Loading

چند لحظه ...
کتاب عشق خرکی

کتاب عشق خرکی

نسخه الکترونیک کتاب عشق خرکی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۸,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب عشق خرکی

از سر کار برمی‌گردم و میراندا دارد با تلفن صحبت می‌کند. به دیوار لم داده و یکی از پاهایش را از زیر کیمونوی سبزش بیرون آورده و هوله‌ای را روی موهای تازه‌شسته‌اش پیچیده. وقتی در را پشت‌سرم می‌بندم گوشی را قطع می‌کند. «سلام. وقت دارین بیاین بالا یه چایی باهم بخوریم؟» «نه، خیلی ممنون.» میراندا دانشجوی دانشکدۀ هنر است. پروژه‌اش طراحیِ کتاب‌های پزشکی است. خیلی دوست دارد من مدلش بشوم. هیچ‌وقت دعوت‌هایش را به چای قبول نمی‌کنم. به‌طرف پله‌ها می‌روم و با کتاب‌ها و یادداشت‌هایی که در دست دارم به‌زور خودم را بالا می‌کشم. حسابی لب ور می‌چیند. درحالی‌که یک دستم به نرده است و یک پایم روی پلۀ اول، نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم؛ پس برمی‌گردم نگاهش کنم. پلک‌هایش را تا نیمه می‌بندد و عمداً، با ادا و اطواری که انگار دارد فکر می‌کند، به من زل می‌زند. زنگِ خطری در مغزم هشدار می‌دهد که آرتورو هم دقیقاً با همین روش از چشم‌هایش استفاده می‌کرد. چشم‌های آرتورو شبیه چشم‌های میراندا بود: کشیده و اُریب و بادامی، هرچند آرتورو مژه‌ها و ابروهای میراندا را نداشت. لبخندِ ضعیفی می‌زنم. می‌داند دارد چه‌کار می‌کند یا اینکه می‌خواهد مثل همیشه که دعوتش را رد می‌کنم خودش را لوس کند؟ همین‌طور که دارد نگاهم می‌کند از پله‌ها بالا می‌روم. اُلیمپیا بینوسکی، یا همان هوپالونگ مَک‌گرک، بانوی داستان شبِ رادیو، توی اتاقک شیشه‌ای ضبط در رادیو کِی‌بی‌اِن‌کِی، پورتلند، نشسته و روی یک کتاب قوز کرده. صدای مخملی‌اش که چند دهه است با آن پول درمی‌آورد وارد گوشِ اسفنجی میکروفون می‌شود و بعد به‌شکل امواج بی‌صدا و تپنده‌ای درمی‌آید که تا صدها مایل پخش می‌شوند. سخت غرق در اجرای داستان کلاسیک «پیت مایت» است. داستان از زبانِ ذهن و روحِ سه فیزیک‌دان روایت می‌شود که، بعد از مرگِ هولناک‌شان هنگام جست‌وجوی گربۀ شیطانی شرودینگِر، به شپش‌های خارشی‌ای تناسخ پیدا کرده‌اند که لای موهای آنجای یک پلیس کودن و لُس آنجلسی زندگی می‌کنند. مَک‌گرک چند وقت یک بار سرش را از روی کتاب بالا می‌آورد و به صدابرداری نگاه می‌کند که آن‌طرفِ شیشۀ ضدّصوت نشسته. صدابردار به کنتور و ساعت نگاه می‌کند. اشاره می‌کند که دو دقیقه باقی مانده و مَک‌گرک به‌سرعت داستان را به‌اوج می‌رساند. موسیقی متن پخش می‌شود و مک‌گرک کارش تمام می‌شود. «تا فردا...» سرش را از جلوی میکروفون کنار می‌برد. گردنش را به چپ و راست می‌چرخاند و نرمش می‌دهد تا از دردش بکاهد، بعد به آن‌طرفِ شیشه نگاه می‌کند. میراندا توی اتاق‌فرمان، پشت‌سر صدابردار، ایستاده و لبخند به لب دارد. مک‌گرک، به‌جای اینکه کتاب را توی کیفش بگذارد، می‌اندازدش روی زمین. صدابردار به صفحۀ کنترل تکیه داده و، درحالی‌که به سینۀ میراندا خیره شده، نیشش مثل عقب‌مانده‌ها باز است. میراندا دست تکان می‌دهد و مک‌گرک سرش را. مطمئن نیست چگونه باید ابراز احساسات کند. من، هوپی‌اُلیمپیا، مادرِ نامرئی، مثل سنگ نشسته‌ام و به صدابردار که دارد با میراندا حرف می‌زند نگاه می‌کنم. با دست‌هایش ادای تایپ کردن درمی‌آورد و بعد شَستش را به‌طرف من بالا می‌آورد. میراندا سرش را تکان می‌دهد. صدابردار رو به من می‌کند و با دو انگشتش ادای راه رفتن درمی‌آورد. بعد دوتایی از در بیرون می‌روند. صدابردار برای میراندا یک تور آشنایی با تمام قسمت‌های رادیو می‌گذارد. من هم مشغول تایپ کردن گزارش کار برنامۀ آن روز می‌شوم. از جمجمه‌ام عرق تراوش می‌کند. انگار یک حفره توی پشت چشم‌هایم هست که حالت تهوع در من ایجاد می‌کند. چه اتفاقی افتاده؟ میراندا اینجا چه‌کار می‌کند؟ چه دلیلی دارد سر کارِ همسایه‌ای حاضر شود که به‌زور «صبح‌به‌خیر»هایش را جواب می‌دهد؟ یعنی بعد از این‌همه سال آن راهبۀ پیرِ سگ زیر حرفش زده و همه‌چیز را به میراندا گفته؟ وقتی برمی‌گردند، من توی دفتر رادیو هستم و دارم دکمه‌های کُتم را می‌بندم. تازه فهمیده‌ام چرا به ایستگاه رادیو آمده. دلیلش هیچ ربطی به من ندارد. یکی از دوست‌هایش می‌خواهد در رادیو کار کند و برای آزمون صدا، برای برنامۀ راه شب، به رادیو آمده و میراندا هم همراهی‌اش کرده: یک تصادف ساده. احساس می‌کنم دارم پیر و خرفت می‌شوم و خیال می‌کنم کائنات دورِ من می‌چرخد.

ادامه...

مشخصات کتاب عشق خرکی

  • ناشر نشر مشکی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.67 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۸۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب عشق خرکی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره

۳۰هزار تومن؟ تازه به تخفیف؟ نمیدونم چی بگم
در ۳ هفته پیش توسط محمد عبدالملکی ( | )
۴۸۰ صفحه‌ی «مجازی - غیرکاغذی - چاپ نشده»! ۳۰ هزار تومن؟! با اینا قیمتا فکر کنم باید دور کتاب خوندن از فیدیبو رو هم خط بکشم...
در ۳ هفته پیش توسط Ali_01 ( | )