چینِ امروز از دیدگاه اقتصادی، بسان طولانیترین دوران امپراتوری چین، کانون جاذبۀ شرق آسیا است. بازارهای مالی بینالمللی با توجه به مازاد عظیم صادراتی بهگونۀ فزایندهای به این منطقه انتقال مییابد. همزمان با آن' چین از دوران در پیش گرفتن سیاست درهای باز' پیوندهای بینالمللی خود را چنان گسترش داده است که ازنظر نیاز به مواد خام و تأمین مواد انرژیزا و نیز از دیدگاه وابستگی به فنآوری و تجارت خارجی به موتور رونق اقتصاد جهانی تبدیل شده است، این امر زمینهساز وابستگی عظیمی شده است. سیاست کنونی چین هنوز متأثر از اجبارِ برآمده از دوران جنگ تریاک برای یافتن جایگاهی در جهان است. هرچند دیگر خاطرات فروپاشی سلسلۀ منچو(۲) در سال ۱۹۱۲ و خفت و خواری ناشی از اشغال بخشهایی از این کشور توسط ژاپنیها و جنگ داخلی کمکم از اذهان مردم پاک میشود، بااینوجود در پرتو روشنای نوینی به تجربههای دردناک دوران «انقلاب فرهنگی» نگریسته میشود.
چین در چارچوب تکامل و پیشرفت اقتصادی در شرق و جنوبِ شرقی آسیا ـ که چینیهای مقیم خارج سهم عمدهای در آن دارند ـ عهدهدار نقش مهمی میشود. اجرای این نقش از دیدگاه سیاسی و نظامی از هماکنون آغاز شده است. چین، همانند گذشته، ولی به شکلی دیگر، نهتنها به بخشی از جامعه' جهانی تبدیل شده، بلکه تاریخ چین، اکنون در زمانۀ پس از پایان دوران استعمار، باید بازنویسی شود، همچنانکه به تاریخ اروپا همانند تاریخ هر دو آمریکا (شمالی و جنوبی) از زاویهای نوین و تاکنون نامأنوس بر پایۀ روندهای تکاملی جهان باید نگریسته شود.
در اینجا میبایست تاریخ واپسین صدوپنجاه سال چین، همچون بخشی از تاریخ شرق آسیا در متن پیوندها و وابستگیهای متقابل بینالمللی ترسیم گردد: از دیدگاه چین؛ نهفقط چین «رسمی»، و نهفقط از دیدگاه ناراضیان چینی، بلکه با نگرش بازبینانۀ یک آلمانیِ اروپایی، که دهههای متمادی به مطالعۀ تاریخ، تاریخ تفکر و شواهد و قرائن خودآگاهی و وضعیت معاصر چین پرداخته است. بدیهی است که در اینجا مسئله بر سر سمتوسوی عمدۀ تحولات و مباحث حولِ حفظ هویت چین است که با توجه به مساعی نوگرایانه' رنگ و بویی غربگرایانه به خود میگیرد و همواره شعلهور میشود. اگرچه با توجه به تاریخ طولانی چین' شاید شگفتانگیز و هشداردهنده به نظر برسد که مسئلۀ هویت چین، باز سایه خود را بر عملکرد سیاسی ـ ایدئولوژیک و سیاسی ـ عملی این کشور انداخته است. در کنار خودآگاهی فرهنگی' مسئله همواره بر سر حفظ و بازسازی وحدت چین در مرزهای آخرین امپراتوری و فراسوی آن دور میزند. در این میان صاحبنظران سیاسی، نخبگانِ حزبی و نیز فرهیختگان و اقشار فرهنگی جامعه و نیز نخبگان نظامی نقش مهمی ایفا میکنند. در اینجا باید متذکر شد که وحدت چین از هیچ سمتوسویی مورد تهدید نیست، اما پارهای از بخشهای این کشور در آینده بهسادگی ـ و یا بهاحتمالی اصولاً ـ تن به همگرایی نخواهند داد.
چین راه خود را برای نیل به نوگرایی از دوران نخستین جنگ تریاک (۱۸۴۲-۱۸۳۹) و اولین منازعات خود با غرب آغاز نکرد، بلکه میتواند به تاریخ طولانی سنت نوآورانه و دانش علمی و فنی، و در کنار آن عمدتاً به یک سنت اصلاحگرایانهای که سررشتۀ آن به کنفوسیوس میرسد، ارجاع کند.