فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب اندیشه مستقبل

کتاب اندیشه مستقبل
مقالاتی در باب آینده‌پژوهی

نسخه الکترونیک کتاب اندیشه مستقبل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۹,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب اندیشه مستقبل

آینده‌‌اندیشی (آینده‌پژوهی) نامی کلی برای یک رشتۀ پژوهشی در حال‌ گذار به سمت علمی‌شدن و یک فناوری نرم است که غرض از آن، شناسایی تحولات آینده با توجه به دانسته‌‌‌های زمان حال و بصیرت‌‌‌های ناظر به شرایط پیش‌رو، به نیت ایجاد تغییر و دگرگونی‌‌های مناسب در رفتار کنش‌گران و معماری کارکرد ساختارها و نهادها متناسب با ارزش‌ها و باورهای موردپذیرش کنش‌گران است (پایا ۱۳۸۳، ۱۳۸۶ الف). آینده‌‌اندیشی به یک معنا، یکی از مشخصه‌‌‌های ممتاز‌کنندۀ آدمی از دیگر جانداران است. این نوع تکاپو درعین‌حال همۀ عرصه‌‌‌های فعالیت بشری را دربرمی‌‌‌‌‌‌گیرد. بنیاد فلسفی آینده‌‌اندیشی، در مقام یک دانش-فناوری، برمبنای این آموزۀ نظری استوار است که «هر آنچه قابل‌‌‌تصور است، امکان‌‌پذیر است». آینده‌‌اندیشان با ابتنا به همین آموزه، در هر عرصه‌‌ای که قصد شناخت تحولات آتی را داشته باشند، می‌‌‌کوشند با بهره‌‌گیری از حداکثر توان معرفتی‌شان، از میان بی‌نهایت امکانی که در آیندۀ موجود است، شمار هرچه بیشتری را تصور کنند. بدین‌ترتیب، از درون فضای ممکنات بالفعل، برای عرصه‌‌‌ای که درصدد مطالعه در آن هستند، یک فضای «ممکنات بالفعل» فراهم می‌‌‌آورند. در گام بعد، می‌‌‌کوشند از میان این «ممکنات بالفعل» با تکیه به روش‌ها و تعبیه‌‌‌های مناسب، «محتمل‌ترین»‌‌ها را مشخص سازند. در سومین گام، از میان گزینه‌‌‌های با حداکثر احتمال وقوع، آنهایی را که مطلوب‌‌ترین یا مطلوب‌‌تر و در کنارشان آنهایی را که نامطلوب‌‌ترین و یا نامطلوب‌‌تر به شمار می‌آیند، تعیین می‌‌‌کنند. بالاخره در آخرین مرحله، برای تحقق گزینه‌‌‌های مطلوب و جلوگیری از حدوث گزینه‌‌‌های نامطلوب، تمهیدات مناسب را به کار می‌‌‌گیرند. آینده‌‌اندیشی (آینده‌پژوهی) را می‌توان به یک اعتبار به سه شعبۀ اصلی تقسیم کرد: آینده‌اندیشی به‌شیوۀ غیر‌‌فعال، آینده‌‌اندیشی با رویکردی فعال و آینده‌اندیشی با رویکردی تحلیلی. از شیوۀ نخست عمدتاً با عنوان «پیش‌‌نگری»، «پیش‌بینی» و «پیش‌دانی» یاد می‌‌‌شود. هدف اصلی در این شیوه، شناخت تحولات آتی به‌منظور اتخاذ تصمیمات مناسب و یا درپیش‌گرفتن رویکرد‌‌‌های صحیح در زمان حال است. در دومین شیوۀ آینده‌‌اندیشی که از آن با عنوان «آینده‌نگاری» یاد می‌‌‌شود، هدف، تنها شناخت آینده به نیت اتخاذ برخی مواضع در زمان حال نیست، بلکه برمبنای‌‌‌ شناختی که از گزینه‌‌های محتمل و مطلوب و نامطلوب حاصل می‌‌‌شود، این کوشش صورت می‌‌‌گیرد که از میان انواع مسیر‌‌های ممکن و محتمل برای آینده، یک مسیر ممکن و محتملِ خاص برساخته شود؛ به‌عبارت‌دیگر، در این رویکرد به آینده، به یک معنا مسیر آینده‌‌‌ای که باید تحقق یابد، به‌وسیلۀ آینده‌اندیشان «نگارش» می‌‌‌شود. بدین‌ترتیب، در این رویکرد، تعامل آینده‌اندیش با تحولات آینده، تعاملی «فعال» به معنای تحمیل اراده برای تحقق یک مسیر خاص آینده است.

ادامه...

بخشی از کتاب اندیشه مستقبل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پامفا ۱۴۰۴: نخستین گام در مسیر آینده نگاری ملی

پیشگفتار

آینده اندیشی (آینده پژوهی) نامی کلی برای یک رشته پژوهشی در حال گذار به سمت علمی شدن(۲۵) و یک فناوری نرم(۲۶) است که غرض از آن، شناسایی تحولات آینده با توجه به دانسته های زمان حال و بصیرت های ناظر به شرایط پیش رو، به نیت ایجاد تغییر و دگرگونی های مناسب در رفتار کنش گران و معماری کارکرد ساختارها و نهادها متناسب با ارزش ها و باورهای موردپذیرش کنش گران است (پایا ۱۳۸۳، ۱۳۸۶ الف)(۲۷).
آینده اندیشی به یک معنا، یکی از مشخصه های ممتاز کننده آدمی از دیگر جانداران است. این نوع تکاپو درعین حال همه عرصه های فعالیت بشری را دربرمی گیرد (پایا، ۱۳۸۶ج؛ پایا، ۱۳۸۶د). بنیاد فلسفی آینده اندیشی، در مقام یک دانش-فناوری، برمبنای این آموزه نظری استوار است که «هر آنچه قابل تصور است، امکان پذیر است». آینده اندیشان با ابتنا به همین آموزه، در هر عرصه ای که قصد شناخت تحولات آتی را داشته باشند، می کوشند با بهره گیری از حداکثر توان معرفتی شان، از میان بی نهایت امکانی که در آینده موجود است، شمار هرچه بیشتری را تصور کنند. بدین ترتیب، از درون فضای ممکنات بالفعل، برای عرصه ای که درصدد مطالعه در آن هستند، یک فضای «ممکنات بالفعل» فراهم می آورند. در گام بعد، می کوشند از میان این «ممکنات بالفعل» با تکیه به روش ها و تعبیه های مناسب، «محتمل ترین» ها را مشخص سازند. در سومین گام، از میان گزینه های با حداکثر احتمال وقوع، آنهایی را که مطلوب ترین یا مطلوب تر و در کنارشان آنهایی را که نامطلوب ترین و یا نامطلوب تر به شمار می آیند، تعیین می کنند. بالاخره در آخرین مرحله، برای تحقق گزینه های مطلوب و جلوگیری از حدوث گزینه های نامطلوب، تمهیدات مناسب را به کار می گیرند.
آینده اندیشی (آینده پژوهی) را می توان به یک اعتبار به سه شعبه اصلی تقسیم کرد: آینده اندیشی به شیوه غیر فعال(۲۸)، آینده اندیشی با رویکردی فعال(۲۹) و آینده اندیشی با رویکردی تحلیلی. از شیوه نخست عمدتاً با عنوان «پیش نگری»(۳۰)، «پیش بینی»(۳۱) و «پیش دانی»(۳۲) یاد می شود. هدف اصلی در این شیوه، شناخت تحولات آتی به منظور اتخاذ تصمیمات مناسب و یا درپیش گرفتن رویکرد های صحیح در زمان حال است.
در دومین شیوه آینده اندیشی که از آن با عنوان «آینده نگاری» یاد می شود، هدف، تنها شناخت آینده به نیت اتخاذ برخی مواضع در زمان حال نیست، بلکه برمبنای شناختی که از گزینه های محتمل و مطلوب و نامطلوب حاصل می شود، این کوشش صورت می گیرد که از میان انواع مسیر های ممکن و محتمل برای آینده، یک مسیر ممکن و محتملِ خاص برساخته(۳۳) شود؛ به عبارت دیگر، در این رویکرد به آینده، به یک معنا مسیر آینده ای که باید تحقق یابد، به وسیله آینده اندیشان «نگارش» می شود. بدین ترتیب، در این رویکرد، تعامل آینده اندیش با تحولات آینده، تعاملی «فعال» به معنای تحمیل اراده برای تحقق یک مسیر خاص آینده است.
در سومین شیوه آینده اندیشی که جدیدترین آن محسوب می شود و نام آن، تحلیل آینده های موردمناقشه(۳۴) است، برخلاف شیوه اول، هیچ نوع ادعایی درخصوص درجه احتمال یک آینده خاص از میان آینده های محتمل ابراز نمی شود و برخلاف شیوه دوم، هیچ تجویزی درباره آینده های خاص به عمل نمی آید. در این شیوه، نیت آن است که دیدگاه تحلیلی، به خودِ پدیداری که جهت گیری آینده(۳۵) نام دارد سوق داده شود و بدان معطوف گردد. هدف این نوع تحلیل، «آینده به خودی خود» نیست، بلکه بررسی رفتار در «زمان حالِ»(۳۶) آن دسته از کنش گرانی است که با بهره گیری از منابع مختلف می کوشند «جهتی» را برای آینده خلق کنند و یا دیگر کنش گران را قانع سازند که «آینده چه وضع و حالی پیدا خواهد کرد» (پایا، ۱۳۸۶ الف و ه).
در مقام یک فناوری نرم، آینده اندیشی به شماری از روش ها و تکنیک ها برای دستیابی به اهداف موردنظر مجهز است. این روش ها و تکنیک ها را می توان به سه گروه کلی روش های مهندسی- کمّی- صوری (فرمال)، روش های تفسیری- کیفی- غیر صوری و روش های ترکیبی تقسیم کرد. در همه روش های آینده اندیشی، قصد نهایی، دستیابی به «معرفت ضمنی»(۳۷) محققان در یک موضوع خاص و بهره گیری از این «دانش» به منظور ترسیم چشم انداز آینده است. هریک از روش های بسط یافته درزمینه آینده اندیشی، نظیر هر ابزار دیگر ساخته دست بشر، دارای نقاط قوت و ضعف توامان است و بسته به نوع ظرف و زمینه ای(۳۸) که آینده اندیش با آن سروکار دارد، بهره گیری از برخی از این روش ها نتایج بهتری به دست می دهد.
آینده اندیشی که در اواخر دهه ۱۹۳۰ و عمدتاً با نیت شناخت تحولات در حوزه های نظامی و کمک به تصمیم گیران نظامی ابداع شد، در دهه های آغازین فعالیتش، تحت تاثیر نهاد هایی نظیر بنیاد رَند در آمریکا که ازجمله اثرگذارترین نهادها در ایجاد و بسط و رشد آینده اندیشی به شمار می آید، به استفاده از روش های مهندسی و کمّی و فرمال گرایش داشت اما از دهه ۱۹۸۰ به این سو و تحت تاثیر مکاتب جامعه شناختی به خصوص مکاتب جامعه شناسی علم و معرفت که خود از دل تحولات مربوط به فلسفه علم در قرن بیستم سر برآورده بودند، به سمت بهره گیری از روش های تفسیری، کیفی و غیر کمّی گرایش پیدا کرده است (پایا، ۱۳۸۶ الف و ه).
استفاده از روش های آینده اندیشی در کشور های مختلف از دهه ۱۹۵۰ به این سو به تدریج گسترش پیدا کرد. در میان کشور های پیشرفته، ژاپن بالاترین میزان تجربه را در اجرای برنامه های آینده اندیشانه دارد اما دیگر کشور های پیشرفته، اعم از آمریکا، کشورهای اروپایی، استرالیا و کانادا نیز در این زمینه فعال بوده اند. درحالی که تا دهه ۱۹۸۰، آینده اندیشی عمدتاً مورد توجه کشورهای پیشرفته بود، از دهه ۱۹۹۰ به بعد، بسیاری از کشورهای در حال پیشرفت، خواه کشورهای با اقتصادهای بزرگ نظیر هند و چین و برزیل و خواه کشورهای کوچکی در حد کلمبیا و شارجه نیز به بهره گیری از این فناوری نرم اقبال نشان داده اند.

پیشینه فعالیت های آینده اندیشانه در ایران (اشاره ای اجمالی)

سابقه توجه به آینده اندیشی در ایران به سال های پیش از انقلاب بازمی گردد (توفیق، ۱۳۸۵؛ مردوخی، ۱۳۷۵، ۱۳۸۶). در سال های بعد از انقلاب، کوشش های کم و بیش پراکنده ای از سوی برخی نهادها و کانون های دولتی و غیر دولتی درزمینه ترویج فرهنگ آینده اندیشی صورت پذیرفت. ازجمله فعالیت هایی که در این زمینه صورت گرفت می توان به انتشار برخی کتب و برگزاری سمینارها و کارگاه هایی ناظر به موضوعات آینده اندیشانه اشاره کرد. تواتر این فعالیت ها و تنوع آنها در سال های اخیر افزایش چشمگیری پیدا کرده است؛ به عنوان مثال، می توان به برگزاری کارگاه ها و سمینارهای بین المللی، انتشار کتاب هایی با موضوع خاص آینده نگاری و حتی ایجاد یک شبکه ملی آینده نگری اشاره کرد. تحریر و انتشار سند چشم انداز را نیز می توان در زمره اقداماتی دانست که در عرصه آینده اندیشی در کشور به انجام رسید. در زمره مواردی که در بالا بدان اشاره شد، می توان از نمونه های مشخص ذیل یاد کرد:
برگزاری کارگاه «معرفت شناسی، روش شناسی و کاربردهای آینده اندیشی» به همت موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی و مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور (دی ماه ۱۳۸۲)؛
برگزاری کارگاه «مطالعات فرهنگی و آینده اندیشی» به همت موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی و مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور (اردیبهشت ماه ۱۳۸۳)؛
برگزاری «یکمین کارگاه آموزشی پیش بینی و آینده نگاری تکنولوژی» به همت مرکز آینده پژوهی علوم و فناوری های دفاعی (اردیبهشت ماه ۱۳۸۴)؛
برگزاری کارگاه بین المللی «آینده نگاری تکنولوژی» به همت مرکز آینده پژوهی علوم و فناوری های دفاعی و سازمان صنایع نوین با مشارکت UNIDO (آذرماه ۱۳۸۳)؛
یکمین کارگاه شبیه سازی(۳۹) تکنولوژی سونار به همت مرکز آینده پژوهی علوم و فناوری های دفاعی (تیر و مرداد ۱۳۸۵)؛
برگزاری همایش «آینده پژوهی، فناوری و چشم انداز توسعه» (خرداد ۱۳۸۵)؛
ایجاد شبکه آینده پژوهی با مشارکت بیش از ۲۰ نهاد و موسسه خصوصی و دولتی (دی ماه ۱۳۸۴).
در حوزه گسترده فعالیت های آینده اندیشانه، مرکز آینده پژوهی علوم و فناوری های دفاعی بیشترین شمار انتشارات اعم از کتاب و نشریه را خواه به صورت ترجمه و خواه در قالب تالیف منتشر کرده است. این مرکز، طرحی را نیز برای تالیف نخستین دائره المعارف آینده اندیشی به زبان فارسی اجرا کرده است. اندیشکده صنعت و فناوری (آصف) نیز درزمینه ترویج فرهنگ آینده اندیشی از طریق انتشار کتب (عمدتاً ترجمه منابع خوب خارجی) سهم داشته است. شرکت متن بنیاد توسعه فردا، مرکز صنایع نوین نیز در همین زمینه فعال بوده اند.
بااین حال، آنچه در ایران تحقق نیافته بود، انجام یک آینده نگاری بود. در بهار ۱۳۸۵، گروه آینده اندیشی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور در راستای ماموریت هایی که بر عهده داشت، تصمیم گرفت طرحی را درخصوص یک پروژه مقدماتی برای اجرای یک تمرین آینده نگاری برای تعیین مناسب ترین فناوری های ایران ۱۴۰۴ به شورای پژوهشی مرکز پیشنهاد کند.

پامفا ۱۴۰۴

پس از رایزنی های فراوان در درون گروه آینده اندیشی و مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور و نیز با صاحب نظران در نهادهای دیگری که به فعالیت در حوزه آینده اندیشی اشتغال داشتند، به تدریج شالوده یک طرح اولیه برای اجرای تمرین آینده نگاری فراهم آمد. در تهیه این طرح، گروه با توجه به آنکه دانش مربوط به فناوری «آینده نگاری» در کشور به صورت بومی شده و محلی در اختیار نبود، تصمیم گرفت به منظور «بومی سازی» این فناوری، در نخستین گام، اطلاع دقیق تری از تجربیات کشورهای دیگری حاصل کند که در یک دو دهه اخیر به فعالیت های آینده نگارانه تمسک جسته بودند. بر این اساس، شورای علمی گروه، طرحی را به عنوان طرح مکمل تمرین آینده نگاری به شورای علمی مرکز پیشنهاد کرد.
براساس این طرح مکمل که برای آن، نام «معرفی و بررسی انتقادی طرح های اجرا شده در حوزه آینده اندیشی در چند کشور پیشرفته و در حال پیشرفت» انتخاب شده بود، قرار بر این شد که خلاصه های جامعی از گزارش های انتشاریافته از پروژه های آینده نگری علم و فناوری در شماری از کشورها فراهم شود و اطلاعات آن به عنوان راهنمای عمل در هدایت پروژه تمرین آینده نگاری که برای آن، نام پایلوت آینده نگاری مهم ترین فناوری های ایران ۱۴۰۴ (پامفا ۱۴۰۴) در نظر گرفته شد، مورد استفاده قرار گیرد.(۴۰)
در فاصله بهار تا مهرماه ۱۳۸۵، گروه آینده اندیشی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور، با انجام بررسی های گسترده درخصوص تجربه کشورهای دیگر و رایزنی های وسیع با دانشوران و محققان داخلی و بعضاً خارجی درباره چارچوب پامفا ۱۴۰۴، ساختار ذیل را برای مراحل گوناگون اجرای پروژه و برای مجموعه مدیریت کننده آن طراحی کرد(۴۱):
برای انجام پامفا ۱۴۰۴ سه مرحله به یک اعتبار مستقل و به یک اعتبار پیوسته به این صورت در نظر گرفته شد:
مرحله ۱. اجرای آینده نگاری در مورد مهم ترین فناوری های حوزه علوم فیزیکی و مهندسی
مرحله ۲. اجرای آینده نگاری در مورد مهم ترین فناوری های حوزه علوم زیستی
مرحله ۳. اجرای آینده نگاری در مورد مهم ترین فناوری های حوزه علوم اجتماعی و انسانی
برای هر مرحله، سه فاز اجرای دلفی و یک فاز اجرای مجمع متخصصان (پانل) در نظر گرفته شد.
به منظور اجرایی کردن پروژه، یک ساختار اجرایی مشتمل بر چهار بخش اصلی به شرح ذیل در نظر گرفته شد:
۱. کمیته راهبری(۴۲)
۲. دبیرخانه و گروه مشاوران فنی(۴۳)
۳. بازوی اجرایی(۴۴)
۴. اعضای گزین شده جامعه علمی کشور (حوضچه متخصصان)(۴۵).
ازآنجاکه مدیر گروه آینده اندیشی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور که مسئولیت تکمیل پیشنهاد مربوط به طرح پامفا ۱۴۰۴ و زمینه سازی برای اجرای آن را بر عهده داشت، بر حفظ عینی بودن همه تصمیمات مربوط به بخش های مختلف طرح پیشنهادی و فراهم آوردن دلایل موجهه برای تک تک اجزای این طرح تاکید داشت، تصمیم گرفته شد در هر قسمت از طرح پیشنهادی، دلایل موجه به صورت اسناد پشتیبان طرح فراهم شوند و در مجموعه محصولات نهایی طرح و درج گردند.
با توجه به آنکه در همه فعالیت های آینده نگاری، معمولاً یک نهاد موثر به عنوان سفارش دهنده، تقاضای انجام آینده نگاری را با توجه به نیازهای خویش مطرح می سازد، این پیشنهاد مطرح گردید که به منظور بالا بردن اعتبار تمرینی که نیت اجرای آن مطرح شده است، وزارت علوم و شورای عالی علوم، تحقیقات و فناوری تشویق شود تا در مقام «سفارش دهنده» از این تمرین پشتیبانی کند و بدین ترتیب، زمینه را برای همکاری گسترده تر نهادها و افراد برای کمک به این تمرین فراهم آورد.
درباره «مخاطبان» این تمرین نیز بر این نکته تاکید گردید که همه تصمیم گیران و سیاست گذاران در حوزه های کلان تصمیم گیری و نیز مسئولان بخش های علمی و تکنولوژیک و مراکز دانشگاهی و پژوهشی کشور و بالاخره «حیطه عمومی» می توانند در زمره مخاطبان بالفعل و بالقوه این تمرین به شمار آورده شوند.
درخصوص گزینش دلفی به عنوان یکی از دو شیوه دستیابی به «معرفت ضمنی» محققان ایرانی در قلمرو فناوری های بهینه ایران ۱۴۰۴ نیز توضیحات جامعی فراهم آمد.(۴۶) از این گذشته به اعتبار آنکه نیت اصلی برای اجرای پامفا ۱۴۰۴ آن بود که فناوری آینده نگاری تا حد امکان بومی سازی شود، مقرر شد در مرحله نخست، از پرسشنامه تهیه شده به وسیله یکی از کشور هایی بهره گرفته شود که در اجرای دلفی از تجربیات زیاد برخوردار است، اما در مراحل دوم و سوم، پرسشنامه اولیه با یک پرسشنامه بومی همراه گردد. به این ترتیب، دلفی اجرا شده در هر مرحله از مراحل سه گانه پامفا ۱۴۰۴، درواقع یک دلفی دوگانه بود که به صورت هم زمان به اجرا درمی آمد و انواع اطلاعات اضافی، فراتر از محتوای هریک از دو پرسشنامه خارجی و بومی را در اختیار مجریان طرح قرار می داد.
درعین حال، به منظور آنکه پامفا ۱۴۰۴ از حیث آشنا سازی محققان ایرانی با فناوری آینده نگاری تا حد امکان از جامعیت برخوردار باشد، در طرح پیشنهادی بر این نکته تاکید شد که پس از اجرای سه فاز دلفی «دوگانه» در آخرین فاز از هر مرحله از مراحل سه گانه پامفا ۱۴۰۴، به منظور تهیه سناریوهای مربوط به آینده براساس نظرات محققانی که در دلفی شرکت جسته بودند، از روش «مجمع متخصصان»(۴۷) استفاده شود که نه تنها درزمینه بهره گیری از یکی دیگر از روش های آینده نگاری، به شرکت کنندگان در طرح پامفا ۱۴۰۴ آموزش می دهد، بلکه به نوبه خود نیز یکی از شیوه های موثر تهیه «سناریو» در فرایند آینده اندیشی است.

آغاز اجرای پامفا ۱۴۰۴

به دنبال تمهید مقدمات اجرای طرح پامفا، کمیته راهبری با دعوت از شماری از صاحب نظران و دست اندرکاران در حوزه آینده اندیشی و با عنایت به ایجاد شبکه ای از افراد و نهادهای فعال در حوزه آینده اندیشی که بتوانند هسته اولیه اقدامات آتی آینده اندیشی را به وجود آورند، تشکیل شد.(۴۸) اعضای منتخب کمیته بر سر یک فهرست اولیه از مشاوران علمی توافق کردند. اعضا همچنین در جلسات بحث و گفت وگوی صریح و انتقادی کمیته راهبری درخصوص جنبه های مختلف پروژه اعم از بخش های ساختاری و اجرایی و نظری و... به بحث و تبادل نظر پرداختند و کوشیدند مراحل انجام این تمرین را- که به نیت بومی سازی یک فناوری نرم صورت می گرفت- تا حد امکان به یک الگوی ایدئال و پربازده نزدیک سازند.
در زمره نکاتی که در جلسات کمیته راهبری مورد تاکید قرار گرفت این بود که در اجرای پامفا ۱۴۰۴ به عنوان نخستین تجربه عملی آینده نگاری در ایران، فرایند اجرای کار، بیش از محصول نهاییِ حاصل از پردازش نظرسنجی ها اهمیت دارد؛ به عبارت دیگر، هدف اصلی از این تمرین آن است که مسیر اجرا یک بار از ابتدا تا انتها تجربه شود و از رهگذر این اقدام، دانش ضمنی لازم اخذ گردد. در کنار این هدف، اهداف دیگری نیز برای پامفا ۱۴۰۴ مورد تاکید قرار گرفت، ازجمله:
• شکل دادن به یک نهاد مرجع درزمینه فعالیت های آینده نگاری
• فرهنگ سازی در جامعه علمی-صنعتی-تکنولوژیک در میان سیاست گذاران و فعالان اقتصادی و در حیطه عمومی درخصوص توانائی ها و ظرفیت ها و محدودیت های آینده نگاری (و دیگر روش های مورداستفاده در آینده پژوهی)
• دستیابی به مجموعه ای از اطلاعات و مجموعه ای از سناریوها (با ضریب دقت قابل قبول در حد جامعه آماری مورداستفاده) درخصوص مناسب ترین فناوری ها برای ایران ۱۴۰۴ (توجه به مفید بودن نسبی خروجی های طرح)
• تربیت تیم های ورزیده برای انجام آینده نگاری های تخصصی
• کمک به ایجاد فضای فکری و مهارتی مناسب برای تحقق اهداف سند چشم انداز
• زمینه سازی برای اجرای نخستین آینده نگاری در مقیاس ملی.(۴۹)
در جلسات متعدد کمیته راهبری همچنین نکات بسیار زیادی درخصوص جنبه های مختلف پروژه مورد بحث قرار گرفت، ازجمله آنکه:
آیا می باید جهت گیری این تمرین به سمت تعیین فناوری های استراتژیک باشد یا یافتن فناوری هایی که به ما جایگاهی(۵۰) در فضای رقابتی بین المللی اعطا می کند یا هر دو؟
در ایجاد توازن(۵۱) میان توجه به فرایند و تاکید بر فراورده، چه نسبت های واقع بینانه ای می باید مدنظر قرار گیرد؟
کدام تمهیدات می باید برای تشویق جامعه علمی گزین شده به مشارکت فعال در این تمرین به کار گرفته شوند؟
چگونه می توان نتایج حاصل از این تمرین را به نحو حداکثری در سطح تصمیم گیران، جامعه علمی و حیطه عمومی ترویج کرد؟
چگونه می توان منابع مالی مناسب برای انجام بهینه پروژه را فراهم آورد؟
یکی از مهم ترین نکاتی که در جلسات کمیته راهبری مورد تاکید قرار گرفت، اتخاذ یک رویه بدون سروصدا و به اصطلاح «حرکت با چراغ خاموش» برای اجرای تمرین پامفا ۱۴۰۴ بود. منطق پس این توصیه آن بود که هر نوع تبلیغ پیش هنگام درباره پروژه می تواند به ایجاد انتظارات غیر واقع بینانه در مسئولان و نهادهای مختلف و حیطه عمومی دامن بزند و با توجه به آنکه آنچه در دست اجراست صرفاً تمرینی برای یادگیری است، بروز این انتظارات می تواند تبعات منفی و نامطلوبی را برای فعالیت های آینده اندیشی به بار آورد.
به منظور اجرای فاز نخست دلفی مرحله اول، از سوی گروه آینده اندیشی مرکز تحقیقات پیشنهاد شد از ساختار آخرین دلفی (دلفی هشتم) ژاپنی ها استفاده شود (NISTEP Report No. ۹۷). استدلالی که در پس این پیشنهاد قرار داشت آن بود که به علت تجربه بسیار گسترده ژاپنی ها در این زمینه، تقریباً همه کشور هایی که قصد اجرای تمرین آینده نگاری را دارند از الگوی ژاپن بهره می گیرند.(۵۲) درعین حال، از سوی گروه بر این نکته تاکید شد که کوشش شود در حد امکان و در مشورت با اعضای شورای علمی، جنبه هایی متناسب با شرایط و نیاز های ایران نیز به پرسش ها اضافه شود.
پس از بحث هایی که در شورای راهبری صورت گرفت، حوزه های تکنولوژیک ذیل برای مرحله اول پامفا ۱۴۰۴ با استفاده از الگوی ژاپن اختیار شدند:
• اطلاعات و ارتباطات(۵۳)
• مرزهای دانش(۵۴)
• نانو(۵۵)
• الکترونیک(۵۶)
• تولیدات صنعتی(۵۷)
• انرژی و منابع(۵۸)
دور نخست دلفی در محل سالن اجتماعات ایزایران در ساعت ۸ روز ۱۵ بهمن ۱۳۸۵ آغاز شد و تا ساعت ۱۳:۳۰ به طول انجامید. در این جلسه درمجموع ۶۲ نفر از متخصصان از جامعه علمی، نهاد های سیاست گذار و تصمیم گیر، نهاد بازار (در معنای مدرن این واژه) و حیطه عمومی شرکت داشتند. پس از برگزاری دور نخست دلفی و با توجه به آنکه شمار شرکت کنندگان در جلسه کمتر از شمار دعوت نامه های ارسال شده بود، تصمیم گرفته شد پرسشنامه های دلفی و پاسخ نامه ها برای غایبین در جلسه ایزایران و نیز شمار بیشتری از متخصصان واجد شرایط عضویت در «حوضچه متخصصان» ارسال شود. درمجموع، پرسشنامه ها برای حدود ۴۵۰ نفر از متخصصان ارسال گردید.
در جلسات بعدی کمیته راهبری، ضمن بررسی نتایج به دست آمده از دور نخست دلفی در تهران، دو پیشنهاد مطرح شد. نخست آنکه به منظور ارزیابی مستقل از نحوه پیشرفت پروژه تا این زمان، از دو داور بیرونی دعوت شود تا با بررسی اسناد موجود و انجام نوعی ارزیابی و بررسی(۵۹)، دیدگاه های خود را درباره فعالیت های انجام شده، موقعیت کنونی و مسیر آتی پروژه ارائه دهند. دیگر آنکه به منظور بالا بردن بهره های آموزشی و اجماعی طرح پامفا در میان متخصصان کشور، مناسب است تمرین دلفی در چند مرکز استان نظیر تبریز، مشهد، اصفهان، اهواز و شیراز نیز با حضور متخصصان شهرستانی به اجرا درآید.
در پیگیری پیشنهاد اخیر، دانشگاه صنعتی اصفهان موافقت خود را با برگزاری دلفی مربوط به پامفا ۱۴۰۴ اعلام کرد. این جلسه در ۱۲ خرداد ۱۳۸۶ با مشارکت ۶۰ تن از اساتید دانشگاه صنعتی اصفهان برگزار شد.
در شانزدهمین جلسه کمیته راهبری در ۲۱ خرداد ۱۳۸۶، اطلاعاتی درباره پردازش های انجام شده روی داده های جمع آوری شده از دور نخست دلفی در تهران و اصفهان ارائه گردید. با توجه به آنکه این داده ها در قالب اعداد و ارقام تفسیرنشده بود و تفسیر و معنابخشی به آنها برای کسانی که احیاناً آشنایی کمتری با داده های آماری دارند کار آسانی نیست، پیشنهاد شد نتایج به صورت نمودار هایی حاوی اطلاعات و توضیحات «در-خود-تمام»(۶۰) جهت ارائه به جمع های مختلف آماده شود.
همچنین مقرر شد ادامه بخش های بعدی پروژه پامفا ۱۴۰۴ تا پیش از تکمیل این نتایج به حال تعلیق درآید.(۶۱) در تابستان ۱۳۸۶ به علت درگذشت ناگهانی دکتر امامی، همکار پروژه، کار تکمیل نمودار ها با وقفه روبرو شد اما در پائیز امسال، با اهتمام همکاران جوانی که به صورت پاره وقت به پروژه پیوستند، این نتایج آماده شد. این نمودار ها دربردارنده اطلاعات درخورتوجهی درخصوص دیدگاه «حوضچه متخصصان» ایرانی در قبال پرسش هایی است که ژاپنی ها در مورد مهم ترین فناوری های نوظهور و یا در حال پدیدار شدن مطرح کرده اند.
با توجه به آنکه پرسشنامه های مربوط به تکنولوژی های کلیدی، هم در تهران و هم در اصفهان فقط یک نوبت در اختیار متخصصان قرار داده شد و این پرسش ها به همراه پاسخ های مقدماتی آنها به ایشان بازگردانده نشد تا با تامل دوباره بدان ها پاسخ گویند، عملاً اطلاعاتی که تا این مقطع برای پروژه جمع آوری شده است، محصول «دو نظرسنجی» است که با نتایج «دلفی» تفاوت دارد.
به دنبال برگزاری نشست اصفهان، به منظور تحقق بخش دیگری از اهداف پامفا ۱۴۰۴ در جهت فرهنگ سازی درخصوص فعالیت های آینده اندیشانه، اقدامات مختلفی نظیر ارائه گزارش به مسئولان و برنامه ریزان به انجام رسید.

پامفا ۱۴۰۴: ارزیابی نقادانه دستاوردها و تجربیات

تجربه اجرای پامفا، در همان حد که به انجام رسید، هرچند با غایت اصلی آن فاصله زیادی داشت اما درس هایی که از آن می توان برای فعالیت های آینده اندیشی در کشور گرفت، دربردارنده نکات حائز اهمیت و درخورتوجهی است. ازآنجاکه این تجربه برای نخستین بار در ایران به اجرا درمی آمد، هر آنچه از رهگذر آن حاصل گردید، نکته آموز و مغتنم است. برخی از این نکات واجد جنبه های مثبتی اند که باید در اقدامات بعدی ملحوظ شوند و برخی دیگر به جنبه های منفی ای اشاره دارند که باید از آنها پرهیز کرد.
ازجمله جنبه های منفی اجرای طرح پامفا ۱۴۰۴، فقدان پشتیبانی جدی مالی و سازمانی از ناحیه شماری از افراد، گروه ها و نهاد هایی بود که به نحوی از انحاء با طرح درگیر بودند و سهم کم و بیش مهمی در آن داشتند. مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور برای اجرای کل پروژه که برای آن یک دوره زمانی ۲۰ ماهه (۸ ماه برای مرحله اول و دو ۶ ماه متوالی برای مراحل دوم و سوم) و مشارکت شمار زیادی از افراد در نظر گرفته شده بود (خواه در هیئت مشاوران علمی، خواه در کسوت اعضای حوضچه متخصصان و خواه در جامه نیروی کار عامی که در پیشبرد بخش های گوناگون اجرایی پروژه مشارکت می ورزید)، فقط ۲۰ میلیون تومان بودجه در نظر گرفته بود که پرداخت آن را به صورت اقساط ۴۰، ۳۰ و ۳۰ با مراحل سه گانه طرح همراه ساخته بود اما نگاهی به فعالیت های آینده اندیشی در کشور های مختلف که با شیوه دلفی به اجرا درآمده اند نشان می دهد که بودجه هایی که در این کشور ها برای این فعالیت ها در نظر گرفته شده است، به مراتب بیش از بودجه ای بود که برای تمرین پامفا ۱۴۰۴ اختصاص یافته بود.
توجیه مرکز تحقیقات درخصوص رقمی که پرداخت آن را تعهد کرده بود آن بود که اولاً بودجه عمومی مرکز بسیار نازل است و تخصیص ارقام بزرگ تر به پروژه ای نظیر پامفا منجر به توقف دیگر فعالیت های مرکز می شود. ثانیاً، دیگر نهاد های مشارکت کننده در پروژه نیز مسئولیت دارند که در تامین بودجه پروژه سهیم شوند. ثالثاً، مجری اصلی پروژه یعنی گروه آینده اندیشی مرکز تحقیقات نیز به سهم خود مسئولیت دارد که برای تامین منابع اضافی اهتمام ورزد. این هر سه نکته، به ظاهر درست به نظر می رسند اما آنچه در عمل واقع شد، آن بود که نهادهای مشارکت کننده در کمیته راهبری، علی رغم آنکه بعضاً از امکانات وسیع برخوردار بودند و به طور شفاهی و کتبی بر حمایتشان از پروژه تاکید می ورزیدند، کمتر قولشان را به فعل تبدیل کردند. تلاش برای جلب حامیانی بیرون از نهادهای عضو کمیته راهبری نیز، علی رغم فعالیت های گسترده به جایی نرسید. ظاهراً در این زمینه به بیش از کوشش فرهنگی و روشنگری نظری و مفهومی نیاز است و بدون دراختیارداشتن «ارتباطات مناسب» نمی توان «خداوندان نعمت» را به حمایت از پروژه هایی ترغیب کرد که هدفشان ترویج علم و کمک به بومی سازی فناوری های نو است.
محدودیت دیگر در مسیر پیشرفت بدون دست انداز طرح، این نکته بود که برخی از افراد و نهاد ها خود را اَحقّ و اولی به اجرای چنین طرحی به شمار می آوردند و بر این باور بودند که گروه آینده اندیشی و مرکز تحقیقات یا اساساً نباید به صرافت انجام این پروژه می افتادند و یا حداکثر آنکه می باید اجرای آن را تحت نظارت و اشراف این افراد و نهادها پیش می بردند.
یک جنبه ضعف دیگر تمرین پامفا ۱۴۰۴ به عدم مشارکت تمام عیار و همه جانبه برخی از اعضای کمیته راهبری در پیشبرد مقاصد طرح مربوط بود. هرچند جلسات کمیته راهبری کم و بیش به نحو منظم و در فواصل معین با هماهنگی از قبل برگزار می شد و اغلب اعضای کمیته راهبری علاقه مندانه در آنها شرکت می جستند و همان گونه که از مجموعه مذاکرات مطرح شده در این جلسات برمی آید(۶۲)، نکات و موضوعات غالباً مهمی در جلسات مورد بحث قرار می گرفت و بر سر برخی از آنها توافق هایی حاصل می شد اما در مراحل اجرایی، حمایتی آن چنان که بایدوشاید و درخور طرحی با اهمیت پامفا ۱۴۰۴ از ناحیه همه اعضا به چشم نمی خورد و برخی بیش از برخی دیگر در این زمینه از خود اهتمام نشان می دادند.
دبیرخانه پروژه نیز، چنان که باید از توانایی و تحرک لازم برخوردار نبود. علل مختلفی در این زمینه دخیل بودند؛ ازجمله آنکه به واسطه فقدان فضای فیزیکی لازم در مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور، عملاً امکانی برای دعوت از افراد برای پیوستن به دبیرخانه و بهره مند شدن از همکاری آنان وجود نداشت. از این گذشته، در مواردی که همکاری برای کمک به دبیرخانه اعلام آمادگی می کرد، عرضه امکاناتی نظیر کامپیوتر و میز و... که در زمره لازمه های فعالیت در دبیرخانه است، به سادگی مقدور نبود.
محدودیت بعدی طرح پامفا ۱۴۰۴ عدم اطلاع رسانی مناسب آن بود. چنان که در بالا اشاره شد، در جلسات کمیته راهبری بر این نکته تاکید شد که پروژه به صورت به اصطلاح «چراغ خاموش» به پیش برده شود تا انتظارات غیر واقع بینانه در سطح مسئولان و افراد ایجاد نکند.
نقیصه دیگری که در کار پروژه مشهود افتاد، عدم ارتباط مستمر میان کمیته راهبری با اعضای شورای علمی بود که بازوی اصلی اطلاع رسان به کمیته راهبری به شمار می آمد. در این زمینه نیز علل مختلفی را می توان برای این گسست ارتباطی(۶۳) برشمرد. مشغله های بسیار زیاد مشاوران مدعو یکی از عوامل عمده در این زمینه بود. همین امر موجب می شد برگزاری جلسات «گفت وگو» برای نزدیک شدن دیدگاه ها و کسب راهنمایی ها عملاً امکان پذیر نگردد. اعضای مدعو برای شورای علمی، دیدگاه های بسیار مختلفی درخصوص طرح پامفا ۱۴۰۴ داشتند و به اعتبار همین دیدگاه های متفاوت توصیه های بعضاً متعارضی را مطرح می کردند. تحت شرایطی مناسب تر و درصورتی که با برگزاری جلسات متعدد «گفت وگو»، زمینه برای نزدیک شدن دیدگاه های این مشاوران مهیا می شد، این امکان پدید می آمد که از نظرات مشورتی آنان بهره های بیشتری اخذ شود.
عدم ارتباط مستمر با حوضچه متخصصان نیز محدودیت دیگر طرح پامفا ۱۴۰۴ بود. ازجمله نکاتی که در جریان اجرای دو دور نظرسنجی تهران و اصفهان برای مجریان طرح روشن شد آن بود که در غیاب سائق های مناسب معنوی و مادی، انتظارداشتن از اعضای مدعو برای عضویت در حوضچه تخصصی و صرف وقت معتنابه برای همکاری با پروژه، انتظاری غیر واقع بینانه است. متاسفانه فقدان امکانات پروژه از حیث «عِدّه و عُدّه» منجر به آن شد که از اعضای مدعو برای عضویت در حوضچه علمی، آن چنان که پسندیده و مرسوم است، قدردانی به عمل نیاید.
آخرین جنبه، هرچند نه کم اهمیت ترین آن، درخصوص ضعف های پروژه پامفا، به تفاوت دیدگاه های نظری میان اعضای کمیته راهبری درخصوص نحوه اجرای پامفا ۱۴۰۴ و روش های بهینه برای دستیابی به دانش لازم در مورد فناوری نرم آینده اندیشی در ارتباط با شناسایی علوم و فناوری مناسب برای ایران مربوط می شود. برخی از اعضای کمیته راهبری در مورد مفید بودن روش دلفی تردید هایی داشتند، در عین آنکه در مورد میزان توانایی این روش و یا درجه کارآمدی روش های دیگر در عرصه گسترده آینده اندیشی نیز احیاناً اطلاعات دقیق و جامعی در نزد همه اعضا حاصل نبود (در این خصوص بنگرید به توضیحاتی که در بخش بعد آمده است). در یک شرایط ایدئال، اگر توضیحات کافی درباره مبانی نظری آینده اندیشی و نقاط ضعف و قوت روش های به کارگرفته شده در آن ارائه می شد و زمینه برای هم گرایی آراء اعضای کمیته راهبری فراهم می گردید، احیاناً تصمیم گیری ها و اقدامات اجرایی با سهولت بیشتری به انجام می رسید.
به مصداق «عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگوی»، لازم است بر این نکته تاکید شود که ذکر جنبه های ضعف پروژه به این معنا نیست که از رهگذر انجام این طرح در همین حد کنونی، هیچ تجربه مفیدی حاصل نشده است. به عکس، همان گونه که پیش تر تاکید شد، ازآنجاکه این تمرین، نخستین تجربه درزمینه «آینده نگاری علوم و تکنولوژی» در ایران بود، هرآنچه از رهگذر انجام آن حاصل شد، درس و تجربه مفیدی بود که می تواند در اجرای آینده نگاری های بعدی به کار آید. شناسایی نقاط ضعف، خود در زمره دستاورد های مثبت هر تجربه عملی است و تجربه پامفا ۱۴۰۴ از حیث آشکار ساختن ضعف های ساختاری و فرهنگی برای انجام پروژه آینده نگاری، تمرینی بسیار مغتنم و نکته آموز بود. ازجمله نکات مهمی که از رهگذر این تمرین آشکار شد، علاقه مندی محققان شهرستانی برای همکاری با فعالیت هایی از این نوع و در سطح ملی است.
نکته دیگر آنکه با توجه به حضور نیروهای مستعد در کشور، در صورت سرمایه گذاری درزمینه تقویت مبانی نظری مربوط به آینده اندیشی، می توان امیدوار بود که در آینده ای نه چندان دور، این فناوری به شیوه ای «بهینه» یعنی عاری از نقص های موجود در کشور های پیشرفته «بومی» شود. هم اکنون مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور، با همکاری مرکز آینده پژوهی وزارت دفاع، در این اندیشه است تا با ایجاد کنسرسیومی از نهادهای ذی نفع، دوره فوق لیسانس و دکترای آینده اندیشی را در کشور راه اندازی کند. ایجاد این دوره با توجه به تجربه مفید پامفا ۱۴۰۴، به گونه ای صورت خواهد گرفت که بیشتر جنبه های مثبت رویکردهای آینده اندیشانه مورد بهره برداری قرار گیرد و از جنبه های منفی آن تا حد امکان پرهیز شود.
لزوم تقویت شبکه آینده پژوهی کشور با مشارکت همه افراد و نهاد های علاقه مند، جنبه دیگری است که از رهگذر تمرین پامفا ۱۴۰۴ آشکار گردید. در این شبکه که هسته اولیه آن هم اکنون شکل گرفته است، نمایندگانی از بخش های خصوصی و دولتی عضویت دارند. تعامل سازنده این نهادها و افراد عضو آن می تواند بنیه فعالیت های آینده اندیشانه را در کشور تا حد زیادی تقویت نماید.
نکته مثبت دیگری که می تواند از رهگذر تمرین پامفا عاید شود، استفاده از نتایج حاصل از این تمرین تا این زمان به منظور اطلاع رسانی به افرادی است که بالقوه در زمره اعضای «حوضچه متخصصان» جای دارند. به یاد داشته باشید که اعضای این «حوضچه» از میان نخبگان جامعه علمی، سیاست گذاران و تصمیم گیران، نمایندگان «بازار» و نمایندگان حیطه عمومی و جوامع مدنی گزینش می شوند. ارائه اطلاعات مربوط به تمرین پامفا به این متخصصان، می تواند زمینه ساز ایجاد علاقه در آنان برای مشارکت گسترده تر در فعالیت های آتی آینده اندیشی در کشور شود.
یک جنبه مفید دیگر تمرین پامفا ۱۴۰۴ و نتایج حاصل از آن در قالب پاسخ های «حوضچه متخصصان» آن است که با استفاده از این تجربیات و داده ها می توان طرح پرسش های بومی ناظر به دلفی های احتمالی آتی و یا طراحی ساختار اجرای روش های دیگری را که در آینده نگاری مرسوم است، به نحو مناسب و با درجه کارایی بالا به انجام رساند.

۷. مقایسه نقادانه بین عقل گرایی نقاد و برخی چارچوب های روش شناسی مشهور در آینده پژوهی
جداولی که وروس در ارتباط با «مواضع اساسی پنج پارادایم پژوهش» و «مواضع پارادایم های [پژوهش] درخصوص موضوعات انتخابی» تهیه کرده است، مرجع مفیدی را برای مقایسه عقلانیت نقاد و پنج پارادایمی که مشخص کرده است، فراهم می آورد. من دو جدول وُروس را در زیر بازتولید کرده ام. در جدول ها، به اجمال و بدون اینکه وارد جزئیات شوم، جنبه های مختلف عقلانیت نقاد را با جنبه های متناظر دیگر پارادایم هایی که وُروس مشخص کرده است، مقایسه می کنم. یک مقایسه تفصیلی تر و جامع تر نیاز به بحث جداگانه ای در مقاله ای دیگر دارد.

جدول شماره ۱. ابعاد پنج پارادایم پژوهش در آینده پژوهی Positivism





۱. Dualist
۲. Objectivist
۳.Tansactional
۴. Experiential
۵. Presentational
۶. Propositional
۷. Practical Knowing روش شناسی



برگرفته از: (Voros, ۲۰۰۷: ۸۴)

جدول شماره ۲. ویژگی های پنج پارادایم پژوهش در آینده پژوهی



۱. Isinterested



۱. Vicarious Experience



(برگرفته از: Voros, ۲۰۰۷: ۸۴)

همان طور که در جدول شماره ۱ آمده است، در ارتباط با هستی شناسی، عقلانیت نقاد نه واقع گرایی خام اندیشانه پوزیتیویسم را می پذیرد و نه نسبی گرایی و یا برساخت گرایی را و نه مانند پساپوزیتیویسم، هستی شناسی را با معرفت شناسی درمی آمیزد. علاوه بر این، برعکس رویکرد مشارکتی، این رویکرد مدعی است درحالی که ذهن، مدل های برساخته شده خود را به واقعیت فرا می فکند، از طریق آشکار شدن معایب این مدل ها به وسیله واقعیت است که می توانیم به ارائه ها و نمایه های حقیقی از واقعیت نزدیک تر شویم. این نکته به هر دو نوع واقعیت (طبیعی یا برساخته اجتماعی ـ آنچه واقع گرایی تاریخی واقعیت مجازی می نامد) اعمال می شود.
ـ در ارتباط با معرفت شناسی، عقلانیت نقاد بر اهمیت دانش عینی تاکید می ورزد اما درک عقلانیت نقاد از مفهوم عینیت، اساساً با آنچه پوزیتیویسم تعریف می کند، متفاوت است. عقلانیت نقاد مدعی است که کلیه دعاوی معرفتی باید قابل دسترسی و ارزیابی در حیطه عمومی باشد. یک منبع ذهنی غنی یا به عبارتی دیگر یک W۲ غنی می تواند به غنی شدن W۳ کمک کند اما جنبه های ذهنی (غیرعینی) تا زمانی که برای ارزیابی به حیطه عمومی ارائه نشوند، نمی توانند معرفت، در معنای عینی این اصطلاح به شمار آیند.
ـ عقلانیت نقاد با توجه به روش شناسی مدعی است که تنها آن دعاوی معرفتی که قابل نقد (به روش های تجربی و یا تحلیلی) هستند، می توانند به منزله مدعیان جدی تولید یا عرضه دانش مورد توجه قرار گیرند. سایر دعاوی که واجد این جنبه نیستند، ممکن است دارای ارزش کمک کننده به کشف معرفت باشند اما نباید آن ها را با دعاوی معرفتی خلط کرد.
ـ در ارتباط با ارزش شناسی، عقلانیت نقاد همان طور که در بالا تاکید کردیم، مدعی است که اخلاق و معرفت شناسی دست به دست حرکت می کنند. حقیقت، در معنای مطابقت با واقع، بالاترین ارزش معرفتی به شمار می آید. رستگاری و آزادی معنوی را تنها می توان با کسب دانش تبیین کننده درباره واقعیت به دست آورد. توجه کنید درحالی که به نظر می رسد عقلانیت نقاد دست کم در برخی از ارزش هایش با چارچوب های روش شناسی دیگر سهیم است اما یک رسیدگی دقیق تر آشکار می کند که حتی در اینجا نیز تفاوت های عمیقی بین آنچه عقلانیت نقاد حقیقت، دانش و رستگاری تلقی می کند و آنچه منظور روش های دیگر از این واژه ها است، وجود دارد؛ برای مثال، درحالی که سایر چارچوب های روش شناسی، فایده گرایی مثبت(۱۳۶)، یعنی سود بیشتر برای شمار هر چه بیشتری از افراد را دربرمی گیرند، عقلانیت نقاد از فایده گرایی منفی طرفداری می کند. فایده گرایی منفی به کاهش دردمندی و سختی افراد کمک می کند. پوپر این دو نوع فایده گرایی را این گونه باهم مقایسه کرده است:
من باور دارم که از دیدگاه اخلاقی، هیچ تقارنی بین دردمندی و رفاه یا بین درد و لذت وجود ندارد. به نظر من، هم اصل بالاترین درجه رفاه که فایده گرایان مطرح می کنند و هم اصل کانت، «ازدیاد رفاه دیگران...»، (دست کم بر طبق صورت بندی خودشان)، اساساً در این مورد اشتباه هستند (این مورد برای استدلال، موردی منطقی نیست). به نظر من... دردمندیِ انسان مستقیماً پای یک اصل اخلاقی برای کمک به همنوع را به میان می کشد، درحالی که هیچ نیاز مشابهی برای افزایش رفاه کسی که وضع و حالش خوب است، وجود ندارد (popper, ۱۹۴۵/۱۹۷۲: ۲۸۴).
ـ برای عقلانیت نقاد، هدف پژوهش معرفتی، رسیدن به نمایه و ارائه ای حقیقی تر از جنبه های موردنظر واقعیت تحت بررسی است. کنترل، اما یک هدف برای فناوری است که نباید با هدف پیگیری دانش خلط شود. «دانش کاربردی»، چنان که پیش تر اشاره شد، بخشی از فناوری است و به این اعتبار، یک دانش/علم محسوب نمی شود. هدف «دانش کاربردی» حل مسائل کاربردی است، درحالی که هدف پژوهش معرفتی، ارائه تبیینی از سازوکار هایی است که حدسی فرض می شوند و متضمن پدیده های مشهود هستند.
ـ از دیدگاه عقلانیت نقاد، وضع محقق در ارتباط با دعاوی معرفتی نباید بر نتیجه تحقیق وی اثر گذارد. این امر بدین دلیل است که هدف تحقیق (مگر اینکه خلاف آن به صراحت بیان شود) افزایش آگاهی در مورد رویکرد محقق نیست بلکه فهم/تبیین پدیده های تحت بررسی است اما در مورد فعالیت های وابسته به فناوری که در آن ها معیارهای عملی اهمیت پیدا می کنند، رویکرد محقق باید با توجه به نیازهای مصرف کنندگان فناوری تنظیم شود تا از این رهگذر نتیجه ای رضایت بخش تولید شود.
ـ دانش/علم (و تا حدی دانش وابسته به فناوری اما نه آنچه به طورمعمول و به شکلی گمراه کننده، دانش ضمنی نامیده می شود) انباشتی است.
ـ دعاوی معرفتی باید برای رسیدن به هدف ارائه واقعیت چنان که هست، تلاش کنند. آن ها نباید ارزش های محقق را با خصوصیات واقعیت خلط کنند. به این اعتبار، دعاوی باید از حیث گرایش های ارزشی خنثی و بی طرف باشند. ازسوی دیگر، تکاپوهای فناورانه باید به ارزش های محترم برای کاربران پاسخ دهند.
ـ ارزیابی نقادانه در حیطه عمومی بهترین معیار را برای ارزیابی صحت دعاوی معرفتی ارائه می دهد. در مورد رویّه های فناورانه، میزان موثر بودن آن ها در پاسخ به نیازهای کاربرانشان، معیاری برای ارزیابی فراهم می آورد.

۵. آینده پژوهی و چارچوب های فلسفی ـ روش شناختی
وُروس (۲۰۰۷) پنج چارچوب فلسفی یا به اصطلاحی که خود به کار می گیرد، «طبقه های الگو یا پارادایم»(۱۰۴) را که از سوی متخصصان حوزه آینده پژوهی به کار گرفته شده اند، مشخص کرده است(۱۰۵):
۱. پوزیتیویسم
۲. پساپوزیتیویسم
۳. نظریه انتقادی یا «نقدگرایی» و انواع آن
۴. برساخت گرایی
۵. الگوی «مشارکتی»(۱۰۶).
وُروس به نقل از ریزن(۱۰۷) و توربرت(۱۰۸) (۲۰۰۱) پیشنهاد می کند که پنج چارچوب اصلی پیش گفته از سه طبقه اصلی زیر تشکیل شده اند: «پوزیتیویستی (پوزیتیویسم و پساپوزیتیویسم)؛ تفسیری (نقدگرایی و برساخت گرایی)؛ کنش/مشارکتی» (۲۰۰۷). او دو جدول مفید ترسیم کرده است (در ادامه و نیز در بخش ۷ ببینید) که از گوبا(۱۰۹) و لینکلن(۱۱۰) (۱۹۹۴، ۲۰۰۵)، هِرون(۱۱۱) و ریزون(۱۱۲) (۱۹۹۷) و لینکلن و گوبا (۲۰۰۰) گرفته است.
سایر صاحب نظران فهرست های دیگری پیشنهاد داده اند که کم و بیش مشابه فهرست بالاست؛ برای مثال، سهیل عنایت الله این چارچوب نظری را پیشنهاد داده است:
برای فهم آینده پژوهی، شخص باید چارچوب نظری متقاعدکننده ای داشته باشد. چهار رویکرد [نظری] برای آینده نگاری ضروری اند... اولی پیش بینی کننده و براساس علوم اجتماعی تجربی است. دومی تفسیری و براساس فهم تصاویر رقیب در آینده است و نه پیش بینی کننده. سومی انتقادی است و از اندیشه پساساختاری مشتق شده است و این واقعیت را به بحث می گذارد که چه کسی از تحقق نوع خاصی از آینده سود می برد و چه روش شناسی هایی به کار نوع خاصی از آینده پژوهی می آیند... رویکرد چهارم یادگیری/ پژوهشی کنش مشارکتی(۱۱۳) است (Inayatullah, ۲۰۱۳: ۳۸).
برای توضیح آنچه در پی می آید، از دو جدول وُروس برای تبیین تحلیل انتقادی ام از چارچوب های اصلی فلسفی که در علوم انسانی و اجتماعی به طورکلی و در آینده پژوهی به عنوان رشته زیرمجموعه این علوم به کار می روند، استفاده می کنم.
استدلالم این است که هر سه طبقه از چارچوب های فلسفی که وُروس مشخص کرده است، مبتنی بر درک نادرستی از دانش/ علم است و ازاین رو، برخلاف آنچه عنایت الله باور دارد، «چارچوب های نظری موثری» نیستند و بنابراین نمی توانند در رویکردی مناسب به آینده پژوهی و آینده نگاری به کار آیند. ازآنجاکه طرفداران الگوی مشارکتی ادعا می کنند این الگو ماهیتاً از الگوهای دیگر متفاوت است (هرون و ریزن، ۱۹۹۷)، پس از پرداختن به اشکالاتی که در دیدگاه پوزیتیویست ها و تفسیر گراها در مورد علم وجود دارد، دیدگاه های الگوی مشارکتی را با توجه به انواع مختلفی از معرفت که این الگو مدعی است آن ها را شناسایی کرده، بررسی خواهم کرد.
سردرگمی درخصوص یافتن تصویری که به درستی معرفی کننده معرفت/ علم باشد، به قرن نوزدهم و اولین دهه های قرن بیستم میلادی و به آن هنگام بازمی گردد که مکاتب پوزیتیویسم و ضدپوزیتیویسم به دست کسانی نظیر اوگوست کُنت(۱۱۴) (۱۸۴۸/۱۸۶۵) و ویلهلم دیلتای(۱۱۵) (۱۸۳۳/۱۹۸۹) و ادموند هوسرل(۱۱۶) (۱۹۱۳/۲۰۱۴) در حال شکل گیری و بسط بود. دعوای میان این دو گروه به جایگاه علوم انسانی و اجتماعی مربوط می شد.
ازیک سو، پوزیتیویست ها (که شامل هر دو گروه پوزیتیویست های منطقی و تجربه گرایان منطقی نیز می شوند) باور دارند که علوم انسانی و اجتماعی بخشی از علوم طبیعی است و می تواند به آن تقلیل یابد (Nagel, ۱۹۶۱; Suppe, ۱۹۷۷). ازسوی دیگر، «تفسیرگرایان»(۱۱۷) ـ که فرهنگ گرایان(۱۱۸) را نیز شامل می شوندـ (Berlin, ۱۹۸۷; Eckstein, ۱۹۸۸; Denzin, ۱۹۹۲; Reckwitz, ۲۰۰۲) ادعا می کنند علوم انسانی و اجتماعی به نحو بنیادی از علوم طبیعی (فیزیکی و زیستی) متفاوت است و زمینه مطالعاتی سراسر متمایزی را تشکیل می دهد. مکتب فرهنگ گرایان/ تفسیرگرایان مکتب فراگیری است که بسیاری از مکاتب فکری دیگر مانند برساخت گرایی، پساپوزیتیویسم، پساساختارگرایی، پست مدرنیسم و بسیاری دیگر را در خود جای می دهد.
بسیاری از صاحب نظران، با درجات متفاوتی از دقت نظری، تلاش کرده اند دیدگاه های این دو گروه مخالف را مقایسه کنند (Peter & Olson, ۱۹۸۳; Crotty, ۲۰۰۳; Hudson & Ozanne, ۱۹۸۸).(۱۱۹) برخی دیگر نیز تلاش کرده اند این تفاوت ها را کوچک جلوه دهند. اینان استدلال می کنند که رویکردهای این دو گروه قابل تلفیق و هم گراست (Chih Lin, ۱۹۹۸).
موارد اصلی نزاع میان دو گروه، از دیدگاه فرهنگ گرایان/ تفسیرگرایان به صورت زیر خلاصه می شود:(۱۲۰)
۱. در علوم طبیعی موضوع مطالعه، اغلب هستار های غیرجاندار یا برخی ارگانیسم های زنده است نه «انسان ها»، درحالی که در علوم انسانی و اجتماعی، موضوع موردمطالعه، درست مثل خود مطالعه کننده و پژوهشگر مطالعه، موجود انسانی یا گروهی از موجودات انسانی است و بنابراین هستاری واجد حیث التفاتی است. ازاین رو، موضوع مطالعه در علوم انسانی و اجتماعی می تواند در جریان مطالعه مداخله کند و تنظیمات اولیه ای را که از سوی پژوهشگر اعمال شده است، تغییر دهد (و معمولاً هم این گونه می شود).
۲. هدف علوم طبیعی «تبیین» پدیده هاست، درحالی که هدف علوم انسانی و اجتماعی «فهم» شرایط انسانی است.
۳. دانشمندان علوم طبیعی فرض را بر این می گذارند که به مطالعه چیز هایی می پردازند که مستقل از آنان به عنوان مشاهده گر وجود دارند و تابع قوانین علّی هستند. «دانشمند علوم طبیعی نمی پرسد که یک اتم به چه معناست، چه انگیزه ای می تواند داشته باشد، یا چرا هست... در عوض، یک مورخ یا متخصص هرمنوتیک به مطالعه چیزی کنش مند می پردازد، نه به این جهت که به نحو علّی تعیّن یافته است، بلکه به این دلیل که معنایی در کنشش وجود دارد» (Edgar, ۲۰۰۶: ۱۳).
۴. موضوع مطالعه در علوم طبیعی پدیده های تکرارشونده است. رفتار چنین پدیده هایی می تواند براساس قوانین عام و کلی شرح و توضیح داده شود، درحالی که موضوع در علوم انسانی و اجتماعی، منحصربه فرد است و ازاین رو، نتیجه، حاصل «تعمیم هایی کیفی است که محدود به زمان و اجتماعی خاص هستند» (Ben-Israel, ۱۹۸۹: ۶۸۲; Miller, ۲۰۰۳).
۵. از گفته بالا می توان نتیجه گرفت که اگرچه هدف علوم طبیعی به دست آوردن یک بازنمایی حقیقی از واقعیت است، در علوم انسانی و اجتماعی، بازنمایی ها با واقعیت های مختلفی سروکار دارند که به شکل جمعی از سوی کنش گران اجتماعی برساخته می شود. هر واقعیت برساخته شده جمعی تنها می تواند براساس روایت ها و گفتمان های بافت حساس(۱۲۱) (حساس به بافت و ظرف و زمینه خاص) فهمیده شود. حقیقتِ روایت ها و گفتمان های پیشنهادی نیز به بافت هایی (الگوها، سنت ها، فرهنگ ها و غیره) مربوط می شود که در آن ها، روایت ها/ گفتمان های موردپژوهش تولید شده اند.
۶. منحصربه فرد بودن موضوع علوم انسانی و اجتماعی به این معنا نیز است که آزمایش های طراحی شده اجرایی، از آن نوع که در علوم طبیعی وجود دارد، در علوم انسانی و اجتماعی ممکن نیست (Ben-Israel, ۱۹۸۹: ۶۸۴). «اجرای آزمایش هایی در مقیاس بزرگ در مورد موجودات انسانی مشکل یا غیرممکن است و ازاین رو، دانش/معرفت در این خصوص بیشتر بر مشاهده متکی است» (Berlin, ۱۹۸۷: ۱۰۵).
۷. درحالی که طبیعت پایان ناپذیر است، یک متن، مجموعه محدودی از داده هاست. «وقتی کسی نظریه ای علمی بنا می نهد، بارها و بارها آن را مورد آزمون قرار می دهد و ممکن است هر بار مشاهداتی تازه داشته باشد. وقتی کسی مجبور است میان دو تفسیر رقیب از یک اثر ادبی، یکی را انتخاب کند، معمولاً قادر به یافتن داده های جدیدی نیست که یکی از تفسیرها را رد کند» (Føllesdal, ۱۹۹۴: ۲۴۲).
۸. پرسش گر، در علوم طبیعی از موضوع موردپرسش جدا می شود و ازاین رو قادر است دیدگاهی عینی و غیرمتعصبانه در مورد آن داشته باشد، درحالی که در علوم انسانی و اجتماعی، پرسش گر فقط می تواند دیدگاه های ذهنی اش را ارائه کند که به شکل اجتناب ناپذیری با پیش داوری ها و باورهای پیشینش در مورد موضوع موردپرسش همراه است.
۹. در علوم طبیعی، پرسش گر می تواند مقیاس هایی مانند تقریب، ایدئال سازی و انتزاع را به کار ببرد تا موضوع موردمطالعه را از محیط بزرگ تری که بدان تعلق دارد جدا کند، درحالی که در علوم انسانی و اجتماعی، به دلیل کاربرد معیار «دور هرمنوتیکی» چنین جداسازی از بافت امکان پذیر نیست. در این حوزه، پژوهش همیشه مقید به بافت است.
۱۰. مسائل در علوم انسانی و اجتماعی بسیار پیچیده اند و شامل عوامل بسیار زیادتری از عوامل موجود در علوم طبیعی می شوند.
این دو پندار از علم که از سوی پوزیتیویست ها و تفسیرگرایان معرفی شده است، بر فرضیات اشتباه درخصوص ماهیت علم و واقعیت بنا شده است. این امر از طریق پاسخ های کوتاهی که به نکات بالا داده شده است، بهتر درک می شود.
۱. الف. حیث التفاتی(۱۲۲) که به فاعل انسانی نسبت داده می شود، در روش شناسی «تحلیل موقعیت» (معرفی شده در بخش ۶) که از مدل D-N (Popper, ۱۹۹۴) استفاده می کند، مورد توجه واقع شده است. مداخله «موضوع» مطالعه در تغییردادن تنظیمات «آزمایش ها»، مختص علوم انسانی و اجتماعی نیست و هم در فیزیک کلاسیک و هم در فیزیک کوانتوم، تعاملِ سوژه ـ اُبژه تاثیر مشابهی دارد: داخل کردن یک ترمومتر به وان آب برای اندازه گیری دمایش، بر دمای آب تاثیر خواهد داشت (مگر اینکه به شکل معجزه آسایی هر دو از همان ابتدا هم دما باشند).(۱۲۳)
۲. الف. همان طور که نوشته شد، علوم طبیعی و علوم انسانی و اجتماعی بخش هایی از یک طیف یکپارچه اند که دو انتهای آن با علوم فیزیکی و انسانی اشغال شده است و علوم زیستی و اجتماعی بخش های میانی آن محسوب می شوند (پایا، ۱۳۹۵الف). این بدان معناست که هیچ تفاوت ذاتی میان فهم و تبیین وجود ندارد (پایا، ۱۳۹۵ الف; ۲۰۱۵ a; ۲۰۱۶ Popper, ۱۹۹۴;). تمامی شاخه های علم می توانند از برخی الگوهای تبیین کننده مشترک به ویژه الگوی D-N استفاده کنند (پایا، ۱۳۹۵الف؛ ۱۳۹۵؛ ۱۳۹۵Føllesdal, ۱۹۹۴ & ;Popper, ۱۹۹۴).
۳. الف. همان طور که عقل گرایان نقاد معتقدند، ازآنجاکه «هر مشاهده ای محفوف و پیچیده در نظریه است»، به کارگیری تفسیر و «شیوه های هرمنوتیکی» در هرآنچه بشر انجام می دهد اجتناب ناپذیر است. معنا از سوی پرسش گر (کنش گر/عامل اجتماعی) برساخته و به واقعیتِ در دست پژوهش فرا فکنده می شود (chapter ۷ Popper, ۱۹۹۴:). هرچند، عقل گرایان نقاد تاکید دارند که اگر می خواهیم واقعیت را به درستی درک کنیم، آنگاه شبکه معنایی ای که برمی سازیم تا به واقعیت معنا بخشد، نباید شامل نظام های بسته ای از علائم و نشانه ها باشد. منطق و ریاضیات که نظام های بسته علائم و نشانه ها با روابط مشخص درونی هستند، واقعیت را به شیوه ای مستقیم بازنمی نمایانند.
۴. الف. این امر صحیح نیست که آزمون های تجربی در علوم طبیعی بدون هیچ تغییری در تنظیمات تجربی تکرارپذیرند: آنچه تکرار می شود، چیزی است «شبیه» به آزمایش اصلی و نه عین همان؛ به عبارت دیگر، هرکدام از تنظیمات آزمایش منحصر به فرد است. به بیان کلی تر، هر پدیده ازجمله یک تنظیم آزمایشی مشخص نیز چیزی منحصر به فرد است که نمی تواند تکرار شود (پایا، ۱۳۹۵).
۵. الف. تنوع تفاسیر و مدل های پیشنهادی برای معنابخشی به جنبه ای خاص از واقعیت نیز از ویژگی های مشترک با علوم طبیعی به شمار می رود. به اصطلاح «عدم تعیّن ناقص»(۱۲۴) یک نظریه که به واسطه داده های مختلف به دست می آید، ناظر به مواردی است که بین دانشمندان آن حوزه هم گرایی وجود ندارد اما آنچه هیچ پژوهشگر معقولی، چه درزمینه علوم طبیعی و چه علوم انسانی و اجتماعی نمی تواند/نباید بپذیرد، ادعای نسبیت گرایان است مبنی بر اینکه همه دعاوی [درباره یک موضوع] به یک اندازه واجد اعتبارند؛ به این معنا که هر نوع توضیح/ تفسیر/شرح هرمنوتیکی که از سوی هر پژوهشگری ارائه شده باشد، باید به منزله دعوی ای که برای او در بافتی خاص درست تلقی می شود، به شمار آورده شود، بی آنکه امکان ارزیابی عینی آن دعوی وجود داشته باشد (Miller, ۲۰۰۶: chapters ۶ & ۷).
۶. الف. اگرچه پیشرفت ها در روش های جمع آوری داده به این معناست که آزمایش هایی در مقیاس بزرگ که چارچوب های دقیقی برای آ نها در نظر گرفته شده است، می توانند در علوم انسانی و اجتماعی مورد استفاده قرار گیرند اما درعین حال باید به خاطر داشت که محققان در برخی شاخه های علوم طبیعی نیز مانند نجوم و پرنده شناسی، تنها به عنوان «مشاهده گر» عمل می کنند و با موضوع موردمطالعه تعاملی ندارند (Ben-Israel, ۱۹۸۹).
۷. الف. شالوده شکنان به خوبی استدلال می کنند که متونی مانند طبیعت می تواند به شیوه های پایان ناپذیری ترجمه شود (Royle, ۲۰۰۰). هرچند امکان تولیدِ بی شمار تفسیر از هر متن، همان طور که در بالا (۵ الف) توضیح داده شد، به این معنا نیست که تمامی آنها معتبر و قابل قبول اند.
۸. الف. مفهوم عینیت از سوی بسیاری از متخصصان در هر دو حوزه علوم طبیعی و علوم انسانی و اجتماعی به اشتباه درک شده است (پایا، ۱۳۹۵ الف). آنها معمولاً به همان ایده اشتباه پوزیتیویست ها از عینیت استناد می کنند. عینیت به معنای جدا ساختن کامل خود از پیش فرض ها، دانش پیشین، تعصبات و... نیست. این امر نه امکان دارد نه مطلوب است (پایا، ۱۳۹۵ الفPopper, ۱۹۴۵: chapter ۲۳;). عینیت در معنای دقیق کلمه یعنی «قابل دسترس بودن و قابل ارزیابی بودن دعاوی معرفتی در حیطه عمومی» (پایا، ۱۳۹۵ الف). از طریق چنین ارزیابی عمومی ای است که تاثیر تعصبات ناخواسته، پیش فرض ها و... مشخص می گردد و می تواند (تا حد زیادی) حذف شود.
۹. الف. این امر تا حدودی در پاسخ به نکات پیش گفته توضیح داده شد اما جنبه مهم دیگری از این موضوع نیز وجود دارد که باید اینجا مورد تاکید قرار گیرد. چنین نیست که دعاوی معرفتی در علوم انسانی و اجتماعی همه خاص اند و محدود به بافت هایی خاص می شوند و ازاین رو نمی توانند تعمیم یابند. می توان قوانین عام و کلی را نیز در علوم انسانی و اجتماعی مورد استفاده قرار داد اما باید به خاطر داشت که تمام قوانین در حوزه های علوم انسانی و اجتماعی پدیدار شناسانه/تکنولوژیک هستند. این نوع قوانین، متفاوت از قوانین بنیادین اند. بااین حال، قوانین پدیدارشناسانه/تکنولوژیک را می توان از قوانین بنیادین «استنتاج» کرد (پایا، ۱۳۹۵ ب؛ McArthur, ۲۰۰۶).
۱۰. الف. پیچیدگی امور در همه شاخه های علم، خواه علوم طبیعی خواه علوم انسانی و اجتماعی، مربوط به مدل های انتخابی از سوی پژوهشگر است. در همه چنین مواردی، خود واقعیت ـ خواه طبیعی خواه برساخته اجتماعی ـ به نحو نامتعینی دارای جنبه های پرشمار است. برای پژوهشگر این امکان فراهم نیست که درآنِ واحد به تمامی این جنبه ها بپردازد. دستگاه شناختی ما وادارمان می سازد در کاوش حقیقت، به نحو گزینشی عمل کنیم.
اکنون، پس از توضیح درخصوص بدفهمی هایی که در رابطه با چارچوب های شناخته شده روش شناسی در حوزه علوم انسانی و اجتماعی وجود دارد، می توانیم به بحث پیرامون کمبودهای الگوی کنش/ مشارکتی بپردازیم.
طرفداران مدل مشارکتی ادعا می کنند که «چهار نوع» معرفت/دانش را در مقایسه با یک نوع معرفت که معرفتِ گزاره ای(۱۲۵) نامیده می شود و در چارچوب های روش شناسی- فلسفی دیگر به کار گرفته می شود، تشخیص داده اند. این چهار نوع معرفت/دانش این گونه بیان شده اند: «معرفت/دانش تجربی مستقیم»(۱۲۶)، «دانش بازنمودی»(۱۲۷) (که مقدم بر دانش گزاره ای است)، «دانش گزاره ای» و «دانش عملی»(۱۲۸) (وروس ۲۰۰۷: ۷۸). طرفداران این مدل ادعا می کنند که مدل پیشنهادی، با توجه به «تعامل خود ـمتاملانه(۱۲۹) کنش گر/عامل با دیگران در شکل های چندگانه شناخت، خلق دانش و خلق واقعیت (به نحو مشارکتی)»، مدل آنان را در مقایسه با مدل های دیگر، در جایگاهی منحصر به فرد و متمایز قرار می دهد (Voros, ۲۰۰۷: ۷۸).
همان طور که در ادامه شرح می دهم، طبقه بندی های بالا [از معرفت/دانش] گمراه کننده اند. آنچه «دانش/معرفت تجربی مستقیم» نامیده می شود، اصلاً دانش/معرفت نیست. آنچه در طول فرایند تجربه مستقیم رخ می دهد، عبارت است از یک تجربه وجودیِ شخصی از وحدت لحظه ای (موقت) میان پژوهشگر (سوژه) و موضوع موردمطالعه. نتیجه نهایی این تجربه وجودیِ شخصی می تواند به شکل بارقه بصیرت، جرقه الهام، شهود، روشنایی درونی، یک حالت خودآگاهی متفاوت یا اشکالی مشابه اینها ظاهر شود اما مسئله مهمی که باید به خاطر سپرد این است که در فرایند چنین تجربه شخصی ای که شدتش ممکن است از شخصی به شخص دیگر متفاوت باشد، فاصله معرفت شناسانه میان سوژه پژوهشگر و موضوع موردمطالعه/تجربه از بین می رود. همان طور که ذکر شد، حالت «تجربه شخصی مستقیم»، یک حالت وجودی است و نه معرفت شناسانه. درنتیجه، «سوژه» یا فاعل شناسا، در فرایند تجربه نسبت به حالت خود، خودآگاهی ندارد. درواقع اساساً در این حالت، «سوژه» یا «خودی» وجود ندارد تا نسبت به تجربه خود، خودآگاه باشد. او به اصطلاح «با این جریان می رود»، یعنی او (در جریان این تجربه) خود به بخشی از فرایند وجودی «شدن» بدل می شود.
نیازی نیست که تجارب وجودی شخصی، به قوت و لطافت تجارب عارفانه باشند. حتی تجارب حسی روزمره هم می تواند همان تاثیرات را هرچند با شدت کمتری داشته باشد. تجربه دردناک سوختن انگشت یا تصادف با ماشین یا حالت شعف آمیز تجربه برد در یک رقابت سخت و بسیاری از تجارب روزمره و دنیوی (غیرعارفانه) دیگر نیز می تواند به شکل لحظه ای، شرایطی را سبب شود که در بالا توصیف شد؛ یعنی موجب «ازخودبی خود شدن» شخص (ولو برای مدت زمانی بسیار کوتاه و گذرا) شود. در حین مدتی که این حالت برقرار است، فاعل شناسا با موضوع شناسایی وحدت پیدا می کند و با آن یکی می شود و به همراه آن در یک فرایند «صیرورت یا شدن» مشترک، مندرج می گردد.
سوژه یا فاعل شناسا یا پژوهشگر فقط هنگامی که تجربه پایان می پذیرد، می تواند خودآگاهی اش را به دست آورد و به فرایند وجودی ای فکر کند که خود برای مدتی بخشی از آن شده بود. هیچ تجربه ای تکرارپذیر نیست؛ بنابراین، تنها راه سوژه یا فاعل شناسا برای فکر کردن به تجربه ای که داشته است، بازسازی آن از طریق حافظه، مفاهیم موجود و زبانش است. هرچه دانش پیش زمینه ای سوژه با توجه به موضوع تجربه شخصی اش غنی تر باشد، هرچه در به کارگیری زبان ماهرتر باشد و هرچه بیشتر به مفاهیم تسلط داشته باشد و حافظه اش کاراتر باشد، بازسازی اش از تجربه ای که داشته است پربارتر و نزدیک تر به اصل خواهد بود. هرچند، براساس دیدگاه عقل گرایان نقاد (بخش ۶)، ازآنجاکه واقعیت به گونه ای نامتعین غنی است، هیچ بازسازی ای، هرچقدر هم که دقیق باشد، نمی تواند تجربه را به همان صورتی که رخ داده بود بازنمایی کند.
بازسازی یک تجربه زنده براساس زبان و مفاهیم، نشانگر مجموعه ای از دعاوی گمانه زنانه است که [اکنون] می تواند برای بررسی نقادانه بیشتر به حوزه عمومی ارائه شود. البته، این مجموعه از دعاوی، در قالب «گزاره ها» بیان می شوند و ازاین رو مجموعه ای از دانش گزاره ای تلقی می شوند.
[ازسوی دیگر] آنچه از جانب طرفداران مدل مشارکتی، «دانش بازنمودی» نامیده شده است، فقط هنگامی می تواند معنا داشته باشد که از طریق مفاهیم و زبان ترجمه/تفسیر شود. «تاثیری» که بازنمایی هایی مانند تصاویر، مجسمه ها، نقاشی ها، موسیقی و غیره بر افراد دارند، یا می توانند در سطح «تجربه شخصی وجودی» باقی بمانند که در این صورت به مقوله نخستی که در بالا آمد قابل تقلیل اند و یا می توانند به واسطه مفاهیم و زبان تفسیر شوند که در این صورت به دعاوی دانشی گزاره ای تحویل می یابند.
آنچه کاربران مدل کنش ـ مشارکتی به آن «دانش عملی» می گویند، همان چیزی است که ارسطو برای تمایز آن با دانش غیرشخصی، «فرونسیس»(۱۳۰) می نامید (Aristotle, ۲۰۰۰). «دانش عملی» یک توانایی شخصی برای انجام برخی فعالیت ها مانند شنا یا آشپزی یا رانندگی یا طراحی یک پل/مدار الکترونیکی/یک قطعه ماشین و... است. این «توانایی» در اغلب موارد، ضمنی(۱۳۱) و شخصی است. این توانایی می تواند تا حدی به دیگران منتقل شود، یعنی از طریق رابطه مراد و مریدی که در آن دارنده آن توانایی (استاد)، مهارت خود را با استفاده از دانش گزاره ای و با ارائه و نمایش به مریدش آموزش می دهد. دستورالعمل های آشپزی، راهنمای استفاده از دستگاه های مختلف، کتاب های آموزش رانندگی و شنا و... همگی مواردی از این دست اند؛ به عبارت دیگر، آنچه در حوزه عمومی به عنوان «دانش» عملی شناخته می شود، معمولاً از طریق دانش گزاره ای قابل انتقال است (میلر۲۰۰۹).
در بخش بعدی و در جریان بحث پیرامون عقلانیت نقاد خواهیم دید که اگرچه تجربیات مستقیم و توانایی های عملی در گسترش دانش (درباره واقعیت) اهمیت فراوانی دارند اما به خودی خود دانش محسوب نمی شوند. عدم تمایز درست در این حوزه منجر به گمراهی می شود.
۶. عقلانیت نقاد(۱۳۲)
عقلانیت نقاد یک روش زندگی و یک نگرش فلسفی به شمار می رود. این رویکرد معرفتی را اول بار کارل پوپر (۱۹۴۵ a, ۱۹۴۵ b, ۱۹۳۴/۱۹۵۹, ۱۹۶۳, ۱۹۷۲/۱۹۷۹, ۱۹۹۴) معرفی کرد و سپس دانشجویان و همکارانش گسترش دادند (Miller, ۱۹۹۴ & ۲۰۰۶; Bartley, ۱۹۸۲ & ۱۹۸۴; Agassi, ۱۹۷۵). برخی از اصول اساسی این روش زندگی یا دیدگاه فکری بدین شرح است:
عقلانیت نقاد، جویشی برای دستیابی به علم و حقیقت جهت «رسیدن به رستگاری از طریق دانش» و «آزادی معنوی» است. رویکرد نقادانه ای است که به نحو غیر جازمانه به دنبال آن است که کلیه نگرش ها، عقاید، نهادها و سنت ها را همراه با آنچه معرفت نامیده می شود و آنچه آزادی نام دارد، در معرض ارزیابی نقادانه قرار دهد. عقل گرایان نقاد بر این نکته تاکید دارند که هر کس با آنها ارتباط برقرار می کند، به منزله منبعی برای استدلال و داده ها و اطلاعاتی معقول به شمار آورده شود و این رویکرد را اتخاذ می کنند که «من ممکن است بر خطا باشم و شما بر صواب و با بذل جهد، هردوی ما می توانیم به حقیقت نزدیک تر شویم».
به عنوان یک چارچوب روش شناسی، عقلانیت نقاد ازجمله بر آموزه های ذیل، از میان شمار بیشتری از آرا تاکید می کند:
ـ چیزی (واقعیتی) وجود دارد که عقاید انسان، زبان و قراردادهای وی آن را به وجود نمی آورد. بااین حال، این واقعیت علی الاصول قابل درک است.
ـ کل دانش، حدسی و گمانه زنانه است و تا زمانی که ابطال شود، حدسی و گمانه زنانه باقی می ماند و درعین حال غیرممکن نیست که بتوان از طریق یادگیری از اشتباهات خود و با تامل در اشتباهاتی که دیگران مرتکب می شوند، به درکی حقیقی از واقعیت، خواه واقعیتی باشد که به طور طبیعی شکل گرفته است و خواه واقعیتی برساخته اجتماع، نزدیک تر شد.
ـ کلیه مشاهدات، محفوف و پوشیده در نظریه ها هستند.
ـ در هر موقعیت یا محیط، شمار نامتعین بسیار زیادی از چیزها یا امور واقع وجود دارند که می توان آن ها را مشاهده یا به آن ها توجه کرد. در نبود رجحان خاص برای برخی از چیزها یا امور واقع، این امکان وجود ندارد که یک چیز خاص یا یک امر واقع خاص را از بین سایر چیزها یا حقایق انتخاب کنیم. ما فقط در پرتو نظریه ها و فرضیه هایی که در اختیار داریم می توانیم به بررسی واقعیت بپردازیم و دسته ای خاص از امور واقع یا جنبه‎ هایی خاص از واقعیت را در مقابل شمار نامتناهی از گزینه‎های بدیل انتخاب کنیم.
ـ موجه سازی، به هر شکل و صورت غیرممکن است. هرچه را که افراد به عنوان توجیهی برای ادعایشان ارائه دهند، خود نیاز به توجیه دارد.
ـ استقرا، به منزله یک روش استنتاج منطقی، قابل قبول نیست و به عنوان یک روش اکتشاف غیرممکن است.
ـ آنچه به اصطلاح «مسئله استقرا» نامیده شده است، به معنای تعمیم با تکیه بر مجموعه محدودی از داده ها است. یکی از جنبه ها، «مسئله تعیین حدود یا تمایزگذاشتن بین دانش اصیل و شبه دانش است». این مسئله ناظر است به آنچه ما از تجربه می آموزیم و مسئله استقرا ناظر است به چگونگی آموختن از طریق تجربه (Miller, ۲۰۰۶).
ـ برای عقلانیت نقاد، رشدِ دانشِ جالب توجه و مطلع کننده در مورد واقعیت است که مهم است و نه خودِ دانش [بدون لحاظ کردن پیشرفت آن در قیاس با دعاوی پیشین].
ـ دانش به دو صورت مکمل رشد می کند: ایجابی و سلبی. رشد سلبی دانش با آن چیزی مرتبط است که ما از ابطال گمانه های پیشنهادشده در مورد واقعیت می آموزیم. ما می آموزیم که واقعیت آن چیزی نیست که گمانه های ابطال شده می گویند. رشد ایجابی دانش به حدسیات و گمانه هایی مربوط می شود که تاکنون و علی رغم بهترین کوشش های ما برای ابطالشان، سرسختی نشان داده اند و تقویت شده(۱۳۳) باقی مانده‎اند. این گونه دعاوی معرفتی، بهترین گزینه های موقت برای دانش/معرفت در مورد واقعیت تلقی می شوند.
ـ معرفت، یقینی، معصوم از خطا، غیر قابل تردید و موجه نیست؛ به عبارت دیگر، معرفت یا دانش ما همواره حدسی و گمانه زنانه است و هراندازه هم که دقیق باشد، نمی تواند واقعیت را تماماً فرا چنگ آورد. به این دلیل ساده که واقعیت، علی الفرض عقل گرایان نقاد، به نحو نامتعین نامتناهی است، درحالی که ما موجوداتی متناهی با ظرفیت های ادراکی محدود هستیم.
ـ دانش فقط از طریق ارتباط ما با چالش هایی رشد می کند که واقعیت (در جلوه‎های مختلفش) به ما عرضه می کند. در پاسخ به این چالش ها، حدس ها و گمانه هایی را (به عنوان راه حل های ممکن) برمی سازیم و نقادانه آن ها را بررسی می کنیم تا نقص های ممکن در آن ها را با نیت بهبودبخشیدن به آن ها بیابیم. این دو الگو، روشی ارائه می دهد که ما از طریق آن دانش خود را براساس مدل پیشنهادی عقلانیت نقاد گسترش می دهیم:



نمودار شماره ۱. شیوه پیشنهادی عقل گرایان برای کمک به رشد معرفت (الگوی ساده شده)



نمودار شماره ۲. شیوه پیشنهادی عقل گرایان برای کمک به رشد معرفت (الگوی بسط یافته)

ممکن است برای مسئله ای که محقق با آن درگیر است بیشتر از یک راه حل وجود داشته باشد. هر راه حل پیشنهادی که به صورت یک حدس یا گمانه است، باید در فرایند حذف خطا قرار گیرد. هر مسئله اصیل، به گونه ای تقریباً اجتناب ناپذیر، به دنبال خود، مسائل جدیدی را معرفی می کند، زیرا همان طور که عقل گرایان نقاد فرض می کنند، گمانه های ما نمی توانند همه جنبه های واقعیت را دربرگیرند و واقعیت همواره جنبه ها یا چالش های جدیدی را معرفی می کند.
ـ ارزیابی نقادانه حدس ها و گمانه ها، به دو شکل کلی (تجربی و تحلیلی ـ نظری) انجام می شود: برای همه گمانه ها و دعاوی معرفتی که محتوای تجربی دارند و با جنبه هایی از واقعیت مرتبط اند که به طور تجربی می توان به آن ها دست یافت، ارزیابی به شکل آزمودن تجربی و نیز تحلیلی، عقلانی، منطقی و فلسفی خواهد بود. برای آن دسته از دعاوی معرفتی که محتوای قابل آزمون تجربی ندارند و درباره آن جنبه های واقعیت اند که به طور تجربی نمی توان به آن ها دست یافت، ارزیابی با ابزار تحلیلی، فلسفی، عقلانی و منطقی به انجام می رسد.
ـ از دیدگاه عقل گرایان نقاد، اخلاق و رشد دانش به یکدیگر مرتبط اند. اخلاق نقشِ خود را در رشد دانش دست کم به دو صورت نشان می دهد: ازیک سو، همه فاعلان شناسا باید «دیگران» را (که نمایانگر منابع اصیل و منحصربه فرد دانش جدیدند)، به عنوان غایات فی نفسه و نه ابزاری برای خویش تلقی کنند. ازدیگرسو، این فاعلان شناسا باید از متوسل شدن به شیوه هایی که کار ارزیابی نقادانه را با دشواری روبرو می کند، خودداری ورزند.
ـ برخی عقل گرایان نقاد تفاوت های جزئی تری را در واقعیت معرفی می کنند. ازنظر آنان، کل قلمرو هستی (قلمرو واقعیت) را می توان به بخش طبیعی (فیزیکی) واقعیت (که آن را به اصطلاح جهان ۱، W۱ می نامند)، بخش ذهنی و شخصی ادراکات و احساسات (جهان ۲، W۲) و محدوده ای تقسیم کرد که دربردارنده کلیه نتایج تعامل آدمی با واقعیت است که در دسترس عموم قرار دارند- جهان ۳ (W ۳). جهان ۳ شامل کلیه محصولات فکری یا زبانی (در معنای گسترده تر این واژه) است. جهان ۳ منزلگاه هستار هایی همانند نظریه ها، اصول اخلاقی، قوانین، نقشه ها و طرح های محصولات تکنولوژیک، موسیقی، شعر، باورهای مذهبی، فلسفی و سایر انواع عقاید است. جهان ۳ همانند دیگر واقعیت ها، واقعی است. این بدین دلیل است که هستارهای درون جهان ۳، قدرت نفوذ بر جنبه های دیگر واقعیت را دارند.
ـ کثرت گرایی(۱۳۴) (در معنای تنوع عقاید و نظرات) و وجود زیست بوم های معرفتی کثرت گرایانه برای رشد دانش از اهمیت زیادی برخوردار است. در یک محیط کثرت گرا ـ که در آن می توان شمار بیشتری از حدس ها و گمانه ها را به عنوان راه حل های ممکن برای چالش هایی که واقعیت عرضه می کند، تولید کرد ـ شانس دستیابی به گمانه ای که در مسیر صواب [برای پاسخ دادن به چالش واقعیت] قرار دارد، به مراتب بیشتر از زیست محیطی است که در آن یک یا چند دیدگاه، راه رشد اندیشه های متنوع را سد کرده اند. یک زیست بوم معرفتی کثرت گرا به معنای یک جهان ۳ غنی تر (از حیث معرفتی) است. یک جهان ۳ غنی تر می تواند مسیر را برای تسریع غنی شدن جهان ۲ها هموار سازد و جهان ۲های غنی شده می توانند به غنی شدن بیشتر جهان ۳ کمک کنند. البته در یک محیط کثرت گرا که در آن شمار بیشتری از گزینه های بدیل پیشنهاد می شوند، کار بررسی گزینه ها طاقت فرساتر خواهد بود و درعین حال احتمال بیشتری نیز وجود دارد که این بررسی ها ثمر شیرین به بار آورند.
ـ دعاوی معرفتی باید عینی باشند. همان طور که عقلانیت نقاد شرح می دهد، عینی بودن عبارت است از دسترس پذیری و نقدپذیری در حیطه عمومی (پایا، ۱۳۹۵ الف).
قطعیت به قلمرو روان شناسی شخصی تعلق دارد. قطعیت، مقوله ای معرفت شناختی محسوب نمی شود. روان شناسی با علل سروکار دارد اما معرفت شناسی با دلایل و استدلال ها. می توان با استفاده از ابزاری غیرشناختی همانند شستشوی مغزی، تبلیغات و متصل کردن الکترود هایی به جمجمه افراد و عبوردادن جریان الکتریکی از مغز آنان، به افراد احساس قطعیت القا کرد. قطعیتی که فرد درنتیجه تجربه های وجودی زیسته خود به دست می آورد، می تواند به او نوعی از دانش شخصی را ارائه دهد. بااین حال، چون این دانش در حیطه عمومی نه دست یافتنی است و نه قابل ارزیابی، نمی توان آن را دانش/معرفت در معنای عینی این واژه تلقی کرد.
ـ هرچه بخشی از این سه جهان (۱، ۲ و ۳) شود، یعنی آن بخش از واقعیت که انسان ها به آن مستقیماً دسترسی دارند، به نحوی اجتناب ناپذیر همه محدودیت های این سه جهان را خواهد پذیرفت. در هریک از این سه جهان، شمار نامتعینی از ظرفیت ها و توانایی ها وجود دارد که علی‎الاصول قابلیت شکوفا شدن دارند. جهان ۳ شامل هستومند هایی است که بی نهایت بزرگ اند، مانند همه انواع بی نهایت های ریاضی.
ـ همه نظریه ها (حدسیات، فرضیات و...) که باید در پاسخ به چالش هایی به وجود آیند که واقعیت عرضه می کند، باید توسط ما برساخته شوند. واقعیت هیچ راه حل یا حدس (نظریه ای) مطرح نمی کند. حدس ها و نظریه ها را ما برمی سازیم. واقعیت همانند یک داور، در مورد قابل اعتنا بودن (فاقدارزش بودن) حدس ها (راه حل ها)ی پیشنهادی ما قضاوت می کند. اگر حدس یا نظریه (راه حل) پیشنهادی ما در مسیر اشتباهی قرار داشته باشد، در این صورت ممکن است واقعیت آن را رد کند. بااین حال، حتی در این مورد، ما چیزی خواهیم آموخت (معرفت سلبی). ازدیگرسو، اگر نظریه پیشنهادی ما تقویت شود، حداکثر چیزی که می توانیم استنتاج کنیم این است که تا زمانی که نقایصِ حدس (راه حل) پیشنهادی ما (با فرض ارزیابی نقادانه مستمر آن ها) آشکار شوند، می توانیم مدعی شویم که در مسیر درستی گام برمی داریم، به این معنی که حدس پیشنهادی ما، به طور تقریبی برخی جنبه های واقعیت را به ما نشان می دهد. ما عقلاً حق داریم که تکنولوژی های خود را براساس دانش تقویت شده خودمان گسترش دهیم.
ـ در مسیر کسب دانش به وسیله روش حدس ها و ابطال ها، باید دو ظرف و زمینه مهم را از هم جدا کنیم: ظرف و زمینه ابداع حدس ها (نظریه ها/گمانه ها) و ظرف و زمینه ارزیابی نقادانه حدس ها (نظریه ها/گمانه ها). نقش این دو ظرف و زمینه در تولید دانش، متفاوت اما مکمل یکدیگر است و در نبود یکی، دیگری نمی تواند دانشی را به وجود آورد. ظرف و زمینه ابداع به قلمروی روان شناسی شخصی تعلق دارد. این ظرف و زمینه، مستقیماً به جهان ۲های ما مرتبط است و درواقع عرصه ای است که می توانیم در آن، درنتیجه درگیری مستمر و هدفمند با مسائلی که با آن ها درگیر هستیم، راه حل هایی را در قالب پرتو هایی از روشن بینی و بارقه هایی از بصیرت تجربه کنیم. این بصیرت ها/تجربه ها که همگی از نوع تجربه های وجودی اند و معرفت شناسانه به شمار نمی آیند، برحسب ماهیت واقعی خود، گذرا و کوتاه مدت اند. زمانی که این تجربه ها به پایان می رسند، باید به وسیله حافظه، مفاهیم و زبان خود، آن ها را بازسازی کنیم. راه حل های بازسازی شده، سپس باید به ظرف و زمینه ارزیابی که یک عرصه عمومی است ارائه شوند و در آنجا به صورت نقادانه مورد ارزیابی قرار گیرند تا نقص ها و عیب هایشان آشکار گردد. این صورت های بازسازی شده از این «لحظات وجودی»، هرگز نمی توانند به طور کامل واقعیت را نشان دهند، زیرا زبان و اندیشه های ما همواره ناکامل اند. بااین حال، این بازسازی ها، علی‎الاصول می توانند برخی جنبه های واقعیت را با تقریب خوبی نشان دهند و همان طور که در بالا به آن اشاره کردیم، نزدیک تر شدن به درک بهتری از واقعیت از طریق این گونه «بازسازی ها» غیرممکن نیست.
عقل گرایی نقاد به عنوان یک رویکرد فکری فلسفی و چارچوب روش شناسی، از روش شناسی و نیز روش جامع تحلیل موقعیت برای بررسی در حوزه علوم انسانی و اجتماعی بهره می گیرد. تحلیل موقعیت، رویکردی دلیل محور (در مقابل رویکرد علت محور) است که هدفش بررسی پیامدهای غیرمنتظره اقدامات کنش گران در موقعیت های مختلف است. در هر موقعیت خاصی که محقق تعیین می کند، اجزای زیر مشخص می شوند: کنش گران اصلی، کنش گران ثانوی و نهاد ها و موانع فیزیکی. به هر کنش گر، اهداف و آرمان های مشخص به علاوه حد مشخصی از دانش پیش زمینه (به صورت گمانه زنانه) اسناد داده می شود. مدل تحلیل موقعیت در پرتو اصلی موسوم به اصل عقلانیت (یا همدلی)(۱۳۵) هدایت می شود. این اصل بیان می کند که «کنش گران در موقعیت ها براساس درکشان از آن موقعیت عمل می کنند». اهمیت این اصل در آن است که محققان را ملزم می کند تا حداکثر دفعات ممکن تلاش کنند تا توضیحاتی معقول برای اقدامات کنش گران در موقعیت های تحت بررسی ارائه کنند. براساس توضیحی که در بالا درباره مدل تحلیل موقعیت آمد، محققان سناریو هایی را در ارتباط با نتایج تعاملات کنش گران در موقعیت های تحت بررسی برمی سازند. محققان برای هر ادعایی که در مورد کنش گران یا موقعیت های تحت بررسی عرضه می کنند باید استدلال (های) معتبری را ارائه دهند. آن ها می توانند از روش های مختلف گردآوری داده ها درزمینه یادشده بهره گیرند.

ارزیابی نقادانه روش شناسی های آینده نگاری و آینده پژوهی

۱. مقدمه

ژوزف وُروس(۶۴) در مقاله «در باب بنیان های فلسفی پژوهش های آینده»(۶۵) یادآوری می کند که «دانش پژوهی نمی تواند به شکلی مناسب یا کامل در غیاب فهم کارکرد فلسفه ای که زیربنای آن را تشکیل می دهد، تحقق یابد» (Voros, ۲۰۰۷: ۷۰). درحالی که نقش چارچوب های فلسفی برای رشته هایی مانند فیزیک که تاریخی طولانی دارد تا حدودی از سوی نویسندگان مختلف مورد بررسی قرار گرفته است (Agassi, ۱۹۷۵; Meyerson, ۱۹۶۲; Mittelstaedt, ۱۹۶۳/۱۹۷۵; Redhead, ۱۹۹۵)، مطالعات مشابه دیگری، شاید غیر از اثر اولیه وِندِل بِل (۱۹۹۷)، درزمینه آینده پژوهی صورت نگرفته است. باوجوداین، با توجه به این امر که تحقیقات آینده بنا به ماهیتشان، تکاپویی تجربی در مفهوم دقیق کلمه نیستند و نمی توانند باشند، یعنی آزمون تجربی نمی تواند دعاوی مربوط به آینده پژوهی (مطالعات آینده ها) را تقویت(۶۶) کند و بهترین کاری که پژوهش های آینده پژوهی می توانند انجام دهند، تکیه کردن به «آزمایش های فکری» و «شبیه سازی های کامپیوتری» برای ارزیابی سناریوهای پیشنهادی آینده است، نیاز به یک چارچوب فلسفی مناسب برای این رشته، بیش ازپیش آشکار می شود.
هرچند، فارغ از مسئله «چارچوب های فلسفی مناسب» برای آینده پژوهی، بسیاری از محققان، خواه در زمره آینده پژوهان و خواه غیر آنان وجود دارند که حتی در این خصوص که این حوزه پژوهش، یک دیسیپلین درست عیار دانشگاهی یا علمی به شمار می آید، تردید دارند (Voros, ۲۰۰۷؛ مانوئل کاستلز(۶۷)).
بنابراین، به نظر می رسد که پژوهشگران رشته آینده پژوهی با نابختیاری دوسویه ای مواجه اند: برایشان به درستی روشن نیست که موثرترین چارچوب فلسفی ای که می تواند جست وجوهای معرفتی آنان را تسهیل کند کدام است؛ و نیز برایشان به درستی روشن نیست که رشته آینده پژوهی یک رشته دانشگاهی معتبر به شمار می آید یا نه؟
هدف من در این مقاله آن است که تا جای ممکن جایگاه آینده پژوهی را به عنوان یک رشته پژوهشی روشن کنم و یک چارچوب فلسفی ارائه دهم که بتواند تا حد زیادی کارایی پژوهش در این زمینه را بهبود بخشد.
در ادامه، مطلب را با بحث در مورد شباهت ها و تفاوت های علم/دانش و فناوری به طورکلی آغاز می کنم. این بحث دو نتیجه مهم در پی دارد (بخش ۳ و ۴): نخست اینکه علی رغم ویژگی های انحصاری دعاوی معرفتی آینده پژوهی، این رشته بخشی از حوزه وسیع تر علوم انسانی و اجتماعی محسوب می شود. آینده پژوهی نیز مانند اکثر رشته های این حوزه چهره ای ژانوسی دارد: یک وجه آن علم/ دانش و وجه دیگرش فناوری است. دوم اینکه یک اشتباه نسبتاً شایع در میان نویسندگان حوزه های آینده پژوهی و نیز محققان حوزه علوم انسانی و اجتماعی آن است که دو مفهوم «روش» و «روش شناسی» را به معنایی واحد به کار می برند. چنین کاربرد نادرستی به خلط مقوله می انجامد: روش ها ابزار هستند و بنابراین، به مقوله فناوری تعلق دارند. ازسوی دیگر، روش شناسی ها بخشی از معرفت شناسی محسوب می شوند و ازاین رو، متعلق به مقوله دانش و علم اند. این بخش با بحث کوتاهی درخصوص امر مهم «تصمیم گیری» پایان می یابد که ارتباط نزدیکی با فعالیت ها در حوزه آینده پژوهی دارد.
در بخش ۵ به معرفی نقادانه چند چارچوب فلسفی ـ روش شناختی می پردازم که در آینده پژوهی و علوم انسانی و اجتماعی به کار گرفته شده و عبارت اند از: پوزیتیویسم، پساپوزیتیویسم، نظریه انتقادی، برساخت گرایی و پارادایم «مشارکتی». در بخش ۶، منظری فلسفی به نام عقلانیت نقاد و یک چارچوب روش شناسی و فرا-روشی را ـ که با عقلانیت نقاد هماهنگ است و تحلیل موقعیت نامیده می شودـ معرفی خواهم کرد. در بخش ۷ مقایسه ای نقادانه میان چارچوب های روش شناسی رایج در آینده پژوهی و چارچوب پیشنهادی عقلانیت نقاد انجام خواهم داد؛ بالاخره در بخش ۸ به جنبه هایی اشاره خواهم کرد که روش شناسی عقلانیت نقاد و روش جامع منطق موقعیت/تحلیل موقعیت می تواند به آینده پژوهی کمک کند.
۲. علم و فناوری(۶۸)
علم نظری/ دانش یا معرفت نظری و فناوری(۶۹)، هر دو برساخته های اجتماعی اند، هرچند هستار هایی متفاوت به شمار می آیند. علم یا به طورکلی، دانش/ معرفت، به نیازهای معرفتی انسان پاسخ می دهد. ازسوی دیگر، فناوری دو هدف عمده را دنبال می کند: ازیک سو به نیازهای غیرمعرفتی آدمی پاسخ می گوید و ازسوی دیگر پی جویی های شناختی/ معرفتی ما را (اما صرفاً در مقام ابزار) تسهیل می کند.(۷۰) صندلی ها، کفش ها، لباس ها و غذاها همگی نمونه هایی از فناوری های دسته اول اند. تلسکوپ ها، لپ تاپ ها، دانشگاه ها، کتاب ها و بسیاری از اختراعاتی که جست وجوهای دانش را تسهیل می کنند نیز نمونه هایی از دسته دوم فناوری به شمار می آیند. برخی فناوری ها مانند تلفن همراه هر دو کارکرد را دارا هستند.
دعاوی معرفتی/ علمی که هم از داده ها و هم از اطلاعات متمایز است، کلی یا عام است. حتی آن دسته از دعاوی معرفتی/ علمی که در مورد پدیده های خاص اند (برای مثال، دانش مربوط به ساختار منظومه شمسی) نیز در اصل، قابلیت تعمیم دارند. همه فناوری ها به ظرف و زمینه ها یا بافت هایی که در آن پدید می آیند، حساسیت دارند و در پاسخ به مسائلی خاص در ظرف و زمینه ای خاص به وجود آمده اند. برای استفاده از هر نوع فناوری برای مواجهه با مسئله ای مشابه در ظرف و زمینه ای دیگر، فناوری موردبحث باید متناسب با بافت و ظرف و زمینه جدید تغییر کند؛ کفشی که برای جشن و میهمانی مناسب است، به درد بالارفتن از قله اورست نمی خورد.
دعاوی معرفتی باید به شکل عمومی در دسترس و قابل ارزیابی باشند. این، معنی واقعی «عینیت»(۷۱) است (پایا، ۱۳۹۵ الف). به این اعتبار، دانش/ معرفت، متفاوت از شهودها، بصیرت ها، الهام ها و تجربیات خصوصی و شخصی است. هرچند، همه این پدیده ها می توانند در کسب دانش/ معرفت مفید باشند (بخش ۶ را ببینید).
دعاوی معرفتی (گمانه‎های ما)، از حیث جنبه‎های ارزشی، بی طرف و خنثی هستند. اگرچه دانشمندان به فرهنگ ها، سنت ها و نظام های ارزشی خاصی تعلق دارند و به باورهای متافیزیکی مختلفی اعتقاد دارند، در جست وجو برای فهم جنبه های گوناگون واقعیت، نهایت تلاش را می کنند که در گمانه زنی، از این تاثیرات بیرونی رها باشند، زیرا هدف آنان بازنمایی واقعیت به حقیقی ترین شکل ممکن است. آنچه این امر را به شکلی انسانی میسر می سازد، دسترسی عمومی به دعاوی معرفتی و امکان نقد آن ها در حیطه عمومی است.
اشباع شدن فناوری ها از ارزش ها از سوی مخترعان یا کاربران نهایی آن ها، نه تنها یک مزیت، بلکه ویژگی ای اجتناب ناپذیر است. فناوری ها باید کاربرپسند باشند و این بدان معناست که هرچه بیشتر بازتاب دهنده اولویت های ارزشی و کاربردشناسانه کاربران باشند، بیشتر مورد قبول واقع می شوند.
روی هم رفته، دانش/ معرفت، ویژگی انباشتگی دارد، درحالی که فناوری تا حدی (با توجه به آنچه، شاید تا حدودی گمراه کننده، «معرفت ضمنی»(۷۲) نامیده می شود) فاقد این ویژگی است.
آن دسته از گمانه ها و حدس های علمی مدرن که برای مدتی طولانی با موفقیت همراه بوده اند، به گونه ای روال مند و به منزله تقریب هایی خوب، در نظریه‎های موفق‎تر و تبیین کننده تری که جای آن ها را می گیرند، ادغام می شوند اما در فناوری ها، دست کم بخشی از شگرد ها و فوت وفن های خاص، از طریق نوعی رابطه مرید و مرادی انتقال می یابد. در چنین مواردی، اگر آن فوت وفن ها و شگردهای خاص، از حافظه عمومی کاربران آن محو شود (برای مثال به جهت عدم پرورش شاگردان تازه و درگذشت اساتید پُرتجربه قدیمی)، آنگاه آن مهارت ها برای همیشه از دست رفته است یا دست کم بازیابی شان بسیار مشکل خواهد بود. زبان های منقرض شده، نمونه خوبی از این قبیل مهارت های نابودشده به شمار می آیند (Agassi, ۱۹۷۵; Paya, ۲۰۱۲).(۷۳)
معیار پیشرفت در حوزه علم و فناوری نیز متفاوت است. در علم، نزدیک شدن به حقیقت (به نحو واقعی) معیاری تقریبی (و مسلماً نه به خوبی فرموله شده) برای پیشرفت است (Popper, ۱۹۷۹; Kuipers, ۱۹۸۷). در فناوری و مهندسی، جایی که دغدغه اصلی معمولاً پیشرفت در ساخت ابزارهای موثرتر است، ملاحظات عمل گرایانه اهمیتی دوچندان پیدا می کند.
باید به خاطر داشته باشیم که همه معیارهای عمل گرایانه، در تحلیلی نهایی متکی به معیارِ مطابق واقع بودن هستند (Vision, ۱۹۸۹ & ۲۰۰۸). به عبارت دیگر، داور نهایی، خواه در ارزیابی ادعاهای دانش و خواه در ارزیابی پیشرفت های فناوری، خودِ واقعیت است.
علم مرز هایی را مشخص می سازد که فراتر از آن، فناوری ها نمی توانند کار کنند. پوپر این مطلب را این گونه توضیح می دهد:
هر قانون طبیعی را می توان در قالب این امر بیان کرد که فلان و بهمان چیز نمی تواند رخ دهد؛ نظیر عبارتی در قالب این ضرب المثل: «آب را با آبکش نمی برند». برای نمونه، قانون بقای انرژی می تواند این گونه بیان شود که «نمی توانید یک ماشین با حرکت دائم بسازید» و یا در مورد آنتروپی می توان گفت که «نمی توانید ماشینی بسازید که کارایی اش صددرصد باشد». این شیوه فرموله کردن قوانین طبیعی، همان است که اهمیت فناورانه را آشکار می سازد و ازاین رو «شکل فناورانه» قوانین طبیعی خوانده می شود (Popper, ۱۹۹۴: ۲۰).
برخلاف دیدگاه برخی متفکران مانند مارتین هایدیگر (۱۹۷۷)(۷۴)، تجلی های عینی فناوری ها یعنی مصنوعات فنی، ذات ندارند، بلکه فقط کارکرد دارند. فناوری ها به واسطه کارکردهایشان از یکدیگر متمایز می شوند. کاربران فناوری می توانند با توجه به هدفی که در ذهن دارند، از کارکردهای فناوری بکاهند یا کارکردی به آن اضافه کنند. در یک فیلم کمدی هالیوودی(۷۵) که به سال ۱۹۸۶ به بازار عرضه شد، هنرپیشه زن فیلم، ووپی گلدبرگ(۷۶) از ماهی تابه به عنوان سلاحی برای ضربه زدن به راننده تاکسی قلابی ای استفاده می کند که قصد دزدیدنش را داشت. هرچند ظرفیت هر فناوری برای تخصیص کارکردهای جدید، نامحدود نیست؛ به عنوان مثال، از ماهی تابه نمی توان به عنوان وسیله نقلیه استفاده کرد.
هر فناوری خاص تنها برای آن دسته از افراد قابل شناسایی است که واجد یک شبکه معنایی معیّن یا حیث التفات جمعی ای مشخص اند که در آن، آن فناوری خاص با ویژگی هایی شناخته می شود که از آنها برخوردار است. برای ساکنان بومی قبیله ای دورافتاده در جنگل های آمازون، یک لپ تاپ تنها یک شیء است و نه یک «لپ تاپ». این امر ناظر به همان تمایزی است که ویتگنشتاین(۷۷) (۱۹۵۳: ۱۹۳-۲۲۹) میان «دیدن» و «دیدن به عنوان [چیزی]»(۷۸) قائل است.
باید خاطرنشان کرد که هم مهندسی و هم آنچه با عنوان «علوم کاربردی»(۷۹) شهرت دارد، بخشی از فناوری هستند. بعضی صاحب نظران معتقدند که اصطلاح «علم کاربردی» نادرست و غلط انداز است، زیرا افراد ممکن است به اشتباه آن را در زمره علوم به شمار آورند. به این اعتبار بهتر است از آن استفاده نشود (Miller, ۲۰۰۹). به اعتقاد برخی از دیگر صاحب نظران (Agassi, ۱۹۶۶)، مهم ترین وظیفه کاربر در حوزه «علوم کاربردی»، مشخص ساختن این امر است که آیا نظریه ای خاص برای حل مسئله ای خاص به کار می آید یا نه؛ یعنی آیا مسئله ای خاص به عنوان یکی از پیامدهای نظریه ای خاص (قانونی فناورانه) قابل استنتاج است یا خیر. به این معنا، «علم کاربردی» بخشی از فوت وفن فناورانه است.
فعالیت های فناورانه در پرتو آنچه به اصطلاح قوانین پدیدارشناسانه/ فناورانه(۸۰) نامیده می شود، هدایت می شوند. قوانین بنیادین در علم محض همان چیزی است که دانشمند در جست وجوی آن است. اولی را می توان علی الاصول(۸۱) از دومی استنتاج کرد (پایا، ۱۳۹۵).
۳. آینده پژوهی و تصمیم گیری منطقی
بحث بالا پیرامون تفاوت میان دانش/ علم و فناوری برای آینده پژوهی واجد شماری از نتایج و استلزامات است. در این بخش به یکی از این نتایج پرداخته ایم و در بخش های آتی به موارد دیگر اشاره کرده ام.
آینده پژوهی درنهایت، با امر تصمیم گیری مرتبط است. هرمان (۱۹۷۶) این نکته را به این صورت شرح می دهد:
دیدگاه ما در مورد آینده، نوع تصمیماتی را که اکنون می گیریم، شکل می دهد. هر کنش تصمیم گیری، شامل فرضیاتی در مورد آینده است؛ این وظیفه پژوهش های آینده است که این فرضیات را آشکار گرداند. ازآنجاکه نمی توانیم آینده را دقیقاً تصویر کنیم، باید امکانات مختلفی را بررسی کنیم تا گزینه ها در برابر وضعیت های متفاوتی که در آینده ممکن است رخ دهند، آزموده شوند (Voros, ۲۰۰۷: ۷۴ به نقل از Harman, ۱۹۷۶).
و سهیل عنایت الله تاکید می کند که: «آینده پژوهی به معنای دقیق کلمه یعنی تلاش برای یافتن راه های بهتری برای دولت و تجارت تا ناشناخته ها در تصمیم گیری ادغام شوند» (Inayatullah, ۲۰۱۳: ۴۲).
بااین حال، بسیاری از صاحب نظران حوزه آینده پژوهی بر این باورند که چیزی به نام «تصمیم گیری عقلانی» به معنای گرفتن «تصمیم های منطقی» وجود دارد؛ بنابراین، برای مثال، تبت(۸۲) و گیبسون(۸۳) در مقاله ای منتشرشده در مجموعه مقالاتی با موضوع جرم شناسی ـ که رویکردهای آینده پژوهی را به خدمت می گیردـ یک بخش کامل را به این عنوان اختصاص داده اند: «گرایش های فردی و تصمیم گیری عقلانی: یافته های جدید و رویکردهای نویدبخش» (Tibbetts & Gibson, ۲۰۰۲: ۳-۲۴). نویسندگان دیگری، در همان مجلد، مثلاً تانل نیز مفهوم «تصمیم گیری عقلانی» را به همین معنا به کار گرفته اند (Tunnell, ۲۰۱۲: ۲۶۷). توماس لُمباردو(۸۴) در کتاب خرد، آگاهی و آینده(۸۵) یک قدم فراتر می رود و از «تصمیم گیری عقلانی اخلاقی» صحبت می کند؛ یعنی تصمیماتی که انتظار می رود هم عقلانی باشند و هم اخلاقی(۲۰۱۱: ۱۳۹, ۱۷۵).
حتی برخی از معروف ترین متخصصین آینده پژوهی هم اشتباه مشابهی را مرتکب شده اند؛ برای مثال، جیمز دیتور(۸۶) در کتاب آینده های پیشرو: آینده پژوهی در آموزش عالی(۸۷) می نویسد:
طراحی، تعیین خط مشی و حل مسئله همگی معطوف به باور به عقلانیت اند. تصمیم گیری عقلانی در ناب ترین شکل خود، بر این بنا شده است: فهم کامل مسئله موردبحث، توانایی تصور کردن تمامی راه حل های ممکن، انتخابی موثر میان آنها و به کاربستن راه حل ها با نتایج موردانتظار. این شرایط به ندرت برقرارند، زیرا محدودیت های معرفتی یا محدودیت های بودجه ای یا زمانی، محیطی را که از حیث [شرایط برای] تصمیم گیری غیر واقع است، بر ما تحمیل می کنند. عقلانیت تقریباً همیشه مقید است [تاکید اضافه شده است]. (Dator, ۲۰۰۲: ۲۳۷)
اما «تصمیم گیری عقلانی» را به عنوان یک شیوه ممکنِ تصمیم گیری تلقی کردن، به منزله ارتکاب خطای خلط مقوله است. نکته ای که باید در مورد مسئله مهم تصمیم گیری به خاطر داشت این است که تفاوت آشکاری میان «عقلانی سازی تصمیمات»(۸۸) و «تصمیمات عقلانی گرفتن»(۸۹) وجود دارد (Miller, ۲۰۱۴: ۲; Miller, ۱۹۴۴: ۴۳ & ۱۵۱). درحالی که دومی، ازآنجاکه نوعی خلط مقوله است، غیرممکن و درواقع بی معنی است، اولی به حوزه ای تعلق دارد که آینده پژوهی می تواند نقشی مهم در آن ایفا کند. تصمیم گیری به طبقه کنش ها تعلق دارد و ازاین رو، کاری با عقلانیت ـ که تنها با تعقل و استدلال مرتبط است ـ ندارد. آنچه می تواند درباره تصمیم گیری، عقلانی باشد، «فرایند»ی است که از طریق آن، شخص به تصمیمی می رسد. فردی که از آنفلوانزا رنج می برد، می تواند به این تصمیم برسد که در مورد شرایطش به شکلی عقلانی یا غیرعقلانی رفتار کند؛ برای مثال، او می تواند در مورد شرایطش از وبگاه های پزشکی آگاهی بخش کسب اطلاع کند و با دکترش مشورت کند و پس از ارزیابی جنبه های مختلف امر، تصمیم به خوردن دارو هایی بگیرد که پزشکش توصیه کرده است و یا می تواند سکه ای بیندازد و براساس نتیجه اش تصمیمی بگیرد (Miller, ۲۰۱۴). «تصمیم گیری عقلانی» درعین حال مفهومی نادرست است؛ زیرا اصطلاح «تصمیم عقلانی» معمولاً به معنای «تصمیم موجه شده» استفاده می شود و اصطلاح اخیر، معنای مُحَصَّلی ندارد، زیرا هیچ چیز نمی تواند موجه شود (Miller, ۲۰۰۶).(۹۰) هرچند اگر کسی بگوید مایل است از «تصمیم عقلانی» به معنای «تصمیمی که از طریق فرایند ارزیابی عقلانی گزینه های مختلف گرفته می شود» استفاده کند، اشکالی ندارد.(۹۱)
۴. آینده پژوهی: روش، روش شناسی یا یک رشته علمی؟
دانش و فناوری، علی رغم رابطه نزدیک و وثیقی که دارند (رابطه ای که در بالا مورد اشاره قرار گرفت)، همانند نیستند. هرچند بسیاری از صاحب نظران، چه پوزیتیویست (مثبت گرا) باشند، چه ضدپوزیتیویسم (برای مثال، کوهن ۱۹۶۸/۱۹۷۰) یا حتی پست مدرن (برای مثال: لیوتار، ۱۹۷۹)، از تشخیص این تمایز بازمانده اند. البته همان طور که پیش تر گفته شد، این تمایز تاثیر مستقیمی بر حوزه آینده پژوهی دارد.
با توجه به حوزه آینده پژوهی یا پژوهش آینده ها، می توان این پرسش را مطرح کرد که آیا آینده پژوهی مجموعه ای از ابزارها برای کنش و تغییر است یا رشته ای برای کاوش جنبه های مختلف واقعیت، یا مجموعه ای از چارچوب های روش شناختی با نیروی هنجاری یا همه موارد بالا.
حال آنکه وقتی می خواهیم جایگاه درست آینده پژوهی را مشخص کنیم، به نظر می رسد که هیچ توافقی میان متخصصان آینده پژوهی در مورد جایگاه دقیق رشته شان در دانشگاه وجود ندارد. برخی آن را «علم مربوط به کنش»(۹۲) می نامند، چنان که وندل بل (۱۹۹۷) چنین کرده است. برخی دیگر به آن لقب «علم طراحی» داده اند (Niinilutto, ۲۰۰۱) و دیگرانی هم هستند که آن را «تاریخ کاربردی» نامیده اند (Wagar, ۱۹۹۳).
به همین ترتیب، برای متخصصان آینده پژوهی دقیقاً روشن نیست که آیا این رشته، مجموعه ای از روش هاست یا خانواده ای از روش شناسی ها. نگاهی اجمالی به تاریخچه آینده پژوهی نشان می دهد که بسیاری از صاحب نظرانِ این حوزه، دو اصطلاح «روش » و «روش شناسی» را به صورت معادل باهم به کار می برند. برای مثال، جروم گِلِن(۹۳) و تئودور گوردون(۹۴) در اثری به نام روش شناسی پژوهش آینده ها(۹۵) که درباره آینده پژوهی نوشته اند، فهرستی از روش های آینده پژوهی را معرفی کرده اند و نه روش شناسی آن را. به همین شکل، ترودی لنگ(۹۶) در «مروری بر چهار روش شناسی آینده پژوهی»(۹۷)، به معرفی چهار روش دلفی(۹۸)، جست وجوی محیطی، مدیریت مسائل و تحلیل مسائل نوظهور پرداخته است. به گونه ای مشابه، تیم «آینده تکامل بشر»(۹۹) (۲۰۱۵) در مقاله «روش شناسی های آینده پژوهی»، فهرستی از روش های آینده پژوهی را به بحث می گذارد که بی شباهت به فهرست معرفی شده گلن(۱۰۰) و گوردون(۱۰۱) (۲۰۰۳/۲۰۰۶) نیست.
سردرگمی میان روش شناسی و روش، به حوزه آینده پژوهی محدود نمی شود. بسیاری از صاحب نظران در حوزه گسترده تر علوم انسانی و اجتماعی نیز مرتکب چنین اشتباهی شده اند. رانجیت کومار(۱۰۲) در کتاب روش شناسی پژوهش: راهنمای گام به گام برای مبتدیان(۱۰۳)، تنها پنج بار به اصطلاح روش شناسی اشاره می کند (که شامل سه عنوان بالای صفحه و یک سرتیتر فصل است). درواقع، غیر از بند زیر، در هیچ جای کتاب به چیستی این مفهوم اشاره نمی شود. در این بند نیز چنان که مشاهده می شود، توضیح روشنگری درباره اصطلاح روش شناسی ارائه نمی گردد:
روش شناسی پژوهش، به عنوان یک درس پشتیبانی کننده، به شیوه های مختلف در رشته های دانشگاهی مانند سلامت، آموزش، روان شناسی و... تدریس می شود. هسته اساسی فلسفی تالیف حاضر، از این اعتقاد من برمی خیزد که اگرچه این رشته ها به شکل محتوایی از هم متفاوت اند، اما رویکرد کلی شان به پرسش های پژوهشی مشابه است... درست است که برخی رشته ها تاکید زیادی بر پژوهش های کمّی دارند و برخی دیگر بر پژوهش های کیفی، اما رویکرد خود من به مقوله پژوهش، ترکیبی از هر دو اینهاست... (Kumar, ۲۰۰۵: xvii).
نقل قول زیر از کتابی دیگر، نشان دهنده نمونه دیگری از کاربرد گمراه کننده اصطلاحات فنی است:
[متن هر] پیشنهاده [مربوط به یک پروژه یا رساله] باید در مورد روش شناسی نیز به صورت بسیار مشخص رویکرد خود را توضیح دهد: [شما به عنوان تهیه کننده پیشنهاده باید موارد ذیل را مشخص سازید]: ترکیب و مشخصات مشارکان در تحقیقی که مشغول آن خواهید شد، ابزارها و تکنیک هایی که به کار خواهید گرفت و چگونگی تحلیل داده های جمع آوری شده. سرانجام آنکه، پیشنهاده باید بتواند به پرسش «که هدف از آن چیست؟» پاسخ گوید: با فرض اینکه پژوهش پیش می رود، یافته ها چه فرقی با یافته های دیگر محققان (مطالعات پژوهشی بنیادین) یا متخصصان (مطالعات پژوهشی عملی) خواهد داشت؟ خواننده در پایان پیشنهاده باید ایده روشنی از چگونگی اجرای پژوهش و چرایی اهمیت آن داشته باشد (VanderStoep et al, ۲۰۰۹: ۱۰).
متاسفانه چنین نمونه هایی به وفور وجود دارد. کتاب های کمی درزمینه روش های پژوهشی وجود دارند که این نکته را روشن می سازند که روش ها صرفاً ابزارها و تکنیک هایی برای جمع آوری داده ها هستند و یا آنکه به منزله ابزار، تحقق امری عملی را تسهیل می‎کنند (به طورکلی به طبقه فناوری تعلق دارند). نکته مهم این است اطلاعات و داده ها به خودی خود و در غیاب چارچوب های نظری، کورند و ازاین رو برای فهمیده شدن نیازمند آن اند که به وسیله روش شناسی ها و چارچوب های فلسفیِ هماهنگ ِبا داده ها و اطلاعاتی که جمع آوری می کنند، هدایت شوند. روش شناسی ها که بخشی از معرفت شناسی اند، با مسائلی مانند آنچه در ذیل می آید سروکار دارند: معیارهای ارزیابی نقاط قوت و ضعف های نظریه ها و گمانه های رقیب (شامل تفاسیری که برای ارزیابی داده های جمع آوری شده به کار می رود)، ارزیابی کفایت مدل های تبیین کننده و دستور العمل هایی برای انتخاب روش های مناسب برای انواع پژوهش های در دست انجام (Verdugo, ۲۰۰۹).
در پرتو آنچه گذشت، اکنون بهتر می توانیم جایگاه صحیح حوزه آینده پژوهی را مشخص کنیم. آینده پژوهی در یک سطح، ابزاری فکری برای کاوش در برخی جنبه های واقعیت است، یعنی آن جنبه هایی از واقعیت که تصور می شود در آینده پدید می آیند اما آن جنبه ها درعین حال بر مسائل کنونی ما در آینده ای نزدیک اثرگذارند؛ به بیان دیگر، آینده پژوهی دو جنبه دانستن و تغییر را ترکیب می کند. این یک ویژگی علوم انسانی و اجتماعی است. این دسته از علوم هرچند در بسیاری از ویژگی های علم/ دانش/ معرفت، با دو حوزه اصلی علوم فیزیکی و زیستی (علوم طبیعی) مشترک اند اما در یک جنبه مهم با آن ها تفاوت دارند و آن تفاوت این است که تقریباً تمام شاخه های علوم انسانی و اجتماعی، به غیر از فلسفه، چهره ای ژانوسی دارند؛ یک وجه آنها علم و وجه دیگرشان فناوری است؛ بنابراین، آنها هم زمان هم ابزاری برای دانش اندوزی اند و هم ابزاری برای تاثیرگذاری بر تغییرات و یا ایجاد تغییرات در واقعیت. با این تعریف، آینده پژوهی که این هر دو وظیفه را به انجام می رساند، به حوزه علوم انسانی و اجتماعی تعلق دارد.
به همین اعتبار، آینده پژوهی به عنوان بخشی از علوم انسانی و اجتماعی، می تواند و باید از چارچوب های روش شناسی/فلسفی و روش های به کاررفته در این علوم استفاده کند. برخلاف باور اشتباه برخی متخصصان آینده پژوهی و علوم انسانی و اجتماعی، این رشته ها از دیگر شاخه های علوم که دربرگیرنده علوم طبیعی (علوم فیزیکی و زیستی) است، به طور ریشه ای متفاوت نیستند. این نکته هنگامی اهمیت می یابد که مسئله انتخاب میان چارچوب های روش شناختی ـ فلسفی و روش های موثر برای پژوهش در حوزه آینده پژوهی مطرح می شود. در بخش بعدی به این موضوع مهم می پردازم.

نظرات کاربران درباره کتاب اندیشه مستقبل