهی به دست گروه دیگر تعریف خواهد شد.
جنبه ی دیگر مشترک میان تمام این دیدگاه ها به گفتمان این است که آن ها گفتمان را در وهله ی اول سازمان یافته حول عمل طرد(۲۱) می دانند. در حالی که آنچه احتمالاً گفته می شود مسلم و طبیعی به نظر می رسد، این طبیعی بودن نتیجه ی آن چیزی است که طرد شده، یعنی آن چیزی که تقریباً غیر قابل بیان است. بنابراین برای مثال بدیهی به نظر می آید که باید از جنبه ی منفی درباره ی نوسانات هورمونی زنانه صحبت کنیم، آن را با واژگانی قابل قیاس با محدودیت وصف کنیم و در لفافه ای از راز بپوشانیم. برای احساس این فشار گفتمانی کافی است نظری به تبلیغات در این مورد بیندازیم. این یک موضوع تقریباً بدون مناقشه تصور می شود، چرا که زنان غربی بسیاری این ویژگی را چون باری بر دوش، به همان اندازه سخت و به همان اندازه محدودکننده ی زندگی معمولی شان تجربه می کنند؛ اما این حقیقت که تجربه ی برخی زنان در پیوند با یا متاثر از فشار گفتمانی است به این معنا نیست که یک هستی معتبر یا واقعی دارد. این دیدگاه خاص و تجربه ی آن به دست این حقیقت ممکن شده است که راه های دیگر دانستن طرد شده اند. این طرز نگرش به شیوه ی عملکرد بدن را می توان بخشی از گفتمان بهداشتی شده ی سلامت زنان دانست که اتفاقاتی همچون زایمان و... را در یک هنجار قابل فهم برای مردان مقوله بندی می کند (شاتل و ردگرو، ۱۹۷۸؛ لاوز، ۱۹۹۰). این امر، چنان که شاتل و ردگرو مدنظر داشته اند، بدین معنا نیست که پس زنان باید آن ویژگی را گرامی بدارند، بلکه بیشتر به این معناست که خواهان تشخیص طرد هرگونه ارزش گذاری مثبت از شیوه ی عملکرد بدن شوند. آنچه نظریه پردازان فمینست در بیست سال گذشته تلاش در انجام آن داشته اند به پرسش کشیدن طبیعی سازی این ساختارهای گفتمانی مسلط است که طی آن سلامت زنان به منظور دسترسی به آن جایگاه های گفتمانی طردشده و معتبر کردن آن ها به بحث گذاشته می شود.
عامل دیگری که مک دانل متعلق به تمام تعاریف گفتمان می داند این است که «هرچه دلالت می کند یا معنا دارد را می توان بخشی از گفتمان دانست» (مک دانل، ۱۹۸۶: ۴). در حالی که برخی ممکن است این را تعریفی بیش از اندازه گسترده از گفتمان بدانند، چنین تعریفی بر این حقیقت تاکید دارد که گفتمان ها گروه بندی های ساده ی بیانات یا اظهارات نیستند، بلکه شامل اظهاراتی می شوند که درون یک زمینه ی اجتماعی معنا، نفوذ و تاثیر دارند. چنانچه در فصل ۳ نشان خواهم داد، اظهارات ـ اساسی ترین اجزای سازنده ی گفتمان- آن بیانات یا بخش هایی از متن هستند که اثرگذارند. اظهارات با جملات یکسان نیستند، بلکه آن بیاناتی هستند که می توان شکل دهنده ی گروهی حول یک تاثیر خاص دانست.[۱] بنابراین، وقتی یک قاضی می گوید «من تو را به سه سال زندان محکوم می کنم» تعدادی از این اثرات رخ می دهند. قاضی به طور نهادی مجاز است، بنابراین نفوذ اعلام حکم او تبدیل متهم به مجرم و وارد کردن حکم خاصی بر آن فرد است. پس، «من تو را محکوم می کنم...» را می توان هم یک اظهار و هم بخشی از یک گفتمان دانست، زیرا چنین اظهاری تنها وقتی اثربخش است که درون زمینه ای از بیانات دیگر بیان شود (یعنی اگر رویه های خاصی به آن الصاق شود) و اگر درون یک مجموعه ی نهادی رخ دهد (یعنی درون یک دادگاه، توسط یک قاضی منتسب).
نظریه پردازی که کار او را می توان به گونه ای سودمند در پیوند با کار میشل فوکو قرائت کرد، زبان شناس مارکسیست، میشل پشو است. کار او در مورد گفتمان (پشو، ۱۹۸۲) از آن رو اهمیت دارد که او سعی کرد معانی واژگان و رابطه ی آن ها را با ساختارهای بزرگ تر بدون این فرض که واژگان و جملات در خود معنایی دارند تحلیل کند. او پژوهشی انجام داد که بعدها «گزارش منزهولت(۲۲)» نامیده شد و در آن یک متن اقتصادی به دانشجویان داد. او به یک گروه از دانشجویان گفت که متن، یک نوشته ی دست چپی است و به گروهی دیگر آن را یک نوشته ی دست راستی اعلام کرد. خود متن را می توان یک متن اقتصادی میانه رو دسته بندی کرد، اما او نشان داد که هر گروه متن را به گونه ای انتخابگر می خواند تا با چارچوب سیاسی که او به آن منتسب کرده بود سازگار شود. به این معنا، او با به دست دادن یک نمونه ی عملی از شیوه ای که گفتمان تفسیر ما را از متون شکل می دهد، به کار فوکو در مورد گفتمان تجسم بخشید. اگر ما یک گفتمان «متون اقتصادی چپگرا» را برای تفسیر یک متن به کار بگیریم، آن متن را آکنده از معانی گفتمان چارچوب دهنده ی بزرگ تر خواهیم کرد.
کار پشو از آن جهت مهم است که او بیش از فوکو بر ماهیت تقابلی گفتمان، و این که همواره در گفتگو و در تضاد با جایگاه های دیگر است تاکید می کند. او بر این حقیقت پا می فشارد که مبارزه ی ایدئولوژیک جوهر ساختار گفتمان است. پشو همچنین به تفکر در مورد گفتمان به گونه ای سودمند می افزاید، زیرا او همچون نظریه پردازانی مانند رنه بالیبار(۲۳) متوجه پرسش های قابل دسترسی است؛ در حالی که فوکو گرایش دارد با مفهوم نسبتاً ثابت تری از دسترسی به گفتمان سر و کار داشته باشد، پشو به این امر توجه دارد که برای مثال افرادی که به دلیل فقدان دسترسی به آموزش، دانش و آشنایی با شبکه های اطلاعات و سرمایه در نظام طبقاتی ممتاز نیستند، به گونه ای مشابه از دسترسی آسان به گفتمان ها بازداشته می شوند. پس اگرچه ممکن است در یک کشور همه به یک زبان صحبت کنند (اگر برای مثال محیط چندفرهنگی بریتانیای دهه ی ۱۹۹۰ را در نظر بگیریم این نکته خود قابل بحث است)، از جهاتی دسترسی به آن چارچوب های گفتمانی که در جامعه گردش دارند برای همه به یک اندازه نیست. یک نمونه از این موضوع ممانعت های جاری مرتبط با کسانی است که می توانند مقاله ی پژوهشی به چاپ برسانند؛ در قالب نظریه، هر کس می تواند مقاله ای برای یک مجله ی پژوهشی ارسال کند، اما در عمل مقاله تنها زمانی چاپ خواهد شد که با قواعد رسمی گفتمان قوام دهنده ی ساختارهای متون پژوهشی مطابقت داشته باشد (یعنی از واژگان و زبان رسمی که برای چنین نوشته هایی مناسب تشخیص داده می شود استفاده کند؛ نگاه انتقادی به دیگر مقالات پژوهشی داشته باشد و به منتشرات اخیر دیگر پژوهشگران ارجاع داشته باشد؛ با علایق مقالات آن مجله ی خاص سازگار باشد و از دایره ی لغات منتسب به آن علایق استفاده کند). اما عموماً قواعد ناگفته ی دیگری نیز وجود دارند که مشخص می کنند آیا یک مقاله چاپ خواهد شد یا نه و آن قواعد به این مربوط است که آیا نویسنده در یک نهاد آموزشی شاغل است و آیا برای سردبیران یا داوران مقاله آشناست و مانند این ها. بنابراین در حالی که دسترسی به انتشار، ظاهراً برای همه است، در حقیقت تعدادی مانع گفتمانی و نهادی وجود دارد که چاپ نوشته های پژوهشی را به کسانی که در جایگاه های آموزشی مشغول به کارند، قواعد گفتمانی نوشتن مقالات پژوهشی را می شناسند و می توانند علایق خود را در جهت سازگاری با آن ساختارهای گفتمانی دستکاری کنند محدود می شود.
گفتمان هم درک ما را از واقعیت و هم تصور ما را از هویت خودمان شکل می دهد. کار پشو از این جهت نیز اهمیت دارد که ما را قادر می کند شیوه هایی را در نظر بگیریم که طی آن ها سوژه ها می توانند به یک جایگاه (۲۴)disidentification برسند، که در آن ما نه تنها شیوه ی برساختن و تابع شدن خود را در مقام سوژه پیدا و معلوم می کنیم، بلکه همچنین برای خود ناحیه های جدیدی مشخص می کنیم که در آن ها می توانیم راه های متفاوت و بالقوه رهایی بخش تری از هستی خود را برسازیم. جنبش زنان به خاطر طرح ریزی نقش های گفتمانی جدید هم برای مردان و هم برای زنان زیادی اهمیت بسیار یافته است. بازنمایی های رسانه ها و بازنمایی هایی که طی تعامل افراد با کلیشه هایی از همه نوع برساخته می شوند به شدت در تضاد با این نقش ها قرار دارند. اما این نوع دانش انتقادی به گونه ای بنیادین معنای زیستن به عنوان یک سوژه ی جنسیت یافته را تغییر داده و بازنمایی کرده است. بنابراین، اگر به مثال پیشین خود از نوسانات هورمونی ماهانه برگردیم، آشکار است که نوشتار و عمل فمینیستی در مورد سلامت زنان سخن گفتن از مسائل زنان در تلویزیون را ممکن کرده است. ارزیابی دوباره ی فمینیستی بدان معناست که تبلیغات دیگر بر محدودیت تاکید ندارد؛ در حقیقت، می توان گفت که فشار فمینیسم، به تبلیغات روی هم رفته سوررئال منجر شده که در آن ها دیگر اشکال تبلیغات که زنان را هدف گرفته اند ظاهر نشود. بنابراین disidentification فمینیستی از گفتمان های غالب مربوط به یک ویژگی زنانه منجر به تغییراتی در بازنمایی این دوران در قلمروی عمومی و در نهایت در شیوه های نگریستن به سلامت زنان شده است. در هر حال، در این مثال ماهیت سوررئال تبلیغات نشانگر ناتوانی مهمی در حل و فصل تجربه ی زنانه است ـ تبلیغات همچنان متوجه پاک کردن صورت مسئله هستند تا این که با دیدگاه های مثبت تری سر و کار داشته باشند.
بنابراین، به ویژه به زعم پشو، گفتمان ها به تنهایی وجود ندارند، بلکه موضوع و جایگاه مبارزه اند. در نتیجه گفتمان ها نه ثابت و نامتغیر که محمل تقابل دایمی معنا هستند.

نظرات کاربران درباره کتاب گفتمان

عالی بود .ترجمه اش هم خوب و روان بود
در 4 ماه پیش توسط
خوب
در 2 سال پیش توسط