فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جامعه‌شناسی مردم‌مدار

کتاب جامعه‌شناسی مردم‌مدار

نسخه الکترونیک کتاب جامعه‌شناسی مردم‌مدار به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب جامعه‌شناسی مردم‌مدار

جامعه‌شناسی مردم‌مدار نوعی جامعه‌شناسی است که فراتر از محدوده‌های دانشگاه، به سراغ مردمان گوناگون می‌رود و با آنان درباره‌ی ارزش‌های بنیادین به گفت‌وگو می‌نشیند. جامعه‌شناسی مردم‌مدار می‌کوشد به مردمان کمک کند به درکی عمیق‌تر از آن شرایط تاریخی و اجتماعی‌یی دست یابند که از آنان کسانی را می‌سازد که هستند. برخلاف جامعه‌شناسی‌های حرفه‌ای و سیاست‌گذار، جامعه‌شناسی مردم‌مدار به‌جای مباحث تکنیکی، دل‌مشغول ارزش‌ها و نیت‌هاست و نیز برخلاف جامعه‌شناسی‌های حرفه‌ای و انتقادی، به مردمانی توجه دارد که بیرون از دانشگاه‌اند. به تعبیر مایکل بوراووی، جامعه‌شناسی مردم‌مدار مبیّن منافع بشری است،‌ منافعی که در گرو عقب‌راندن استبداد دولت و جباریّت بازار است.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.34 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۴۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جامعه‌شناسی مردم‌مدار

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



نهادینه کردن جامعه شناسی مردم مدار

بوراووی جز این که انواع متفاوتِ جامعه شناسی مردم مدار را مشخص کرده است، به روشنی به ما نمی گوید که این گونه از جامعه شناسی مشتمل بر چیست. این مبهم گویی که عمدی به نظر می رسد مبین سنت های اتوپیایی دیرپایی است که تخیل پروری را ناگزیر می سازند. اما دیگران در این خصوص به مراتب صریح تر سخن گفته اند. برخی به روشنی از جامعه شناسان خواسته اند که بهتر بنویسند ــ درخواستی که به نظر اندک مناقشه ای هم به دنبال نداشته باشد. برخی جامعه شناسان نیز با تشریح تلاش های خود در برگزاری برنامه های آموزشی گوناگون، برای پیونددادن آموزش جامعه شناسی با فعالیت های جماعتی(۴۰) توصیه نامه هایی درخصوص یادگیری حینِ عمل(۴۱) تدارک دیده اند.(۴۲) این توصیه نامه ها هم بعید است مناقشه ای برانگیزند. مادامی که جامعه شناسی مردم مدار، چه در قالب یادگیری حینِ عمل و چه در نهادهای کوچک، از کانونِ شناخته شده ی رشته ی جامعه شناسی جدا افتاده باشد، کم تر کسی به تلاش های اندک افرادِ متهور توجه می کند که در تلاش اند درست وحسابی کار کنند.
اما آیا می توان حوزه ای چون جامعه شناسی مردم مدار را به دوره ای آموزشی یا در یک نهاد محدود کرد؟ آلن تورِن(۴۳) در مقاله اش در این کتاب، با توجه به رویکرد یک جامعه شناس فرانسوی، کاملاً خلاف این بحث را بیان می کند. از نظر او، جامعه شناسی مردم مدار برای جامعه شناسی به هیچ وجه فعالیتی حاشیه ای نیست، بلکه در رشته ی جامعه شناسی برای احیای نظری و عملی عاملیت(۴۴) اهمیتی محوری دارد. شارون هِیز(۴۵) و جودیت استیسی(۴۶) نیز از منظر متفاوت جامعه شناسی امریکایی معتقدند جامعه شناسی مردم مدار اگر جدی گرفته شود، نمی تواند در حاشیه بماند و جدا افتد. از نظر ایشان، جدی گرفتنِ جامعه شناسی مردم مدار مستلزم اصلاحاتی گسترده در شیوه های همه ی ما جامعه شناسان در تدریس و کردار اجتماعی است. اما پاتریشیا هیل کالینز(۴۷) با وجود هواداری از برنامه ی کاری جامعه شناسی مردم مدار، نگران است که مبادا نهادینه کردن جامعه شناسی مردم مدار در رشته ی جامعه شناسی برعکسِ آن چه تصور می شود عملکرد موثر آن را دشوارتر کند.
آلن تورِن از منظر فردی غریبه در جامعه شناسی امریکا با جامعه شناسی مردم مدار مواجه می شود، اما بااین حال کلیت بحث بوراووی را در این خصوص می پذیرد. از نظر تورِن، وظیفه ی اصلی جامعه شناسی مردم مدار عبارت است از مطالعه ی «کنشگرانی که می کوشند اقتصاد جهانی را با فرهنگ های خاص پیوند دهند». ازاین رو، تورِن معتقد است جامعه شناسی مردم مدار به سبب پژوهش هایش دربار ه ی کنشگران جایگاهی محوری در جامعه شناسی دارد. به عقیده ی وی، جامعه شناسی مردم مدار به واقع جامعه شناسی حرفه ای را از نو صورت بندی می کند و آن را نه در چارچوب نظام اجتماعی، بلکه برای دفاع از «افراد و گروه ها در برابر نیروهای سلطه گر» به سمت مطالعه ی نهادها سوق می دهد. درعین حال، تورِن نشان می دهد که چطور هر پژوهشی «هم با تاریخ های ملی و فرهنگی و سیاسی ارتباطی وثیق دارد هم با تقسیم کار فکری که در ترسیم تصویر جامعه شناسی و نیز تعیین مرزهای آن با علوم اجتماعی هم جوارش تاثیرگذار است». درضمن، تاکید دارد که با جامعه شناسی مردم مدار باید بتوانیم به درستی «به مردمانِ دیگر جوامع نیز بپردازیم». او با ردگیری زمان و مکانی که انواع گوناگون جامعه شناسی در آن ها اوج وفرود یافته است، تاکیدی را که در حال حاضر امریکایی ها بر جامعه شناسی مردم مدار دارند زمینه یابی می کند (بحثی که بوراووی نیز خود در جوابیه اش در آخرین مقاله ی این کتاب به آن پرداخته است).
درحالی که تورِن از منظر یک فرانسوی جامعه شناسی مردم مدار را امری تحقق یافته می داند، شارون هِیز که منظری امریکایی دارد در این خصوص تردید دارد. آن چه هِیز را نگران می کند مشخصاً این است که مبادا «سلسله مراتب موجود در رشته ی جامعه شناسی را بپذیریم و صرفاً درصدد باشیم جامعه شناسی مردم مدار را در میانه ی آن جا دهیم». از نظر او در این صورت کمک چندانی به رفع تعارض ها و نابرابری های موجود در رشته ی جامعه شناسی نخواهد شد و صرفاً راه هایی گشوده می شود برای «منفک کردن(۴۸) جامعه شناسی مردم مدار در رشته ی جامعه شناسی و بنابراین بازتولید جایگاهِ فرودست آن». شارون هِیز در اظهار خوش بینی در باب امکان تحقق جامعه شناسی مردم مدار احتیاط می کند. او معتقد است بسیاری از ما، در جایگاه مدرس، دست کم با یکی از انواع جامعه شناسی مردم مدار سروکار داریم. همین طور در نظر وی، خودمختاری قابل ملاحظه ای که با بیش تر مشاغل دانشگاهی ملازم است مجال بسیاری را برای حضور [ما جامعه شناسان] در عرصه ی عمل فراهم می آورد.
اما از نظر او، [تحقق] آن نوع جامعه شناسی که به واقع متضمنِ جامعه شناسی مردم مدار باشد مستلزم «تغییر تکیه گاه» جامعه شناسی است. به ویژه لازم است دانشکده ها و دانشگاه ها شیوه ای از تدریس را ترغیب کنند که با پرسش های اخلاقی و سیاسی عجین باشد. باید بپذیرند که جامعه شناسی مردم مدار نه یک فعالیتِ «فوق برنامه»، بلکه بخشی بنیادی از کار ماست که به اندازه ی تدریس و پژوهش و انتشارِ آثار اهمیت دارد. حتا دشوارتر این که شارون هِیز معتقد است جامعه شناسان باید دیدگاه شان را درخصوص چیستی فعالیت فکری، به معنای جدی آن، وسعت بخشند. از نظر وی، جامعه شناسان نباید گمان کنند مقالات عمیق و بصیرت دهنده ای که مردمان وسیع تری را خطاب قرار می دهد یا گزارش هایی از این دست که برای جماعت ها(۴۹) نوشته می شود، چون قابل فهم اند از دقت و جدیت کم تری برخوردارند که البته همین هم خواسته ی کمی نیست.
اما جودیت استیسی از این هم صریح تر است. او برای «سیاست گذاری ها و اقداماتی در زمینه ی پذیرش دانشجویان تحصیلات تکمیلی و برنامه های درسی آنان» مجموعه ای از پیشنهادهای «نه چندان معمول» طرح می کند؛ پیشنهادهایی درخصوص ساختارهای استخدام، تدریس، ارزیابی و تشویق در دانشکده ها و هم چنین طرز بیان و فرهنگ نوشتاری و گفتاری در جامعه شناسی. او می پرسد اگر ما چنان که بوراووی می خواهد به واقع بکوشیم جامعه شناسی را به رشته ای جهانی بدل کنیم (ن.ک.: تز نهم در مقاله ی «در باب جامعه شناسی مردم مدار» از بوراووی در همین کتاب) و مجالی برای جامعه شناسان فراهم کنیم تا سوداهای ناکام مانده شان را درباره ی جامعه شناسی مردم مدار تحقق بخشند، دانشکده های ما چه شکل وشمایلی می یابند؟
پیشنهادهای استیسی برای دگرگون کردن تقسیم کار جهانی موجود در کار جامعه شناختی بسیار ساده اند: برقراری رابطه ی «خواهرخواندگی» بین دانشکده های جامعه شناسی در امریکا و دیگر کشورها؛ ایجاد موقعیت های شغلی ثابت برای انتخاب استادان مدعو از دیگر کشورها، به ویژه از کشورهای جنوب(۵۰)؛ گسترش تبعیض مثبت(۵۱) برای پذیرش دانشجویان بین المللی به ویژه از کشورهای جنوب در مقاطع تحصیلات تکمیلی؛ و الزام دانشجویان تحصیلات تکمیلی نه فقط به تسلط بر یک زبان دوم، بلکه به همکاری در دست کم یک پروژه ی تحقیقاتی با ابعاد بین المللی. گرچه پیشنهادهای استیسی ساده به نظر می رسند، به راحتی می توان حدس زد که روسای دانشگاه ها و دانشکده ها و حتا اعضای هیئت علمی آن ها را به تمسخر می گیرند و بر غیرعملی بودن شان تاکید می کنند.
شاید طرح و برنامه های استیسی برای بین المللی کردن جامعه شناسی بجا باشد، اما پیشنهادهای او برای دگرگون کردن [نظام] تحصیلات تکمیلی به گفته ی خودش، در حد «ماموریتی تشویش زا و پادفرهنگ هم در درون رشته ی جامعه شناسی هم ورای آن» است. او که نگران است مبادا درخصوص بازدهی علمی الگویی شبیه به «خط تولید چارلی چاپلینی [در فیلم عصر جدید]» بر معیارهای استخدام و ارتقا در دانشگاه ها غلبه یابد، هسته ی اصلی رشته ی جامعه شناسی را هدفِ انتقاد خود می گیرد و چنین پیشنهاد می کند: اعلان یک «وقفه ی نوبتی» در انتشار مطالب دانشگاهی که اعضای هیئت علمی تمام وقت را یک سال در هر سه سال از انتشار آثارشان منع کند؛ تغییر در معیارهای انتصاب در سمت استادی دائم و ارتقا به نحوی که «کاملاً در تقابل با معیارهای بازدهی در خط تولید [چارلی چاپلینی] باشد»؛ و تبدیل بی پروای نشریات جامعه شناسی به نشریاتی «به معنای واقعی کلمه ‘ ژورنالیستی’». پیشنهادهای استیسی حتا اگر به طنز هم تعبیر شوند (و ما به واقع شک داریم که او چندان هم جدی باشد)، جامعه شناسی مردم مدار را محور چیزی در حد یک انقلاب در نحوه ی اشتغال به جامعه شناسی و معیارهای تشویق [اعضای هیئت علمی] در این رشته قرار می دهد. بااین وصف، با همه ی احتیاط هایی که خود بوراووی به خرج می دهد چندان عجیب نیست که تصور جامعه شناسی مردم مدار برخی جامعه شناسان را چنین هیجان زده کند.
پاتریشیا هیل کالینز بی پروا خود را دست اندرکار جامعه شناسی مردم مدار معرفی می کند؛ کسی که خیلی پیش از نام گذاری و طبقه بندی مقوله ی جامعه شناسی مردم مدار و حتا خیلی پیش از آن که جامعه شناس شود به آن مشغول بوده است. او متذکر می شود که «کسانی بیش تر سراغ جامعه شناسی مردم مدار می روند که تجربیات شان دیدی متفاوت از نابرابری اجتماعی به آنان داده است». او با این که تردیدی ندارد جامعه شناسان باید اشتغال به جامعه شناسی مردم مدار را ادامه دهند، هم چون شارون هِیز نگران است که با نهادینه شدنِ جامعه شناسی مردم مدار «نوعی جداسازی در حیطه ی جامعه شناسی میدان گیرد، در وهله ی نخست به این علت که کسانی که به جامعه شناسی مردم مدار می گروند ممکن است در خودِ رشته ی جامعه شناسی در موقعیتی فرودست قرار گیرند». به ویژه در این دوره و زمانه که هرچیز با «مردم» مرتبط است با جدیتِ تمام دستخوشِ خصوصی سازی است، نام گذاری جامعه شناسی مردم مدار چه بسا جز «نوعی فرودستی دائمی و آشکار» و داغی بر پیشانی نصیب دیگری برای جامعه شناسی نداشته باشد. از نظر کالینز، «نام گذاری جامعه شناسی مردم مدار و درنتیجه موجه ساختن بحث درباره ی ویژگی های تمایزبخش آن»، می تواند موجب شود که «عمل به نوعی جامعه شناسی مردم مدارِ بی نام و بازیگوش و درنتیجه نااهل» به تدریج جایش را به «بحث و جدلِ [صِرف] درباره ی جامعه شناسی مردم مدار دهد و قابلیت های آن را محدود کند».

جامعه شناسی مردم مدار چیست؟

به تعبیر بوراووی، جامعه شناسی مردم مدار نوعی جامعه شناسی است که فراتر از مرز و محدوده های دانشگاه با مردمان(۲۱) گوناگون سروکار می یابد و مدام با آن ها درباره ی ارزش های بنیادین گفت وگو می کند. جامعه شناسی مردم مدار شامل آن چه بوراووی جامعه شناسی مردم مدار «سنتی»(۲۲) می خواند نیز هست؛ نوعی جامعه شناسی که مخاطبان آثار آن اغلب پراکنده و نامنسجم، اما بسیار گسترده تر از مخاطبان دانشگاهی در این رشته اند. این آن نوع جامعه شناسی است که در یادداشت های روزنامه ای و کتاب های پُرفروشی چون انبوه خلق تنها(۲۳) (۱۹۵۰)، اثر دیوید ریسمن(۲۴)، و عادات قلب(۲۵) (۱۹۸۵)، اثر رابرت بلا(۲۶) و همکارانش دیده می شود و نشریه ی جدید انجمن جامعه شناسی امریکا، Contexts، نیز دست کم قصد دارد آن را طرح کند. جامعه شناسی مردم مدار به آموزش نیز توجه دارد، به ویژه نوعی از آموزش که با زندگی و تجربه های دانش پذیران عجین باشد و به آنان کمک کند تا «به درکی عمیق تر از آن شرایط تاریخی و اجتماعی یی دست یابند که از آنان کسانی را می سازد که هستند». البته «جامعه شناسی مردم مدارِ ارگانیک»(۲۷) اهمیت بسیار بیش تری دارد. این نوع جامعه شناسی «در ارتباط تنگاتنگ با آن مردمانی است که مشاهده پذیرند و درهم تنیده و فعال و محلی». هدف این جامعه شناسی که با عطف توجه به جنبش های کارگری و جماعت های محلی(۲۸) و جماعت های دینی(۲۹) و گروه های حمایت از حقوق مهاجران و نظایر این ها محقق می شود، عبارت است از «آشکارسازی امر ناآشکار و عمومی کردنِ امر خصوصی».
بوراووی جامعه شناسی مردم مدار را جایگزینِ دیگر انواع جامعه شناسی نمی داند، بلکه پیشنهاد می کند با نوعی تقسیم کار در این رشته به این جامعه شناسی نیز در کنار جامعه شناسی های حرفه ای(۳۰) و انتقادی(۳۱) و سیاست گذار(۳۲) جایی اختصاص یابد. او اذعان دارد که جامعه شناسی حرفه ای بخشی جداناپذیر از دیگر جامعه شناسی هاست که «روش های صحیح و آزموده، انبانی از دانش، پرسش های هدف مند و چارچوب های مفهومی» [برای جامعه شناسی] فراهم می آورد. در مقابل، جامعه شناسی انتقادی را نیز «وجدان بیدارِ جامعه شناسی حرفه ای» می داند که همواره بنیادهای هنجاری و توصیفی برنامه های پژوهشی حرفه ای را به پرسش می گیرد. در جامعه شناسی انتقادی، تاکید بر آن است که جامعه شناسی به جای افتادن در دام وسواس های «تکنیکی و تخصصی» به «مسائل ضروری فرهنگی و نهادی زمانه» بپردازد. اما این نوع جامعه شناسی با تعبیری که بوراووی از آن به دست می دهد، خصلت آکادمیکِ سرسختی نیز دارد و به جای توجه به فهم متعارف(۳۳) و تجربه های واقعی مخاطبان ادعایی اش، دل مشغولِ برنامه های پژوهشی انتزاعی است. در این میان، جامعه شناسی سیاست گذار برخلاف جامعه شناسی های حرفه ای و انتقادی، روی سخنش با مخاطبان برون دانشگاهی است. اما از نظر بوراووی، این نوع جامعه شناسی «در خدمت اهدافی است که کارفرمایان تعیین می کنند» و برای مسائلی که در جایی دیگر [بیرون از جامعه شناسی] طرح می شوند راه حل می یابد یا به ویژه در صورت های بیمارگونه ی آن به «راه حل های موجود» مشروعیت می بخشد.
اما جامعه شناسی مردم مدار متفاوت با این هاست و برخلافِ جامعه شناسی های حرفه ای و سیاست گذار، «تاملی» است نه «ابزاری»(۳۴)؛ بنابراین به جای مباحث تکنیکی، دل مشغولِ ارزش ها و نیت هاست. جامعه شناسی مردم مدار برخلاف جامعه شناسی های حرفه ای و انتقادی، به مردمانی توجه دارد که بیرون از دانشگاه اند و حتا به شکل گیری آن ها نیز کمک می کند. درحالی که رشته ی اقتصاد به بازارها می پردازد (و بوراووی معتقد است دغدغه اش توسعه ی آن است) و رشته ی سیاست به دولت می پردازد (و از نظر بوراووی دغدغه اش ثبات آن است)، جامعه شناسی مردم مدار با جامعه ی مدنی پیوند دارد که در آن خیل عظیمی از انجمن ها و جنبش ها در تقابل با دولت و اقتصاد حضور دارند. بوراووی در این باره معتقد است جامعه شناسی و به ویژه جامعه شناسی مردم مدار مبین «منافع بشری است؛ منافعی که در گروِ عقب راندن استبداد دولت و جباریت بازار(۳۵) است».
لحن بوراووی روشن، مودبانه و مسالمت جو است. او سخت معتقد است که چهار نوع جامعه شناسی که از آن ها سخن می گوید نه تنها متعارض نیستند که مکمل و حتا هم افزایند(۳۶). او هم چنین جامعه شناسی مردم مدار را «فاقد هرگونه هنجار ذاتی» می داند تا آن حد که «می تواند در عین دفاع از چیزی چون بنیادگرایی مسیحی(۳۷) نوعی جامعه شناسی رهایی بخش(۳۸)... هم باشد». بااین وصف، خواسته ی بوراووی در اصل متین و عمیقاً آزادمنشانه به نظر می رسد؛ این که جامعه شناسی مردم مدار در جدول نمادین چهارگانه ی مشتمل بر جامعه شناسی های گوناگون جا یابد. لین اسمیت ـ لوین(۳۹) در مقاله ی به شدت انتقادی اش در این کتاب اشاره می کند که وقتی اولین بار مطالب بوراووی را درباره ی جامعه شناسی مردم مدار شنیده، هیچ مخالفتی با پیام ساده اش نداشته است: «این که هر چهارگونه ی فعالیت جامعه شناختی با یک دیگر پیوند دارند، یک دیگر را متقابلاً تقویت می کنند و وابستگی متقابل دارند... چه کسی ممکن است مخالف این حرف ها باشد؟». اما دوباره که نظرات بوراووی را مرور می کنی وضع خیلی تفاوت می کند؛ چنان که برای اسمیت ـ لوین هم چنین بوده است.
به نظر می رسد می توانیم بحث بوراووی را درباره ی جامعه شناسی مردم مدار در دو سطحِ مفهومی و عملی دنبال کنیم. در سطح مفهومی، بحث بوراووی مبتنی بر تمایزگذاری های گوناگون است؛ یکی تمایز میان مخاطب های متفاوت، دیگری میان دانش های گوناگون و نیز تمایزگذاری در فضای فکری جامعه شناسی. این فضای فکری خود مبتنی بر تمایز دیگری است که وی میان دولت و اقتصاد و جامعه ی مدنی قائل می شود. با این که به نظر می رسد تندترین منتقدان بوراووی هم تمایزگذاری او را بین مخاطبانِ دانشگاهی و برون دانشگاهی می پذیرند، تمایزی که او بین دانش «تاملی» و «ابزاری» قائل شده است و نیز تلاشی که برای دفاع از جامعه شناسی به منزله ی یک رشته دانشگاهی متمایز می کند با انتقادهای بسیاری مواجه شده است.
مقاله ی بوراووی با همه پیچیدگی نظری اش، هم به سطح عملی می پردازد هم به سطح نظری و البته در سطح استلزامات عملی با انتقادهای شدیدتری مواجه شده است. به فرض هم که قصد بوراووی صرفاً این باشد که در جدول سایر جامعه شناسی های موجود جایگاهی هم به جامعه شناسی مردم مدار اختصاص یابد، منتقدان وی چنین کاری را به هیچ وجه ساده نمی دانند؛ به تعبیری، وقتی مهمانان همه ی صندلی ها را اشغال کرده اند ورود مهمانی ناخوانده ضیافتی را که درحال برگزاری بوده به کل به هم می ریزد. ازاین رو، از لحاظ عملی خواسته ی متین و مودبانه ی بوراووی در اصل خواسته ای انقلابی از کار درمی آید. موافقان و مخالفان تایید می کنند که تحققِ خواسته ی بوراووی برای جامعه شناسی مردم مدار مستلزم بازسازی و تاملِ جدی در اموری است هم چون رابطه ی جامعه شناسان با دانشگاه، با دیگر رشته های دانشگاهی، در شیوه های آموزش دانشجویان تحصیلات تکمیلی، شیوه های ارتقا و پاداش دهی به جامعه شناسان دانشگاهی و به ویژه در شیوه ی عملکرد جامعه شناسان در عرصه ی سیاست و این همه خواسته ی کمی نیست.

سیاست و حرفه ی جامعه شناسی

مهم ترین نگرانی کسانی که از تصور جامعه شناسی مردم مدار برآشفته می شوند این است که مبادا این نوع جامعه شناسی منجر به سیاسی شدن رشته ی جامعه شناسی شود. سیاسی شدن(۵۲) اصطلاح پیچیده ای است و مهم است که بدانیم کدام معنای آن منتقدان بوراووی را برآشفته می کند. در تعبیر نخست، این اصطلاح می تواند به فعالیت های فردی جامعه شناسان مربوط باشد. درکل، بوراووی به صراحت می گوید که جامعه شناس مردم مدار را فردی با تعهد سیاسی می داند که مدافعِ «منافع بشری» است. بسیار اندک اند کسانی که فردفردِ جامعه شناسان را در عمل پای بند به تعهد سیاسی ندانند؛ حتا تندوتیزترین منتقدان بوراووی هم از لحاظ فردی، خود گواهانی حی وحاضر از افرادی عمیقاً با تعهدات سیاسی اند که بسیاری از آن ها در دوره هایی مدید و درخشان از زندگی شان به این تعهدات عمل کرده اند. در تعبیر دوم، سیاسی شدنِ جامعه شناسی به موضع سیاسی خاصی مربوط است. گرچه بوراووی خود را بی پرده پوشی چپ گرا می داند، اصرار دارد که جامعه شناسی مردم مدار از لحاظ سیاسی در این معنا، به خودی خود بی طرف است. برخی (نظیر اسمیت ـ لوین در مقاله اش در این کتاب) به این مشکوک اند که اگر جامعه شناسی مردم مدار به سمت مقاصدِ جناح راست سوق یابد، بوراووی هم چنان به آن چنین مشتاق بماند. اما برخی دیگر (به ویژه فرانسیس فاکس پیوِن(۵۳) در مقاله اش در این کتاب) معتقدند، بوراووی محتاط تر از آن است که به طرفداری از نوعی جامعه شناسی آشکارا چپ گرا، از ظاهرِ سیاسی بی طرفانه اش دست بکشد. بااین همه، سیاسی شدن در معنای دیگری است که انتقادهای شدید و مناقشه های پُرحرارتی را برانگیخته است. در این معنای سوم، سیاسی شدن چنان که لین اسمیت ـ لوین و آرتور استینچ کوم(۵۴) و داگلاس مسی(۵۵) آن را به کار برده یا به آن اشاره کرده اند، به نفوذ ملاحظات سیاسی در آن چه ایشان هسته ی سختِ تخصصِ جامعه شناسی می دانند اطلاق می شود. آن چه این نویسندگان با آن مسئله دارند دیدگاه بوراووی درباره ی تقسیم کار در رشته ی جامعه شناسی است. منتقدانِ بوراووی تصور وی را مبنی بر این که جامعه شناسی مردم مدار و جامعه شناسی حرفه ای مکمل یک دیگر باشند و حتا یک دیگر را تقویت کنند نوعی توهم می دانند. بنابراین، نگرانی ایشان از این است که جامعه شناسی با سیاست زدگی از پیگیری جدی و منظم حقیقت غافل شود و این قابلیت از او سلب شود.
در میان مقالات این کتاب، مقاله ی ویلیام جولیوس ویلسون(۵۶) بیش ترین موافقت را با موضع گیری بوراووی دارد. ویلسون معتقد است که این فقط یافته های پژوهش های جامعه شناختی نیست که در «گفتمان عمومی... در حیطه ی مسائلی چون فقر مزمن، برنامه ریزی شهری و عدالت قضایی» تاثیر می گذارد. از نظر وی، مهم تر از این یافته ها، چارچوب ها و مفاهیم جامعه شناختی نظیر برچسب زنی(۵۷) و آثار ازدحام(۵۸) اند که به موضوعات اصلی در مباحث عمومی و فرایندهای سیاست گذاری بدل شده اند. او نکته ی کلیدی را برای بسطِ گستره ی تاثیر جامعه شناسی نوشتن به سیاقی روشن و شفاف می داند.
هم چنین ویلسون آشکارا با این ادعا مخالفت می کند که جامعه شناسی مردم مدار به تضعیفِ جامعه شناسی حرفه ای منجر می شود. از نظر وی، جامعه شناسی مردم مدار نه تنها مشروعیت جامعه شناسی حرفه ای را خدشه دار نمی کند، بلکه به تقویت این مشروعیت هم کمک می کند. به تعبیر او: «هرچه رسانه ها و سیاست گذاران بیش تر به جامعه شناسی بی اعتنایی کنند به این رشته ی دانشگاهی کم تر توجه می شود و بنابراین بیش از پیش از عرصه ی تصمیم گیری کنار گذاشته می شود، دانشجویانِ کم تری جذب آن می شوند و تامین سرمایه از بنیادهای خصوصی و موسسه های دولتی برای پژوهش های جامعه شناختی دشوار تر می شود». بنابراین، از نظر ویلسون موضوع این نیست که آیا جامعه شناسان باید به مباحث عمومی وارد بشوند یا نه، بلکه بحث بر سر این است که چطور می توانند به نحوی موثر چنین کنند.
مقاله ی ویلسون به اندازه ی گفته های آشکار و صریحش، ناگفته هایی هم دارد. ویلسون شرح و تفسیرهایش را به آن چه بوراووی جامعه شناسی مردم مدار «سنتی» می خواند محدود می کند؛ نوعی جامعه شناسی که در یادداشت های روزنامه ای و کتاب هایی عرضه می شود که هم برای مخاطبان غیرحرفه ای نوشته می شوند و هم مخاطبان حرفه ای. آیا به نظر او جامعه شناسان مردم مدارِ «ارگانیک» که به جنبشی اجتماعی ملحق می شوند و خود را بیش تر فعال اجتماعی می دانند تا دانش پژوه، می توانند «مشروعیت و خبرگی» لازم را برای شکوفایی جامعه شناسی مردم مدار فراهم کنند؟
اسمیت ـ لوین، استینچ کوم و مسی به این پرسش که ویلسون بی پاسخ گذاشته می پردازند. هیچ یک از ایشان شک ندارند که جامعه شناسی مردم مدار در بهترین حالت به بی توجهی به تولیدِ دانش تخصصی منجر می شود و در بدترین حالت تهدیدی دائمی برای این وظیفه ی محوری است. البته گرچه هر سه نفر درکل موضع انتقادی آشکاری در برابر جامعه شناسی مردم مدار اتخاذ می کنند، هریک دلایلی نسبتاً متفاوت برای این امر دارند.
دغدغه ی اسمیت ـ لوین و استینچ کوم در وهله ی نخست این است که مبادا جامعه شناسی مردم مدار وظیفه ی محوری جامعه شناسی حرفه ای را که عبارت است از انباشت دانش به صرفِ دانش نادیده گیرد. البته اسمیت ـ لوین مخالفتی با «ترغیب... جامعه شناسان به شرکت فعالانه و علنی در زندگی مدنی» ندارد، اما به شدت با پذیرش «فعالیت ارزش محور در درون ساختار دانشگاهی رشته ی جامعه شناسی» مخالف است. او بی تردید واقف است که رابطه ی دانشگاه ها و رشته های دانشگاهی کاملاً با جهان خارج قطع نیست و احتمالاً نمی تواند باشد. اما بااین حال هم او هم استینچ کوم معتقدند که دانشگاه ها و رشته های دانشگاهی باید برای محافظت دانش پژوهان در برابرِ فشارهای خارجی (چه از جانبِ حامیان مالی شان چه از جانبِ جنبش های سیاسی) بکوشند. از نظر استینچ کوم، اگر به «کنجکاوی های نابِ» دانش پژوهانِ پیشتاز بهای لازم داده نشود و درعوض «آنان را به برج عاجِ مقام استادی دائم برانیم بی آن که بخواهیم... مسائل اصلی و اساسی را به پرسش گیرند»، برای سخن گفتن با اصحاب قدرت به «حقایق» دسترسی نخواهیم داشت.
استینچ کوم لایه ی دیگری نیز به این بحث می افزاید. با این که به نظر می رسد بوراووی و بیش ترِ منتقدانش توافق دارند که جامعه شناسی مطالب مهمی برای درمیان گذاشتن با مردمان گوناگون دارد و صرفاً بر سرِ نحوه ی صحیح بیان این مطالب اختلاف نظر دارند، اما استینچ کوم از این امر هم چندان مطمئن نیست. از نظر او، حقایق کارآمد در جامعه شناسی حقایقی درباره ی آینده اند و آن ها هم مبهم و طفره آمیزند. به این اعتبار، از همین حقایق محدودی هم که درباره ی فرایندهای اجتماعی در اختیارمان است ناگزیر درمی یابیم که چطور بوروکراسی های متفاوت دیدگاه های خود را درباره ی آینده نهادینه می کنند. بر همین اساس، او معتقد است به واقع «ما چیزی برای گفتن به مخاطبان عمومی خود نداریم در این خصوص که چگونه می توانیم هزینه ای را که صرفِ جنگ ستارگان می شود در اختیار بگیریم و برای کاهش تفاوت نژادی و طبقاتی در موفقیت تحصیلی افراد مصرف کنیم، حتا اگر چگونگی کاهش این تفاوت ها را می دانستیم».
از نظر اسمیت ـ لوین و استینچ کوم، خطرِ جامعه شناسی مردم مدار فقط این نیست که توجه ما را از دانش به صرفِ دانش منحرف می کند، بلکه اصلی که در برابرِ [این ایده] پیش می نهد نیز مسئله ساز است. به عقیده ی اسمیت ـ لوین، «ارزش صدق برای جامعه شناس مردم مدار [موکول به] تجربه و معیارهای موردِ قبولِ متخصصان این رشته نیست، بلکه مبتنی بر اجماعی است که از گفت وگو با گروهی از مردم حاصل می شود». استینچ کوم نیز نگران است که مبادا جامعه شناسی مردم مدار، در صورت بندی مجملی که وی از آن به دست می دهد، «پُرهیاهو، اما کم قابلیت» باشد. اسمیت ـ لوین هم در همین خصوص معتقد است که فقط با حفظ آگاهانه ی معیارهای ارزیابی و قضاوتِ تخصصی به شکل موجود است که «مشروعیت و اجماع درونی... که عاملِ بقای رشته ی جامعه شناسی است» برقرار می ماند. بدون این معیارها معلوم نیست چه بر سر آزادی آکادمیک بیاید.
داگلاس مسی هم گرچه درنهایت همان موضع اسمیت ـ لوین و استینچ کوم را می گیرد، یعنی هواداری از مشارکت سیاسی در مقام فرد و انتقاد از مشارکت جمعی از موضع دانشگاهی، اما از مسیری متفاوت به این موضع می رسد. درحالی که اسمیت ـ لوین و استینچ کوم نگران اند که درگیرشدن در جامعه شناسی مردم مدار به تضعیف معیارهای حرفه ای منجر شود، مسی بیم آن را دارد که سیاست ورزی از موضع دانشگاهی اثرگذاری فعالیت های سیاسی فردی را تضعیف کند. او با تاکید بر تجربه های شخصی اش در مشاوره و اظهارنظر درباره ی سیاست های مهاجرتی و تبعیض نژادی و حقوق بشر، معتقد است نخست باید به شناخت دقیق گروه ها و ساختارها پرداخته شود تا بعد بتوان آن ها را با اقدامات سیاسی به نحوی موثر اصلاح کرد. او هم چون اسمیت ـ لوین و استینچ کوم نگران است که مبادا جامعه شناسی مردم مدار به همین شناختِ دقیق لطمه بزند. دوم این که از نظر او «اشتهار به بی طرفی و عینیت گرایی موجب می شود ارزش و اعتبار اظهارنظرهای انجمن جامعه شناسی امریکا درباره ی مسائل مورد توجه عموم مردم به نحوی چشمگیر افزایش یابد». و سوم این که او معتقد است اگر در این انجمن برای دستیابی به حقیقت به جای معیارهای سیاسی به ارتقای معیارهای علمی درخصوص حقیقت بپردازیم، می توانیم به کسب اعتبار تخصصی و مشروعیتی کمک کنیم که هریک از جامعه شناسان برای مداخله ی موثر در امور به آن نیاز دارند. مسی که خود هر دو تجربه ی ریاست انجمن های جامعه شناسی و جمعیت شناسی امریکا را دارد با مقایسه ی این دو نشان می دهد که گرچه انجمن جامعه شناسی بزرگ تر و سیاسی تر است، اما «نفوذ سیاسی انجمن جامعه شناسی امریکا در کنگره ی امریکا بسیار ناچیز است». در نظر او، واقعیتِ ناراحت کننده این است که «افراد اندکی را می توان در بِلت وِی(۵۹) یافت که توجهی به موضع گیری های سیاسی جمعِ جامعه شناسان داشته باشند».
اما بحثِ فرانسیس فاکس پیوِن فراتر از بِلت وِی است. درحالی که مسی، استینچ کوم، اسمیت ـ لوین و دیگران نگران اند که مبادا جامعه شناسی مردم مدار منجر به سیاسی شدن رشته ی جامعه شناسی شود، پیوِن نگران گرایش سیاسی یی است که جامعه شناسی مردم مدار مشوق آن است. او نیز هم چون شارون هِیز که خطابه ی بوراووی را «سخنرانی یک سیاست مدار» تعبیر می کند که «به گونه ای طراحی شده تا... خیلی کسی را از کوره در نبرد»، نه فقط خواهان سیاسی شدن جامعه شناسی است، بلکه هوادار نوعی جامعه شناسی با موضع گیری سیاسی یی است که بی پروا چپ گرا باشد. به تعبیر وی، مسئلهْ کم اثربودنِ جامعه شناسی بر بِلت وِی نیست، بلکه تاثیر شدیدی است که بِلت وِی بر جامعه شناسی می گذارد. او می نویسد: «جامعه شناسان مردم مدار در علوم معطوف به سیاست گذاری به مزدوری گرفته شدند. ما جامعه شناسان که در پی جلب حامی بودیم، ناگزیر زیر سیطره ی حامیان رفتیم... تمام این پیچیدگی ها، در طرح های پژوهشی هرچه دقیق تر و پروژه های پژوهشی هرچه گسترده تری که اجرا می کنیم، برای کندوکاو در روابطی علّی است که حامیان ما با تفسیرهایی که [خود از امور دارند] خط وربط شان را پیشاپیش تعیین می کنند».
پیوِن هم از برج عاجِ دانشگاه دست نمی کشد، اما آن را دژ مستحکمی می داند متفاوت با آن چه اسمیت ـ لوین و استینچ کوم از آن تعبیر می کنند. او به جای مقاومت در برابر نوعی جامعه شناسی مردم مدارِ سیاسی شده، دانشگاه را حفاظی در برابر نیروهای سیاسی قدرت مندی می داند که در جناح راست گرد آمده اند. با توجه به گزینه هایی که طرح می کند، روشن است که جانبِ کدام مردمان را می گیرد: «برای آن که جامعه شناسی مردم مدار توسعه یابد و شکوفا شود نباید مردم را گروهی یک دست بدانیم، بلکه باید مردمانی گوناگون را تشخیص دهیم و به رسمیت بشناسیم. همین که تقسیم بندی های سفت و سختِ موجود در جامعه ی خود را دریافتیم، باید تصمیم بگیریم که می خواهیم با کدام یک از مردمان کار کنیم». رهنمود پیشنهادی وی این است: «بکوشیم به مردمان و مسائل سیاسی کسانی بپردازیم که از جهات متفاوت در سطوح پایین ترِ سلسله مراتب تعریف شده در جامعه مان قرار دارند». از نظر پیوِن (هم چون تورِن و برخلاف بوراووی)، جامعه شناسی مردم مدار نمی تواند بی طرف باشد. لازمه ی جامعه شناسی مردم مدار دگراندیشی(۶۰) و انتقاد است.

نظرات کاربران درباره کتاب جامعه‌شناسی مردم‌مدار