Loading

چند لحظه ...
کتاب اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده...

کتاب اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده...

نسخه الکترونیک کتاب اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده... به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۰,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده...

با تقه‌های سینا به شیشه‌ی ماشین بیدار می‌شوم. هوا حسابی روشن شده. چند نفر دارند جلوِ خانه پارچه‌ی سیاه می‌زنند. بالای ورودی بنرِ بزرگی زده‌اند که «جناب آقای مانی علیزاده، درگذشت نابهنگام و جان‌گداز خواهرتان را به شما و خانواده‌ی گرامی تسلیت عرض می‌کنیم.» کله‌ی سینا که دارد با چشم‌های خوابالویش نگاهم می‌کند، نمی‌گذارد بخوانم از طرف کیست. سوییچ را می‌چرخانم و شیشه را می‌دهم پایین. تا نصفه خم می‌شود تو و می‌پرسد «خوبی؟ حالت خوبه؟» «تِ»ی سینا از بچگی گیر دارد؛ وقتی دقت می‌کند بیش‌تر. یک توت می‌خواست بگوید، پدرمان را درمی‌آورد. چهار پنج‌بار چشم‌هایش را به هم فشار می‌داد و دست‌هایش را توی هوا می‌چرخاند. بابا می‌گفت «نرینی حالا.» نرینی حالا یعنی قربونت برم که این‌طوری حرف می‌زنی. سر تکان می‌دهم که خوبم. پشت‌سرش یکی از پسرخاله‌های کانی چند پارچه‌ی تسلیت از مشمای سیاهی درمی‌آورد. به ساعت ماشین نگاه می‌کنم، هنوز هشت نشده. به سینا می‌گویم «اینا کِی پارچه‌نویسی کردن؟ مگه مغازه‌ها وا شده؟» سرش را می‌برد بیرون و نگاه‌شان می‌کند. جوش زیر چانه‌اش را سه چهار‌باری پایین می‌کشد و می‌گوید «یه کلکی تو کارشون هست.» چهار‌بار «تو» را می‌گوید. به‌اش می‌گویم «تِ‌ها رو نگو برادر من.» می‌گوید «چشم، اما اینا یه کلکی تو تو تو...» می‌گویم «تو روحت سینا!» می‌گوید «... کارشون هست.» هر وقت کم می‌آورَد، همین را می‌گوید. از وقتی چهارتا کلیپِ فراماسونری دیده و بعد فهمیده که اگر دلار را یک‌جورِ خاصی تا کنی، ساختمان‌های دوقلو در حال آتش گرفتن نشان داده می‌شوند، یابو برش داشته. دبیرستانی بود که افتاد دنبال این چیزها. یک‌بار جلوِ بابا گفت که توی ریشِ یکی از آقایان عکس روباه معلوم است. عکس را جاساز کرده بود پشت زیپ شلوارش. وقتی درآورد، خیس و مچاله بود. با ماژیک دور تکه‌هایی از ریش را خط کشید، گفت «این دُمش، اینم کله‌ش.» بابا یک تیپا ول کرد سمتش و گفت «الاغی دیگه، الاغ.» یعنی آفرین به‌ات که این‌قدر می‌فهمی، و پشت‌بندش چهارتا سرفه زد. آن‌ وقت‌ها هنوز نفهمیده بودیم سرطان دارد. دو سال اول، تک‌وتوک سرفه می‌کرد و دکترها می‌گفتند حساسیتِ فصلی است. سال سوم همه‌ی فصل‌ها سرفه می‌کرد و سال چهارم که مریضی‌اش را تشخیص دادند، کار از کار گذشته بود. بعد از مرگش فقط دو پارچه‌ی سیاه زده بودند جلوِ خانه‌مان و یک پرچم قرضی از هیئت. خودم به سینا پول دادم که ده بیست‌تا عرضِ تسلیت با طرح‌های متفاوت سفارش بدهد، از طرف شرکت‌ها و اصناف و بازاری‌ها و معلمان و تئاتری‌ها و اقشار دیگر، خطاب به خودم. خواسته بودم توی همه‌شان بنویسند عروج ملکوتی و درگذشت جان‌کاه پدر عالی‌قدرتان را تسلیت گفته و برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل آرزومندیم. می‌گویم «بپر ببین اینا از کجا سفارش دادن، همون برنامه‌ی بابا رو پیاده کن.» حواسش پیشِ گربه‌ای است که دارد استخوان‌های مرغ را از توی کیسه‌زباله بیرون می‌کشد. دوباره گرسنه‌ام می‌شود. «با تواَم سینا! برگشتنی می‌خوام کل این محله رو پارچه زده باشی ها!» مامان خودش را از لای در می‌اندازد بیرون و چادرش را می‌پیچد دور صورتش، سینا را کنار می‌زند و روی صندلیِ جلو می‌نشیند، می‌گوید «اینا دارن راه می‌افتن ها. از چهار صبح به همه‌ی فک‌وفامیل‌شون زنگ زدن.» چشم‌هایش پف دارد. می‌پرسم «نخوابیدی؟» سرش را تکان می‌دهد که نه. می‌گوید «اون ستّی‌خانِ بی‌پدر هی درِ کابینتا رو باز کرد کوبید به هم.» سینا ازش می‌پرسد «پول داری یه‌کم؟ من عابربانکمو نیاوردم...» مامان پای راستش را می‌کشد بالا، پاچه‌ی شلوارش را چند لا تا می‌کند و از جوراب ضخیم سه‌ربعش، یک مشت اسکناسِ لوله‌شده درمی‌آورد، می‌گوید «یه پارچه هم از طرف من بزن.» و به من می‌گوید «راه بیفت تا نیومدن. ما اول برسیم سر جنازه بهتره. نرن با پرستارا ساخت‌وپاخت کنن.» «چه ساخت‌وپاختی؟» «‌چه می‌دونم. برن پول بدن بگن این یه بلایی سر زنه آورده.» «بگن. من که کاری نکردم.» این را که می‌گویم، صدایم می‌لرزد. چهار‌بار استارت می‌زنم. ماشین که روشن می‌شود، مانی پنجره‌ی خانه را باز می‌کند و می‌بندد. بعد یکهو می‌آید بیرون و می‌دود سمت ماشینش که جلوِ درِ همسایه پارک کرده. سینا می‌گوید «من نیام بیمارستان؟»

ادامه...

مشخصات کتاب اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده...

  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.88 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده...

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره

فوق العاده محشر کتابی درباره ی انسان
در ۱ ماه پیش توسط مهدی مددی ( | )
عالی
در ۲ ماه پیش توسط علی ( | )
بد نبود،یعنی از آندسته نوشته های ست که ارزش خواندن دارد
در ۳ روز پیش توسط Saeid Aminkhaki saeid.aminkhaki@gmail.com ( | )
عالی بی نظیر
در ۶ روز پیش توسط مسعود مرادی ( | )
مثل همیشه تلخ
در ۲ ماه پیش توسط نفس بشری ( | )
  • ۱
  • ۲
  • بعدی ›
  • آخرین ››