فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب جامعه‌شناسی و کار کودکان
تجربه‌ی مرکز دوستدار کودک مشتاق

نسخه الکترونیک کتاب جامعه‌شناسی و کار کودکان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب جامعه‌شناسی و کار کودکان

در این کتاب مسئله‌ی کار کودکان در عرصه‌های گوناگون جامعه‌شناسی مورد توجه قرار گرفته است.
در فصل اول شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری و سوءِاستفاده از نیروی کار کودکان بر پایه‌ی جست‌وجو در سه جلد کتاب «سرمایه»، استخراج شده است؛ که حاصل آن دستیابی به شش گزاره‌ی اساسی است. این گزاره‌ها پایه‌ی ‌ورود عرصه‌ی جامعه‌شناسی انتقادی، به مسئله‌ی کار کودکان است.
در فصل دوم بر پایه‌ی مجموعه‌ای از گزارشات در دسترس همگان، وضعیت کار کودکان در ایران به تصویر کشیده شده است و به امکان تحلیل وضعیت موجود بر پایه‌ی گزاره‌های استخراج شده از «سرمایه»‌ی مارکس، اشاره شده است.
در فصل سوم بر اساس پژوهشی میدانی در استان کرمان، به نقد راه‌حل‌های تاکنونی برای مسئله‌ی کار کودکان، در عرصه‌ی جامعه‌شناسی حرفه‌ای و جامعه‌شناسی سیاست‌گذار پرداخته شده است و راه‌حل‌های جایگزین آن در جامعه‌شناسی انتقادی مورد بررسی قرار گرفته است. در ادامه‌ی این فصل، یک راه بدیل برای ورود به مسئله‌ی کار کودکان، بر پایه‌ی ظرفیت‌های موجود در جامعه‌شناسی مردم‌مدار معرفی شده است که در پنج سال گذشته توسط انجمن دوستداران کودک، در شهر کرمان در حال اجراست.
در فصل چهارم، بلند شدن صدای این کودکان، که اولین پیامد ورود به مسئله‌ی کار کودکان با استفاده از ظرفیت‌های جامعه‌شناسی مردم‌مدار است، گزارش شده است که در یادداشت‌های آنان عینیت یافته است؛ این یادداشت‌ها متعلق به کودکان پایه‌ی سوم و چهارم ابتدایی است که در طول ده ماه در سال، هر هفته پنج روز و هر روز فقط سه ساعت فرصت آموختن دارند.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.84 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب جامعه‌شناسی و کار کودکان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

در این کتاب مسئله ی کار کودکان در عرصه های گوناگون جامعه شناسی مورد توجه قرار گرفته است.
در فصل اول شیوه ی تولید سرمایه داری و سوءِاستفاده از نیروی کار کودکان بر پایه ی جست وجو در سه جلد کتاب «سرمایه»، استخراج شده است؛ که حاصل آن دستیابی به شش گزاره ی اساسی است. این گزاره ها پایه ی ورود عرصه ی جامعه شناسی انتقادی، به مسئله ی کار کودکان است.
در فصل دوم بر پایه ی مجموعه ای از گزارشات در دسترس همگان، وضعیت کار کودکان در ایران به تصویر کشیده شده است و به امکان تحلیل وضعیت موجود بر پایه ی گزاره های استخراج شده از «سرمایه» ی مارکس، اشاره شده است.
در فصل سوم بر اساس پژوهشی میدانی در استان کرمان، به نقد راه حل های تاکنونی برای مسئله ی کار کودکان، در عرصه ی جامعه شناسی حرفه ای و جامعه شناسی سیاست گذار پرداخته شده است و راه حل های جایگزین آن در جامعه شناسی انتقادی مورد بررسی قرار گرفته است. در ادامه ی این فصل، یک راه بدیل برای ورود به مسئله ی کار کودکان، بر پایه ی ظرفیت های موجود در جامعه شناسی مردم مدار معرفی شده است که در پنج سال گذشته توسط انجمن دوستداران کودک، در شهر کرمان در حال اجراست.
در فصل چهارم، بلند شدن صدای این کودکان، که اولین پیامد ورود به مسئله ی کار کودکان با استفاده از ظرفیت های جامعه شناسی مردم مدار است، گزارش شده است که در یادداشت های آنان عینیت یافته است؛ این یادداشت ها متعلق به کودکان پایه ی سوم و چهارم ابتدایی است که در طول ده ماه در سال، هر هفته پنج روز و هر روز فقط سه ساعت فرصت آموختن دارند.
در پیوست کتاب، به کمک مجموعه ای از تصاویر، فرایند های مرتبط با فعالیت های مرکز دوستدار کودک مشتاق، گزارش شده است.
از سردبیر محترم نشریه ی مطالعات اجتماعی ایران، جناب آقای دکتر سراج زاده، که اجازه ی استفاده از مقاله ی پذیرفته شده در ویژه نامه ی کرمان آن مجله را به عنوان فصل سوم این کتاب دادند، سپاس گزاریم. از همه ی دوستداران، عکاسان حرفه ای و آماتوری که لحظه هایی از فرایند آموختن متقابل کودکان و بزرگ سالان را در این سال های طولانی ثبت کرده و در اختیار ما قرار داده اند و در پایان کتاب آمده است، متشکریم.

فصل اول: تغییرات فناوری، شیوه ی تولید سرمایه داری و کار کودکان

نکته ی کلیدی در دیدگاه ماتریالیسم تاریخی مارکس برای ورود به موضوع کار کودکان، فراهم شدن آن موقعیت اجتماعی است که اکثریت خانواده ها دیگر هم زمان واحد تولید و مصرف نیستند و اعضای آن ها مستقیماً به ابزارهای تولید (آب، زمین و… در بخش کشاورزی؛ مکان کارگاه، ابزارهای فنی و... در بخش صنایع) دسترسی ندارند. در نتیجه اعضای خانواده مجبور می شوند برای فروش نیروی کار به بازار مراجعه کنند و در مقابل دریافت دستمزد، نیروی کار خود را به عنوان یک کالا، به صاحبان ابزار تولید در بخش کشاورزی، صنعت، خدمات و... به فروش برسانند، و در مقابل، مایحتاج مورد نیاز خود را با پرداخت پول حاصل از دستمزد دریافتی، از بازار خریداری کنند. بخشی از کتاب «سرمایه» ی مارکس، تحلیل تاریخی و جامعه شناسانه ی این جدایی است که اولین پیامد آن عدم امکان حمایت مستقیم والدین از کودکان در واحدهای تولیدی است، زیرا که دیگر آنان خود بر فرایند تولید کنترلی ندارند و بازار رقابت به راهنمایی وضعیت عرضه و تقاضای نیروی کار و قیمت ها، حرف اول و آخر را می زند. و در آن عموماً هیچ یک از اعضای خانواده، از جمله کودکان، قادر به گریز از شرایط و درخواست های ناگزیر بازار نیستند.
عملاً در پی تغییرات فن آوری در قرن هجدهم و نوزدهم، مدت زمان و شدت کاری که بر کودکان در اروپا تحمیل کرد تا آن زمان حتی برای بزرگ سالان غیرقابل تصور بوده است. چنان که مارکس توضیح می دهد:

قرن ها لازم بود تا در اثر تکامل شیوه ی تولید سرمایه داری، کارگر آزاد به میل و رضای خود حاضر شود، حتی اجتماعاً مجبور گردد، تمام اوقات زندگی فعال خود و حتی تمام استعداد کار خویش را به بهای وسایل عادی معیشت بفروشد و بدین طریق از حق ارشدیت خویش در برابر بشقابی عدس صرف نظر نماید. بنابراین طبیعی است که تطویل روزانه ی کاری که سرمایه از نیمه ی قرن چهاردهم تا پایان قرن هفدهم کوشیده است به زور دولت به کارگران بزرگ سال تحمیل نماید، تقریباً با مرزهای زمان کاری تطبیق نماید که در نیمه ی دوم قرن نوزدهم هم دولت برای جلوگیری از تبدیل خون کودکان به سرمایه در گوشه و کنار تحمیل می کند. مثلاً آن چه امروز در ایالت ماساچوست که تا این اواخر هنوز به مثابه آزادترین ایالت جمهوری آمریکای شمالی محسوب می شد، به مثابه ی حدود دولتی کار کودکان کم تر از ۱۲ سال اعلام گردیده است، در نیمه ی قرن هجدهم در انگلستان روزانه ی کار عادی پیشه وران نیرومند، کشت کاران تناور و آهنگران کوه پیکر به شمار می آمد.
(مارکس، ۱۳۸۳: ۳۹۱)

در همان زمان نیک اندیشانی در میان بازرسان دولت وجود داشتند که به کار کودکان در آن مقیاس و آن شرایط اعتراض می کردند، اما در عمل منطق بازار (نرخ سود، رقابت و عرضه و تقاضا) سبب می شد که گوش شنوایی در انگلستان آن زمان وجود نداشته باشد. چنان که مارکس به گفته های یکی از این بازرسان، اشاره دارد:

در مورد ضرورت کودک ربایی و بردگی کودکان به منظور تبدیل موسسات مانوفاکتوری به موسسات کارخانه ای و برقراری تناسب حقیقی میان سرمایه و نیروی کار، چندان شم اقتصادی لازم نیست، اما با این حال بازرس دست از پند و اندرز برنمی دارد و می گوید: شاید عطف توجه عامه به این مسئله سودمند باشد که آیا مانوفاکتوری که برای توفیق در کار خود مجبور است کودکان را از کلبه های روستایی و کارستان ها برباید و آن ها را گروه گروه تا پاس زیادی از شب به کارهای دشوار وادارد و آنان را از استراحت محروم سازد، مانوفاکتوری که علاوه بر این توده هایی از هردو جنس را با درجات متفاوت سنی و اخلاقی در یک جا جمع می کند، بدانسان که ناچار و به حکم سرایت رفتار، فساد و هرزگی به بار می آورد، آیا می تواند بر میزان بهروزی ملی و نیکبختی فردی بیفزاید؟
(مارکس، ۱۳۸۳: ۹۷۶)

به کمک بعضی افراد خیرخواه جزئیاتی از شرایط دشوار کار کودکان در قرن نوزدهم مکتوب و توسط مارکس نقل شده است؛ از آن جمله کارخانجات توربافی است:

آقای براوتون یکی از امنای صلح، به عنوان رئیس میتینگی که در شهرداری نوتینگام در تاریخ ۱۴ ژانویه ی ۱۸۶۰ تشکیل شده بود، اظهار داشت که قسمتی از مردمان شهرنشین شاغل در کارخانجات توری سازی دچار چنان درجه ای از فقر و سیه روزی هستند که دنیای متمدن از آن بی اطلاع است... از ساعت ۲، ۳ و ۴ صبح کودکان ۹ ساله و ۱۰ ساله از خوابگاه چرکین خویش بیرون کشیده و مجبور می شوند برای بخور و نمیر تا ساعت ۱۰، ۱۱ و۱۲ شب کار کنند. اعضای بدن آنان پژمرده می شود، قامت شان خمیده و چهره شان بهت زده می شود. وجود انسانی آن ها در خمودگی سنگ آسیایی فرو می رود، آن چنان که تنها دیدار آن ها بدن را به لرزه درمی آورد. برای ما به هیچ وجه جای شگفتی نیست که آقای مالت و کارخانه داران دیگر علیه این قبیل مباحثات به اعتراض برخاسته اند... آن سیستمی که کشیش محترم مونتگو ولپی تشریح کرد، عبارت از سیستم بردگی نامحدود است، بردگی چه در زمینه ی اجتماعی و چه در زمینه ی مادی، معنوی و فرهنگی... چه باید اندیشید درباره ی شهری که میتینگ علنی برپا می کند و خواستش این است که زمان کار روزانه ی مردان به ۱۸ ساعت محدود شود... ما این همه علیه درختکاران ویرجینیا و کارولین داد سخن می دهیم، ولی مگر بازار برده فروشان آن ها با تمام فجایع تازیانه ها و دادوستد گوشت انسانیش، از این کشتار تدریجی موجودات بشری که در این جا به منظور تامین منافع سرمایه داران از ساختن تور صورت و یقه انجام می شود، شرم آورتر است؟
(مارکس، ۱۳۸۳: ۳۵۶، ۳۵۷)

مطالعات موردی توسط ماموران بهداشت در آن زمان بسیار ارزشمند است. آن ها کار کودکان را در صنایع فولادسازی با جزئیات شرح داده اند، که مارکس آن را نقل کرده است:

در یکی از فولادسازی ها که روزانه ی کار رسماً از ساعت ۶ صبح تا ۳۰ /۵ بعدازظهر امتداد دارد، پسربچه ای هر هفته ۴ ساعت را لااقل تا ساعت ۳۰ /۸ شب کار می کرد... و این وضع به مدت ۶ ماه ادامه داشت. طفل دیگری که ۹ سال داشت، گاه اتفاق می افتاد که سه بار کار ۱۲ ساعته ی تعویض را متوالیاً انجام دهد و در سن ۱۰ سالگی دو روز و دو شب متوالی کار می کرد. کودک سومی که اکنون ۱۰ سال دارد، سه شب متوالی از ساعت ۶ صبح تا ساعت ۱۲ شب کار می کرد و شب های دیگر را تا ساعت ۹ شب؛ چهارمی که اکنون ۱۳ ساله است، در تمام هفته از ساعت ۶ بعدازظهر تا ظهر روز بعد کار می کرد و گاه اتفاق می افتاد که سه دور تعویض را متوالیاً انجام دهد، مثلاً از دوشنبه صبح تا سه شنبه شب؛ طفل پنجمی که اکنون ۱۲ ساله است و در یک آهن گدازی ناحیه ی استاولی کارگر بود، در مدت ۱۴ روز از ساعت ۶ صبح تا ساعت ۱۲ شب کار می کرد تا آن جا که دیگر نتوانست بیش از آن کار کند. جرج الینسورت، کودک ۹ ساله، می گوید: من روز جمعه این جا وارد کار شدم. روز بعد ما از ساعت ۳ صبح شروع به کار کردیم، لذا من تمام شب را در این جا گذراندم. منزل من ۵ میل تا این جا مسافت دارد. من روی کف زمین کارخانه خوابیدم و پیش سینه ی چرمی را زیر و کت را روی خود انداختم. دو روز دیگر را من تا ساعت ۶ صبح این جا ماندم. بله! این جا محل گرمی است! قبل از آن که من این جا بیایم، یک سال تمام نیز در یکی از کوره های آهن گدازی کار می کردم. آن جا کارخانه ی بسیار بزرگی در بیرون از شهر بود. آن جا نیز از ساعت ۳ صبح دست به کار می شدم، ولی لااقل می توانستم برای خواب به خانه بروم زیرا نزدیک بود. روزهای دیگر از ساعت ۶ صبح شروع می کردم و ساعت ۶ یا ۷ بعدازظهر دست از کار می کشیدم و...
(مارکس، ۱۳۸۳: ۳۷۵، ۳۷۶)

شب کاری یکی از مشکلات کار کودکان در صنایع فولاد آن زمان بوده است که کارفرمایان هم به آن توجه داشته اند. یکی از صاحبان فولادسازی که اطفال را برای کار شبانه مورد استفاده قرار می دهد، اظهار می دارد:

طبیعی به نظر می رسد که کودکان شب کار، امکان خوابیدن در اثنای روز را نداشته باشند و نتوانند استراحت منظمی به دست آورند، چه اینان روز پس از کار شبانه را به پرسه زدن می گذرانند.
(مارکس، ۱۳۸۳: ۳۷۴، پاورقی)

در مطالعه ی موردی دیگری، بازرسی به ساعت کار کودکان پرداخته که مارکس آن را در «سرمایه» نقل کرده است:

دفی می گوید: کودکان اغلب از شدت خستگی نمی توانستند چشم های خود را باز نگه دارند و درواقع ما خود نیز اکثراً به زحمت چنین توانایی ای را داریم. ج. لایت بورن اظهار می کند: من ۱۳ سال دارم... در زمستان گذشته ما تا ساعت ۹ شب و زمستان قبل از آن تا ساعت ۱۰ شب کار می کردیم. زمستان گذشته چنان پاهای مجروح من درد می کرد که نمی توانستم از فریاد زدن جلوگیری کنم. ج. اپسدن می گوید: پسربچه ای که این جا بود ۷ سال بیش تر نداشت و من عادت کرده بودم که او را به هنگام آمدن و رفتن قلمدوش کنم و از برف بگذرانم. وی معمولاً ۱۶ ساعت در روز کار می کرد... چه بسا اتفاق می افتاد که من به اجبار به زانو درمی آمدم تا به او غذا بدهم، زیرا وی پهلوی ماشین خود ایستاده بود و حق نداشت آن را ترک کند یا از کار بیندازد. اسمیت، مدیر یکی از کارخانه های منچستر که خود در آن صاحب سهم بود، اظهار می کند: ما بدون این که برای ناهار دست بکشیم کار می کنیم (مقصود او کارگرانی هستند که برای ما کار می کنند). به نحوی که کار روزانه ی ۵ /۱۰ ساعته در ساعت ۳۰ /۴ عصر پایان می یابد و از آن به بعد زمان اضافه کاری است... کودکان و بزرگ سالان (۱۵۲ پسر و دختر کم تر از ۱۸ سال و ۱۴۰ بزرگ سال) بدون استثنا طی ۱۸ ماه اخیر به طور متوسط دست کم ۷ روز و ۵ ساعت در هفته اضافه کار کرده اند، یا هفته ای ۵ /۷۸ ساعت. برای ۶ هفته ای که در ۲ ماه امسال پایان یافت (سال۱۸۶۳)، حد متوسط بالاتر از آن بود، ۸ روز یا ۸۴ ساعت در هفته! با وجود این، همین آقای اسمیت که از به کار بردن ضمیر جمع شاهانه بدش نمی آید، با تبسم بر لب می افزاید: کار ماشینی آسان است. ولی آن هایی که پرس دستی را به کار می برند، از جانب خود می گویند: کار دستی سخت تر از کار ماشینی است.
(مارکس، ۱۳۸۳: ۳۶۰، ۳۶۱)

مارکس نتیجه می گیرد که بر طبق گزارشات رسمی دولت انگلستان، ۱۲ ساعت، ساعت کار رسمی است و با اضافه کاری نیز همراه است. مارکس می گوید، سوء استفاده از کودکان که حاصل تبانی کارفرمایان و والدین کودکان است، باید مهار شود:

روزانه ی کار رسمی برای هر کارگر ۱۲ ساعت است، خواه کار شبانه باشد یا روزانه؛ ولی اگر بخواهیم کلماتی را که گزارش های رسمی انگلیسی استعمال کرده اند مورد استفاده قرار دهیم، باید بگوییم که در ورای این حدود، کار اضافی در بسیاری از موارد واقعاً وحشتناک است. در آن گزارش ها چنین گفته شده است که: هیچ موجودی انسانی نمی تواند به حجم کاری بیندیشد که طبق اظهارات شهود، به وسیله ی اطفال ۹ تا ۱۲ سال انجام می گیرد، بدون این که بی اختیار به این نتیجه برسد که این سوء استفاده ی اولیای اطفال و کارفرمایان از قدرت خویش نباید بیش از این مجاز شمرده شود.
(مارکس، ۱۳۸۳: ۳۷۵)

مارکس به دقت دستمزدی را که اعضا ی یک خانواده (پدر و مادر و فرزندان) از فروش نیروی کار خود در بازاری که شرح آن گذشت، محاسبه کرده اند، نشان می دهد. مجموع این دستمزد که پدر و مادر و کودک به دست می آورند، حتی معادل مخارج یک زندانی در آن زمان نبوده است:

درامد و مخارج سالانه ی یک خانواده ی عادی کارگر بر مبنای تاریخ های بسیار دقیق حساب شده و سپس خوراک آن خانواده با وضع تغذیه ی سربازان، ملوانان و زندانیان مقایسه شده است. خانواده مرکب است از پدر و مادر و ۴ بچه. از این ۶ نفر، ۴تا می توانند طی تمام سال به طور مفید به کار اشتغال داشته باشند. چنین فرض شده است که هیچ کدام از آن ها بیمار و معلول نیست و هیچ مخارج مذهبی، اخلاقی یا فکری جز مبلغ بسیار جزئی برای صندلی های کلیسا وجود ندارد و هیچ شرکتی در صندوق های پس انداز و بازنشستگی نمی شود و هیچ خرج تجملی و مخارج زاید دیگری نیز وجود ندارد. ولی به فرض این که پدر و پسر ارشد معتاد به دخانیات باشند و روزهای یک شنبه به قهوه خانه بروند، هفته ای ۸۶ سانتیم به این حساب کنار گذاشته شده است. از بررسی وضع عمومی دستمزدهایی که به کارگران پیشه های مختلف پرداخت می شود، چنین برمی آید که بالاترین دستمزد متوسط روزانه برای مردان یک فرانک و ۵۶ سانتیم، برای زنان ۸۹ سانتیم، برای پسربچه ها ۵۶ سانتیم و برای دختران ۵۵ سانتیم است. در صورتی که این نرخ پایه قرار گیرد، آن گاه حداکثر درآمد سالانه ی خانواده به ۱۰۶۸ فرانک بالغ می شود... در این خانواده که به مثابه نمونه تلقی شده است، ما تمام درامدهای ممکنه را به حساب آورده ایم، ولی هر گاه برای مادر دستمزدی قرار دهیم، آن گاه مدیریت زندگی خانواده را از او سلب کرده ایم. چه کسی به خانه می رسد و کی بچه ها را مراقبت می کند؟ چه کسی باید آشپزی کند، بشوید، دوخت و دوز کند؟ این معمایی است که هر روز در برابر کارگران است.
بنابراین بودجه ی خانواده از این قرار است:



اگر کارگر مانند ملوان یا سرباز یا زندانی غذا می خورد، آن گاه مخارج سالانه ی خانواده و کسر بودجه ی وی به شرح زیر ترقی می نمود:

اگر مانند ملوان غذا می خورد، مخارجش ۱۸۲۸ فرانک و کسر بودجه اش، ۷۶۰ فرانک می شد، اگر مانند سرباز غذا می خورد، مخارجش ۱۴۷۳ فرانک و کسر بودجه اش، ۴۰۵ فرانک می شد. اگر مانند زندانی غذا می خورد، مخارجش۱۱۱۲ فرانک و کسر بودجه اش، ۴۴ فرانک می شد.
(مارکس، ۱۳۸۳: ۸۷۱، ۸۷۲)

چگونه سطح دستمزد در آن وضعیت می توانسته است به این درجه پایین باشد. مارکس مسئله را با طرح موضوع افزایش عرضه بر تقاضای نیروی کار و با اشاره به خانواده های مهاجر روستایی توضیح می دهد که در روستا درآمدی ندارند و آماده ی فروش نیروی کار همه ی اعضای خانواده و زندگی در هر وضعیتی هستند. مارکس این جمعیت های جابه جاشونده را «پیاده نظام سرمایه» می نامد که با افزایش عرضه ی نیروی کار، سطح عمومی دستمزدها را به پایین ترین سطح معیشت زیستی تقلیل می دهند. این جمعیت همراه با جا به جایی و سبک زندگی زیستی خود که به نوعی برای صاحبان سرمایه صرفه جویی به حساب می آمد، همراه با مرگ کودکان شان که فریاد پزشکان منطقه را هم به آسمان برده بوده است، نمونه ی آن را مارکس به شکل زیر نقل می کند:

اینک به قشری از مردم می پردازیم که اصلش از روستاست و به طور عمده به کار صنعت است. این قشر پیاده نظام سرمایه را تشکیل می دهد که برحسب احتیاجات خود گاه به این سو و زمانی به سوی دیگرش پرتاب می کند. آن گه که این پیاده نظام در حال حرکت نیست، اتراق می کند. کار افراد خانه به دوش در امور مختلفه ی ساختمانی و زه کشی، آجرزنی، آهک پزی، ساختمان راه آهن و غیره مورد استفاده قرار می گیرد. این کارگران مانند ستون عفونت خیز متحرکی، آبله، تیفوس، وبا، تب، مخملک و غیره را به ناحیه ای که در مجاورت آن اردو زده اند، منتقل می سازند. در اموری که سرمایه گذاری قابل توجهی لازم دارد، مانند ساختمان راه آهن و نظایر آن، غالباً مقاطعه کار، خود خانه های چوبی یا مانند آن را برای اقامت سپاه خویش فراهم می سازد. این خانه های چوبی که دهات سرهم بندی شده ای را تشکیل می دهند و فاقد هرگونه وسایل بهداشتی هستند، از آن جهت که خارج از حیطه ی بازرسی ماموران بهداری قرار دارند، برای آقای مقاطعه کار بسیار بهره خیزند، زیرا وی از این راه کارگران را هم به مثابه سرباز صنعت و هم مانند مستاجر به طور مضاعف مورد بهره کشی قرار می دهد. برحسب این که کلبه ی چوبی ۱، ۲ یا ۳ سوراخ داشته باشد، کارگر خاک بردار یا غیر آن، که ساکن آن کلبه است، باید هر هفته ۱، ۳ یا ۴ شیلینگ بپردازد. یک مثال برای این مورد کفایت می کند. دکتر سایمون گزارش می دهد که در ماه سپتامبر ۱۸۶۴ شکایت ذیل از جانب رئیس کمیته ی نگهبانی بهداشت ناحیه ی سون اکس به سرجورج گری، وزیر کشور، واصل گردید: تا تقریباً ۱۲ ماه پیش در این ناحیه آبله به کلی ناشناس بود. کمی قبل از این تاریخ، ساختمان راه آهن لیوئی شام و تن بربج آغاز گردید. صرف نظر از این که کارهای اصلی در مجاورت بلاواسطه ی این شهر انجام گرفت، انبار عمومی تمام امور ساختمانی نیز در این جا تاسیس شد. به این سبب تعداد زیادی افراد در این ناحیه مشغول به کار گردیدند. نظر به این که امکان نداشت تمام کارگران در خانه های روستایی اقامت نمایند، مقاطعه کار، آقای جی، در طول خط آهن کلبه هایی در نقاط مختلفه برای سکونت کارگران به وجود آورد. این کلبه ها نه دارای وسایل تهویه بودند و نه مستراح داشتند و علاوه بر آن بالضروره مملو از جمعیت بودند، زیرا هر مستاجر کلبه بدون توجه به تعداد افراد خانواده اش و با این که هر یک از کلبه ها بیش از ۲ اتاق نداشت، مجبور بود مستاجرین دیگر را نیز در کلبه ی خود بپذیرد. بنا به گزارشی که از پزشک دریافت داشته ایم... او در اثنای شب امکان یافته بود این کلبه ها را بازدید نماید، وی درباره ی وضع این به اصطلاح منزلگاه ها با جزئیات تمام سخن گفته و حتی بیم خود را در مورد عواقب جدی که ممکن است در صورت عدم اتخاذ تدابیر صحی به وجود آید، بیان نموده است. تقریباً یک سال پیش آقای جی متعهد شد که خانه ای آماده سازد تا بتوان اشخاص شاغل را در صورت ابتلا به بیماری های واگیردار فوراً به آن خانه منتقل نموده از دیگران جدا ساخت.

نظرات کاربران درباره کتاب جامعه‌شناسی و کار کودکان